ياتى بدين جديد
21 بازدید
تاریخ ارائه : 7/9/2011 8:39:00 AM
موضوع: کلام

موعود شناسى و پاسخ به شبهات

على اصغر رضوانى

- ۲۳ -


497 : امام زمان عليه السلام (( ياتى بدين جديد )) يعنى چه ؟
پاسخ : در بين برخى از مردم اين مطلب زياد مطرح مى شود كه حضرت مهدى عليه السلام هنگام ظهور دين جديدى را عرضه مى كند در حالى كه ما مى دانيم مطابق نص قرآن پيامبر اسلام خاتم انبيا و دين او نيز خاتم اديان است .
با مراجعه به مصادر حديثى پى خواهيم برد كه چنين تعبيرى در مجامع حديثى وجود ندارد و تنها تعبيراتى مى بينيم كه ممكن است كسى از مجموعه آنها چنين استنباط كند كه حضرت عليه السلام دين جديدى را مى آورد لكن در جاى خود هر يك از اين تعبيرات را مورد بررسى قرار خواهيم داد.
طبيعت هر نهضت و قيام و انقلابى گر چه تجديد نظر كردن در برنامه هاى گذشته بود و در صدد پياده كردن امرى جديد است ، زيرا نوآورى از اركان هر نهضت به شمار مى آيد ولى اين بدان معنى نيست كه از اصول اولى شريعت دست برداشته شود؛ زيرا حضرت ، محيى الشريعه است و در صدد احياى همان شريعت جد خود مى باشد ، گر چه ممكن است آن را با اسلوب جديدى پياده نمايد.
اين مطالب هنگامى بيشتر روشن مى شود كه به نكات زير توجه شود:
1- مطابق برخى روايات بخشى از احكام به جهت نبود شرايط و مقتضيات در عصر معصومين بيان نشده و تنها علمش نزد اهل بيت عليهم السلام باقى مانده است و در عصر ظهور آن احكام بيان خواهد شد.
2- بخشى از احكام به جهت ضايع شدن كتاب ها و احاديث تلف شده و به دست ما نرسيده است كه قطعا نزد امام زمان عليه السلام موجود است و در عصر ظهور آنها را بيان كرده و به اجرا خواهد گذاشت .
3- در عصر غيبت به جهت دورى از امام معصوم ، علما و فقها مامور به اخذ وظيفه از ادله اى هستند كه غالب آن ها ظنى است و در نتيجه احكامى كه استخراج مى شود احكام ظاهرى است نه واقعى ، گر چه در عصر غيبت مامور به عمل به آنها هستيم ولى در عصر ظهور توسط امام زمان عليه السلام احكام واقعى عرضه مى شود.
4- در طول تاريخ اسلام برخى از احكام كمتر به آنها عمل شده و يا اصلا در جامعه بيان نشده است همانند گرفتن جزيه با خفت و خوارى از اهل ذمه در ممالك اسلامى ، كه به طور حتم اين گونه احكام در عصر ظهور به اجرا در خواهد آمد.
5- تا عصر ظهور ديدگاه و سطح فكر و تعقل مردم بسيار بالا رفته و آمادگى و قابليت هايى فوق العاده در فهم معارف دينى خواهد يافت كه در نتيجه احتياج به پاسخ ‌گويى با انحاى مختلف به اين خواسته ها است .
498 : امام زمان عليه السلام (( ياتى بسلطان جديد )) يعنى چه ؟
از امام باقر عليه السلام وارد شده كه فرمود: (( به خدا سوگند گويا نظر مى كنم به مهدى بين ركن و مقام كه با مردم به ... سلطان جديد از آسمان بيعت مى كند )) . (1293)
پاسخ : در اين عنوان احتمالاتى وجود دارد:
1- اينكه مقصود از سلطان جديد ، اسلوب و روش جديد در اداره حكومت و شوون اجتماع باشد كه بشريت نظير آن را در هيچ نوع از حكومت ها و دولتها نديده است ؛ حكومتى در سطح كل جامعه بشرى به تمام معنا اسلامى و مطابق با تمدن و پيشرفت بشرى .
2- اينكه مقصود سلطنتى است كه نسبت به سلطنت ها و حكومت هاى سابق بر خود جديد است ولى تجديدكننده حكومت و سلطنت رسول خدا صلى الله عليه و آله در عصر خلافتشان مى باشد.
499 : امام زمان عليه السلام به (( امر جديد )) قيام مى كند يعنى چه ؟
امام باقر در روايتى مى فرمايد: (( ... هر گاه كه مهدى خروج كند به امر جديد و ... قيام خواهد نمود )) . (1294)
درباره اين عنوان چند احتمال وجود دارد:
1- مقصود از (( امر جديد )) طلب جديد است كه شامل طلب فعلى و طلب ترك مى شود ، يعنى مجموعه اى از احكام جديد يعنى از آنجا كه حضرت به واقع حكم مى كند لذا در حقيقت به امر جديد قيام كرده است .
2- مقصود از (( امر جديد )) روش و برنامه فكرى و عقيدتى جديد با روش هاى نوين است كه در برخى از روايات به آن اشاره شده است .
3- مقصود از (( امر جديد )) امارت ، خلافت و امامت باشد همان گونه كه در آيه (( اولى الامر )) به آن اشاره شده است . و از آنجا كه امارت و خلافت حضرت عليه السلام با ساير خلافت ها متفاوت است لذا نسبت به آنها جديد به حساب مى آيد.
500 : امام زمان عليه السلام (( ياتى بقضاء جديد )) يعنى چه ؟
در روايتى از امام باقر روايت شده كه فرمود: (( ... هر گاه قائم آل محمد خروج كند به سنت جديد و قضاوت جديد قيام خواهد نمود )) . (1295)
در اينكه مقصود حضرت از قضاوت جديد در عصر ظهور به توسط حضرت چيست دو احتمال وجود دارد:
1- مقصود خطوط جديد با برنامه هاى بسيار متنوع و پيشرفته براى بشر در عصر ظهور است .
2- مقصود داشتن اسلوب جديد در قضاوت و فصل خصومت بين مردم است همان گونه كه در روايات به آن اشاره شده كه حضرت به حكم داوود عمل خواهد نمود و درخواست بينه و دو شاهد عادل نمى كند.
501 : امام زمان عليه السلام (( ياتى بسنة جديدة )) يعنى چه ؟
در روايتى از امام باقر عليه السلام مى خوانيم كه فرمود: (( هر گاه مهدى خروج كند به امر جديد و كتاب جديد و سنت جديد قيام خواهد كرد )) . (1296)
با آنكه مطابق برخى روايات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: (( سنت مهدى همانند سنت من است )) . (1297)
در پاسخ اين سؤال مى توان گفت : چون حضرت از طرفى به واقع حكم مى كند و نيز حكومت او در سطح گسترده و عالمى است و بشر نيز در عصر ظهور به مستواى عالى فكرى و پيشرفت عقلانى رسيده است لذا روش حكومتى و اسلوب خاص او در حكومت دارى با ديگر روش ها فرق مى كند ، گر چه نسبت به اصول و چهار چوب احكام اسلامى با سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرقى ندارد.
همچنين ممكن است مقصود آن باشد كه سنت و روش حكومتى حضرت نسبت به روش هاى مردم كه قبل از حكومت حضرت بوده اند جديد به حساب مى آيد.
502 : آيا امام مهدى عليه السلام قيام كننده به كتاب جديد است ؟
ابو بصير از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: ... والله لكاءنى انظر اليه بين الركن و المقام يبايع الناس على كتاب جديد ... (1298) ؛ (( به خدا سوگند گويا نظر مى كنم به مهدى در بين ركن و مقام كه به مردم بر كتاب جديد بيعت مى كند ... . )) .
در اين تعبير احتمالاتى وجود دارد:
1- مقصود آوردن قرآن جديد باشد كه قطعا اين احتمال باطل است زيرا امت اسلامى اتفاق دارند بر آنكه در قرآن نقصانى و زيادتى ايجاد نشده و نخواهد شد.
2- مقصود اين باشد كه حضرت عليه السلام قرآن را آن گونه كه در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده مى آورد. يعنى آن را با تقديم و تاءخير در آيات مى آورد. اين احتمال با قول به اينكه قرآن به امر رسول خدا صلى الله عليه و آله تدوين شده سازگارى ندارد.
3- ممكن است كه مراد همان قرآنى باشد كه على بن ابيطالب عليه السلام تدوين كرده است ، قرآنى كه متنش همين قرآن موجود است ولى با بيان شان نزول ، تفسير برخى آيات ، ذكر ناسخ و منسوخ ، عام و خاص ، مطلق و مقيد و برخى خصوصيات ديگر. اين احتمال به واقع نزديك تر است .
امام باقر عليه السلام فرمود: اذا قام قائم آل محمد ضرب فساطيط و يعلم الناس القرآن على ما انزل الله عزوجل فاصعب ما يكون على من حفظه اليوم لانه يخالف فيه التاءليف (1299) ؛ (( هنگامى كه قائم آل محمد قيام كند خيمه هايى برپا مى شود و مردم قرآن را آن گونه كه خداوند عزوجل نازل كرده فرا مى گيرند و اين امر براى كسانى كه قرآن را امروز حفظ كرده اند بسيار دشوار خواهد بود زيرا با آنچه كه الفت داشته و از قرآن مانوس بوده اند مخالفت و مغايرت دارد )) .
4- ممكن است كه مقصود از (( كتاب جديد )) معارف و مفاهيم بلند و والايى است كه امام از آيات برداشت كرده و به مردم عرضه مى كند ، معانى اى كه براى آنان تازگى دارد و گويا كتابى با مفاهيمى جديد آورده است .
503 : حكمت مشاركت حضرت مسيح در حكومت عدل جهانى چيست ؟
در مورد سؤال فوق حكمت هايى را مى توان بيان داشت :
1- از آنجا كه مسيحيان به حضرت مسيح اعتقاد دارند و از طرفى ديگر جمعيت زيادى را در جهان تشكيل مى دهند لذا با مشاهده حضرت مسيح و يقين پيدا كردن پاپ و كشيش ها به او تسليم او شده و با تسليم حضرت مسيح نسبت به حضرت مهدى عليه السلام عموم آنان نيز تسليم حضرت خواهند شد.
و لذا مفسران آيه و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته (1300) ؛ (( و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر اينكه پيش از مرگش به او - حضرت مسيح - ايمان مى آورد. )) را مربوط به عصر نزول حضرت مسيح از آسمان در آخرالزمان مى دانند.
2- به جهت آنكه زمينه پيروزى حضرت مهدى عليه السلام بر جهان و تسريع در آن فراهم گردد. و اين از آثار حكمت اول است .
3- حضرت مسيح عليه السلام به نوبه خود مى تواند متكفل مسئوليتى در حكومت جهانى حضرت مهدى عليه السلام گردد.
504 : با وجودى كه حضرت عيسى عليه السلام پيامبر است چرا رياست حكومت جهانى براى حضرت مهدى عليه السلام است ؟
در پاسخ سؤال فوق مى توان چند جواب را ذكر كرد:
1- حضرت مهدى عليه السلام وارث شرعى طرح كاملى است كه پيامبر اسلام در اين امت بر جاى گذارده است و او آخرين وصى از اوصياى پيامبر آخرالزمان صلى الله عليه و آله است .
2- حضرت مسيح پيامبر امتى ديگر غير از امت اسلامى است . امتى كه دينش نسخ شده و وظيفه مردم تا روز قيامت متابعت از دين اسلام و پيامبر جديد و اوصياى اوست .
505 : حضرت مهدى عليه السلام با يهود و نصارا چگونه رفتار خواهد كرد؟
مطابق برخى از روايات حضرت مهدى عليه السلام بين اهل تورات به توراتشان و بين اهل انجيل به انجيلشان و بين اهل زبور به زبورشان حكم خواهد كرد.
حال سؤال اين است كه اگر همه اهل عالم مسلمان هستند چرا حكم بين تمام مردم در عصر ظهور يكسان نخواهد بود؟
در پاسخ سؤال اول مى گوييم : كسانى كه از اهل كتاب معاند نبوده و در صدد ستيز و جنگ و مقابله با حضرت و حكومت او برنيايند مى توانند در ذمه اسلام و مسلمين بوده و با اعطاى جزيه به زندگى خود ادامه دهند.
و در مورد سؤال دوم چند احتمال وجود دارد:
1- مقصود تطبيق اين كتب در آن قسمتى است كه فرمان به دخول در اسلام و ايمان به پيامبر داده است . امورى كه در نسخه هايى از انجيل كه حضرت مهدى عليه السلام يا حضرت عيسى عليه السلام به آنها نشان مى دهند موجود است .
2- اينكه مقصود آن است كه حضرت احكام اين كتب را بر معتقدان به آنها كه اسلام نياورده اند ولى تحت ذمه اسلامند به اجرا خواهد گذاشت .
506 : بين ظهور امام زمان عليه السلام و برپايى قيامت چه مقدار فاصله است ؟
شيخ مفيد رحمة الله عليه مى فرمايد: (( بعد از دولت قائم عليه السلام براى هيچ كس دولتى نخواهد بود مگر آنچه در روايات اشاره شده كه اولاد حضرت جانشين ايشان خواهند شد ، ولى دليل قطعى و ثابتى بر آن نيست و اكثر روايات بر اين دلالت دارند كه مهدى عليه السلام اين امت از دنيا رحلت نمى كند مگر چهل روز قبل از قيامت كه در آن مدت هرج و مرج خواهد شد و علامت خروج اموات و قيام ساعت حساب و جزا است ... )) . (1301)
شيخ حر عاملى رحمة الله عليه در شرح و توضيح كلام شيخ مفيد رحمة الله عليه مى نويسد: (( شايد چهل روز ايام رجعت باشد و اين عدد اشاره به كمى دوران حضرتش باشد چون مقدار زياد را به هفتاد و مقدار كم را با عدد كمتر معرفى مى كنند. و يا اينكه هر روز از آن چهل روز برابر هزار سال باشد.
چنان كه خداوند مى فرمايد: و ان يوما عند ربك كالف سنة مما تعدون (1302) ؛ (( يك روز نزد پروردگار مثل هزار سالى است كه شما مى شماريد. ))
و شايد مراد از قيامت قيامت صغرا باشد و البته اطلاق قيامت بر رجعت مانعى ندارد زيرا قيامت بر هر دو اطلاق مى شود )) . (1303)
507 : اگر حكومت حضرت حكومت عدل جهانى است پس چرا به شهادت مى رسد؟
در مورد سؤال فوق مى گوييم :
دليل قطعى يا متواترى بر شهادت حضرت مهدى عليه السلام در دست نيست . آرى كسانى كه قائل به هادت حضرت شده اند به دو دليل تمسك كرده اند:
الف : روايات عام كه دلالت دارد بر اين كه تمام امامان به مرگ غير طبيعى از دنيا خواهند رفت .
از امام حسن عليه السلام نقل شده كه فرمود: ما منا الا مسموم او مقتول (1304) ؛ (( هيچ يك از ما امامان نيست جز نكه مسموم يا شهيد مى شود. ))
ب : روايات خاص كه مربوط به شهادت امام زمان عليه السلام است كه مطابق روايتى زنى به نام سعيده از طايفه بنى تميم ايشان را به شهادت مى رساند به اين نحو كه از بالاى بام به هنگامى كه حضرت در حال عبور است سنگى به سوى ايشان پرتاب مى كند و با آن حضرت را به شهادت مى رساند. (1305)
ولى در پاسخ مى گوييم :
اولا : مساءله شهادت حضرت مهدى عليه السلام با رواياتى كه دلالت بر اصلاح عموم مردم در عصر ظهور ارد سازگارى ندارد.
ثانيا : روايت عام را كه دلالت بر مرگ غير طبيعى عموم اهل بيت عليهم السلام دارد مى توان به مورد امام هدى عليه السلام تخصيص زد.
ثالثا : روايت شهادت حضرت مهدى عليه السلام به دست زن تميمى از حيث سند تمام نيست .
رابعا : رواياتى وجود دارد كه حضرت مهدى عليه السلام به مرگ طبيعى از دنيا رحلت مى كنند.
كلينى رحمة الله عليه به سندش از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: (( ... چون معرفت و ايمان به حضرتش در دلهاى مردم استقرار يافت مرگ حضرت حجت عليه السلام فرا مى رسد. پس امام حسين عليه السلام متولى غسل و كفن و حنوط و دفن ايشان خواهد شد )) . (1306)
زهرى مى گويد: (( حضرت مهدى عليه السلام چهارده سال زندگى مى كند سپس به مرگ طبيعى از دنيا رحلت مى كند )) . (1307)
ارطاه مى گويد: (( به من خبر رسيده است كه حضرت مهدى عليه السلام چهل سال زدگى مى كند سپس به مرگ طبيعى در بستر خود مى ميرد )) . (1308)
508 : آيا در حكومت حضرت مهدى عليه السلام تمام مردم اصلاح خواهند شد؟
مطابق برخى از روايت اصلاحات حضرت مهدى عليه السلام فراگير بوده و شامل همه افراد روى زمين خواهد شد.
از امام حسن مجتبى عليه السلام نقل شده كه فرمود: (( خداوند در آخرالزمان مردى را بر مى انگيزاند كه كسى از منحرفان و فاسدان نمى ماند مگر اينكه اصلاح گردد )) . (1309)
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: (( هنگامى كه حضرت قائم ما قيام كند دستش را بر سر بندگان خدا مى گذارد و خردهايشان را جمع كرده (تمركز مى بخشد و رشد مى دهد) اخلاقشان را كامل مى كند )) . (1310)
رسول خدا صلى الله عليه و آله به حضرت فاطمه عليها السلام مى فرمايد: (( خداوند از نسل اين دو (حسن و حسين عليهم السلام ) شخصى را بر مى انگيزد كه دژهاى گمراهى را مى گشايد و دل هاى سياه قفل خورده را تسخير مى نمايد )) . (1311)
509 : مقر حكومت امام مهدى عليه السلام بعد از ظهور كجاست ؟
از برخى روايات استفاده مى شود كه مقر حكومت و به تعبير ديگر پايتخت حكومت حضرت مهدى عليه السلام كوفه خواهد بود.
ابو بصير مى گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: (( اى ابا محمد! گويا مى بينم كه قائم آل محمد با خانواده اش ‍ در مسجد سهله فرود آمده است . گفتم : آيا خانه او مسجد سهله است ؟ فرمود: آرى ... )) . (1312)
امام صادق عليه السلام از مسجد سهله ياد كرد و فرمود: (( آن خانه صاحب ما (حضرت مهدى عليه السلام ) است زمانى كه با خاندانش در آنجا سكونت گزيند )) . (1313)
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: (( مهدى عليه السلام قيام مى كند و به سوى كوفه مى رود و منزلش را آنجا قرار مى دهد )) . (1314) و نيز آن حضرت مى فرمايد: (( هنگامى كه قائم ما قيام كند و به كوفه برود هيچ مومنى نيست مگر آنكه در آن شهر در كنار مهدى عليه السلام سكونت مى گزيند يا به آن شهر مى آيد )) . (1315)
حضرت على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: (( روزگارى فرا رسد كه اين جا (مسجد كوفه ) نمازگاه و مصلاى مهدى عليه السلام گردد )) . (1316)
510 : اگر در عصر ظهور عقل ها كامل مى گردد ديگر چه احتياجى به امام مى باشد؟
اگر هنگام ظهور عقل ها كامل مى گردد اين طور نيست كه از روى جبر و تكوينا باشد بلكه به لحاظ اسباب طبيعى آن است كه همان وجود امام عصر و حضور حضرت در ميان مردم است ؛ يعنى با وجود حضرت است كه مردم از بركاتش استفاده كرده و به كمال عقلى خواهند رسيد و گرنه با نبود ايشان مردم به جاهليت بازگشت خواهند كرد.
511 : آثار و بركات ظهور حضرت چيست ؟
امتيازات ظهور حضرت مهدى عليه السلام بر چند نوع است :
1- يك نوع امتياز مانند امتياز وجود پيامبر و بودن انسان در عصر ايشان و ديگر امامان است . اگر ما در عصر آن حضرات بوديم چه آثار و بركاتى بر ما مترتب مى شد كه الان نيست ، آن آثار و بركات بر انسان در عصر ظهور نيز مترتب مى گردد.
2- يك سرى امتيازات ديگرى است كه مخصوص عصر ظهور حضرت مهدى عليه السلام است . عصر ظهور حضرت عصرى است كه بهشت واقعى براى مردم در روى زمين تحقق يافته و عصر طلايى به حساب مى آيد ، عصرى كه حتى براى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز فراهم نشد ، از همه جهت شرايط براى يك زندگى ايده آل فراهم است ، عصرى كه در هيچ يك از نقاط عالم ظلم و تعدى نخواهد بود ... و اين امتياز و اثر بسيار عالى است كه انسان مى تواند كسب كند.
512 : آيا امام زمان عليه السلام بعد از ظهور تكنولوژى كنونى را گسترش مى دهد؟
قبل از پاسخ به اين سؤال بايد دو نكته را در نظر بگيريم :
1- هدف غايى از خلقت كه مطابق برخى از آيات عبوديت در تمام سطوح است تنها و به طور كامل در عصر ظهور حضرت تحقق مى يابد.
2- اسلام به هر دو جنبه انسان يعنى مادى و روحى او توجه دارد ، ولى اصالت را با روح او قرار داده و اگر به امكانات و رفاهيات او توجه مى كند به ديد اصالتى نيست .
با توجه به اين دو مقدمه به اين نتيجه مى رسيم كه امام زمان عليه السلام هم از تكنيك روز استفاده مى كند و هم در گسترش آن مى كوشد ولى به مقدار ضرورت و در راستاى اهداف خلقت بشر كه همان پياده شدن عبوديت مطلقه در تمام زندگى بشر است .
513 : چه علاماتى در عصر ظهور حضرت اتفاق خواهد افتاد؟
دانشمندان اسلامى به تبع روايات ، علامات ظهور را بر دو قسم بعيد و قريب تقسيم كرده اند. اين تقسيم به لحاظ فاصله زمانى بين وقوع علامت و تحقق روز موعود است . علامات بعيد و دور علاماتى هستند كه قبل از ظهور در فاصله زمانى طولانى تحقق مى يابد. اين نوع علامات بسيارند و اكثر آنها در خارج تحقق پيدا كرده است . ولى علامت هاى قريب و نزديك هر علامتى است كه متصل به عصر ظهور بوده و دلالت بر قرب ظهور دارد ، اين نوع علامت ها را به (( علامات عصر ظهور )) مى شناسيم .
از علامات قريب كه در عصر و سال ظهور به وقوع مى پيوندند مى توان به فرو رفتن عده اى در سرزمين بيدا ، صيحه آسمانى ، قتل نفس زكيه و ... اشاره كرد.
514 : چگونه يك فرد مى تواند عهده دار يك تحول بسيار بزرگ گردد؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت : پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه سرآغاز تمدن جديد قرار گرفت خود مولود تمدن گذشته نبوده است ، بنابراين انسان ها هميشه مولود شرايط تاريخى و مادى نمى باشند. هنگامى كه رابطه پيوسته و تنگاتنگ انسان را با عالم غيب در نظر بگيريم اين رابطه عميق مى تواند جهت دهنده انسان به سوى آينده اى جديد باشد و انسان ها را انعكاسى از واقعيت هاى پيرامون خود تلقى نكنيم .
امام منتظران نيز تجربه اى همسان با تجربه گرانقدر پيامبر عظيم الشان اسلام صلى الله عليه و آله خواهد داشت ، و يك فتح بزرگ جهانى و تمدنى جديد را آغاز خواهد كرد. بدين ترتيب نقش عظيم يك شخصيت الهى در تغيير مسير تاريخ آشكار خواهد شد.
515 : اگر بايد امام را امام ديگر غسل دهد حضرت را چه كسى غسل خواهد داد؟
آرى مطابق برخى از روايات امام را تنها امام بايد غسل دهد ، از جمله امام رضا عليه السلام فرمود: ان الامام لا يغسله الا الامام (1317) ؛ (( امام را جز امام غسل نمى دهد. ))
بنابراين قدر مسلم آن است كه يكى از امامان معصوم بايد حضرت مهدى عليه السلام را بعد از رحلت غسل دهد. اما كدام يك از آن بزرگواران مراسم تغسيل و خاك سپارى را انجام مى دهند؟
از روايات استفاده مى شود كه امام حسين عليه السلام بعد از رجعت ، عهده دار اين امر خواهد شد.
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: ... جاء الحجة الموت فيكون الذى يلى غسله و كفنه و حنوطه و ايلاجه حفرته الحسين و لا يلى الوصى الا الوصى (1318) ؛ (( ... مرگ حجت فرا مى رسد پس متولى غسل و كفن و حنوط و دفن او امام حسين عليه السلام است و كسى به جز وصى متولى امور وصى نمى شود. ))
و نيز مطابق روايتى ديگر فرمود: فاذا استقرت المعرفة فى قلوب المومنين انه الحسين عليه السلام جاء الحجة الموت فيكون الذى يغسله و يكفنه و يحنطه و يلحده فى حفرته الحسين بن على عليه السلام و لا يلى الوصى الا الولى (1319) ؛ (( چون معرفت و ايمان به امام حسين عليه السلام در دلهاى مومنين استقرار يافت مرگ حضرت حجت فرا مى رسد پس امام حسين عليه السلام متولى غسل و كفن و حنوط و دفن ايشان خواهد شد و هرگز غير از وصى ، وصى را تجهيز و آماده براى خاك سپارى نمى كند )) .
مدت حكومت عدل جهانى توحيدى
516 : مقتضاى قاعده عمومى در رابطه با مدت حكومت عدل توحيدى امام زمان عليه السلام چيست ؟
مطابق قواعد عمومى ، حد زمان لازم براى حكومت عدل جهانى توحيدى امام زمان عليه السلام بايد وقت وسيعى باشد كه بتواند اهداف عالى خلقت بشر در اين دنيا در آن مدت زمان تحقق يابد. اين مطلب را با مقدماتى كوتاه تقرير مى كنيم :
الف : هدف از خلقت ايجاد عبودتى خالص در سطح كل جامعه است ، عبوديت در سطح وسيعش به نحو استغراقى نه بدلى . خداوند متعال مى فرمايد: و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون (1320) ؛ (( من جن و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند. ))
ب : حضرت مهدى عليه السلام با برپايى حكومت جهانى اش در پياده نمودن اين هدف سهم عظيمى دارد.
ج : پياده كردن اين هدف عظيم احتياج به زمان كافى دارد ، زيرا اصل بر عدم معجزه است .
نتيجه :
بقاى امام و حكومت او در مدت كافى براى تطبيق هدف عالى خلقت انسان ضرورى است ، زيرا هدف خلقت بشر در دو نوع است :
1- هدف كلى : براى مجموعه بشر كه در نهايت بايد به نحو عام استغراقى ، تمام بشر به كمال برسند.
2- هدف مقطعى : كه براغى بشر در هر برهه از زمانى متصور است و آن به نحو عام بدلى براى برخى از افراد بشر تحقق يافته است .
517 : مفاد روايات در مورد مدت حكومت حضرت مهدى عليه السلام چيست ؟
وايات در اين زمينه بر دو دسته اند:
الف : رواياتى كه دلالت دارند بر اينكه مدت بقاى حكومت حضرت ده سال يا كمتر است . اين قول مشهور بين علما بوده ، غالب رواياتش در مصادر اهل سنت يافت مى شود.
ب : برخى روايات ديگر دلالت دارد بر اينكه مدت حكومت حضرت بيش از ده سال است .
رواياتى از نوع اول
1- ابو داوود به سندش از ابو سعيد خدرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: (( مهدى از من است ... و هفت سال حكومت خواهد كرد )) . (1321)
2- ترمذى به سند خود از ابو سعيد خدرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: (( همانا در ميان امتم مهدى است كه خروج خواهد كرد و در مدت پنج يا هقت سال يا نه سال حكومت خواهد نمود )) . (1322)
رواياتى از نوع دوم
1- قندوزى حنفى از حذيفة بن يمان نقل كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: (( مهدى مردى از اولاد من است ... بيست سال حكومت خواهد نمود )) . (1323)
2- سيوطى به سندش از امام على عليه السلام نقل كرده كه فرمود: (( مهدى در مدت سى يا چهل سال ، متولى امر مردم خواهد شد )) . (1324)
3- شيخ طوسى به سندش از جابر از امام باقر عليه السلام در حديثى نقل مى كند كه به حضرت عرض كردم : چه مدت قيام حضرت در جهان طول خواهد كشيد؟ حضرت فرمود: (( نوزده سال )) . (1325)
4- و نيز به سندش از ابن ابى يعفور نقل كرده كه امام صادق عليه السلام فرمود: (( حكومت قائم از ما نوزده سال و چند ماه خواهد بود )) . (1326)
5- و نيز از عبد الكريم خثعمى نقل مى كند كه به امام صادق عليه السلام عرض كردم : مدت حكومت قائم عليه السلام چه مقدار است ؟ حضرت فرمود: (( هفت سال ، خداوند روزها و شب ها را طولانى خواهد كرد به حدى كه يك سال از سال هاى او به مقدار ده سال از سال هاى شما است . لذا مدت حكومت آن حضرت هفتاد سال از سال هاى شما خواهد بود )) . (1327)
و نيز به سندش از ابى الجارود از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه فرمود: (( همان قائم سيصد و نه سال حكومت خواهد نمود همان گونه كه اهل كهف در غارشان درنگ كردند ، زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد آن گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد )) . (1328)
518 : روايات مختلف در مورد مدت حكومت حضرت مهدى عليه السلام را چگونه توجيه مى كنيد؟
با توجه به روايات موجود درباره مدت حكومت حضرت مهدى عليه السلام سه قول وجود دارد:
1- ترجيح روايات هفت سال در مدت حكومت حضرت
اين قول شواهد و مويداتى نيز دارد:
الف : چون از شهرت در عمل برخوردار است .
ب : اين روايات بنابر قول ابوالحسين آبرى مستفيض يا متواتر است . (1329)
ج : قيام و حكومت حضرت مهدى عليه السلام در مدت هفت سال فضيلتى براى آن حضرت است .
د: روايات هفت سال به رواياتى تقييد مى خورد كه هر سال از آن هفت سال را برابر ده سال مى داند كه مجموع آن هفتاد سال مى شود كه در نتيجه مدت معقولى براى برپايى حكومت عدل جهانى است .
و نيز ممكن است كه روايت فوق را حمل بر مبالغه در طولانى بودن مدت حكومت حضرت نمود زيرا عدد هفتاد به جهت مبالغه به كار مى رود.
2- حمل روايات به مرحله حيات و حكومت
احتمال دوم آن است كه روايات مختلف را بر دو مرحله حمل كنيم :
الف : مرحله حيات امام زمان عليه السلام بعد از ظهور؛ كه كمتر از ده سال است .
ب : مرحله حكومت عدل جهانى توحيدى كه بيش از ده سال به طول خواهد انجاميد. خصوصا آنكه با رجعت هر يك از امامان قبل از برپايى قيامت و بعد از ظهور حضرت حكومت عدل جهانى توحيدى ادامه خواهد يافت .
3- حمل بر مراحل شدت و ضعف
ممكن است اختلاف مدت در حكومت حضرت را به مراحل قوت و ضعف حمل نمود .
سفارينى مى گويد: (( بر فرض صحت تمام روايات مى توان همه را اين گونه حمل كرد كه حكومت حضرت از حيث ظهور و قوت متفاوت است ، مدت بيشتر را حمل بر تمام مدت حكومت از اول زمان بيعت تا آخر حكومت حمل مى كنيم . و مدت زمان كمتر را بر حداقل ظهور مدت حد وسط را نيز بر حد وسط ظهور و قوت حمل مى كنيم )) . (1330)
خلاصه كلام سفارينى اين است كه ايشان مراحل حكومت حضرت را به سه بخش تقسيم مى كند:
الف : مرحله ظهور و قوت كه در آن زمان ، امور رتق و فتق مى شود. (حداقل).
ب : مرحله تثبيت و آرامش . (حد وسط).
ج : مرحله نهايى و نهايت حكومت حضرت . (حداكثر).
519 : وسعت حكومت حضرت مهدى عليه السلام چه مقدار است ؟
مطابق برخى ادله ، حكومت حضرت مهدى عليه السلام بر كل كره زمين است زيرا:
1- هدف از خلقت ، مطابق برخى از آيات ، و رسيدن كل بشر به عبوديت كامل در تمام زمينه هاست .
2- در برخى از آيات آمده است كه حكومت حضرت تمام كره زمين را فرا خواهد گرفت .
3- مطابق برخى روايات كه به حد تواتر رسيده حضرت مهدى عليه السلام تمام زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد.
4- در برخى از روايات حكومت مهدى عليه السلام تشبيه به حكومت ذوالقرنين در گستردگى آن شده است .
5- همچنين در برخى روايات آمده است حضرت تمام مناطق روى زمين را فتح خواهد كرد.
نعمانى به سندش از ابى حمزه ثمالى نقل كرده كه از امام باقر عليه السلام شنيدم فرمود: (( ... خداوند براى او - قائم آل محمد صلى الله عليه و آله - روم و چين و ترك و ديلم و سند و هند و كابل شاه و خزر ... را فتح خواهد كرد ... )) . (1331)
6- مطابق برخى روايات همه مردم روى زمين موحد شده و زمين آباد خواهد شد. (1332)
520 : مطابق قواعد مدت حيات بشريت بعد از ظهور چه مقدارى بايد باشد؟
از آنجا كه هدف خلقت انسان رسيدن به تكاملى است كه لايق آن است و عصر ظهور زمينه مساعدى براى رشد انسان براى رسيدن به كمال است ، لذا بشريت بعد از اجتماع شرايط تكامل در عصر ظهور استحقاق درجه اى جديد و عالى به جهت تطبيق عدل كامل در روى زمين را پيدا مى كند ، جز آنكه اين شرايط و قابليت ها هنگامى به بار مى نشيند و اثر مطلوب خود را مى گذارد كه بشر در عصر ظهور مدت كافى زندگى كند تا در سايه حكومت عدل گستر الهى به نهايت كمال انسانى برسد ، و با عمرى كوتاه هرگز به طور طبيعى نمى تواند كمال خود را به بار بنشاند دليل اين مطلب اين است كه :
اولا : هدف از خلقت بشر تنها تحقق و تشكيل حكومت عالمى نيست تا با وجود آن ولو در بره اى از زمان مقصود حاصل شده باشد ، بلكه هدف مهم و اعلى از تشكيل اين نوع حكومت پياده شدن عبوديت به معناى وسيع و گسترده آن در تمام شوونات جامعه است كه اين به نوبه خود اقتضاى عمرى طولانى براى شر در عصر ظهور را دارد.
ثانيا : بعيد به نظر مى رسد كه زمان نتيجه گيرى كوتاه تر از زمان مقدمات آن باشد. مى دانيم كه چه زمان هاى طولانى بشر خود را آماده روز موعود كرده و به انتظار آن به سر مى برد ، مدت زمانى كه مى توان به درازاى عمر بشريت به حساب آورد و چه فداكارى ها كه براى تحقق اين هدف به كار رفته است ، حال مى توان طى اين همه مقدمات طولانى را به جهت رسيدن به مدتى كوتاه در نتيجه گيرى دانست ؟
رجعت
521 : رجعت به چه معنا است ؟
شيعه اماميه معتقد است كه پس از ظهور حضرت مهدى عليه السلام و تشكيل حكومت عدل الهى در سرتاسر جهان گروهى از اولياى الهى و دوست داران خاندان رسالت و برخى از معاندان و دشمنان خاندان وحى كه از دنيا رفته اند به دنيا باز مى گرداند. اولياى الهى و صالحان با ديدن حاكميت حق و عدل و گسترده گيتى شادمان مى شوند. و نيز پرتويى از ثمرات ايمان و اعمال صالح خود را در دنيا مشاهده مى نمايند. معاندان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام نيز بخشى از جزاى اعمال ناشايست خود را در اين دنيا مشاهده كرده و به كيفر آن خواهند رسيد.
522 : سابقه اعتقاد به رجعت از چه زمانى است ؟
اعتقاد به رجعت از مباحث ريشه دارى است كه اعتقاد به آن از خصوصيات مكتب اهل بيت عليهم السلام است . گر چه اصل اين عقيده سرچشمه قرآنى داشته و در احاديث رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز به آن اشاره شده است . لذا با مراجعه به كتاب هاى تراجم اهل سنت مشاهده مى نماييم كه از اماميه با اين اعتقاد ياد مى كنند. در بين اصحاب امامان نيز مشاهده شده كه با مخالفان خود بر سر اين عقيده مباحثات زيادى داشته اند كه از آن جمله به مباحثات مومن الطاق با ابو حنيفه مى توان اشاره كرد.
به همين جهت در طول تاريخ اسلام ، علماى شيعه سعى زيادى در راه تثبيت اين عقيده داشته اند به حدى كه برخى در اين باره كتاب تاءليف كرده اند.
شيخ صدوق رحمة الله عليه مى فرمايد: (( قول صحيح آن است كه رجعت در ميان امت هاى پيشين بود است ، و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر آنچه در بين امت هاى پيشين اتفاق افتاده در اين امت نيز اتفاق خواهد افتاد ، پس واجب است كه در اين امت نيز رجعت باشد )) . (1333)
شيخ مفيد رحمة الله عليه مى فرمايد: (( خداوند متعال گروهى از امت محمد صلى الله عليه و آله را بعد از وفاتشان و قبل از روز قيامت محشور خواهد نمود و اين عقيده مختص به آل محمد صلى الله عليه و آله است و قرآن نيز بر آن شاهد مى باشد )) . (1334)
سيد مرتضى مى فرمايد: (( از اعتقادات شيعه آن است كه خداوند متعال هنگام ظهور امام مهدى عليه السلام گروهى از شيعيان را كه از دنيا رفته اند باز مى گرداند تا به ثواب يارى و نصرت آن حضرت نايل شده و دولت او را مشاهده نمايند. همچنين گروهى از دشمنان را باز مى گرداند تا انتقامش را از آنان بستاند )) . (1335)
523 : آيا رجعت از ضروريات تشيع است ؟
اصل اعتقاد به رجعت مطابق راى گروهى از علماى اماميه از ضروريات مذهب به حساب مى آيد؛
شيخ حر عاملى مى فرمايد: (( همانا ثبوت رجعت نزد همه علماى معروف و مصنفين مشهور از ضروريات مذهب اماميه به حساب مى آيد و حتى عامه نيز از اين موضوع باخبرند )) . (1336)
مرحوم مجلسى مى فرمايد: (( همانا اعتقاد به رجعت در همه عصرها مورد اجماع شيعه بوده و اين مساءله مانند خورشيد در وسط روز معلوم است )) . (1337)
علامه طباطبايى رحمة الله عليه مى فرمايد: (( روايات رجعت از طريق اهل بيت عليهم السلام به تواتر معنوى به ما رسيده است )) . (1338)
گر چه در معناى (( رجعت )) بين علما اختلاف شده و برخى آن را به معناى رجعت دولت گرفته اند ، اما در اصل عقيده به رجعت اتفاق است ، بلكه معناى معهود آن كه همان بازگشت به اين دنيا در عصر ظهور است معناى مشهور نزد علماى شيعه است .
524 : چرا متكلمين بحث از رجعت را در علم كلام مطرح مى كنند؟
عوامل مختلفى در بحث از رجعت در علم كلام وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
1- رجعت از امور اعتقادى است كه در روايات بسيارى به آن اشاره شده است .
2- رجعت با مساءله امامت ارتباط دارد ، زيرا به اين نكته اشاره دارد كه امامان شيعه مورد ظلم و تعدى قرار گرفته اند و لذا در عصر حكومت حضرت مهدى عليه السلام بازگشته و حكومت خواهند كرد.
3- رجعت از آنجا كه از علايم قيامت و مربوط به معاد است لذا در عقايد بحث مى شود.
4- رجعت زمينه ساز اعتقاد به معاد است ، زيرا همان گونه كه غيبت صغرا زمينه ساز غيبت كبرا و همواركننده آن بود ، قيامت صغرا نيز كه همان رجعت است همواركننده قيامت كبرا خواهد بود.
5- رجعت با مساءله ثواب و عقاب نيز ارتباط دارد زيرا در آن نشانه هايى است از عقاب و ثواب براى كسانى كه در كمال كفر و يا ايمان به سر برده اند.
525 : درباره رجعت چه ديدگاه هايى وجود دارد؟
در مورد رجعت در اين دنيا ديدگاه هايى وجود دارد:
1- رجعت همانند تمثلاتى است براى ارواح مومنين و ائمه اهل بيت عليهم السلام كه از دنيا رفته اند و دوباره روح آنان ظهور كرده تصرفاتى در اين عالم خواهند نمود.
اين تفسير گر چه به برخى از فلاسفه از قبيل : شاه آبادى و رفيعى قزوينى نسبت داده شده ولى با ظواهر ادله سازگارى ندارد.
2- مقصود از رجعت ظهور امام زمان عليه السلام و رجوع او به مردم به جهت اقامه توحيد و عدل است . اصل اين معنا گر چه صحيح است ولى اطلاق رجعت بر آن خلاف ظاهر ادله است .
3- مقصود از رجعت رجوع عده اى از اموات به اين دنيا به جهت مصالحى خاص در عصر حكومت حضرت مهدى عليه السلام است . اين قول راى مشهور و موافق ظواهر ادله مى باشد.
526 : آيا دليل عقلى بر ضرورت رجعت وجود دارد؟
برخى از بزرگان براى اثبات ضرورت رجعت به ادله عقلى تمسك كرده اند. اينك به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
دليل اول : قسر دائم يا اكثرى محال است
تقرير دليل :
الف : روح و نفس ناطقه علاقه تام به بدن عنصرى دارد و لذا هر گاه بعد از مرگ توجه آن به بدن طبيعى به نحو كامل حاصل شود زندگى جديد ممكن است .
ب : هر حقيقت خاصيت و اثرى دارد لذا پيامبر و امام داراى قوه تكميل و تعليم نسبت به جميع بشر است تا روز قيامت .

 

ج : در حكمت به اثبات رسيده كه قسر دائمى يا اكثرى محال است ، يعنى هر طبيعت و حقيقتى محال است كه در هيچ وقت يا در اكثر اوقات از خاصيتش محروم گردد.
نتيجه : اينكه رجوع پيامبر و امامان عليهم السلام به دنيا از آنجا كه در زمان حياتشان نسبت به تعليم عموم بشر به فعليت نرسيده ، ضرورى است .
دليل دوم : ضرورت تداوم راه مصلحان
تقرير دليل :
الف : هر شخص انقلابى كه در صدد برپايى نهضتى بزرگ در سطح جامعه است احتياج به جانشينانى دارد كه اصول ترسيم شده از ناحيه او را تبيين و تطبيق نمايند. و لذا بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله دوازده امام عليه السلام منصوب شدند.
ب : مطابق روايات شيعه و سنى امامان بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله تا روز قيامت دوازده نفرند.
ج : امام دوازدهم حضرت مهدى عليه السلام بزرگ ترين قيام كننده جهانى است كه با هدف برپايى حكومت عدل توحيدى در سطح جهان قيام خواهد نمود.
د : اين گونه قيام نياز به آمدن اشخاصى بعد از او دارد كه ادامه دهنده راه او در زمينه تبيين و تطبيق منويات و اصول نهضت او باشند كه همانند او از مقام عصمت برخوردارند.
نتيجه : ضرورت رجعت اهل بيت عليهم السلام .
دليل سوم : فطرى بودن رجعت
تقرير دليل :
الف : ضرورت حكومت عدل عالمى ، فطرى بشر است .
ب : عمر حضرت بعد از ظهور عادى خواهد بود ، زيرا اصل در عدم اعجاز است .
ج : مطابق قاعده و روايات مدت حكومت عدل توحيدى طولانى خواهد بود.
د : بايد كسانى باشند مثل خود حضرت كه ادامه دهنده راه او هستند.
نتيجه : ضرورت رجعت .
غير از اين ادله عقلى جهات ديگرى وجود دارد كه اعتقاد به رجعت را ضرورى مى سازد:
1- وجود روايات فراوان در موضوع رجعت .
2- رجعت ، با مساءله امامت گره خورده و اشاره به مظلوميت اهل بيت عليهم السلام دارد.
3- رجعت زمينه ساز اعتقاد به معاد است و اعتقاد مردم را به قيامت كبرا هموار مى سازد.
4- عقيده به رجعت اثر ترتيبى در جامعه دارد ، زيرا از آنجا كه عصر ظهور به مانند بهشت روى زمين است كه در آن انسان هاى بسيار خوب و بسيار بد رجعت مى كنند ، لذا اين عقيده مشوق انسان بر كار خوب است تا به اين فضيلت يعنى زندگى در بهشت زمين در عصر ظهور با رجعت نايل آيد.
527 : آيا قرآن به رجعت كسانى به اين دنيا اشاره نموده است ؟
در قرآن به رجعت به معناى رجوع كسى به اين دنيا در موارد زيادى اشاره شده است . اينك به برخى از نمونه هاى آن اشاره مى كنيم :
1- خداوند متعال مى فرمايد: الم تر الى الذين خرجوا من ديارهم و هم الوفا حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احياهم (1339) ؛ (( آيا نديديد كسانى را كه از ترس مرگ از ديار خود بيرون رفتند كه هزاران تن بودند ، خداوند فرمود: بميريد ، همه مردند ، سپس آنان را زنده كرد. ))
آيه اشاره به زنده شدن هفتاد هزار خانوار دارد كه بر اثر طاعون از دنيا رفته بودند. (1340)
2- خداوند مى فرمايد: فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلكم تعقلون (1341) ؛ (( پس دستور داديم كه پاره اى از اعضاى آن گاو را بر بدن كشته بزنيد تا ببينيد كه خداوند اين گونه مردگان را زنده خواهد نمود و قدرت كامل خويش را آشكار خواهد ساخت شايد شما به خرد درآييد )) .
آيه مربوط به كشته بنى اسرائيل است كه به قدرت خداوند زنده شد. (1342)
3- خداوند مى فرمايد: و اذ قلتم يا موسى لن نؤ من لك حتى نرى الله جهرة فاخذتكم الصاعقه و انتم تنظرون * ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون (1343) ؛ (( و به بياد آريد وقتى را كه گفتيد: اى موسى ما به تو ايمان نمى آوريم مگر آنكه خدا را آشكارا ببينيم پس صاعقه سوزان بر شما فرود آمد و آن را به چشم خود مشاهده كرديد. سپس شما را بعد از مرگ برانگيختيم باشد كه خدا را شكر گزاريد )) .
آيه مربوط به برخى از قوم حضرت موسى عليه السلام است كه تقاضاى رويت خدا را به چشم را كردند كه اين خواسته سبب نزول عذاب و مرگ آنان شد ولى خداوند بار ديگر آنها را زنده كرد. (1344)
4- و نيز مى فرمايد: او كالذى مر على قرية و هى خاوية على عروش ها قال انى يحيى هذه الله بعد موتها فاماته الله مائة عام ثم بعثه (1345) ؛ (( يا به مانند آن كسى كه به دهكده اى گذر كرد كه خراب و ويران شده بود ، گفت : به حيرتم كه خداوند چگونه اين مردگان را دوباره زنده خواهد كرد. پس ‍ خداوند او را صد سال ميراند و سپس زنده اش كرد )) .
آيه مربوط به يكى از انبياى الهى است كه پس از صد سال دوباره زنده شد. (1346)
5- خداوند از حضرت عيسى حكايت كرده كه فرمود:: و احيى الموتى باذن الله (1347) ؛ (( من مرده را به اذن خدا زنده مى كنم )) .
طبرى مى گويد: (( حضرت عيسى عليه السلام مردگان را به دعايش زنده مى كرد )) . (1348) مطابق روايات نبوى كه هر آنچه در امت هاى پيشين اتفاق افتاده در اين امت نيز واقع خواهد شد مساءله رجوع به دنيا بعد از مرگ در اين امت نيز امرى واقع شدنى است .
528 : چه آثارى بر اعتقاد به رجعت مترتب است ؟
در اعتقاد به رجعت آثار و فوايد بسيارى مترتب است از آن جمله :
1- از آن جهت كه عصر ظهور به مانند بهشت روى زمين است و از طرفى ديگر مفاد روايات رجعت مخصوص انسان هاى بسيار خوب و بسيار بد به اين دنيا است ، لذا اين اعتقاد انسان را تشويق مى كند تا بكوشد و مصداق انسان خوب گردد تا بتواند در عصر ظهور و حكومت حضرت مهدى عليه السلام به اين فضيلت نايل آيد.
2- از آنجا كه انسان قبل از ظهور بايد زمينه ساز ظهور مهدى عليه السلام باشد لذا بحث از رجعت اثر ترتيبى و جنبه عملى دارد.
529 : آيا رجعت با عقل و فلسفه سازگارى دارد؟
برخى معتقدند كه رجعت با عقل و فلسفه ناسازگارى دارد:
1- اشكال عقلى
ولى الله دهلوى مى گويد: رجوع معصيت كاران به جهاتى است :
الف : به جهت عذاب ، كه اين ظلم است ، زيرا عذاب آنها در آخرت است و تكرار آن در دنيا ظلم به حساب مى آيد.
ب : به جهت اذيت و آزار اوست ، كه در قبر تحقق يافته و لذا دوباره با رجعت عبث و بيهوده است .
ج : به جهت اظهار خيانت آنها به مردم است كه اين جهت در زمان و عصر آنها سزاوارتر است تا مردم آن عصر عبرت بگيرند.
د: با رجعت نيكان لازم مى آيد كه به جهت دو بار مردن اذيت شوند. (1349)
پاسخ :
اولا : عذاب كافران و گناه كاران بعد از رجعت از جمله عقوبات آنها به حساب مى آيد كه مصلحت اقتضا كرده خشى از آن در اين دنيا صورت پذيرد. پس محظور عقلى در بين نيست .
ثانيا : اظهار خيانت گناهگاران نسبت به مردمى كه در عصر آنها نبوده اند نيز موثر است و اگر در عصر آنها اين جعت و عذاب صورت نگرفت به اين جهت است كه مردم به اجبار و الجاء نيفتند.
ثالثا : مطابق روايات مرگ و نزع روح نسبت به اولياى الهى خصوصا انبيا و اوصيا همانند استشمام بوى خوش ‍ بهشت است .
2- اشكال فلسفى
مى گويند: مرگ بدون استكمال حيات و خروج از قوه به فعل حاصل نمى شود و رجوع به دنيا بعد از مرگ در حقيقت رجوع به قوه بعد از فعليت است كه در فلسفه بطلان آن به اثبات رسيده است .
پاسخ : اين اشكال در مرگ هاى طبيعى صادق است نه مرگ هاى اخترامى از قبيل قتل و مرض كه حيات آنها در اين موارد به فعليت تامه نرسيده است .
530 : آيا اعتقاد به رجعت برگرفته از يهود است ؟
احمد امين مصرى مى گويد: (( يهود در قول و اعتقاد به رجعت در تشيع نيز تاءثير داشته است )) . (1350)
پاسخ :
1- اين گونه نيست كه اسلام با يهوديت در همه امور مخالف باشد ، و لذا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در توصيف قرآن خطاب به آنان مى فرمايد: مصدقا لما معكم (1351) ؛ (( اين قرآن تصديق كننده چيزى است كه با شماست )) .
و نيز قرآن مى فرمايد: كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم ... (1352) ؛ (( روزه بر شما مكتوب شد آن گونه كه بر امت هاى پيشين نوشته و فرض شده است )) .
2- اعتقاد به رجعت به تبع رواياتى است كه از طرق اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام رسيده است ، رواياتى كه فوق حد تواتر است .
531 : آيا تمام احاديث رجعت از طرق شيعه وارد شده است ؟
برخى از اهل سنت اشكال مى كنند كه احاديث تنها از طريق شيعه رسيده و لذا اعتبارى ندارد.
پاسخ :
1- روايات شيعه در باب رجعت از طريق اهل بيت عصمت و طهارت است كه به نص قرآن و حديث كلامشان از عصمت برخوردار است و لذا اعتقاد به آن حتى بر اهل سنت نيز واجب است .
2- سر عدم طرح اين مسئله در كتب اهل سنت شايد به اين جهت باشد كه رجعت تجلى امامت امامان شيعه است و در حقيقت اشاره به اين نكته دارد كه چون حق آنها غصب شده لذا خداوند دوباره آنها را به دنيا ارجاع داده و به ولايت كامل خواهد رسانيد.
532 : آيا قول به رجعت مستلزم تناسخ باطل است ؟
برخى مى گويند: رجعت همان تناسخى است كه در علم كلام به اتفاق آراء بطلان آن به اثبات رسيده است ، زيرا با رجعت روح انسان به بدن باز مى گردد.
پاسخ : اين اشكال ناشى از سوء برداشت و عدم فهم دقيق معناى تناسخ است . تناسخ به معناى انتقال روح است در اين دنيا از بدنى به بدن ديگر كه مباين با بدن اول است و اين عمل تا پايان عمر دنيا ادامه پيدا كند. در حالى كه مورد رجعت در عصر و زمان خاصى است كه در مورد برخى از اموات اتفاق خواهد افتاد و در آن وقت روح آنها به جسمشان منتقل خواهد شد آن گونه كه در قيامت خواهد بود.
533 : آيا قرآن مخالف قول به رجعت است ؟
دهلوى مى گويد: مطابق برخى از آيات رجعت انسان به اين دنيا امكان پذير نيست زيرا خداوند متعال درخواست كسانى را كه تقاضاى رجوع به دنيا را نموده اند رد كرده است آنجا كه مى فرمايد: قال رب ارجعون * لعلى اعمل صالحا فيما تركت كلا اءنها كلمة هو قائلها و من ورائهم برزح الى يوم يبعثون (1353) ؛ (( مى گويد: پروردگار من ! مرا باز گردانيد. شايد در آنچه ترك كردم [و كوتاهى كردم ] عمل صالحى انجام دهم . [ولى به او مى گويند] چنين نيست اين سخنى است كه او به زمان مى گويد [و اگر باز گردد كارش همچون گذشته است ] ، و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند )) .
پاسخ :
1- مورد بحث رجعت گروهى خاص از مومنين و فاسقين است در حالى كه آيه عموم و اطلاق دارد ، لذا مى توان اطلاق آن را به اخبار متواتر رجعت برخى از افراد تقييد زد.
2- ظهور آيه در تقاضاى رجوع به دنيا قبل از مرگ و هنگام ديدن ملك الموت است نه بعد از مرگ ، و مورد رجعت بعد از مرگ است .
3- آيه ظهور در عدم تحقق رجعت در اين دنيا با طلب كافر دارد و منافات ندارد كه با امت هاى پيشين چنين اتفاقى افتاده است .
4- آيات بسيارى نص در تحقق رجعت در اين دنيا دارد و لذا بر فرض ظهور آيه مورد نظر در عدم رجوع بايد ظهور آن را تاويل نمود ، زيرا نص مقدم بر ظاهر است .
5- آيه اخص از مدعى است ، زيرا مربوط به درخواست رجعت از طرف كفار است ، در حالى كه مورد بحث اعم است .
534 : آيا رجعت عمومى و همگانى است ؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت آنچه از روايات اهل بيت عليهم السلام استفاده مى شود اين است كه :
1- رجعت همانند معاد عمومى و همگانى نيست ، بلكه مخصوص كسانى است كه ايمان محض و خالص يا كفر محض و خالص دارند.
امام صادق عليه السلام فرمود: ان الرجعة ليست بعامة و هى خاصة لا يرجع الا من محض الايمان محضا او محض الشرك محضا (1354) ؛ (( رجعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد تنها گروهى بازگشت مى كنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند. ))
2- رواياتى كه اشاره به بازگشت افراد به طور خصوصى دارد.
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: (( نخستين كسى كه زمين براى او شكافته مى شود و به زمين باز مى گردد حسين بن على عليه السلام است )) . (1355)
و نيز از حضرت نقل شده كه فرمود: (( نخستين كسى كه به دنيا رجعت مى كند حسين بن على عليه السلام است ، او به قدرى حكومت مى كند كه از كثرت سن ابروهايش روى ديدگانش ‍ مى ريزد )) . (1356)
535 : آيا در عصر ظهور بانوان نيز رجعت مى كنند؟
در عصر ظهور يك گروه از ياوران حكومت مهدى عليه السلام زنانى هستند كه خداوند به بركت ظهور امام زمان عليه السلام آنها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت نموده و در ركاب حضرت مهدى عليه السلام قرار خواهند گرفت . برخى از نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخى ديگر فقط از آمدنشان سخن به ميان آمده است .
در منابع معتبر اسلامى نام سيزده زن ياد مى شود كه به هنگام ظهور قائم آل محمد عليه السلام زنده خواهند شد و در لشكر امام زمان عليه السلام به مداواى مجروحان جنگى و سرپرستى بيماران خواهند پرداخت . (1357)