بازهم «علم بهتراست یا ثروت ؟»
42 بازدید
تاریخ ارائه : 5/21/2014 7:52:00 AM
موضوع: علوم تربیتی

یادداشت

بازهم «علم بهتراست یا ثروت ؟

این یک موضوع قدیمی است برای انشا و البته حالا که دیگر زنگ انشا جایش را به کلاس‌های المپیاد وروباتیک و …داده و حتی قلم و نگارش در بین زنگ‌های تفریح هم جا ندارد ؛ اما موضوع ،همچنان مورد سوال است.بالاخره «علم» یا «ثروت»؟

شاگردان دهه های پیشین که اصلا نمی دانستند علم چیست و به چیزی می گویند ثروت تا در باره اش بخواهند اظهار نظر کنند چون کسی که چیزی را ندارد نمی داند چیست ؛ و البته کسی هم که در نعمتی زاده می‌شود باز نمی‌داند چیست تا آن را از دست بدهد.

اما آنچه فرق است بین شاگردان قدیم و جدید اینکه آنان با آنکه نمی‌دانستند چیست در باره اش می نوشتند که «واضح و مبرهن است علم از ثروت بهتراست». حالا چطور؟ حالا چون دانش‌آموزان در جهانی پر از رنگ وتنوع زندگی می کنند و در میان تبلیغات کالاهای رنگارنگ دیگر انتخابشان به نوشابه و پفک نمکی ختم نمی شود و می دانند این همه به دست نمی آید مگر به معجزه «پول» پس جرات گفتن ثروت قابل مقایسه با علم نیست را پیدا کرده‌اند. چون حتی اگر در جشنواره های علمی هم بخواهند شرکت کنند باز پول است که خرجشان می شود. الان دیگر کمتر دانش آموزی است که تابستان در یک مغازه بایستد و از آب و جارو کردن نانی در بیاورد. یا شاید اصلا نیست.

همه دانش آموزانی که تشنه «داشتن» و «به دست آوردن» هستند نمی‌دانند این ثروت چگونه و از کجا به دست می آید…نمی دانند اما می‌خواهند. جنگ هم نیست که خمپاره ها و موشک ها شهری را زیر و رو کنند و همه ثروت خانواده‌ای را بگیرند تا کودکان آواره بفهمند «ثروت چه بود که دیگر ندارند».این ها نیست اما ثروت در صدر خواسته‌هاست. در میان عالمان خانواده و دوستان کمتر کسی را می شناسند که چشم خودروی براقشان چشم همسایه‌ها را دربیاورد.اغلب این انسانهای عالم فروتن و آرامند.کمتر حرف می زنند و کمتر خودرا در مجالس نشان می‌دهند.وجودشان دریاها و اقیانوسهای علم است و غواص می خواهد تا بداند از این اقیانوس‌ها چطور مروارید صید کند اما خاموشند. لباسهایشان مارکی ندارد و دنبال مارکدار شدن و نشانه داشتن هم نیستند و کفش‌هایشان به مدد واکس براق می شود.این آدم‌ها خانه های خیلی بزرگ و وسایل خیلی جدید ندارند و چراغ‌های اتاق‌هایشان رنگ به رنگ نمی شود.خانه هایشان پر می‌شود از مهمان و خالی می شود با سرور و لبخند و احترام. اینان ثروتمندان عالمند بی آنکه ثروت داشته باشند.

این آدم‌های با محبت و با احترام دیده نمی شوند مگر به چشم کسی که احترام را بشناسد.مگر به دیده کسی که گوهرشناس باشد.این چشمه‌های جوشان شناخته نمی شوند مگر به وسیله کسی که جانش در التهاب دانستن باشد.اینان اگرچه استاد دانشگاه هم باشند شاگردانشان ایشان را نمی شناسند.یعنی قدرایشان را نمی دانند.تنها کسی می شناسدشان که گمشده‌ای داشته باشد.اینان خود نیز به دنبال گم شده‌ای کویر به کویر راه رفته‌اند و دریا به دریا شنا کرده‌اند.اینان ثروتمندان عالمند و چون به گوهر «دانست» دست پیدا کردند تشنه‌تر شدند و درست به همین خاطر است که هرگز خود را ندیدند. خود را بر صدر ننشاندند.خود را بالا نبرده اند…چرا که هنوز بسیار ثروت باقیست که از معادن نور و علم و حکمت باید به دست آورند.

دانش آموزانی که هنوز در باره این موضوع قدیمی می نویسند اگر اینان را ببینند بوی خوش و آشنای ادب و فهم و انسانیت را از وجودشان دریافت می‌کنند اما شاید ندانند ثروتی که همه به دنبالش هستند به همین بوی خوش است.شاید ندانند پدر بزرگ یا مادربزرگ پیرشان که در خانه ای کوچک زندگی می کند از ثروتمندترین آدمهاست. شاید ندانند دانشمندی که نامش را در کتابها می خوانند سالها پول توی جیب هم نداشته و کارگری می کرده.خون دل می خورده. تنبیه می شده و مورد اهانت قرار می گرفته ولی ثروتی داشته به نام «همت». ثروتی به نام «اراده» و ثروتی به نام «صبر».

آیا تا کنون وقتی پشت یک چراغ قرمز ثانیه های عمر را می شمردی تابلویی دیده ای که اراده تبلیغ کند؟ تا به حال در میان آگهی های بازرگانی تبلیغی از «پشتکار» و «صبوری» دیده‌ای؟در کدام شبکه و کدام تبلیغ «بازار» دیده ای که کفش آهنین «طلب و تشنگی» را معرفی کنند؟ این است که کم‌کم ثروت گم کرده‌ایم و پول را تمام دارایی دیده‌ایم.اینگونه است که خانه بزرگ، وسایل متنوع ، خودروی جدید و …نشانه داشته‌های ما شد.و ما از ثروت تهی شدیم. بیاییم یک بار دیگر انشا بنویسیم.باز هم با موضوع

«علم بهتر است یا ثروت»؟


فاطمه مصطفوي/يادداشت اطلاغات