از مقام هاى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مقام محمود است
37 بازدید
تاریخ ارائه : 5/28/2014 10:37:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

مقام محمودمقام محمود
از مقام هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مقام محمود است. خداى سبحان در قرآن مجيد مى فرمايد:
(وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقامًا مَحْمُودًا);1
و پاسى از شب را با شب زنده دارى به عبادت سپرى كن! اين يك وظيفه اضافى براى توست، اميد است پروردگارت تو را به مقامى محمود برساند!
خداوند متعال پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را به نافله شب امر مى كند.
مقام محمود در آيه مباركه در روايات فريقين به شفاعت تفسير شده است.
در حديثى در ذيل اين آيه آمده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين فرمودند:
يا علي! إنّ ربّي عزوجل ملّكني الشفاعة في أهل التوحيد من اُمّتي وحظر ذلك عمّن ناصبك أو ناصب ولدك من بعدك;2
اى على! خداوند متعال مقام شفاعت را به من درباره موحدان اُمّتم تمليك كرده است. نسبت به كسانى كه با اميرالمؤمنين عليه السلام دشمنى كردند و با او دشمن بودند از اين شفاعت محروم كرده است.
در روايت ديگرى آمده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ضمن تفسير اين آيه فرمودند:
المقام الّذي أشفع فيه لاُمّتي;3
منظور از مقام محمود، مقامى است كه با آن از اُمّتم شفاعت مى كنم.
در روايت ديگرى از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام از معناى مقام محمود پرسيدند، حضرت فرمود:
هي الشفاعة;4
منظور از مقام محمود، شفاعت است.
در تفسير كنز الدقائق در ذيل اين آيه مباركه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد:
يقوم الناس يوم القيامة مقدار أربعين عاماً وتؤمر الشمس فتركب على رؤوس العباد ويلجمهم العرق، وتؤمر الأرض لا تقبل من عرقهم شيئاً فيأتون آدم فتشفعون منه، فيدلّهم على نوح، ويدلّهم نوح على إبراهيم، ويدلّهم إبراهيم على موسى، ويدلّهم موسى على عيسى، ويدلّهم عيسى على محمّد صلّى الله عليه وآله فيقول: عليكم بمحمّد خاتم النبيين، فيقول محمّد: أنا لها.
فينطلق حتى يأتي باب الجنّة فيدق، فيقال له: من هذا والله أعلم؟
فيقول: محمّد.
فيقال: افتحوا له.
فإذا فتح الباب استقبل ربّه فيخرّ ساجداً فلا يرفع رأسه حتى يقال له: تكلّم وسل تعط واشفع تشفع.
فيرفع رأسه، فيستقبل ربّه فيخرّ ساجداً.
فيقال له مثلها.
فيرفع رأسه حتّى أنّه ليشفع من قد أحرق بالنار.
فما أ حد من الناس يوم القيامة في جميع الأمم أ وجه من محمّد صلّى الله عليه وآله، وهو قول الله تعالى: (عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقامًا مَحْمُودًا);5
در روز قيامت مردم به آدم، نوح، ابراهيم... پناه مى برند، سرانجام به آن ها مى گويند: به سراغ رسول الله صلى الله عليه وآله برويد و آن حضرت شفاعت مى كنند.
اهل سنّت نيز در ذيل اين آيه رواياتى آورده اند. جلال الدين سيوطى در كتاب تفسير الدر المنثور روايتى را از سعيد بن منصور، بخارى، ابن جرير و ابن مردويه نقل مى كند كه عبدالله بن عمر مى گويد:
إنّ الناس يصيرون يوم القيامة جثاء كلّ امّة تتبع نبيّها يقولون: يا فلان! اشفع لنا، حتى تنتهي الشفاعة إلى النبي صلّى الله عليه وآله.
فذلك يوم يبعثه الله المقام المحمود.6
از اين روست كه پيامبران پيشين و امّت هاى آن ها محتاج پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هستند. اين حديث با اسانيد متعدد در كتب فريقين نقل شده و به منابع ما اختصاص ندارد.
روايت ديگر را احمد بن حنبل، ترمذى، ابن جرير، ابن ابى حاتم و ابن مردويه نقل كرده اند كه از پيامبر خدا صلى الله عليه وآله درباره اين آيه سؤال شد، حضرت فرمودند:
هو المقام الّذي أشفع فيه لاُمّتي;7
منظور همان مقامى است كه به وسيله آن از اُمّتم شفاعت مى نمايم.
روايت ديگر را ابن جرير و بيهقى... نقل كرده اند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:
المقام المحمود الشفاعة;8
منظور از مقام محمود، شفاعت است.
در روايت ديگر از ابن عباس سؤال شد: مقام محمود چيست؟ گفت:
مقام الشفاعة;9
مقام شفاعت است.
صحابى ديگر، سعد بن ابى وقاص مى گويد: از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله سؤال شد: منظور از مقام محمود چيست؟
فرمود:
هو الشفاعة;10
همان شفاعت است.
البته در اين باره روايات ديگرى در كتاب تفسير الدر المنثور از طريق بخارى، ابن جرير، ترمذى، ابن حنبل و ديگران نقل شده است.
بنابر آن چه گذشت شفاعت مقام و مرتبه اى است كه در درجه نخست از آنِ خداوند متعال است; ولى خداوند متعال اين مقام و مرتبه را به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله داده است; به طورى كه پيامبران گذشته و امّت هاى آن ها همه به شفاعت آن حضرت نياز دارند.
اكنون اين پرسش مطرح است كه اين مقام چگونه به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اعطا شده است. در قرآن مجيد اعطاى اين مقام به سه تعبير آمده است:
1 . تعبير به تمليك.
2 . تعبير به رضا، راضى بودن خداوند متعال.
3 . تعبير به اذن.
خدا هر چه را از مقام و قدرت، علم و ثروت و غير ذلك به هر كس كه بخواهد مى دهد و به هر كه نخواهد نمى دهد. او مالك است و همه امور به دست اوست، چنان كه مى فرمايد:
(قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ...);11
بگو: بارالها! مالك حكومت ها تو هستى; به هر كس بخواهى، حكومت مى بخشى; و از هر كس بخواهى، حكومت را مى گيرى... .
درباره شفاعت مى فرمايد:
(وَكَمْ مِنْ مَلَك فِي السَّماواتِ لا تُغْني شَفاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلاّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَيَرْضى);12
و چه بسيار فرشتگان آسمان ها كه شفاعت آن ها سودى نمى بخشد مگر پس از آن كه خدا براى هر كس بخواهد و راضى باشد اجازه شفاعت دهد.
البته خداوند متعال هر نعمت، هر مقام و هر شىء مادى و معنوى را به كسى بدهد، ضابطه دارد و لياقت، ظرفيت و استعداد طرف شرط است.
از آن چه گفتيم چنين نتيجه مى گيريم:
1 . شفاعت، اكتسابى نيست; بلكه يك مقام اعطايى است.
2 . اثبات مقام شفاعت براى هر كسى به دليل نياز دارد. اما براى نفى شفاعت، عدم دليل كافى است، يعنى همين قدر كه دليل نداشته باشيم بر اين كه زيد مى تواند شفيع باشد، در عدم حصول اين مقام براى او كافى است.
3 . اثبات اين مقام براى هر كسى يا بايد از قرآن باشد و يا از سنّت معتبر.
در آيه اى از قرآن مجيد مى خوانيم:
(وَلَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى);13
و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد كرد كه خشنود گردى.
اين آيه كريمه به شفاعت تفسير شده و صراحت دارد كه اين مقام به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله عطا شده است.
از دلايل شفاعت اين آيه است:
(لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدًا);14
آنان هرگز مالك شفاعت نيستند; مگر كسى كه نزد خداوند رحمان، عهد و پيمانى دارد.
در تعبير ديگر مى فرمايد:
(وَلا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ);15
هيچ شفاعتى نزد او، جز براى كسانى كه اذن داده، سودى ندارد.
در تعبير سوم مى فرمايد:
(وَلا يَمْلِكُ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ);16
كسانى را كه غير از او مى خوانند مالك شفاعت نيستند; مگر آن ها كه با آگاهى و علم كامل به حق شهادت داده اند!
در آيه ديگر مى فرمايد:
(يَوْمَئِذ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلاً);17
در آن روز، شفاعت هيچ كس سودى نمى بخشد، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضى است.
در آيه ديگر مى فرمايد:
(مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَما خَلْفَهُمْ وَلا يُحيطُونَ بِشَيْء مِنْ عِلْمِهِ إِلاّ بِما شاءَ);18
كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟! آن چه را در پيش روى آن ها و پشت سرشان قرار دارد مى داند; و كسى از علم او آگاه نمى گردد; جز به مقدارى كه او بخواهد.
شفعاء كسانى هستند كه خداوند متعال ـ به قدرى كه بخواهد ـ به هر يك از آن ها از علم خود داده است.
بنابراين، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در رأس شفعاء هستند كه خداوند متعال به آن بزرگوار اين مقام عظيم را عطا كرده است.
علامه مجلسى رحمه الله در كتاب بحار الأنوار بابى با عنوان «باب الشفاعة» باز كرده و در آن روايات بسيار زيادى آورده است.19
در روايتى رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:
من لم يؤمن بشفاعتي فلا أناله الله شفاعتي;20
كسى كه به شفاعت من ايمان نياورد خداوند او را از شفاعت من بهره اى نخواهد داد.
از اين روايت معلوم مى شود كه از شروط شفاعت شدن، ايمان به شفاعت است.
در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:
إذا قمت المقام المحمود تشفّعت في أصحاب الكبائر من أمتي فيشفّعني الله فيهم، والله لا تشفعت فيمن آذى ذريتي;21
آن گاه كه در مقام محمود قرار گيرم براى گناه كاران گناه كبيره از امّتم شفاعت كنم و خدا شفاعت مرا مى پذيرد. به خدا سوگند، درباره كسانى كه ذريه مرا آزرده اند، شفاعت نخواهم كرد.
بنابراين روايت، كسانى مورد شفاعت قرار مى گيرند كه
اوّلاً از اُمت رسول الله صلى الله عليه وآله باشند، خدا، شفاعت حضرت را در اصحاب كبائر از امت خود مى پذيرد.
ثانياً به ذريّه رسول الله صلى الله عليه وآله آزار نرسانده، و كسانى كه آن ها را ايذاء كرده اند، مورد شفاعت قرار نخواهند گرفت.
و در روايت ديگرى از امام باقر عليه السلام آمده كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله فرمود:
من أراد التوسّل إليّ وأنْ يكون له عندي يد أشفع له بها يوم القيامة، فليصل أهل بيتي ويدخل السّرور عليهم;22
كسى كه مى خواهد به من توسل جويد و كارى كند كه در روز رستاخيز او را شفاعت كنم به اهل بيت من احسان كند و آن ها را شاد نمايد.
پس اگر كسى علاوه بر عدم ايذاء خدمتى به اهل بيت عليهم السلام كرده بيشتر مورد شفاعت قرار مى گيرد.
در سخن ديگرى رسول خدا صلى الله عليه وآله مى فرمايد:
لكلّ نبي دعوة قد دعا بها وقد سأل سؤلاً، وقد خبأت دعوتي لشفاعتي لاُمّتي يوم القيامة;23
هر پيامبرى دعاى ويژه اى داشت كه با آن خدا را خواند و حاجت خود را خواست، ولى من دعاى خودم را براى شفاعت امّتم در روز رستاخيز ذخيره كرده ام.
بنابراين روايت، گويى خداوند متعال به هر كدام از پيامبران اذن داده كه مطلبى را از خدا بخواهند. از اين رو حضرتش مى فرمايد: من خواسته ام را براى روز قيامت گذاشته ام و آن، شفاعت براى اُمت است.
در حديث ديگرى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى فرمايد:
اعطيت خمساً لم يعطها أحد قبلي: جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً، ونصرت بالرعب، وأحلّ لي المغنم، واُعطيت جوامع الكلم، واُعطيت الشفاعة;24
پنج چيز به من داده شد كه پيش از من به هيچ كس داده نشده است: اولى زمين سجده گاه و پاك كننده براى من مقرّر شده، هراسى كه از من در دل دشمن است، ياور من گرديد، غنيمت براى من حلال شد، كلمات جامع به من عنايت شد و شفاعت به من عطا گرديد.
شافع ديگر، قرآن مجيد است.
امير مؤمنان على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد:
واعلموا أنّه شافع مشفّع وقائل مصدّق وأنّه من شفع له القرآن يوم القيامة شفّع فيه;25
بدانيد كه قرآن مجيد شافعى است كه شفاعتش مورد قبول قرار مى گيرد و گوينده اى است كه تصديق مى شود. هر كه را قرآن در روز رستاخيز شفاعت كند بپذيرند.
شافع ديگر، اهل بيت عليهم السلام و شيعيانشان هستند.
حضرت در روايتى مى فرمايد:
لنا شفاعة ولأهل مودّتنا شفاعة;26
ما شفاعت مى نماييم و كسانى كه اهل مودّت ما اهل بيت هستند نيز در روز قيامت شفاعت مى كنند.
بنابراين روايات، پيامبر اكرم، ائمه معصومين عليهم السلام، قرآن و اهل مودّت اهل بيت در روز قيامت شفعاء هستند.
در زمينه شفاعت شيعيان روايتى را فريقين آورده اند كه امير مؤمنان على عليه السلام در احتجاج با صحابه فرمودند:
فهل فيكم أحد قال له رسول الله صلى الله عليه وآله: إنّ من شيعتك رجلاً يدخل في شفاعته الجنّة مثل ربيعة و مضرّ غيري؟
قالوا: لا;27
آيا در بين شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله درباره او فرموده باشند كه در شيعيان تو مردى هست كه به بركت شفاعت او به تعداد دو قبيله بزرگ ربيعه و مضرّ به بهشت وارد مى شوند؟
آنان اقرار كردند كه نه، اين مقام به اميرالمؤمنين عليه السلام اختصاص دارد.
خلاصه اين كه شفاعت را نمى شود انكار كرد، و اگر شيعه اى آن را منكر شود از تشيّع خارج مى گردد. امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
من أنكر ثلاثة أشياء فليس من شيعتنا: المعراج والمسائلة في القبر والشفاعة;28
هر كس سه چيز را انكار كند از شيعيان ما نيست; معراج، پرسش در قبر و شفاعت.
در زمينه شفاعت روايتى به لفظى ديگر در الكافى نقل شده كه سماعة بن مهران مى گويد: شب هنگام در كنار خانه خدا در خدمت حضرت امام كاظم عليه السلام نشسته بودم حضرتش فرمود:
يا سماعة! إلينا إياب هذا الخلق وعلينا حسابهم، فما كان لهم من ذنب بينهم وبين الله عزوجل حَتَمنا على الله في تركه لنا فأجابنا إلى ذلك، وما كان بينهم وبين الناس استوهبناه منهم وأجابوا إلى ذلك وعوضهم الله عزوجل;29
اگر مؤمنى گناهى كرده، ما در روز قيامت از خدا خواهيم خواست كه او را عفو كند و خداوند متعال جواب موافق مى دهد، اما اگر حقوق مردم باشد ما در حقوق مردم نيز دخالت مى كنيم و شفاعت مى نماييم و از طلبكار خواهش مى كنيم كه اين بدهكار را ببخشد و عوضش را از خداوند متعال به او مى دهيم.
آن چه گذشت رواياتى اندك از روايات فراوانى بود كه در اين زمينه آمده است.
گفتنى است كه رواياتِ شفاعتِ علما، شهدا و مؤمنان واقعى در روز قيامت فراوان است.
كوتاه سخن اين كه هر كسى كه نزد خداوند متعال حرمت، وجاهت، آبرو و عزّت و مقام دارد، با استفاده از جايگاه خود در قيامت شفاعت خواهد كرد و آن امرى است كه از نظر كتاب و سنّت ثابت و مسلّم بوده و هيچ اختلافى بين مسلمانان در آن وجود ندارد.
علامه مجلسى رحمه الله در اين باره مى نويسد:
لا خلاف فيها بين المسلمين بأنّها من ضروريات الدين.30
پس اگر كسى شفاعت را از روى غرض و مرض ـ نه از روى جهالت و مناقشه علمى ـ انكار و استهزا كند، در واقع يكى از ضروريات دين را انكار كرده است.
به نظير اين عبارت، بزرگان اهل سنّت نيز تصريح كرده اند.
در كتاب العقائد النسفيه ـ كه از كتاب هاى معتبر اهل سنّت در اصول اعتقادات شمرده مى شود ـ چنين آمده:
الشفاعة ثابتة للرسل والأخيار في حق الكبائر، مستفيض من الأخبار.31
يكى از بزرگان اهل سنّت در اين باره مى گويد:
اگر كسى شفاعت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را انكار و يا در آن مناقشه نمايد پيامبر او را نفرين مى كند و مى فرمايد: لا أناله الله شفاعة رسول الله.
و اگر قرار است «اخيار» نيز در روز قيامت شفاعت كنند، پرواضح است كه ائمه اطهار عليهم السلام سادات اخيار هستند.
بنابراين معلوم مى شود آياتى كه در آن ها شفاعت نفى يا به عدم نفع آن تصريح شده، به غير مسلمانان اختصاص دارد.
البته بدون اشكال، كفرورزان، مشركان، منافقان و نواصب كه همان دشمنان اهل بيت عليهم السلام هستند، به شفاعت نمى رسند، در آيه اى آمده است:
(وَلا يَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى);32
و آن ها جز براى كسى كه خدا راضى است، شفاعت نمى كنند.
در تفاسير شيعه و سنّى منظور از (إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى)33 يعنى آن كه دينش مورد رضاى خدا قرار بگيرد كه همان (وَرَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ دينًا)34 است.
از طرفى، اين آيه مباركه در روز غدير خم نازل شده و به يقين ولايت امير مؤمنان على عليه السلام نيز جزء مطلب خواهد بود.
بنابراين، «شفاعت» غير مؤمنان را شامل نمى شود; به اين دليل واضح است كه وقتى كسى اهل دين باشد; يعنى خدا، رسول او، قيامت و آن چه را كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آورده; از اصول و فروع بپذيرد، به همه ابعاد دين الاهى معتقد خواهد بود، و چون مى داند در صورت ارتكاب گناه استحقاق عقاب دارد، در برابر خداوند متعال و احكام شريعت استكبار، طغيان، گردنكشى و ياغى گرى نخواهد كرد.
آرى، اگر گناهى از مؤمن سر بزند، به اغواى شيطان و نفس اماره خواهد بود كه شيطان او را فريب داده و تحت تأثير نفس قرار گرفته است، وگرنه مكذّب خدا، جهان آخرت و احكام الاهى مشمول شفاعت نيست.
از اين روست كه قرآن كريم مى فرمايد: وقتى از دوزخيان در روز قيامت مى پرسند: چرا وارد جهنم شديد؟
در پاسخ مى گويند:
(وَكُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ * حَتّى أَتانَا الْيَقينُ * فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشّافِعينَ);35
و ما همواره روز جزا را انكار مى كرديم، تا زمانى كه مرگ ما فرا رسيد! از اين رو شفاعت شفاعت كنندگان به حال آن ها سودى نمى بخشد.
اساساً گناه كسانى كه مؤمن و مسلمان هستند، با گناه غير مسلمان و غير مؤمن تفاوت دارد; چرا كه براى نجات اهل ايمان راه هايى وجود دارد، اما كافر راهى براى نجات ندارد.
شخصى كه از روى طغيان گناه نمى كند و از كرده خود پشيمان است و خود را مستحق عقاب مى داند، اگر به او وعده شفاعت بدهند و به نجات از عقاب اميدوار سازند، بر گناه جرأت پيدا نمى كند; چرا كه او اهل ايمان و از آن چه پيش آمده نگران و به فكر تحصيل عفو و بخشش خداى غفور رحيم است، كه يا توبه او قبول شود يا مورد شفاعت قرار گيرد، نه اين كه وقتى به او گفتند: راهى براى شفاعت وجود دارد، جرأت پيدا كند و بيشتر گناه نمايد.
و خلاصه مطلب اين كه:
اولاً: غير اهل ايمان مورد شفاعت نيستند.
ثانياً: اهل ايمان با وعده شفاعت تجرّى پيدا نمى كنند.
و ثالثاً: هرگز به گناهكارى به طور مشخّص وعده شفاعت داده نمى شود تا احتمال جرأت پيدا كردن او بوده باشد.
با اين بيان معلوم مى شود شبهاتى كه گاهى پيرامون شفاعت مطرح مى شود يا از روى عناد است و يا از روى عدم تأمّل و تدبّر در قرآن مجيد و روايات.

1 . سوره اسراء (17): آيه 79.
2 . الأمالى، شيخ طوسى: 455، حديث 1017، كشف الغمة: 2 / 28، تفسير نور الثقلين: 3 / 207، حديث 397.
3 . روضة الواعظين: 500، كنز الدقائق: 5 / 593، مسند، احمد بن حنبل: 2 / 441، عمدة القارى: 5 / 123، تحفة الاحوذى: 8 / 454، تفسير جامع البيان: 15 / 182، حديث 17070، تفسير نور الثقلين: 3 / 208، حديث 399.
4 . تفسير العيّاشى: 2 / 314، حديث 148، بحار الأنوار: 8 / 48، حديث 49، تفسير نور الثقلين: 3 / 211، حديث 402، تفسير كنز الدقائق: 5 / 596، سنن ترمذى: 4 / 365، حديث 5145 به نقل از پيامبر صلى الله عليه وآله، فتح البارى: 11 / 368، تحفة الاحوذى: 8 / 454، تفسير قرطبى: 10 / 309، تفسير ابن كثير: 3 / 62، الاتقان في علوم القرآن: 2 / 520، حديث 6545.
5 . همان: 2 / 315، حديث 151، بحار الأنوار: 8 / 48، حديث 52 ـ 53، تفسير كنز الدقائق: 6 / 251 ـ 257.
6 . تفسير الدر المنثور: 4 / 197، تفسير ابن كثير: 3 / 59، صحيح بخارى: 5 / 228، عمدة القارى: 19 / 30، حديث 8174 ، السنن الكبرى، نسائى: 6 / 381، حديث 11295.
7 . همان، تفسير جامع البيان: 15 / 182، حديث 17070.
8 . همان، مسند، احمد بن حنبل: 2 / 478، فتح البارى: 11 / 368، عمدة القارى: 23 / 123، تفسير آلوسى: 15 / 141.
9 . همان، تفسير جامع البيان: 15 / 180، حديث 17062، تفسير ابن كثير: 3 / 58.
10 . همان، تفسير آلوسى: 15 / 141.
11 . سوره آل عمران (3): آيه 26.
12 . سوره نجم (53): آيه 26.
13 . سوره ضحى (93): آيه 5.
14 . سوره مريم (19): آيه 87.
15 . سوره سبأ (34): آيه 23.
16 . سوره زخرف (43): آيه 86 .
17 . سوره طه (20): آيه 109.
18 . سوره بقره (2): آيه 255.
19 . بحار الأنوار: 8 / 29. در اين باب 86 روايت درباره شفاعت آمده است.
20 . عيون أخبار الرّضا عليه السلام: 2 / 125، حديث 35، بحار الأنوار: 8 / 34، حديث 4.
21 . الأمالى، شيخ صدوق: 370، حديث 462، بحار الأنوار: 8 / 37، حديث 12.
22 . الأمالى، شيخ صدوق: 462، حديث 615، بحار الأنوار: 26 / 227، حديث 1.
23 . الخصال: 29، حديث 103، بحار الأنوار: 8 / 34، حديث 1.
24 . همان: 292، حديث 56، همان: 8 / 38، حديث 17.
25 . نهج البلاغه: 2 / 92، خطبه 176، بحار الأنوار: 89 / 24، حديث 24.
26 . الخصال: 624، بحار الأنوار: 8 / 34، ذيل حديث 3.
27 . الأمالى، شيخ طوسى: 551، در ضمن حديث طويل مناشده 1167، بحار الأنوار: 31 / 380، حديث 24.
28 . الأمالى، شيخ صدوق: 370، حديث 464، بحار الأنوار: 8 / 37، حديث 13.
29 . الكافى: 8 / 162، حديث 167، بحار الأنوار: 8 / 57، حديث 71.
30 . ر.ك: بحار الأنوار: 8 / 29 ـ 63.
31 . العقائد النسفيه: 148.
32 . سوره انبياء (21): آيه 28.
33 . الأمالى، شيخ صدوق: 56، حديث 11، تفسير مجمع البيان: 7 / 81 ، تفسير الاصفى: 2 / 781، بحار الأنوار: 8 / 34، حديث 4، تفسير نور الثقلين: 3 / 423، حديث 48.
34 . سوره مائده (5): آيه 3.
35 . سوره مدّثر (74): آيه 46 ـ 48.با پیشوایان هدایتگر (ج 3) تألیف: (آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله))پرینت گرفته شده از: http://www.al-milani.com