چرا جریانی مثل جریان وهابیت و نیرو‎های برآمده از آن، ضد‎ یهودی نیستند.
413 بازدید
تاریخ ارائه : 11/26/2014 3:36:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

پايه‎‎هاي فکري داعش در گفت‎وگو با يعقوب توکلي

وهابیت وقتی نتوانست مسجدالحرام را تصرف کند به فکر تربیت جنگجویان عقیدتی افتادغرب، داعش را مسلح کرد و تسليحات بين القاعده و داعش و ارتش آزاد تقسيم شد و شبکه‎‎هاي مافيايي سلاح نيز به آن‎ها مرتبط بود و عربستان، ترکيه و قطر از آن‎ها حمايت کرد. اتفاق مهم اين است که غربي‎ها اين تخمي که گذاشتند، از قضا تمساح از آب در آمد و اين گوشتي که به اين تمساح دادند کافي نبود و ميدان خود را در سوريه از دست داد و بايد به اروپا، قطر و عربستان برگردند. اين عناصر مسلح وقتي به اروپا برگردند بيکار نخواهند بود و فرزندان آن‎ها را به کام مرگ مي‎کشانند.

گروه بین الملل جهان نیوز - سيدميلاد اوصياء: پرسش اساسي در رابطه با گروه موسوم به داعش اين است که اين جنبش، چه جناح فکري و انديشه‎اي را با چه خاستگاه اجتماعي در محيط خاورميانه پيگيري مي‎کند؟ مسلما هر گروهي داراي مباني فکري و انديشه‎اي است که با تغذيه از آن آبشخور فکري سعي مي‎کند آمالي براي خود در نظر بگيرد. مسلما گروه داعش نيز از اين قاعده مستثني نيست. در بررسي آرا، افکار و پيشينه تاريخي اين گروه به گفت‎وگو با دکتر يعقوب توکلي، محقق و استاد تاريخ پرداختيم که از نظر شما مي‎گذرد.

هر گروه اجتماعي و سياسي داراي يک‎سري مباني فکري است. گروه داعش علاوه بر کار‎هايي که از آن‎ها مي‎بينيم که به‎نظر مي‎رسد هرج و مرج طلب هستند اما مسلما داراي يکسري مباني فکري هستند. به‎نظر شما اصول اعتقادي اين گروه چيست؟

القاعده، داعش و گروه‎‎هايي که از دل جريان وهابيت درآمدند، به‎لحاظ مباني، شباهت‎هاي تام و تمامي به هم دارند و در واقع ساختار اصلي فکر آن‎ها منبعث از ابن تيميه است که از طريق عبدالوهاب بازخواني شد و چهره‎‎هاي مختلفي مانند ابن جوزيه و بعد‎ها آلوسي و در مواردي رشيدرضا، پايه‎‎هاي فکري آن‎ها را شکل دادند اما همه آن‎ها به يک مسئله توجه دارند و آن اين است که آنچه امروزه مسلمانان دارند، خارج از اسلام است. آنان معتقدند که اسلام امروز، شباهتي به اسلام صحابه و تابعين صدر اسلام ندارد. از اينرو افرادي مانند ابن تيميه و ابن کثير و پيروان آن‎ها به نقد جريان‎ها و فکر ديني زمان خود پرداختند و به‎دليل شکل‎گيري علوم مختلف، آن را محکوم کردند.

نکته بسيار کليدي اين است که چرا جرياني مثل جريان وهابيت و نيرو‎هاي برآمده از آن، ضد‎ يهودي نيستند. يعني با مسلمانان ضديت دارند و حاضرند با آن‎ها بجنگند اما با حداقل بخشي از يهود که دشمنان ديرينه اسلام بودهاند نمي‎جنگند؟

در ســال‎هـــاي اول وفــات پيامبـــر (صل‎الله‎عليه‎وآله‎وسلم) زماني که پرسشي مطرح مي‎شود، همه به امام علي (عليه‎السلام) مراجعه مي‎کنند. حتي علماي يهود و مسيحي هم سوالات خود را از ايشان مي‎پرسند. اما بعد‎ها مي‎بينيم در ميان مسلمانان گروهي هستند که نمي‎خواهند برتري علمي امام علي را بپذيرند و چون خود آن‎ها هم اين ميزان از علوم خاص را نداشتند به‎سمت عالمان يهود پناه بردند. از اينرو شاهد اين هستيم که کعب الاحبار يهودي، مرجع فکري دستگاه خلافت مي‎شود که ابوذر غفاري، صحابي برجسته پيامبر اکرم با او درگير مي‎شود و سر او را با استخوان شتر مي‎شکند و مي‎گويد تفسير احکام دين به تو که يهودي هستي چه ربطي دارد؟!

اين گرايش به يهود و توجه به اسرائيليات چه تاثيري بر نگاهشان گذاشته است؟


افرادي که نظريه بازگشت را مطرح کردند به دسته‎اي از آيات و روايات بيان شده در اين دوره توجه دارند اما جالب است آن دسته از رواياتي که در دوره ائمه (عليهم‎السلام) مورد نظر اهل سنت قرار گرفت و بخش زيادي از اسرائيليات که توسط علماي اهل سنت کنار گذاشته شد مورد قبول اين گروه تندرو نيست و برداشت‎هايي را قبول دارند که علماي يهود و دوره حکومت اموي آن‎ها را قبول کردند که در اوايل دوره حکومت عباسي فتاواي خود را بازخواني کردند. بخش زيادي از مباني آن‎ها به رويکرد‎هاي تاريخي آن‎ها به اموي‎ها و عباسي‎ها برمي‎گردد. مالک بن انس و امام شافعي نيز توسط حکومت عباسي زنداني شدند اما در دوره ابن تيميه در قرن هفتم بازگشتي به دوره قبل از اين دسته از علماي بزرگ شيعه و سني رخ داد که شاهد روايت و بازخواني متفاوتي از ساير مسلمانان هستيم که با يهود و صهيونيسم و دشمنان اسلام مشکلي ندارند اما با آداب و رسوم و مظاهري که مبنا و قاعده شريعت نيستند مبارزه مي‎کنند و به‎عنوان پايه اصلي مذاهب مخالفان خود تلقي مي‎کنند و آن‎ها را تکفير مي‎کنند. مثلا علاقه ما به امامت و مبارزه با ظلم در سينه زني‎ها و عزاداري‎ها نمود پيدا مي‎کند و پيام مبارزه با ظلم، اصل است. عزاداري که في نفسه هدف نيست بلکه پيام زيارت مهم است.

از دوران ابن تيميه به‎عنوان پدر فکري جريان افراطي در جهان اسلام تاکنون چه گروه‎‎هايي برخاستند که افکاري شبيه داعش داشته باشند؟


قبل از ابن تيميه، غزالي نيز افکار نزديکي به او را مطرح کرده بود. عده‎اي در ايران تلاش کردند غزالي را آزادانديش معرفي کنند اما افکار او شباهت زيادي به ابن تيميه دارد.

افکار ابن تيميه در دوران حيات او چه تاثيراتي گذاشت؟ آيا مورد توجه قرار گرفته بود يا برعکس مورد سرزنش قرار گرفت؟

ابن تيميه در زمان حياتش درگيري‎هاي بسيار زيادي ايجاد کرد و حکومت سني آن زمان او را زنداني کرد. وقتي عبدالوهاب ظهور کرد، نامه‎اي براي نزديکان خود نوشت و جريان وهابيت نيز فتنه‎‎هايي مانند حمله به کربلا، نجف، مکه و مدينه ايجاد کرد و براي سران قبايل نوشت که يا به شيوه ما ايمان بياوريد يا خود را براي جنگ آماده کنيد.

حدود هفت سال پيش در سخنراني‎اي به اين نکته اشاره کرده بودم که جريان وهابيت مخاطره آميزتر از هر جريان ديگر در جهان اسلام است و بسيار پرخطر است و خطر درگيري آن با بقيه مسلمانان نزديکتر از خطر درگيري صهيونيسم با مسلمانان است و علت آن اين است که عربستان سعودي بعد از پديد آمدن انقلاب اسلامي ايران متوجه خطري شد و پنداشت رقيب اصلي او، حکومت بهايي در ايران که مورد حمايت آمريکا بود نيست بلکه جريان ناب شيعي است که به قدرت رسيده است. عربستان فهميد افرادي که در اين راه مي‎ايستند و تن به فداکاري مي‎دهند، تابع حساسترين نقطه مخالف آن‎ها يعني عاشورا هستند.

اين در‎حالي است که وهابيت حتي نتوانست مسجدالحرام را از دست رهبري گروه کوچکي بهنام عطيبي آزاد کند و مجبور شدند از کماندو‎هاي فرانسوي کمک بگيرند. بعد از اين ماجرا به اين فکر افتادند که آرام آرام بايد اين فضا را جبران کنند و جنگ افغانستان براي آن‎ها اين زمينه را فراهم کرد. اين تصور که بايد يک نيروي فداکاري آماده کنند که براي رسيدن به اهداف آماده باشد و از سر اعتقاد بجنگد، سبب شد به تاسيس مدارس علميه ديني رو بياورند. در مدرسه علوم ديني در سال‎هاي اول، طلبه احساس تقدس زيادي مي‎کند و حس مي‎کند مي‎تواند همه دنيا را عوض کند و زمان مي‎برد که با واقعيات جامعه و مشکلات ناشي از برخورد با نابساماني‎ها آشنا شود. اين طلبه‎ها در سال‎هاي اول تحصيل و حضور در مدرسه، پتانسيل هرگونه مخاطره‎پذيري را دارند و اين نکته‎اي بود که نظام آموزشي وهابيت متوجه آن بود. ظاهر امر اين بود که انسان‎هاي مومن تربيت شوند اما مي‎بينيم بعد از اين دوران، مدارس ديني طالبان ظهور کرد. طالبان يک دوره مخاطره‎انگيز بسيار سخت داشت اما بعد از دوره‎اي طالبان آرام آرام تعديل شد و فهميدند که اين راه‎ها، راه‎‎هاي درستي نبوده است اما اين مدارس در مناطق و کشور‎هاي مختلف هم‎چنان در حال تربيت نيرو هستند.

يعني شما معتقديد همه اين گروه‎ها از يک فکر سرچشمه مي‎گيرند و تفکر واحدي دارند؟


اگر زبان گروه بوکوحرام را با زبان طالبان در افغانستان مقايسه کنيد، در مي‎يابيد که آن‎ها زبان مشترک فکري دارند. از ابتداي تشکيل اين مدارس تاکنون حتي يک شخصيت متوسط علمي هم بيرون نيامده است اما جنگاوران بسيار زيادي تربيت شدند. افرادي امثال ريگي از اين مدارس خارج شدند ولي يک نويسنده يا پژوهشگر در اين مدارس تربيت نشده است.

اين طرز فکر در ديگر کشور‎هاي اسلامي چه اوضاعي ايجاد کرد؟


نسبت جامعه شيعه و سني در کشوري مانند پاکستان در گذشته‎‎هاي نه چندان دور، رابطه خوب و مودتآميزي بود؛ زيرا اختلاف‎نظر علمي داشتند اما از زماني که نظام آموزشي وهابيت در آنجا شکل گرفت مسلمانان به‎جان هم افتادند و نمونه آن در اندونزي، مالزي، آفريقا و... روي داد و مسلمانکشي نيز رواج يافت. بزرگان اهل سنت هم جرأت اعتراض به آن‎ها را ندارند چون مورد تهديد جاني قرار مي‎گيرند. نظامي که بي‎ضابطه آيات را به‎نفع خود تفسير مي‎کند، مي‎گويد «قَاتِلُوا الْمُشْرِکينَ کافَّةً». طبق نظر آن‎ها شيعيان هم کافر هستند و بايد کشته شوند. آن‎ها اهل سفسطه هستند و منطق را قبول ندارند و با ظاهرگرايي، راه را بر عقلانيت بستند. همين نگاه تندرو را امثال آقاي اکبر گودرزي داشتند که نتيجه آن پيدايش گروه منافقين و ترور شهيد مطهري و... شد.

اشکالاتي که آن‎ها بر ما در زمينه زيارت و... وارد مي‎کنند متناقض است. چرا گنبد و بارگاه ابن تيميه در سوريه را خراب نمي‎کنند اما بارگاه صحابه پيامبر (صل‎الله‎عليه‎وآلـه‎وسلـم) را تخريب مي‎کنند؟

در اين جريان، اسرائيليات زياد ديده مي‎شود ولي اختلاف اصلي آن‎ها با شيعيان بر سر زيارت و... نيست بلکه بر سر همه موضوعات و برداشتهاست؛ زيرا وقتي مبنا ظاهرگرايي شد اين مشکلات پديد مي‎آيد. ابن تيميه مي‎گويد که اقدام امام علي (عليه‎السلام) در ليله المبيت که به‎جاي پيامبر (صل‎الله‎عليه‎وآله‎وسلم) در بستر خوابيد ارزش ندارد زيرا پيامبر به او وعده داده بود که صبح به فلان جا بيا. ابن تيميه متوجه ايمان عميق امام علي نيست که با آغوشي باز به استقبال شهادت و فداکاري براي دفاع از پيامبر اکرم رفت. اختلاف ما با آن‎ها عميقتر از اين حرفهاست. اين جريان به آساني از جهان اسلام دست برنمي‎دارد. آن‎ها شبيه‎سازي تاريخي انجام دادند و گفتند با سقوط عباسيان حکومت‎هاي محلي شيعي شکل گرفت و ناگهان صفويه در ايران به‎وجود آمد و با فتوا‎هاي بسياري درباره بزرگان شيعي که آن‎ها را خارج از دين معرفي کردند و جنگ چالدران را راه انداختند، ۴۰ هزار شيعه را در منطقه دياربکر، گردن زدند (تبعه خود را گردن زدند) و بعد به ايران حمله کردند. همين منطق را از سلطان سليم و اطرافيانش مي‎بينيد که معتقد بودند حکومت شيعه به هر قيمتي که شده نبايد پا بگيرد. اين‎ها به سبک عباسي‎ها لباس سياه مي‎پوشند و شعار‎هاي تند عليه شيعيان مي‎دهند.

جهت ديگر ماجرا اين است که از طريق حکومت بر عراق که داراي نيرومندترين نيروي زميني در منطقه بود، مي‎خواهند بر بخش‎هاي مختلف جهان اسلام اعمال فشار کنند. چند صد سال گروه حداقل بعثي بر جمعيت حداکثر شيعه عراق حکومت کردند. بعثي‎ها نيز تمايلات سني نداشتند و چپگرا بودند. به‎خاطر شکلگيري حکومت شيعي در عراق، حکومت علوي در سوريه چندان بي‎ميل به تشيع نيست. آن‎ها فاصله زيادي از نظر عملي با شيعيان دارند ولي به ما تمايل دارند. در لبنان هم شيعيان، قوام پيدا کردند و وهابيت مي‎خواست اين حلقه را از هم باز کند و پشت اين اعتقادات، اهداف استراتژيک نيز دارند.

وهابي‎ها در سوريه و لبنان موفق به اجراي نقشه‎‎هاي خود نشدند و حالا به عراق آمدهاند. آن‎ها گفتند ما اشتباه کرديم که سراغ عراق رفتيم بلکه بايد سراغ ايران مي‎آمديم و ايران را برکه خون مي‎کرديم اما به اين نتيجه رسيدند که يک پايگاه محکم داشته باشند و حکومت در عراق و سوريه را تشکيل دهند و اگر همه عراق را نگرفتند استان‎‎هاي متصل به سوريه را تصرف کنند. آن‎ها تعصب فراوان دارند که از نماد‎هاي اهل سنت استفاده کنند و همان‎طور که مفتي بزرگ عراق به‎درستي فرمودند آن‎ها پيرو صهيونيسم هستند و مسلمان نيستند؛ زيرا تفکري که ديگران را تکفير مي‎کند، از اسلام بيرون است. وهابيت نمي‎تواند همزمان در چند جبهه بجنگد و بههمين خاطر فعلا رو در روي اهل سنت قرار نمي‎گيرد اما فرداروز که قدرت گرفت به سني‎ها هم رحم نمي‎کند.

نقش نظام سلطه و استکبار در پشتيباني از اين گروه و حوادث به‎وجود آمده چيست؟


ترديدي وجود ندارد که آمريکايي‎ها داعش را در سوريه مسلح کردند. در سوريه کشور ترکيه به‎دنبال اهداف استراتژيک و اهداف عثمانيسم گذشته خود است و قطر هم به‎دنبال انتقال گاز خود است و مي‎خواهد قدرت منطقه‎اي خود را گسترش دهد و عربستان به‎دنبال اهداف ايدئولوژيک خود است و آمريکا به‎دنبال ايجاد خاورميانه‎اي جديد است. هر کشور اهداف خاص خود را دنبال مي‎کند. سلاحي که در سوريه آمد و دولت کم عقل ترکيه به‎دنبال آن روانه شد و فکر مي‎کرد از اين قضيه سود مي‎برد، اما نتوانست. برخي از اساتيد بين‎الملل ما اصرار داشتند که ما بايد شيوه ترکيه را دنبال کنيم. جا دارد جامعه ما از اين اساتيد بپرسد که چرا چنين مواضعي گرفتند؟! ما در هر دو جناح افرادي را داشتيم که اصرار مي‎کردند دست از حمايت از سوريه برداريم. اگر اين کار را مي‎کرديم قتل عام فجيعي در اين کشور رخ مي‎داد که قطعا دامان کشور ما را هم مي‎گرفت.

غرب، داعش را مسلح کرد و تسليحات بين القاعده و داعش و ارتش آزاد تقسيم شد و شبکه‎‎هاي مافيايي سلاح نيز به آن‎ها مرتبط بود و عربستان، ترکيه و قطر از آن‎ها حمايت کرد. اتفاق مهم اين است که غربي‎ها اين تخمي که گذاشتند، از قضا تمساح از آب در آمد و اين گوشتي که به اين تمساح دادند کافي نبود و ميدان خود را در سوريه از دست داد و بايد به اروپا، قطر و عربستان برگردند. اين عناصر مسلح وقتي به اروپا برگردند بيکار نخواهند بود و فرزندان آن‎ها را به کام مرگ مي‎کشانند.

هم اکنون غرب و آمريکا ترجيح مي‎دهند اين گروه‎ها، در عراق باقي بمانند و دو طرف همديگر را بکشند زيرا از هر طرف کشته شوند به‎نفع آنهاست. ما بايد به اين فکر باشيم که اين تمساح تولد يافته به خانه خود برگردد. سياست دولت عراق و ايران علاوه بر دفاع از سرزمين خودش، بايد اين باشد که هرچه زودتر اين مناقشه را به‎نحوي به پايان برساند و آن‎ها به کشور‎هاي خود برگردند؛ و الا آمريکايي‎ها حمايت خود را از آن‎ها هم‎چنان ادامه مي‎دهند. اوباما گفت که ما در اين قضيه دخالت نمي‎کنيم زيرا داعش اهداف آمريکا را دنبال مي‎کند. همين داعشي‎ها در سوريه مي‎جنگيدند و مورد حمايت آمريکا قرار مي‎گرفتند. سياست جنگ و دفاع در برابر اين جريان بايد تداوم پيدا کند و سياست انتقال اين بحران به سرزمين محل تولد داعش، بايد پيگيري شود.

منبع: پنجره