خود را بشناسید و هوش های خود را پرورش دهید./اولویت ها را نادیده می گیرند و زمانی طولانی را روی موضوعات ناچیز و بی نتیجه تلف می کنند.
34 بازدید
تاریخ ارائه : 5/29/2014 12:51:00 PM
موضوع: روانشناسی


متاسفانه، اگرچه هوش از موضوعاتي است كه در حوزه روان شناسي بسيار مورد بحث قرار گرفته است، تعريف استانداردي درباره آن وجود ندارد. شايد بتوان به صورت كلي هوش را توانايي آموخيتن و كاربرد مهارت هايي تعريف كرد كه براي سازگاري موفقيت آميز با نيازهاي فرهنگ و محيط فرد لازم است. وجه اشتراك بيشتر آزمون هاي هوشي آن است كه ضريب هوش (IQ) انسان را اندازه گيري مي كند. ضريب هوشي (IQ) به تنهايي نمي تواند هوش كلي افراد را اندازه گيري كند. زيرا IQ اساسا استعداد تحصيلي را اندازه گيري مي كند.

به گفته هاوارد گاردنر، روان شناس مشهور دانشگاه هاروارد، هوش يك توانايي يك بعدي نيست. هوش هاي چندگانه وجود دارند. نظريه هوش چندگانه گاردنر توجه بسياري را جلب كرده است. او هفت نوع اصلي هوش را معرفي كرد. توني بوزان، نويسنده و محقق مشهور انگليسي معتقد است كه ده نوع هوش اوليه وجود دارد:

● هوش كلامي (زباني):

به درك معناي واژه ها و استدلال از طريق كلمات اشاره دارد. شاعران، نويسندگان و سخنوران چيره دست به ميزان زيادي اين توانايي را دارند. موفقيت تحصيلي به اين هوش بستگي دارد، بخش اعظم آزمون هاي پيشرفت و IQ اين توانايي را مي سنجيدند، در جوامع امروزي اين هوش محور توجه است.

● هوش عددي:

نوعي توانايي رياضي - منطقي است. دانشمندان، حسابداران و فيزيك دانان بيش از ديگران از اين توانايي بهره مندند و موفقيت تحصيلي به آن بستگي دارد. بخش اعظم آزمون هاي IQ و پيشرفت براساس اين توانايي بوده است، در جامعه تحسين برانگيز است، ولي دور از دسترس پنداشته مي شود.

● هوش فضايي:
نوعي توانايي تجسم و عمليات فضايي است. بدون آن نمي توان اشكال پيچيده را دستكاري يا خلق كرد. صفحه آرايي ها، ساخت نمونه ها، ساختارها و طرح هاي گرافيكي به اين هوش وابسته است. از طريق اين هوش مي توان نقشه را خواند و به مقصد رسيد. مهندسان، ملوانان، معماران، مجسمه سازان، نقاشان، باغبانان و جراحان به وفور از اين هوش بهره مي برند.

● هوش ميان فردي:

توانايي مربوط به ارتباط با افراد و درك آنها. اين هوش، به درك بهتر احساس و افكار ديگران منجر مي شود. هوش بين فردي شايد پيچيده ترين توانايي و ضروري ترين ابزار براي موفقيت در زندگي باشد، مگر اينكه موفقيت صرفا كسب مدال هاي جهاني المپياد ارزيابي شود. فروشندگان موفق، سياستمداران، معلمان، مشاوران، رهبران مذهبي و رهبران ديگر گروه ها بايد هوش ميان فردي بالايي داشته باشند.

● هوش درون فردي:

چنان كه گفتيم هوش ميان فردي توانايي درك و سروكار داشتن با ديگران است، بنابراين هوش درون فردي توانايي درك و سروكارداشتن با خود است. نام ديگر اين هوش، بينش شخصي است. درك خود براي همه ما بسيار مهم است. افرادي كه با خود سازگارند هوش بين فردي زيادي دارند و كساني كه با خود در جنگ اند، در اين بخش كاستي دارند. اين هوش ضرورتا توام با ديگر هوش ها نيست. براي مثال برخي از افراد هوش عددي و كلامي بالايي دارند، اما رفتارهاي خودتخريبي زيادي از خود نشان مي دهند. هيچ يك از استعدادها و توانايي هاي ممتازشان در ديگر حيطه ها به شادي آنان نمي انجامد. زيرا يا هوش بين فردي آنان نقص دارد يا اينكه كاملا كاربردي (عملياتي) نيست. به منظور موفقيت در زندگي، بايد از خطاهاي خود آگاه شويم و آرزوها و ويژگي هاي شخصي خود را ارزيابي كنيم. البته مشاوره با افراد متخصص به رشد هوش ميان فردي و بين فردي كمك مي كند.

● هوش فيزيكي (جسمي):

هوش فيزيكي توانايي استفاده درست از بدن و حركات بدن است. برخي بر اين باورند كه ورزشكاران افراد باهوشي نيستن دو بايد از طريق بازي كردن در گروه ورزشي پيشرفت كنند. اما در حقيقت، ورزشكاران ماهر، هوش فوق العاده اي دارند. ورزشكاران المپيك باهوش اند. هوش بدني توانايي بالا و پيچيده اي محسوب مي شود، زيرا نيازمند محاسبات زياد، حركات هماهنگ، تعادل ظريف، وضعيت مناسب اندام و فضاسازي در جهت هماهنگي با بدن شخص است.

● هوش حسي:

منظور از اين هوش، توانايي استفاده از حواسي مانند بينايي، شنوايي و بويايي است. بسياري از ما توانايي استفاده كامل از حس خود را نداريم. مي بينيم، ولي مشاهده نمي نكيم؛ مي شنويم، ولي گوش نمي دهيم؛ و لمس مي كنيم، اما احساس نمي كنيم. ما در فضايي مه آلود زندگي مي كنيم. براي آزمون اين گفته يك چشم خود را ببنديد. ملاحظه كنيد با يك چشم چه ميزان كمتر مي بينيد. متاسفانه، بيشتر اوقات ناخواسته اين كار را انجام مي دهيم. ما براي مديريت محيط از حس هاي خود به طور كامل بهره نمي گيريم.

● هوش معنوي:

اين هوش توانايي به وجود آوردن زندگي متعادل با جهان، طبيعت و محيط اطرافمان است. يعني توانايي زيندگي هماهنگ با همه انسان ها و موجودات ديگر. هونش معنوي يعني باوركردن قدرت خداوند، علاقه به انسانيت و پذيرش حضور يك قدرت والاتر. ثمره اين هوش، عشق عالمگير، مهرباني و ملاطفت به عنوان بخشي از ويژگي شخص است. انبيا، قديسان و ساير رهبران معنوي داراي چنين هوشي بوده اند. اگر شما اين خصيصه را داريد، باهوش ايد.

● هوش خلاقانه:

توانايي توجه به موضوعات، اتفاقات و مسائل به شيوه اي كاملا تازه و بديع حاصل اين هوش است. افكار خلاق در مقابل افكار متعارف قرار مي گيرند. گاهي بعضي از راه حل ها تنها مي تواند از يك ذهن خلاق نشات بگيرد. وقتي مي گوييم مشكلي قابل حل نيست، منظورمان اين است كه مشكل از طريق منطق متعارف قابل حل نيست، اما شايد اين مشكلات با رويكرد متفاوت به مشكل قابل حل باشد. مثالي از قانون جاذبه زمين مي زنيم. همه مردم مي بينند كه سيب از درخت مي افتد، اما نيوتن افتادن سيب از درخت را از دريچه ديگري ديد و نيروي جاذبه را كشف كرد.

آزمون هاي IQ و كلامي براساس تفكر و منطق متعارف است. در تفكر و منطق متعارف براي هر پرسش تنها يك پاسخ وجود دارد. اگر شما آن پاسخ خاص را بدهيد، نمره مي گيريد. تفكر خلاق يعني دادن پاسخ هاي متفاوت؛ پاسخ هايي كه از روي عادت به ذهن ما نمي آيند. به همين سبب معمولا افراد خلاق در دوران تحصيل مشكلاتي دارند. آنها اغلب به پاسخ هايي فكر مي كنند كه براي ديگران نامعقول و عجيب است.

● هوش هوش ها:

توانايي استفاده از ساير هوش ها و قابليت استفاده از شيوه اي هدفمند، حاصل اين هوش است. هيچ يك از ما سطوح كافي از اين هوش را نداريم. بسياري از ما حتي آنچه را كه كسب كرده ايم نمي شناسيم. بسياري با استعدادند و توانايي فوق العاده اي دارند، اما به ندرت به طور كامل از آن بهره مي برند. اغلب مردم اولويت ها را ناديده مي گيرند و زماني طولاني را روي موضوعات ناچيز و بي نتيجه تلف مي كنند.

بنابراين به نظر مي رسد ده نوع هوش وجود دارد، شايد هم بيشتر، بهتر است بگوييم «چندين» هوش. دقيقا نمي دانيم چه تعداد.

خود را بشناسيد و هوش هاي خود را پرورش دهيد. علاوه بر اين هوش ها سيال اند. به عبارت ديگر مي توانيد با تلاش هدفمند در بسياري از زمينه ها هوش خود را ارتقا دهيد. همه انسان ها به نوعي باهوشند، تنها داشتن مدال المپياد نشان باهوش بودن افراد نيست