جایگاه یهود و ریشه‌های صهیونیزم در قرآن
40 بازدید
تاریخ ارائه : 8/6/2014 9:45:00 AM
موضوع: ادیان و مذاهب

جايگاه يهود و ريشه‌هاي صهيونيزم در قرآن

علیرضا معاف

«مسأله غزه مسأله اول دنیای اسلام است»؛ این تعبیر راهبردی رهبر معظم انقلاب اسلامی در روز عید سعید فطر، مبیّن استراتژی عمیق، چند وجهی و پیچیده نظام جمهوری اسلامی در برابر رژیم غاصب صهیونیستی است. بر اساس این استراتژی همه ظرفیت های فکری، فرهنگی، نظامی و اقتصادی نظام اسلامی و همه علاقه مندان و دغدغه مندان جبهه مقاومت در جهت تسریع در فروپاشی رژیم صهیونیستی فعال خواهد شد. یکی از این ظرفیتها، تحلیل ریشه های رفتاری آدمکشانِ صهیونیست در جهت کشف نقاط آسیب پذیر و ضربه پذیر آنهاست. رفتارشناسی رژیم کودک کش و جنایتکار صهیونیستی و تحلیل ریشه های روانی و اجتماعی تاکتیک های وحشیانه جنگی و رفتارهای اقتصادی – سیاسی و عملکردهای رسانه ای رژیم وحشی و گرگ صفت و حامیان غربی وی بر مبنای آموزه های قرآنی، دینی و روایی، یکی از بهترین رهیافتها در آنالیز نقاط ضعف و آسیب آنهاست و می توان گفت یکی از اصلی ترین مسیرها در کشف علل سبعیّت و سگ صفتی نظامیان اسرائیل، فهم ریشه های این رفتارها در پیشینه و عقاید این جماعت وحشی و غیر انسانی است. همچنین فهم علت شکست های متکثر سیاسی، اطلاعاتی، نظامی و اخلاقی رژیم صهیونیستی نیز از مسیر تحلیل شخصیت فردی و اجتماعی صهیونیستها قابل جستجوست.

با بررسی دقیق آیات کریم قرآن و نگاهی به صحنه تحولات منطقه می توان گفت این بار نیز دست غیبی خداوند یهودیان بنی نضیر را از قلعه های به ظاهر پولادینشان بیرون کشیده است: «هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ»(حشر/2) تا با حماقت خود و به دست خودشان، زمینه نابودی خود را نزدیک تر سازند: «يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ» (حشر/2) قرآن کریم به صراحت می گوید که خداوند اینگونه اراده کرده است که وحشیان صهیونیست، هیچ گاه در قالب یک کشور مستقل روی آرامش را نبینند: «كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلاءَ؛ خداوند جلاى وطن را بر آنها مقرر داشته است.»(حشر/3) و دچار ذلت و بیچارگی همیشگی باشند: «وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّه؛ خداوند مهر ذلت و بیچارگی بر پيشانى آنها زد و گرفتار غضب پروردگار شدند.»(بقره/61).

حتی اگر خداوند در کتاب خود نفرموده بود که: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ»(مائده/82)، امروز شدت دشمنی صهیونیسم را می توان از شدت جنایات وحشیانه اش بر علیه امت اسلامی به نظاره نشست.

این روزها خداوند قساوت قلب این حیوانات آدم نما را جلو چشم همگان قرار داده است: «فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً»(مائده/13)، قلبهایی به سختی سنگ و حتی سخت تر از آن: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً»(بقره/74). جنگهای 22 روزه، 33 روزه، هشت روزه و نبرد سنگین روزهای اخیر بار دیگر سست عنصری شخصیتی صهیونیستها و شدت علاقه آنها به زندگی دنیا و ترس آنها از مرگ را به هنگام فرار آنها در لحظه اصابت موشکهای مقاومت به سرزمین های اشغالی اثبات کرد و چه زیبا آیات قرآن بر همگان تفسیر شد: «وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَياةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا»(بقره/96)

علت کثرت اشاره خدای تبارک به مسأله یهود

يكي از سؤالاتي كه احتمالاً به ذهن علاقه‌مندان قرآن كريم آمده اين است كه علت كثرت اشاره خداي تبارك و تعالي به جريانات بني‌اسرائيل و حضرت موسي(ع) چيست؟ شايد براي عده‌اي شگفت باشد كه در قرآن به آداب و اوصاف و اعمال و سرگذشت يهود و بني‌اسرائيل بيش از ديگر اقوام و امتها پرداخته شده است. چرا خداوند متعال براي هدايت و عبرت آدميان، بيش از همه، بر اوصاف و شيوه‌هاي رفتاري يهود و بني‌اسرائيل دست گذاشته و از آنها مثال آورده است و تذكر داده است و اساساً علت و منشأ اين اعمال و رفتار از سوي بني‌اسرائيل چه بوده است؟ آيا ريشه‌ها و علل بروز مسئله يهود در دنياي امروز در قرآن كريم قابل جست‌وجوست؟

پيش از بررسي پاسخ سؤالات فوق و نيز به تصوير كشيدن اعمال و رفتاري كه قرآن از يهوديان بيان مي‌كند و ارتباط اين رفتارها با عملكرد يهود در دنياي امروز، نگاهي آماري به جايگاه يهود در قرآن داريم.

در شأن نزول آيات قرآن در رتبه‌بندي مخالفان رسول اكرم(ص)، يهوديان از نظر تعداد، مقام دوم را پس از مشركين دارند و 157 آيه در ارتباط مستقيم با يهود نازل شده است. نام حضرت موسي(ع) در 166 جاي قرآن و بيش از ديگر انبياي الهي ذكر شده و در 36 سوره قرآن به اجمال يا تفصيل به گوشه‌اي از داستانهاي آن حضرت(ع) اشاره شده است و همچنين 420 آيه درباره حضرت موسي(ع) و 480 آيه درباره انبياء بني‌اسرائيل و رفتار اين قوم با اين پيامبران و مصائب و گرفتاريهايي است كه آنان از دست قومشان مي‌كشيدند. حدود 210 آيه درباره مسائلي چون امتهاي گذشته و اهل كتاب و ربا و قتل انبيا و اصحاب اخدود و از اين قبيل است كه اغلب، مربوط به يهود است. ضمن آنكه آيات مربوط به استهزاء و تكذيب و تفرقه و تحريف و جسارت و جفا به پيامبران هم در بسياري موارد به نوعي مربوط به يهود مي‌شود. قرآن كريم تعابير تند و عتاب‌آميز و خطابهاي خشم‌آلودي با يهود دارد كه به آنها و علل آنها خواهيم پرداخت.

سابقه دين يهود به 2500 سال قبل باز مي‌گردد. اين قوم به دليل نسبت با حضرت يعقوب(ع) «بني‌اسرائيل» ناميده شده‌اند زيرا اسرائيل لقب حضرت يعقوب(ع) بوده است و از آن جهت به آنان يهودي مي‌گويند كه منتسب به يهودا فرزند حضرت يعقوب(ع) هستند. كتاب آسماني آنان تورات مي‌باشد كه در اصل يك واژه عبري به معناي شريعت و قانون است.

پس از نزول كتابي از طرف خداوند بر حضرت موسي(ع) اين كتاب به اين نام خوانده شد. گاهي نيز به مجموع كتابهاي «عهد عتيق» و گاهي به «اسفار پنج‌گانه» آن نيز گفته مي‌شود. مجموعه كتابهاي يهود كه عهد عتيق ناميده شده، مركب از تورات و چند كتاب ديگر است. تورات كه داراي پنج بخش است به شرح پيدايش جهان و انسان و مخلوقات ديگر و بخشي از زندگي انبياي پيشين و حضرت موسي(ع) و بني‌اسرائيل و احكام اين آيين مي‌پردازد. از نظر قرآن تورات كنوني تحريف شده است. خداوند متعال در چند آيه قرآن بر تحريف تورات تأكيد كرده است. (ر.ك به: آيات 64 سوره نساء و 14 و 15 و 45 سوره مائده.)

محتويات اين كتاب كه آميخته با خرافات فراوان و نسبتهاي ناروا به پيامبران و نسبت بعضي سخنان كودكانه به آنهاست گواه خوبي بر ساختگي بودن آن است و البته شواهد تاريخي نيز نشان مي‌دهد كه تورات اصلي از ميان رفته و بعدها پيروان حضرت موسي(ع) اين كتاب را براساس محفوظات خود بازنويسي كرده‌اند.

يهوديان در زمان بعثت پيامبر اسلام(ص) به طور نيمه گسترده‌اي در جزيرةالعرب حضور داشتند. آياتي كه يهوديان را خطاب مي‌كند و يا مستقيم و غيرمستقيم به نحوه برخورد آنها با پيامبر(ص) و مسلمانان مي‌پردازد يا سوابق آبا و اجدادشان را بيان مي‌دارد - و ان شاءالله به تناسب موضوعات، آنها را بيان مي‌كنيم - نشان از زندگي تنگاتنگ و پر از ماجراي يهوديان با مسلمانان دارد.

از برخوردهايي كه قرآن با يهوديان بويژه در سوره‌هاي مدني دارد چنين به‌دست مي‌آيد كه حضور آنها در يثرب به مراتب زيادتر از ديگر مناطق بوده است و شهرت آنها در يثرب بيشتر به آهنگري، كار‌هاي معدني، كشاورزي و اسلحه‌‌سازي بوده است. از برخي روايات نيز استفاده مي‌شود آنان از لحاظ اقتصادي وضع مطلوبي داشته‌اند و وجود مسئله ربا به صورت شايع در ميان آنان با توجه به زندگي اعراب باديه‌نشين و حتي يهوديان مناطق ديگر نشانگر وضع اقتصادي خوب آنان بوده است. اخبار زيادي درباره آگاهي پيشين يهود، از ظهور پيامبر نقل شده است. (ر.ك به: ترجمه الميزان، ج1، صص334-337. )

مي‌دانيم منطقه جزيرةالعرب از حيث اقتصادي مناسب نيست بايد دنبال علتي بود كه چرا يهود چنين منطقه‌اي را براي سكونت برگزيدند و به تدريج از شام و روم و ساير مناطق به اين منطقه خشك مهاجرت كردند. به عقيده بسياري از محققان، علت آن، آگاهي از ظهور پيامبر جديد در اين منطقه بوده است.

قرآن كريم در آيات زيادي اشاره دارد كه اهل‌كتاب نسبت به پيامبر اسلام(ص) شناخت داشته‌اند همان گونه كه فرزندان خود را مي‌شناختند. آيات فراواني بر روي اين موضوع تأكيد دارد. (ر.ك به آيات 20 و 114 سوره انعام، 52 سوره قصص، 89، 101 و 146 سوره بقره، 82، 178 و 188 سوره آل عمران و 157 سوره اعراف.)

البته اين تأكيد حتماً بي‌دليل نيست و نتايج قابل توجهي از آن گرفته مي‌شود. اين آيات كه تعدادي از آنها در مدينه و رو در روي يهوديان و منافقان نازل شده، مي‌تواند نشان دهد كه قرآن به اين مطلب از باب احتجاج و اتمام حجت اصرار داشته است. اضافه بر اين، سكوت اهل‌كتاب و نيز قبول كردن مسلمين، خود شاهد آن است كه آنان نيز نسبت به اين مسئله مطمئن بودند و از ميان بزرگان يهود، افرادي با اقرار به اين مطلب به اسلام و پيامبر خدا(ص) ايمان آوردند. حتي در تورات تحريفي موجود چنين جمله‌اي داريم: «و اين بركتي است كه موسي(ع) مرد خدا، قبل از وفاتش به بني‌اسرائيل داده، گفت: يهوه از سينا درآمد و از سعيد بر ايشان طلوع كرد و از جبل فاران درخشان گرديد». مورد اول اشاره به ظهور موسي(ع) از كوه سينا، مورد دوم ظهور عيسي(ع) از كوه سعيد و مورد سوم ظهور پيامبر اسلام(ص) از كوه فاران است و در نظر جغرافي‌داناني چون ياقوت حموي، مسلم است كه جبل فاران، كوههاي اطراف مكه است. تورات، خود نيز محل فاران را مشخص مي‌كند. زيرا در بخشي از تورات محل سكونت ابراهيم(ع) و اسماعيل(ع) فاران ناميده شده است. يهود با اين‌كه خود به علت اين آگاهي، به اين سرزمين هجرت كرده بود ليكن چون فهميدند پيامبر جديد از بني‌اسرائيل نيست به او ايمان نياوردند. (ر.ك به: ترجمه الميزان، ج1، ص337 به نقل از تفسير الدرالمنثور سيوطي.) گرچه برخي از آنان به ظاهر، همانند كعب‌الاحبار به اسلام ايمان آوردند.

عدم گسترش يهود در ميان مردم عرب علل متفاوتي داشت. اولاً نژادپرستي آنان بود كه حاضر نبودند  ديگران در مذهب آنان داخل شوند و مفصلاً به اين ويژگي تاريخي يهود و نشانه‌هاي آن در قرآن خواهيم پرداخت. ثانياً آنها از لحاظ فكري و عملي آن اندازه قوي نبودند تا جاذبه‌اي در ميان مردم براي پيوستن به خود ايجاد كنند. از نكات جالب آن است كه يهوديان از فراگير شدن اسلام و تشكيل حكومت اسلامي به وسيله پيامبر خدا(ص) اطلاع داشتند و اسلام آوردن عده‌اي از آنان و قرار گرفتن رياكارانه و منافقانه در كنار پيامبر(ص) و همراهي تا جايي كه جانشان به خطر نيفتد براساس پيشگويي خود يهوديان بوده است. چرا كه اين منافقان يهودي تبار، به طمع به چنگ‌آوردن حكومت و قدرت، اسلام ظاهري آوردند و بعد از رحلت پيامبر(ص) آن قضاياي دردناك را پيش آوردند و آنچه نبايد مي‌شد، شد.

ابتداي بحث، موضوعي آمد كه اوصاف و شيوه‌هاي رفتاري يهود چگونه بود كه اين همه درباره آن تذكر داده شده است. مرحوم علامه طباطبايي درباره علت كثرت اشاره قرآن به يهود و بني‌اسرائيل در آيات متعدد، مي‌فرمايند: «بني‌اسرائيل از تمام امتها لجوج‌تر و كينه‌توزتر بودند و در برابر حق، سركشي بيشتري داشتند؛ چنانكه كفار عرب كه پيامبر اسلام(ص) مبتلا به آنها بود نيز داراي چنين اوصافي بودند. خصايص و ويژگيهاي قوم يهود در نظر قرآن در رديف بدترين و زشت‌ترين رفتاري است كه ممكن است انسان و قومي در زندگي دنيايي خويش داشته باشد».

تعدد آيات مي‌تواند تذكري به همه مسلمانان در همه اعصار باشد. مسلمانان نبايد در برخورد با پيامبر خود و سنت او و جانشينان او راهي را بروند كه يهوديان رفتند والا همان عذاب و عِقاب براي اينها هم خواهد بود. خداوند متعال در اين آيات متعدد فقط شرح حال عده‌اي يهودي همجوار با مدينه را نمي‌گويد. اينها ويژگيهاي هميشگي و ثابت يهوديان از زمان موسي(ع) تا زمان امروزي ماست. عيناً همان روحيات در صهيونيست‌هاي يهودي معاصر ما تكرار مي‌شود و گويي حركات صهيونيست‌هاست كه در آيات قرآن بيان شده است. اگر به دقت بنگريم بسياري از ويژگيهايي كه قرآن به قوم يهود نسبت مي‌دهد را در جهان امروز به صورت مكاتب گوناگون فكري، فلسفي، سياسي و اقتصادي مشاهده مي‌كنيم كه در قالب نظامهاي حكومتي و نهادها و سازمانهاي بين‌المللي استقرار يافته است. از پس سيماي كنوني جهان، خطوط اصلي چهره يهود را مي‌توان ديد. حتي اگر نقاب حقوق بشر و نظم نوين جهاني را بر چهره داشته باشد.

در اين نوشتار برآنيم كه در دو بخش: «ويژگيها و روحيات و عقايد يهود» و «اعمال يهود نسبت به اسلام و رسول اكرم(ص)» را البته با طرح و بررسي آيات قرآن، بررسي كنيم.

برخي از مهمترين ويژگيها، رفتارها و حالاتي كه قرآن به يهوديان منتسب مي‌كند عبارت‌اند از:

نژادپرستي، خود برتربيني و خود را ملت برگزيده دانستن، اصالت ماده و حس در نظر آنان و تسليم فكري و عقلي و اخلاقي در برابر اين دو، دشمن‌ترين گروهها با مؤمنان، پيمان‌شكني، خيانت و تجاوز به حقوق مردم و حدود الهي، تحريف كتاب خدا، دنياگرايي، مال‌اندوزي و دلبستگي فوق‌العاده به لذايذ دنيوي و عدم اعتقاد حقيقي به سراي آخرت، كشتن انبيا و صالحان و تكذيب رسالت انبيا،  كفران شديد نعمتهاي الهي، مرگ گريزي و فرار شديد از مرگ، ترك امر به معروف و نهي از منكر، سخت‌سري و سنگدلي و قساوت قلبي يهود، ابراز علاقه و گرايش به بت‌پرستي،  ترسو بودن، جنگ افزوزي و تفرقه‌افكني، پنهان كردن تعاليم خدا، بي‌بهره بودن از هدايت الهي و... 

برخي از مهمترين اعمال يهود نسبت به اسلام و مسلمانان نيز به شرح زير است:

محاصره اقتصادي، فتنه‌انگيزي، شبهه افكني در صفوف مسلمانان، تجسس درباره مسلمانان، همراهي بي‌دريغ و همه جانبه مالي و نظامي با دشمنان پيامبر در جنگها و ...

1.   ویژگیها و روحیات قوم یهود

نژادپرستي يهود

چرا عده‌اي از آدميان تحت عنوان يهودي صهيونيست تا اين حد جنون‌آميز در پي جمع مال و ذخيره ثروت و در سوداي تحقق آرزوي حكومت بر جهان‌اند؟ چرا براي رسيدن به اين مقصود از هيچ جنايتي روي‌گردان نيستند؟!

چگونه مي‌توان پذيرفت كساني با بكارگيري علم و تكنولوژي و سياست فقط يك هدف در سر مي‌پروند و آن هم به زير سلطه آوردن تمامي انسانهاست؟ دليل اين حركت و رفتار صهيونيستها يك اعتقاد عميق و لزوماً نادرست است كه آن اعتقاد به برتري نژادي و برگزيدگي قومي است. آنان از اعماق جان خويش معتقدند كه از غير يهود بالاتر و برتر و ارزشمندترند و آنان بايد صاحب همه ثروتها باشند، همه قدرتها و مكنتها به آنها اختصاص يابد و رهبري و هدايت جهان و حكومت بر آن مخصوص آنان باشد و به همين سبب نيز، همه تلاش و نيروي خويش را صرف به ظهور رساندن اين اعتقاد موهم خود مي‌كنند و در اين راه از هيچ كاري هم ابا ندارند.

به عقيدة متفكران برجسته صهيونيست، آنان خالص‌ترين نژاد جهان به شمار مي‌روند. آنان حيوانات و نباتات را نيز به يهودي و غيريهودي تقسيم مي‌كنند. در بين آنان ازدواج از دو دين متفاوت ممنوع است. علت عدم گسترش كمي يهود در جهان با آنكه دين جهاني است، آن است كه هيچ كس را از دين ديگري نمي‌پذيرند چون بقيه نژادها پست‌ هستند و فقط يهودي‌زاده مي‌تواند يهودي باشد. به عقيده آنان، حيوانات يهوديان از انسانهاي غيريهودي با ارزش‌ترند. در حالي كه قطعنامه سال 1970 سازمان ملل، صهيونيزم را به عنوان يك شكل تبعيض‌نژادي و نژادپرستي محكوم مي‌كند اين اعتقاد، خلق‌الساعه و ابتكاري و محصول قرن نوزده و بيست نيست، باوري است كه از ابتدا در تربيت كودكان خود به آن توجه دارند و براي اين موضوع، از تورات و تلمود و ديگر آثار باستاني و سنتي خويش دلائلي ارائه مي‌دهند و مدعي هستند آن را از قرنهاي دور، در فرهنگ و اعتقادات خويش داشته‌اند. يهوديان، خود را مقرب‌ترين افراد به خدا مي‌دانند و به آن اعتقاد و غرور دارند. مي‌گويند: هيچ ملتي چون يهود از نعمات آسماني بهره‌مند نبوده است. قومي بسته با تصور امتيازات ويژه و منحصر به فرد كه به پيروانش جرأت تجاوز بر ديگران داده است و اينكه داراي چنين فضيلتي باشند، در نزد آنان گناهان بي‌اهميت تلقي مي‌شود.

در اين نوشتار مجال بازگويي عقايد نژادپرستانه يهود نيست والا بايد كتابها در اين زمينه نوشت. قرآن كريم اين عقيده و روحيه را بيان كرده و به شدت به چالش مي‌كشد و با جملاتي در قالب سؤالاتي به شكل مفيد نفي، آنان را منكوب مي‌كند.

يهود دوستان خدا

طبق آيه ششم سوره جمعه يهود خود را دوستان خدا مي‌دانند: « قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»: «بگو اي يهوديان اگر گمان مي‌كنيد كه فقط شما دوستان خداييد نه ساير مردم، پس آرزوي مرگ كنيد [تا به لقاي محبوبتان برسيد]‌ اگر راست مي‌گوييد. [يعني همين قدر كه از مرگ وحشت داريد دليل آن است كه در ادعاي خود صادق نيستيد]».

در آيه 18 سوره مائده نيز آمده است: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاء وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاء وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ»: «يهود و نصاري گفتند ما فرزندان خدا و دوستان اوييم پس بگو: چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات مي‌كند؟! بلكه شما هم بشري هستيد از مخلوقاتي كه آفريده، هركه را بخواهد [و شايسته بداند] مي‌آمرزد و هر كه را بخواهد و مستحق بداند مجازات مي‌كند». چه پاسخ دندان شكن و كاملي!!

در روايات اسلامي در حديثي از ابن‌عباس مي‌خوانيم: پيامبر(ص) جمعي از يهود را به دين اسلام دعوت كردند و آنها را از مجازات خدا بيم دادند. يهود گفتند: چگونه ما را از كيفر خدا مي‌ترساني در حالي كه ما فرزندان خداييم و دوستان او. همچنين در تفسير «مجمع‌البيان» در ذيل آيه مورد بحث، حديثي شبيه حديث مزبور نقل شده كه جمعي از يهود در برابر تهديد پيامبر به مجازات الهي گفتند كه ما را تهديد نكن ما فرزندان خدا و دوستان او هستيم اگر خدا بر ما خشم كند همانند خشمي است كه انسان نسبت به فرزند خود دارد و بزودي اين خشم فرو مي‌نشيند.

قرآن كريم با اين امتيازات موهوم، مبارزه مي‌كند و امتياز هر كسي را در ايمان و عمل صالح مي‌شمارد و مجازات آنها نشانه بي‌اساس بودن ادعاي آنهاست. در ديدگاه قرآن هيچ‌كس بر ديگري برتري ندارد، مگر به تقوي. در سوره مباركه حجرات آيه 13 مي‌خوانيم: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ».

همچنين قرآن كريم در آيه 110 سوره آل عمران بهترين ملت را چنين معرفي مي‌كند:

«كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»: ««شما بهترين امتي بوديد كه به سود انسانها خارج شده‌ايد امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنيد و به خدا ايمان داريد و اگر اهل‌كتاب [به دين اسلام] ايمان بياورند براي آنان بهتر است ولي تنها عده كمي از آنها با ايمانند و بيشتر آنها فاسقند».

براساس اين امتيازطلبي، يهود معتقد بوده‌اند و هستند كه فقط چند روز مجازات خواهند شد و سپس بهشت الهي تا ابد در اختيار آنهاست. قرآن كريم به اين گفته بي‌اساس كه سرچشمه انحراف مي‌شود و غرور مي‌آورد پاسخ داده است:

«وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيـئَتُهُ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (بقره/80 و 81): «مي‌گفتند: آتش دوزخ جز چند روزي به ما نخواهد رسيد. بگو آيا پيماني از خدا گرفته‌ايد. پس خداوند هرگز از پيمانش تخلف نمي‌ورزد يا چيزي را كه نمي‌دانيد به خدا نسبت مي‌دهيد. آري كسي كه بدي به دست آورد و خطاهايش او را در ميان گيرد، اهل آتش است و در آن ماندگار خواهد شد».

آيه 80 با يك بيان منطقي اين پندار غلط را كه تبصره‌اي كلي به سود يهود بر قانون مجازات كلي زده شده است، ابطال مي‌كند. مي‌گويد اين گفتار شما از دو حالت خارج نيست: يا بايد عهد و پيمان خاصي از خدا در اين زمينه گرفته باشيد كه نگرفته‌ايد و يا دروغ و تهمت به خدا مي‌بنديد.

اين قوم مغرور، امتياز نژادي را حتي در آخرت براي خود قائل هستند چه برسد به دنيا. چنانكه خداوند در آيه 94 و 95 و 96 سوره بقره با استدلال ديگري اين عقيده را نفي و بايكوت مي‌كند:

«قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ وَلَن يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمينَ»: ««بگو اگر [آن چنان كه مدعي هستيد] سراي ديگر در نزد خدا مخصوص شماست نه ساير مردم، پس آرزوي مرگ كنيد اگر راست مي‌گوييد ولي آنها هرگز به خاطر اعمال بدي كه از پيش خود فرستاده‌اند آرزوي مردن نخواهند كرد و خداوند بر ستمگران آگاه است».

يهود با گفتن اين سخنان كه بهشت مخصوص ماست يا چند روزي بيش در آتش نمي‌سوزيم، جداي آنكه روحيه خودبرتربيني خود را به رخ مي‌كشيدند، مي‌خواستند مسلمانان را نسبت به اسلام بدبين و دلسرد كنند ولي قرآن پرده از روي دروغ و تزوير آنها بر مي‌دارد. آنها هرگز حاضر به ترك دنيا نيستند و اين خود دليل محكمي بر ادعاي كذب آنهاست. راستي اگر انساني چنين ايماني داشته باشد كه عذاب نمي‌شود و بهشت مال اوست چرا اين قدر به زندگي دنيا دل ببندد؟!  در آيه بعد قرآن ادامه مي‌دهد: «وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ»: آنها را حريص‌ترين مردم، حتي حريص‌تر از مشركان بر زندگي (اين دنيا و اندوختن ثروت) خواهي يافت (تا آن جا) كه هريك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند در حالي كه اين عمر طولاني، او را از عذاب خدا باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بيناست».

بي‌شك سرچشمه بسياري از جنگها و خونريزيها در طول تاريخ بشر برتري‌جويي نژادي بوده است. تشكيل كشور اسرائيل نيز بر مبناي همين تفكر است. اصولاً نژادپرستي شعبه‌اي از شرك است و اسلام با آن مخالف مطلق است. در تلمود - كه شرح تورات است و مهمترين كتاب آداب و تعاليم يهود به شمار مي‌رود – برخي از عقايد منحط و برتري‌جوييهاي اين نژاد خودپرست چنين آمده است:

1) امتياز ارواح يهود از غيريهود به اين است كه ارواح يهود جزئي از خداست. ارواح غيريهود ارواح شيطاني و شبيه حيوانات است. نطفه غيريهودي مانند نطفه ديگر حيوانات است.

2) بر فرد يهودي لازم است تمام كوشش خود را مصروف جلوگيري از حيات و پيشرفت ديگر ملتها نمايد تا قدرت مطلقه تنها براي آنها باشد.

3) هرگاه غيريهودي، يهودي را بزند مثل اينكه عزت الهي را زده و مستحق مرگ است. اگر يهودي آفريده نشده بود، بركت از زمين مي‌رفت و خورشيد نمي‌تابيد و باران نمي‌باريد.

4) ملتهاي ديگر مانند سگ هستند. اعياد مقدسه براي سگها نيست. سگ از غيريهودي بالاتر است.

5) هيچ گونه خويشاوندي ميان يهود و غيريهود نيست زيرا آنها به خرها شبيه‌ترند تا انسانها. خانه‌هاي غيريهود به منزله طويله حيوانات است. غيريهود خوكهاي نجسي هستند كه براي خدمت به يهوديان آفريده شده‌اند.

6) افراد صالح غيريهودي را بكش و بر يهودي حرام است كه غيريهودي را از مرگ و يا چاهي كه افتاده نجات دهد بلكه بايد جلوي آن را با سنگ بگيرد.

7) بر اسرائيليها كشتن و غصب كردن و دزدي نمودن مال غيراسرائيلي جايز، بلكه واجب است.

8) املاك غيريهود، حكم مال متروك دارد و يهودي حق دارد آن را تملك كند.

9) خداوند مي‌دانسته ما دو نوع حيوان نياز داريم يك نوع حيوان لال مانند چهارپايان و پرندگان و يك نوع، حيوان گويا و ناطق مثل مسلمانان و مسيحيها و بوداييها و ساير ملل شرق و غرب.

در تفاسير آمده كه مسلمانان و اهل‌كتاب هر كدام بر ديگري افتخار مي‌كردند، اهل‌كتاب مي‌گفتند: «پيامبر ما پيش از پيامبر شما بوده و كتاب ما از كتاب شما با سابقه‌تر است». مسلمانان هم مي‌گفتند: «پيامبر ما پيامبر خاتم و كتابش كامل‌ترين كتاب آسماني است. پس ما بر شما امتياز داريم». طبق روايت ديگري يهود مي‌گفتند: «ما ملت برگزيده‌ايم و آتش دوزخ جز روزهاي معدودي به ما نخواهد رسيد و مسلمانان مي‌گفتند «ما بهترين امتها هستيم چون خداوند فرموده: «كنتم خير امه» در بطلان ادعاهاي مزبور، آيه 123 سوره مباركه نساء نازل شد:

«لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا»: «[فضيلت و برتري] به آرزوهاي شما و آرزوهاي اهل‌كتاب نيست. هركس بد كند كيفر داده مي‌شود و جز خدا ولي و ياوري براي خود نخواهد يافت».

در بخشي از تورات مي‌خوانيم: «ارتداد ايشان [بني‌اسرائيل] را شفا داده و ايشان را مجاناً دوست دارم زيرا خشم من از ايشان برگشته است. براي اسرائيل مثل شبنم خواهم بود و او مانند سوسنها گل خواهد كرد...».

و يا مي‌خوانيم «خداوند رحمان و كريم است ديرغضب و بسياررحيم تا به ابد محاكمه نخواهد بود و خشم را هميشه نگاه خواهد داشت با ما موافق گناهان عمل ننموده و به ما حسب خطاياي ما جزا نداده است زيرا آن‌قدر كه آسمان از زمين بلندتر است، به همان قدر رحمت او بر ترسندگانش عظيم است چنان‌كه پدر بر فرزندان خود رئوف است ...».

اما روح حاكم بر قرآن با اين جملات منافات دارد. در قرآن صفات جمال و جلال خدا در كنار هم آمده و هر جا سخن از بهشت است ذكري از جهنم مي‌شود. حالت بين خوف و رجا در قرآن موج مي‌زند و هر چند رحمت خدا بر غضب او سبقت دارد اما صفات خدا در كنار هم آمده است؛ اگر رحمان است منتقم نيز هست، عذاب هم مي‌كند و بر گناهكاران و كافران و منافقان خشم مي‌گيرد.

يكي ديگر از اعتقادات يهود، نجات دسته‌جمعي و جاوداني آنان است. اين عقيده نيز انديشه‌اي گمراه‌كننده بوده كه موجب گناهان و انحرافات اخلاقي و زشت‌كاري بين يهود شده است. خداوند اين انديشه را مورد تعرض قرار داده و در آيه 169 سوره مباركه اعراف مي‌فرمايد: «فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُواْ الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَـذَا الأدْنَى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِن يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مُّثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لاَّ يِقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَدَرَسُواْ مَا فِيهِ»: «بعد از آنان (يهود) جانشيناني وارث كتاب شدند كه متاع پست دنيا را مي‌گيرند و مي‌گويند: همه ما بخشيده خواهيم شد. اگر متاعي باز به ايشان برسد باز آن را مي‌گيرند. آيا از آنان پيمان كتاب آسماني گرفته نشده كه نسبت به خدا جز به حق سخن نگويند، با اين كه آنچه را در آن كتاب است آموخته‌اند؟».

2.   رفتار یهود در قبال پیامبر اسلام و مسلمانان

در ادامه برخي اعمال و عکس العملهاي يهود در برابر رسول گرامي اسلام را  بر اساس آيات قرآن مرور خواهيم کرد. خواننده به خوبي مي تواند اعمال و عکس العملهاي صهيونيستها را در قبال اسلام ناب محمدي و حکومت جمهوري اسلامي شبيه سازي کند.

عدم پذيرش اسلام توسط يهود در ابتداي بعثت موجب دشمني ميان مسلمانان و يهوديان گرديد. همچنين يهوديان مي ديدند كه پيامبر اكرم (ص)با رسالتش الفت و برادري در دلهاي مردم ايجاد مي كند و چنان توده واحد و يك پارچه اي از آنها مي سازد كه ممكن است قدرت و حكمروايي آنان را تهديد كند. بدين روي به مخالفت با پيامبر (ص) برخاستند. قرآن كريم بعضي از نيات آنان را در مبارزه با اسلام آشكار كرد تا مسلمانان از آسيبشان بر حذر بماند.

در اين جا به بعضي از اعمال آنان که هنوز يهوديان صهيونيست به اثر پذيري و کارکرد آنها اعتقاد دارند اشاره مي کنيم:

محاصره اقتصادي

گروهي از يهوديان براي منصرف كردن مسلمانان از آيين خود اقدام به كار جديدي نمودند . آنها با خود داري از پرداخت هر گونه دين يا امانت و با انجام معاملاتي كه بر ذمه آنها بود براي افرادي كه به دين مقدس اسلام مشرف مي شدند مشكل اقتصادي ايجاد ميكردندو به آنها مي گفتند : حقوقي كه شما بر ما داشتيد پيش از اسلام بود و اكنون كه مسلمان شده ايد اين حقوق منتفي و باطل گرديده است. قرآن در اين باره مي فرمايد: «و من اهل الکتاب من ان تأمنه بقنطار يؤده اليک و منهم من ان تأمنه بدينار لا يؤده اليک الّا ما دمت عليه قائماً ذلک بانهم قالوا ليس علينا في الاميين سبيل و يقولون علي الله الکذب و هم يعلمون» «و در ميان اهل کتاب (از نصارا) كساني هستند  كه اگر ثروت زيادي به رسم امانت به آنها بسپاري ، به تو باز  ميگردانند و برخي ديگر از اهل كتاب (از يهود) كساني هستند كه اگر يك دينار هم به آنها بسپاري ، به تو باز نمي گردانند ، مگر تا زماني كه بالاي سر آنها ايستاده (و بر آنها مسلط) باشي .

اين بدان روست كه مي گويند : ما در برابر اميين (غير يهود)، مسئوول نيستيم . و بر خدا دروغ مي بندند ، در حالي كه مي دانند (اين سخن دروغ است .) (آل عمران :75) گروهي از مردمان عصر  جاهليت  پيش  از اسلام ، كالايي را به يهوديان فروختند و پس از فروش كالا ، مسلمان شدند . هنگامي كه پول كالا را از آنان مطالبه نمودند، يهوديان گفتند : نزد ما امانت و ديني نسبت به شما نيست، زيرا شما آييني كه بر آن بوديد، ترك كرديد . آنها حتي ادعا كردند كه اين دستور در كتابشان آمده است و مي گفتند : «ما اهل كتاب هستيم و پيامبر و كتاب آسماني در ميان ما بوده است . بنابراين ، اموال ديگران براي ما احترامي ندارد.» اين مطلب به قدري نزد آنان مسلم بود كه جنبه اعتقادي و مذهبي به خود گرفته بود .

در کتاب مقدس تحريف شده يهود مي خوانيم : «ما در تصرف و غصب اموال عرب مجاز و مأذون هستيم، زيرا آنان مشركند وپيروي از مرام موسي ندارند»

فتنه انگيزي و ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان

يكي از يهوديان صدر اسلام به نام شاس بن قيس ، كه پيرمرد تاريك دل و در كفر و عناد كم نظير بود ، روزي از كنار مجمع مسلمانان مي گذشت ، ديد جمعي از طايفه اوس و خزرج ، كه سالها با هم جنگهاي خونيني داشتند ، در نهايت صفا و صميميت گرد هم نشسته ، مجلس انسي به وجود آورده اند و آتش اختلافات شديدي كه در جاهليت در ميان آنها شعله ور بود، به كلي خاموش شده است.

از ديدن اين صحنه ، بسيار ناراحت شد و با خودگفت : اگر اينها تحت رهبري محمد (ص) از همين راه پيش بروند ، موجوديت يهود به كلي در خطر است . در اين حال ، نقشه اي به نظرش رسيد به يكي از جوانان يهودي دستور داد به جمع آنها بپيوندد و حوادث خونين بغاث را – محلي كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد – به ياد آنها بياورد وآن حوادث را پيش چشم  آنها مجسم سازد . اتفاقا‌ً اين نقشه ، كه با مهارت آن جوان يهودي پياده شد، مؤثر واقع گرديد و جمعي از مسلمانان از شنيدن اين جريان به گفتگو پرداختند و حتي بعضي از افراد طايفه اوس و خزرج يكديگر را به تجديد آن صحنه ها تهديد  كردند . چيزي نمانده بود كه آتش خاموش شده ديرين ، بار ديگر شعله ور گردد . خبر به پيامبر رسيد . فورا"با جمعي از مهاجران به سراغ آنها آمدند و با اندرزهاي موثر و سخنان تكان دهنده خود ، آنها را بيدار ساختند . وقتي جمعيت سخنان آرامبخش پيامبر (ص)را شنيدند ، از تصميم خود برگشتند سلاح ها را بر زمين گذاشتند ،دست در گردن هم افكندند، به شدت گريه كردند و دانستند اين از نقشه هاي دشمنان اسلام بوده است . وصلح ، صفا و آشتي بار ديگر كينه هايي را كه مي خواست زنده شود ، شست و شو داد . بعد از اين ماجرا چهار آيه 98-101 از سوره آل عمران نازل شد . در دو آيه نخست، يهوديان اغوا كننده را نكوهش مي كند و در دو آيه بعد به مسلمانان هشدار مي دهد : «قل يا اهل الکتاب لم تکفرون بآيات الله والله شهيد علي ما تعملون قل يا اهل الکتاب لم تصدون عن سبيل الله من امن تبغونها عوجاً و انتم شهداء وما الله بغافل عما تعملون يا ايها الذين آمنوا ان تطيعوا فريقاً من الذين اوتوا الکتاب يردوکم بعد ايمانکم کافرين و کيف تکفرون و انتم تتلي عليکم آيات الله و فيکم رسوله و من يعتصم بالله فقد هدي الي صراط مستقيم» «بگو اي اهل كتاب ،چرا به آيات خدا كفر مي ورزيد؟! و خدا گواه است بر اعمالي كه انجام مي دهيد . بگو اي اهل كتاب ، چرا افرادي را كه ايمان آورده اند از راه خدا باز مي داريد و مي خواهيد اين راه را كج سازيد ، در حالي كه شما (به درستي اين راه ) گواه هستيد ؟!

خدا از آنچه انجام مي دهيد ،غافل نيست ، اي كساني كه ايمان آورده ايد ، اگر از گروهي از اهل كتاب (كه كارشان نفاق افكني و شعله ور ساختن آتش كينه و عداوت است )اطاعت كنيد ، شما را پس از ايمان ، به كفر باز مي گردانند و چگونه ممكن است شما كافر شويد ، با اينكه آيات خدا بر شما خوانده مي شود وپيامبر او در ميان شماست ؟! و هر كس به خدا تمسك جويد ، به راهي راست هدايت شده است »

شبهه افكني و ايجاد ترديد در ميان مسلمانان

دشمنان اسلام ، به خصوص يهود ، براي دور ساختن مسلمانان از اسلام ناب از هيچ كوششي فروگذار نکردند؛ حتي درباره ياران نزديك پيامبر (ص) نيز چنين طمعي داشتند كه بتوانند آنها را از اسلام باز گردانند و مسلما اگر مي توانستند در يك يا چند نفر از ياران نزديك پيامبر اكرم (ص) نفوذ كنند ،ضربه بزرگي بر اسلام وارد مي شد و براي تزلزل ديگران نيز زمينه كاملا مساعدي فراهم مي گرديد. بعضي از مفسران نقل كرده اند: جمعي از يهود كوشش داشتند افراد سرشناس و مبارزي از مسلمانان پاك دل چون معاذ و عمار و بعضي ديگر را به سوي آيين خود دعوت كنند و با وسوسه هاي شيطاني از اسلام باز گردانند . اين آيه نازل شد و به همه مسلمانان در اين زمينه اخطار كرد: «ودّت طائفه من اهل الکتاب لو يضلّونکم و ما يضلون الّا انفسهم و ما يشعرون» «جمعي از اهل كتاب (از يهود) دوست داشتند شما را گمراه كنند. (اما آنها بايد بدانند كه نمي توانند شما را گمراه سازند) آنها گمراه نمي كنند مگر خودشان را و نمي فهمند.» (آل عمران:69)

مبارزه يهود براي تغيير عقيده راسخ مسلمانان

در قرآن کريم مي خوانيم: «ودّ کثير من اهل الکتاب لو يردّونکم من بعد ايمانکم کفاراً حسداً من عند انفسهم من بعد ما تبين لهم الحق فاعفوا واصفحوا حتي يأتي الله بامره ان الله علي کل شئٍ قدير»  «بسياري از اهل كتاب از روي حسد – كه در وجود آنها ريشه دوانده – آرزو مي كردند شما را پس از اسلام و ايمان با اين كه حق براي آنها كاملاً روشن شده است، از دينتان برگردانند. شما آنها را عفو كنيد و گذشت نمائيد تا خداوند خود(فرمان جهاد) بفرستد. خداوند بر هر چيزي تواناست.» (بقره: 109)

در واقع بسياري از اهل كتاب به ويژه يهود تنها به اين قناعت نمي كردند كه خود آيين اسلام را نپذيرند بلكه اصرار داشتند مؤمنان نيز از ايمانشان باز گردند و انگيزه آنها در اين كار چيزي جز حسد نبود. بنابراين دستور مزبور يك دستور مبارزاتي است كه به مسلمانان داده شده تا در برابر فشار شديد دشمن در آن شرايط خاص، از سلاح(عفو و گذشت) استفاده كنند و به ساختن خويشتن و جامعه اسلامي بپردازند و در انتظار فرمان خدا باشند.

اين فرمان الهي به مسلمانان هشدار مي داد که مبادا بازي بخورند و بر اساس شرايط، واکنش نشان دهند.

3.   رفتار پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) با یهودیان مدینه

قوم یهود در ابتدا در کنار یکدیگر زندگی می کردند، اما بر اثر عوامل گوناگون از جمله اختلاف ها و خیانت ها، این یکپارچگی از بین رفت. عده زیادی سرزمین اصلی خود را ترک کردند و برخی از آنان به سرزمین یثرب مهاجرت نمودند. علت انتخاب مدینه هم این بود که آنان از قبل در کتابهایشان خبر آمدن پیامبر خاتم در این سرزمین را شنیده بودند . آنان در این شهر و اطراف آن به ساختن ساختمان ها و قلعه های محکم اقدام نمودند و در آنجا مسکن گزیدند. قبایل معروف یهود عبارت بودند از: «بنی قریظه»، «بنی قینقاع» و «بنی نضیر». این قبایل برای حفظ موجودیت خود، با قبایل عرب، پیمان عدم تعرض بسته و با دادن باج ها، مالیات ها و هدایا رضایت خاطر آنان را جلب می نمودند. پیامبر اکرم (ع) پس از مهاجرت به مدینه، برای برقراری امنیت و آرامش، پیمان دفاعی مشترکی منعقد ساخت که در آن «اوس» و «خزرج» و «یهود مدینه» شرکت داشتند. حتی پیامبر (ع) با یهودیان خارج مدینه نیز پیمان دفاعی جداگانه ای منعقد ساخت. بر اساس این پیمان، یهود متعهد شدند که علیه مسلمانان اقدام خرابکارانه انجام ندهند و در صورت لزوم از مدینه و مسلمانان دفاع نمایند، و در مقابل، پیامبر (ع) متعهد شد که از حقوق آنان حفاظت نماید و با آنان مانند افراد یک ملت واحد رفتار شود. بدین وسیله، همگان مسئول حفظ و حراست حقوق یکدیگر گردیدند. همچنین پیامبر اکرم (ع) در یک دستورالعمل حکومتی به عمرو بن حزم که او را به یمن فرستاد تا مردم را به تعالیم اسلامی فراخواند، نوشت که نسبت به همه اقشار مردم یمن، حتی یهود و نصاری، دستورات اسلام را پیاده کند. در فقره 21 این عهدنامه آمده است: «و انه من اسلم من یهودی او نصرانی اسلاما خالصاً من نفسه و دان بدین الاسلام فانه من المومنین له مثل مالهم و علیه مثل ما علیهم؛ و من کان علی نصرانیه او یهودیه فانه لایرد عنها»؛ هر یهودی و یا نصرانی (مسیحی) که مسلمان شود و اسلام پاک و خالصی اظهار نماید، از جمله گروه مومنان و مسلمانان است، هر آنچه مسلمانان دارند شامل او نیز می شود و در نفع و ضرر با آنها شریک است و هر که در یهودیت یا نصرانیت خود باقی بماند هرگز مجبور به ترک دین خود نمی شود»

 پیامبر اکرم (ع) شخصاً در مراسم اجتماعی یهودیان شرکت می نمود، از آنان قرض می گرفت، از بیمارانشان عیادت می کرد، در مراسم تشییع جنازه یهودیان شرکت و با آنان ابراز همدردی می نمود و مانند یک مرد عادی با آنان معامله می نمود. سایر مسلمانان نیز یهودیان مدینه را هم پیمان خود و جزو ملت خود می دانستند و رفتارشان بر اساس همین اصل محکم استوار بود. يك نفر يهودي چند ديناري از رسول خدا (ص) طلب داشت و مطالبه كرد. حضرت فرمود: الان ندارم. يهودي گفت: نمي‌گذارم از اين مكان حركت كني و حضرت را نگاه داشت. ظهر شد و حضرت نماز ظهر را كنار كوچه خواندند. عصر شد، مغرب و عشا شد، نمازشان را خواندندتا صبح روز ديگر حضرت را نگاه داشت و نماز صبح را نيز در كنار كوچه خواندند. مسلمانان عصباني شدند و با نگاهي تند يهودي را تهديد و زمزمه مي‌كردند: «يحبسك يهودي» آيا يك يهودي تو را حبس و بازداشت كرده است؟! پيامبر آنان را از اين برخورد بازداشت و فرمود: حق با يهودي است. به هرحال يهودي صبح مسلمان شد و گفت: من از تورات درباره حلم تو مطالبي يافته بودم كه امتحان كردم ، درست درآمد و تو همان پيامبر موعودي

یهودیان علاوه بر اینکه، در تجارت، داد و ستد و فعالیت های اجتماعی آزاد بودند، در مراسم عبادی و فعالیت های مذهبی آزادی کامل داشتند. پیامبر اکرم (ع) دعوت اسلامی و پیام الهی را به همه و از جمله یهودیان ابلاغ می نمود ولی هیچ گاه آنان به ترک دین و عقاید خود مجبور نبودند. اما گسترش اسلام در میان انصار و قبایل اطراف، حسادت یهود و برخی از منافقان را بر ضد پیامبر (ع) برانگیخت؛ زیرا آنان هرگز فکر نمی کردند که کار پیامبر (ع) تا این حد بالا بگیرد و تمام قدرت های محلی را تحت الشعاع قرار دهد. عبدالله بن سلام از دانشمندان یهود، پس از مذاکره با پیامبر (ع) به آیین اسلام گروید و خبر اسلام آوردن او موجی از خشم در طوایف یهود پدید آورد. پس از مدتی مخیریق یکی از دانشمندان یهود، به جمع مسلمانان پیوست و حتی پیامبر (ع) را وصی و صاحب اختیار اموال خود قرار داد.

یهود به علل گوناگونی در ابتدا به پیامبر (ع) و مسلمانان روی خود نشان دادند و در پیمان دفاعی مدینه شرکت جستند. آنان می خواستند از تشکیلات مسلمانان به نفع خود، و در مقابل رقبایی که همواره در هراس بودند، سود جویند. از پیامبران یهود در قرآن به نیکی و خوبی یاد شده بود. نیز، در ابتدا «بیت المقدس» قبله اول مسلمانان بود. همچنین مدارس و دیگر مکان های متعلق به یهودیان مورد احترام پیامبر (ع) و مسلمانان بود. یهودیان آزادانه در این مدارس به فعالیت های تبلیغی و دینی خود مشغول بودند و مسلمانان متعرض آنان نمی شدند و حتی پیامبر اکرم (ع) در مدارس یهود حاضر می شد و با استفاده از استدلال و منطق روشن، با علمای یهود به گفت و گو می نشست. خانه هایی که آیین یهود در آنجا تدریس شد، و کودکان و جوانان در آنجا درس دینی فرا می گرفتند، «بیت المدارس» یا «بیت الدراس» می نامیدند. روزی پیامبر (ع) به یکی از این مدارس وارد شد و همه کسانی را که در آنجا بودند به آیین خود دعوت کرد. دو نفر از بزرگان یهود به نام های نعمان و حارث گفتند: بر چه آیینی دعوت می کنی؟ فرمود: روش ابراهیم و آیین او. آنان گفتند: آیین ما اصیل تر از آیین توست؛ زیرا ابراهیم خود یهودی بود. پیامبر (ع) فرمود: تورات را بیاورید تا در این موضوع میان من و شما، داوری کند. آنان از آوردن تورات خودداری کردند و وحی الهی (آل عمران: 23) در سرزنش این عده نازل شد. «الم تر الی الذین اوتوا نصیباً من الکتاب یدعون الی کتاب الله لیحکم بینهم ثمّ یتولّی فریق منهم و هم معرضون» نیز، در وقت ورود پیامبر (ع) به یکی از این مدارس یهودی، گروهی از دانشمندان مسیحی نجران در آنجا حضور داشتند. در این میان، جدال تاریخی میان علمای یهود و مسیحی درگرفت و هر دو گروه کوشش می کردند که ابراهیم را از پیروان آیین خود بدانند، اما خدای متعال در این باره فرمود: «ماکان ابراهیم یهودیاً و لا نصرانیاً و لکن کان حنیفاً مسلماً و ما کان من المشرکین (آل عمران: 67) ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه موحدی خالص و مسلمان (تسلیم حق) بود؛ و هرگز از مشرکان نبود.» این موارد و نمونه های شبیه به آن به خوبی نشان می دهد که پیامبر (ع) در سیره عملی اش نسبت به پیروان مذاهبی که قصد توطئه و براندازی حکومت اسلامی را نداشتند، از گفت و گو و جدال احسن برای پیشبرد اهداف مقدسش سود می جست. اما گسترش روزافزون اسلام، موجب شد که این همکاری و همراهی یهود با مسلمانان ادامه نیابد و به روش های مختلف در تضعیف روحیه مسلمانان کوشش نمایند.

4.   دشمنی و جنگ افروزی یهود

«لتجدنّ اشدّالناس عداوه للّذین ءامنوا الیهود والّذین اشرکوا» به طور مسلم، دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان را یهود و مشرکان خواهی یافت. (مائده – 82)

در این آیه، ذکر يهود قبل از مشرکين، شايد به شدت دشمني و افزوني کينه توزي يهود بر مشرکين اشاره داشته باشد؛ چناچه در عمل هم اثبات شد و توطئه‌هاي مختلف و آسيب‌هايي که يهوديان متوجه پيامبر و مسلمانان گردند به مراتب بيشتر از آزار و اذيت مشرکان بود.

لَتُبلَوُنَّ في اَموالِکُم وَ اَنفُسِکُم وَ لَتَسمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ اوتُوا الکِتبَ مِن قَبلِکُم وَ مِنَ الَّذينَ اَشرَکوا اَذًي کَثيرًا وَ اِن تَصبِروا وَ تَتَّقوا فَاِنَّ ذلِکَ مِن عَزمِ الامورِ (آل عمران / 100)

به يقين [همه شما]‌در اموال و جان‌هاي خود آزمايش مي‌شويد و از کساني که پيش از شما به آنها کتاب [آسماني] داده شده [= يهود] و [همچنين] از مشرکان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهيد شنيد و اگر استقامت کنيد و تقوا پيشته سازيد [شايسته‌تر است، زيرا] اين از کارهاي مهم و قابل اطمينان است.

اين آيه هم، جهت‌گيري واحد و جبهه مشترک مشرکين و يهود عليه مسلمانان را مطرح مي‌کند و با اينکه از نظر زماني، آزار يهود بعد از مشرکين (و مربوط به بعد از هجرت و استقرار مسلمانان در مدينه) بود، اما اينجا هم يهود قبل از مشرکين ذکر شده، زيرا اذيت و آزار آنها شديدتر و براي مسلمانان دشوارتر و در عين حال غيرمنتظرانه‌تر بود.

يهود هر زماني دشمني خود را به گونه‌اي عملي کرده است: گاهي با تحريف دين، گاهي با استهزاي احکام ديني و مسلمانان، گاهي با زخم زبان زدن، گاهي باخيانت به پيمان‌ها و قراردادها، گاهي با تهاجم فرهنگي، گاهي با دامن زدن به اختلافات داخلي مسلمانان، گاهي با جاسوسي و وحدت با مشرکين، گاهي با ايجاد مشکلات اقتصادي و اجتماعي، گاهي با تهاجم و حمله‌هاي نظامي و ... که آيات و روايات و شواهد تاريخي فراواني اين توطئه‌ها را افشا مي‌کند. امروزه هم همه اين دشمني‌ها از کانون صهيونيسم و يهوديت اسرائيل غاصب مشاهده مي‌شود.

در اینجا به چند نمونه از فعالیت های تحریک آمیز  و دشمنیهای یهود اشاره می شود:

1.    تضعیف عقیده

حسن سلوک پیامبر اکرم (ع) سبب شد که روز به روز بر تعداد مسلمانان افزوده گردد. این پیشرفت موجب اضطراب علما و محافل مذهبی یهود گشت. از این رو، با پیش کشیدن سوالات پیچیده مذهبی، می خواستند عقیده مسلمانان را نسبت به پیامبر (ع) متزلزل سازند.

دشمنان اسلام، به خصوص يهود، براي دور ساختن مسلمانان از اسلام ناب از هيچ كوششي فروگذار نکردند؛ حتي درباره ياران نزديك پيامبر (ص) نيز چنين طمعي داشتند كه بتوانند آنها را از اسلام باز گردانند و مسلّماً اگر مي توانستند در يك يا چند نفر از ياران نزديك پيامبر اكرم (ص) نفوذ كنند ضربه بزرگي بر اسلام وارد مي شد و براي تزلزل ديگران نيز زمينه كاملا مساعدي فراهم مي گرديد. بعضي از مفسران نقل كرده اند: جمعي از يهود كوشش داشتند افراد سرشناس و مبارزي از مسلمانان پاك دل چون معاذ و عمار و بعضي ديگر را به سوي آيين خود دعوت كنند و با وسوسه هاي شيطاني از اسلام باز گردانند . اين آيه نازل شد و به همه مسلمانان در اين زمينه اخطار كرد: «ودّت طائفه من اهل الکتاب لو يضلّونکم و ما يضلون الّا انفسهم و ما يشعرون» «جمعي از اهل كتاب (از يهود) دوست داشتند شما را گمراه كنند. (اما آنها بايد بدانند كه نمي توانند شما را گمراه سازند) آنها گمراه نمي كنند مگر خودشان را و نمي فهمند.» (آل عمران:69)

يهوديان از ابزارها و راه‌هاي مختلفي براي تهاجم فرهنگي و گمراهي مسلمانان استفاده مي‌کردند که برخي از آنها به شهادت قرآن چنين‌اند:

آميختن باطل با حق، کتمان و پنهان کردن حق و هدايت، ايمان و کفر بعد از آن (بازي با دين مردم) [آل عمران / 71 و 72]، تلاش براي به دست گرفتن مديريت‌ها و رهبري [آل عمران / 100]، فتنه‌انگيزي و تلاش براي تأثيرگذاري بر تصميمات رهبري [آل عمران / 49]، جلوگيري از تعامل و ارتباط فرهنگي منطقي [بقره / 76 و 77]، تحريف واقعيات [نساء / 46]، نفاق و دورويي [مائده / 61]، جدال و مجادله در آيات الهي [مؤمن / 56] و...

در قرآن کريم مي خوانيم: «ودّ کثير من اهل الکتاب لو يردّونکم من بعد ايمانکم کفاراً حسداً من عند انفسهم من بعد ما تبين لهم الحق فاعفوا واصفحوا حتي يأتي الله بامره ان الله علي کل شئٍ قدير»  «بسياري از اهل كتاب از روي حسد – كه در وجود آنها ريشه دوانده – آرزو مي كردند شما را پس از اسلام و ايمان با اين كه حق براي آنها كاملاً روشن شده است، از دينتان برگردانند. شما آنها را عفو كنيد و گذشت نمائيد تا خداوند خود(فرمان جهاد) بفرستد. خداوند بر هر چيزي تواناست.» (بقره: 109)

در واقع بسياري از اهل كتاب به ويژه يهود تنها به اين قناعت نمي كردند كه خود آيين اسلام را نپذيرند بلكه اصرار داشتند مؤمنان نيز از ايمانشان باز گردند و انگيزه آنها در اين كار چيزي جز حسد نبود. بنابراين دستور مزبور يك دستور مبارزاتي است كه به مسلمانان داده شده تا در برابر فشار شديد دشمن در آن شرايط خاص، از سلاح(عفو و گذشت) استفاده كنند و به ساختن خويشتن و جامعه اسلامي بپردازند و در انتظار فرمان خدا باشند. اين فرمان الهي به مسلمانان هشدار مي داد که مبادا بازي بخورند و بر اساس شرايط، واکنش نشان دهند.

2.    ایجاد اختلاف

به دلیل آنکه طرح شبهات و سوالات پیچیده، نه تنها عقیده مسلمانان را نسبت به پیامبر خود تحکیم می نمود، بلکه سبب می شد که مقام علمی و اطلاعات غیبی وی بر همگان روشن و آشکار گردد و در سایه همین بحث ها، دسته های مختلفی از بت پرستان و یهود به اسلام گرویدند، از این رو، به اختلاف میان قبایل عرب مسلمان دامن می زدند. روزی قبایل «اوس» و «خزرج» در نقطه ای گرد آمده بودند. وحدت و یگانگی این دو گروه که مدت یکصد و بیست سال دشمن خون آشام یکدیگر بودند، یکی از یهودیان را سخت متاثر کرد. فوراً به یک جوان یهودی که در آن میان بود اشاره کرد که خاطرات تلخ جنگ های گذشته را که میان دو قبیله وجود داشت، به یاد آنان بیاورد. آن جوان چنین کرد. نزاع و تفاخر میان دو دسته مسلمان اوس و خزرج آغاز گردید. نزدیک بود که آتش جنگ میان آنان شعله ور شود که خبر به پیامبر (ع) رسید و از نقشه شوم مخالفان آگاه گردید. آن حضرت فوراً با گروهی از یاران خود پیش آنها آمد و هدف اسلام و برنامه عالی خود را متذکر شد و فرمود: اسلام شما را با یکدیگر برادر نمود. باید تمام کینه ها و خشم ها را به دست فراموشی سپارید. آنگاه به قدری آنها را پند و اندرز داد و از سرانجام بد اختلاف آگاهشان ساخت که یک مرتبه ناله و صدای آنها به گریه بلند شد و برای تحکیم مبانی برادری، همدیگر را در آغوش گرفتند و از درگاه خدا طلب آمرزش نمودند.

بعد از اين ماجرا چهار آيه 98-101 از سوره آل عمران نازل شد . در دو آيه نخست، يهوديان اغوا كننده را نكوهش مي كند و در دو آيه بعد به مسلمانان هشدار مي دهد : «قل يا اهل الکتاب لم تکفرون بآيات الله والله شهيد علي ما تعملون قل يا اهل الکتاب لم تصدون عن سبيل الله من امن تبغونها عوجاً و انتم شهداء وما الله بغافل عما تعملون يا ايها الذين آمنوا ان تطيعوا فريقاً من الذين اوتوا الکتاب يردوکم بعد ايمانکم کافرين و کيف تکفرون و انتم تتلي عليکم آيات الله و فيکم رسوله و من يعتصم بالله فقد هدي الي صراط مستقيم» «بگو اي اهل كتاب ،چرا به آيات خدا كفر مي ورزيد؟! و خدا گواه است بر اعمالي كه انجام مي دهيد . بگو اي اهل كتاب ، چرا افرادي را كه ايمان آورده اند از راه خدا باز مي داريد و مي خواهيد اين راه را كج سازيد ، در حالي كه شما (به درستي اين راه ) گواه هستيد ؟!

خدا از آنچه انجام مي دهيد ،غافل نيست ، اي كساني كه ايمان آورده ايد ، اگر از گروهي از اهل كتاب (كه كارشان نفاق افكني و شعله ور ساختن آتش كينه و عداوت است )اطاعت كنيد ، شما را پس از ايمان ، به كفر باز مي گردانند و چگونه ممكن است شما كافر شويد ، با اينكه آيات خدا بر شما خوانده مي شود وپيامبر او در ميان شماست ؟! و هر كس به خدا تمسك جويد ، به راهي راست هدايت شده است »

3.  قیام مسلحانه و اقدام نظامی

کارشکنی یهود در آغاز و در دو سال نخست هجرت در حد مجادله، ایجاد شکست و تردید و احیاناً اهانت زبانی بود و پیامبر اکرم (ع) با بردباری و شکیبایی خاص خود، همه را تحمل می کرد. اما این جنگ سرد به قیام مسلحانه تبدیل گشت. در حومه یثرب سه قبیله بزرگ و قدرتمند یهودی که نبض اقتصادی آنجا را در دست داشتند، زندگی می کردند. هر کدام به نحوی در ضدیت و براندازی نظام نوپای اسلامی و نقض پیمان مشترکی که با مسلمانان داشتند، اقدام عملی نمودند.

اَوَکُلَّما عاهَدوا عَهدًا نَبَذَه فَريقٌ مِنهُم بَل اَ کثَرُهُم لا يُؤمِنونَ (بقره / 100)

و آيا چنين نيست که هر بار آنها [= يهود] پيماني (با خدا و پيامبر) بستند جمعي از ايشان آن را دور افکندند (و مخالفت کردند)؟! آري بيشتر آنان ايمان نمي‌آورند.

يکي از صفات زشت و اقدامات ناپسند بني اسرائيل و يهود که با تاريخ پيوند خورده و گويا از لوازم ذاتي آنها گشته است، پيمان شکني و بي‌اعتنايي به قراردادها و حتي قسم‌هايي است که خود انشاکننده آن بوده‌اند. چه بني اسرائيل زمان حضرت موسي (ع) و انبياي بعد از او و چه يهوديان زمان پيامبر اکرم (ص) بارها و بارها اقدام به پيمان شکني کردند که قرآن به مواردی از آنها اشاره کرده.

يهود بني نضير و بني قريظه در هنگام ورود پيامبر اکرم (ص) به مدينه با آن حضرت پيمان بستند که به دشمنان او کمک نکنند ولي در جريان جنگ خندق اين پيمان را شکستند و با مشرکان مکه بر ضد مسلمانان همکاري کردند بنا بر نقل بسياري از مفسّرين، آيه محل بحث (آيه 100 بقره) به همين پيمان اشاره دارد.

قبیله «بنی قینقاع» هم خون مسلمانی را در بازار یثرب ریختند. این فرد مسلمان به دفاع از زن مسلمانی برخاسته بود که مورد آزار و تمسخر جوانان یهودی قرار گرفته بود. پیامبر اکرم (ع) در مقابل این عملکرد یهودیان، و نیز به دلیل اصرار زیاد عبدالله بن ابی، از پیکار نظامی با آنان خودداری و در تنبیه یهودیان به حداقل اکتفا نمود. قرار شد که یهودیان «بنی قینقاع» با تحویل سلاح، سرزمین مدینه را ترک گویند. آنان نیز از مدینه به سرزمین «وادی القری» و از آنجا به سرزمین شام، کوچ کردند.

يهوديان، تنها پيامبر اکرم (ص) را تکذيب نکردند بلکه نسبت به آن حضرت سوء نيت داشته و برخي از آنها به دنبال فرصتي بودند تا مانند گذشتگان خود به ترور و قتل رسول خدا اقدام کنند، غافل از اينکه در اين مرحله خدا به آنها فرصت نداده و دست آنها را در تعدّي به حبيب خود باز نمي‌گذارد. يکي از شأن نزول‌هاي آيه شريفه: «اي کساني که ايمان آورده‌ايد نعمتي را که خدا به شما بخشيد به ياد آوريد آن زماني که جمعي (از دشمنان) قصدداشتند دست به سوي شما دراز کنند (و شما را از ميان بردارند) اما خدا دست آنها را از شما بازداشت. از خدا بپرهيزيد و مؤمنان بايد بر خدا توکل کنند» [مائده / 11] این است که يهوديان بني النضير مي‌خواستند پيامبر را به قبل برسانند و خدا آن را خنثي کرد. [مجمع البيان، ج 3 و 4، ص 169]

سران این قبیله قصد داشتند با افکندن سنگ بزرگی از بالا، به حیات پیامبر اکرم (ع) خاتمه دهند ولی آن حضرت از توطئه یهود آگاه گشت. پیامبر (ع) به اصحاب خود فرمان آماده باش داد و قلعه «بنی نضیر» را محاصره نمود. یهودیان آماده صلح و تسلیم شدند و پیامبر (ع) هم صلح آنان را پذیرفت، مشروط بر اینکه سلاح خود را تحویل دهند و اموال منقول خود را ببرند و آنها برای حمل در و پنجره، خانه های خود را ویران می کردند و سپس همگی به «خیبر» و از آنجا به شام کوچ کردند.

یهودیان «بنی قریظه» در جنگ «احزاب» بر خلاف پیمانی که با پیامبر اکرم (ع) بسته بودند، با اعراب مشرک و یهودیان خیبر همکاری نمودند و به دشمنان اسلام پیوستند. کعب رئیس قبیله «بنی قریظه» عهدنامه ای را که میان وی و پیامبر (ع) نوشته شده بود طلبید و در برابر همگان پاره کرد و گفت: کار پیمان پایان یافت، آماده جنگ و نبرد باشید. سپاهیان اسلام، پس از پایان جنگ احزاب، دژ بنی قریظه را به محاصره خود در آوردند. در نهایت، یهودیان داوری سعد معاذ را پذیرفتند. پیامبر اکرم (ع) مردان قبیله سوم را به حکم داوری که خود آنان تعیین کرده بودند، اعدام کرد و اموال آنان را مصادره نمود.یهودیان «بنی قریظه» بارها رافت پیامبر اکرم (ع) را تجربه کرده بودند، اما بردباری پیامبر (ع) حد و اندازه ای دارد و مصلحت اسلام و امت اسلامی را نمی توان دست خوش مسائل عاطفی نمود. شماری از محکومان به مرگ، با شفاعت کسانی که حرمتی ویژه داشتند از مرگ رهایی یافتند، هر چند شمارشان اندک بود.

کد خبر:197901 -