اینکه برخی می خواهند همه چیز را - به تصور خود - با عقل قبول کنند، خیلی خطرناک است.
25 بازدید
تاریخ ارائه : 3/2/2014 11:54:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

عقل که نزد خدای متعال شرافت دارد از این عالم نیست، بلکه از عالم ملکوت و عالم مجردات است. لذا عقلی که با آن استدلال می کنند خاستگاهش از عالم خیال و واهمه بوده و البته آن غیر از عقلی است که منشأ معرفت و ایمان است.
عقل ابزاری برای به کمال رسیدن روح است. روح انسانی به واسطه ی عقل، خود را به کمال می رساند. ادراک روح نخست به وسیله ی عقل است، اما وقتی روح به کمال رسید خودش می شود عقل، یعنی همه اش درک و ادراک می شود. لذا روح انسانی در عین حال که خودش عقل نیست، غیر از آن نیز نیست.
اگر عقل زنده شود، عشق و محبت نیز احیا می شود. عشق و محبت که ارزشمند ترین سرمایه برای کمال است از جنود عقل و شعاع آن است. چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را عقل کل می نامند؟ چون اگر عقل باشد، همه چیز هست. و وقتی عقل کل بود، عشق کل نیز هست.
در روایت وارد شده که جبرئیل بر آدم علیه السلام نازل شد و عرض کرد: من مأمورم ترا در برگزیدن یکی از سه چیز مخیر سازم. یکی از آن سه را اختیار کن و دوتای دیگر را واگذار.
آدم علیه السلام پرسید: آن سه کدام اند؟ پاسخ داد: عقل، حیا و دین. آدم فرمود: من عقل را برگزیدم. جبزئیل به حیا و دین گفت: شما باز گردید و او را رها کنید. آن دو گفتند: ای جبرئیل! ما مأموریم هرجا که عقل باشد با وی باشیم.
البته خیال و واهمه غیر از عقل است. خیال و واهمه انسان را از حقیقت دور می سازد.
اینکه برخی می خواهند همه چیز را - به تصور خود - با عقل قبول کنند، خیلی خطرناک است.
تخیلات ما کجا وحقیقت کجا؟ با این خیالات و توهمات چگونه ممکن است بتوان حکمت و فلسفه ی احکام را به دست آورد؟ ما حتی به ریشه ی یک عنایت و منشأ توجهی که به ما می شود نمی توانیم پی ببریم و نمی فهمیم از کجاست، آن وقت می خواهیم به میزان های شرع و علل الاحکام پی ببریم.
زمانی در یکی از روستاهای ورامین مشغول تبلیغ بودم. روحانی دیگری برای تبلیغ به آنجا آمده بود که منبر خوبی داشت. قرار شد که من نماز جماعت بخوانم و او منبر برود. شب اول که برای اقتدا پشت سر ما ایستاده بود، احساس کردم دچار مشکل شده است. از یک سو می خواهد اقتدا کند و به حسب ظاهر چاره ای ندارد و از سوی دیگر ما را نمی شناسد و به تردید افتاده است.
وقتی حال او برایم روشن شد توجهی به او کردم. بلا فاصله با اطمینان خاطر اقتدا کرده و "الله اکبر" گفت.
بعد از نماز جریان را از وی جویا شدم. عینا همان چیزی را که فهمیده بودم تعریف کرد و گفت: راستش را بخواهید من در قم به کسی اقتدا نمی کنم و اینجا هم چون شما را نمی شناختم متحیّر و مردّد مانده بودم، امّا ناگهان اطمینانی برایم حاصل شد که حتی حاضر بودم برای اثبات عدالت شما قسم بخورم!
البته او متوجه نشده بود که منشأ این اطمینان کجاست و چرا ناگهان بدون دلیل ظاهری چنین اطمینانی برای او حاصل شد.
همه ی عنایاتی که از ناحیه ی خداوند متعال افاضه می شود - چه به وسیله ی ائمه ی معصومین و یا ملائکه یا دوستان ائمه - از همین سنخ است.
وقتی انسان از پی بردن به منشأ یک عنایت که جا و مکان ندارد عاجز است چگونه می تواند برای هر امر دینی یا حکم فقهی دلیل عقلی بطلبد و پذیرش آنرا مشروط به پی بردن به حکمت و علت آن نماید؟
همین قدر که صاحب شریعت را حکیم و عادل، و ساحت پاکش را مبّری از لغو و بیهوده دانستیم باید به احکام و دستوراتش ایمان آورده، آنها را از جان و دل بپذیریم و خالصانه برای جلب رضایتش به آنها روی آوریم. از توهمات و خیالات چه در توجیه و تفسیر احکام و چه در کیفیت انجام عبادات پرهیز نمائیم.
باید بدانیم که هیچ چیز از خود نداریم و همه چیز ما از خالق یکتاست. ایمان بیاوریم به خدایی که ایستادن، حرف زدن و حتی نفس کشیدن ما به قدرت و اذن اوست و به همین جهت در نماز "بحول الله و قوته اقوم و اقعد" می گوییم. به نماز که می ایستیم بدانیم در مقابل خداوندی ایستاده ایم که ما را می بیند و از حال ما و ضمایر و خیالات ما آگاه است. خدایی که غیر از او خدایی نیست و تمام ما سوی الله قائم به او هستند.
اگر قلب انسان این چنین به خدا ایمان داشته باشد و این گونه در برابر دستوراتش تسلیم و این طور او را عبادت کند، حقیقتا خدا عبادت می شود و عبادت او عبادت صحیحی خواهد بود و الّا خیالات خود را عبادت کرده و عبادتش نه تنها قرب آور نیست بلکه از ساحت عقل نیز که از عالم ملکوت و عالم مجردات است به مراتب دور بوده، و در نهایت او را مهجور خواهد ساختsadeghin.ir