امام خمینی هدفها و آرمانها و هر آنچه را که می‏بایست ابلاغ کند، گفته بود و در عمل نیز تمام هستی‏ اش را برای تحقق همان هدفها به کار گرفته بود
57 بازدید
تاریخ ارائه : 6/21/2014 11:20:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان
  1. http://www.jamaran.ir

 نگاهی هرچند گذرا و اشاره‏ای به مهمترین جنبه ‏های اندیشه و آرمان امام داشته باشیم.[1]بدیهی است که داشتن تصویری روشن و کامل از مبانی عقیدتی و هدفهای امام با مطالعۀ تمامی آثار قلمی و گفتاری و توجه به سیرۀ عملی ایشان امکانپذیر خواهد بود.

امام خمینی مسلمانی شیعه مذهب و سخت معتقد به وحدت امت اسلام (قطع نظر از گرایشهای مذهبی آنان) در مقابل استعمارگران و دشمنان اسلام بود. دعوت به وحدت، بخش مهمی از پیامها و سخنرانیهای امام را به خود اختصاص داده است.

حضرت امام هرگونه حرکتی که به تفرقۀ صفوف مسلمین و بهره ‏برداری و استیلای استعمارگران بینجامد را جایز نمی‏شمرد. او با صدور فتاوایی منحصر به فرد، و حمایت از اعلام هفتۀ وحدت در جهان اسلام در سالگرد تولد پیامبر اکرم(ص) و صدور پیامهای پیاپی، راههای عملی وحدت شیعه و سنی را ارائه می‏نمود و در تمام دوران زعامتش در برابر تلاشهایی که نتیجه آنها تفرقه و جدال بین شیعه و سنی بود، به مقابله برمی‏خاست.

امام خمینی معتقد بود که ایمان به خدای یگانه، و اعتقاد به رسالت خاتم انبیا(ص) و ایمان به قرآن مجید به‏عنوان منشور ابدی هدایت، و اعتقاد به ضروریات و شعائر و احکام دینی همچون نماز، روزه، زکات، حج و جهاد محورهای استواری برای وحدت عملی کلیه پیروان مذاهب اسلامی در برابر مشرکین و دشمنان دین هستند.

قیام اصلاح‏طلبانه امام و پیامهای او تنها به جامعه ایران و دیگر جوامع اسلامی محدود نمی‏شود. او معتقد بود که فطرت تمامی انسانها براساس گرایش به توحید و خیر و حقیقت‏جویی و عدالتخواهی سرشته شده است و اگر آگاهیهای عمومی افزایش یابد و شیطان نفس‏اماره و شیاطین بیرونی مهار و تضعیف شوند، آحاد جامعه بشری راه خداجویی و زیستن در محیطی آکنده از عدالت و صلح را پیشه خواهند کرد. از این رو امام خمینی در اغلب پیامهای عمومی خویش مستضعفین و ملتهای دربند جهان سوم را به قیام علیه مستکبرین فرامی‏خواند. او در روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی آشکارا ایدۀ تشکیل حزب جهانی مستضعفین را مطرح نموده و از آن دفاع کرده بود. نخستین گردهماییهای بین‏ المللی جنبشهای آزادیبخش در دوران زعامت امام خمینی در ایران برگزار شده بود.

امام خمینی بارها تأکید می‏کرد که انقلاب اسلامی با هدفهای سلطه‏ گرایانۀ سران و هیأت حاکمه امریکا و غرب و شوروی (سابق) دشمنی دارد نه با ملتهای این ممالک که خود قربانی استعمار نوینند. شعار امام خمینی مبارزه با ظالم و دفاع از مظلوم بود و می‏فرمود:

نه ظلم به دیگران می‏کنیم و نه زیر بار ظلم دیگران می‏رویم.[2]

بهتر آن است که مهمترین مبانی اعتقادی امام خمینی را عیناً از پاسخ آن حضرت به سؤال خبرنگار روزنامهتایمزلندن که از اعتقادات ایشان سؤال کرده بود، نقل کنیم:

اعتقادات من و همۀ مسلمین همان مسائلی است که در قرآن کریم آمده است و یا پیامبر اسلام(ص) و پیشوایان بحق بعد از آن حضرت بیان فرموده‏اند که ریشه و اصل همۀ آن عقاید ـ که مهمترین و با ارزش‏ترین اعتقادات ماست ـ اصل توحید است. مطابق این اصل، ما معتقدیم که خالق و آفرینندۀ جهان و همۀ عوالم وجود و انسان تنها ذات مقدس خدای تعالی است که از همۀ حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز. این اصل به ما می‏آموزد که انسان تنها در برابر ذات اقدس حق باید تسلیم باشد و از هیچ انسانی نباید اطاعت کند مگر اینکه اطاعت او اطاعت خدا باشد؛ و بنابراین هیچ انسانی هم حق ندارد انسانهای دیگر را به تسلیم در برابر خود مجبور کند. و ما از این اصل اعتقادی، اصل آزادی بشر را می‏آموزیم که هیچ فردی حق ندارد انسانی و یا جامعه و ملتی را از آزادی محروم کند، برای او قانون وضع کند، رفتار و روابط او را بنا به درک و شناخت خود که بسیار ناقص است و یا بنا به خواسته‏ها و امیال

خود تنظیم نماید. و از این اصل ما نیز معتقدیم که قانونگذاری برای بشر تنها در اختیار خدای تعالی است، همچنان که قوانین هستی و خلقت را نیز خداوند مقرر فرموده است. و سعادت و کمال انسان و جوامع تنها در گرو اطاعت از قوانین الهی است که توسط انبیا به بشر ابلاغ شده است و انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادی او و تسلیم در برابر سایر انسانهاست و بنابراین بنا، انسان باید علیه این بندها و زنجیرهای اسارت و در برابر دیگران که به اسارت دعوت می‏کنند قیام کند و خود و جامعۀ خود را آزاد سازد تا همگی تسلیم و بندۀ خدا باشند. و از این جهت است که مبارزات اجتماعی ما علیه قدرتهای استبدادی و استعماری آغاز می‏شود و نیز از همین اصل اعتقادی توحید، ما الهام می‏گیریم که همۀ انسانها در پیشگاه خداوند یکسانند. او خالق همه است و همه مخلوق و بندۀ او هستند. اصل برابری انسانها و اینکه تنها امتیاز فردی نسبت به فرد دیگر بر معیار و قاعدۀ تقوا و پاکی از انحراف و خطاست؛ بنابراین با هر چیزی که برابری را در جامعه بر هم می‏زند و امتیازات پوچ و بی‏محتوا را در جامعه حاکم می‏سازد باید مبارزه کرد.[3]

امام خمینی می‏فرمود:

در اسلام معیار، رضایت خداست و نه شخصیتها. ما شخصیتها را با حق می‏سنجیم، و نه حق را با شخصیتها. معیار، حق و حقیقت است.[4]

حضرت امام فطرت انسانها را مخمّر بر عشق به کمال مطلق می‏دانست که منحصر به ذات باری‏تعالی است و اوست که منشأ همه کمالات و قدرتهاست. امام خمینی همواره به پیروانش تذکر می‏داد:

عالم محضر خداست. در محضر خدا معصیت خدا نکنید.[5]

از هیچ کس نترسید الاّ خدا و به هیچ کس امید نبندید الاّ خدای تبارک و تعالی.[6]

حضرت امام فلسفه بعثت انبیا را در هدایت انسانها به‏سوی معرفت‏اللّه‏ و به فعلیت رساندن قوای کمال‏جوی آدمی و نفی ظلمتها و اصلاح جامعه و ایجاد قسط و عدالت می‏دانست و می‏فرمود:

بعثت برای این است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اینها را از ظلمتها نجات بدهد، ظلمات را بکلی کنار بزند و به جای او نور بنشاند.[7]

او می‏گفت:

غیر حق تعالی نور نیست، همه ظلمت‏اند.[8]

امام خمینی اسلام را ختم ادیان الهی و عالیترین و جامعترین مکتب هدایت می‏دانست. او تأکید می‏کرد:

اسلام در اعلا مرتبۀ تمدن است.[9]

در اسلام یک قانون است و آن قانون الهی.[10]

او اسلام را دین عبادت و سیاست می‏دانست و می‏فرمود:

اسلام خود از پایه‏گذاران تمدن بزرگ در جهان بوده است.[11]

او به پیروانش سفارش می‏کرد:

مبادا قرآن مقدس و آیین نجاتبخش اسلام را با مکتبهای غلط و منحرف کننده‏ای که از فکر بشر تراوش کرده است خلط نمایید.[12]

او می‏گفت:

مشکل بزرگ مسلمین این است که قرآن کریم را کنار گذاشته‏اند وتحت لوای دیگران درآمده‏اند.[13]

حضرت امام می‏فرمود:

تشیع که مکتبی است انقلابی و ادامۀ اسلام راستین پیامبر(ص) است همچون خود شیعیان، همیشه مورد حملات ناجوانمردانۀ مستبدین و استعمارگران بوده است.[14]

او دربارۀ هدف و انگیزه‏های مبارزه و قیامش بارها تأکید می‏کرد که‌تمام مقصد اسلام است.[15]امام خمینی انقلاب اسلامی را پرتوی‌از‌قیام جاودانه امام حسین(ع) در روز عاشورا می‏دانست که برای نجات دین از چنگال تحریف‏گران ستمگر برپا شده بود. او تأکید می‏کرد که:

اسلام برای ملیت خاصی نیست و ترک، فارس، عرب و عجم ندارد. اسلام متعلق به همه است و نژاد و رنگ، قبیله و زبان در این نظام ارزش ندارد.[16]

همه برادر و برابرند؛ فقط و فقط کرامت در پناه تقوا و برتری و به اخلاق فاضله و اعمال صالحه است.[17]

امام خمینی شهادت در راه خدا را عزت ابدی، فخر اولیا، کلید سعادت و رمز پیروزی می‏نامید و شهادت طلبی را نتیجه عشق به خدا می‏دانست و دربارۀ ارزش شهادت و ماهیت آن می‏فرمود:

چه غافلند دنیاپرستان و بیخبران که ارزش شهادت را در صحیفه‏های طبیعت جستجو می‏کنند و وصف آن را در سروده‏ها و حماسه‏ها و شعرها می‏جویند و در کشف آن از هنرِ تخیل و کتابِ تعقل مدد می‏خواهند. و حاشا که حل این معما جز به عشق میسر نگردد.[18]

او با چنین منطقی بود که می‏فرمود:

به شما برادران مؤمن عرض می‏کنم اگر ما با دست جنایتکار امریکا و شوروی از صفحۀ روزگار محو شویم و با خون سرخ شرافتمندانه با خدای خویش ملاقات کنیم، بهتر از آن است که در زیر پرچم ارتش سرخ شرق و سیاه غرب زندگی اشرافی مرفه داشته باشیم.[19]

امام خمینی فیلسوفی الهی، عارفی ربانی، فقیهی اصولی و مرجع تقلید مردم و در عین حال رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی در ایران بود. او با مبانی فلسفه غرب آشنا و بر مبانی و مباحث منطق و فلسفه اسلامی در هر دو گرایش مشائی و اشراقی آن تسلط کامل داشت. شاید بتوان گفت که بینش فلسفی امام تا حدودی متمایل به فلسفه شهودی و اشراقی نزدیک به سبک تلفیقی حکیم متأله مرحوم ملاصدرا ـ البته با تفاوتها و امتیازاتی ـ بود. امام خمینی بیش از پانزده سال فلسفه را در سطوح عالیه تدریس کرده بود. حضرت امام فلسفه را به منزله راهی برای شناخت مرحله و مرتبه‏ای از حقایق وجود و موجودات پی می‏گرفت و از این‌رو نگاه فلسفی وی به حقیقت هستی و وحدت وجود و مراتب آن بشدت متأثر از مکتب عرفانی او بود.

عرفان امام خمینی مبتنی بر آیات قرآنی، احادیث بزرگان دین و آموخته‏های کُمّل اولیای خدا و در چهارچوب شرع مطهر اسلام بود. او با تصوّف منفی که دین و آیین را در ذکر و ورد منحصر کرده و گوشه‏گیری و پرهیز از انجام مسئولیتهای سیاسی و اجتماعی را ترویج نماید بشدت مخالف بود. او معتقد بود که خودشناسی اساس خداشناسی است و تهذیب نفوس آدمیان از رذایل و مفاسد اخلاقی و کسب فضیلتها شرط لازم برای نیل به معرفت حق است و نیل به معرفت حقیقی و مقامات عالی معنوی جز با پیمودن طریقی که انبیای عظام و حجتهای خدا در زمین آموخته و پیموده‏اند ممکن نیست. از این رو امام خمینی روشها و ریاضتهایی که از چهارچوب شرع انور و دستورات دینی خارج باشد را جایز نمی‏شمرد و از مقدس‏مآبی و تقدّس‏فروشی و عرفان ریایی بیزار بود.

امام خمینی معتقد بود که در پهنه خطرخیز جهاد اکبر و سیر و سلوک، و در وادی اسفار اربعه باید از مرشدان حقیقی و اصحاب واقعی کشف و کرامت، نه مدعیان حرفه‏ای و دروغین آن، مدد جست و به ولایت عظمی چنگ زد که سفینه نجات است و هرچه از غیر این طریق

رسد همه گمراهی است. نَفْس مهذّب و روح متعالی و گذر موفق امام خمینی از مراحل عملی سیر و سلوک معنوی، خود بهترین گواه بر حقانیت این راه است. امام خمینی در این مسیر بدان پایه از مقامات معنوی و درک شهودی نایل گشته و فانی در خدا بود که حتی در مقابل ادعای «انا‌الحق» حلاّجها نیز برمی‏آشفت، نه بدان جهت که ساده‏اندیشانِ بیگانه از عرفان تکفیرشان کرده بودند بلکه بدان سبب که آنان در پهنۀ وجود جز حق را نیز می‏دیدند و دعوی «انیّت» و وجود واسطه داشتند. در حالی که از دید امام، تنها حق تعالی نور است و غیر او همه ظلمتند و ظلمت عدم النّور است و عدم را وجودی نیست و هستی همه جلوۀ حق استو جز او چیزی نیست.

امام خمینی علاوه بر تسلط عمیق به فلسفه و عرفان و تفسیر و اخلاق و کلام اسلامی، مجتهدی برجسته در فقه و اصول بود و بیش از سی سال فقه و اصول را در سطح عالی آن تدریس کرده بود. هم اکنون علاوه بر کتابهای متعدد فقهی و اصولی تألیف شده به‏وسیله امام، دهها

دورۀ درس ایشان نیز که توسط شاگردانش تقریر گردیده، موجود می‏باشند.[20]از ویژگیهایی که برای مکتب فقهی امام برشمرده‏اند آنکه او برای فقه و اصول اصالتی ویژه قائل بود و از آمیزش برداشتهای کلامی و فلسفی و عرفانی با احکام فقهی در مرحلۀ استنباط احکام پرهیز داشت. امام خمینی پویایی فقه و اصول را لازمۀ نگرش اجتهادی می‏دانست و معتقد بود که عنصر زمان و مکان نقشی بس تعیین‏کننده در اجتهاد دارند و نادیده گرفتن آن به ناتوانی در درک و پاسخگویی به مسائل مستحدثه و نیازهای روز منتهی خواهد شد. او در عین حال معتقد بود که پویایی فقه هرگز به معنای بی‏ثبات کردن روش استنباط و اجتهاد مصطلح نیست. از این رو در توصیه‏هایش به حوزه‏های علمیه بر پایبندی به فقه سنتی به معنای حفظ اسلوب و روشهای اسلاف صالحه در استنباط احکام تأکید می‏ورزید و تخطی از آن را زمینه‏ساز بدعتها، و آفت و خطری بزرگ می‏دانست.[21]حضرت امام اصلاح و تحول در حوزه‏های علمیه را در همین چهارچوب می‏خواست و خود از پیشگامان آن محسوب می‏شد. او با صدور فتاوای انقلابی راه را بر تغییر زاویه دید مجتهدین و بسط آن به پهنه مسائل حیاتی و اساسی جامعه و احیای ابواب فراموش‏شدۀ فقه فراهم ساخت و دخالت اجتناب‏ناپذیر عنصر زمان و مکان در اجتهاد را عملاً اثبات نمود.[22]

امام خمینی می‏فرماید:

حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفۀ عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است، حکومت نشان دهندۀ جنبۀ عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است،

فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تاگور است.[23]

برمبنای چنین دیدگاهی بود که امام خمینی نظریۀ «تشکیل حکومت اسلامی براساس ولایت فقیه در زمان غیبت»را مطرح،و برای تحقق آن سالها مجاهده کرد. هر چند که نظریه ولایت فقیه، صرف‏نظر از اختلاف آرایی که در محدودۀ اختیارات ولیّ‏فقیه وجود داشته است، اجمالاً مورد اتفاق آرای فقهای شیعه بوده است؛ ولی به‏دلیل فراهم نبودن شرایط در گذشته، ابعاد آن به‏طور مبسوط مورد بحث قرار نگرفته و زمینه تحقق عملی آن نیز فراهم نگردیده بود. از این‌رو امام خمینی نخستین کسی است که پس از قرنها موفق به تشکیل حکومت دینی بر‌اساس رهبری مجتهد واجد شرایط گردید که از جملۀ شرایط آن: تهذیب و صیانت نفس، تدبیر و مدیریت و کاردانی در ادارۀ جامعه، شجاعت و عدالت و کارشناس و مجتهد بودن در احکام الهی می‏باشد.

امام می‏فرمود: حکومت اسلامی، حکومت قانون الهی بر مردم است.[24]

در بینش امام، حکومت اسلامی صرف‏نظر از تفاوتهای ماهوی در هدفها و آرمانها، از نظر تشکیلات و ارکان نیز تفاوتهای اساسی با نظامهای سیاسی معاصر دارد. در این نظریه «اکثریت» بر مدار «حق» مشروعیت می‏یابد و به تبع آن، وجوب اِعمال ولایت منوط به فراهم بودن شرایط آن و از آن جمله پذیرش عمومی مردم است که در جریان انتخاب طبیعیِ مستقیم و یا از طریق انتخاب خبرگانِ منتخب ملّت، جلوه‏گر می‏شود.[25]

بنابراین، پیوند رهبری و حکومت اسلامی با مردم به طور طبیعی پیوندی عمیق و اعتقادی است و بدین سبب بود که امام خمینی یکی از مردمی‏ترین نوع حکومتها را پایه‏ریزی و رهبری کرد. در این حکومت برخلاف همه نظامهای سیاسی موجود جهان، مردم پس از تعیین رهبر و برگزاری انتخابات، از خود سلب مسئولیت نکرده و به خود وانهاده نمی‏شوند؛ بلکه حضور آنان در صحنه ادارۀ جامعه اسلامی و مشارکت در سرنوشت نظام اسلامی، به‏عنوان یک تکلیف شرعی تضمین
می‏شود. از نظر امام خمینی حکومت اسلامی پایه‏اش بر عشق و اعتماد متقابل مردم و رهبری صالح است و لذا می‏فرمود:

اگر یک فقیهی در یک مورد دیکتاتوری بکند، از ولایت می‏افتد.[26]

رهبر و رهبری در ادیان آسمانی و اسلامِ بزرگ چیزی نیست که خودبخود ارزش داشته باشد، و انسان را خدای نخواسته به غرور و بزرگ‏اندیشیِ خود وادارد.[27]

با چنین دیدگاهی بود که امام خمینی می‏فرمود:

اگر به من بگویند خدمتگزار، بهتر از این است که بگویند رهبر. رهبری مطرح نیست، خدمتگزاری مطرح است. اسلام، ما را موظف کرده که خدمت بکنیم.[28]

من با مردم ایران برادر هستم و خود را خادم و سرباز آنان می‏دانم.[29]در اسلام یک چیز حکم می‏کند و آن قانون است. زمان پیغمبر هم قانون حکم می‏کرد. پیغمبر مجری بود.[30]

امام خمینی خطاب به دولتهایی که خود را فرمانفرما و برتر از مردم می‏دانند، می‏فرمود:

دولتها اقلیتی هستند که باید برای خدمت این ملت باشند. و اینها نمی‏فهمند که دولت خدمتگزار ملت باید باشد، نه حاکم بر ملت.[31]آگاهی مردم و مشارکت و نظارت و همگامی آنها با حکومت منتخب خودشان، خود بزرگترین ضمانت حفظ امنیت در جامعه خواهد بود.[32]

تفاوت این نظریه در باب حکومت و امنیت ملی و اجتماعی با نظریه‏ای که حتی در دموکرات‏ترین نظامهای سیاسی، دولت و حکومت را تنها در پهنۀ «قدرت» و ابزار و لوازم آن تعریف می‏کند و بر همین مبنا نیز مهمترین رکن امنیت اجتماعی را در قوّه قهریه می‏نگرد، آشکار است. امام خمینی می‏فرمود:

یک قدرت بزرگ وقتی پایگاه ملی ندارد، این قدرت نمی‏تواند بایستد.[33]

فروپاشی نظام به ظاهر قدرتمند کمونیسم از یک سو، و ادامه حیات و افزایش ثبات نظام جمهوری اسلامی در ایران علی‏رغم دشمنی بزرگترین قدرتهای موجود جهان و تحمیل جنگ هشت ساله از سوی دیگر، خود بهترین سند و گواه بر حقانیت نظریه امام خمینی است.

بدیهی است که دیدگاه امام خمینی درباره حکومت اسلامی و نقش و جایگاه مردم در آن هیچ ربطی به «ناسیونالیسم» مصطلح در فرهنگ سیاسی جهان ندارد؛ بلکه دقیقاً بر ضد آن است. ناسیونالیسم آنگاه که

ملاقات اسقف کاپوچی با حضرت امام

به‏عنوان یک ایدئولوژی ظاهر می‏شود، صرف‏نظر از ناتوانی در عمل، منتهی به نظامی ضد ارزشی می‏شود، چرا که در چنین نگرشی اگر پندارهای ناسیونالیستیِ هر ملتی به منزلۀ حقیقتهای قابل دفاع معرفی شوند، به معنای آن است که حقایق و ارزشهای ثابت وجود ندارند و به تعداد ملیتها و مرزبندیهای جغرافیایی و سیاسی در حال تغییر، تفسیر حقایق و ارزشها و مقوله‏هایی همچون: عدالت، صلح و آزادی نیز متعدد و متغیر و متضاد خواهند بود. طبیعی است که در چنین شرایطی، ملتی که به هر دلیلی از ابزار قدرت بیشتری برخوردار است، تحمیل سلطۀ خود بر ملتهای ضعیفتر را حق مشروع خود می‏داند؛ زیرا که ناسیونالیسم افراطی چیزی جز اعتقاد به برتری نژاد یا رنگ و زبان و موقعیت جغرافیایی و تاریخی نیست. امام خمینی به استناد شواهد تاریخی معتقد بود که ترویج «قومیت و ملیت‏گرایی» و ایجاد نهضتهایی به نام پان‏عربیسم، پان‏ترکیسم، پان‏ایرانیسم و امثال آن در جهان سوم و ممالک اسلامی، نتیجۀ مطالعات و تلاش استعمارگران برای تجزیه ممالک و اختلاف‏افکنی و تحمیل سلطه بر آنان بوده است. او می‏فرمود:

نقشۀ قدرتهای بزرگ و وابستگان آنها در کشورهای اسلامی
این است که این قشرهای مُسْلم را که خدای تبارک و تعالی بین آنها اُخوَّت ایجاد کرده است، و مؤمنون را به نام اُخوَّت یاد فرموده است از هم جدا کنند، و به اسم ملت ترک، ملت کرد، ملت عرب، ملت فارس از هم جدا کنند بلکه با هم دشمن کنند. و این درست برخلاف مسیر اسلام است و مسیر قرآن کریم.
[34]

و اینچنین بود که امام خمینی فرموده است:

نهضت ما اسلامی است قبل از آنکه ایرانی باشد.[35]

در دیدگاه امام خمینی استقرار صلح واقعی در جهان با وجود قدرتهای سلطه‏گرِ مستکبر و پذیرش موجودیت و سُلطه آنان خیالی خام بیش تلقی نمی‏شد. او می‏فرمود:

سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستکبرین است؛ و تا این سلطه‏طلبان بی‏فرهنگ در زمین هستند، مستضعفین به ارث خود که خدای تعالی به آنها عنایت فرموده است نمی‏رسند.[36]آن روز مبارک است بر ما که سلطۀ جهانخواران بر ملت مظلوم ما و بر سایر ملتهای مستضعف شکسته شود؛ و تمام ملتها سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگیرند.[37]امریکا
ممکن است ما را شکست دهد ولی نه انقلاب ما را و به همین دلیل است که من به پیروزی خودمان اطمینان دارم. دولت امریکا مفهوم شهادت را نمی‏فهمد.
[38]

امام خمینی دربارۀ ماهیت دولت غاصب اسرائیل و منشأ آن می‏فرمود:

امریکا این تروریست بالذات دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده و هم پیمان او صهیونیست جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود جنایاتی مرتکب می‏شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند.[39]

اسرائیل از نظر اسلام و مسلمین و تمامی موازین بین‏المللی، غاصب و متجاوز است.[40]

من طرفداری از طرح استقلال اسرائیل و شناسایی او را برای مسلمانان یک فاجعه و برای دولتهای اسلامی یک انفجار می‏دانم.[41]

امام خمینی پس از پیروزی انقلاب، آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را به‏عنوان «روز قدس» نامگذاری کرد و از تمام مسلمانان جهان خواست تا وقتی که قدس در چنگال دشمنان اسلام است، همه‏ساله در این روز با برپایی تظاهرات و دیگر روشها همبستگی خود را با مبارزین فلسطینی اعلام دارند.

امام خمینی تنها راه نجات قدس را تکیه بر ایمان به خدا و روی‏آوردن به مکتب شهادت و جهاد مسلحانه تا محو کامل اسرائیل می‏دانست.

امام خمینی درباره کمونیسم فرموده است:

از اول پیدایش کمونیسم مدعیان آن دیکتاتورترین و قدرت‏طلب و انحصارطلبترین حکومتهای جهان بوده و هستند.[42]

او درباره پیشرفتهای دنیای غرب گفته است:

ما پیشرفتهای دنیای غرب را می‏پذیریم، ولی فساد غرب را که خود آنان از آن ناله می‏کنند، نه.[43]

تربیت غرب انسان را از انسانیت خودش خلع کرده.[44]

ما با تمدن مخالف نیستیم، با تمدن صادراتی مخالفیم.[45]

ما تمدنی را می‏خواهیم که بر پایۀ شرافت و انسانیت استوار باشد.[46]

حضرت امام بر نقش زیربنایی فرهنگ تأکید مکرر داشت و می‏فرمود:

فرهنگْ مبدأ همۀ خوشبختیها و بدبختیهای ملت است.[47]

آن چیزی که ملتها را می‏سازد فرهنگ صحیح است.[48]

شکم و نان و آب میزان نیست، عمده شرافت انسانی است.[49]

بشر تا در سایۀ مسلسل و توپ و تانک می‏خواهد ادامۀ حیات بدهد، نمی‏تواند انسان باشد، نمی‏تواند به مقاصد انسانی برسد.[50]

شما کوشش کنید که با بیان و قلم مسلسلها را کنار بگذارید و میدان را به قلمها و به علمها و به دانشها واگذار کنید.[51]

امام خمینی هنر در خدمت استعمار و استثمار و «هنر برای هنر» را منفی و فاقد هرگونه ارزشی می‏دانست و می‏فرمود:

هنر در عرفان اسلامی ترسیمِ روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسیم تلخکامی گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول است.[52]

امام خمینی در وادی تعلیم و تربیت عملاً و نظراً استادی نمونه بود. او با روشهای تربیتی خویش موفق شده بود جامعه‏ای را پیشگام نهضت بزرگ دینی سازد که قبل از آن به واسطه خیانت دودمان پهلوی

و غربزدگان وابستۀ به آن، فرهنگ و ارزشهایش پایمال شده و به بی‏تفاوتی گراییده بود. نقل کرده‏اند که در جریان قیام 15 خرداد سال 1342 در آن شرایط اسفبار اجتماعی و پر از اختناق، دوستانش گفته بودند با کدام نیرو و امید قصد قیام و تشکیل حکومت عدل دارید؟ او به گهواره کودکی اشاره کرده بود.[53]و شگفت آنکه پانزده سال بعد، نقش‏آفرینان اصلی صحنه‏های قیام را دانش‏آموزان و جوانان مسلمان ایرانی تشکیل می‏دادند.

امام خمینی مراقبت از نفس و تهذیب دائمی آن از آلودگی هواهای نفسانی و شیطانی، در تمام ادوار زندگی را لازمۀ نیل به کمال حقیقی می‏دانست و معتقد بود که تربیت می‏بایست از دوران کودکی و حتی دوران زندگی جنینی به‏وسیله مراقبتهای مادر مورد توجه قرار گیرد و لذا می‏فرمود:

هیچ شغلی به شرافت مادری نیست.[54]

اول مدرسه‏ای که بچه دارد، دامن مادر است.[55]

امام به مربیان جامعه می‏گفت:

توجه کنید که دورۀ مدارس مهمتر از دانشگاه است، چرا که رشد عقلی بچه‏ها در این دوره شکل می‏گیرد.[56]

معلم امانتداری است غیر همۀ امانت[دار]انسان امانت اوست.[57]

همۀ سعادتها و همۀ شقاوتها انگیزه‏اش از مدرسه‏هاست، و کلیدش دست معلمین است.[58]

امام خمینی معلمی را شغل انبیا؛ و مهمترین وظیفه معلم را ـ صرف‏نظر از آموزش علوم رسمی ـ هدایت جامعه به‏سوی اللّه‏ می‏دانست.

امام، انسان را عصارۀ همه موجودات عالم می‏نامید و می‏گفت:

انسان... اعجوبه‏ای است که از او یک موجود الهی ملکوتی ساخته می‏شود و یک موجود جهنمی شیطانی.[59]

امام می‏فرمود:

با تربیت انسان، عالَم اصلاح می‏شود.[60]

او تربیت و تزکیه را مقدم بر تعلیم و آموزش می‏دید و معتقد بود که دانش با همه شرافتش آنگاه که توأم با تزکیه نفس نباشد، همچون ابزاری در خدمت هدفهای شیطانی به کار گرفته خواهد شد و می‏فرمود:

اگر علم در یک قلب فاسد وارد شد، در یک مغز فاسد از جهت اخلاق وارد شد، ضررش بیشتر از نادانی است.[61]

یکی از مهمترین دستاوردهای نهضت امام خمینی در ایران، بازیابی نقش زنان در پهنه فعالیتهای اجتماعی بود. به جرأت می‏توان ادعا کرد در هیچ برهه‏ای از تاریخ ایران، زنان مسلمان ایرانی بدین پایه از آگاهیهای عمومی و سیاسی نرسیده و در سرنوشت کشور خویش دخالت داده نشده‏اند. در دوران اوج‏گیری قیام مردم علیه شاه، زنان در همه صحنه‏ها دوشادوش و حتی در مواردی پیشاپیش صفوف مردان حرکت می‏کردند. در طول جنگ تحمیلی عراق، نقشی که زنان مسلمان در تدارک امکانات برای جبهه‏های نبرد و تشویق برادران و همسران خود برای دفاع از اسلام و انقلاب و حتی مشارکت در امور تدارکاتی خطوط مقدم جبهه ایفا کردند، در تاریخ جنگهای معاصر بی‏سابقه است.

هم‏اکنون نیز زنان در جامعۀ ایران، همدوش مردان در فعالیتهای اجتماعی و امور آموزش و پرورش، دانشگاهها، امور درمانی و بهداشتی و ادارات دولتی و دیگر پهنه‏ها مشارکت چشمگیر دارند؛ در حالی که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل فضای آلوده و نامساعدی که رژیم شاه در کشور به وجود آورده بود، اکثریت زنان مسلمان جامعه، ناگزیر به چهار دیواری خانه‏ها پناه برده و بسیاری از دختران بخصوص در شهرستانها و روستاها از نعمت تحصیل محروم بودند و آن دسته که در شهرهای بزرگ امکان شرکت در فعالیتهای اجتماعی را یافته بودند، در برابر هجوم فرهنگ بی‏بند و باری در شرایطی بسیار دشوار از شرافت و عفاف خویش دفاع می‏کردند و بسیاری نیز ناگزیر از ترک شغل و تحصیل می‏شدند.

تحول پدید آمده در جامعه زنان ایرانی، بیش از هر چیز نتیجۀ نگرش امام خمینی به شخصیت و منزلت زن و دفاع او از حقوق زنان بود. امام خمینی می‏فرمود:

در نظام اسلامی، زن همان حقوقی را دارد که مرد دارد، حق تحصیل،حق کار،حق مالکیت،حق رأی دادن،حق رأی گرفتن.[62]

از نظر حقوق انسانی، تفاوتی بین زن و مرد نیست. زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد.[63]

امام می‏فرمود:

آنچه اسلام با آن مخالف است و آن را حرام می‏داند فساد است، چه از طرف زن باشد و چه از طرف مرد.[64]

ما می‏خواهیم زن به مقام والای انسانیت خودش باشد نه مَلعَبه.[65]... اسلام نمی‏خواهد که زن به عنوان یک شی‏ء و یک عروسک در دست ما باشد. اسلام می‏خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانی جدی و کارآمد بسازد.[66]

زن مانند مرد آزاد است که سرنوشت و فعالیتهای خود را انتخاب کند.[67]

آزادی به شکل غربی آن، که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می‏شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است.[68]

توصیه‏ها و جهتگیری مواضع اقتصادی امام خمینی عموماً بر پایه اجرای عدالت و اولویت دادن به حقوق محرومین و مستضعفین جامعه بود.[69]او خدمت به محرومین را بالاترین عبادت می‏نامید و آنان را ولی‏نعمت خود و جامعه می‏دانست. بیشترین سفارش امام خمینی به کارگزاران نظام اسلامی، سفارش رسیدگی به مستمندان و پرهیز از خوی کاخ‏نشینی بود. او معتقد بود که دولت و کارگزاران و مدیران، خادمین ملتند و خادم، حق ندارد امکاناتی برتر از عامه مردم بخواهد. امام می‏فرمود:

یک موی سر این کوخ‏نشینان و شهیددادگان به همۀ کاخ و کاخ‏نشینان جهان شرف و برتری دارد.[70]

آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.[71]

آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحۀ دولت و ملت را بخوانیم.[72]

از صفات برجسته امام خمینی آن بود که سخنش تماماً از سر اعتقاد و صداقت بود و خود قبل از دیگران بدان عمل می‏کرد. زندگی و معیشت امام خمینی نمونه‏ای کامل از زهد و قناعت و ساده‏زیستی بود و این شیوه، تنها مربوط به دوران قبل از مرجعیت و رهبری او نمی‏شد؛ بلکه معتقد بود رهبر می‏بایست زندگی‏اش همسان معمولی‏ترین اقشار جامعه و حتی پایین‏تر از آن باشد. او در تمام دورۀ عمرش به زندگی زاهدانه پایبند بود. با آنکه خاطرات مستند و فراوانی از این جنبۀ زندگی امام گفته و منتشر شده است[73]که نقل آنها کتابی قطور می‏طلبد؛ اما هنوز ابعاد پایبندی او به زهد و ساده‏زیستی در زندگی، بسیار ناشناخته باقی مانده است.

در بیان ساده‏زیستی امام خمینی و اعتقاد او به لزوم احتیاط کامل در صرف بیت‏المال، همین بس که بنا به نظر و تأیید امام، در اصل142

قانون اساسی جمهوری اسلامی، دیوان عالی کشور موظف شده است تا دارایی رهبر و مسئولین رده بالای نظام اسلامی، قبل و بعد از تصدی مسئولیتها را رسیدگی کند تا برخلاف حق، چیزی افزایش نیافته باشد. امام خمینی نخستین کسی بود که صورت و مشخصات دارایی ناچیز خویش را در تاریخ 24 دیماه 1359 برای دیوان عالی ارسال نمود. بلافاصله پس از رحلت امام، فرزند ایشان طی نامه‏ای که در روزنامه‏ها نیز منتشر شد[74]از قوه قضاییه خواست تا داراییهای امام را بر طبق قانون اساسی مجدداً رسیدگی کند.

نتیجه بررسی در تاریخ 11 تیر ماه 1368 طی بیانیه‏ای از سوی رئیس دیوان عالی کشور منتشر شد.[75]در این بیانیه تصریح شده بود نه تنها بر دارایی غیرقابل ذکر امام چیزی افزون نشده بلکه قطعه زمین موروثی از پدر در خمین، در زمان حیات امام و به دستور ایشان به مستمندان محل واگذار گردیده و ازملک ایشان‏خارج شده‏است.[76]

تنها ملک غیر منقول امام خمینی، منزل قدیمی ایشان در قم است که از زمان تبعید امام در سال 1343 عملاً این منزل در اختیار اهداف نهضت و مرکز تجمع طلاب و مراجعین مردمی بوده و هست و عملاً جنبه شخصی ندارد. در صورت دارایی مذکور ـ‌که در سال 1359 تنظیم شده و در زمان رحلت پس از بررسی قانونی، رسماً اعلام شد که به جز کاهش تغییری نکرده است‌ قید شده بود که به جزتعدادی کتاب، اثاثیه شخصی ندارد، مختصر وسایل اولیه و مستعملی که در خانه ایشان برای گذران زندگی ساده او موجود است، متعلق به همسرشان می‏باشد، دو قطعه قالی مستعملِ موجود ملک شخصی نیست و باید به سادات نیازمند بدهند، وجه نقد شخصی ندارد اگر چیزی هست مربوط به وجوهات شرعی است که مردم برای مصارف شرعی در اختیار مرجع خود گذاشته‏اند که باید به مصارف خود برسد و ورثه را در آن حقی نیست. بدین ترتیب، دارایی برجای مانده از مردی که قریب نود سال عمر خود را در کمال محبوبیت گذرانده بود، شامل عینک، ناخن‏گیر، شانه، تسبیح، قرآن و سجادۀ نماز و عمامه و لباس روحانی او و کتابهایی در معارف دینی بود.

اینها فهرست دارایی کسی است که نه تنها رهبر یک کشور نفت‏خیز و غنی چند ده میلیونی بود؛ بلکه بر میلیونها قلوب مردم حکومت می‏کرد. همان مردمی که وقتی امام فرمان بسیج برای دفاع از اسلام و انقلاب می‏داد، صفهای طویل داوطلبان شهادت تشکیل می‏دادند، همان مردمی که وقتی خبر بیماری قلبی امام انتشار یافت، با نوشتن نامه و با حضور در جلو بیمارستان خواستار اهدای قلب خویش بودند.[77]رمز اینهمه محبوبیت را باید در همان ایمان راستین و زهد و صداقتها جستجو کرد.

امام خمینی در زندگی، سخت معتقد به برنامه‏ریزی و نظم و انضباط بود. ساعات مشخصی از شبانه روز را به عبادت و ذکر حق و قرائت قرآن و دعا و مطالعه می‏پرداخت. قدم زدن و در همان حال ذکر خدا گفتن و اندیشیدن جزئی از برنامه روزانه‏اش بود. او در حالی که

عمرش به نود‌سال نزدیک شده بود، هنوز یکی از پرکارترین رهبران سیاسی جهان به شمار می‏رفت که نشاط خدمت در راه تعالی جامعۀ اسلامی و حلّ مشکلات آن را هیچ گاه؛ حتی در سهمگین‏ترین حوادث از دست نمی‏داد. علاوه بر مطالعه روزانه اهمّ اخبار و گزارشات مطبوعات رسمی کشور و مطالعه دهها بولتن خبری و گوش دادن به اخبار رادیو و تلویزیون داخلی، او در چندین نوبت در شبانه‏روز تحلیلها و خبرهای رادیوهای بیگانه فارسی‏زبان را گوش می‏داد تا شخصاً در جریان روند تبلیغات دشمنان انقلاب قرار گیرد و راههای مقابلۀ با آن را اندیشه کند. فعالیتهای متراکم روزانه و تشکیل جلسات با مسئولین نظام اسلامی موجب نمی‏شد تا ارتباط با قشرهای مردم عادی را به‏عنوان اصلی‏ترین سرمایه‏های نهضت اسلامی نادیده بگیرد. در دو جلد کتابمحضر نور،[78]مشخصات بیش از 3700 دیدار او با مردم تنها در سالهای پس از پیروزی انقلاب آورده شده است که خود بیانگر
گوشه‏هایی از رابطه عمیق امام با مردم عصر خویش است. او هیچ تصمیمی را که مربوط به سرنوشت جامعه‏اش باشد، نمی‏گرفت مگر آنکه صادقانه با مردم در میان می‏گذاشت. مردم را محرمترین کسان برای دانستن حقایق می‏دید.

چهره‏ای مصمّم و مهربان داشت، نگاهش پرجاذبه و سرشار از معنویت بود. جمعیت که در حضورش می‏نشست بی‏اختیار غرق در جاذبه معنوی‏اش می‏شد، بسیاری از حاضران ناخودآگاه اشک شوق می‏ریختند. مردم ایران حق داشتند که سالها از صمیم قلب در شعارهای دعاگونه‏شان از خدا بخواهند که عمر آنان را با افزایش لحظه‏ای بر عمر امام معاوضه کند.[79]اگر دنیای بیگانه از معنویت باور نداشت، اما آنان که با امام بزرگ شده بودند، قدر لحظه‏های عمر آن عزیز را در عمل می‏شناختند. زندگی‏اش وقف خدا و خدمت به خلق او بود.

هر چند دنیای استکبار و رسانه‏های گروهی غرب، ظلم بزرگی در حق امام خمینی و بیش از آن در حق بشریت کرده‏اند و سالهاست که تبلیغات گستردۀ آنها برای مخدوش کردن چهره امام و انقلاب اسلامی آغاز شده و حتی اینک که چندین سال از رحلت آن بزرگمرد می‏گذرد، با حجمی رو به فزونی ادامه دارد، دهها ایستگاه رادیویی و تلویزیونی فارسی‏زبان، شبانه‏روز علیه انقلاب و آرمانهای امام برنامه پخش می‏کنند؛ و در امریکا و غالب کشورهای اروپایی امکانات وسیعی در اختیار گروهکهای ضد انقلابی از سلطنت‏طلبها گرفته تا چپگرایان و مجاهدین خلق (منافقین) قرار گرفته است و همه‏ساله دهها کتاب و صدها مقاله و نشریه منتشر می‏شود تا حقایق نهضت امام خمینی را وارونه جلوه دهند؛ اما مطمئناً آفتاب حقیقت، ابرهای تیرۀ جنجال و فریب را خواهد شکافت. دنیای غرب که همه موجودیتش از چند قرن قبل تاکنون بر سلطه و استثمار ملتهای دیگر و فریب افکار عمومی بنا نهاده شده، خطر را درست تشخیص داده است. کدام آزاده‏ای است که با زندگی و پیامهای بیدارگر امام خمینی آشنا شود و دلدادۀ راه او نگردد؟ و بر این نظام ظالمانۀ حاکم بر جهان نشورد؟

براستی چرا انتشار ومطالعه وصیتنامه امام خمینی و بسیاری از آثار و پیامها و سخنرانیهای او درغالب کشورهای عربی واسلامی ـ‌که تحت سلطۀ دولتهای وابسته قرار دارند ـ ممنوع است و جرم شناخته می‏شود. اینهمه بسیج امکانات و همسویی در سطح سران بسیاری از دولتها برای مهار‌کردن نهضت و اندیشه امام برای چیست؟ آیا جز این است که او از ارزشها و حقیقتهایی دفاع می‏کرد که قرنهاست بشریت در فقدان آنها می‏سوزد؟ برای آنانکه با حیات طیبۀ امام خمینی آشنایند و پیامش را شنیده‏اند و شخصیتش راشناخته‏اند جای هیچ‏تردیدی نیست‏که مشعلی را که او افروخته در این جنجالهای خصمانه و طوفانهای تخریب و تحریف خاموش نخواهد شد.وَ‌اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ[80]

رحلت امام خمینی؛ وصال یار، فراق یاران:

امام خمینی هدفها و آرمانها و هر آنچه را که می‏بایست ابلاغ کند، گفته بود و در عمل نیز تمام هستی‏اش را برای تحقق همان هدفها به کار

گرفته بود. اینک درآستانه نیمه خرداد سال 1368 خود را آماده ملاقات عزیزی می‏کرد که تمام عمرش را برای جلب رضای او صرف کرده بود و قامتش جز در برابر او، در مقابل هیچ قدرتی خم نشده، و چشمانش جز برای او گریه نکرده بود. سروده‏های عارفانه‏اش همه حاکی از درد فراق و بیان عطش لحظه وصالِ محبوب بود؛ و اینک این لحظۀ شکوهمند برای او، و جانکاه و تحمّل‏ناپذیر برای پیروانش، فرامی‏رسید. او خود در وصیتنامه‏اش نوشته است:

با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به‏سوی جایگاه ابدی سفر می‏کنم. و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم. و از خدای رحمان و رحیم می‏خواهم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد.

و از ملت امیدوارم که عذرم را در کوتاهیها و قصور و تقصیرها بپذیرند. و با قدرت و تصمیم اراده به پیش روند.[81]

مردم هنگامی که در کنار ضریح او می‏ایستند، در پاسخ به این جملاتِ متواضعانۀ امام زمزمه می‏کنند: «اماما! از کدام تقصیرها و قصورها سخن می‏گویی؟ تا آنجا که ما و پدرانمان دیده و شنیده و به یاد داریم، تو همه، خوبی و پاکی و نور بودی. اشهد انّک قد اقمت الصلوة و آتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جهدت فی اللّه‏ حق جهاده.»[82]

شگفت آنکه امام خمینی در یکی از غزلیاتش که چند سال قبل از رحلت سروده است می‏گوید:

سالهامی‏گذردحادثه‏هامی‏آید

انتظارفرج‏ازنیمه‏خردادکشم[83]

ابیات قبل از این بیت در بیان سختی دوران هجران و آرزوی لحظه وصال است.

و اینک آن لحظه در میانه خرداد سال 1368 فرا رسیده است. از چند روز قبل، مردم در جریان خبر بیماری دستگاه گوارشی و قلب امام خمینی و عمل جراحی ایشان قرار گرفته بودند. حقیقتاً وضع روحی مردم در این ایام و مراسم دعا و نیایشی که در هر کوی و برزن و خانه و مسجد و تکیه در سراسر کشور و در بین علاقه‏مندان امام در خارج کشور برگزار بود، قابل توصیف نیست. کمتر کسی را می‏توانستی ببینی که قادر باشد اثر اندوه و نگرانی خود را از چهره مخفی کند. چشمها اشکبار و دلها رو به جماران داشت. ساعتها به کندی می‏گذشت و ایران یکپارچه دعا بود. تیم پزشکی آنچه را که در توان داشت به کار گرفت؛ اما فرمان خدا، امری دیگر تقدیر کرده بود:یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ*ارْجِعی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً.[84]

ساعت 20/22 بعدازظهر روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 لحظه وصال بود. قلبی از کار ایستاد که میلیونها قلب را به نور خدا و معنویت احیاء کرده بود. به‏وسیله دوربین مخفی‏ای که توسط دوستان امام در بیمارستان، نصب شده بود، روزهای بیماری و جریان عمل و

لحظه لقای حق ضبط شده است.[85]وقتی که گوشه‏هایی از حالات معنوی و آرامش امام در این ایام از تلویزیون پخش شد، غوغایی در دلها برافکند که وصف آن جز با بودن در آن فضا ممکن نیست. لبها دائماً به ذکر خدا در حرکت بود. در آخرین شب زندگی و در حالی که چند عمل جراحی سخت و طولانی در سن 87 سالگی تحمل کرده بود و در حالی که چندین سرم به دستهای مبارکش وصل بود، نافله شب می‏خواند و قرآن تلاوت می‏کرد. در ساعات آخر، طمأنینه و آرامشی ملکوتی داشت و مرتباً شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اکرم(ص) را زمزمه می‏کرد و با چنین حالتی بود که روحش به ملکوت اعلا پرواز کرد. هجرتش داغی التیام ناپذیر بر قلبها نهاد.

وقتی خبر رحلت منتشر شد، گویی زلزله‏ای عظیم رخ داده است، بغضها ترکید و سرتاسر ایران و همه کانونهایی که در جهان با نام و پیام امام خمینی آشنا بودند، یکپارچه گریستند و بر سر و سینه زدند.

هیچ قلم و بیانی قادر نیست ابعاد حادثه را و امواج احساسات غیرقابل کنترل مردم را در آن روزها توصیف کند. مردم ایران و مسلمانان انقلابی، حق داشتند اینچنین ضجه کنند و صحنه‏هایی پدید آورند که در تاریخ نمونه‏ای بدین حجم و عظمت برای آن سراغ نداریم. آنان کسی را از دست داده بودند که عزّت پایمال شده‏شان را بازگردانده بود، دست شاهان ستمگر و دستهای غارتگران امریکایی و غربی را از سرزمینشان کوتاه کرده بود، اسلام را احیا کرده بود، مسلمین را عزت بخشیده بود، جمهوری اسلامی را برپا کرده بود، رو در روی همه قدرتهای جهنمی و شیطانی دنیا ایستاده بود و ده سال در برابر صدها توطئۀ براندازی و طرح کودتا و آشوب و فتنه داخلی و خارجی مقاومت کرده بود و هشت سال دفاعی را فرماندهی کرده بود که در جبهۀ مقابلش دشمنی قرار داشت که آشکارا از سوی هر دو قدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه‏جانبه می‏شد. مردم، رهبر محبوب و مرجع دینی خود و منادی

اسلام راستین را از دست داده بودند.

شاید کسانی که قادر به درک و هضم این مفاهیم نیستند، اگر حالات مردم را در فیلمهای مراسم تودیع و تشییع و خاکسپاری پیکر مطهر امام خمینی مشاهده کنند و خبر مرگ دهها تن که در مقابل سنگینی این حادثه تاب تحمل نیاورده و قلبشان از کار ایستاده بود را بشنوند و پیکرهایی که یکی پس از دیگری از شدت تأثر بیهوش شده، بر روی دستها در امواج جمعیت به‏سوی درمانگاهها روانه می‏شدند را در فیلمها و عکسها ببینند، در تفسیر این واقعیتها درمانده شوند؛ اما آنانکه عشق را می‏شناسند و تجربه کرده‏اند، مشکلی نخواهند داشت. حقیقتاً مردم ایران عاشق امام خمینی بودند؛ و چه شعار زیبا و گویایی در سالگرد رحلتش انتخاب کرده بودند که: «عشق به خمینی عشق به همه خوبیهاست».

روز چهاردهم خرداد 1368، مجلس خبرگان رهبری، تشکیل گردید و پس از قرائت وصیتنامه امام خمینی توسط حضرت آیت‏اللّه‏ خامنه‏ای که دو ساعت و نیم طول کشید، بحث و تبادل نظر برای تعیین

جانشین امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از چندین ساعت، سرانجام حضرت آیت‏اللّه‏ خامنه‏ای (رئیس جمهور وقت) ـ‌که خود از شاگردان امام خمینی ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ و از چهره‏های درخشان انقلاب اسلامی و از یاوران قیام 15 خرداد بود و در تمام دوران نهضت امام، در همه فراز و نشیبها در جمع دیگر یاوران انقلاب جانبازی کرده بود‌ به اتفاق آرا برای این رسالت خطیر برگزیده شد. سالها بود که غربیها و عوامل تحت حمایتشان در داخل کشور که از شکست دادن امام مأیوس شده بودند، وعدۀ زمان مرگ امام را می‏دادند؛ اما هوشمندی ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خبرگان و حمایت فرزندان و پیروان امام، همه امیدهای ضد‌انقلاب را بر‌باد داد و نه تنها رحلت امام پایان راه او نبود، بلکه در واقع عصر امام خمینی در پهنه‏ای وسیعتر از گذشته آغاز شده بود. مگر اندیشه و خوبی و معنویت و حقیقت می‏میرد؟

روز و شب پانزدهم خرداد 1368، میلیونها نفر از مردم تهران و سوگوارانی که از شهرها و روستاها آمده بودند، در محل مصلاّی بزرگ تهران اجتماع کردند تا برای آخرین بار با پیکر مطهر مردی که با قیامش، قامت خمیده ارزشها و کرامتها را در عصر سیاه ستم استوار کرده و در

دنیا نهضتی از خداخواهی و بازگشت به فطرت انسانی آغاز کرده بود، وداع کنند. هیچ اثری از تشریفات بی‏روح مرسوم در مراسم رسمی نبود. همه چیز بسیجی و مردمی و عاشقانه بود. پیکر پاک و سبز پوش امام بر بالای بلندی و در حلقۀمیلیونها نفر از جمعیت ماتمزده، چون نگینی می‏درخشید. هر کس به زبان خویش با امامش زمزمه می‏کرد و اشک می‏ریخت. سرتاسر اتوبان و راههای منتهی به مصلی مملو از جمعیت سیاهپوش بود. پرچمهای عزا بر در و دیوار شهر آویخته و آوای قرآن از تمام مساجد و مراکز و ادارات و منازل به‏گوش می‏رسید. شب که فرارسید هزاران شمع به یاد مشعلی که امام افروخته است، در بیابان مصلّی و تپه‏های اطراف آن روشن شد. خانواده‏های داغدار گرداگرد شمعها نشسته و چشمانشان بر بلندای نورانی دوخته شده بود. فریاد «یاحسین» بسیجیان که احساس یتیمی می‏کردند و بر سر و سینه می‏زدند، فضا را عاشورایی کرده بود. باور اینکه دیگر صدای دلنشین امام خمینی را در حسینیه جماران نخواهند شنید، طاقتها را برده بود. مردم شب را در کنار پیکر امام به صبح رسانیدند. در نخستین ساعت بامدادِ شانزده

خرداد، میلیونها تن به امامت آیت‏اللّه‏ العظمی گلپایگانی(ره) با چشمانی اشکبار بر پیکر امام نماز گزاردند.

انبوهی جمعیت و شکوه حماسۀ حضور مردم در روز ورود امام خمینی به کشور در 12 بهمن 1357 و تکرار گسترده‏تر این حماسه در مراسم تشییع پیکر امام، از شگفتیهای تاریخ است. خبرگزاریهای رسمی جهان جمعیت استقبال کننده را در سال 1357 تا شش میلیون نفر و جمعیت حاضر در مراسم تشییع را تا نه میلیون نفر تخمین زدند و این در حالی بود که طی دوران یازده سالۀ حکومت امام خمینی به‏واسطۀ اتحاد کشورهای غربی و شرقی در دشمنی با انقلاب، و تحمیل جنگ هشت ساله و صدها توطئه دیگر آنان، مردم ایران سختیها و مشکلات فراوانی را تحمل کرده و عزیزان بیشماری را در این راه از دست داده بودند و طبعاً می‏بایست بتدریج خسته و دلسرد شده باشند؛ اما هرگز اینچنین نشد. نسل پرورش یافته در مکتب الهی امام خمینی، به این فرمودۀ امام ایمان کامل داشت که:

در جهان حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداکاریها و

جان‏نثاریها و محرومیتها مناسب حجم بزرگی مقصود و ارزشمندی و علوّ رتبۀ آن است.[86]

مراسم تشییع از مصلی تا مرقد امام در جنب بهشت زهرا ـ مزار شهیدان انقلاب اسلامی ـ آغاز شد. کودکان، زنان و مردان چنان ضجه می‏زدند که گویی جانشان را می‏برند. ساعتها گذشت، اما پیشروی جمعیت به دلیل احساسات غیر قابل کنترل، ناممکن شده بود، سرانجام ناگزیر پیکر مطهر امام خمینی با هلی‏کوپتر به‏سوی محل دفن منتقل شد. با آنکه از قبل، موانع بلندی برای جلوگیری از ازدحام عزاداران، در محل تدفین پیش‏بینی شده بود، اما به محض اینکه هلی‏کوپتر به زمین نشست، موانع در هم ریخت، شعله سوزناک فراق در دلها زبانه کشید و احساس جدایی، چنان جمعیت را بی‏تاب کرد که با همۀ تلاش مأمورین، خاکسپاری میسر نشد. صحنه‏ها مستقیم از تلویزیون پخش می‏شد (فیلمهای آن اکنون نیز موجود است) سرانجام به دشواری، تابوت حامل پیکر مطهر امام از دستهایی که «خمینی» را همه هستی و موجودیت خویش می‏دانستند، گرفته شد و دوباره با هلی‏کوپتر به جماران بازگردانده شد.

آنها که در مغرب زمین و یا در سایه بینش غربیِ خود، دنیا و زندگی را فقط از دریچۀ پول و هوس می‏نگرند و در غوغای زندگی ماشینی و صدای خُرد کنندۀ آن، اصالتها و عشق و ارزشها را فراموش کرده‏اند، نمی‏توانند معنای آنچه را که در فیلمهای خاکسپاری امام مشاهده می‏کنند، دریابند. اگر تحریفها و صدای کر کنندۀ تبلیغات مسمومِ دشمنانِ حقیقت، اجازه دهد و آنان فقط وصیتنامه و یا یک پیام امام خمینی را بدون پیش‏داوری و از سر انصاف و بر اساس نگاهِ وجدان و فطرتشان مرور کنند، قطعاً داوری‏شان تغییر خواهد کرد.

پس از آنکه مراسم تدفین به علت شدت احساسات عزاداران امکان نیافت، طی اطلاعیه‏هایی مکرر از رادیو اعلام شد که «مردم به خانه‏هایشان بازگردند، مراسم به بعد موکول شده و زمان آن بعداً اعلام خواهد شد.» برای مسئولین تردیدی نبود که هر چه زمان بگذرد صدها هزار تن از علاقه‏مندان دیگر امام که از شهرهای دور راهی تهران شده‏اند

نیز بر جمعیتِ تشییع‌کننده افزوده خواهد شد، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تدفین با همان احساسات و به دشواری انجام شد که گوشه‏هایی از این مراسم به‏وسیله خبرنگاران به جهان مخابره شده است.

دهها جلد اشعار شاعران ایرانی و غیر ایرانی که در روزهای بعد از رحلت امام سروده و منتشر شده است، خود گویای احساسات مردم در آن روزهاست. در میان این سوگنامه‏ها اشعار و قطعاتی به چشم می‏خورد که خود از شاهکارهای تاریخ ادبیات معاصر ایران است.

مراسم سوم و هفتم و چهلم در سال نخست با شکوه تمام برگزار گردید و از آن پس همه ساله با همان شکوه، در روز 14 خرداد هر سال برگزار گردیده است. به همت شیفتگان امام با سرعتی غیر قابل باور، بارگاهی معظم به نشانۀ قدرشناسی جامعه اسلامی از رهبر معنوی خویش، و به نشانه ابدی شدن یاد و خاطرۀ او بر پا شد و مزار شریفش همه روزه و بخصوص در مناسبتهای مذهبی میعادگاه زائران و عاشقان او از ایران و مسلمانان دیگر کشورهاست. پرچم سرخی که بر بلندای بارگاهش در اهتزاز است، یادآور پرچم سرخ بارگاه سالار شهیدان حسین بن علی ـ علیه السلام ـ و نشانۀ آن است که نهضت عاشورایی خمینی نیز همچون قیام کربلا تا همیشۀ تاریخ، خون شرف و انسانیت و استقامت در راه خدا را در رگهای دین‏باورانِ غیرتمند جاری خواهد ساخت.

و بدینسان رحلت امام خمینی نیز همچون حیاتش منشأ بیداری و نهضتی دوباره شد و راه و یادش جاودانه گردید؛ چرا که او حقیقت بود

و حقیقت همیشه زنده است و فناناپذیر.

او جلوه‏ای از جلوه‏های «کوثر» بود و کوثر ولایت، همیشه در زمین و زمانه‏ها جاری است.

و حکایت آن عبد صالح خدا همچنان باقی است...

گر کسی هست که فریاد کند بودن را

همه از همّت آن رند خداجو باشد

سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیّا

1 . آنچه که در این قسمت از مقاله ارائه شده است، جمع‏بندى خلاصه‏اى است از آرا، مواضع و رهنمودهاى امام خمینى در زمینه مسائلى که در مقاله، مورد بحث قرار گرفته‏اند. معاونت پژوهشى مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینى(ره) کلیه آراء و مواضع اعتقادى، سیاسى و فرهنگى ایشان را گردآورى و منتشر کرده است. این مجموعه که عنوان کلى آن «تبیان» است، در هر مجلد، مواضع و رهنمودهاى آن حضرت را دربارۀ موضوعى خاص بیان نموده است. 2 .صحیفه امام؛ ج 4، ص 338. 3 .همان؛ ج 5، ص 387ـ388‌. 4 .همان؛ ج 4، ص 249. 5 .همان؛ ج 13، ص 461. 6 .همان؛ ص 149. 7 .همان؛ ج 17، ص 435. 8 .همان؛ ج 19، ص 284. 9 .همان؛ ج 1، ص 301. 10 .همان؛ ج 9، ص 425. 11 .همان؛ ج 5، ص 204. 12 .همان؛ ج 2، ص 438. 13 .همان؛ ج 13، ص 275. 14 .همان؛ ج 4، ص 508. 15 .همان؛ ج 7، ص 542. 16 .همان؛ ج 5، ص 187. 17 .همان؛ ج 6، ص 453. 18 .همان؛ ج 20، ص 196. 19 .همان؛ ج 21، ص 440. 20 . تعداد زیادى از تقریرات دروس حضرت امام، توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى گردآورى شده و در بخش تحقیقات مؤسسه (دفتر قم) موجود مى‏باشد که بتدریج چاپ و منتشر خواهند شد. 21 .صحیفه امام؛ ج 21، ص 289. 22 .همان‏جا. 23 .همان‏جا. 24 .همان؛ ج 9، ص 425. 25 . دیدگاه فوق در اصول قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، بخصوص در مقدمه آن و همچنین اصل مربوط به رهبرى و وظایف آن آمده است. 26 .صحیفه امام؛ ج 10، ص 72. 27 .همان؛ ج 18، ص 6. 28 .همان؛ ج 10، ص 463. 29 .همان؛ ج 5، ص 354. 30 .همان؛ ج 11، ص 522. 31 .همان؛ ص 89. 32 .همان؛ ج 4، ص 248. 33 .همان؛ ج 7، ص 511. 34 .همان؛ ج 13، ص 443. 35 .همان؛ ج 11، ص 110. 36 .همان؛ ج 12، ص 144. 37 .همان؛ ج 14، ص 226. 38 .همان؛ ج 12، ص 36. 39 .همان؛ ج 21، ص 398. 40 .همان؛ ج 5، ص 305ـ306. 41 .همان؛ ج 16، ص 293. 42 .همان؛ ج 21، ص 439. 43 .همان؛ ج 4، ص 508. 44 .همان؛ ج 8، ص 95. 45 .همان؛ ج 12، ص 25. 46 .همان؛ ج 15، ص 340. 47 .همان؛ ج 3، ص 306. 48 .همان؛ ج 17، ص 153. 49 .همان؛ ج 18، ص 132. 50 .همان؛ ج 13، ص 448. 51 .همان‏جا. 52 .همان؛ ج 21، ص 145. 53 . ن.ک.به: حکیمى، محمدرضا؛آواى روزها. 54 .صحیفه امام؛ ج 7، ص 447. 55 .همان؛ ص 283. 56 .همان؛ ج 19، ص 189. 57 .همان؛ ج 14، ص 35. 58 .همان؛ ج 7، ص 429. 59 .همان؛ ج 13، ص 285. 60 .همان؛ ج 14، ص 153. 61 .همان؛ ج 16، ص 501. 62 .همان؛ ج 5، ص 189. 63 .همان؛ ج 4، ص 364. 64 .همان؛ ج 5، ص 293. 65 .همان؛ ج 6، ص 300. 66 .همان؛ ج 5، ص 294. 67 .همان؛ ج 3، ص 370. 68 .همان؛ ج 21، ص 435ـ436. 69 . آرا و مواضع اقتصادى امام خمینى در کنگره‏اى که تحت همین عنوان در سال 1371 در دانشگاه تهران برگزار گردید، مورد بحث و نقد و شرح اساتید و صاحبنظران اقتصادى قرار گرفت که خلاصۀ مقالات آن از سوى مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى منتشر شده است. 70 .صحیفه امام؛ ج 20، ص 342. 71 .همان؛ ج 21، ص 86. 72 .همان؛ ج 17، ص 376. 73 . ن.ک.به:آیینه حسن؛ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(س)؛وجدانى، مصطفى (گردآورنده)؛سرگذشتهاى ویژه از زندگى امام خمینى(ره)؛ 6 ج ؛ رحیمیان، محمدحسن؛در سایه آفتاب ؛ستوده، امیررضا؛پا به پاى آفتاب:گفته‏ها و ناگفته‏ها از زندگى امام خمینى(ره)؛ ‌4جلد ؛ مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامى؛چلچراغ خاطره؛ستوده، امیررضا (محقق)آشناى غنچه‏ها؛ بازنویسى افسانۀ شعبان‏نژاد؛دوانى، على؛خاطرات من از امام خمینى؛ انتشارات پیوند ؛ روحانى، حمید؛نهضت امام خمینى؛ 3 ج. 74 . ن.ک.به: روزنامه‏هاى رسمى کشور؛ 27 خرداد 1368. 75 . ن.ک.به: روزنامه‏هاى رسمى کشور؛ 11 تیر 1368. 76 . امام خمینى در تاریخ اوّل اردیبهشت سال 1364 طى حکمى خطاب به امام جمعه شهرستان خمین، ایشان را وکیل خود نمودند تا زمین موروثى متعلق به خویش را به تملّک فقراى محل درآورد، که طبق همین حکم نیز عمل شد. ن.ک.به:صحیفه امام؛ ج 19، ص 232. 77 .در آرشیو مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، قریب به یک میلیون نامه‏هاى ارسالى مردم براى امام خمینى نگهدارى مى‏شوند که نمونه‏اى از این نامه‏ها در کتابى تحت نامجلوه‏هاى کلامدر سال 1372 توسط انتشارات همان مؤسسه به چاپ رسیده است. در همین کتاب نمونه‏اى از نامه‏هایى که مردم طى آنها با ذکر مشخصات گروه خونى خود و فرزندانشان خواستار اهداى قلب به امام شده‏اند، آمده است. 78 . مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى؛محضر نور(فهرست دیدارهاى امام خمینى(س))؛ 2 ج، 1372. 79 . سالها مردم ایران در اجتماعات مذهبى و راهپیماییهاى خود و بعد از نمازهاى جماعت این دعا را به صورت دسته‏جمعى تکرار مى‏کردند: خدایا، خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار / از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا. 80 . صف / 8. 81 .صحیفه امام؛ ج 21، ص 450. 82 . شهادت مى‏دهم که تو نماز و زکات را بر پا داشتى و امر به معروف و نهى از منکر کردى و در راه خدا جهاد کردى، به نهایت کمال (فرازى از زیارتنامۀ امام خمینى). 83 . این غزل تحت نام «انتظار» دردیواناشعار امام خمینى، ص154‌ به چاپ رسیده است و دو بیت آخر آن چنین است: مُردم از زندگى بى تو ـ که با من هستى طرفه سرّى است که باید بَرِ استاد کشمسالها مى‏گذرد، حادثه‏ها مى‏آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم  و مطلع آن نیز چنین است: از غم دوست در این میکده فریاد کشم دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم 84 . فجر / 27ـ28‌. 85 .این فیلمها در آرشیو مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى موجودند و گوشه‏هایى از آنها نیز در چند برنامه ویدیویى تنظیم گردیده و کاست آن از سوى انتشارات همان مؤسسه به علاقه‏مندان واگذار مى‏شود. این فیلمها که از لحاظ تصویربردارى از حالات خلوت امام خمینى با خدا و زندگى شخصى ایشان منحصر به فرد مى‏باشند، از کیفیت مطلوبى برخوردار نیستند؛ چراکه با دوربین مخفى و بدون نورپردازى و از فاصله‏اى دور گرفته شده‏اند؛ و علت آن نیز این است که امام خمینى اجازه نمى‏داد تا زهد و اخلاص و معنویت خویش را آلوده به وسایل و مسائل تبلیغاتى کنند. 86 .صحیفه امام؛ ج 21، ص

449http://www.jamaran.ir/