نقشه های غرب برای خاورمیانه
326 بازدید
تاریخ ارائه : 6/18/2014 7:31:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

تحلیل آسوشیتدپرس: ناآرامی و آشوب مرزهای خاورمیانه را تیره و تار کرده است

نقشه های غرب برای خاورمیانه

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)- لی کیت و رایان لوکاس در آسوشیتدپرس نوشت: نزدیک به یک قرن پیش دیپلمات های اروپایی در خفا و پنهان مرزهای خاورمیانه را تعریف کردند؛ اما اکنون جنگ داخلی، خونریزی های فرقه ای و رهبری های شکست خورده، این مرزها را در آستانه فروپاشی قرار داده است.

دولت های عربی، از زمان استقلال جوامع خود این ساختارها را کنار یکدیگر نگاه داشته اند؛ حفظ این ساختارهای مرزی، تا اندازه ای مرهون حکومت های اقتدارگرایانه بوده است. اما تاریخ معاصر خاورمیانه – به ویژه سه سال ناآرامی های متعاقب بهار عربی- آن بیعت ها و البته خصومت های قدیمی را از قید و بند رها ساخته است. در این میان شاید بتوان عمیق ترین اختلافات را اختلاف بین شیعیان و سنی ها دانست.

ناآرامی و خشونت های فرقه ای، در حال باز تعریف سوریه، عراق، لبنان و لیبی است؛ 4 ملتی که همگی پس از سقوط امپراتوری عثمانی سر بر آورده اند.

از منظر گروه منشعب از القاعده ای که هفته گذشته بخش هایی از عراق را تصرف کرده است، مرز بین عراق و سوریه شاید اصلا وجود خارجی نداشته باشد. این گروه که با عنوان دولت اسلامی عراق و شام شناخته می شود، خواستار استقرار یک خرده حکومت مبتنی بر شریعت اسلام بین عراق و سوریه است.

دور نمای چند حکومت بالقوه دیگر در افق خاورمیانه نیز قابل مشاهده است؛ یک حکومت کردی در شمال عراق و شاید یک حکومت کردی دیگر در شمال شرق سوریه؛ بقایایی از یک حکومت سوری اطراف دمشق، شهرهای پیرامونی دمشق و خلیج مدیترانه ای سوریه، که خاستگاه قومی بشار اسد و اقلیت شیعه علوی در سوریه است؛ و یک حکومت شیعی در عراق، با مرکزیت بغداد و چند شهر در جنوب کشور.

فواز جرجس، پروفسور روابط بین الملل در کالج اقتصاد لندن، می گوید خاورمیانه شاهد روندی رو به رشد و خشونت بار برای تغییر نظام های حکومتی ای است که نتوانسته اند برای اختلافات فرقه ای و تفاوت های قومی چاره ای بیندیشند.

وی می گوید: "نظم فعلی، نخ نما و مندرس شده است. این روزها مردم بیشتر و بیشتر در می یابند که نظام های کنونی خاورمیانه، سازمان و ساختار آنها، رو به اضمحلال و فروپاشی است."

مرزهای جدید، که صرفا با پشتیبانی نیروی مسلحانه به وجود آمده، شاید هرگز به رسمیت شناخته نشود اما با توجه به ضعف دولت های مرکزی، این موضوع (به رسمیت شناخته نشدن مرزهای جدید) احتمالا تفاوت چندانی هم در کل مساله ایجاد نخواهد کرد.

نبرد داعش از دو منبع نشأت می گیرد: یکی ناراضیان سنی مذهب دولت علوی بشار اسد در سوریه، و دیگری ناراضیان سنی مذهب دولت شیعی عراق. مرزهای هر دو کشور مزبور، بعد از جنگ جهانی اول توسط بریتانیا و فرانسه ترسیم شده است.

تصرف دو شهر موصل و تکریت به دست شبه نظامیان، رویای آنها برای تشکیل یک حکومت جدید اسلامی را به واقعیت نزدیکتر کرده است. گروه داعش، پیشاپیش بخشی از مناطق شرق سوریه را تا کرانه رود فرات، تصرف کرده است. داعش حتی در رقعا، اقدام به اخذ مالیات، بازسازی پل ها و اعمال قوانین شریعت کرده است.

به لحاظ تاریخی، دو شهر رقعا و موصل و نواحی پیرامونی آن که تشکیل دهنده بین النهرین شمالی است – منطقه ای که با عنوان "جزیره" شناخته می شود- بیش از آنکه با بغداد و بصره – مناطق تشکیل دهنده بین النهرین جنوبی- مرتبط بوده اند، با یکدیگر اشتراک و ارتباط داشته اند.

مسیرهای بیابانی دو سوی مرز عراق و سوریه که داعش برای قاچاق تسلیحات، تجهیزات، پیکارجو و پول از آن استفاده می کند، همان مسیرهای بازرگانی است که 5 هزار سال پیش، در زمان تاسیس نخستین شهرها در بخش علیای رود دجله و فرات استفاده می شد.

اما داعش، تنها گروهی نیست که سودای تاسیس یک حکومت را در سر می پروراند.

کردهای عراق، که منطقه خودمختار کردستان را در شمال عراق اداره می کنند، ظاهرا با هدف دفاع از شهر کرکوک در برابر شبه نظامیان داعش، کنترل این شهر را به دست گرفته اند. اما شاید کردها هرگز قصد ترک این شهر را نداشته باشند. کرکوک که میزبان التقاطی از قومیت های مختلف است، در طول تاریخ همواره مورد احترام کردها بوده است. در واقع کردها ادعا می کنند که این شهر به آنها تعلق دارد. اکنون تصرف این شهر، امید و آرزوی دیرینه کردها برای اعلام استقلال کامل از عراق را از شدت و حدت بیشتری برخوردار کرده است.

در عین حال کردهای سوریه که در کشمکش جنگ داخلی توانسته اند به امتیازاتی برسند، قصد دارند کنترل بخشهایی از شمال شرق سوریه را در دست بگیرند.

در شمال آفریقا، لیبی پس از سقوط رژیم معمر قذافی در سال 2011، درگیر جاه طلبی نیروهای مرکزگرای این کشور بوده است. قدرت گیری شبه نظامیان بومی در چند شهر و منطقه، اقتدار دولت مرکزی طرابلس را مضمحل کرده است. در نیمه شرقی لیبی، صحبت هایی از خودمختاری و استقلال به گوش می رسد.

حدود مرزی و رژیم های خاورمیانه ای، ریشه در معاهده سایکس- پیکو در سال 1916 دارند؛ معاهده ای که از نام دو دیپلمات بریتانیایی و فرانسوی، شامل مارک سایکس و فرانسوا ژرژ پیکو گرفته شده است.

بر اساس این توافق کاملا پنهانی، لندن و پاریس قلمروهای خاورمیانه ای امپراتوری عثمانی را به حوزه های نفوذ خود تقسیم کردند. پس از پایان جنگ جهانی اول،  مجموعه ای از معاهدات آتی مرزهای نهایی را مشخص ساخت و به تشکیل کشورهای لبنان، سوریه، عراق، اردن و "قیمومت بریتانیا در فلسطین " – آنچه مسیر شکل گیری اسرائیل را هموار ساخت- منجر شد.

مرزهای این کشورهای جدید، بر اساس منافع بریتانیا و فرانسه و با کمترین توجه به واقعیات موجود در منطقه، ترسیم شد.

به عنوان مثال، شهر موصل که اکثریت ساکنان آن سنی مذهب هستند – به همراه نواحی کرد نشین در شمال عراق- در کنار بغداد و دیگر مناطق شیعه نشین جنوبی قرار گرفت تا کشور عراق را تشکیل دهد.

سوریه از استان های عثمانی حلب و دمشق، به همراه نواحی ساحلی ای که ساکنان آنها عمدتا شیعه علوی بودند، تشکیل شد.

لبنان از یک منطقه مسیحی نشین تحت الحمایه فرانسه، به انضمام نواحی سنی نشین و شیعه نشین تشکیل شد و ملغمه ای از فرقه های مختلف را پدید آورد که کل کشور را به سمت جنگ داخلی و ناآرامی های مستمر سوق داد.

شهرهایی از قبیل عکا، حیفا و ناصره که به لحاظ طایفه ای، تجاری و حکومتی قرنها با نواحی موجود در لبنان و سوریه کنونی مرتبط بودند، به "قیمومت بریتانیا در فلسطین" الصاق شدند و امروز جزو اسرائیل به شمار می آیند.

شاید بتوان بخش شاهکار این وصله دوزی ها را شکل گیری کشور اردن دانست. یک لطیفه قدیمی می گوید خط مرزی زیگزاگ مانند و پیچ و خم دار بین اردن و عربستان سعودی، به این علت شکل گرفته که وینستون چرچیل، زمان ترسیم نقشه، مست بوده و سکسکه می کرده است.

به رغم آنکه این مرزها توسط قدرت های خارجی ترسیم شد، اما کشورهای پدید آمده، برای یک قرن بعد، دوران نسبتا با ثباتی را پشت سر گذاشتند. شاید این ثبات، تا حدی مرهون استقرار رژیم های اقتدار گرا بوده است، اما خود مردم نیز با هویت های جدیدی که به دست آورده بودند، در شکل گیری این ثبات نقش داشته اند. مردمی که حالا اردنی، عراقی، لبنانی و سوریه ای به شمار می آمدند، حتی اگر مرزهای شکل گرفته توسط قدرت های استعماری را نامشروع و غیرقانونی می دانستند، اما برای هویت های ملی خود احترام قائل بودند.

این حس تعلق به یک ملیت، حسی بسیار بادوام و پایدار است.

به عنوان نمونه، لبنان را در نظر بگیرید. در جریان جنگ داخلی 1975 تا 1990، بعضی ها پیش بینی می کردند که لبنان به سه منطقه مسیحی نشین، سنی نشین و شیعی نشین تجزیه خواهد شد. اما چنین اتفاقی هرگز حادث نشد.

سوریه سالها بر لبنان تسلط داشته است و حزب الله هنوز به مثابه یک پل بین دو کشور عمل می کند و مرزهای این دو کشور را مه آلود و مبهم ساخته است. با این حال، به گفته پل سالم، قائم مقام موسسه "خاورمیانه" مستقر در واشنگتن، مرز بین سوریه و لبنان، هر چند غیر عادی و ناکارآمد، اما هنوز یک مرز واقعی و معنادار است.

قدرت های جهانی تمایلی ندارند که این مرزها بازترسیم شود. ایالات متحده آمریکا و ترکیه، هر دو به شدت با هرگونه اعلام استقلال کردها در عراق مخالفت کرده اند.

اما احتمال شکل گیری غیر رسمی حکومت های جدید در منطقه، بسیار بالاست.

پل سالم می گوید خطوطی که پیکارجویان داعش ترسیم کرده اند، هر چند به رسمیت شناخته نمی شوند، اما واقعی هستند: "آنها مالیات می گیرند، نیروهای مسلح آنها بر مناطق تحت تصرف تسلط دارد؛ تنها چیزی که موجود نیست، رسمیت است."

منبع: آسوشیتدپرس