غصب فدك از حضرت زهراء ـ سلام الله علیها
50 بازدید
تاریخ ارائه : 7/6/2011 1:51:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

غصب فدك از حضرت زهراء ـ سلام الله علیهاـ

مناظره حضرت زهرا(س) با ابوبكر

اشاره:
پیغمبر اكرم ـ صلی‎‎‎الله علیه و آله ـ به امر خداوند متعال، فدك را به دخترش فاطمه ـ علیها‎السّلام ـ بخشید و لذا به علی ـ علیه‎السّلام ـ دستور داد تا اینكه قباله‎ای در این مورد بنویسد و آن نوشته را علی ـ علیه‎السّلام ـ و امام حسن ـ علیه‎السّلام ـ و امام حسین ـ علیه‎السّلام ـ و امّ ایمن و امّ سلمه (دو تن از زوجات صالحه پیامبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ) امضاء نمودند و قباله فدك به حضرت زهرا ـ علیها‎السّلام ـ سپرده شد و از سال هفت تا اواخر سال دهم هجری كه سال رحلت رسول گرامی اسلام ـ صلی‎الله علیه و آله ـ است به مدت سه سال در آمد این اراضی را برای فاطمه زهرا ـ علیها‎السّلام ـ می‎آوردند و او به میل خود بین فقرا و مستمندان تقسیم می‎كرد.
چون سقیفه بنی ساعده ایجاد شد و ابوبكر بعنوان خلیفه تراشیده شد، مسلمین اختلاف كردند و چند فرقه شدند، و یك دسته كه حاضر به بیعت با ابوبكر نبودند زكات نمی‎دادند؛ ابوبكر پس از تسلّط بر اوضاع متوجه شد كه درآمد او كفاف مخارج اداره مسلمین را نمی‎دهد، از طرف دیگر دیدند كه از فدك همه ساله عائدات زیادی نصیب حضرت زهرا ـ علیها‎السّلام ـ و علی ـ علیه السّلام ـ می‎شود و آن مخدّره هم مازاد از نفقه خودشان را به مساكین و فقراء تقسیم می‎كند و از باب اینكه گفته‎اند: «النّاسُ عبیدُ الدنیا»لذا جمع زیادی از اهل مدینه كه غالباً هم فقیر بودند به منزل علی ـ علیه‎السّلام ـ آمد و شد داشتند.
ابوبكر به تحریك عمر بیم آن یافت كه اگر فدك در دست فاطمه باشد ممكن است كم كم مردم به دور علی» ـ علیه‎السّلام ـ گرد آیند و خلافتی كه با زحمات بسیاری بدست آورده‎اند بخطر افتد و لذا عاملین زهرا را كه در فدك كار می‎كردند بیرون نمودند و فدك را تصرف كردند.
سید شرف الدین عاملی در فصول المهُمّه می‎نویسد:
«طرفداران علی ـ علیه‎السّلام ـ و هواخواهان اهل بیت ـ علیهم‎السّلام ـ كه تعداد آنها از 270 نفر تجاوز می‎كرد حاضر به بیعت با ابوبكر نبودند، ابوبكر ترسید كه چون اهل بیت ـ علیهم‎السّلام ـ درآمد سرشاری از خمس و نخلستانهای فدك دارند، یك روزی بر او بشورند و لذا در وهله اول تصمیم گرفت دست آنها را تهی نگاه دارد تا قدرت قیام نداشته باشند و دنیا پرستان از اطراف آنها پراكنده شوند.»
عماد زاده در چهارده معصوم می‎نویسد:
«چون عمر در حمایت از ابوبكر زمینه خلافت رابرای خود استوار می‎ساخت به ابوبكر گفت: جز از راه علی كسی در كار تو خللی نمی‎تواند بنماید، این مردم بنده پول ومال دنیا هستند، باید علی و خاندانش را تهی دست نگاه داشت تا مردم دنیا پرست از دور آنها متواری شوند و تا فدك در دست آنان است درآمد سرشاری خواهند داشت، ومردم اطراف آنان را می‎گیرند و شاید روزی بر حكومت تو قیام كنند بهتر است حق خمس و فدك را از آنها برگردانی تا پیروانشان از آنها روی بگردانند.» ابوبكر بی‎درنگ این پیشنهاد را به مرحله اجرا گذاشت و عُمّال فاطمه ـ علیهاالسّلام ـ را از فدك بیرون كرد.[1] بخاری در صحیح خود از عایشه نقل می‎كند:
«فاطمه چند نفر را فرستاد نزد ابوبكر و شكایت از عُمّال او كرد و پیغام داد فدك میراث من است و آنچه از خمس خیبر با قی مانده بهره ما می‎باشد، دستور بده تا فدك را برگردانند.»
ابوبكر به نمایندگان دختر پیغمبر گفت: «من از پیغمبر شنیدم كه فرمود:
«نحنُ معاشرَ الانبیاء لا نُورَثْ» یعنی ما جماعت پیغمبران ارث نمی‎گذاریم.»[2]
ابن ابی الحدید معتزلی می‎گوید: «من از این حدیث و جواب ابوبكر در شگفتم زیرا فاطمه در احتجاج خود با ابوبكر بر سر فدك گفت: تو وارث پیغمبری یا اهل او؟»
ابوبكر جواب داد: «اهل او.»
فاطمه ـ علیهاالسّلام ـ فرمود: «اگر چنین است كه اهل او ارث می‎برند این خلاف حدیثی است كه از پدرم نقل می‎كنی[3]»
باری چون خبر برای فاطمه ـ علیهاالسّلام ـ آوردند كه ابوبكر چنین می‎گوید، دختر پیغمبر چادر و مقنعه خواست و زنان بنی هاشم را خبر كرد و خویشان و نزدیكان را طلبید و به اتفاق همه آنها به مسجد رسول خدا ـ صلی‎الله علیه و آله ـ وارد شد. نكته قابل تأمل اینكه: بانویی كه در حیات پدر بزرگوارش حتی یكبار هم به مسجد نرفت و بلكه از باب«مسْجِدٌ المرءهِ بیتها» همواره در منزل نماز می‎خواند و از طریق دو فرزندش حسن و حسین ـ علیهماالسّلام ـ از منبر و سخنان پدرش در مسجد مطلع می‎گشت اینك باید عازم مسجد گردد تا حق مسلّم خود را از غاصبان و دشمنانش طلب كند.
خطبه حضرت زهرا ـ علیهاالسّلام ـ در مسجد و احتجاج او با ابوبكر:
در كتاب ناسخ التواریخ در این مورد چنین آمده است:
«فاطمه زهرا ـ علیهاالسّلام ـ پس از كسب اجازه از علی ـ علیه‎السّلام ـ در حالی كه جمعی از زنان بنی هاشم آن مخدّره را همراهی می‎نمودند وارد مسجد گردید و در پشت پرده قرار گرفتند.» چون چشم آن حضرت به قبر پدر افتاد و ملاحظه نمود كه ابابكر در عرشه منبر به جای پدر بزرگوارش نشسته است، «أنَّتْ أنَّهً أجهَشَ القومُ لها بالبُكاء» ناله‎ای از دل پر درد كشید و ناله آن مخدره را چون اهل مجلس شنیدند، و دانستند كه فاطمه ـ علیهاالسّلام ـ است كه با آنان قصد صحبت دارد، بی اختیار صدا به ناله بلند كردند؛ حضرت قدری مكث كرد تا اینكه صدای گریه مردم فرونشست، سپس شروع نمودند به انشاء این خطبه شریفه كه ما به قدر حاجت از آن بیان می‎كنیم:
«فقالت (ـ علیهاالسّلام ـ): الحمدُلله علی ما اَنْعَمَ و له الشُّكْرُ بما اَلْهَمَ مِن عمومِ نِعَمِ إبتلاها و مَسبوغِ آلاءٍ أسْلاها»
حمد خداوند راست كه، ابر رحمت بی منتهای او بر ما ریزش دارد و سپاسگزاری می‎نمایم از نعمت‎های او كه شامل حال ما گردیده و هرگز نعمت‎های او به بن‎بست منتهی نخواهد گردید.
«و أشهدُ اَنْ لا إله إلاَ اللّهُ وحده لا شریك له كلمهٌ جَعَلَ الاخلاصَ تأویلُها و ضَمّنَ القلوبَ موصولُها و أنارَ فی الفكرِ مَعقولُها»
شهادت می‎دهم كه خداوند یگانه و بی‎شریك است و دلهای ما را به خلوص عمل و توحید و یگانگی خویش متصف نموده است و عقول بندگان خود را به صفت توحید و پرستش خویش منّور نموده است.
«و أشهد أنَّ أبی محمداً عبدُه و رسولُه، اِختارَهُ و اصْطفاهُ قَبْلَ أن بَعَثَهْ»
و شهادت می‎دهم كه پدرم بنده و فرستاده خداست و خداوند قبل از تفویض رسالت به او، شخص برازنده و منزّه از هر عیب و نقص اخلاقی بود و لذا منتخب خدا بود.
«فلّما ا‏ختارَ اللهُ لِنبیّه دارَ أنبیائه و مَأوی أصفیائِه، ظهَر فیكم حَسیكهُ النفاق. هذا و العَهْدُ قریبٌ و الكَلِمُ رحیبٌ و الجرحُ لمَا یندمل و الرَّسول لمّا یقبر، كیف بكم أنّی تؤفكون؟ أم بغیر الله تحكمون؟ بئسَ للظالمین بَدَلاً، و مَنْ یَبْتَغِ غیرَ الاسلامِ دیناً فلَن یُقبلُ منهُ و هو فی الاخرهِ من الخاسرینَ»
و چون حضرت سبحان اختیار نمود از برای پیغمبر خود خانه‎ای را كه از برای تمام پیغمبران و برگزیدگان از عباد خویش تهیه نموده بود، (شما ای مردم آتش فتنه‎ای را كه در سینه‎یتان نهفته بود ظاهر ساختید) و نفاق اندرونی خویش را بروز دادید و لذا از مرگ پیغمبر چیزی نگذشته بود و جرحه سینه‎ها از مصیبت آن جناب التیام نیافته بود و طولی از دفن پیغمبر نگذشته بود كه اظهار نفاق كردید، به كجا می‎روید؟! آیا به غیر از حكم خداوند می‎خواهید حكمی را اجرا نمائید؟ بد راهی را انتخاب نموده‎اید و بد جایی از برای خود تهیه كرده‎اید، كسی كه به غیر از راه دین اسلام راهی را بپیماید، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و اعمال او قبول نخواهد گشت و در روز قیامت از زیان‎كاران خواهد بود.
پس خطاب به ابوبكر فرمود:
«یابنَ أبی قحافه، أفی كتابِ الله أن ترِثَ اَباكَ ولا اَرِثُ أبی، لقد جئتَ شیئاً فرّیاً، افعلی عمد تركتم كتاب الله و نَبَذْ تُمُوهُ وراءَ ظهورِكم اذ یقول عزَّ اسْمُه «و وَرثَ سُلیمانُ داودَ» و قال فیما اقتصّ من خبر یحیی ابن زكریّا اذ قال «ربِّ هب لی مِن لَدُنْكَ وَلیّاً یَرِثُنی و یَرِثُ مِن آلِ یعقوبَ «و قال عَزَّ اسْمُه: «و اولو الأرحامِ بعضُها أولی ببعضٍ فی كتاب الله» وقال عزّ اسْمه: «یوصیكم اللهُ فی لولادكم للذّكر مثلُ خطّ الاُنثیینِ و قال عزّ اسمه «إنْ تَرَكَ خیراً الوصیّهُ لِلوالدیْنِ و الأقربینَ بِالمعروفِ حقّاً علی المتقینَ» و زَعَمْتُم انْ لا خُطْوَهَ لی ولا أرِثُ من أبی و لا رَحِمَ بیننا، اَفَحُكْمُ الله بآیه أخرِج منها أبی. أم هل تقولون أهل یقین لا یتوارثان و لستُ أنا و أبی من أهلِ مِلَّهٍ واحدَهٍ أم أنتم أعلَم بخصوصِ القرآنِ و عمومِه مِن أبی و ابْن عَمّی، تلقاكَ یوم حشرك، فنِعْمَ الحَكَمُ اللهُ و الزّعیمُ محمد ـ صلی‎الله علیه و آله ـ و الموعد القیامه و عند الساعه ما یخسرون و لا نفعكم اذ تندمون و لِكُلِّ نَبَاءِ مُسْتَقَرٌ و سوف تعلمون مَن یأتیه عذاب یُخزیه و یَحِلٌّ علیه عذابٌ مقیمٌ»
چه كسی گفته فاطمه از میراث پدر محروم است؟ آن كیست كه حصار قانونی ارث را شكسته و آیات قرآن را طبق میل خود تفسیر كرده است، من از گفتار این پیرمرد غرق حیرتم، او فكر می‎كند كه خود می‎‎‎تواند میراث ابوقحانه (پدرش را) را در اختیار گیرد اما میراث محمد ـ صلی‎الله علیه و آله ـ بر فاطمه حرام است؟!
این قرآن است كه بر هر چه مخالف حق است خط بطلان كشیده است، اكنون آیاتی از قرآن كریم را بر شما می‎خوانم تا بنگرید كه روایت ابوبكر كه می‎گوید «نحن معاشرَ النبیاء لا نُورِّث» با قرآن موافق است یا مخالف.


[1] . چهارده معصوم، ج1،ص 279. ِ
[2] . صحیح بخاری ج 3 ،ص40، چاپ مصر 1304ه. ق
[3] . شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 84
و اما كتب معتبره اهل تسنن كه متعرض قضیه غصب فدك گردیده‎اند بسیارند و اگر كسی خواسته باشد به آنها مراجعه كند به كتاب شریف الغدیر، تألیف علامه امینی (رحمه الله علیه) مراجعه كند و مع ذلك ما در اینجا به چند كتاب اشاره می‎كنیم:
فتوح البلدان، البلاذری ص38ـ صواعق، لإبن حجر ص22ـ شرح نهج البلاغه لإبن ابی الحدید المعتزلی، ج4 ص78 تا 106،ـ صحیح بخاری، كتاب فرائض ج4 ص101 و كتاب الجهاد، ج1 ص115 و ج3 ص40 سیره حلبی، ج3، ص 390، صحیح بخاری، ج3، ص40، چاپ مصر، سال 1304 ه.ق.   1  2  3  

غصب فدك از حضرت زهراء ـ سلام الله علیهاـ

مناظره حضرت زهرا(س) با ابوبكر


آنگاه از سوره نمل (آیه 15)خواند: «وَ وَرِثَ سُلیمانُ داودَ»، كه قرآن از میراث خواری سلیمان و میراث گذاری داود سخن می‎گوید و آیه 5 و 6 از سوره مریم كه در مورد زكریّا ـ علیه‎السّلام ـ می‎فرماید: آنجناب به خداوند عرضه داشت: «پروردگارا؛ به من فرزندی عنایت كن تا از من و اولاد یعقوب ارث ببرد» و در سوره انفال آیه 75 می‎فرماید: «اقارب و ارحام میّت بعضی در ارث بردن بر برخی دیگر مقدم‎اند» و در سوره نساء آیه 11 می‎فرماید:
«ارث و سهم پسر را دو برابر دختر بدهید» و در سوره بقره آیه 180 می‎فرماید: «هر گاه كسی از دنیا رفت ارث او را در ما بین پدر و مادر و منسوبین او بدرستی تقسیم نمائید.» با چنین آیات روشنی كه خداوند راجع به ارث می‎فرماید چطور می‎گویید من از پدرم ارث و نصیبی ندارم؟ آیا بین ما رابطه پدر و فرزندی وجود ندارد؟ آیا من دختر او نیستم؟ یا اینكه می‎خواهید بگویید من با پدرم از یك ملت نیستیم و از این جهت ارث او را به من نمی‎دهید؟ یا می‎خواهید بگویید من از دین پدرم بیرون رفته‎ام و كافر از مسلمان ارث نمی‎برد؟ یا می‎خواهید بگویید شما به احكام قرآن از عموم و خصوص آن بهتر از پدرم و پسر عمویم علی ـ علیه‎السّلام ـ اطلاع دارید؟
آنگاه با نگاه تندی به ابوبكر گفت:
«من در روز رستاخیز گریبان ترا خواهم گرفت و حق خویش را از تو باز خواهم ستاند، در آن روزی كه حاكم خداست و شاهد محمد ـ صلی‎الله علیه و آله ـ است، روزی كه ندامت و پشیمانی بی‎فایده خواهد بود، زود است كه متوجه شوید، چه كسی را عذاب آخرت خوار و ذلیل می‎كند.» پس از این احتجاج محكم باز خطاب به انصار فرمود:
«یا معشرَ الفتیه و أعضادَ المِلّه و أنصارَ الاسلام! ما هذه الغمیزهُ فی حقّی؟ أما كانَ رسولُ الله ـ صلی‎الله علیه و آله ـ یقول «المرءُ یُحْفَظُ فی وُلْده» أاُهْضَمُ تُراثُ أبی و انتم بمَرْیءً منّی و مُسْمِعٌ و انتم ذوالعدد و العده و عندكم السّلاحُ و الجُنَّه و تأتیكم الصّرخه، فلا تغیثون «ألا تُقاتِلونَ قَوْماً نَكَثُوا أیمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخراج الرَّسولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ اَوَّلَ مَرَّهٍ، أتَخْشَوْنَهُمْ؟ فاللهُ اَحَقُّ أنْ تَخْشَوْهُ إن كُنْتُمْ مؤمِنینَ»[1] و أنا إبنهَ تذیر لكم بین یَدَیْ عذابٍ شدیدٍ.»
ای گروه مسلمین و ای بازوهای اسلام! این چه سستی است كه درباره من اعمال می‎كنید؟ مگر از پیامبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ نشنیدید كه می‌فرمود: «مقام عظمت پدر، درباره اولادش باید رعایت گردد.» آیا ارث پدر را از من می‎گیرند و شما متوجه هستید و صدای مرا می‎شنوید و با اینكه صاحب قدرت و نفوذ می‎باشید و سلاح‎های برّنده در دست دارید از من دادرسی نمی‎كنید و مبارزه و جنگ آغاز نمی‎نمائید، با مردمی كه نقض پیمان نمودند و پیروی می‎كنند از مردمی كه در صدر اسلام پیغمبر را از خانه خود (مكّه) بیرون كردند، آیا از این مردم می‎ترسید با اینكه سزوار است فقط از خدا بترسید اگر واقعاً به او ایمان دارید. و اینك من دختر پیغمبر شما هستم (و در صورتی كه مرا در گرفتن حقّم یاری نكنید) شما را از عذاب سختی كه در پیش دارید می‎ترسانم.
پاسخ ابوبكر به فاطمه ـ علیها‎السّلام ـ :
فقال: «یا ابْنهَ رسول الله، لقد كان أبوكَ بالمؤمنینَ عطوفاً، كریماً، رَؤُفاً، رحیماً و علی اكافرین عذاباً الیماً و عقاباً عظیماً، لا یُحِبُّكُمْ إلاّ كلّ سعیدٍ ولا یُبْغِضُكُم إلاّ كلّ شقیٍّ، فأنتم عِترهُ رسول الله وأنتِ یا خِیَرَهِ النساءِ و ابْنَهَ خِیَرَه الأنبیاء، صادقهٌ فی قَوْلُكِ، سابقهٌ فی وُفورِ عقلُكِ، غیرُ مردودهٍ عن حقِّكِ، انّی اُشْهِدُ اللهَ و كفی به شهیداً، إنیّ سمعتُ رسولَ الله ـ صلی‎الله علیه و آله ـ یقول: «نحن معاشرَ الأنبیاء لا نُوَرِّثُ ذَهَباً و لا فِضَّهَّ ولا داراً و لا عقاراً و إنما نُوَرِّثُ الكتابَ و الحكمهَ و العلمَ و النُّبُوَّهَ و ما كان لنا من طُعْمَهٍ فَلِوَلیِّ الأمرِ بعدنا أن یَحْكُمَ فیهِ بِحُكْمِهِ» و أنتِ سیَّدهِ اُمَّهِ أبیكَ و الشجره الطَّیبهِ لنبیّكِ، لایُدْفَعُ مالُكِ من فَضْلكِ و لا یُرْصَعُ من فَرْعِكِ و أصْلِكِ، حُكْمُكِ نافِذٌ فیما مَلَكْتُ یَدایْ، فَهَلْ‎ترینَ أن اُخالِفُ فی ذالِكَ أباكِ»
ابابكر گفت: «ای دختر رسول خدا، همانا پدرت نسبت به مؤمنین، بسیار مهربان و با گذشت و رحیم دل و نسبت به كفار، بسیار شدید الغضب وسخت گیر بود و شما (خاندان پیامبر را) دوست ندارد، مگر شخص با سعادت و دشمن ندارد، مگر شخص شقی و بد عاقبت؛ شما عترت پیغمبر ما هستید و تو ای فاطمه بهترین زنان عالم و پدرت بهترین انبیاء گذشته بود، و تو راستگو می‎باشی و هرگز دروغ نمی‎گویی و در عقل و خرد مقام شامخی را دارا هستی و هرگز سزاوار نیست كه كسی تو را از حقّت محروم كند، و من خدا را شاهد می‎گیرم ـ و خداوند بعنوان شاهد كافی است ـ كه من خود از رسول خدا ـ صلی‎الله علیه و آله ـ شنیدم كه فرمود: «ما انبیاء هرگز چیزی به ارث نمی‎گذاریم، از طلا و نقره و خانه و زمین و فقط از ما دانش و نصیحت و علم و فضیلت باقی می‎ماند، و آنچه از متاع دنیویّه از ما باقی بماند مربوط به خلیفه بعد از ما خواهد بود و بهر نحو كه خواسته باشد در آن تصرف می‎كند». آنگاه ابوبكر چنین ادامه داد: ای فاطمه! تو بزرگترین زنان عالم هستی و بمنزله درختی هستی كه طیّب و طاهر است و صاحب گل‎های طیّب است، هرگز كسی حق ندارد تو را از مال و اموالت منع كند و تو را از اصلت (كه از نسل پیامبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ هستی) جدا كند، حكم تو ای فاطمه نسبت به اموالت نافذ است و حتی تمام اموال من در تحت اختیار توست و امر تو در مورد اموال من هم نافذ است لكن هرگز گمان مبر كه من نسبت به دستورات پدرت قدمی بر خلاف بر می‎دارم. (یعنی بی جهت، استدلال می‎آوری و من هرگز فدك را به تو باز نخواهم گرداند.)
پاسخ زهرا ـ علیهااسّلام ـ به أبابكر:
مضمون كلمات حضرت فاطمه ـ علیهاالسّلام ـ در پاسخ أبابكر به نحو فشرده بدین شرح است: «سبحان الله! آیا پدر من بر خلاف قرآن مجید سخنی می‎گوید؟ پس با اینكه در قرآن آیات ارث بسیار است، (چنانچه اشاره شد) و بخصوص اینكه قرآن بالصراحه می‎فرماید: «اولاد‎های انبیاء گذشته از پدرانشان ارث می‎برند» چطور ممكن است كه پدر من بر خلاف صریح قرآن فرموده باشد: «ما انبیاء ارث نمی‎گذاریم.»
و اما اینكه ادعا كردی پیغمبران ارث نمی‎گذارند و آنچه از آنان باقی بماند صدقه است و امر آن صدقات بعد از پیغمبر محوّل به خلیفه او خواهد بود، از چند جهت مخدوش و باطل است:
اول آنكه: این حدیث را پیغمبر كجا فرموده كه به غیر از تو و چند نفر از حامیانت، كسی دیگر نشنیده است؟ اگر بگویی من این حدیث را در حضور مردم، در بالای منبر در جواب تو گفتم و اگر حدیث حقیقت نداشت مسلمین اعتراض می‎كردند خواهم گفت:
«اولاً اكثر اهل مسجد مردمی منافقند و اسلامشان بغیر از لقلقه زبان چیزی نیست و این كسانی كه در مسجد در گرد منبر تو نشسته‎اند همان كسانی هستند كه می‎خواستند پیغمبر را در درّه «عقبه» شهید كنند.
ثانیاً: وقتی عمر خالد را موظف كرده تا با یكصد نفر با شمشیرهای برهنه روی زانوان، به گرد منبر تو بنشینند، چه كسی جرأت می‎كند بر سخنان تو ایرادی بگیرد، هر چند بر خلاف قرآن باشد؟»
دوم اینكه: می‎بایست این حدیث كه جعل نموده‎اید ـ در مورد اینكه پیغمبران ارث نمی‎گذارد، طوری جعل می‎كردید كه بر خلاف صریح قرآن نباشد و لذا باید می‎گفتید: «أنا مِن بین الأنبیاء لا أُوَرَّثُ» یعنی فقط من از میان انبیاء ارث نمی‎گذارم، اما اینكه جعل كرده‎اید «نحن معاشرَ الأنبیاء لا نُوِّرَّث» یعنی «ما طائفه انبیاء ارث نمی‎گذاریم» بر خلاف منطق قرآن است زیرا قرآن می‎فرماید: «و وَرِث سلیمانُ داودَ»[2] و «أولوا الأرحام بعضُها أولی بِبَعْضٍ فی كتابِ اللهِ»[3] و «یوصیكُمُ اللهُ فی أولادِكُم للذَّكَرِ مثلُ حَظِّ الأُنْثَیَیْنِ»[4] و «إنَّ تَرَكَ خَیْراً الوصیّهُ لِلْوالِدَیْنِ و الأقرَبینَ بالمعروفِ حقاً علی المتّقینَ»[5] و از قول یحیی می‎فرماید: «ربَّ هَبْ لی مِنْ لَدُنْكَ وَلیّاً، یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِن آلِ یَعقُوبَ»[6]
سوم اینكه می‎گویی ارث پیغمبران اموال نیست بلكه فقط علم و حكمت و نبوت است، اگر می‎خواستی حدیث جعل كنی لا أقل «نبوت، را جزو میراث پیغمبران قرار نمی‎دادی، زیرا یكی از پیغمبران پدر من است و هرگز از آن حضرت نبوت به كسی بعنوان ارث انتقال نیافت، زیرا بر همه معلوم است كه او خاتم پیغمبران است و پس از او پیغمبری نخواهد آمد.
چهارم اینكه: چطور همسران پدرم همه از شوهر ارث می‎برند و اكنون در منزل پدرم از باب به ارث بردن منزل ساكنند، لكن من كه دختر او می‎باشم از پدرم ارث نمی‎برم؟!
پنجم اینكه: مگر فراموش كردی روزی را كه شوهرم علی ـ علیه‎السّلام ـ با عمویش عباس از برای احتجاج نزد تو آمدند و هر یك ادعای ارث پیغمبر را می‎نمودند، تو در پاسخ آنان گفتی: پیغمبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرزند دارد و با وجود فرزند نه عمو ارث می‎برد و نه پسر عمو.»
ششم اینكه: اگر پیغمبر ارث نمی‎گذارد پس چرا دختر تو عایشه، گفت: پیغمبر را در حجره من دفن نمائید و بنابر عدم ارث خانه‎های آن حضرت باید تمامی فروخته شود و جزو صدقات تقسیم بر فقراء و مساكین گردد، پس چرا زوجات آن حضرت را از خانه‎هاشان بیرون نمی‎كنی تا فقراء و مساكین مدینه در خانه، جایگزین شوند؟!
هفتم اینكه: اگر (بنابر قبول حدیث جعلی) پیغمبران فرموده باشند ما خانه و عقار و ذهب و فضه به ازث نمی‎گذاریم مراد آنان این است كه مال دنیا آنقدر ارزش ندارد كه ما به آن دل خوش كنیم و بعنوان ارث به كسی دهیم بلكه ارثی كه از ما باقی می‎ماند برازنده و در خور شأن ماست و آن ارث، علم و حكمت و دانش و فقاهت است.


[1] . سوره توبه آیه 13
[2] . سوره نمل آیه 15.
[3] . سوره انفال آیه 75.
[4] . سوره نساء آیه 11.
[5] . سوره بقره آیه 180.
[6] . سوره مریم آیه 5 و6

 

غصب فدك از حضرت زهراء ـ سلام الله علیهاـ

مناظره حضرت زهرا(س) با ابوبكر


هشتم اینكه: ای ابابكر! به من می‎گویی تو راستگوی در قول و رفتار می‎باشی، اگر مرا راستگو می‎دانی، چرا ادعای مرا در مورد ارث بردن از پدر قبول نمی‎كنی؟!
نهم اینكه: مگر قلاع خیبر در سال هفتم هجرت فتح نشد و آیه «و آتِ ذالقربی حقَّهُ»[1] در همان سال بعد از فتح خیبر بر پیغمبر نازل نگردید و آن حضرت از طرف خدا مأمور نگشت تا اینكه فدك را به من بدهد؟ از طرفی فدك در حیات پدرم رسول الله ـ صلی‎الله علیه و آله ـ سه سال در دست من بود و فدك «نِحله» پدرم می‎باشد «و النّحلهُ هیَ الإعطاءُ من طیب النّفس» یعنی نحله، بخششی است كه از روی طیب نفس وكمال رضایت به كسی بدهند، و پدرم فدك را در حال حیاتش به من بخشید و بخشش به «ذی رحم» شرعاً لزوم آور[2] است و بنابراین حتی خود پیغمبر هم حق رجوع به فدك را نداشته است، پس تو به چه دلیلی حق مسّلم مرا غصب كردی؟
دهم اینكه: اگر من فدك را ارث خود می‎دانم به جهت این است كه خواستم به مدارك قرآن بر تو احتجاج كرده باشم (و این از باب مماشات با خصم است) و الاّ فدك حتی در زمان حیات پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ متعلق به من بوده و پس از نزول آیه «و آت ذالقربی حقّه» از ملك پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ خارج شده است، و تو ای ابابكر به چه حقّی مِلك متصرّفی مرا در حیات پدرم پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ از من گرفتی؟!
پاسخ ابوبكر چه بود؟
چون سخنان قاطع و محكم حضرت زهرا ـ علیهاالسّلام ـ به اینجا رسید و ابوبكر خود را محكوم دید بناچار به آخرین حربه خود متوصل شد و گفت:
«آیا در این ادعا كه می‎گویی پدرت فدك را به تو بخشیده است شاهدی هم داری؟» زهرا ـ علیهاالسّلام ـ فرمود: «ای ابو بكر تو با من بر خلاف تمام دستورات شرع رفتار می‎كنی زیرا در اینكه فدك در حیات پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ به مدت سه سال در تصرف من بوده، هیچ شكّی نیست و تو خود می‎دانی كه تصرف أماره ملكیّت است و از طرفی شما كه مدّعی هستید فدك را پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ به من نداده است باید شاهد بیاورید، نه من، زیرا طبق قاعده «ألبیّنهُ علی المدّعی و الیمینُ علی من أنكر» شما مدعی هستید و باید اقامه بیّنه و شاهد نمائید معذلك من شاهد هم می‎آورم.»
آنگاه حضرت زهرا ـ علیهاالسّلام ـ فوراً امیرالمؤمنین علی ـ علیه‎السّلام ـ و امام حسن ـ علیه‎السّلام ـ و امام حسین ـ علیه‎السّلام ـ و امّ أیمن را حاضر كرد.
حضرت علی ـ علیه‎السّلام ـ و حسنین ـ علیهما‎السّلام ـ به حقانیت زهرا ـ علیهاالسّلام ـ شهادت دادند و چون نوبت به شهادت امّ ایمن رسید ابتدا رو به ابابكر كرده وگفت: «اول از تو سؤال می‎كنم، آیا از پیغمبر خدا ـ صلی‎الله علیه و آله ـ شنیده‎ای كه درباره من فرمود: «اُمّ أیمن إمرءَهٌ من أهل الجنّه» یعنی اُمّ ایمن از زنان بهشتی است؟»
ابابكر گفت: «آری شنیده‎ام.»
ام ایمن گفت: «فَاُشْهِدُ اَنَّ اللهَ عزَّوجل أَوحی إلی رسولِ اللهِ ـ صلی‎الله علیه و آله ـ «فآتِ ذالقربی حقَّه» فجَعَلَ فدك لها طُعمهً بأمرِالله.»
یعنی: «پس من كه به گفته پیامبر از زنان بهشتی خواهم بود شهادت می‎دهم به اینكه خداوند سبحان وحی فرستاد به سوی پیغمبر خود به اینكه «حق ذالقربی را بده» و آن حضرت فدك را به امر الهی به زهرا داد.»
ابابكر به ناچار نوشت كه فدك را تحویل فاطمه ـ علیهاالسّلام ـ دهند لكن در این أثنا عمر دست دراز كرد و نامه را گرفت و پاره كرد و گفت:
«لا تُقْبَلُ شَهادهُ امرءَهٍ عَجَمِیَّهٍ لا تفصح و أمّا علیُّ فجَرَّ النّارَ الی قُرصِهِ»
یعنی: «ما هرگز شهادت یك زن عجمیّه را قبول نخواهیم كرد و اما علی هم آتش را به روی قرص نان خود می‎كشد تا نانش پخته گردد (كنایه از اینكه قصد دارد تا با شهادت (نعوذ بالله) دروغ ذی نفع گردد) امام حسن ـ علیه‎السّلام ـ و امام حسین ـ علیه‎السّلام ـ هم كه كودك خردسال بیش نیستند ولذا شهادت این دو كودك نیز مورد قبول نیست. (به خدا پناه می‎بریم از هجویّات و مزخرفات و جسارات او).
در اینجا بود كه زهرا ـ علیها‎السّلام ـ حق خود را از دست رفته دید و لذا با غضب و ناراحتی تمام مسجد را ترك كرد و پس از تضرع و زاری بر سر قبر پدر با دلی پر از غم و شكسته خاطر به منزل بازگشت.


[1] .سوره اسراء آیه 26.
[2] . یعنی دیگر قابل باز پس گرفتن نیست.