مى ‏دیدم بعضى از کسانى که سهم امام را مصرف مى‏ کنند اصلاً تابع مقام ولایت آن حضرت نیستند! و مطمئنا امام زمان - روحى فداه - راضى به این نوع تصرفات....
32 بازدید
تاریخ ارائه : 3/3/2014 11:44:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

مدت ‏ها بود مسأله‏ ى مصرف كردن وجوهات فكرم را به خود مشغول كرده و گاهى مرا مضطرب مى‏ نمود. با اينكه در آن‏ وقت فقط دو دينار از جناب آيت اللّه‏ سيد عبد الهادى شيرازى رحمت الله شهريه داشتم و گويا پول نانى هم به ما مى‏ دادند، ولى با خود مى‏ گفتم: درست است كه من به سيادت خود يقين پيدا كرده ‏ام و شايد استفاده از سهم سادات برايم اشكالى نداشته باشد، لكن آيا مصرف نمودن سهم امام عليه السلام را روى چه ميزانى صحيح بدانم؟
به خصوص وقتى فهميدم بعضى از علماى گذشته سهم امام را دفن مى ‏كرده‏ اند و بعضى به اميد يارى كردن حضرت صاحب الامر عليه السلام آن را صرف تهيه‏ ى اسلحه نموده و يا دست به دست نزد يكديگر امانت مى ‏گذاشته ‏اند، بيشتر دچار اضطراب شدم.
در آن‏ وقت حالت توسل در من بسيار قوى بود و به قدرى ربطم با ائمه‏ ى اطهار علیهم السلام محكم بود كه هرگاه چيزى از آنان درخواست مى‏ كردم طورى بود كه گويا در عالم خارج با كسى صحبت مى ‏كنم و از او حاجت مى‏ طلبم. يك روز حالت انقطاعى در من پيدا شد و عرض كردم: يا امام زمان! من مى‏ دانم كه شما صداى مرا مى ‏شنويد و مى ‏توانيد جواب دهيد. از شما درخواست مى‏ كنم كه اين مسأله را برايم روشن فرماييد. اگر كوچك ‏ترين اشكالى در مصرف سهم مبارك امام وجود دارد به من بفهمانيد تا مصرف نكنم.
در آن‏ وقت عقيده و حالم اين طور بود كه اگر اشكالى داشته باشد آن حضرت - صلوات اللّه‏ عليه - به طريقى در خواب يا بيدارى مرا نهى خواهند كرد و الاّ معلوم مى‏ شود كه راضى هستند؛ لذا اين مطلب را به زبان آورده، عرض كردم: آقا جان! چنانچه سكوت بفرماييد بنده همين را دليل رضايت شما به حساب مى ‏آورم! و در ضمن، مدتى را براى اين منظور در نظر گرفتم.
كم ‏كم مدت معين به پايان مى ‏رسيد و هنوز خبرى نشده بود و من سخت نگران بودم. تا اينكه روزى مجددا متوسل شده، عرض كردم: آقا جان! مهلت دارد تمام مى ‏شود، پس جواب مسأله چه شد؟
پس از اين توسل به قلبم الهام شد كه نزد آيت اللّه‏ آقاى حاج سيد محمد هادى ميلانى - رضوان اللّه‏ عليه - رفته، قضيه را با ايشان در ميان گذارم. البته تا آن زمان هيچ آشنايى و رابطه‏ اى با ايشان نداشتم. فقط مى ‏دانستم كه در كربلا خارج فقه و اصول را تدريس مى ‏كنند و از دور ايشان را فردى موقر مى‏ ديدم.
همراه با جناب آقاى نجابت به حضور آن عالم جليل القدر رفته، مسأله را عنوان كرديم.
عرض كردم: دليل علما و مراجع در اخذ سهم مبارك امام چيست؟ ايشان پس از لحظه ‏اى تأمل فرمود: مراجع به منزله‏ ى وكيل امام عليه السلام هستند؛ زيرا به مردم امر شده است كه در زمان غيبت در امورات خود به آنها مراجعه كنند؛ لذا سهم مبارك امام را به عنوان وكالت مى ‏گيرند.
پرسيدم: آيا وكالت در تصرف هم دارند؟ فرمود: علماى اعلام مى ‏فرمايند: ما اجمالاً علم داريم كه مصرف سهم امام به اين شكلى كه معمول است مورد رضايت امام زمان عليه السلام مى ‏باشد.
پاسخ ايشان مرا سخت مضطرب كرد؛ زيرا مى ‏ديدم بعضى از كسانى كه سهم امام را مصرف مى‏ كنند اصلاً تابع مقام ولايت آن حضرت نيستند! و مطمئنا امام زمان - روحى فداه - راضى به اين نوع تصرفات نمى ‏باشند.
همان‏جا قلبا به حضرت - صلوات اللّه‏ عليه - متوسل شده، درخواست كمك كردم. مجددا به دلم الهام شد از ايشان سؤال كنم كه خود ائمه علیهم السلام در زمان حيات‏ شان اين وجوهات را چگونه مصرف مى‏ كردند؟
جناب آيت اللّه‏ ميلانى رحمت الله كه گويى از سؤال حقير خوش‏ شان آمده بود پاسخ دادند: تا آنجا كه ما اطلاع داريم  ائمه‏ ى معصومين علیهم السلام خمس را تماما اخذ مى‏ كردند و نصف آن را بين سادات تقسيم مى ‏نمودند. و چون آنها را به منزله ى عايله‏ ى خودشان مى ‏دانستند اگر به حد كافى نبود از سهم خود تتميم مى‏ كردند و چنانچه زياد مى ‏آمد در هرجا كه خودشان صلاح مى ‏دانستند مصرف مى‏ كردند.
بعد از فرمايش ايشان يك مرتبه مثل چراغى كه در قلب روشن شود اعتماد عجيبى در قلبم پيدا شد و يقين پيدا كردم كه مصرف سهم امام عليه السلام براى سادات صحيح النسب و نيازمند و عفيف و متدين هيچ اشكالى ندارد.
آنگاه ملهم شدم كه اگر الآن امام زمان - عجل اللّه‏ فرجه - ظاهر شوند ايشان هم به سيره‏ ى اجداد طاهرين خود رفتار كرده، آن را هيچ تغييرى نخواهند داد؛ لذا استفاده از سهم امام را براى خود بدون مانع يافتم.
علاوه بر آن بعدها صريحا و بالخصوص از سوى عالمى جليل القدر و مجتهدى روشن براى تصرف سهم امام عليه السلام مأذون شدم. خود آيت اللّه‏ ميلانى رحمت الله نيز به حقير اذن داده، فرمود: شما على الاطلاق مجاز هستيد. سپس فرمود: شما از طرف من وكيل هستيد كه هر طور صلاح بدانيد مصرف نماييد. مرحوم انصارى هم به حقير در اخذ و تصرف،     اجازه‏ ى مطلق دادند. در زمان آيت اللّه‏ بروجردى رحمت الله نيز از ايشان اجازه گرفتم. و بدين ترتيب اضطرابم كاملاً برطرف شد و ظاهرا و باطنا مطمئن شدم كه مصرف سهم امام به قدر نياز برايم بدون اشكال است.
در ضمن، همين قضيه موجب آشنايى ما با آيت اللّه‏ ميلانى شد؛ لذا بعد از آن گاهى به نمازشان مى‏ رفتيم. ايشان نيز در جلسات ما شركت مى‏ كردند و كم‏ كم حالت ربطى بين ما پيدا شد، به طورى كه بعضى از حالات خود را براى ايشان نقل مى ‏كردم. ايشان هم با نظر لطف و ارادت با حقير دوستى مى‏ كردند.
در اينجا مناسب است برخى از مطالبى را كه بين ما و آن بزرگوار رد و بدل گرديده نقل نمايم.
ابتدا بايد نكته‏ اى را يادآور شوم: عبادت وقتى روى نفس تأثير مطلوب مى ‏گذارد كه با حضور قلب انجام گيرد. حضور قلب نيز با پراكندگى افكار ميسر نيست. به اين لحاظ فكر جمع، شرطى بسيار مهم و اساسى براى حضور قلب مى‏ باشد. از طرف ديگر يكى از آثار عبادت صحيح، رفع پراكندگى افكار و جمع شدن فكر است. بنا بر اين فكر جمع، از يك سو شرط حضور قلب و از سوى ديگر نتيجه ‏ى آن است.
راه‏ هايى كه از سوى بزرگان براى جمع شدن فكر پيشنهاد شده است عمدتا به منظور تحصيل شرط حضور قلب مى ‏باشد و الاّ به خودى خود قرب آور نيست.
در مورد توجه به حق تعالى نيز راه‏ ها و مطالب زيادى گفته شده است. در اين ميان، آنچه كه قطعى است و ناگزير بايد پذيرفت اين است كه توجه كردن به خداى متعال بدون «وسيله» صحيح نيست « و ابتغوا إليه الوسيلة ».
كه البته مصداق اين وسيله مى‏ تواند نماز، تلاوت قرآن، يا دعا و ذكر و زيارت باشد. هم‏چنان كه ممكن است خود وجود شريف امام عليه السلام آن را محقق گرداند. در هر حال، وسيله از امور ضرورى توجه به خداى متعال مى ‏باشد. زيرا اگر واسطه ‏اى در كار نباشد انسان ناگزير چيزى را در ذهن خود درست مى‏ كند و در واقع آن را مى‏ پرستد، نه خدا را.
من در آن ايام معمولاً هنگام خوابيدن با حالت توجه مى‏ خوابيدم. توجهى كه در آن‏ وقت داشتم اين بود كه ابتدا خود را متوجه يك نقطه مى‏ كردم. در نتيجه، از خود غافل شده و افكارم جمع مى ‏شد. آنگاه با گفتن اذكار مربوط به وقت خواب حال خاصى برايم پيش مى‏ آمد.
تا اينكه يك شب هنگام خواب ديدم كه دارم از بدنم بيرون مى‏ روم! يعنى در حالى كه بدن مثل مرده روى زمين افتاده بود، قالب مثالى من از آن جدا شد. درست مانند كسى كه سال‏ ها در جاى تنگى تحت فشار بوده و حالا او را در فضاى بسيار وسيعى رها كنند.
اين حالت آنچنان فرح‏ بخش بود كه از كثرت لذت دوبار در فضا پشتك زدم! سپس براى گردش به راه افتادم. جابجا شدن برايم خيلى راحت بود و به سادگى مى ‏توانستم به هر نقطه‏ اى كه اراده كنم منتقل شوم. وارد شهرى از كشورهاى خارج شده، به بازار بلور فروش‏ ها رفتم. در يك مغازه‏ ى بلور فروشى توقف كرده، فردى را ديدم كه مى‏ خواهد يك قورى چينى بخرد و با مغازه ‏دار مشغول صحبت است. من به شوخى دستى به پشت گردن او زدم! وى متحيرانه به اطراف خود نگاه كرد. من هم شروع كردم به خنديدن، لكن او نه مرا مى‏ ديد و نه صداى خنده‏ ى مرا مى‏ شنيد.
پس از گردش مراجعت كرده، هنگامى كه وارد اتاق شدم، پيش از آنكه به بدن ملحق شوم بدنم را كه بى‏ حس روى زمين افتاده بود ديدم.
اين قضيه را براى آيت اللّه‏ ميلانى رحمت الله نقل كردم. ايشان فرمود: اين حالى را كه براى شما پيش آمده، با تمرين و رياضت هم مى ‏توان به دست آورد و حتى اگر نواقص آن را تكميل كنيد مى ‏توانيد چيزى را هم با خود حمل كنيد.
ايشان با اين امور آشنا بود. تخليه‏ اى كه بين حكما معروف است همين است. يعنى بدن براى انسان به منزله‏ ى لباسى مى‏ شود كه هر وقت بخواهد مى‏ تواند آن را از خود جدا كند. مرحوم سيد عبد اللّه‏ فاطمى نيز اين معنا را داشت.
البته تخليه مراتبى دارد. گاهى در مرتبه‏ ى خيال و شبيه خواب ديدن است و گاهى تخليه ‏ى حقيقى است.
گفتنى است كه من در فكر اين كارها نبودم و اين حال، خود به خود برايم پيش آمد. تخليه در اين مرتبه، تجرد از ماده است. هر انسانى اگر تعلقات مادى را قطع كند و از ماده مجرد شود مى‏ تواند خود را تخليه نمايد، امّا بايد به خاطر داشت كه اين كار از آثار قرب و از لوازم ايمان نيست.
يك روز هم دست نياز به درگاه ايزد منان دراز كرده - در حالى كه از خداى متعال مضمون دعاى حضرت ابا عبد اللّه‏ الحسين عليه السلام را كه در روز عرفه عرض مى ‏كند: الهى اطلبنى برحمتك حتى أصل اليك و اجذبنى بمنك حتى اقبل عليك درخواست مى‏ كردم - عرض كردم: خدايا ! كار ما را ديگر تمام كن! آنگاه دعاى بسيار شريفى را كه مرحوم كفعمى و سيد بن طاووس در كتب خود از امير المؤمنين عليه السلام نقل كرده ‏اند با حال توجه خاصى خواندم.
شب در عالم رؤيا ديدم قبر حضرت موسى عليه السلام در حدود پانصد مترى دريايى بس زيبا و بسيار جذاب و دلربا قرار دارد. من براى زيارت مرقد آن پيامبر بزرگوار به آنجا رفته، پس از زيارت براى تماشاى آن دريا مقدارى از قبر آن حضرت فاصله گرفتم.
در اين حال متوجه شدم كه اين دريا يك درياى عادى نيست. همه ‏اش حيات است و زندگى! سرتاسر آن كشش است و جذابيت! هنوز حدود صد متر تا دريا فاصله داشتم كه ناگهان دريافتم اگر قدمى جلوتر روم مرا همچون مغناطيسى كه آهن را جذب مى ‏كند، چنان به سوى خود خواهد كشيد كه معلوم نيست سر از كجا درآورم! بلكه اثرى از من باقى نخواهد ماند!
از عظمت آن صحنه و از وحشت آن حال، به سرعت به عقب بازگشتم و از خواب بيدار شدم. وقتى اين خواب را براى آن عالم بزرگوار كه مدتى از آشنايى حقير با ايشان گذشته بود نقل كردم، در حالى كه ظاهرا خيلى متأسف به نظر مى ‏رسيد، فرمود: آسيد حسين! چرا به ما ظلم مى‏ كنيد؟! شما به مطلب مى‏ رسيد و بر مى‏ گرديد! يعنى اگر مى‏ رفتيد نه تنها خودتان، بلكه ما هم بيشتر استفاده مى ‏كرديم.
آنگاه با كمال تواضع و فروتنى - كه شأن عالم نيز همين است - فرمود: شما هر قدمى كه جلو مى‏ رويد من هم آن يك قدم را پشت سر شما مى ‏آيم!
سپس افزود: ضمنا من از اين خواب چنين برداشت مى‏ كنم كه شما مانند حضرت موسى از طريق سمع كسب فيض مى‏ كنيد.
و همان طور كه آن بزرگوار مى‏ فرمود، بنده بارها به همين نحو استفاده كرده و فيض برده‏ ام. آقاى سيد عبد اللّه‏ فاطمى نيز مكرر حقير را در عالم كشف به صورت حضرت موسى عليه السلام مى‏ ديد.
به هر حال، جناب آيت اللّه‏ ميلانى كه در بنده استعداد قابل توجهى مى ‏ديد بسيار مايل بود كه حقير خيلى جدى به درس و بحث اشتغال داشته باشم، لكن بنده كم ‏كم احساس مى‏ كردم كه ديگر نياز چندانى به اشتغالات درسى ندارم و گاهى اين معنا را خدمت ايشان گوشزد مى‏ كردم.
تا اينكه يك روز عرض كردم: هر جاى اين كتاب «مكاسب» را كه از نظر شما بسيار مشكل و پرمطلب است تعيين كنيد حاضرم با اندكى مطالعه بيان كنم. ايشان هم كه گويا منتظر شنيدن چنين كلامى بود صفحه ‏اى از آن را كه عبارات پيچيده و مشكلى داشت باز كرده، فرمود: اينجا را مطالعه كنيد و خلاصه‏ ى نظر مرحوم شيخ را براى من بگوييد.
پس از حدود ده دقيقه مطالعه نظر مرحوم شيخ انصارى قدس سره را خدمت ايشان عرض كردم.
آن بزرگوار در حالى كه تعجب كرده بود، توقع خود را در مورد ادامه‏ ى فعاليت درسى بنده با تعبير «شما كتك مى ‏خواهيد!» ابراز فرمود. يعنى چرا با چنين استعدادى كوتاهى مى‏ كنيد؟
كم ‏كم حسن ظن آن جناب نسبت به حقير بيشتر شد وsadeghin.ir