آینده ادیان در چشم‌انداز جهانی
15 بازدید
تاریخ ارائه : 1/10/2013 11:57:00 AM
موضوع: جامعه شناسی
نویسنده: دکتر کریم خان‌محمدی
رویکرد برون‌دینی
پس از بطلان پیش‌بینی‌های قرن نوزدهمی مبنی بر زوال دین، در نیمه دوم قرن بیستم به ویژه از دهه هفتاد رویکرد جدیدی مبنی بر تجدید نظر در نگرش‌های قدیم شکل گرفته است. در این نگرش‌ها که بر اساس روش استدلال، دسته‌بندی می‌شوند، اصولاً پیش‌بینی زوال دین جایگاهی ندارد. هر چند تغییر شکل در نوع دین، غلبه جنبه باوری دین بر گونه رفتاری یا دامن کشیدن دین از عرصه سیاسی به صورت مبهم مورد بحث قرار گرفته است، اکثریت متفکران به تاثیر غیر مستقیم دین بر جنبه‌های اجتماعی زندگی حتی در عرصه‌های سیاسی، اذعان دارند. بر حسب گونه‌شناسی روش‌شناختی به برخی اندیشه­های متداول اشاره می‌کنیم.
الف: روش فرافکنی روند
یکی از روش‌های اساسی برای درک گذشته و پیش‌بینی آینده، فرافکنی روند[65] است.[66] که کربی نیز در مقاله »آینده مذهب« به طور خاص با عنوان برون فکنی روندها[67] به این روش اشاره می‌کند. در این روش، با مطالعه فرایند تغییرات یا ثبات یک پدیده در گذشته، جهت حرکت و مسیر آینده را پیش‌بینی می‌کنند. البته پیش‌بینی در این روش احتمالی است. ماسیمو انترورین[68] مدیر مرکز مطالعات مذاهب جدید در تورین ایتالیا[69] و در مقاله‌ای با عنوان »آینده مذهب و آینده مذاهب جدید« به پیش‌بینی مذهب در جامعه رسانه‌ای می‌پردازد. مقاله وی از دو جنبه اهمیت دارد: اول این که تحلیل‌های وی دربارة سمینار سالیانه »بنیاد جانسون« (ژوئن 2001) در اوستا واقع در انگلیس می‌باشد که عده زیادی از محققان مذهبی، دیپلمات‌ها، دست‌اندرکاران امور بین‌الملل و روزنامه‌نگاران در آن سمینار حضور داشتند. دوم این که وی با ایجاد سه مقطع زمانی، یعنی قرن 19 (دوره بدبینی به مذهب) دهه 1970 و سال 2001 به بررسی فرایند مذهب پرداخته، و آینده را پیش‌بینی می‌کند. البته وی نیز همانند سایر اندیشمندان، رشد فزاینده ارتباطات را به طور ضمنی مفروض می‌گیرد. ماسیمو می‌گوید:
من (فکر می‌کنم بیشتر همکاران من در مطالعات مذهبی) آینده مذهب به ویژه مذهب جدید را در بیست سال آینده چه به صورت سازمان‌یافته و چه به صورت غیر سازمان‌یافته پیش‌رونده می‌بینم. مذهب، در رسانه‌ها قوی‌تر ازآنچه اکنون هست حضور خواهد یافت. دستگاه رسانه ممکن است رشد ثابت را پرتوافکنی کند. در مذاهب بنیادگرا و محافظه‌کار، با توجه به تنوع آن ها، برخی مذاهب جدید یا کهنسال مثل مورمون‌ها یا گواهان یهوه، احتمالاً چنان رشد کنند که جزء جریان اصلی قرار بگیرند.گرچه ممکن است برخی مذاهب پیرامون خود را از دست بدهند، این عده درصد کوچکی از کل جمعیت خواهند بود و مذاهب دیگری ظاهر خواهد شد.
پنتی کاستالیزم،[70] اصول مذهب کاتولیک و اسلام جهانی شده ممکن است فاتح نهایی[71] باشند.[72]
انترورین می‌گوید در دهه 1970 محققان، سه پیش‌بینی انجام دادند که هیچ‌کدام کاملاً اشتباه نبود: جامعه‌شناسان (بیشتر در اروپا نه در آمریکای ‌شمالی) دنیا‌گرایی[73] را سناریوی مذهبی مناسبی برای پایان قرن تعبیر می‌کردند. آن‌ها می‌گفتند فرایندی که در عصر روشن‌اندیشی شروع شده است، تداوم خواهد داشت. عده‌ای (همانند متفکران قرن 19) با جرأت افول سرنوشت تکاملی مذهب را پیش‌بینی می‌کردند. در دهه 1990 توافق جامعه‌شناسی بر این قرار گرفت که تئوری دنیاگرایی اشتباه بوده است. جامعه‌شناسان آمریکایی، به ویژه طرفداران تئوری انتخاب عقلانی، نتیجه گرفتند که سکولاریزاسیون، صرفاً یک اشتباه اروپایی و تعمیم ناروای وضعیت بخشی از اروپا (به ویژه فرانسه و آلمان) به کل جوامع می‌باشد.[74] آزمون‌های آماری نشان داد برخلاف رشد ارتباطات، در سال 2000 تعداد کسانی که خودشان را مذهبی می‌دانستند در مقایسه با دهه 70 افزایش یافته است. پوشش رسانه‌‌ای پدیده‌های مذهبی از پاپ گرفته تا بنیادگرایی اسلامی‌افزایش یافته بود.
2. پیش‌بینی دوم در دهه 1970 این بود که مذهب سازمان‌یافته کاهش پیدا می‌کند. این پیش‌بینی در مقایسة با پیش‌بینی نخست، به ویژه در اروپا از اشتباه کمتری برخوردار بود؛ زیرا گرچه منتقدان به مذهب زیاد شده بودند، تعداد کسانی که مذهب در تصمیمات هفتگی آن‌ها تاثیر داشت کاهش می‌یافت.
3. سومین پیش‌بینی در دهه 70 که در دهه 80 با جسارت بیشتری مورد تاکید قرار گرفت، این بود که کلیسای اصلی با کاهش روبرو خواهد شد؛ لیکن اغلب کشورها با انفجار کیش‌ها[75] و یا فرقه[76] مواجه خواهند شد. این پیش‌بینی از یک سو درست بود؛ زیرا بیش از هزار جنبش مذهبی در آمریکای‌شمالی، اروپا و آسیا شکل گرفت. از سوی دیگر غلط بود؛ زیرا گرچه جنبش‌ها زیاد می‌شد، فزونی جنبش‌ها دلیل افزایش پیروان نبود. وانگهی جنبش‌های جدید، کمتر از دو درصد جمعیت کشورهای جهان را در بر می‌گرفت.
ماسیمو با عطف توجه به گذشته، با اذعان به این که، اثبات این مطالب با داده‌های آماری مشکل است، معتقد است مذهب ممکن است در دهه 2010 در جامعه و رسانه مهم باقی بمانند؛ اما تصمیمات اساسی سیاسی- فرهنگی به وسیله آن تعیین نشود. وی دربارة جوامع اسلامی‌استثنا قائل است و می‌گوید:
در کشورهای اسلامی‌دنیاگرایی کیفی ] البته کمی نیز[ وجود ندارد. بنیادگرایی پدیده پیچیده‌ای است، موضوعات سیاسی و مذهبی را ترکیب می‌کند و ممکن است فی‌نفسه به پارسایی فزاینده منجر نشود.[77]
ب. نظر سنجی و مشاوره
نظر‌خواهی و مشاوره[78] و روش توفان فکری و هم‌اندیشی[79] بر یک اساس مبتنی است. روش نظر‌خواهی، ایستار‌های ذهنی افراد جامعه را درباره آینده دین، پرس­وجو کرده و بر اساس آن به پیش‌بینی می‌پردازد. در روش توفان فکری، به جای تودة مردم، دیدگاه نخبگان و متفکران جامعه مورد توجه قرار می‌گیرد. این رویکرد در ادبیات اسلامی، از تأیید دینی بر خوردار است که می‌توان از آن، با قاعده «ارجاف» نام برد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
ارجاف العامه بالشیء دلیل علی مقدمات کونه؛ [80]
جنبش و آمادگی مردم برابر چیزی پیش‌در آمد به وجود آمدن آن چیز است.
به تعبیر قرآن کریم: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم». بنابه تفسیر شهید صدر، تغییر در نگرش‌های ذهنی مردم، مقدمه تغییر در وضعیت عینی جامعه است.[81] نگارنده در حاشیه پژوهشی با عنوان « مفهوم شناسی جامعه دینی » در راستای پیش‌بینی وضعیت آینده دین، دیدگاه تعدادی از اندیشمندان علوم اجتماعی را پرس‌وجو نموده و به نتایج ذیل دست یافت.[82]
دین، یکی از نیازهای اساسی انسان ها بوده و هیچ گاه از بین نمی‌رود. رؤیای زوال دین در فرایند تاریخی، بدون تعبیر است. از آن جا که جهانی شدن، هویت‌های قومی، سرزمینی، ملی و زبانی را تضعیف می‌کند، نیاز به هویت، انسان ها را به سوی دین جذب می‌نماید؛ لذا در آینده، «دین هویتی» شکل خواهد گرفت. ممکن است جنبه‌های باوری دین در مقایسه با جنبه‌های رفتاری تقویت شود؛ اما دستیابی به باورهای مشترک جهانی، ادیان را به لحاظ اسمی به هم نزدیک نمی‌کند. مفهوم «دین هویتی» نشان‌دهنده تداوم تمایزات اسمی ادیان است.
فرایند جهانی‌شدن، ادیان را از سلطه دولت‌ها رها ساخته و جنبه‌های ناب و رهایی بخش آن تجلی خواهد یافت. نظرسنجی­های اخیر، نشان می‌دهد بیشتر مردم جهان خودشان را مذهبی ارزیابی کرده و به باورهای دینی پایبندند. بیش از 90 % مردم ایران، خودشان را مذهبی دانسته و فقط یک در صد خودشان را اصلاً مذهبی نمی‌دانند. 6/96 درصد ایرانیان معتقدند اعمال خوب و بد انسان در روز جزا محاسبه می‌شود.[83]
استارک رادنی[84] طی مقاله­ای با عنوان «جامعه‌شناسی ادیان» به یک سری مدارک جهانی استناد می‌جوید که بر اساس آن‌ها در سال‌های اخیر، گرایش دینی، به ویژه میان تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی، نه تنها تضعیف نشده، بلکه همزمان با رشد تحصیلات و ارتباط جهانی رو به افزایش است. وی می‌گوید: تحقیقات نشان می‌دهد بیشتر دانشمندان، لا‌مذهب نیستند. حتی کسانی که به صورت تصنعی در راستای بی‌اعتباری دین کتاب می‌نویسند، در واقع، خدا‌شناس هستند. در 1914م روان‌شناس آمریکایی، جیمز لوبا[85] پرسشنامه‌ای تدوین و برای دانشمندان فرستاد، تا خدا باوری آن‌ها را بسنجد. تنها 41/8 درصد به خدا باور نداشتند و بر این اساس، به پیش‌بینی آینده ایمان پرداخته و اذعان داشت با رشد معرفت، گسترش جهت‌دار ایمان نیز رخ خواهد داد.[86] در سال 1996م ادوارد و لاری، مطالعه پیشین جیمز را تکرار نموده، دریافتند تنها 39/3 در صد دانشمندان سر‌شناس گزینه بی‌اعتقادی به خداوند را انتخاب می‌کنند. آنان نتیجه گرفتند از سال 1914م تا 1996م در ایمان مذهبی دانشمندان [که در هسته مرکزی ارتباطات هستند] تفاوت معنا داری حاصل نشده است.
در مشرق زمین نیز با پدیده تجدید حیات دینی مواجه هستیم. چندین نسل تلاش صرف شده برای تلقین انکار خدا در اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی با شکست مواجه شد. بی‌دینی در اروپای غربی رواج چندانی ندارد. در 1990م میزان حضور در کلیسا، در امریکا نیز بهبود یافته و به سطح قابل مقایسه­ای با اروپای غربی رسید. در مجارستان، حضور در کلیسا از 16 درصد در 1981م، به 25 درصد در سال 1991م ارتقا یافته، و درصد کسانی که در یک سال، کمتر از یک بار به کلیسا می‌روند در تاریخ‌های پیش گفته، از 62 درصد به 44 درصد کاهش یافت که نشان‌دهنده رشد میزان دینداری در مجارستان است.
بر اساس یک پژوهش در روسیه در سال 1991م، 53 درصد پاسخگویان، دینی نداشته‌اند. این رقم، پس از 5 سال، به 37 درصد کاهش یافت. آقای جوزف[87] در یک پژوهش نشان داد تعهد دینی با آموزش و موقعیت شغلی مسلمانان جاوه همبستگی مثبت دارد. بدین ترتیب، افراد تحصیل‌کرده که دارای موقعیت شغلی بالایی بودند، نماز می‌خواندند. وی نتیجه گرفت مذهب، قابل انعطاف بوده و با تحولات اجتماعی و محیطی سازگار می‌شود.
در ترکیه نیز از سال 1978 تا 1991م هم زمان با افزایش چشمگیر شمار دانشجویان، حفظ عقاید اسلامی سنتی افزایش یافته است. در سال 1978م تنها 36 درصد دانشجویان به بهشت و جهنم باور داشتند که این رقم در سال 1991م به 75 درصد ارتقا یافت.
رادنی نتیجه می‌گیرد که تداوم همیشگی مذهب و این که مذهب، هیچ گاه از بین نخواهد رفت، قابل اثبات نیست؛ اما با توجه به شواهد مذکور، مذهب، در مواجهه با مدرنیته از بین نخواهد رفت.[88]
ج. میزان انعکاس دین در رسانه‌ها
اعتبار این روش به این است که رسانه‌های جمعی مقوم اصلی جهانی‌شدن ارتباطی است؛ یعنی جهانی‌شدن ارتباطی، مرهون پیدایش رسانه‌های جدید است. تحلیل تاریخی[89] از تأثیر دوجانبه رسانه‌ها و دین که یکی از شاخصه‌های آن، میزان انعکاس دینی در رسانه‌ها است، می‌تواند شاهدی بر بقای دین در جامعه جهانی باشد؛ زیرا جامعه اطلاعاتی، در سایه رشد و شکوفایی فن‌آوری اطلاعاتی و رسانه‌ها شکل گرفته است. یکی از راه‌های مهم برای کشف میزان تحمل دین در جامعه اطلاعاتی، فرایند انعکاس مطالب دینی در مطبوعات و رسانه‌ها است. ترنر، سال 1994م در آمریکا می‌نویسد:
امروزه، مرور سریع صفحه اول یک روزنامه، ما را آگاه می‌کند که دین، یک نیروی بسیار عمده و پر جنب و جوش است؛ نیرویی که بسیاری، از جمله خود من، در همین چند دهه قبل، پیش‌بینی کردند از بین نمی‌رود.[90]
گزارش کامل میزان انعکاس برنامه‌های دینی در رسانه‌های جهان، در تاریخ 22/6/78 در مجلة آفرینش درج شده است که بخش‌هایی از آن را به تناسب موضوع ذکر می‌کنیم: »بیشترین میزان پخش برنامه‌های دینی در تلویزیون به کشورهای اسلامی تعلق دارد. در آفریقا، دو کشور مسلمان مصر و سودان، بیشترین میزان برنامه‌های دینی را دارا هستند. نسبت برنامه‌های دینی به کل برنامه‌ها در مصر6/9% (1348ساعت)و در سودان 20% (509 ساعت) در تانزانیا 7/9% (120ساعت) است. در آسیا نیز کشورهای اسلامی، ‌بیشترین درصد برنامه‌های دینی را دارا هستند. نسبت مذکور در برونئی 1/8% در بنگلادش 9/6% در ایران 11% در کویت3/10% در مالزی4/8% در عمان 9/12% در پاکستان 5/8% در قطر1/10% در امارات متحده عربی 7/12% و در یمن 9/13% است.
به این ترتیب، کشورهای اسلامی‌در آسیا و آفریقا بیشترین درصد برنامه‌های دینی را نسبت به کل برنامه‌های تلویزیونی خود دارا هستند. این نسبت میان 9/6 تا 20 درصد تغییر می‌کند. در میان کشورهای اسلامی نیز، کشورهای عربی بیشترین درصد دینی را دارا هستند.«
این نسبت، در دنیای مسیحی، بسیار پایین‌تر است. نسبت برنامه‌های دینی به کل برنامه‌های تلویزیونی در قاره اروپا میان 6% تا 2/3 درصد تغییر می‌کند. میانگین این نسبت برای کشورهای اروپای غربی 5/1% است. آلبانی یک استثنا در اروپا است؛ چرا که بعد از فروپاشی بلوک غرب، این کشور که 70 درصد جمعیت آن، مسلمان هستند، به دین توجه بیشتری داشته است. نسبت برنامه‌های دینی رادیویی به کل برنامه‌ها در آلبانی 6/30 درصد است.
در آمریکای شمالی به برنامه‌های دینی بیشتر توجه می‌شود. باهاما و السالوادور در حد کشورهای اسلامی‌و شاید بیش از بسیاری از آن‌ها برنامه‌دینی پخش می‌کنند. در ایالت متحده نیز برنامه‌های دینی رونق نسبتا زیادی داشته و دارند.[91]
جالب این است که «پخش برنامه‌های دینی در این کشورها ]=آسیا و اروپا[ ذاتا و فی‌نفسه هنگامی قوت دارد که تأثیر غرب نیز در جامعه زیاد باشد. توجه به دین در ایستگاه‌های دولتی، با میزان حضور تکنولوژی و فرهنگ غربی ارتباط دارد.»[92]
بر فرض اعتبار روش، آیا با ملاحظه و تحلیل آمار مذکور نمی‌توان هم‌صدا با تامپسون نتیجه گرفت سکولاریزاسیون صرفا یک پدیده غربی بوده و تعمیم آن به کل جهان ناروا است؟ روف در 1993م با ملاحظه انعکاس دین در رسانه‌های عمومی، چنین می‌گوید:
به نظر می‌رسد در حوزه فرهنگ به معنای وسیع آن، مسائل مربوط به ایمان و معنویت، عمومیت یافته است. برنامه‌های تلویزیونی، رمان‌ها، داستان‌های مندرج در مجلات و مقالات روزنامه‌ها اکنون به پژوهش‌های دینی و معنوی نسلی توجه نشان می‌دهند که به ایمان اخلاقی که از بزرگ‌ترهایشان به ارث رسیده است، بی‌اعتماد و بی‌اعتنا شده‌اند.[93]
پس دین در مدرنیته متأخر نفی یا زدوده نمی‌شود، بلکه چهره آن دگرگون می‌شود. دین هنوز هم جزئی از «معانی» و«تعلقات» رسانه‌ای در جامعه است.[94]
د. استدلال مفهومی ـ ذاتی
این روش، بر داده‌های آماری مبتنی نیست. موضوع مورد مطالعه کلی بوده و شیوه استدلال، تفهمی[95] است. افرادی که به لحاظ روش استدلال در این حوزه قرار می‌گیرند، به دو گونه استدلال استشهاد کرده‌اند: استدلال ذات گرایانه و استدلال کارکردگرایانه که اغلب به صورت مقارن بیان می‌شود. نقطه ثقل در اولی، تأکید بر نیاز اساسی بشر به پاسخگویی به سؤالاتی است که تنها «دین» پاسخگوی آن‌ها است. در دومی تأکید بر کارکردهای مثبتی است که دین در حیات فردی و اجتماعی انسان ها ایفا می‌کند.
گیدنز در توجیه تداوم دین در عصر ارتباطات می‌نویسد:
شاید کمتر کسی در این جهان باشد که هرگز تحت تأثیر احساسات مذهبی قرار نگرفته باشد. علم و تفکر عقل گرایانه برابر سؤالاتی اساسی مانند معنا و هدف زندگی ـ موضوعاتی که همیشه اساس دین بوده است ـ ساکت می‌ماند.[96]
مکالخ، همراه عده‌ای از پژوهشگران دیگر، بر اساس فرا تحلیل 42 نمونه از پژوهش‌های مستقل، مرکب از حدود 126000 شرکت کننده، بین مرگ و میر پایین و التزام دینی همبستگی مثبتی یافته و معتقدند: التزام دینی به شکل معنا‌داری با مرگ و میر پایین (نسبت شانس:1.29: 95 % فاصله اطمینان: 1.39 ـ 1.20) مرتبط است.[97] ترنر با ملاحظه سر بر‌آوردن کلیساهای انجیلی در ایالات متحده در قبال کلیساهای مستقر، چنین تحلیل می‌کند که:
پایداری دین، برای یک کارکردگرا، بدین معنا است که دین، نیازهای اساسی معین افراد و جامعه را بر‌آورده می‌سازد. یکی از آن نیازها، تقلیل نگرانی و تنش است. نیاز دیگر، تحکیم هنجارها و ارزش‌های اساسی است.[98]
چنان که ملاحظه می‌کنید دین، دارای کارکردهایی است که در جهان آتی که عمده‌ترین مشکل انسان ها سلامت و بهداشت روان خواهد بود، از اهمیت بسزایی برخوردار است.
برخلاف ایده­های حاکم در قرن 19 که دین را مخلوق بشری می‌پنداشت، در این رویکرد، دین یک نیاز فطری است. به تعبیر یونگ «فرد، محکوم این تجربه است، نه آفریننده آن» و استیلای عقل در دنیای معاصر «بزرگ ترین و غم‌بارترین خطای بشر» است. بدین ترتیب، کوبیدن در طبل سکولاریزاسیون، یک مد زودگذر می‌باشد.[99]
ملکیان با اشاره به ابعاد هفتگانه دین از دید نینیان اسمارت، معتقد است فرایند جهانی شدن که به زعم وی، در صورت تعمیم آن، جهان‌نگری یا شیوه زندگی واحد در جهان تحقق می‌یابد، بر دین تأثیر یکنواختی نخواهد داشت. به نظر وی، بعد تجربه دینی، در همه ساحات از شدیدترین آن‌ها گرفته تا خفیف‌ترین آن‌ها، تقویت می‌شود. بعد عقیدتی و فلسفی دین هم ممکن است تقویت شود. فرایند جهانی شدن بر بعد اخلاقی، حقوقی و مادی تأثیر خنثی دارد. اما سه بعد دیگر، یعنی بعد اجتماعی و نهادی، بعد نقلی و اسطوره‌ای و بعد شعائری و عبادی دین، امکان تضعیف آن ها در روند جهانی‌شدن شدید است. نتیجه این که در روند جهانی‌شدن در صورت تحقق آن جنبه‌های معنوی دین تقویت، و جنبه‌های شعائری و رفتاری، تضعیف می‌شود.[100]
البته تضعیف جنبه‌‌های رفتاری دین، به مفهوم سنت‌زدایی نیست. رشد کلیساهای انجیلی در آمریکا، افزایش مناسک عزاداری میان شیعیان و سربرآوردن ادیان جدید در سراسر جهان، نشان‌دهنده تداوم مناسک دینی است. در موارد ویژه‌ای که به نظر می‌رسد افراد، در مناسک مشارکت مستقیم ندارند، اجرای این مناسک در رسانه‌ها آن‌ها را ارضا نموده و احساس همزاد پنداری دارند. به تعبیر تامپسون:
تثبیت محتوای نمادین در محصولات رسانه‌ای (کتاب، فیلم و غیره) شکلی از تداوم زمانی فراهم می‌سازد که نیاز به تکرار یا اجرای مجدد را از بین می‌برد. بدین ترتیب، زوال برخی جنبه‌های آیینی سنت، لزوماً نباید به زوال سنت تعبیر شود. بلکه می‌تواند تنها بیان‌کننده این حقیقت باشد که حفظ سنت در طول زمان، به تکرار و اجرای مجدد کمتر وابسته است. در واقع، سنت بیش از پیش در روند مناسک‌زدایی قرار می‌گیرد.[101]
نتیجه
در جمع‌بندی نهایی با توجه به مطالعاتی که برخی مطالب آن، برای رعایت اختصار حذف شده می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1. پیش‌بینی، به ویژه در سطح کلان، هر چند از پایه‌های تئوریکی مستحکمی برخوردار نیست، شوق‌بر‌انگیز بوده و اکثریت دانشمندان، ناخود‌آگاه بدان سمت و سو سوق یافته‌اند.
2. پیش‌بینی با پیشگویی که در ادوار تاریخی گذشته سابقه دیرینه دارد، متفاوت است. پیش‌بینی بر پایه­های علمی استوار است و پیشگویی بر شهود مبتنی است.
3. پیش‌بینی به دو صورت «درون دینی» و«برون دینی» صورت می‌گیرد که در این مقاله، رویکرد دوم بیشتر مورد توجه قرار گرفت.
4. پیش‌بینی «زوال دین» میان اندیشمندان قرن 19 غلبه داشت؛ اما پیش بینی آن ها، به ویژه در نیمه دوم قرن بیستم ابطال شد.
5. در نیمه دوم قرن بیستم؛ یعنی دوره رشد جبنش‌های دینی جدید، تمایل دو باره‌ای به پیش‌بینی وضعیت دین در ابتدای هزاره سوم و تعامل آن با پدیده «جهانی‌شدن» پیدا شد.
6. میان دانشمندانی که در نیمه دوم قرن بیستم، با ملاحظه فروپاشی اردوگاه کمونیسم و وقوع انقلاب اسلامی ایران، به پیش‌بینی دین اقدام کرده­اند، پیش‌بینی زوال، کمتر به چشم می‌خورد.
7. پیش‌بینی تداوم دین، در فرایند «جهانی‌شدن»، نزدیکی محتوای ادیان با توجه به تعامل میان فرهنگی، تقویت بعد معنایی و باوری دین به قیمت فروکاهی بعد رفتاری و مناسکی آن، میان اندیشمندان غلبه دارد.
8. به نظر نگارنده، ممکن است بر اثر تعامل فرهنگی ادیان به هم نزدیک‌تر شده و به لحاظ محتوایی به دلیل اصطکاک، جنبه‌های غیر معتبر را حذف و لایه‌های زیرین و مبتنی بر حقیقت را حفظ کنند؛ اما این تقارب، به مفهوم وحدت نیست.
9. از آن جا که دین، پاسخگوی نیاز اساسی بشر به هویت فلسفی و اجتماعی است، ممکن است در قلمرو هویت فلسفی «دین واحد» پاسخگو باشد؛ اما اقتضای هویت اجتماعی «غیریت سازی» و تمایز است؛ از این روی، همزمان با نزدیکی محتوای ادیان، تمایزهای اسمی نیز آشکارتر می‌شود.
10. فرایند جهانی‌شدن، نقش مکان، قومیت، زبان و ملیت را در هویت‌یابی تضعیف می‌کند. به نظر می‌رسد مناسب‌ترین جایگزین که بتواند «هویت اجتماعی» انسان‌ها را ارضا کرده و الگوی «غیریت‌سازی» را ترسیم نماید، دین می‌باشد؛ پس الگوی «ما» و «دیگران» در جهان آینده بر اساس دین خواهد بود. ظهور اجتماعی دین بر اساس نیاز هویتی، پیش‌درآمد تحقق جامعه موعود است که در آن، به دلیل برآورده شدن نیازهای اساسی آحاد مردم، کارکرد اجتماعی دین به کارکرد فلسفی ارتقا یافته و عصر ظهور، فرا می‌رسد.
پی نوشتها:
[66] . ساروخانی، 1377: 199.
[67] . Extrapolating trends.
[68] . Massimo Introrigne.
[69] . Center For Studies On new Religions.
[70] . Pentecostalism.
[71] . Ultimate Winners.
[72] . انترورین، 2001.
[73] . Secularization.
[74] . همان، 2001.
[75] . Cults.
[76] . Sects.
[77] . همان.
[78] . consulting polling
[79] . Brain storming.
[80] . علامه مجلسی، ج 17، ص111.
[81] . شهید صدر، 1369، 180.
[82] . خان محمدی، 85- 1384، مصاحبه با اندیشمندان.
[83] . طرح ملى ارزش‌ها و نگرش‌هاى ایرانیان، 1380؛ نیز ر.ک: ردیف 1 تا 3 فصل‌نامه حوزه و دانشگاه و ردیف 4 فصل‌نامه دانشگاه اسلامی.
[84] . Stark Rodney.
[85] . james luba.
[86] . رادنی،1999،اینترنت.
[87] . Jospesh.
[88] . رادنى، 1999، اینترنت.
[89] . historical analysis.
[90] . ترنز، 1378: 303.
[91] . آفرینش 20 و 22/6/78.
[92] . همان.
[93] استوارت هوور، 1382: 350.
[94] . هوور، 1382، 377.
[95] . verstehen.
[96] . گیدنز، 1373: 511.
[97] . مکالخ، 1383، 209.
[98] . ترنر 1378، 302.
[99] . موریس، 1383، 23.
[100] . ملکیان، 1379، همبستگی.
[101] . تامپسون، 1380: 240.