اختلال شخصیت خودشیفته در یک جمله یعنی مشکلی که در آن آدم خودبزرگبینانه حس می کند که خیلی آدم مهم و بی نظیری است.
367 بازدید
تاریخ ارائه : 5/18/2014 10:25:00 AM
موضوع: روانشناسی

تکنیک های تشخیص افراد خود شفیته اختلال شخصیت خودشیفته در یک جمله یعنی مشکلی که در آن آدم خودبزرگ بینانه حس می کند که خیلی آدم مهم و بی نظیری است.«تو خود شیفته ای»، «تو وابسته ای»، «تو بدبینی»، «تو مردم گریزی». شاید شما هم از این برچسب ها خورده یا زده باشید.
برچسب هایی که مستقیم «شخصیت» طرف مقابل را نشانه می روند. یعنی وقتی می گوییم فلانی تو خودشیفته ای منظورمان این نیست که تو الان، در این موقعیت خاص داری رفتارهای خودشیفته گرانه از خودت بروز می دهی. منظورمان این است که تو کلا و همیشه از خودمتشکری و می شود پیش بینی کرد که در آینده هم همین رفتارها را نشان دهی. اما واقعا قضیه به همین سادگی است. یعنی ما این همه آدم خودشیفته و وابسته و بدبین و فلان که اسم علمی شان می شود اختلال شخصیت داریم که مرتب به هم این برچسب ها را می زنیم؟
راستش نه. در این مطلب می خواهیم یکی از این اختلال های شخصیت، یعنی خودشیفتگی را بگذارید وسط. ته و تویش را درآوریم. فرقش را با خودشیفتگی سالم بگوییم، و خلاصه این «طرف تاریک» زندگی آدم ها را بکاویم.
مثل خیلی از اختلالات روانی دیگر نام خودشیفتگی (نارسیسیسم) هم از یک افسانه یونانی گرفته شده است.
«نارسیس» نام یک پسر جوان در اساطیر یونان باستان است. معلوم است که به خاطر زیبایی، جناب نارسیس چندین و چند دختر دلباخته داشت اما او به هیچ کدامشان محل نمی گذاشت. برای همین دختران عاشق از خدایان یونان باستان خواستند کاری کنند که نارسیس تنبیه شود. آنها هم موقعیتی ترتیب دادند که نارسیس چهره خودش را در آب ببیند.
نارسیس بی جنبه عاشق تصویر خودش در آب شد. عشقی که هیچ وقت نمی شد به آن رسید. برای همین آنقدر ضعیف شد که لب همان چشمه جان داد.
گل نرگس خودمان هم طبق این اسطوره اولین بار از خاک همین نارسیس بیچاره رویید. البته یک روایت دیگر هم وجود دارد که براساس آن همه چیز زیر سر «اکو» یکی از همان دختران عاشق است. قضیه اینجاست که وقتی اکو از نارسیس نامید می شود، ضعیف می شود و می میرد و تبدیل می شود به یک انعکاس صدا (برای همین ما به انعکاس صدا می گوییم اکو). جناب نارسیس هم عذاب وجدان می گیرد و می رود غمگین لب همان چشمه مذکور می نشیند و یک دفعه عکس خودش را می بیند و بقیه داستان شبیه آن یکی است.

به هر حال نارسیس احتمالا اولین نمونه یک آدم خودشیفته است که ردی از او در داستان های اسطوره ای باقی مانده، چندین قرن بعد، در اواخر قرن نوزدهم دو روانپزشک از این اسطوره استفاده کردند و نامش را گذاشتند روی بعضی از بیماران خود تحویل گیرشان.
بعدش هم فروید در اول قرن بیستم از یک خودشیفتگی طبیعی در اولین سال های عمر گفت و گذشت و گذشت تا «اختلال شخصیت خودشیفته» یک اصطلاح جا افتاده در طبقه بندی بیماری های روانی شد.

خودشیفتگی اصلا چی هست؟
خودشیفتگی یک اختلال شخصیت است. همان طور که از اسم اختلال شخصیت برمی آید، آنها تمامیت روانی یک آدم را اشغال می کنند. یعنی کسی که شخصیت مختلی دارد. همه رفتارها و حتی تجربه های ذهنی اش تحت تاثیر این اختلال هستند. اختلال شخصیت از نوجوانی و جوانی شروع می شود چون قبلش اصلا شخصیت آدم هنوز درست و درمان شکل نگرفته است که بگوییم مختل شده یا نه. این مشکلات شخصیتی بیشتر از اینکه خود بیمار را اذیت کند، دیگران را اذیت می کند. راستش اصلا خیلی از کسانی که اختلال شخصیت دارند، چنان این روش از زندگی را باور کرده اند که قبول ندارند بیمارند. برای همین تغییر دادنشان هم خیلی سخت است.
اختلال شخصیت خودشیفته در یک جمله یعنی مشکلی که در آن آدم خودبزرگ بینانه حس می کند که خیلی آدم مهم و بی نظیری است. اما اگر همین جمله ساده را بخواهیم کوچکتر کنیم، باید برویم سراغ نشانه های جزیی خودشیفتگی.

اگر شما 5 تا از 9 نشانه های زیر را در یک آدم دیدید شک نکنید خودشیفته است. البته بعضی از این نشانه ها ذهنی هستند یعنی در ذهن خودشیفته ها می گذرند و نه در رفتارشان. فقط یادتان باشد که کلا زیر یک درصد از آدم ها اختلال شخصیت خودشیفته دارند و همین جوری نمی توانید فرت و فرت برچسب های شبه کارشناسانه به آدم ها بزنید.

1- احساس خودبزرگ بینی
آدم های خودشیفته خودشان را مهم می دانند؛ مثلا آنها در موفقیت یا استعداد خودشان خیلی اغراق می کنند یا بدون اینکه موفقیت درست و درمانی داشته باشند توقع دارند دیگران آنها را آدم های مهمی بدانند.

2- مشغولیت ذهنی با خودشیفتگی
آدم های خودشیفته صبح تا شب دارند درمورد موفقیت، قدرت، ذکاوت، زیبایی یا محوبیت نامحدود فکر می کنند. اصلا مساله اصلی زندگیشان همین چیزهاست.

3- اعتقاد به استثنایی بودن
خودشیفته ها فکر می کنند. آدم های استثنایی هستند و به خاطر همین فقط آدم های استثنایی او را درک می کنند و بدتر اینکه فقط باید با این آدم ها ارتباط داشته باشند.

4- احتیاج به تحسین افراطی
آدم های خودشیفته دلشان می خواهد صبح تا شب ازشان تعریف کنیم، آن هم تعریف های خفن و غیرواقعی.

5- احساس محق بودن
خودشیفته ها خیلی آدم های حق به جانبی هستند. آنها فکر می کنند همه باید رفتاری با او داشته باشند که انگار نه تنها او مشکل ندارد بلکه خیلی هم آدم خاصی است و باید دربست حرف هایش را پذیرفت.

6- رفتار استثمارگرانه
خودشیفته ها با پررویی تمام از دیگران به عنوان نردبان پیشرفت خودشان استفاده می کنند.

7- همدل نبودن
اینجا معنای همدلی با آن چیزی که در کوچه و بازار می شنویم فرق دارد. خودشیفته ها نمی توانند از دید دیگران به دنیا نگاه کند یا احساسات و نیازهی دیگران را درک کنند. بهتر است بگوییم آنها اصلا نمی خواهند همدلی کنند حتی اگر بتوانند.

8- حسودی
آدم های خودشیفته پشت آن نقاب خودتحویل گیرشان یک حسادت همیشگی دارند. بعضی هایشان هم عقیده دارند که دیگران به آنها حسادت می کنند.

9- پرافادگی
آدمی که آن جور فکر و احساس کند، معلوم است که رفتارهایش هم پر از افاده و مغرورانه می شود.  کلمات کليدی: خودشيفتگي،خودشیفته