معضل اصلی ما این است ---- مراقبت ها و نظارت های کافی در هیچ موردی از قبیل اقتصاد و سیاست و فرهنگ نداریم
51 بازدید
تاریخ ارائه : 3/16/2014 3:43:00 PM
موضوع: جامعه شناسی

نوع مطلب :گفتگوها ،

وجود دژهای پولادین یک واقعیت سیاسی دردناک است

باید در ابتدا در مورد انسجام یا عدم انسجام نظام فرهنگی خودمان بحث کنیم، اولاً ببینیم عناصر جهان بینی، ارزشها، الگوهای رفتاری و نمادهای فرهنگی مان کدامند؟ ثانیاً مشخص کنیم که آیا میان این چهار لایه ارتباط منطقی وجود دارد؟ ثالثاً مشخص کنیم ارتباط و فاصله میان نظم فرهنگی موجود ما با نظم فرهنگی مطلوب ما چیست و چه میزان است؟ رابعاً مشخص سازیم که این نظم فرهنگی مطلوب قرار است که چه رابطه ای با جامعه برقرار سازد/ عده ای خود را قیم می دانند، و ای کاش وقتی می خواهند طرف مقابل خود را نقد کنند، فکر او را نقد می کردند، اما برعکس شخصیت او را تخریب می کنند. خوب اگر شما با قولی مخالفید، قول را رد کنید، چرا شخصیت قائل را لجن مال می کنید، این امر چه ربطی به یک نقد خوب دارد، نقد خوب نقد فکر است، نه تخریب شخصیت. اگر با فکر فرد مخالفید، با فکر آن فرد مخالفت کنید، چرا گذشتۀ فرد را زیر سؤال می برید، چرا او را لکه دار می کنید، چرا حیثیت فرد را پایمال می کنید، مگر کشور ما اخلاقی نیست؟ مگر این کشور آرمان اخلاقی ندارد؟ بنده تمام تلاشم در مصاحبۀ با شما این بود که بگویم یکی از حقوق شهروندی ما، اخلاق و معنویت است، مردم باید احساس امنیت اخلاقی داشته باشند، مگر حرمت مؤمن از حرمت خانۀ کعبه بیشتر نیست؟ چرا آبرو و عِرض دیگران را می برید؟ این مسئله چه چیزی برای ما باقی می گذارد؟/ خدا می داند دلخوشی ما، نه به قدرت سیاسی است، نه به قدرت اقتصادی، بنده دلخوشیم، همواره از اول انقلاب این بوده است که یک حیات اخلاقی را لمس کنم. خوب این هم نباشد، باید به چه چیز در حکومت اسلامی دل خوش کنیم. اگر در حکومت اسلامی ما شاهد تجلی اخلاق اسلامی نباشیم! پس باید به دنبال چه باشیم؟ این اولین توقع به حق ماست. یک رابطۀ ذاتی بین اسلام و اخلاق وجود دارد. اگر این امر را هم لحاظ نکنیم، پس دیگر چه چیز از حکومت اسلامی باقی می‌ماند؟ جالب است به اسم اسلام و به اسم حکومت اسلامی عِرض می برند، خوب اینکه می شود نقض غرض، این که بر خلاف ذاتیات اسلامی است. انجام این اعمال به هر محملی که می خواهد باشد به هر توجیهی که می خواهد باشد، موجه نیست/ در لایه های دیگر واقعاً این شبکه های قدرت و ثروتند که دخیل اند، و آن شبکه ممکن است اتفاقاً فریاد مبارزه با فساد را هم سر دهد، اما همان ها هستند که دارند فساد را دامن می زنند، داستان، داستان فریاد آی دزد، آی دزد خود دزد است. این نکاتی است مهم که باید به آن دقت و توجه بکنیم

 
به گزارش خبرگزاری برنا،‌ دکتر عماد افروغ، تئوریسین فرهنگی، محقق و استاد دانشگاه در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار سیاسی خبرگزاری برنا در پاسخ به این پرسش که چرا نمی توانیم دغدغه‌های بزرگان نظام و رهبری را در زمینه فرهنگ برطرف کنیم؟ اظهار داشت: در پاسخ به این سوال باید گفت این مسئله هم منشأ ساختاری و هم منشأ معرفتی دارد و البته باید توجه داشته باشیم که بین ساختار و وجه معرفتی آن رابطه ای وجود دارد. تجربه من مؤید این نکته است که دید روشنی از جایگاه فرهنگ در جامعه وجود ندارد. معمولاً دیدگاه ها بیشتر کمی است تا کیفی. نکته ای دیگر که می بایست بدان توجه کرد این است که برخی، کار فرهنگی را ظاهراً با حرف یکی می دانند و توجه به تبعات و وجوه عملی کار فرهنگی ندارند. وقتی که پای عمل به میان می آید به ندرت شاهد آنیم که نهادها و متولیان فرهنگ که شهره به کار فرهنگی هستند حاضر به تحمل هزینه های اقدام عملی خود در حوزۀ فرهنگ باشند. تجربه بنده مؤید این نکته است. برای مثال مقام معظم رهبری می فرمایند که مهندسی فرهنگی، خب! همه شروع به اظهار نظر در این رابطه می کنند، اما وقتی در مجلس هفتم در کمیسیون فرهنگی بحث ساماندهی تبلیغات دینی به عنوان یکی از نمودهای مهندسی فرهنگی مطرح شد، همۀ نهادهای ذی ربط با آن مخالفت کردند، چرا که نمی خواستند قید و بندی در کار روزمره شان باشد و می خواستند مانور دهند و بدین وسیله  و کماکان، مستقیم و غیرمستقیم، بستر را برای تداخل وظایف و اتلاف سرمایه های مالی و انسانی فراهم سازند.
وی افزود: من بر این باورم که معضل اصلی ما این است که چون مراقبت ها و نظارت های کافی در هیچ موردی از قبیل اقتصاد و سیاست و فرهنگ نداریم، - که البته این امر نیز یک معضل فرهنگی است - لاجرم این مسأله گریبان کار فرهنگی را نیز گرفته است و باعث شده عده‌ای تنها به حرف در حوزۀ فرهنگی بسنده کنند، چرا که در حوزۀ فرهنگ هزینۀ یک اقدام فرهنگی به مراتب بیشتر از سایر حوزه هاست که این امر خود از علل مختلفی ناشی می شود. به علاوه، باید تأکید کرد که ما تصویر روشنی نیز از فرهنگ و نظام فرهنگی و ارتباط آن با وجوه غیرفرهنگی نداریم. ما باید در ابتدا در مورد انسجام یا عدم انسجام نظام فرهنگی خودمان بحث کنیم، اولاً ببینیم عناصر جهان بینی، ارزشها، الگوهای رفتاری و نمادهای فرهنگی مان کدامند؟ ثانیاً مشخص کنیم که آیا میان این چهار لایه ارتباط منطقی وجود دارد؟ ثالثاً مشخص کنیم ارتباط و فاصله میان نظم فرهنگی موجود ما با نظم فرهنگی مطلوب ما چیست و چه میزان است؟ رابعاً مشخص سازیم که این نظم فرهنگی مطلوب قرار است که چه رابطه ای با جامعه برقرار سازد.
وی در ادامه افزود: من بر این باورم که یکی از معضلات فرهنگی ما در تمامی زمینه ها این است که بحث‌های فرهنگی ما تعاملی با بدنۀ جامعۀ ما ندارد، اگر این تعامل برقرار بود ما باید شاهد آن می بودیم که برنامه ها و سیاست های فرهنگی موفق هستند. درنتیجه در شرایط  موجود تنها یک بخش خود را متولی فرهنگ می داند و غافل از این است که متولیان فرهنگ تنها نهادها و ساختارهای رسمی نیستند و همۀ ظرفیت ها و نهادهای مدنی و غیر رسمی فرهنگی در امور فرهنگی نقش دارند و باید از تمامی ظرفیت ها استفاده کرد.
دکتر عماد افروغ در خصوص بحث واگذاری فرهنگ به مردم تصریح کرد: متأسفانه هنوز ما نمی دانیم که تصدی چه بخشی از فعالیت های فرهنگی را باید به مردم واگذار کنیم و چه بخشی از آن را باید نهادهای رسمی عهده دار شوند. ما همواره و به تکرار گفته ایم که باید تا آنجا که امکانپذیر است بخش تصدی در امور فرهنگی را به مردم بسپاریم و مردم را در سیاست گذاری ها دخالت بدهیم و حتی در بخش نظارت نیز از مردم کمک بگیریم، آیا کسی میتواند فرهنگ را منهای مردم تعریف کند؟
این محقق و استاد دانشگاه افزود:ما در تعریف فرهنگ می‌گوییم معرفت مشترک، در این تعریف فرهنگ دارای ابعاد جهان بینی یاهستی شناختی، ارزش شناختی، هنجارشناختی و نمادشناختی است. بنابراین تعریف، ما نمی توانیم فرهنگ را صرفاً در مقولۀ نهادهای رسمی تعریف کنیم. فرهنگ در درجۀ اول یک مقولۀ مردمی است و با زیست جهان مردم در ارتباط است، زیست جهان ربطی به نهادهای حکومتی ندارد، نهادهای حکومتی باید متولی زیست‌جهان مردم باشند، مراقبت از زیست جهان مردم بکنند، متأسفانه نهادهای رسمی نه تنها در پارهای از مواقع این مراقبت را نمی کنند، بلکه حتی  در زیست جهان مردم نیز دست اندازی میکنند و سعی دارند دخل و تصرفی در حیات فرهنگی مردم داشته‌ باشند، دخل و تصرفی که ناشی از بینش فرهنگی درستی نیز نیست.
دکتر افروغ در پاسخ به این پرسش که چرا پیوند میان فرهنگ با ساختارها و نهادها برقرار نمی شود اظهار داشت: در تحلیل چرایی آن باید بگویم که اتفاقی به دست « صاحبان قدرت » در حال رقم خوردن است. صاحبان قدرت این احساس را دارند که متولیان مردمند و فراموش می کنند که وکیل مردمند، نتیجۀ چنین نگرشی این است که ما روز به روز شاهد عمیق شدن شکاف بین قدرت رسمی و قدرت مدنی هستیم.
وی تصریح کرد: به دلیل نوع نگاهی که صاحبان قدرت به جامعه دارند، نوع نگاهی که به ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارند و به دلیل کفه ی سنگین سیاست زدگی و اقتصادزدگی، شاهد این هستیم که این شکاف در عرصۀ فرهنگ، بیشتر با عارضه روبروست. بنابراین ریشۀ مسئله برمی گردد به درک نادرستی که حاکمان ما از قدرت دارند، یعنی قدرت را صرفاً در وجه رسمی آن می بینند و از قدرت مدنی در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن غافل می شوند و احساس می کنند که آنها هستند که باید به مردم خط بدهند و هیچگاه تصور نمی کنند که باید از مردم خط بگیرند. بحث من این است که مسئولین فرهنگی ما باید در وهلۀ اول در راستای هویت ایرانی- اسلامی حرکت بکنند، و عناصر این هویت ایرانی – اسلامی مشخص و تعریف شده است و سیاست های فرهنگی ما نباید به گونه ای اتخاذ شود که مغایر با لایۀ زیرین هویتی ما باشد.
این استاد دانشگاه تاکید کرد: این نکته اساسی وجود دارد که ما اگر جایگاه فرهنگ، معانی و ایده ها را تشخیص می دادیم، ایده های مورد قبول و متعالی مردم را رصد می کردیم و این ایده ها را تقویت می کردیم و نه اینکه ایده های غلطی را به نام منافع مردم و در واقع منافع خود بازتولید کنیم ومسلماً در پس این ایده های نامتعالی، منافعی نهفته است. عامل دیگر در قطع پیوند میان این دو حوزه، همان امری است که بدان اشاره کردم، این که در بزنگاه عمل، حاضر به مقاومت و تحمل هزینه برای اقدامات فرهنگی خود نیستیم.
وی در ادامه در تشریح راهکار خود برای رفع این مشکل افزود: راهکار ما این است که عده ای باید با نگرش انتقادی امور فرهنگی را رصد کنند.
وی در ادامه بیان داشت: فارغ از این مجادلات فکری، بر روی یک نکتۀ مشخص انگشت می گذارم و آن این است که مسئولینی که طی سالهای گذشته به نحوی از انحاء، تصدی امر فرهنگ را بر عهده داشته اند و به نوعی از بودجۀ فرهنگی بهره مند بوده اند، میزان موفقیتشان در جامعه و در میان مردم مورد پرسش قرارگیرد، معیار و میزان آسیب شناسی  و پرسش ما نیز هستی شناسی، ارزش شناسی، هنجارشناسی و نمادشناسی اسلامی و ایرانی ماست. حسب این شاخصها ببینیم مسئولین ما چه کرده اند و در برخورد با معضلات فرهنگی در عمل چه اقدامی صورت داده اند.
این استاد جامعه شناسی فرهنگی در ادامۀ گفت و گو افزود: باید بگویم فرهنگ با حقیقت و نقد سروکار دارد، انسانی که اهل مصلحت است و اهل حقیقت نیست به نظر من انسان فرهنگی نیست، اگر درک می کردیم که هدف اصلی انقلاب ما فرهنگ است و مبنا و شعار غایی آن اخلاق و معنویت است، نمی بایست شاهد این وضعیت باشیم و علت آن تفسیرهای غلطی است که از انقلاب ارائه می شود. از سوی دیگر با فقدان نظارت بر عملکرد نهادهای رسمی خود مواجهیم.
وی در پاسخ به سوال راهکارها افزود: یکی از راهکارها در این رابطه این است که مجلس باید از لوایح دولت در امور فرهنگی استقبال کند اما این بدان معنا نیست که اگر دولت در این ارتباط لایحه نداشت، مجلس نیز منفعلانه عمل کند، بلکه اعضای کمیسیون فرهنگی نیز می‌توانند در ارتباط با امور فرهنگی طرح های خود را ارائه کنند. اما بهترین حالت این است که تعاملی بین قوۀ مجریه و قوۀ مقننه در ارتباط با تقدیم این لوایح صورت گیرد، علاوه بر این تعامل، هم دولت و زیرمجموعه هایش و هم مجلس و زیر مجموعه هایش می بایست در تدوین هرگونه لایحه و طرحی در امور فرهنگ اصحاب فرهنگ را هم در نظر بگیرند و از نظراتشان استفاده کنند.
دکتر عماد افروغ در پاسخ به این پرسش مهم که آیا میتوان بحث صاحبان «دژ فولادین» را با بحث «صاحبان قدرت» پیوند داد، تصریح کرد: من خود در جلسه ای که رئیس جمهور این بحث را مطرح کرد بودم، صحبت ایشان ناظر به یک جریده و افراد خاص است و باید گفت سخن ریاست جمهوری سخن حقی است. من این سخن را کاملاً حق می دانم، ممکن است کسی از طریق شنیده ها و مطالعاتش این موضوع را حق بداند، کسی از طریق چشمش و کسی از طریق وجودش. بنده با تمام وجودم این موضوع را حق میدانم و با پوست و استخوانم آن را درک کرده و چشیده ام. بنده نسبت به این موضوع حق الیقین دارم و این یک واقعیت تلخ است. عده ای خود را قیم می دانند، و ای کاش وقتی می خواهند طرف مقابل خود را نقد کنند، فکر او را نقد می کردند، اما برعکس شخصیت او را تخریب می کنند. خوب اگر شما با قولی مخالفید، قول را رد کنید، چرا شخصیت قائل را لجن مال می کنید، این امر چه ربطی به یک نقد خوب دارد، نقد خوب نقد فکر است، نه تخریب شخصیت. اگر با فکر فرد مخالفید، با فکر آن فرد مخالفت کنید، چرا گذشتۀ فرد را زیر سؤال می برید، چرا او را لکه دار می کنید، چرا حیثیت فرد را پایمال می کنید، مگر کشور ما اخلاقی نیست؟ مگر این کشور آرمان اخلاقی ندارد؟ بنده تمام تلاشم در مصاحبۀ با شما این بود که بگویم یکی از حقوق شهروندی ما، اخلاق و معنویت است، مردم باید احساس امنیت اخلاقی داشته باشند، مگر حرمت مؤمن از حرمت خانۀ کعبه بیشتر نیست؟ چرا آبرو و عِرض دیگران را می برید؟ این مسئله چه چیزی برای ما باقی می گذارد؟
وی در ادامه تصریح کرد: خدا می داند دلخوشی ما، نه به قدرت سیاسی است، نه به قدرت اقتصادی، بنده دلخوشیم، همواره از اول انقلاب این بوده است که یک حیات اخلاقی را لمس کنم. خوب این هم نباشد، باید به چه چیز در حکومت اسلامی دل خوش کنیم. اگر در حکومت اسلامی ما شاهد تجلی اخلاق اسلامی نباشیم! پس باید به دنبال چه باشیم؟ این اولین توقع به حق ماست. یک رابطۀ ذاتی بین اسلام و اخلاق وجود دارد. اگر این امر را هم لحاظ نکنیم، پس دیگر چه چیز از حکومت اسلامی باقی می‌ماند؟ جالب است به اسم اسلام و به اسم حکومت اسلامی عِرض می برند، خوب اینکه می شود نقض غرض، این که بر خلاف ذاتیات اسلامی است. انجام این اعمال به هر محملی که می خواهد باشد به هر توجیهی که می خواهد باشد، موجه نیست.
دکتر عماد افروغ در ادامه به تحلیل جامعه شناختی خود در رابطه با بحث صاحبان « دژهای پولادین » پرداخت و تصریح کرد: بنده در منظر اول تحلیلم فلسفی است. چون فکر می کنم ریشۀ مشکلات ما آنجاست. مشکلات ما اندیشه ای است. اگر ما مشکلات اندیشه ای نداشتیم به تبع آن مشکلات ساختاری هم نداشتیم. مشکلاتی در این زمینه داریم، مانند تفسیر غلط از انقلاب، تفسیر غلط از جمهوری اسلامی، خلط هدف و وسیله. اگر خلط هدف و وسیله نمی شد که این اتفاق نمی‌افتاد. چون خلط هدف و وسیله می شود، آثار عینی پیدا می کند، یعنی ما به جای اینکه قدرت را وسیله بدانیم، قدرت را هدف به شمار میآوریم، و بعضاً شاهد این هستیم که اخلاق که باید هدف باشد، وسیله می شود، وقتی اخلاق وسیله شد، پس باید شاهد این قبیل مسائل باشیم.
این تئوریسین مباحث فرهنگی به ارائۀ تحلیل جامعه‌شناختی خود پرداخته و تأکید کرد: من احساس می کنم که تحلیل جامعه شناختی قضیه هم برمی گردد به همان نکاتی که قبلاً گفتم، یعنی اینکه صاحبان قدرت ما، بعضاً فهم دقیقی از ارکان رکین و اهداف غایی انقلاب ندارند و خلط هدف و وسیله می کنند، و جایگاهی را که باید به اخلاق و معنویت بدهند به سیاست و اقتصاد می دهند. وقتی سیاست حرف اول را زد، سیاست زدگی غالب می شود و بحث « دژ پولادین » به نوعی ترجمانی از سیاست زدگی است. در واقع خلط هدف و وسیله است، وسیله که حکم هدف را پیدا کرد، در آن صورت دیگر همه چیز مباح می شود.  
دکتر عماد افروغ در ادامه تصریح کرد: درست است که این یک مسئلۀ فکری به نظر می رسد، اما بنده معتقدم که بین ایده و واقعیت رابطه وجود دارد. اگر ما ساختارهای غلطی را در جامعه می بینیم، این امر به خاطر ایدۀ غلط است. اباحه گرایی روابط وساختارهای غلطی را دامن میزند، حریم امنی را برای آقایان ایجاد می کند، عده ای در حریم امن قرار می گیرند و ابزارهای کافی هم در اختیارشان هست، ابزار زر و زور و تزویر، اگر قدرت دولتی را زور درنظر بگیریم، در پس این زور و با توجه به اقتصاد نفتی دسترسی به زر هم هست، چون تنها کسانی در اقتصاد نفتی به منابع دسترسی دارند که قدرت دولتی داشته باشند، وای به روزی که این زر و زور به تزویر هم آلوده بشود.
وی افزود: متأسفانه اگر از روی ترس، یا از سر بی توجهی و یا از سرغفلت، یا همنوایی برخورد مناسبی هم با این هتاکان صورت نگیرد، آن وقت حریم امن تنها برای عده ای ایجاد می شود و امنیت اخلاقی برای جامعه از دست میرود. این عده می کوشند تا منویات خود را به صورت یک ایدئولوژی منحرف در جامعه جا بیندازد، به این معنا که اگر می خواهید از اسلام حراست بکنید، اگر می خواهید از جمهوری اسلامی حراست بکیند، راهش هتاکی، فحاشی و پریدن به دیگران و پرونده سازی است. اینها همگی دست به دست هم می دهند. ولی من معتقدم اگر ارکان فراجناحی نظام، که این ارکان فراجناحی را فقط نباید در قالب برخی نهادهای رسمی تفسیر کرد، چرا که ساختار، اهداف و ارکان نظام جمهوری اسلامی عام هستند و هر مسئولی حتی اگر وابسته به جناحی هم باشد، باید به قواعد این ساختار عام توجه کند. برای مثال اگر من جزو جناح الف یا ب و یا غیره باشم، باید حقوق شهروندی را رعایت کنم و نباید تنها حقوق اقلیت حامی خود را ببینم.
 دکتر افروغ تأکید کرد: ما در ذیل این آرمانها و ساختارها، قانونگذاری می کنیم، کجا قانون به ما اجازه داده است که هتک حرمت کنیم، کجا این وجوه فراجناحی به ما اجازۀ این کار را می دهد، اینها همگی ناشی از تفسیرهای غلط، قشری‌گری و غیرذلک است. من مطمئن هستم که روابط پنهان، ساختارهای پنهان و شبکه های قدرت و ثروتی که آشکار نیستند، مؤید این حرکتها هستند. دقت کنید؛ ما صرفاً نباید روی قضیه را ببینیم، بنده سالها در مورد این قضیه فکر و مطالعه کرده ام، هر چیزی را که شما در رو میبینید، مطمئن باشید که یک زیری دارد. باید زیر آن امر را پیدا کنیم، یعنی آن زیر است که مانع برخورد قانونی با این قبیل هتاکان می شود. آن زیر است که مانع می شود که آنچنان که باید و شاید حقوق افراد پاس داشته شود. آن زیر را باید کشف کرد و ریشه هایش را سوزاند. این زیر فقط، زیرسیاسی نیست، زیراقتصادی هم هست، زیر معرفتی هم هست و حتی شاید بتوان گفت اگرچه کمرنگ، زیر اجتماعی هم هست.
 وی در ادامه تأکید کرد: من چندان معتقد نیستم که این مسئله زیر اجتماعی دارد، زیر اجتماعی را از آن جهت می گویم که از خود می پرسم، چرا اجتماع فریاد نمی زند، چرا از حقوق خود  دفاع نمی کند. ولی در لایه های دیگر واقعاً این شبکه های قدرت و ثروتند که دخیل اند، و آن شبکه ممکن است اتفاقاً فریاد مبارزه با فساد را هم سر دهد، اما همان ها هستند که دارند فساد را دامن می زنند، داستان، داستان فریاد آی دزد، آی دزد خود دزد است. این نکاتی است مهم که باید به آن دقت و توجه بکنیم.
دکتر عماد افروغ افزود: صورت قضیه روشن است، مجرای قضیه هم روشن است، حال سؤالی که وجود دارد این است که چرا با این قبیل هتاکی ها برخورد نمی شود؟ چرا افراد می ترسند که از این قبیل هتاکان شکایت کنند؟ چرا افراد هتاک متقابلاً می توانند آبروریزی بیشتری بکنند؟ پس مقامات قضایی در این میان چه کاره هستند؟ چشم امید همه به کجا دوخته شده؟ به قوۀ قضاییه. قوۀ قضاییه چرا با آنان برخورد جدی نمی کند؟ چرا به شکایت ها رسیدگی نمی کند؟ پس هیأت منصفه چه کاره است؟ آیا هیأت منصفه جهت دار چیده شده؟ خوب چرا جهت دار چیده شده؟ چرا میتواند جهت دار چیده شود؟ سؤال اساسی تر این است که چرا امکان جهت دار چیده شدن هیأت منصفه وجود دارد؟
 وی پس از طرح این سوالات با ذکر خاطره ای افزود: بنده سابقۀ همۀ اینها را در یک مقطعی دارم، در مقطعی خودم مورد حملۀ  این هتاکان واقع شدم که هنوز هم فراموش نمی کنم و چیزهایی به بنده نسبت داده شد که بماند، گفتم خدایا الان اگر بخواهم از آنان شکایت بکنم، فردا به تیتر اول روزنامه تبدیل خواهم شد و من را در کنار جریانات بیگانه و ضد انقلاب قرار میدهند و فی المثل می نویسند متن شکایت افروغ و فلانی از ... دیدم این مسئله که بدتر آبروی من را می برد در نتیجه از شکایت به دلیل اجتناب از آبروریزی بیشتر صرف نظر کردم. به نظر من باید در این رابطه یک فکر اساسی صورت بگیرد. خوب حالا کاری به منشأ این رفتارها نداریم، کاری به شبکه های پنهانی اش نداریم، میگویم مسئولیت برخورد با اینها با قوۀ قضاییه است و لاغیر. قوۀ قضاییه خودش برود برخورد کند، خودش برود ریشه یابی بکند، خودش برود آن شبکه های پنهان را شناسایی بکند. این وظیفه بر دوش قوۀ قضاییه است. ممکن است قوۀ قضاییه هم تحت فشار باشد، ایرادی نیست آن فشارها را هم برملا کرد. بالاخره باید یک نهضت عمومی برای مقابله با هتاکان ایجاد شود.
 این استاد دانشگاه تصریح کرد: الان هم که بحث اقتصاد مقاومتی مطرح است که خیلی هم خوب است، اما دقت کنیم که اقتصاد مقاومتی وقتی خوب شکل می گیرد که اعتمادی فراگیر وجود داشته باشد، امنیت اخلاقی و اقتصادی فراگیری وجود داشته باشد، این مسائلی که ما روی آن انگشت گذاشتیم اتفاقاً در پیشبرد اقتصاد مقاومتی که یک امر بحقی نیز هست اثر می گذارد، یعنی جامعۀ روان بهتر می تواند سیاستهای سخت را پشت سر بگذارد، تا جامعه ای که به اصطلاح بی اعتماد باشد. جامعه ای که ناامن باشد. بنابراین این قسمت از صحبت آقای روحانی به نظر من بهترین قسمت از سخنرانی ایشان بود. ممکن است من با برخی از گفته های ایشان کاملاً موافق نباشم و حرف کارشناسی خود را داشته باشم، اما این قسمت از صحبت ایشان را به عنوان یک واقعیت اجتماعی کاملاً مورد تأیید قرار می دهم. از نظر من وجود  «دژهای پولادین» یک واقعیت سیاسی دردناک است.
دکتر عماد افروغ در خاتمه گفت و گو در جمع‌بندی اظهارات خود بیان داشت: باید بگویم که مسئلۀ فرهنگ یک مسألۀ جدی برای نظام ماست، برای اینکه فرهنگ جایگاه بالایی دارد. فرهنگ هم علت موجدۀ انقلاب است، هم علت مبقیه آن. اگر ما این مسأله را فراموش بکنیم دچار بحران می شویم، یعنی نبایستی از خاستگاه فرهنگ، از مبانی فرهنگی، از مؤلفه های فرهنگی در پیدایش انقلاب اسلامی غافل بشویم و بایستی با تکیه بر همان مبانی و مؤلفه ها انقلابمان را حفظ  کنیم. این یک نکته، نکتۀ دوم اینکه متأسفانه فهم صحیحی از جایگاه فرهنگ وجود ندارد و بعضاً به دلیل خلط هدف و وسیله، سیاست و اقتصاد جایگاه فرهنگ را گرفته و فرهنگ به محاق رفته است و نکتۀ آخر اینکه عده ای حرف فرهنگی میزنند نه برای عمل کردن، بلکه برای به نان و نوا رسیدن، چرا این امر اتفاق می افتد؟ چون وقتی انقلابی فرهنگی صورت میگیرد، خوب شعار فرهنگی خریدار پیدا می کند، بنابراین عده ای میتوانند - اگر بر کارهای آنها نظارت نشود – منافق گونه منافع خود را سامان دهند، اینها مسائلی است که باید برای آن فکر اساسی کرد و فقط به توصیه های فرهنگی بسنده نکرد، باید موانع و بن بست هایی که مانع تحقق امور متعالی فرهنگی می شوند را شناسایی کرد و برویم به سراغ آنها.

http://afrough.mihanblog.com