مناظره ای از حوزه کرسی‌های آزاداندیشی
40 بازدید
تاریخ ارائه : 3/1/2014 10:25:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

فیاض: باند فردید و نصر در حال مسلط شدن است/ پارسانیا: قرائت امام(ره) از فلسفه صدرایی، بیشتر عرفانی است

گروه اندیشه - رجانیوز: هفته گذشته، دکتر ابراهیم فیاض (پژوهشگر  استادیار مردم شناسی دانشگاه تهران) و حجت‌‎الاسلام دکتر پارسانیا (عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) در همایش طرح تمهید با موضوع «ظرفیت‌های فلسفه اسلامی برای تحول در علوم انسانی»  به گفتگو پرداختند.

به گزارش رجانیوز، این نشست علمی که مصداق یک برنامه جامع در حوزه کرسی‌های آزاداندیشی بود و با استقبال دانشجویان و اهالی اندیشه روبرو شد، از سوی برخی از رسانه‌های اینترنتی به صورت ناقص منتشر شد و تحلیل‌های ناصواب سیاسی از آن استخراج شد. انتشار سخنان دکتر فیاض بدون اشاره به اینکه این اظهارات در مناظره با دکتر پارسانیا بیان شده، سبب شد تا برخی چهره‌های سیاسی و سایت‌های خبری اقدام به بهره‌برداری جناحی از این ماجرا کنند.

به همین دلیل، در ادامه متن کامل این مناظره اندیشه‌ای به نقل از سایت علوم اجتماعی اسلامی و فیلم آن برای مخاطبین گرامی ارائه می‌شود. این مناظره با عنوان «ظرفیت های فلسفه اسلامی برای تحول در علوم انسانی»، یکی از بخش های همایش «میراث اسلامی و علوم انسانی مدرن» بود که 21 بهمن 92 به همت بسیج دانشجویی و ذیل دورۀ آموزشی «تمهید» در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد: 

ابراهیم فیاض در ابتدا با اشاره به سالگرد انقلاب، توضیح داد که بزرگترین خطر برای هر انقلابی بازگشت به عقب است و این بازگشت به عقب نیز در صدر اسلام وجود داشت و دیدم که پس از رحلت پیامبر مجدداً بنی امیه بر سر کار آمد و معاویه فرزند ابوسفیان بر تخت نشست و قبیلگی نخستین احیا شد و در حادثه ی عاشورا شاهد اوج این قبیلگی هستیم. و اینکه این قضیه متأسفانه در انقلاب اسلامی در حال رخ دادن است و اگر این انقلاب نتواند چارچوب تئوریک  خودش را درست کند، یقینا به بازگشت دچار می شویم که به نظر من شده ایم. و بزرگترین بحران را جامعه ما طی می کند که الان شاهد آن هستیم. به عبارتی انقلابی که خود در عرصه شناختی و معرفتی به ویژه در حوزه ی علوم انسانی پیش رو بوده است، اکنون در حال پس رو شدن است.   و امروزه افتخارات ما موشک و هواپیما می باشد و متاسفانه تفکر جزء افتخارات ما نیست و نهادهای مربوطه از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز منحط می باشند و چنین نهادهایی مقدمه ای بر رشد فساد فکری در ایران شده اند. و رکود فکری و علمی در ایران در حال شکل گیری است و اگر ما متوجه نباشیم که در حال حاضر نیستیم، همان شاهنشاهی هایی که در بُعد فکری هستند، همچون باند فردید، باند سید حسین نصر در حال مسلط شدن می باشند و همه جا هستند. و جالب آنکه این جریان ها با جریان روشنفکری دینی پس از انتخابات ۸۸ متحد شده اند و بسیار عجیب بود که چرا هایدگری ها و پوپری ها به یکدیگر نزدیک شده اند. همچنین نصری ها هم که مبناشان بر فلسفه ی صدرایی است و ترویج صوفیسم است و اگر کتاب های سید حسین نصر را در سال های قبل از انقلاب نگاه کنید همیشه به ملاصدرا، صوفی شیراز می گوید. و من در پایان نامه ارشدم اشاره کرده ام که کار ملاصدرا تقلیل دین و فلسفه به عرفان بود و با این تقلیل یک نوع بازگشت به قبل از انقلاب داریم. اخباری­گری و ملاصدرا دو بال یک جریان انحطاطی در ایران است که هر دو به عرفان تقلیل می یابد پژوهشگر حوزه جامعه شناسی و مردم شناسی ادامه به این نکته اشاره داشت که؛ به نظر بنده اخباری­گری و ملاصدرا دو بال یک جریان انحطاطی در ایران است که هر دو به عرفان تقلیل می یابد. که یکی فلسفه را به عرفان تقلیل داد که ملاصدا می باشد و دیگری فقه و… را به عرفان تقلیل داد که اخباری گری است و این دو با وجود آنکه عملاً ضد همدیگر هستند با هم متحد شدند و جریان عقلانیت دوره ی صفوی را از بین بردند و صفویه که با رنسانس غرب شروع شد متاسفانه با کله بر زمین خورد. و معتقدم اگر ساختار جمهوری اسلامی با همین جریان ها که در حال حاضر همه ی فرهنگستان و همه چیز در اختیارشان(شاگردان فردید و نصر) است جلو برود، همانند دوره ی صفویه با کله بر زمین خواهد خورد. و روزی که من پایان نامه ارشدم(ساختار فرهنگی معرفتی عصر صفویه) را نوشتم، همین نکته را می خواستم بگویم. صفویه بازتولید تئوریک بعد از مغولان و تیموریان بود صفویه بزرگترین مشکلش این بود که بازتولید تئوریک نکبت بعد از مغولان و تیموریان در ایران بود، که اتفاقاً بعدها هانری کربن که یکی از فراماسونرها و عضو سازمان جاسوسی فرانسه است، این دوره یعنی از دوره تیموریان تا عصر صفویه را بازتولید می کند و بعدها نصری ها آن را ادامه می دهند. برای آنکه بتوانند تولید اندیشه ی شاهنشاهی بکنند. و در حال حاضر نیز باند نصر(اعوانی، داوری و دینانی و…) نیز در ایران کارهای ایشان را ادامه می دهند. و این ساختار در حال حاضر به نوعی خود را بازتولید می کند تا ما دچار همان سرنوشتی شویم که در دوره ی صفویه شده ایم. عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در ادامه اظهار داشت که: انقلاب اسلامی هیچ گاه بازتولید اندیشه صداریی نبوده است چرا که امام در همان اوایل جوانی اش از فلسفه ملاصدرا عدول کرده بود و به فلسفه اعتباری شیعه (که متاسفانه امروزه از آن خیلی غافل هستیم) که بر اساس اصول عملیه ی شیخ انصاری می باشد، رسید. ولایت فقیه از درون فلسفه ی اعتباری شیخ انصاری شکل گرفته است ایشان در ادامه با اشاره به اینکه مشروطه توسط انگلیسی ها آورده شد عنوان کرد که دو فلسفه در این حوادث به نوعی شاخص اند که اولین شاخص آن فراماسونری می باشد که به شدت بر  فلسفه ی ملاصدرا همت گذاشته اند؛ (یعنی میرزا حسین سپه سالار که مدرسه ی سپه سالار را بنیان می گذارد که فراماسونری را در آنجا ایجاد می کنند؛ و  مدرسه ی دارالفنون) ، و دومین جریانی که خود از دل فلسفه ی ملاصدرا به وجود می آید و کاملا یک انقلاب دینی است، بهائیت می باشد. و بعد با فراماسونری و بهائیت سیستم بعد از مشروطه ی پهلوی را بنیان می گذارند و نباید تعجب کنید که چرا بهائیت اینقدر در رضا شاه و بعد محمد رضا شاه رسوخ پیدا می کند. و بعد از مشروطه اصولی هایی (آخوند خراسانی و علامه نائینی) که فلسفه ی ملاصدرا را با اصول شیخ انصاری قاطی کردند، یک نوع انحطاطی را رقم زدند و آن پیشرفتی را که از فلسفه اعتباری شیخ انصاری ایجاد شده بود را نابود کردند. به همین دلیل، هم امام و هم مرحوم علامه طباطبایی برای آنکه از این اندیشه عدول کنند و به فلسفه ی اعتباری برسند، این اندیشه را مورد نقد قرار دادند که چرا  فلسفه ی ملاصدرا را با اصول فقه شیخ انصاری قاطی کرده اند. و آن فلسفه ی اعتباری را که مبنای آن انقلاب اسلامی می شود و ولایت فقیه از دل فلسفه ی اعتباری شیخ انصاری در آمده است، اندیشه ای را درست کرد که انقلاب اسلامی از آنجا شکل گرفت. و در نهایت آنکه ما نیز باید همچون امام که از آخوند خراسانی گذشت و به فلسفه ی شیخ انصاری رسید، به فلسفه ی شیخ انصاری رجوع کنیم تا بتوانیم آینده را در اختیار داشته باشیم، وگرنه قطعا انحطاط و بازگشت با این فلسفه ی صدرایی در انقلاب اسلامی رخ خواهد داد.  پارسانیا: تحریف کننده ترین جریان، جریان بنی امیه بود عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه  اظهار داشت: در حرکت های اجتماعی وقتی که یک معرفتی تعین اجتماعی پیدا می کند عوامل مختلفی در مواجهه و برخورد با او تاثیر گذار است. یعنی وقتی ما تحولات معرفتی را در یک فرهنگ یا تاریخ می خواهیم ببینیم، فقط مناسبات آن معرفت با لوازم آن عمل نمی کند، بلکه برخوردهای گزینشی عمل می کند و بعد از آن تحریف هایی که به وجود می آید. و این مسئله در طول تاریخ و فرهنگ اسلام رخ داده است و اصلاً ما در فرهنگ وتاریخی که قرآن مرجعیت یافته است، نمی توانیم جریانی را بیابیم که به نوعی گزینشی از این مسئله را نداشته باشد، مگر در یک مقطعی که قرآن از مرجعیت بیافتد. یعنی اگر جریان بعد از مشروطه ما پیش می رفت، در آن صورت ما دیگر احتیاجی به شاهد گرفتن از قرآن نداشتیم، بلکه قرآن را به عنوان ابژه ی معرفتی خود تعیین می کردیم و استشهادی به آن نمی کردیم. اما در گذشته، قبل از همه، تحریف کننده ترین این جریان ها خود بنی امیه بود. و بیش از همه بنی امیه سعی می کرد خود را به رسول خدا نسبت دهد و اهل ظاهر به اینها گفته می شد، که از «حسبنا کتاب الله» شروع شد و به دنبال آن هم روایات، که به صورت گزینشی یا استنادی و تحریفی بود. لذا آنچه که در تاریخ رخ داده است، داوری نسبت به همه ی ظرفیت هایی که در دل آن متن وجود داشته نیست با این شواهد تاریخی که بنی امیه آمدند آیا ما می توانیم قرآن و اسلام را زیر سوال ببریم؟چون از دل قرآن و اسلام می تواند قرائت های منحرف دیگری نیز به وجود بیاید. و  ما در همه ی این جریان هایی که دکتر فیاض نام بردند از جمله اخباری گری، صوفی گری، فقه ، عقل گرایی، و… رویکردهای انحرافی داشتیم. همه ی اینها بلا استثنا خود را به قرآن و اسلام نسبت می دادند، آیا ما می توانیم قرآن و اسلام را زیر سوال ببریم؟ چون از دل قرآن و اسلام می تواند قرائت های منحرف دیگری نیز به وجود بیاید. و به این ها محدود نمی شوند. و این به معنای آن نیست که ظرفیت های مثبتی هم که در قرائت های قرآن وجود دارد و یا روابط حقیقتاً منطقی که وجود دارد. را منکر شویم، چرا که همه ی اینها در قرآن می تواند وجود داشته باشد. انگیزه وقتی که به سوی حقیقت نباشد، برخورد آن با حقیقت نیز با تحریف و اعوجاج همراه خواهد شد. تحریف ها در طول تاریخ اسلام به دلایل غیر معرفتی و انگیزه های غیر معرفتی (که در صورت جمع شدن این دو) معرفت های غیر حقیقی را در طول تاریخ به وجود می آورند. انگیزه وقتی که به سوی حقیقت نبود، برخورد آن با حقیقت هم با تحریف و اعوجاج همراه می شود و این موجب نمی شود که ما ظرفیت هدایتگری قرآن و اسلام را فراموش کنیم و تلاش هایی که در طول تاریخ اسلام در برابر این تحریف ها دائماً و مستمراً انجام     می شده است را نادیده بیانگاریم. بخشی را می گیرند و بخشی دیگر را رها می کنند آنچه که از اهل بیت عصمت و طهارت با حضورشان در سه صده  و آنچه میراث خود پیامبر اکرم که متن قرآن و احادیث است، در طول تاریخ برای متفکرین و متعمقین این جریان مومن و اهل ایمان وجود داشته است، راهگشا بوده است. البته در اسلام بازگشت به عقب هم بوده است؛ یعنی همان رویکرد قبیله ای و عشیره ای که بعضاً هم این مسئله تئوریزه شده است. این تحریف ها در مقابل جریانی قرار می گیرد که می خواهد جلوی برخورد گزینشی را بگیرد. در قرآن، هم نقل است، هم ظاهر است، هم عقل است، هم شهود، هم توجه به باطن  و هم همه ی اینها وجود دارد. و وقتی که با یک انگیزه ی غیر حقیقت جویانه، بخشی در مقابل بخش دیگری گذاشته می شود، (به عبارتی آن تصوفی که در مقابل تفکر، و ظاهری که در مقابل باطن و… گذاشته   می شود)  رویکردهای مشکل سازی را به وجود می آورند. لذا می بینیم که این جریان ها همان طور که به قرآن استناد می کنند بعضاً به اهل بیت هم استناد می کنند. و بخشی را می گیرند و بخش دیگر را رها می کنند. نقش محوری که امام صادق برای رجوع به ظاهر و نص، و استنباط و اجتهاد در آن مقطع تاریخی داشت، الهام بخش جریان های اجتهادی در جهان اسلام می شود و تاثیر گذار بر ابو حنیفه و دیگران می شود. و این آموزش ائمه است که در رجوع به روایات چگونه نگاه کنیم، وقتی که روایت نیست چگونه حکم کنیم، در صورتی که تعارض داشته باشد، چگونه آن تعارض را حل کنیم. قول معصوم حد وسط نقل و برهان قرار می گیرد ایشان در ادامه اظهار داشتند که به نظر بنده آنچه که در دوران صفویه رخ داد، این بود که یک فرصتی به وجود آمد و جریان های مختلفی که در جهان شیعه به وجود آمده بودند، یک همنشینی استثنائی را به وجود آورند. و در حکمت اسلامی، تلائم بین قرآن، برهان و عرفان شکل گرفت، حکمت صدرایی، در واقع به نوعی محصول حکمت اشراق و حوزه ی عرفان و نقل است، به گونه ای که به تعبیر صدرالمتالهین «قول معصوم حد وسط نقل و برهان قرار می گیرد»، حکمت صدرایی ظرفیت این را به وجود آورد که شما روایات را مستقیماً در حوزه های معرفتی غیر فقهی و سایر حوزه ها به کار بگیرید. و این جریان یک جریان محوری شیعی شد که توانست در برابر جریان اخباری گری بایستد و به رویکرد اصولی عقبه ی عقلی بدهد و جایگاه نقل و مرجعیت نقل را خصوصاً در حوزه ی مسائل اعتباری و تشریعی بهتر از همه تثبیت کند. کسانی که مرز حوزه ی اعتبار و غیر اعتبار را نتوانستد درک نمایند، این دو را با هم خلط کرده اند عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در ادامه علی رغم آنکه مرحوم آخوند خراسانی را دارای توان فقهی و فلسفی برجسته ای دانست، اظهار داشت: نوعأ کسانی که درک عمیقی از اصول اعتقادات در جهان تشیع و در حوزه ی فقه نداشتند و مرز حوزه ی اعتبار و غیر اعتبار را نتوانستد درک نمایند، این دو بحث را با یکدیگر خلط کرده اند.  برای مثال مرحوم میرزای نائینی در حوزه ی مسائل فلسفی ورودی ندارد و لذا جای جای عبارات او و کارهای اصولی او خلط بین اعتبار و مسائل شده است و به همین دلیل امام به دلایلی (از جمله برخی محسنات میرزا در حوزه ی مسائل نظری و حوزه ی مسائل سیاسی) به میرزا خیلی نظر دارد و همچنین تاکید بسیاری بر خلط هایی دارد که بر میرزا واقع شده است.  امام در بعد از انقلاب در پاریس وقتی که حسن هیکل می پرسد شما تحت تاثیر چه کتاب هایی بودید؟ بر اسفار و جواهر تاکید می کنند، و نمی توانیم بگوییم امام عدول کرد، زیرا امام هم ظرفیتی بود. چرا که وقتی ملاصدرا مرجعیتی پیدا می کند، خیلی از جریان ها از جمله شیخیه، بهائیه به وی استناد دارند، که در عین حال به قرآن و برخی از احادیث نیز ممکن است رجوع داشته باشند، اما این گزینش های تاریخی دلیل بر این نیست که روابط منطقی معرفت الزاماً اینگونه است. ایشان در ادامه با اشاره به شخصیت و اندیشه علامه طباطبایی اظهار داشتند  که با وجود آنکه ایشان با توجه به حوزه ی اعتباریات افق گشایی کرده اند، هیچگاه از حوزه ی حکمت صداریی شان دست بر نمی دارند. ما با نشان دادن رویکردهای تاریخی که جریان های انحرافی پس از اینکه جریانی استقرار می یابد،  ایجاد می کنند، نمی توانیم داوری کنیم و بگوییم که غیر از این جریان های انحرافی چیز دیگری از این جریان به وجود نمی آید و می دانیم که به لحاظ منطقی این جریان ظرفیت های دیگری را برای جریان های غیر انحرافی دارد. فیاض: مشکل فلسفه ی صدرا را امروز اتفاقاً در تشخیص آیت الله جوادی آملی می توان دید در ادامه نوبت به دکتر فیاض رسید و ایشان با اشاره به اینکه مشکل فلسفه ی صدرا را امروز اتفاقا در تشخیص آیت الله جوادی آملی می توان دید که یک نگاه کاملا محافظه کارانه نسبت به علم دارند و حتی علم جدید را کاملا قبول کردند به قدری که حتی غربی ها آن را قبول ندارند، و معتقدند این علوم، علوم الهی هستند و نقصان غربی ها در این است که این علوم تقلیلی هستند و به مبدا توجهی نداشته اند. و به نظر من این نوع تفکر هیچ گونه نقادی نسبت به علم ندارند و در نتیجه دچار رکود خواهیم شد. و این وضعی که دچار آن هستیم وضعیت بسیار وحشتناکی است و در نهایت تفکر صدرایی در حوزه ی اجتماعی ما را به دور می رساند که دور نیز مساوی با رکود است. مبنای انقلاب اسلامی، حکمت ابراهیمی بود در ادامه استاد دانشگاه تهران مبنای انقلاب اسلامی را، حکمت ابراهیمی دانست و افزود آقای جوادی آملی با توجه به این همه تلاشی که می کنند دچار رکود هستند، چرا که فلسفه ی صدرایی دوری است. حکمت ابراهیمی که بعداً به حضرت موسی و تورات و بعد انجیل و قرآن تسری پیدا می کند، مبنای آن بر عرفان نیست بلکه عرفان برهانی شده است و بر عکس عملی است که ملاصدرا در تاریخ انجام داد که برهان را عرفانی کرد. و ملاصدرا ضد حمکت ابراهیمی است و اگر دقت کنیم خواهیم دید که از ذوقیات در کتاب اسفار بحث کرده است و به جای آنکه عرفان را برهانی کند، بر عکس برهان را عرفانی کرده است. ایشان در ادامه با اشاره به مبحث فوق افزودند: در بعد حکمت کاملا مبانی اعتباریات وجود دارد و بدون اعتباریات، اصلاً حکمتی نخواهد بود. و تمام منابع اولیه اهل سنت (نیز بر اساس این آیه «یعلمون الکتاب و الحکمه»)، حکمت را همان فقه در نظر گرفته اند. و واقعاً حکمت همان فقه ماست، همان فقهی که امام آن را فقه باز می داند تا جایی که ولایت فقیه مصلحت را بر احکام اولیه مقدم می کند و افلاطون و ارسطو بسیار تلاش کردند تا یک دموکراسی با فضیلت ایجاد کند که به ابتذال و دروغ و حقه بازی نیانجامد و امام توانست این کار را با حکمت که ولایت فقیه آن بر گرفته از اصول شیخ انصاری می باشد، انجام دهد. و ولی فقیه به نفع مردم و مصلحت عمومی حکم اولیه را بردارد و موضوع حکم را عوض کند و یک آزادی اجتماعی، فرهنگی را شکل     می دهد و اجازه نمی دهد که دیکتاتوری رخ دهد. و دیدیم که دوره ی بنی صدر، هاشمی و احمدی نژاد، کشور می خواست دیکتاتوری شود، اما ولی فقیه در برابر آن ایستاد و اجازه نداد که تفکیک قوا به هم بخورد. و نهایتاً آنکه ما ساختار دموکراسی را که درست کردیم، دموکراسی با فضیلتی است، ولی متأسفانه با این فلسفه ی ملاصدرایی به انحراف کشانده می شود، چرا که نوع رابطه در آن مراد و مریدی است که به استبداد ختم می شود و نه مثل فضای باز که در فقه ما وجود دارد. عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در ادامه اظهار داشتند که به نظر بنده آنچه که در عرفان، آن حکمت ابراهیمی که در مقام امامت ابراهیمی می باشد و در تاریخ انحراف اسلامی رخ داده است، این می باشدکه امامت تبدیل به خلافت شده است. مثلاً اگر به ماجرای سقیفه نظر کنید خواهید دید که در آنجا به حکمت و خدا و پیغمبر توجهی نکردند بلکه می خواستند ببینند که انصاری ها و مهاجرین چه می گویند، که نهایتاً منجر به خلیفه گی شد. که این خلافت در تاریخ در ایران متاسفانه بازتولید عرفانی پیدا کرد که نمونه ی آن اشخاصی مثل مولوی و حافظ می باشند که ساختار تئوریک به این خلافت دادند. و در آینده ی جهان اسلام ما با این مشکل مواجه خواهیم بود که خلافت و یا امامت.  و روشنفکری دینی ما متاسفانه به سمت خلافت گرایش پیدا کرد و نه طرف امامت. پارسانیا: تفاوت در فقه های حنبلی، شافعی، جعفری و… کمتر از تفاوت کلام و عرفان نیست در ادامه حجت الاسلام پارسانیا با اشاره به سه نکته مباحث خود را به پایان رساندند. اول اینکه، ما در منظومه فکری خودمان  همچون حوزه ی فرهنگ و علوم، دارای سطوح مختلفی هستیم و افزودند در این منظومه فکری چند حوزه وجود دارد از جمله ی حوزه ی اعتقادات و حوزه ی رفتار می باشد که اعتباریات در اینجا قرار دارد؛ و همچنین حوزه ی فقاهت که مربوط به باید ها و نباید ها و زندگی انسان می باشد که در حوزه ی رفتار قرار دارد. دانش هایی که رقیب و بدیل هم هستند، باید دانشهایی باشند که که مربوط به یک حوزه ی خاص باشند و دانش هایی که مربوط به یک حوزه ی خاص نیستند و موضوعاتشان در طول همدیگر است، تعامل هایشان از سنخ تعامل های رقیبانه نیست، و روابط طولی دارند که گاهی مبنائاً یک دانش دیگر را شکل می دهند و گاهی مبانی و اصول آن را تأمین می کنند. ما باید این سطوح را در نظر بگیریم، مسئله کلام، فلسفه و عرفان اینها بدیل هستند، و به عبارتی سه نوع نگاه به حوزه ی هستی شناسی هستند. و موضوع هر سه(کلام، فلسفه و عرفان) شناخت هستی است، ولی در تبیین، این سه حوزه با هم تفاوت دارند و گاه در روش با هم تفاوت هایی پیدا می کنند و اسامی مختلفی نیز پیدا کرده اند، اما ما در حوزه ی رفتار انسان ها، این شکلی چند اسم نداریم و همه را فقه می گوییم. اما بعضاً دیده می شود که تفاوت های فقه حنبلی، حنفی، مالکی، شافعی، جعفری، و فقه اخباری و اصولی کمتر از تفاوت کلام و عرفان نیست که می توان این تفاوت ها را در پرداختن شان، روش شان، خروجی شان و … مشاهده کرد. البته هر سطحی از این فقه با یک لایه ای از رویکرد های هستی شناسی مخاصمتی دارند و آنچنان نیست که اگر عقل را در حوزه ی اعتقادات نپذیرفتید، بعد بتوانید عقل را به عنوان یکی از منابع استنباط و یا تشخیص مصلحت به کار گیرید و کار شما صرفاً با نقل خواهد بود و یا فقط قیاس  می شود و دیگر عقل نمی شود. لذا شما در جهان تشیع در کلام، سطوحی از عقلانیت را می بینید که در جهانی که کلام در آنجا حضور دارد، آن کلام با همان مد های فقهی شان تناسب دارد و به این راحتی نمی توانیم اینها را رقیب یکدیگر بگیریم و هر سطحی را در مقام خودش بگذاریم. به عبارتی حوزه ی اعتبارات در حوزه ی فقه می باشد که یک سطحی از دانش می باشد و حوزه ی کلام و فلسفه و عرفان قلمرو دیگری از دانش می باشد. عضو شورای انقلاب فرهنگی در ادامه عنوان کردند، آنچه که در حوزه ی حکمت صدرایی و کلاً در حوزه ی حکمت اسلامی می باشد، نوعاً اینگونه است که علم یک حقیقت متعالی دارد و معلم خدا است و آموزنده و ایجاد کننده حق تعالی است و بحث های روشی و منطقی که مطرح می شود همه در حد علل اعدادی است و حتی در حکمت سینوی نیز این نکته را می توان دریافت. در واقع روش اِعداد می باشد و مولد حقیقت نیست، حقیقت یک هویت آسمانی دارد و اینها بیش از یک علل اعدادی نقشی را ایفا نمی کنند. این رویکرد هر چه تبیینی تر می شود، فلسفه را بیش از همه چیز به عرفان پیوند می دهد و این بیش از همه در حکمت صدرایی وجود دارد و قرائتی هم که امام (ره) از فلسفه ی صدرایی داشت، بیشتر قرائت عرفانی است. آیت الله جوادی آملی معتقدند: ما نیاز به نقشه جهانی علم داریم دکتر پارسانیا سخن پایانی خود را در رابطه حضرت جوادی آملی بیان کردند و گفتند: که به اعتقاد ایشان ما نیاز به نقش جهانی علم داریم و تا نقشه جهانی علم را تصویر نکنیم، این صور محدود منطقی به سرعت به صورت بافت فرسوده در خواهد آمد. آنچه که مورد ادعای ایشان است، این نمی باشد که فقط یک فاعل یا یک غایت بگذارید تمام می شود، بلکه این است که آن اصول متافیزیکی در تاروپود تفسیر فیزیکی ما به صورت ساختار نظریه بروز و ظهور پیدا می کند و یک چیز انضمامی نیست که ضمیمه ی مباحث حسی و تجربی بشود. و حس و تجربه با یک سری اصول متافیزیکی که داریم معنا دار می شود و آمد و شد آن گزاره ها و مبادی متافیزیکی نوع قرائت ما را از این صحنه تغییر خواهد داد.