آسیب هائی که مدیران نالایق وارد میکنند
21 بازدید
تاریخ ارائه : 5/22/2014 9:44:00 AM
موضوع: مدیریت

آسیب هائی که مدیران نالایق وارد میکنند

گر یک کارمند و یا معلم معمولی ایرادی در شخصیت و یا نگرش و یا عمکرد خود داشته باشد سرمنشاء بدبختیها نمی شود ولی وقتی یک مدیر که مجموعه ای را هدایت می کند چنین مسائلی داشته باشد مجموعه را خراب می کند سیاستگذاریها را خراب می کند و کارکردها را ضایع می نماید و...

نکته بعدی اینکه من دلم می خواست به واسطه عملکرد مدیران شایسته از آنها سخن بگویم ولی به عمد و برای بیان حقایق این موضوع را انتخاب کردم و مطلب مهمتر اینکه بنده به عنوان یک کارمند و یک قربانی سوء مدیریتها به بیان عقاید خود می پردازم.

آسیب اول:

معمولا" یکی از ویژگیهای برجسته مدیران نالایق این است که مدیر سفارشی هستند و با رابطه بر سر کار می آیند آنها تلاش می کنند که نیروهای تحت امرخودرا جابجا کنند  چون هنگام گرفتن پست ومقام از صاحب قدرتی غرورشان پایمال گشته است و حریم انسانی آنها با چالش جدی روبرو شده است لذا سعی میکنند این شکست روحی و شخصیتی خود را باجابجائی زیر دستان جبران کنند

از آسیب های جدی چنین مدیرانی یکی این است که استعدادها را خفه می کنند!! به دوعلت: یکی اینکه خودشان استعدادی ندارند و مفهوم خلاقیت را نمی فهمند دیگری اینکه می ترسند شکوفایی زیر مجموعه هویت و کارآیی آنها را زیر سئوال ببرد بنابراین مدام به فکر یارگیری و باج دهی به عده ای و در عوض تحقیر و سرکوب عده ای دیگر می افتند تا ناخود آگاه به دو خواسته نامشروع خود برسند یکی حفظ غرور کذایی و شکسته شده و دیگری توجیه سوء مدیریت با بحران آفرینی و متهم کردن دیگران.

آسیب دوم:

یکی دیگر از ویژگیهای برجسته مدیران نالایق فقدان یا ضعف جدی وجدان کاری است یعنی چون آنها بر اساس شایستگی انتخاب نشده اند بنابراین همیشه بیشتر انرژی روانی خود را صرف غلبه بر استرسهای خیالی از دست دادن مدیریت می نمایند و بدون دلیل به زیر مجموعه خود و حتی مراجعین مشکوک می گردند و تضاد دائمی تفکر خیالی از دست دادن مدیریت و واقعیتهای موجود عملا" آنها را به موجودی ستیزه گر تبدیل می کند که مدام می خواهند تعارضات درونی خود را با فرافکنی ویژگیهای نادرست به دیگران جبران کنند.

آسیب مهم نشأت گرفته از این ویژگیها این است که این تیپ مدیران فوق العاده انحصار طلب هستند و به همین خاطر نیز همیشه تلاش دارند تمام کارمندان زیر مجموعه را خودشان انتخاب کنند و اگر فرصت داشته باشند حتی سرایدار و خدمتگزار ساده را براساس معیارهای خود انتخاب می کنند یعنی دلشان می خواهد هیچ کس جرات انتقاد از آنها را نداشته باشد چرا که فوق العاده شکننده هستند و چون تمام انرژی خود را صرف مقابله با جنگهای خیالی و طرح و نیرنگ مدیریتی می نمایند دیگر حوصله تحمل اعتراضی را ندارند.

چنین مدیرانی ظاهری مغرور دارند ولی برای فریب دیگران به اظهار خدمت به محرومین و آدمهای بدبخت و یا حتی احسان به فقرا و... متوسل میشوند ولی غافل از اینکه با مال دزدی احسان فایده ای ندارد و این عمل را ناخودآگاه برای رهایی از عذاب وجدان انجام می دهند.

این مدیران نالایق با توسل به رابطه گرایی مطلق به هرجا منتقل شوند حتما" اصرار دارند معاونین خود را که اکثرا" آدمهای ضعیف تر از خود ایشان هستند خودشان انتخاب نمایند و اگر به علت شرایط تخصصی افراد نتوانست چنین کند دوست دارد آن پستها خالی بماند و اگر هم ناچار شد همیشه مراقب آنها می گردد که برایش خطری محسوب نشوند.

آسیب جدی دیگر چنین مدیرانی این است که کیفیت خدمات را فوق العاده پایین می آورند و اصلا" انجام وظیفه برایشان مفهومی ندارد و بنابراین به هربهانه از پذیرش مسئولیتهای قانونی خود طفره می روند و حتی حاضرند آبرو و شرف انسانی ارباب رجوع را زیر سئوال ببرند ولی انجام وظیفه نکنند.

این مدیران ارگانهای دولتی و سرانه بیت المال همان نهادها را مثل اموال شخصی خود تلقی می کنند و انگار یک شرکت خصوصی راه انداخته اند که چنین می کنند و به همین خاطر نیز فوق العاده سلیقه ای عمل می نمایند و بخاطر همین بدبختیهاست که به یکی می گویند بینی ات دراز است و به یکی می گویند کله تو مو ندارد و به یکی هم در اوج نامردی می گویند پای تو خراب است و...

آسیب سوم:

یکی دیگر از ویژگیهای مدیران نالایق ضعف تقوای اخلاقی در آنهاست یعنی آنها هیچوقت بر اساس اصول اخلاقی و اعتقادی قضاوت نمی نمایند بلکه براساس اصول تحریف شده و مسخ شده هویتی خود تصمیم می گیرند و به همین دلیل نیز هیچ ابایی از انگ و برچسب زدن به دیگران و زیر مجموعه ندارند و معمولا" کارمندانی را که به طریق غیر عمد مشکلی از لحاظ فکری و ظاهری و یا گویایی و...دارند ناخودآگاه تحقیر می نمایند و بیشتر از دیگران به آنها امر و نهی می نمایند بخاطر اینکه به زعم چنین مدیرانی آنها قدرت دفاع از خود را ندارند!!

آسیب برجسته چنین مدیرانی این است که وقتی در زیر مجموعه خطایی و یا قصوری رخ داد بدون هیچگونه تلاشی برای اصلاح آنها قبل از هر اقدامی آن را به مقامات مافوق گزارش می دهند فقط بخاطر اینکه خود را مطرح نمایند و رابطه گرایی خود را اثبات کنند و از آن امتیازی برای حفظ مدیریت خود داشته باشند.

آسیب چهارم:

آسیب بعدی اینکه مدیران نالایق امنیت روانی مجموعه زیردست خود را همیشه به هم می زند و با جاسوس پروری انگیزه کاری افراد را با خطر جدی مواجه می نماید یعنی این تیپ مدیران دوست دارند همه برای آنها خبرچینی کنند و در چنین فضای مدیریتی خوبان یا منزوی می شوند و فرسوده می گردند و یا اینکه ناچار به اعتراض می گردند که چون سیستم بازرسی نیز متاسفانه خودش از دانه های زنجیر ارتباطی چنین مدیرانی محسوب می شوند براحتی شخصیت آنها را با چالشهای جدی روبرو می نمایند و ای بسا استعدادهای درخشان با چنین بازخوردهای به نیروهای مخل امنیت روانی جامعه بدل می شوند و بایستی مسئولین پاک نهاد این مرز و بوم فکر جدی به این معضل بنمایند.

اگر ما به محیط کاری چنین مدیرانی سر بزنیم یا با آدمهای ترسو و محافظه کار مواجه می شویم که جرات اظهار نظر ندارند و یا با موجوداتی متملق روبرو می شویم که خود را پاک باخته اند و دیگر هویتی برایشان باقی نمانده است و نتیجه چنین شرایطی مطمنئنا" هر فرضی خواهد بود به جز خدمت به مراجعین و انجام وظیفه.

مدیران نالایق به زعم من از سه دسته فاکتور اساسی ریشه می گیرند و نضج پیدا می کنند و بعضا" هم متاسفانه مثل آن علفهای هرز که در بین یک مزرعه آفت جدی کشاورز می گردند اینها هم بعضا یک چنان رشدی می نمایند و این بار اگر چاره ای بدان اندیشیده نشود در نهایت موجودیت انقلاب و حاکمیت اسلامی را به چالش خواهند کشید.

فاکتور اول اینکه یک سری از این افراد بزرگانشان از نیروهای ارزشی جامعه ما محسوب می شوند و به انصاف حقی بر گردن همه ما دارند ولی در موارد متعددی ما شاهد سوء مدیریت و کارهای غیر ارزشی بعضی از اینها هستیم و هیچ وجدان پاکی نمی تواند منکر آن گردد.

فاکتور دوم افراد فرصت طلبی هستند که بدون کوچکترین توجهی به وظایف قانونی و الهی خودشان با هزار شعار و وعده وعید وارد مجلس شورای اسلامی می گردند و بجای اینکه به کار قانون گذاری و نظارت بر آنها بپردازند به شکار وزیران می پردازند و به انحاء مختلف واسط افراد مدنظرشان در مدیریتها می شوند.

فاکتور سوم از سوء برنامه ریزی ها وبازرسیها ناشی می شوند یعنی این همه خوبان نجیب بی ادعا در ادارات ما هستند که به جز خدمت خالصانه نیتی ندارند و مدام می کوشند ولی یک مشت آدمهای مسئولیت ناپذیری که فقط با نیرنگ وقت اداری خودشان را سپری می کنند و یک سیستم بازرسی کارآیی هم نیست که خوب را از بد تشخیص دهد و جلو خودسریها را بگیرد.

در خاتمه شعور ناخودآگاه و وجدان مدیران نالایق را مورد خطاب قرار می دهم و این فرمایش امام حسین (ع) را به آنها یاد آوری می نمایم که "اگردین ندارید لااقل آزاده مرد باشید".

شاید کسی مسلمان نباشد ولی می تواند جوانمرد باشد و قطعا خود این ویژگی در نهایت به نجات آنها منجر می گردد و ما نمونه هایش را در تاریخ زیاد سراغ داریم بنابراین توصیه من به این افراد به عنوان یک کارمند این است که به خود آیند و لقمه ای را که با راه حلال و راحتتر می توانند به خورد بچه هایشان بدهند با اسیر غرور و عار و ننگ گشتن به حرام تبدیل نکنند.