بالانشینی برنامه ریزی شده و یا ناخواسته ی طیف های غیرانقلابی و ضد انقلاب باشد.
24 بازدید
تاریخ ارائه : 1/9/2013 1:30:00 PM
موضوع: علوم سیاسی

واقعاً وضع این‌قدر خراب است؟!

وحید یامین‌پور

 

1. «وضع خراب است»؛ «مردم عوض شده اند»؛ «چیزی از انقلاب نمانده است»؛ «مردم از آرمان ها بریده اند»، این جملات و جملاتی شبیه به آنها را هر ازگاهی از زبان برخی شخصیت ها می شنویم. غالباً این جملات استدلالی درپی ندارد و حداکثر به دریافت حضوری اشخاص احاله می شود. شاید مهمترین زمینه ی تایید این احساس، نابسامانی در پوشش در اماکن عمومی و خیابان ها باشد. به عبارتی عمده ی استدلال بر «بدتر شدن اوضاع نسبت به قبل» از همین رویت و احساس عمومی نشأت می گیرد.

 

2. مقام معظم رهبری در چند سخنرانی در موضع قضاوت درباره وضعیت فرهنگی و ارزشی کشور به خصوص جوانان و دانشجویان، با نگاهی امیدوارانه امروز را بهتر از گذشته دانسته اند و بر پایداری و وفاداری مردم به آرمان ها و حتی عمیقتر شدن این وفاداری تاکید کرده اند. به طور مثال: «این استقامت تحسین برانگیز از نسل قدیم به نسل کنونی منتقل شده است به گونه ای که جوانان پرنشاط و صادق دانشجو، که دوران پیروزی انقلاب و زمان امام خمینی(ره) را درک نکرده اند، در جلسه امروز همان آرمانها و مطالباتی را مطرح می کنند که نسل اول انقلاب به آن معتقد بوده است...احساسات جوانان امروز همان احساسات جوانان دوران انقلاب است اما عقلانیت شان بیشتر شده است و این مسئله بسیار با ارزش است.»(رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان- مرداد 1390)

 

شایسته نیست مواضع روشن معظم له را سخنانی تبلیغاتی به هدف بالا نگه داشتن روحیه ی عمومی حزب الله تفسیر کنیم، چه آنکه صرف نظر از تاکید ایشان بر دیدن و اذعان به نکات ضعف و منفی، انبوهی از بیانات شان را در تبیین این نگرش در دسترس است. رشد بی نظیر علمی و فناوری، حضور میلیونی در مراسم دینی و معنوی نظیر اعتکاف و جلسات دعا، حضور شگرف سیاسی در عرصه های مختلف نظیر راهپیمایی ها، اثبات بصیرت بالای دینی و سیاسی در عبور از فتنه ها و برخی موضوعات دیگر از موارد مورد اشاره رهبر معظم انقلاب است. ضمن اینکه همواره به شاهدان و تحلیلگران اجتماعی و سیاسی این تذکر را می دهند که ایشان با تکیه بر کانال های مختلف اطلاعاتی و گزارش های کاملی که در دسترس دیگران نیست، جمع بندی و تحلیل جامع تر و واقع بینانه تری نسبت به امور کشور دارند.

 

 

3. اما چه شده که این نگرش امیدوارانه آنچنان که باید در لایه های عمومی اجتماعی و حتی در نخبگان کمتر مورد استناد قرار می گیرد و از طرفی لحن انتقادی و نق ها و سیاه نمایی ها بیشتر با رفتارهای همدلانه تایید می شود؟ این پرسش روی دیگری هم دارد و آن اینکه چگونه است که تلقی عموم مردم از دهه شصت و سال های اول انقلاب و تصویری که از سال های دفاع مقدس دارند، تلقی و تصویری مذهبی تر و انقلابی تر از امروز است؟ این دو نگاه و تلقی به امروز و دیروز چقدر به واقعیت نزدیک است؟

 

 

4. آنچه روشن است اینکه شواهد دقیقتر علمی نشان می دهد حتی در همان سال ها هم گروهی از مردم با انقلاب همراهی نداشته و حتی در کوران جنگ تحمیلی با جریان انقلابی و حزب الله رفتاری معارضه جویانه از خود نشان داده اند؛ لیکن قدرمتیقن اینکه مردم همگرا با انقلاب و امام(ره) در مدیریت فضای عمومی جامعه دست بالا را داشته اند. برای پاسخ به این سوال طبعا باید عوامل متعددی را مورد نظر قرار داد. از جمله ممکن است عده ای فضای احساسی سال های اول انقلاب و یا ترس غیرمتدینین از ابراز رفتارهای غیر دینی در حضور نهادهای سختگیرانه انقلابی را ملاک اظهار نظر و تحلیل قرار دهند. تصریح جریان روشنفکر غربگرا در همان سال های ابتدایی پس از جنگ تحمیلی به آغاز شدن دوران مطالبات روشنفکرانه یا به اصطلاح آزادی خواهانه شاهد بر این مدعاست(بیاد بیاوردی مقاله مسعود بهنود در مجله آدینه و نقد شدید اللحن شهید آوینی بر آن را) به هرتقدیر برخی تحلیلگران معتقدند در طی سالیان پس از انقلاب نه چندان از حجم متدینین و حامیان انقلاب کاسته شده است و نه آنچنان بر حجم معارضان آن افزوده شده است، اتفاق اصلی در چهره ای است که از این دو گروه در جامعه ارائه می شود. به عبارتی فرآیند ریزش ها و رویش ها همواره بر خط نسبتاً ثابت و متعادلی در میان حامیان و مخالفان حرکت کرده است، ولی تصویری و ذهنیتی که از حجم و اثرگذاری این دو گروه ارائه شده است، تغییر پیدا کرده است.

 

 

5. دهه شصت طبیعتاً حجم وسیعی از اخبار و تبلیغات متعلق به متن و حاشیه ی جنگ تحمیلی بوده است. رسانه های انحصاری و کم شمار ایران عکس و تیتر اول خود را علی الاغلب در نسبت با مهمترین مساله کشور تنظیم می کردند و مجاهدان حاضر در دفاع هم مسلماً قهرمانان انحصاری عرصه های فرهنگی و تبلیغاتی دانسته می شدند. طبیعی است که حاشیه های عافیت طلبانه ی زندگی روزمره کمتر مجال خودنمایی می یابد و متدینین و حامیان انقلاب، بیش از همه خود را موثر در آینده ی کشور تلقی می کنند. به حاشیه رفتن معارضان و جریان پیرامونی روزمره و بی هویت و ضعف تبلیغاتی مخالفان، آنروی سکه ی  اعتماد به نفس حزب الله و حامیان انقلاب در این سال هاست.  به عبارت دیگر رسانه در این سالها رسانه ی حزب الله است و چهره ی شهر و جامعه متاثر از همین حامیان همیشه در صحنه است.

 

همین ماجراست که آنها را دست بالا قرار می دهد و به نظام ارزشی بیگانه با انقلاب اسلامی مجال خودنمایی نمی دهد. شهید آوینی در انتقاد از برخی مجموعه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی به این نکته مهم اشاره می کند که چرا زندگی و قصه های روایت شده در آنها، درست در میانه سالهای درگیری با عراق و امریکا، هیچ نشانه ای از دفاع مقدس ندارد. آوینی این تغافل را خیانت به موجودیت بالادستی حزب الله می داند که اگر تکرار و همه گیر شود ابتکار عمل رسانه ای و تبلیغاتی را از دست آنها گرفته و آنها را منزوی خواهد کرد و این آغاز اعتماد به نفس معارضان نظام و ارزش های زاویه دار با انقلاب اسلامی خواهد بود. همین دغدغه بود که در سال های پس از جنگ او را به آفرینش سری جدید روایت فتح و بازخوانی ارزش های دفاع مقدس وادار کرد. موج انتقادات شدید او به صدا وسیمای غافل شده از آرمان ها که امکان بالانشینی تبلیغاتی و رسانه ای را به جریان واگرا با انقلاب و نظام اسلامی می داد در دوران ریاست محمد هاشمی نیز بر همین مبنا استوار است.

 

 

6. به نظر می رسد احساس ناخوشایند از وضعیت فرهنگی امروز و انتشار انگاره ی «بدتر شدن اوضاع نسبت به قبل» ناشی از به حاشیه رفتن تبلیغاتی حامیان انقلاب و بالانشینی برنامه ریزی شده و یا ناخواسته ی طیف های غیرانقلابی و ضد انقلاب باشد. به عبارتی معادله ی ریزش ها و رویش ها هرچند به نفع نظام ودر جهت استحکام پایه های انقلابی بوده باشد، اما اعتماد به نفس مخدوش شده ناشی از به حاشیه رفتن، باعث انتشار بدبینی ها شده است. مردم انقلابی و حامی انقلاب همچنان هستند، از آنها کاسته هم نشده است، اما با تغافل ها و مسامحه کاری های صدا وسیما، بالانشینی رسانه ای و تبلیغاتی خود را از دست داده اند.

 

 

7. ماجرای امروز صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران مطابق با رخدادهای اوایل دهه هفتاد است. در رسانه ی به اصطلاح ملّی، بخشی از ملت که کمتر حامل نشانه های انقلابی و دینی هستند بسیار بیشتر از حامیان سنتی انقلاب سهم دارند. در تلویزیون ایران چهره مجری ها، شخصیت پردازی ها در سریال ها و تله فیلم ها، ادبیات مورد استفاده در برنامه و موضوعات رایج و مورد بحث، کمتر متعلق به گفتمان امام(ره) و انقلاب و علی الاغلب خاص طبقه متوسط شهری و متناسب با ارزش های مصرف گرایانه و دم غنیمتی غربی است.

 

 در کدام سریال تلویزیون ایران شخصیتی متعادل از طیف حزب اللهی ها به نمایش در میآید؟ و در کدام برنامه ادبیاتی ناب و خالص حامل گفتمان امام(ره) و رهبری است؟ «محاسن» و «چادر» در این تلویزیون چه تعریفی یافته اند؟ مطالبات انقلابی از سیاست، اقتصاد، فرهنگ و سایر امور حاکمیت در کدام برنامه مطرح می شود؟ و نهایتاً طیف انقلابی و متدین جامعه ایران کدام شبکه، کدام برنامه و یا حتی کدام شخصیت تلویزیونی را نماینده خود می دانند و با او همراهی و همدلی دارند؟

 

نشانه های گاهگاهی هم که از دین و انقلاب در رسانه به چشم می آید چون در بستر نامتناسب و در سبک زندگی غیر دینی جاسازی می شوند، بی معنا و هدر هستند. حتی چندی است ژانر دفاع مقدس نیز در چنبره تلقی های دختر-پسری گرفتار شده است و شخصیت های اصلی مبارزان و مجاهدان انقلابی به آدم هایی دم دستی و دسته چندم تقلیل یافته است(آخرین سریال های دفاع مقدسی سیما «نابرده رنج» و «قفسی برای پرواز » را این چارچوب تحلیل کنید). انقلابی ها و حزب اللهی ها حتی اگر شانس حضور در تلویزیون را پبدا کنند آنچنان در اقلیتند که هیچگاه فرصت بازگشتن به جایگاه بالادستی خود را در رسانه نخواهند یافت.(به این فکر کنید که در هر دو باری که تلویزیون تلاش کرد شیطان را تجسم ببخشد –در سریال های اغما و سقوط یک فرشته- در قالب یک جوان حزب اللهی با لباس سفید طلبگی، ریش و نشانه های کاملا دینی وانقلابی به تصویر کشیده شد!)

 

 

8. وضعیت اینچنینی صدا و سیما چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ آیا مدیران صدا وسیما حامیان انقلاب را بی نیاز به رسانه و تبلیغات می دانند؟ یا آنها را اقلیتی می دانند که برآوردن وجلب نظر آنها چندان ضرورتی ندارد؟ تحلیل خوشبینانه این است که آنها ناشیانه معتقدند که باید به «دیگران» پرداخت و آنها را به انقلاب جذب کرد. اما هزینه این تغافل مسلماً به حاشیه رفتن هویت حزب اللهی و انقلابی مردم و مجال و فرصت دادن به ارزش ها و هویت های دگر اندیشانه و یا دست کم بی نسبت با انقلاب خواهد بود و نهایتاً دامن زدن به احساس بد اقلیت بودن و یا «بدتر شدن اوضاع نسبت به قبل».

 

--------------------------------------

 

پ.ن1: معاون سیما در گفتگو با خبرگزاری مهر: "ما برخی از این هنرمندان را با قربان صدقه برای همکاری جذب می‌کنیم اگر قرار باشد این همه حاشیه به وجود بیاید آن‌ها هم از ساخت آثار منصرف می‌شوند!"

 

پ.ن2: حال کدام هنرمندان مد نظر ایشان است: "دارابی معاون سیما در جلسه‌ی تقدیر از عوامل سریال "ساختمان پزشکان" : «در یک جلسه‌ای بودم به دوستان گفتم برادران قاسم خانی شناسنامه و هویت کارشان روشن است. ما نیاز داریم در نسل نویسندگان حوزه طنز کارهای ویژه‌ای انجام شود. در شبکه، معاونت سیما و... برنامه ریزی کنیم، کارگاه‌هایی را بگذاریم که نسل نویسندگان طنز ما گسترش پیدا کند. یکی از توقع‌هایی که از آقای قاسم خانی است، تربیت نسل نویسندگان طنز هست. اگر او وقت بگذارد، ما هم حمایت می‌کنیم. این یک نیاز ملی در جامعه ما است.»"

 

و در آخر سخنان رهبر معظم انقلاب: "... نتیجه این که در مقابل تهاجم، عناصرِ مؤمنِ خودى مى‏ توانند بایستند. عناصر مؤمنِ خودى را، هرجا که هستند، گرامى بدارید. حرف من این است. من به مسؤولین فرهنگى کشور، از وزارت آموزش و پرورش تا وزارت ارشاد اسلامى، تا سازمان تبلیغات اسلامى، تا بقیه مؤسّسات و بنگاههاى فرهنگى کشور، عرض مى‏کنم: به عناصر خودى تکیه کنید. منظور من این نیست که اگر کسى، جوان انقلابى نیست، دستش را بگیرید بگذاریدش بیرون؛ نه. ... به همه میدان بدهید. هرکس که مى‏ خواهد براى این ملت کار کند، کار کند. من مى‏گویم اجازه منزوى شدنِ عناصر خودى را ندهید.

 

... این ملت، براى این‏که حیثیّتش و کیان حقیقى و انسانى و اسلامى و انقلابى و فرهنگ ملى‏ اش حفظ شود، احتیاج به مجاهدت و مقاومت و ایستادگى در مقابل تهاجم دشمن و تهاجم کردن به نقاط ضعف دشمن دارد. این را خودیها مى‏توانند بکنند. من حرفم فقط همین است. من مى‏گویم: اگر مى‏خواهید هنر این کشور رشد و اعتلا پیدا کند، به هنرمند جوانِ مؤمن تکیه کنید. او مى‏تواند از اسلام و از انقلاب و از این کشور دفاع کند. ...ما البته تصمیم نگرفته‏ایم کسانى را که خیال کرده‏ایم خدمت نمى‏کنند یا خیانت مى‏کنند، یکى‏یکى به قانون معرفى کنیم؛ نه. هنوز خیلى کارها در این کشور در زمینه فرهنگى وجود دارد که باید انجام گیرد. منظورم این است که در محیطهاى فرهنگى، به نیروهاى مؤمن تکیه شود. اینها سدّى در مقابل تهاجم فرهنگى هستند."