نادیده انگاشتن اصولی از قبیل امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت رهبران نظام اسلامی، حقوق متقابل مردم و دولت، موکل بودن مردم و وکیل بودن حاکمان، اصل مش
26 بازدید
تاریخ ارائه : 3/16/2014 3:51:00 PM
موضوع: علوم سیاسی

پیروزی انقلاب اسلامی و ظهور جنبش های موسوم به بیداری اسلامی و استبدادزدایی از برخی کشورهای اسلامی که از آن با نام بهار عربی هم یاد می شود، اقتضاء فهم عمیقِ محتوا و علل پیدایش این جنبش ها و به کارگیری سیاست ها و برنامه های فراگیر و مشارکت جویانه از سوی بخش رسمی قدرت و وجود سازوکارهای انتقادی در عرصۀ مدنی، به منظور تحقق اهداف و آرمان های جنبش های مزبور و مراقبت از عدم بازگشت به گذشته و یا بدتر از آن را دو چندان می کند. بی تفاوتی عمومی پس از پیروزی، اعتماد بیش از حد به صاحبان قدرت، عدم درک صحیح از شرایط پیرامون و نگرش تقلیل گرا و فرافکنانه به مسائل، نگاه غیر روشمند، روزمرّه و نامنضبط و غیر قاعده مند و یا احاله و تقلیل قواعد و ضوابط بیناذهنی و تعریف شدۀ دینی و معطوف به ادارۀ سالم حکومتی به اختیارات شخصی حکمران، دیر یا زود، این جوامع را با چالش های مضاعفی رو به رو خواهد ساخت و ناقوس دیکتاتوری قُدسی و مطلقۀ منتخب را به صدا در خواهد آورد. روشن نبودن قواعد ناظر به اختیارات و وظایف مردم و حکمرانان، تئوریزه نشدن، بی توجهی و یا فراموشی آن، سرنوشت تلخ و ناگواری را هم برای جوامع مزبور و هم برای اقبال عمومی نسبت به جایگاه متعالی و پر فضیلت اسلام که محرک اصلی مبارزات و مقاومت ها بوده است، رقم خواهد زد.
 نادیده انگاشتن اصولی از قبیل امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت رهبران نظام اسلامی، حقوق متقابل مردم و دولت، موکل بودن مردم و وکیل بودن حاکمان، اصل مشورت در ادارۀ حکومت، ضرورت توجه تمام عیار به جامعیت عقیدتی، اخلاقی و فقهی اسلام با عنایت به شرایط متحول زمانی و مکانی و مصالح روشمند جامعه و رابطۀ عموم و خصوص من وجه بین دین و جامعه، شرعیت دو سویۀ فرمان رهبر اسلامی و نظارت مردمی، رضایت عامّه به مثابۀ شرط اثباتی و مقبولیتِ مشروعیت نظام سیاسی، تقلیل فقه حکومتی به حکم حکومتی، بازگشت و احیای بی توجهی به حقوق مردم و تفوّق نگاه سلفی و تکلیف گرای صرف در لباس آشنای اشعری گری و اخباری گری و یا در لباس و قالب جدید، فراموشی زمینه های پیدایش و آرمان های جنبش، یکّه سالاری حاکمان اسلامی با پشتوانۀ رأی مردمی، به کارگیری اهرم های زور، تهدید، اغوا و فریب از سوی حکمرانان با توجیهات دینی و گسترش جهل، ترس، منفعت طلبی و مصلحت گرایی، خلط هدف و وسیله و قربانی کردن اخلاق، معنویت و آرمان ها و ارزش های متعالی اسلامی پیش پایِ مصلحت سنجی های ناروای حاکمان و سیاست زدگی و اقتصاد زدگی مفرط در جامعه به بهانه های مختلف، ذبح فرهنگ و وجوه نرم افزاری جامعه پیش پایِ وجوه سخت افزاری و پر زرق و برق تمدنی، از جمله آفاتی است که این جوامع را با توجه به سابقه و صبغۀ تاریخی آنها تهدید می کند.
در این بین با توجه به جایگاه اخلاق، معنویت و ارزش های متعالی انسانی در شکل گیری و سمت و سوی این جنبش ها، نقد اخلاقی قدرت اهمیت و منزلتی ویژه می یابد. اگر به یک معنا و در تمایز با سایر انقلاب های سدۀ بیستم، تأکید خاص انقلاب اسلامی و جنبش های سایر کشورهای اسلامی در سرآغاز سدۀ بیست و یکم، تحقق ارزش های متعالی و اخلاقی باشد، خواه نا خواه ارزیابی اخلاقی این جوامع و سیاست ها، قبل و بعد از ظهور این جنبش ها و اطمینان از بهبود کیفی اخلاقیات و برخورد غیر ابزاری با این ارزش ها ضرورتی مضاعف می یابد. همواره باید از وضعیت قبل و بعدِ آرمان های مورد نظر تصویر روشن و معتبری در اختیار داشت و داشتن این تصویر بدون شاخص های تعریف شده و آسیب شناسی مستمر امکان پذیر نیست. واقعیت قدرت مؤیّد این نکته است که معمولاً صاحبان قدرت رسمی به دلیل مصلحت اندیشی و یا تقلیل آگاه و ناخودآگاه و البته تدریجی منافع و مصالح مردم و حکومت به منافع خود، در صورت فقدان خود- ساختگی و نقادی و نظارت در جامعه، تمایلی به این آسیب شناسی ها نداشته و در این امر چندان موفق نیستند. از نظر آنها همه چیز در جای خود قرار دارد و صحیح و سالم است. هر نقدی از منظر آنها گونه ای سیاه نمایی تلقی می شود. این وظیفه در وهلۀ اول بر دوش کسانی سنگینی می کند که خارج از قدرت رسمی و با تکیه بر قدرت غیر رسمی و یا قدرت اعتبار خود و با اتخاذ رویکرد و منش حقیقت گرایی و روشنفکری، با فراغ بال و خیالی آسوده و به دور از هرگونه شبهۀ قدرت طلبی و با شاخص های تعریف شده، وضعیت موجود را ارزیابی کنند و با آسیب شناسی وضع موجود، شکاف ها و فاصله ها را معلوم و تصویر روشنی از آن به دست دهند. داشتن تصویر صحیح از وضع موجود گامی اساسی برای تبیین، نظریه پردازی و برون رفت از وجه آسیبی است. متناسب و متناظر با آرمان های متعالی این جوامع، به ویژه آرمان های اخلاقی و معنوی که جزء آرمان های دگر باره و نوظهور بشری به شمار می رود، سطح و قلمرو آسیب شناسی ها نیز می تواند متفاوت باشد. برخی از آسیب شناسی ها در سطح جهانی و برخی در سطح منطقه ای و یا ملی است.
واقعیت آن است که حفظ، پویایی و سلامت جنبش های اسلامی پس از استقرار به مراتب دشوارتر از راه اندازی آن است. فاصلۀ تاریخی زیاد بین نظام های اسلامی موجّه در صدر اسلام و وضعیت کنونی جوامع اسلامی، وجود سنت های تاریخی و بازدارنده به عنوان بخشی از واقعیات جهان اسلام، وجود ایدئولوژی های رقیب، ترفندهای نو به نو شوندۀ استکباری- صهیونیستی، فشارهای اقتصادی و سیاسی خارجی و داخلی و راه حل های جاذب و هژمونیک، برای مثال در قالب جهانی سازی و روش های آن، حفظ و پویایی جنبش های مذکور را سخت می نماید. گفتگوی درون دینی و برون دینی، تعامل تعریف شده با گروه های اجتماعی و مدنی، استفاده از تمام ظرفیت های فکری و مهارت ها و قابلیت های موجود، جلوگیری از شکاف فزاینده بین قدرت دولتی و جامعه، داشتن تصویر روشنی از حقوق شهروندی در ابعاد فردی، گروهی، جامعه ای و حتی جهانی و در سطوح سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، تهدید های این حقوق و سیاست های راهبُردی روشن برای مقابله با این تهدید ها، پرهیز از صورت گرایی یا فرمالیسم، اقدام از روی برنامه و استراتژی و پرهیز از تصمیمات شخصی و شتاب زده، اجتناب از قطبی کردن ناموجّه سیاسی و اقتصادی در این گونه جوامع، مقابله با اسلام هراسی و انگ های برنامه ریزی شدۀ سیاست های جهانی برای معرفی اسلام به مثابۀ دینی غیر رحمانی از جملۀ برخی راه کارهای حفظ و تداوم جنبش های مزبور پس از استقرار و مبدل شدن آنها به نظام های سیاسی است.
از میان راه کارهای فوق باید اهمیتی ویژه برای گفتگوی درون دینی(بین مذاهب تشیع و تسنن) در جهان اسلام قائل شد. نگارنده بخوبی واقف است که در سطح گفتگوی برون دینی( بین اسلام و سایر ادیان) گفتگوهای خوبی انجام و یا در شُرُف انجام است. اما به هیچ وجه نمی توان چنین قضاوتی را در بارۀ گفتگوی درون دینی داشت. این گفتگو باید در وهلۀ اول در سطح عالمان برجسته و با محورها و موضوعات مبنایی، و دوره ای و مستمر باشد. این سؤال جای طرح دارد که اگر گفتگوی برون دینی بر پایۀ مشترکات توجیه پذیر می شود، آیا مشترکات برون دینی قابل مقایسه با مشترکات درون دینی است؟ و آیا گفتگوی درون دینی با توجه به درگیری ها و ترفندهای برنامه ریزی شده و سابقۀ اختلافات، موجّه تر نمی باشد؟
عنوان این کتاب، یعنی نقد اخلاقی قدرت را تنها نباید منحصر در ارزیابی وضعیت اخلاقی و سیاست های اخلاقی جوامع اسلامی تفسیر و تعبیر کرد. با توجه به ارتباط متقابل اخلاق مداری با سایر اهداف و نیازها و جامع نگری نسبت به نیاز های فراگیر انسانی، به رغم اولویت و تقدم ارزشی بخشیدن به اخلاق، نقد خود را باید متوجه و معطوف به ارزیابی تحقق سایر نیازها و میزان و گسترۀ آنها نیز نمود. در این کتاب تلاش شده است تا به برخی از مسائل، سؤال ها، دغدغه ها و حتی چالش های فوق با رویکرد روشنفکری اسلامی و با استفاده و الهام از تجارب بشری پاسخ داده شود. پاسخی که حاصل سه دهه کار مستمر روشنفکری در حوزه های مبتلابه جامعۀ اسلامی ایران و سایر جوامع اسلامی است.