تهاجم فرهنگی ؟
498 بازدید
تاریخ ارائه : 5/30/2011 12:00:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

جریان فراماسونری در ایران ۲

در لژهای ماسونی ایران عکس سید جمال الدین هم دیده می شود که نصب می کردند وی که یک شخصیت پویا و فعال است از هر وسیله ای سعی می کرد برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کند که این اشتباه است . سید جمال الدین اسد آبادی نخبه گرا است . در هر جا رفته اول سراغ دربار رفته ، خود نیز به این اشتباه پی برد و اعلام کرد که من بذر انقلاب را در شوره زار سلطنت پاشیدم که هیچ نتیجه ای هم دربر نداشت

فراماسونری

متن پایین خلاصه ای است از سخنرانی دکتر موسی فقیه حقانی با موضوع جریان فراماسونری در ایران که توسط موسسه فرهنگی ولاءمنتظر برگزار گردیده است .

فراماسونری در ایران

اولین فراماسون:

اولین فراماسون ایرانی فردی به نام میرزا ابوالحسن خان ایلچی است که یا اولین نفر است و یا دومین نفر چون بعضی می گویند میرزا عسگر خان افشار علومی اولین نفر است که فرقی نمی کند چون هردو فرستادۀ ایران به فرانسه و انگلستان هستند که اولی یک یهودی زاده  به ظاهر مسلمان است که وابسته به خاندان میرزا ابراهیم خان کلانتر که یهودی زاده بوده اند است که خاندان او مدتها هر کجا پایتخت می شده به آنجا منتقل می شدند و موقعی که تهران پایتخت شد در تهران مستقر شدند و در هر جا هم می رفتند اسمی را برای خود انتخاب می کردند به طوری که در سال ۱۲۱۵ قمری اینها همه کارۀ ایران شدند و قدرتشان گسترش پیدا کرد، لذا در ۱۲۱۵ فتحعلی شاه واقعاً احساس خطر می کند و برنامه ای ترتیب می دهد و در آنجا اعضای اصلی این خانواده و تقریباً اکثریت آنها و مردانشان را می کشد ، میرزا ابوالحسن خان ایلچی فرار می کند و می رود هندوستان و انگلیسی ها او را تحت حمایت خود قرار می دهند و او را به انگلستان می برند و در ۱۳۲۴ به نحوی او را به ایران تحمیل می کنند که سفیر ایران در انگلستان باشد ، یعنی سفیر ما در انگلستان را هم خودشان معرفی می کنند و حقوق بگیر رسمی انگلستان می شود و اولین فراماسون و یا دومین فراماسون است و متأسفانه بعدها هم وزیر خارجۀ ایران می شود و عمدۀ تحولاتی که در دورۀ جنگهای ایران و روس اتفاق افتاد و خسارت هائی که دیدیم بخشی از آن برمی گردد به خدمتی که آنها در سیستم برادری خود به انگلیسی ها می کند و فردی که به همراه او به ایران آمد و سفیر انگلستان در ایران شد فردی است که معروف به سرگر اوزلی است .

که او وظیفه داشت در ایران لژ فراماسونری را راه بیندازد ، می گوید : من نتواستم لژ فراماسونری را در ایران راه بیندازم ولی اکثر اطرافیان فتحعلی شاه را فراماسون کردم و از دیگر افرادی که دورۀ فتحعلی شاه ماسون شدند میرزا عسگر خان افشار علومی است .

پس از این استعمار هر کجا خواست حضور پیدا کند ، ابتدا لژهای فراماسونر و یا کشیشهای مسیحی می آمدند به عنوان پیش قراول جریان فراماسونری و یا خود تشکیلات فراماسونری ؛ فرانس قانون نکتۀ جالبی دارد که می گوید آن موقع که کشیش ها آمدند آفریقا ما زمین داشتیم ، آنها کتاب داشتند و بعد از یک مدت ما کتاب داشتیم آنها زمین داشتند و سرزمین ما را به این ترتیب گرفتند فراماسون ها هم همین طور مخصوصاً در جوامع اسلامی این را به کرات مشاهده می کنیم هرجا سربازان انگلیسی حضور پیدا می کنند بعد از آن چند لژ فراماسونری هم پیدا می شود مثلاً در مصر و همچنین در ایران و در هندوستان به صورت گسترده این کار را کردند و از همان موقع هم ارتباط ویژه ای با روشن فکران ایرانی برقرار کردند از جمله آقای میرزا آقا خان کرمانی که داماد یحیی صبح ازل رهبر بابیه بعد از باب است که بعد ها هم جزو روشن فکران برجسته است و از کسانی است که معتقد است اسلام باید برچیده شود و اسلام به ایران لطمه زده و از اعضای فراماسونری در ایران محسوب می شود و گرایشات ضد دینی و ضد اسلامی و باستان گرایانه داشته و صراحتاً می گفته ما می بایست اولاد زرتشت را در ایران تقویت کنیم و در حقیقت فردی ساختار شکن به معنای واقعی از جهت فکری و از جهت تشکیلاتی است .

آیا سیدجمال الدین هم فراماسون بود؟:

یکی از ایراداتی که می توان به سید جمال الدین اسد آبادی گرفت ، ارتباط با این فرد است ، سید جمال موقعی که در بغداد بود مدتی با اینها حشر و نشر داشت ولی او دنبال این بود که از هر وسیله ای برای رسیدن به اهدافش استفاده کند ولی بعضی وقتها هم ممکن است وسایل انسان را اسیر کنند و به جاهای دیگری بکشانند ؛ اینها اولین فراماسونهای ایرانی هستند که در غرب دیپلم می گیرند و فراماسون می شوند ؛ همچنین فردی به نام محمد تقی شیرازی که معروف به حاجی شانگهای است عضو فراماسونری می شود و در آن مقطع فعلاً تک تک عضو می شدند ، چون هنوز تشکیلات در ایران راه نیفتاده بود و نیز ادیب الممالک فراهانی که شاعر برجسته ای است و متأسفانه اسیر جریان فراماسونری می شود .

در آن مقطع ، فراماسونری با این که تشکیلات نداشت ولی بسیاری از سیاست مداران و روشن فکران و غیر روشن فکران و دیگران به عضویت آنها در می آیند و به آنها خدمت می کنند ؛ یکی از کسانی که بسیار در تحولات ایران مؤثر بوده و در منابع تاریخی ما هم اثری از نام این فرد و فعالیت های او نیست ، فردی زرتشتی ، هندی است که ادعا می کند اجدادش از ایرانیان بودند که از ایران مهاجرت کردند و بلافاصله هم جنبه های ضد انسانی اسلامی را به این بحث اضافه می کند و می گوید چون مسلمانها به اقلیت ها ظلم می کردند این ها هم مجبور می شوند از ایران مهاجرت کنند که عده ای در زمان ساسانیان رفتند و آنها هم می گویند در زمان صفویه رفتند، که جنبه های ضد شیعی آن را هم سعی می کنند نشان دهند . به هر حال چون ایران شیعه شده بود و سخت گیری ها زیاد شد از ایران خارج شدند که اساس این ماجرا دروغ است ، ولی به این بهانه در ایران فعالیت می کنند ؛ او از چهارده سالگی در ارتش امپراطوری انگلستان در هند به استخدام در می آید و صندوق دار ارتش و قشون می شود ؛ یکی از دوستان او هم امام جماعت مسجدی در هرات می شود و با لباس مولوی آن دوره و موقعی که ایران حمله می کند تا هرات را بگیرد در دورۀ محمد شاه می بینید او از لباس امام جماعتی و مولوی گری در می آید و لباس نظامی می پوشد و می رود نزد حاکم هرات و او می گوید ما تا دیروز شما را در لباس دیگری می دیدیم که می گوید نه من مأمور انگلستان هستم و کسی که باعث شد ایران نتواند هرات را بگیرد در حملۀ دوم ، آقای سر هنری پاتینجر است ؛ به هر حال وارد ایران می شود و در دوره ای با جریانات روشن فکری مثل میرزا آقا خان کرمانی و آخوند زاده و میرزا ملکم خان که همه مستند است ولی در تحقیقات تاریخی ما عنوان نمی شود با این ها مکاتبه دارد و زرتشتی گری را در ایران رواج می دهد و از آن بدتر زرتشتی ها را بهائی می کند ، برای باب و بهاء خودش تاریخ می نویسد و ویرایش می کند و چیزهایی را هم به تاریخ اضافه می کند ، کسی که برایش می نوشته می گوید اینها که تو می نویسی در تاریخ وجود ندارد ، ولی او می گوید تو کاری نداشته باش ، و اساطیر که یک افسانه دروغی زرتشتی در ایران است و تأکید دارد که مسلمانان و اسلام به آنها ظلم کرده است در آن دوره نوشته می شود و هزار نسخه تکثیر و توزیع می کنند و در واقع تمام کتابهای ضد دینی که در ایران توزیع می شود توسط این فرد در بمبعی چاپ و در ایران پخش می شود و در حقیقت فردی است که در تمام زمینه ها فعال بوده و مناسبات گسترده ای داشته ؛ میرزا ابوالحسن خان ایلچی را که اشاره کردم به عنوان اولین فراماسون ایران حقوقش را و بعد فرزندان او حقوقشان را از او می گرفتند ؛ به عنوان تاجر وارد ایران شد ولی هم نویسندگی کرد و هم کتاب چاپ کرد و هم حقوق جاسوسان را می داد و هم با ناصرالدین شاه ارتباط داشت و او را تحت فشار می گذارد و فرمان لغو جزیه را از ناصرالدین شاه می گیرد ، و در واقع فعالیت فرهنگی گسترده ای را از جمله ترویج فراماسونری در ایران دنبال می کند ، فرد دیگری که نقش زیادی در فراماسونری ایران دارد و اولین فراموشخانه را در ایران تأسیس کرد میرزا ملکم خان ارمنی است ، کسی که مظفرالدین شاه و قبل از او ناصرالدین شاه را به سفرهای خارجی می برد و پایه گذار فراماسونری در ایران است ، در ۱۲۷۵ قمری ، رئیس فراموش خانه ای که میرزا ملکم خان تأسیس می کند اوست . بساط فراموش خانه ملکم خان را مرحوم آیت الله ملا علی کنی طی نامه ای که به شاه می نویسد جمع می کند . میرزا ملکم خان فراموش خانه را راه انداخت و بعد گفت راه پیشرفت و توسعه ایران این است که ما بیاییم درهای ایران را باز کنیم و شرکت ها و کمپانی های خارجی به داخل ایران بیایند و عملاً شروع به دادن امتیازات کرد و این امتیازات باعث شد کمپانی های غربی و کانونهای صهیونیستی دست بازی پیدا کنند برای توطئه  های خود ، این را مرحوم حاج ملا علی کنی به خوبی تشخیص می دهد .

فروش ایران به تبعه یهودی،انگلیسی :

میرزا حسین خان سپهسالار دوست میرزا ملکم خان است که ایران را به مدت هفتاد سال به یک تبعه یهودی ، انگلیسی در قرار داد رویتر می فروشد و بساط قرار داد رویتر را هم ملا محمد علی کنی جمع می کند بدین ترتیب آنها صاحب تشکیلات شده و تحت عنوان فراموش خانه ملکم که بساطش را ملا علی جمع می کند فعالیت می کنند اما تا دوره مشروطه این فعالیت ها مخفی است که در این دوره لژ بیداری ایران را تأسیس می کنند که دارای آرم است و اساساً بخش عمده انحراف مشروطه ایران توسط اینها صورت می گیرد ، جانشین مانگچی در ایران اردشیر جی می شود که آن را انجمن اکابر پارسیان به ایران می فرستد که در مشروطه نقش مخربی دارد و بعد هم کودتای ۱۲۹۹ در ایران را با همکاری این فرد و نظیر او سازمان دهی می کنند و آقای فروغی که بعدها وزیر خارجه و نخست وزیر ایران می شود و جزء تئوریسینهای فراماسونری در ایران می شود ابراهیم حکیمی از نخست وزیران ایران که گریایش بابی گری در دوره مشروطه دارد و فراماسون هم می شود ، تقی زاده جزء مؤسسین لژ بیداری در ایران است اینها رابیان می کنیم که شما باید بدانید در مشروطیت ایران افرادی مثل تقی زاده و فروغی و مانند اینها یک پیوستگی با سازمان جهانی فراماسونری که قرار است در ایران و جوامع اسلامی با دین ، ستیز کنند و دین را از بین ببرند، زمینه وابستگی را فراهم کنند ، از آدم های قدرتمندی نظیر تقی زاده که هم تشکیلاتی است ، هم نفوذ کلام دارد ، ارتباط ویژه هم با سفارت انگلیس دارد استفاده کنند و ایران را تحت سیطره خود در آورند . یک نمونه دیگر از فعالیت مخرب فراماسونها فردی که حتی زمانی صدر اعظم و وزیر خارجه ایران هم بوده آقای فرخ خان امین الدوله است ، ایشان مسئول مذاکرات ایران با افغانستان و فرانسه در پاریس بوده برای حل موضوع هرات . ایران حمله سوم خود به هرات را در زمان ناصرالدین شاه می کند ، اتفاقاً هرات را تصرف می کنند ، انگلیس به تلافی این و این که ایران را مجبور کند از هرات که دروازه ورود به هندوستان است عقب نشینی کند خوزستان ایران را می گیرد ، از خرمشهر وارد می شوند و تا نزدیکی اهواز می آیند و پیغام می دهند اگر هرات را تخلیه نکنید می آییم تهران را می گیریم و بدین ترتیب آتش بس می شود و برای مذاکره اعلام آمادگی می کنند ؛ ناصرالدین شاه دستور می دهد و این فرد با هیئت همراه که ملکم خان جزو این هیئت بود به پاریس می روند و اولین کاری که می کنند وارد لژی به نام لژ سنسر آمینیه می شوند و بعد می روند در مذاکرات می نشینند و قرار داد صلح را امضا می کنند و هرات را تحویل می دهند وقتی بر می گردند ناصرالدین شاه شوکه می شود ، می گوید از این مسئله تا قیامت خواهم سوخت ، این نشان می دهد آنها بر خلاف خواسته دولت و پادشاه ایران بر سر بخشی از سرزمین مان با آنها معامله می کردند ،

در لژهای ماسونی ایران عکس سید جمال الدین هم دیده می شود که نصب می کردند وی که یک شخصیت پویا و فعال است از هر وسیله ای سعی می کرد برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کند که این اشتباه است . سید جمال الدین اسد آبادی نخبه گرا است . در هر جا رفته اول سراغ دربار رفته ، خود نیز به این اشتباه پی برد و اعلام کرد که من بذر انقلاب را در شوره زار سلطنت پاشیدم که هیچ نتیجه ای هم دربر نداشت ، آوازه سید جمال الدین زیاد است ولی نتیجه و دستاورد درخشانی با این همه تلاش ندارد به نظر می آید در مورد فراماسونری هم سید جمال سعی کرد ابزاری برخورد کند و وقتی دید همه سردمداران مثلاً مصر فراماسون هستند و چون می خواست کار را با آنها شروع کند وارد این تشکیلات شد اما به زودی او را طرد کردند و اولین سخنرانی که در هند یا در مصر سید جمال الدین داشت به انگلیس و سیاست های استعماری آنها حمله کرد ولی آنها گفتند ما تشکیلات را مدیون انگلیس هستیم و سید جمال را اخراج کردند ولی باز به لژهای دیگر رفت به نظر من عمدتاً می خواست استفاده کند که خیلی هم کار درستی نیست ولی من با کسانی که معتقدند سید جمال جاسوس است موافقی نیستم و به نظر دیدگاهشان درست نیست ، سید جمال یک روحانی مبارز است که قواعد و اصول مبارزه را رعایت نمی کند ، فرقش با میرزای شیرازی در این است که میرزای شیرازی یک مرجعی است که اصلاً اجازه نمی دهد هیچ غریبه ای در حریمش بیاید و در هر تشکیلاتی شرکت کند ولی ایشان راحت در تشکیلات فراماسونری می رود برای این که از آن تشکیلات استفاده کند ، در آنها شرکت می کند و تبعات خود را هم داشت . اسنادی در مورد مشروطیت وجود دارد که جایگاهی که فراماسونها دارند که بر اساس آن ناصرالدین شاه فراموش خانه ملکم خان را لغو می کند و بعد از آن فعالیت مخفی می کنند و فردی به نام عباس قلی خان آدمیت، اسم آدمیت را به عنوان اومانیسم انتخاب می کند چون در دوره مشروطه و قاجار هرجا عنوان آدم و آدمیت دیدید شک کنید یعنی فکر کنید که جنبه های ماسونی دارد . محمد علی شاه را هم عضو مجمع آدمیت کردند و قول دادند که ما سلطنت تو را تضمین می کنیم که نشد . برخی از عشایر و تجار هم عضو فراماسونری شدند . و از جمله تقی زاده هم که قبلاً طلبه بود ، بعدها پاپیونی و عضو فراماسونری شد . در پشت ماجرای بردن مردم به سفارت انگلستان و تحصن در سفارت انگلستان که مسیر مشروطه ایران را تغییر می دهد اردشیر جی است که راجع به آزادی و مشروطه صحبت می کنند و مرحوم شیخ فضل الله نوری توسط فراماسونها ، دادگاهی که تشکیل می دهند به دار آویخته می شود ما سندی داریم که فراماسونها در مورد به شهادت رساندن شیخ فضل الله با هم مکاتبه دارند یکی به دیگری خبر می دهد که در فلان تاریخ شیخ به دار کشیده می شود آن طرف چون نمی توانست بیاید می نویسد که نور بارانی دار مبارک افسوس که حاضر نیستم منظور این است که مبارک است که شیخ فضل الله نوری را به دار می برید رئیس این دادگاه شیخ ابراهیم زنجانی است که ابتدا در دوره ای ، در نجف یک طلبه نماز شب خوان بوده که در مورد ولایت حضرت علی هم شعر داشته است ، بعدها به جایی می رسد که به واسطه حضورش در تشکیلات فراماسونری اصول اولیه اسلام را هم به مسخره می گیرد و رعایت نمی کند و کم کم یک روحانی نماز شب خوان، زندیق و کافری می شود که به هیچ کدام از اصول پای بند نیست . سید محمد طباطبایی هم که در مشروطه عضو انجمن های مخفی و فراماسونری بوده و بسیاری از اشتباهاتی که در مشروطه کرد به همین مجالست با ماسونها بر می گردد ولی او آخر عمر پشیمان می شود و پسرش می گوید که فهمید فراماسونری دکان سیاسی انگلستان است و اواخر عمر هم به نوعی جنون مبتلا می شود که راه می رفته و می گفته سرکه گذاشتیم شراب شد که حکایت از تنبه و پشیمانی او دارد و میرزا ملکم خان هم مؤسس اولین لژ فراماسونری در ایران است و اردشیر جی هم که بعد از مالچی وارد ایران شد فردی است که ادامه همان تحرکات را در ایران دارد و گرایشات زرتشتی گری را ترویج می کند و اسلام ستیزی را ترویج می کند و خود زرتشتی ها را هم تشویق می کند بهائی شوند و یهودی ها را تشویق می کند بهائی شوند .

آتش بیار معرکه :

مثل ملک منصور میرزا شعاع السلطنه پسر مظفرالدین شاه که فراماسون است و در تحولات مشروطه یکی از کسانی است که آتش بیار معرکه است و همچنین فردی به نام کتابچی خان که در قرار دادهای نفتی و آوردن دارسی و غیره نقش دارد و همچنین میرزا جواد خان که اولین رئیس مجلس ایران است که باز در انحراف مشروطه ایران مؤثر بودند و سید جمال الدین واعظ اصفهانی که جزء مشروطه خواهان و روحانیون بابی دوره مشروطه است که بسیار عجیب است و کسروی که ضد علما و ضد دین است و هرجا بحثی از علما و دین مطرح می شود آن را می کوبد : راجع به واعظ اصفهانی می گوید به بنیان گذار این دین اعتقاد نداشت یعنی به پیامبر اعتقادی نداشت و از این لباس استفاده می کرد و بالای منبر می نشست و می گفت به جدم رسول الله اگر این کار را نکنید اتفاقاتی برایتان می افتد و بعد می رفت و در مجالس بابیه و بهائیه می نشست و چندین بار هم او را در حالی که مست بود در خیابان می گیرند و شلاق هم خورده است و او ماسون بوده است و نیز ملک المتکلمین که پس از این که مردم او را تهدید می کنند به تهران فرار می کند و در شیراز او را از بالای منبر پایین کشیدند و گفتند آخوند بابی نمی خواهیم چون وقتی دو جلسه صحبت می کند مردم طردشان می کردند و همین ها وقتی به تهران می آمدند شهید راه آزادی می شدند .

سؤال

در متن قسم نامه فراماسونی مصدق نام حضرت عباس آمده است اگر این قسم حقیقی است پس چه رابطه ای بین آنها و مذهب وجود داشته با در نظر گرفتن این که قرار بر مکشوف شدن این سند نبوده و اگر هم رمزی است بفرمایید ؟

دکتر مصدق عضو جامعه آدمیت است که جامعه آدمیت یک تشکیلات فراماسونری میانه رو است و خیلی تند نیست ، درباره فعالیت ماسونی دکتر مصدق و اینکه می گویند نام حضرت عباس که آمده یک مسئله ایرانی که طبق عادت می گفتند و قسم می خوردند و حتی می بینید یهودی های ایران هم گاهی وقت ها به حضرت عباس قسم می خوردند پس خیلی قابل تأمل نیست .

نمایه ها:, , ,