خصایص الحسین
55 بازدید
تاریخ ارائه : 12/27/2012 12:51:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

زیتون
(ترجمه خصائص الحسینیه )

آیه الله شیخ جعفر شوشترى
مترجم : دکتر خلیل الله فاضلى

- ۱ -


مقدمه مترجم
الله نور السموات و الارض مثل نوره کمشکوة فیها مصباح فى زجاجة کانها کوکب درى یوقد من شجرة مبارکة زیتونه لا شرقیة و لا غربیة یکاد زیتها یعضى ء و لؤ لم تمسسه نار نور على نور یهدى الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس و الله بکل شى ء علیم
خداوند نور آسمان ها و زمین است مثال نورش همانند چراغدانى است که در آن چراغى ، و آن چراغ در آبگینه اى است که گویى ستاره اى درخشان است ؛ و از درخت مبارک زیتون که نه شرقى است و نه غربى افروخته مى شود. داشته باشد بدرخشد. او نور فوق نور است ؛ خداوند به نور خویش هر کس را که خواهد هدایت کند، و خداوند براى مردم این مثلها را مى زند و او به هر چیزى دانا است .
سوره نور آیه 35
ان الحسین مصباح الهدى و سفینة النجاة
سلام و درود به بنیانگذار فرهنگ عاشورا که یاد و نام آن حضرت ، دل محبان موالیانش را مالامال از امید و نوید و سینه دشمنان مکتبش را لبریز از ترس و دلهره مى نماید.
سلام و درود بر آن امام شهیدى که در گرماى سوزانم روز عاشورا در تنهایى و غربت ، اما با آرامش و وقار و شهامت و اخلاص هر چه تمام ، در قربانگاه عشق پیشانى بر خاک نهاد و با نیایشى شورانگیز و وصف ناپذیر از همه پدیده ها و ما سوى الله برید و آفریدگار خویش پیوست .
سلام و درود ما به حسین که پیامبر رحمت و آنکه خداوند در وصف او فرمود: لولاک لما خلقت الافلاک درباره او گفت : حسین منى و انا من حسین .
سلام و درود بر آن شخصیت بى نظیرى که به خاطر دفاع از حریم اسلام ، هر آنچه داشت در طبق اخلاص گذاشت و به پیشگاه پروردگارش تقدیم نمود تا مخاطب به خطاب یا ایتها النفس المطمئنه گردید.
کتابى که در پیش شماست ، ترجمه کتاب ارزشمند خصائص الحسینیه و المیزانا المظلوم نوشته حکیم و فقیه عالیقدر مرحوم آیة الله شیخ جعفر شوشترى رضوان الله تعالى علیه است .
مرحوم آیة الله شوشترى فرزند حسین از اهالى شوشتر (یکى از شهرهاى استان خوزستان ) که علاوه بر برخوردارى از دانش گسترده و آگاهى عمیق ، از گوهر عمیق ، از گوهر گرانبهاى اخلاص و عمل صالح نیز بهره مند بود و به هنگام تلاوت قرآن تفسیر آیات الهى و تحلیل روایات معصومین علیهم السلام و وعظ و ارشاد مردم ، از عمق دل سخن مى گفت و لاجرم بر دل ها مى نشست و همه را به شدت تحت تاءثیر قرار مى داد. این عالم بزرگوار ارادت خاص و وصف ناپذیرى به سالار شهیدان و سرور جوانان اهل بهشت امام حسین علیه السلام داشت ؛ به همین خاطر تا آخرین روزهاى پربرکت عمر خویش با آن مقام علمى و فقهى ، بر فراز منبر مى رفت و با عشق و ارادت خاصى از ایثار و فداکارى هاى امام حسین علیه السلام سخن مى گفت و راه و رسم ستم سوزى و ظلم ستیزى آن حضرت را براى دوستداران و موالیانش ترسیم مى کرد.
این عالم ربانى از چنان گوهر اخلاص ، عرفان و عشقى بهره مند بود که مورد عنایت امام حسین علیه السلام بوده است که به ذکر یک نمونه در این باره اکتفا مى کنیم :
از خود مرحوم آیة الله شوشترى آورده اند که مى فرمود:
پس از آنکه تحصیل در حوزه نجف فارغ شدم و به وطن خود شوشتر بازگشتم ، دریافتم باید براى آشنا کردن بیشتر مردم با معارف قرآن و اسلام تلاش کنم ، به همین خاطر در گام نخست تصمیم گرفتم روزهاى جمعه منبر بروم و با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ، به خاطر انجام وظیفه به منبر خویش ‍ ادامه دادم ، اما شیوه کار این گونه بود که تفسیر صافى را به دست مى گرفتم و از روى آن مردم وعظ و ارشاد مى کردم و در آخر منبر هم ، به بیان مشهور که هر غذایى به نمک نیاز دارد و نمک مجلس وعظ و ارشاد هم یادآورى مصیبت هاى جانسوز امام حسین علیه السلام است ، به ناچار از کتب روضة الشهداء مقدارى مرثیه مى خواندم .
ماه محرم را نیز که در پیش بود، به همین صورت گذراندم ، اما به هیچ وجه توانایى جدایى از کتاب و منبر رفتن و بدون کتاب را نداشتم و مردم نیز بدین صورت بهره کافى نمى بردند، اما به هر حال حدود یک سال به این صورت گذشت .
سال بعد با فرا رسیدن ماه محرم با خود زمزمه کردم که تا چه زمانى باید کتاب در دست گیرم و از روى کتاب مجلس و منبر را اداره کنم و تا کى نتوانم از حفظ منبر بروم ؟ باید چاره اى بیندیشم و خویشتن را از این وضعیت ناگوار نجات بخشم ، اما هر چه در این مورد اندیشم راه به جایى نبردم و بر اثر فکر زیاد، خستگى سراسر وجودم را فرا گرفت و از شدت نگرانى به خواب رفتم . در عالم رؤ یا دیدم که در سرزمین کربلا هستم ، آن هم درست به همه جا نگریستم ، چشمم به خیمه اى برافراشته افتاد، دریافتم که سپاه دشمن در صف هاى فشرده بر گرد خیمه امام حسین نشسته است ، وارد شدم ، سلام گرمى نثار آن سیماى نورافشان نمودم حضرت مرا در نزدیکى خویش جاى داد و به حبیب بن مظاهر فرمود: حبیب ! شیخ جعفر میهمان ماست ، باید از میهمان پذیرایى کرد، درست است که آب در خیمه نیست ، اما آرد و روغن موجود است ، برخیز و براى میهمان ما غذایى آماده کن .
حبیب بن مظاهر به دستور امام حسین علیه السلام برخاست و پس از لحظاتى چند به خیمه وارد شد و غذایى پیش روى من نهاد. فراموش ‍ نمى کنم که قاشقى هم در ظرف غذا بود. چند قاشقى از آن غذاى بهشتى صفت خورده بودم که از خواب بیدار شدم و دریافتم که از برکت زیارت آن حضرت و عنایت او، نکات و لطایف و کنایات و ظرافت هایى از آثار خاندان وحى و رسالت بر من الهام شده است که تا آن ساعت ، بر کسى الهام نگشته و فهم کسى بر آنها از من پیشى نگرفته بود.(1)
کتاب خصایص الحسین از همان نکات ، لطایف ، و ظرافت هایى ، برخوردار است که مى توان گفت از همان نوع مطالبى است که بر او الهام شده و در این زمینه فهم کسى بر آن مطالب از او پیشى نگرفته است .
در گذشته ترجمه هاى چندى بر این کتاب نگاشته شده است که هر یک داراى ویژگى هاى هستند اما در این ترجمه سعى بر آن بوده که ترجمه به صورت رساتر و روانتر انجام گرفته و از سوى دیگر رعایت امانت شده باشد. با این امید که شاید متن فارسى هم از همان تاءثیر در کلام آن بزرگوار است برخوردار باشد.
در خاتمه اولا از عزیزانى که در فراهم آمدن این اثر با جان و دل تلاش کردند قدردانى نموده و در ثانى از ورثه مرحوم مغفور حاج حسین شیرزادگان که در مقدمات چاپ این اثر گرانبها عنایت داشتند سپاسگزارم و از درگاه الهى مسئلت دارم که همه آنها را در روز رستاخیز در زمره خدمتگزاران به آستان مقدس سالار شهیدان برانگیزد و در دنیا نیز مشمول عنایت و کرامت ویژه آن کعبه مقصود مقرر فرماید.
جلیل الله فاضلى
مقدمه
سیر روحى

در معاصى شد همه عمرت تباه
قامتت خم گشته از بار گناه
موى تو در روسیاهى شد سفید
یعنى از ره قاصد مرگت رسید
در سیر از نفس خویش ، براى خود رحمت خواستم و گفتم : اى نفس ! آنقدر که به دیگران رحم مى کنى بر خود رحم کن ؛ مجهز شو و به داد خویش برس ‍ که در آستانه کوچ و رحیلى مى کنى . پیش از آنکه مرگ تو را برباید و در چنگ قهار مقتدر گرفتار آیى ، فرصت ها را دریاب و آن را غنیمت شمار. آنگاه او را به زبان هر پیامبر و امامى موعظه کردم و به زبان حال گفتم و آنقدر گفتم که اندک تنبهى برایش حاصل شد و تذکر اندکى دست داد؛ به اندازه اى که اراده اى نه محکم و استوار، در پى داشت ؛ چنان که نزدیک بود از تقرب به پروردگار، که تنها سبب نجات انسانى است ، ماءیوس گردد، اما سرانجام حالتى از امید پدید آمد که موجب سکون و اطمینان شد که تفصیل آن چنین است :
حالت نخست : ایمان موجب و معیار حصول نجات است .
آرى ، به ایمان که مدار قبول اعمال و شرط تحصیل نجات از اهوال و خطرات است ، نظر افکندم ؛ متاءسفانه از نشانه هاى آن ، چه ناقص و چه کامل اثرى ندیدم ، حتى از ضعیف ترین درجات ایمان و عالى ترین آن در قلب و اعضاى خویش چیزى نیافتم که بتواند مانع از جاودانگى در آتش باشد. بعد از مدت طولانى ، به اخلاق پسندیده نظر کردم ؛ شگفتا که رذایل و خلاف اخلاق پسندیده را در خویش یافتم . اعمال صالح و طاعات و واجبات را مورد دقت قرار دادم ؛ دیدم که صحت پذیرش آن شرایطى که من حتى یک بار هم توفیق کسب آن را نداشته ام . در اینجا بود که خوف بر من چیره شد و به سر حد قنوط و یاءس نزدیک شدم ؛ اما:
حالت دوم : ولایت اهل کشتى نجات است .
در همان حال که خوف و یاءس بر من چیره شده بود امعان نظر کردم و وسایل سفر به سوى حق را مورد دقت قرار داده ؛ دیدم که اولا من از امت نبى امى صلوات الله علیه و بخصوص از شیعیان على و از موالیان اهل بیت علیهم السلام مى باشم ؛ آنان که راه مستقیم و صراط قویم و استوار و دژ محکم و ریسمان مستحکم الله و کشتى نجاتند، که هر کس در آن کشتى نشیند حتما نجات یابد. در این حال ، حالت رجاء بر من عارض گردید و چراغ امیدى در دلم بر افروخت .
حالت سوم : محبت اهل بیت علیهم صلوات الله نشانه هایى دارد.
پس دریافتم که وارد شدن در امت نبى اسلام صلى الله علیه وآله ، نیاز به اقتدا به آن حضرت و پیروى عملى از او دارد.
و دیدم که شیعه راستین على بودن نیاز به پیروى از آن بزرگوار، در اعمال و اوصاف دارد و شخصى که محب اهل بیت علیهم السلام است ، باید یکى از نشانه هاى محبت و ولایت در او محقق شده باشد؛ در حالى که من هیچ یک از آن نشانه ها را در وجود خود نمى یابم . در این هنگام بود که مضطرب شده و خوف بر من چیره گشت ؛ اما:
حالت چهارم : وسایل حسینى کارسازتر و داراى خصوصیتى ویژه است .
در حال خوف و یاءس غوطه ور بودم که ناگهان اندیشه تقرب به ائمه علیهم السلام به من دست داد و دیدم که جلیل ترین وسایل از نظر فایده و عظیم ترین از نظر ثواب و پاداش ، و عمومى ترین ، شامل ترین و فراگیرترین همه از نظر حقیقت و منفعت و از جهت درجه و مقام ، همانا وسایل حسینى ، سید جوانان اهل بهشت ، والد ائمه معصومین و سرور مظلومان ، حضرت ابا عبدالله الحسین فرد و امتیازى مخصوص است که حتى شامل افضل از ایشان هم نمى شود؛ چرا که تفاوت در فضیلت مقامى است ، و اتحاد انوار و طینت آنها، مقام و خصوصیتى دیگر.
پس در توسل به حسین علیه السلام ، در روى آوردن به درگاه خداوندى ، خصوصیتى یافتم ، چرا که آن حضرت درى از درهاى بهشت و کشتى نجات و چراغ هدایت است .(2) و با اینکه مقام نبوت و همه ائمه علیهم السلام درهاى بهشتند، لکن باب الحسین ، براى روندگان وسیع تر است .
همه ائمه علیهم السلام کشتى هاى نجاتند، اما کشتى حسینى در میان موج ها و طوفان ها سرعت بیشترى دارد و آسان تر به ساحل نجات مى رسد. همچنین همه امامان چراغ هدایتند، ولى محدوده استضائه به نور حسین علیه السلام وسیع تر است . در این حال بود که به نفس و شرکاى آن گفتم نم به سوى درهاى حسینى بشتابید و به سلامت و اطمینان خاطر وارد آن شوید و به نام پروردگار سوار بر کشتى حسینى شوید که خداوند آمرزنده و مهربان است . به این انوار حسینى که به شما مى نگرد، نظر کنید و از آن نور بر گیرید.
در این دم در نفس من شوق به این امر بیشتر شد، بویژه درباره آنچه که قبلا از علایم ایمان در وجود خود ناامید شده بودم ، آنها را در وسایل حسینى یافتم و همچنین اعمالى را که فاقد آن بودم ، پیدا کردم و به دو مطلب دست یافتم که اولى دلیل بر وجود ایمان و مطلب دوم دلیل بر وجود اعمال و عدم بطلان آنها بود که تفصیل هر یک به این شرح است :
اما مطلب اول : الف : حسین علیه السلام فرمود: من کشته اشک چشم هستم . نزد هیچ مؤ منى از من یاد نمى شود مگر اینکه براى مصیبت هاى ما غمگین شود و گریه کند. و این از صفات همه انبیاء علیهم السلام است . من این حالت را هنگام شنیدن نام آن حضرت در خود یافتم از این رو به اندکى از ایمان - حداقل در حد رفع جاودانگى در جهنم - در وجودم پى بردم .
ب : آنگاه که ماه محرم و عاشورا فرا مى رسد دچار غم شده و حزن و اندوه بر من روى مى آورد.
ائمه علیهم السلام نیز چنین بوده اند، و این امر را دلیل بر وجود اثرى از ولایت ائمه در خود یافتم ، چرا که گفته اند: شیعیان ما کسانى هستند که از زیادى گل طینت ما آفریده شده اند و به نور ولایت ما عجین گردیده اند، به آنان مى رسد آنچه به ما مى رسد. و اخبار نیز دلالت بر این معنا دارد که هر گاه محرم مى شد، آثار گریه و اندوه بر هر یک از امامان عارض مى گردید.
هیچ کس در ایام محرم امام صادق علیه السلام را خندان ندید و حضرت رضا علیه السلام در همه ایام عاشورا غمگین و محزون بودند و رنگ حضرت در اثر مصیبت حسین علیه السلام متغیر بود. حضرت در مجلس ‍ عزاى حسینى مى نشست و اهل بیتش نیز در پس پرده به عزاى حسینى مى نشستند. هر گاه کسى برایشان وارد مى شد و اهل شعر بود، دستور مى دادند درباره امام حسین علیه السلام مطلبى انشاء کند. چنانچه در قضیه دعبل خزاعى آمده است ، و اگر کسى نبود حضرت خود مصائب جدش ‍ را یاد مى کرد.
در روایت ریان بن شبیب آمده است که ، وقتى روز اول محرم بر حضرت وارد شدم ، فرمود: اى پسر شبیب اگر مى خواهى گریه کنى ، بر حسین گریه کن که او را مانند گوسفند سر بریدند و با هیجده نفر از اهل بیتش ، کشته شدند.
روش سایر امامان دیگر نیز همین بوده است . بنابراین ، شکسته شدن دل به هنگام رؤ یت هلال ماه محرم ، نشانه علاقه به آن حضرت علیه السلام است . چنانچه با مقدار تاءثر در این امر، تفاوت درجات ایمان مشخص مى شود، چه در جهت مثبت و چه در جهت منفى .
ج : ملاحظه غمزدگى ، هنگام ورود به کربلا همان گونه که در روایات آمده ، این از صفات پدرش على علیه السلام و خواهرش زینب سلام الله علیها هنگام ورود به کربلا است .
د: دلیل دیگر، جارى شدن اشک چشم هنگام بوئیدن تربت پاک آن حضرت است که این از صفات جدش و على علیهماالسلام بوده است .
اما مطلب دوم : وقتى به دقت به اعمال خود مى نگریستم ، دریافتم که به خاطر نداشتن شرایط پذیرش ، به راستى نمى توان بر بیشتر آنها نام واقعى عمل را اطلاق کرد؛ مثلا نمازم را در نظر گرفتم . نمى دانم نماز است یا نماز نیست ، روزه ام نیز به همین گونه است . سایر اعمال عبادى ام نیز همین وضعیت را دارند.
اما از سوى دیگر به گریه ام بر امامى که "صاحب اشک جارى " است ، نظر افکندم ، ملاحظه نمودم که نمى توان اسم گریه و گریاندن بر آن حضرت را از آن سلب کرد. حداقل اگر تباکى حاصل گردد به راستى که تباکى است . و در روایت آمده است که کسى که بر حسین علیه السلام گریه کند یا به گریه آورد یا خود را شبیه گریه کننده قرار دهد، بهشت بر او واجب است . و چون این نشانه هاى ایمان را در خود یافتم و اطمینانم بیشتر شد، آنگاه حالت بعد بر من عارض گردید.
حالت پنجم : تاءمل در اعمال ، سازنده است .
اندکى در امر خود تاءمل کردم و با خود گفتم : آنچه را احساس مى کنم ، مى تواند براى جزئى از ایمان ، علامت باشد و شاید به میزانى باشد که تو را بعد از طى مراحل عذاب در روز حشر و تحمل عذاب در دوران طولانى برزخ ، از آتش ابدى نجات دهد، و حال آنکه تو از ناتوانى ات در مقابل بلاى اندک دنیا و عقوبات آن و آنچه از سختى ها بر اهلش جارى مى شود، آگاه هستى . بلکه تو مى دانى که تحمل نعمت را هم ندارى و از دوام نعمت ملول مى شوى و دچار تکبر و فخر و خودنمایى مى گردى . از سوى دیگر اگر ایمان ضعیف باشد، چه بسا که با کوچکترین حادثه اى زایل شود و به هنگام روى آوردن بلاها و طوفان هنگام مرگ ، قلب دچار گمراهى شود، پس چه اطمینانى دارى ؟ آنگاه مضطرب شدم و حالتى دیگر بر من عارض شد.
حالت ششم : زیارت حسین زیارت خدا در عرش است .
در امور مربوط به امام حسین علیه السلام مطلبى یافتم که باعث کمال ایمان و تقویت و ثبات آن مى شود؛ مانند این روایت که فرمود: کسى که حسین علیه السلام را زیارت کند، مانند کسى است که خدا را در عرش زیارت کرده باشد. و زیارت خداى تعالى ، کنایه از نهایت نزدیکى به خدا است که این معنا نمى تواند براى ایمان عاریتى ، و قلبى باشد که بعد از هدایت ، منحرف شده است . همچنین است روایتى که مى فرماید: زائر امام حسین علیه السلام ، بعد از آنکه قصد مراجعت مى کند، ملکى مى آید و به او مى گوید که خداى تو سلام مى رساند و مى فرماید که دوباره آغاز کن ، خداوند گذشته را آمرزید. شخصى که خداوند بر او سلام مى فرستد، غیرممکن است که او را بزرگترین مصیبت ها - که همان از دست دادن ایمان است - در امان نگه ندارد. پس اطمینان پیدا کردم و دانستم که در وسایل حسینى چیزى است که از زوال و نیستى مصون است .
حالت هفتم : وسایل حسینى حسنه است .
بى شک وسایل حسینى ، اعمال حسنه است . اما ممکن است و در میان اعمال تو گناهان و سیئاتى باشد که آن اعمال را حبط کند؛ از این رو بار دیگر نگران شدم و دچار حالت دیگرى گردیدم .
حالت هشتم : اعمال شخصى قابل حبط است .
در مورد حبط عمل اندیشم . دیدم که اعمال قابل حبط، اعمال خود شخص ‍ است و در وسایل حسینى اعمال صالحى است که در نامه عمل افراد به ثبت مى رسد؛ که خوشبختانه از اعمال خود شخص به حساب نمى آید تا در معرض حبط قرار گیرد. چنانچه در روایات مربوط به فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام آمده است که براى زائر، حجى از حج هاى پیامبر نوشته مى شود و حجى که پیامبر انجام دهد از اعمال شخص نیست تا حبط گردد؛ ضمن اینکه عمل نبى (ص ) جزمى و حتمى است ، و از عجایب این روایات ، روایاتى است که از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که حسین علیه السلام روزى در دامن پیامبر (ص ) بود و حضرت با او بازى مى کرد و او را مى خنداند؛ عایشه گفت : چقدر به این محبت دارى ؟ پیامبر فرمود: چگونه او را دوست نداشته باشم و از او به شگفت نیایم ؛ که میوه قلب من ، و روشنایى چشمان من است ؛ اما امت در آینده او را مى کشند. پس ، کسى که او را بعد از وفاتش زیارت کند، خداوند براى او حجى از حج هاى من مى نویسد.
عایشه تعجب کرد و گفت : حجى از حج هاى شما؟! فرمود: بلى ، دو حج از حجهاى من . عایشه گفت : دو حج از حج هاى شما؟! فرمود: بلى چهار حج . و این رقم را آنقدر بالا برد به 90 حج از حج هاى رسول با عمره هایش .
حالت نهم : از بین رفتن اعمال به وسیله مظالم .
ترسیدم روز قیامت حقوق مردم و مظالمى که ممکن است بر عهده من باشد، اعمال مرا ببرد و دست مرا از اعمال حسنه خالى کند و رهسپار جهنم شوم ؛ زیرا در روایت آمده است : کسانى محشور مى شوند که حسنات را آنان بر فراز دستشان مى درخشد، اما طلبکاران و صاحبان مظالم ، آن حسنات را برده و از سیئات خود نیز بر عهده آنان نهاده و به عذاب الهى رهسپار مى شوند؛ در این صورت حالت بعد به من دست داد:
حالت دهم : ثواب زیارت حسین محدود نیست وزوال نمى پذیرد.
ملاحظه این معنا که بر گریه امام حسین علیه السلام ثوابى مترتب مى شود که حدى ندارد - و البته آنچه حدى ندارد زوال و نیستى نمى پذیرد؛ بنابراین هر قدر از آن بردارند، کم نخواهم شد - برایم روزنه امید و دریچه اطمینانى شد.
حالت یازدهم : امید پس از یاءس و...
از طرفى ملاحظه کردم که شرط قبولى اعمالى عبادى ، قبولى نماز است و عبادت هاى دیگر پس از پذیرفته شدن نماز، قبول مى شوند؛ در حالى که چه بسا نماز من پذیرفته نشود و اگر رد شود اعمال دیگر هم رد مى شوند. بنابراین چگونه این اعمال که از وسایل حسینى است ، پذیرفته مى شوند؟
در این هنگام بود که امر بر من دشوار شد و مى رفت تا بعد از عارض شدن حالت ها و غلبه حالت هاى ضد و نقیض ، یاءس و ناامیدى بر من چیره شود که خدا بر من منت نهاد، امر من به رجاء و امیدى منتهى شد که به آن حالت هاى متعارض خاتمه داد و آن حالت بعدى مى باشد.
حالت دوازدهم : امید مؤ کد
این حالت ، امید مرا مؤ کد کرد؛ زیرا راه هاى اطمینان قلب و آنچه به من امنیت مى بخشد، پیاپى شدند و خواص و ویژگى هاى عجیبى که در وسایل حسینى ملاحظه کردم آرامش خاطر و سکون قلب به من داد.
اولا: یکى از آن خواص این است که نوافل نمازهاى واجب در پذیرفته شدن نماز واجب که پذیرش آن سبب پذیرش دیگر اعمال مکلفین مى شود، اثر کامل دارد و کاستى هاى فرائض را رفع مى کند. بنابراین چگونه وسایل حسینى که فضیلت بالاترى دارند، در قبول اعمال اثر نبخشند، حتما به طریق اولى اثر مى بخشند.
ثانیا: قبول یا حبط اعمال و عبادات در جایى است که به اختیار و تکلف و قصد قربت از شخص مکلف سرزده باشد، در حالى که در وسایل حسینى مترتب شدن آثار، همیشه مربوط و منوط به اختیار نیست و وسایل حسینى اعمالى نیستند که رد یا حبط شوند یا بتوان آنها را از صاحبش گرفت . مانند رقت و دلسوزى بر مصائب امام حسین علیه السلام که گاهى با قصد و تاءمل و ملاحظه این است که آن حضرت ، امام مفترض الطاعة هستند، و گاهى رقت و بکاء بدون ملاحظه امرى و فقط به محض شنیدن ماوقع حاصل مى شود، هر چند که شخص ، مظلوم را نشناسد، ما همین قدر که بداند او یکى از بندگان خدا یا مسلمان است ، حالت رقت و بکاء بر او دست مى دهد.
حتى بالاتر از این ، اگر بر مخالف اسلام هم این مصیبت ها وارد شود، شنونده دچار رقت و بکاء مى شود. حداقل درباره کودکان و چگونگى مرگ ناشى از تشنگى آنها و کشته شدن با شمشیر و بر سینه امام حسین علیه السلام نشستن ، یا با تیر بر دست مبارک ایشان زدن که در حالت طلب آب براى کودک شیرخوار تشنه خود بودند، چنین حالتى عارض مى شود؛ چرا که نهایت آنچه دشمن درصدد انجام آن بر مى آید، همانا مضروب و مجروح و اهانت بر کشته و مقتولى است که روى زمین افتاده است ، اما بدن را زیر سرنیزه ها کردن و در جاهاى مختلف گرداندن و بعد از 200 سال نبش ‍ قبر کردن ، از جمله امور بسیار زشت و ناپسند و رقت انگیز است که بى اختیار موجب جارى شدن اشک مى شود و بدون تردید این تاءثرات موجب عنایت حق و جلب رحمت هاى بارى تعالى مى گردد. مگر نه این است که یونس به خاطر تاءثر و اندوه بر مرگ موسى و هارون و آل عمران مورد عنایت حق واقع شد و عذاب دنیا از او رفع گردید،(3) پس چگونه خداوند کسى را که بر آل عمران و آل ابراهیم تاءسف و اندوه به دل دارد، ماءیوس کند؟!
هیچ عملى مانع از همه تاءثیرات امام حسین علیه السلام نمى شود.
مؤ ثرات کلى قوى ، اگر با مانعى همراه گردد، ممکن است تاءثیر کلى را از دست بدهد، اما اثربخشى جزئى آن باقى خواهد بود. در توسل به امام حسین علیه السلام تاءثیرات عظیمى است که هر گاه صفات و اعمال شخصى مانع از تاءثیر تام آنها بشود، تاءثیر جزئى آن باقى است .
و من به همان تاءثیر جزئى قانع هستم ؛ چرا که در تاءثیر زیارت آن حضرت آمده است که زائرش شفیع ده یا صد نفر قرار مى گیرد، یا به او گفته مى شود دست هر کس را که دوست دارى بگیر و او را وارد بهشت کن . و چون من خود را مى بینم که درهاى هفتگانه جهنم بر رویم باز شده است ، بلکه در همین حال ملاحظه مى کنم که با زنجیرها و غل هایش بر من احاطه دارد و نشانه هاى جاودانگى در آتش بر من ظاهر گردیده ، امیدى ندارم که در روز محشر از شفیعان باشم ، بلکه به این قانع هستم که کسى دست مرا بگیرد و از خطرات قیامت نجات دهد؛ حتى من قانع به این هستم که - ولو بعد از مدتى - مرا از جهنم بیرون آورد و از خلود آتش نجات دهد.
همچنین در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام وارد شده است که زائر امام حسین در عرش با حضرت حق بارى تعالى هم سخن مى باشد. من در این جایگاه نیستم ، و به این بسنده مى کنم که فرشته اى از فرشتگان رحمت با من سخن بگوید.
همچنین در فضیلت زیارت آن حضرت آمده است که زائر ممکن است به این وسیله از ساقیان کوثر باشد، باز من چنین شایستگى و لیاقتى را ندارم ، ولى راضى هستم از کسانى باشم که در میان آتش دوزخ ، بهشتیان را مخاطب قرار داده و بگویم : از آن آب به ما هم بدهید و یکى از ساقیان کوثر مرا سیراب کند. و نیز در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام وارد شده است که به واسطه زیارت ایشان ، ممکن است شخص به مقامى برسد که با پیامبر اسلام همسفره شود و در بهشت با آن حضرت بر سر یک سفره بنشیند، که البته من این لیاقت را ندارم و به این بسنده مى کنم که از درخت زقوم رهایى یابم . بنابراین ، اگر این تاءثیرات عظیم و قوى با موانع همراه گردد، آثار جزئى از آن سلب نخواهد شد.
مطلب دیگر اینکه ممکن است شخص در آن واحد به همه وسایل حسینى دست یابد که پائین ترین درجه آن تباکى بر آن حضرت است و بالاترین آن ، شهادت در پیشگاهش مى باشد که با حصول شهادت ، در آن واحد، اجر و مزد همه عبادت ها حاصل مى شود. و این چنین است که مثلا اگر مجلسى براى ذکر مصیبت هاى امام حسین علیه السلام برپا شد و در آن مجلس آنچه را بر ایشان رفت یادآور شوند و در آن مجلس بگریانند و گریه کنند و تباکى و حزن و غم و اندوه حاصل شود و دل به آن حضرت توجه پیدا کند و بر او درود و سلام بفرستد و این حالت با معرفت و توجه به مقام و عظمت آن حضرت و تصور حالت ایشان و آرزوى نصرت و یارى او و شهادت در پیشگاهش باشد، چنین شخصى به ثواب تمام وسایل حسینى دست یافته و همه عبادت هاى خدا را به جا آورده و حتى به ثواب شهادت در راه خدا نائل گشته است که ما اخبار و روایاتى را که دلالت بر این امور دارد، خواهیم آورد.
علاوه بر اینها، بر اساس آنچه که از اخبار و روایات استنباط مى شود، چنان مجلسى ، جمیع صفات مشاهد شریفه را داراست و داراى چهارده ویژگى مى باشد.
مجلس حسین علیه السلام
- مصلاى خدا، یعنى محل صلوات خداوند بر اهل آن مجلس است ،
- مشهد ملائکه مقرب درگاه الهى است ،
- محل نیل به دعاى پیامبر، على ، زهرا و مجتبى علیهم السلام است ،
- مورد عنایت امام حسین علیه السلام است و به آن نظر دارند،
- محلى است که حسین علیه السلام اهل آن مجلس را مخاطب قرار داده و با آنان سخن مى گوید،
- مورد عنایت و علاقه امام صادق علیه السلام است ،
- عرفه است ،
- مشعرالحرام است ،
- حطیم است ،
- محل طواف خانه خداست ،
- قبة الحسین است ،
- خاموش کننده شعله هاى فروزان آتش است ،
- آبى است در بهشت به نام آب حیوان ،
- و سرانجام مجلس حسین علیه السلام از مجالسى است که اولین آن قبل از خلق عالم و آخر آن محشر است .
و چون در این معانى تاءمل و تعمق نمایى چگونه مى توان تصور کرد که از این مجالس و مشاهد - با وجود این حالات و عبادات و فراهم بودن صفات - دست خالى و ناامید بیرون مى آیى ؛ و هر چند موانعى بر سر راه تاءثیرات وجود داشته باشد، اما اندکى از پائین ترین مراتب یکى از تاءثیرات ، براى تو کافى است .
بعد از آنکه به این امور یقین پیدا کردم ، به گفتگو با نفس پایان دادم و رجاى واثق خالص به وسایل حسینى برایم حاصل گردید، آنگاه به صاحب این وسایل و مجالس روى آورده و پیمان بستم کتابى تاءلیف کنم که جامع تمام خصایصى باشد که آن حضرت را از همه مخلوقات ، حتى انبیاء و امامان علیهم السلام ، ممتاز مى گرداند. من این کتاب را خصایص الحسین و مزایاالمظلوم نام نهادم .
امید به فضل پروردگار دارم که آن را موجب روشنایى و نور قبرم قرار دهد و مرا از اهوال فزع اکبر ایمن بدارد و به وقت دادن نامه اعمال به دست بندگان ، برایم عمل صالحى باشد و در آن روز باعث کرامت و سرور شود و در طول قرن ها موجب شود که نام و یادى از من فراهم آید.
بحول منه و قوة و ما توفیقى الا بالله علیه توکلت و الیه انیب
این کتاب داراى یک مقدمه و یازده عنوان است . مقدمه در بر گیرنده فهرست خصایص و اصول آن است ؛ اما عناوین شامل این موارد است :
عنوان اول : درباره خصوصیات امام در عوالم وجود و جایگاه و مقامات ایشان از اول خلقت آن حضرت ، قبل از آفرینش و بعد از آفرینش تا روز قیامت است و در آن هفت مقصد وجود دارد.
عنوان دوم : پیرامون خصوصیات ، صفات و اخلاق و عبادات دایم مطلق ثابت آن حضرت در دوران عمر شریفشان است .
عنوان سوم : درباره صفات و اخلاق و عباداتى است که در روز عاشورا از آن حضرت بروز کرد.
عنوان چهارم : شامل الطاف و احترامات ویژه خداوند نسبت به آن حضرت است و در آن هشت مقصد مى باشد.
عنوان پنجم : در بیان ظهور لطف خاص ربانى به آن حضرت است .
عنوان ششم : درباره خشوع هنگام ذکر و رقت و گریه بر امام حسین علیه السلام است .
عنوان هفتم : درباره ویژگى هاى زیارت امام حسین علیه السلام مى باشد.
عنوان هشتم : درباره خصوصیات آن حضرت متعلق به قرآن مجید مى باشد که داراى چندین مقصد است .
عنوان دهم : درباره خصوصیات امام که متعلق به انبیاى عظام است ، مى باشد و در آن چندین مقصد کلى و باب هاى خاصى وجود دارد که هر بابى مربوط به یکى از پیامبران است .
عنوان یازدهم : درباره موارد متعلق به خاتم الانبیاء صلى الله علیه وآله مى باشد.
من این عنوان را - به عنوان ختامه مسک - خاتمه جلد اول قرار دادم . و فى ذلک فلیتنافس المتنافسون (4)
عنوان اول : امام حسین علیه السلام در عوالم وجود و جایگاه ایشان ازاول خلقت آن حضرت قبل از آفرینش و بعد از آفرینش تا روز قیامت
حسین مخلوق نخست
بیشتر حکما، علما و متکلمان در تعیین اولین مخلوق با هم اختلاف نظر دارند، اما بر اساس روایات صحیح فراوان ، اولین مخلوق ، نور پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله مى باشد، که نقل سلیم نیز بر آن دلالت دارد؛ چرا که اشرفیت و کثرت اعتنا و محبوبیت در پیشگاه خداوند تعالى ، موجب تقدم در آفرینش است . در بعضى روایات (دیگر) آمده است که نور پیامبر اسلام (ص ) و ائمه علیهم السلام اولین مخلوق است .
پس چون این حقیقت به اثبات رسیده است که اولین مخلوق نور نبى (ص ) و یا نور آن حضرت و ائمه اولین علیهم السلام است ، مى توان گفت که اولین مخلوق همان نور حسین علیه السلام است ؛ زیرا پیامبر (ص ) فرمودند: حسین منى و انا من حسین حسین از من است و من از حسین . و در روایت دیگرى آمده است ؛ انا من حسین و حسین منى من از حسینم و حسین از من .
بنابراین حسین اولین مخلوق و اولین چیزى است که از روز اول ایجاد شده است و هر مخلوقى تابع آن حضرت است .
همه موجودات بر حسین گریانند
اگر همه موجودات بر حسین علیه السلام گریانند، جاى شگفتى نیست و اگر مى گوییم هر مخلوقى بر او اشک مى ریزد، مبالغه یا گزافه گویى نکرده ایم ، چنانچه از باب تمثیل و استعاره هم نمى باشد؛ حتى زبان حال و یا فرض ‍ دیگرى هم در کار نیست ، بلکه هم موجودات از جمله پیامبر، فرشته ، ملک ، جن و انس ، شیطان ، بهشت و جهنم ، درخت و گیاه و حیوان ، خورشید و ماه ، همه جهان ها، ماه ها و آسمان ها، زمین ها و ساکنان آنها هم ، همه براى او گریه مى کنند، و گریه هر موجودى بر حسب آن مورد، گریه حقیقى است و منظور از گریه ، گریه هر چیزى بعد از شهادت آن حضرت نمى باشد، بلکه مقصود گریه موجودات قبل از قتل امام علیه السلام نیز است . همان طور که در زیارت منقول از حضرت حجت (عج ) در ماه شعبان آمده است که آسمان و هر که در آن است و زمین و هر چه در روى آن است ، به حال آن حضرت گریانند.
حتى وسایلى که به واسطه آنها حضرت به شهادت رسید نیز از جمله گریه کنندگان بر امام حسین علیه السلام هستند، چنانچه حکیم در قصیده خود گفته است ؛
السیف یفرى بنحره باکیا
والرمح ینعى قائما و ینثنى
فالنبل یصیبه و یبکى
والرمح شائل للراس یبکى (5)
قاتلان آن حضرت هم خارج از گریه کنندگان بر ایشان نیستند؛ زیرا آنها نیز به وجود عام و ماهیت شان دچار انکسار مى شوند و به حقایق و فطرتشان بر حسین علیه السلام گریانند، ولى به مقتضاى صفات افعالى اختیارى ، در آتش جاودانند. و گریه نمى کنند مگر وقتى که از اعمال خود غافل باشند که در این حال گریه ظاهرى و اختیارى دارند، مانند کسى که خدا را از روى ستم و طغیان انکار مى کنند، اما جان و روح شان به خدا یقین دارد.(6)
مقصد دوم ؛ در این محل نور امام بعد از خلق آن
سخن در این مقصد در بیان نور امام پس از خلق و انتقال نور تا هنگام ولادت است . بدان و آگاه باش که خداى جل جلاله همواره یگانه بوده در حالى که نه مخلوقى بود و نه زمان و مکانى . و چون خلقت را آغاز کرد نخست افضل مخلوقات را آفرید و از نور آن ، نور على ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السلام را مشتق ساخت و براى آنان جایگاه ها و عوالم متعدد و مختلف به وجود آورد. چنانچه این معنا از مجموع روایات معتبر ظاهر مى شود.
آنگاه نور آن حضرت را یک بار در پشت آدم و یک بار در انگشتان او و بار دیگر در پیشانى آدم و سپس در پیشانى تمام پدران ایشان از آدم تا پدر بزرگوار پیامبر، عبدالله بن مطلب و در پیشانى تمام مادران ایشان - به هنگام حامله شدن از کسانى که آن حضرت در صلب او بود - از حوا تا مادر نبى اسلام ، آمنه بنت وهب ، قرار داد.
ما معتقدیم که مصدر همه انوار این جهان ها، نور نبى صلى الله علیه وآله است و امتیاز نور حسین علیه السلام این است که از نور نبى است ؛ چرا که حسین از اوست و او از حسین . و هنگامى که این دو از هم جدا شدند، نور حسین خصوصیت (خاص ) خود را یافت ، چرا که رؤ یت آن موجب حزن و اندوه گردید. این امر براى آدم - هنگامى که آن انوار در انگشتانش ظاهر شد - اتفاق افتاد و نور حسین علیه السلام در انگشت ابهام بود. این اثر تا به حال نیز باقى است . مثلا اگر کسى که خنده بر او غلبه پیدا کرده است ، به پشت انگشت ابهام خود بنگرد، اندوه بر او غالب مى شود. این حالت براى ابراهیم علیه السلام نیز اتفاق افتاد.
همچنین بر زبان آوردن نام آن حضرت و شنیدن آن نیز موجب حزن مى شود؛ این مساءله درباره آنچه منتسب به نور آن حضرت است نیز صادق مى باشد. کما اینکه در حدیث میخ ‌هاى پنج گانه که جبرئیل امین آنها را براى حضرت نوح علیه السلام آورد تا با آنها اطراف کشتى را میخ ‌کوب کند، آمده است : هر میخى به نام یکى از انوار پنج گانه بود، وقتى نوح منتسب به نور امام حسین علیه السلام را گرفت ، آن میخ درخشید و از آن رطوبتى به رنگ خون احساس کرد. در این باره سئوال کرد، به او گفته شد: آن میخ منتسب به حسین است و سبب ظهور خون از آن ، شهادت ایشان است که به نحو خاصى صورت گرفت .
حسین علیه السلام نور غالب
نورى بر پیشانى مادران به هنگام باردار شدن به یکى از اجداد پیامبر (ص ) ظاهر مى شد و همچنین بر جبین آمنه به وقت باردار شدن به پیامبر اسلام ظاهر شد، نشانه آن است که آن مادران از این انوار نیستند؛ بنابراین وقتى وقتى به آن نور حامله مى شدند، اثر نور در پیشانى آنان ظاهر مى شد، اما آنجا که مادر خود از انوار باشد، وجهى براى ظهور نور نیست و بویژه نور بر چهره ظاهر مى شد، اما آنجا که مادر خود از انوار باشد، وجهى براى ظهور نیست و بویژه نور بر چهره ظاهر نمى شود. به همین خاطر وقتى حضرت زهرا سلام الله علیها به امام حسن مجتبى علیه السلام حامله شد، نور دیگرى بر چهره زهرا ظاهر نشد؛ لکن ویژگى امام حسین علیه السلام طورى است که وقتى مادر به حسین علیه السلام حامله شد، پیامبر اسلام (ص ) به فاطمه فرمودند: من در چهره تو نورى مى بینم و به زودى حجتى براى خلق خدا از تو متولد مى شود. و زهرا (س ) فرمود: چون به این فرزند حامله شدم ، در شب نیازى به چراغ نداشتم .
بنابراین خصوصیت نور حسین این است که بر نور ظاهر مى شود و بر آن غالب مى گردد، لذا شخصى که در هنگام شهادت آن حضرت ، در وسط روز پیکر مبارکش را بر زمین افتاده دید، گفته است : به خدا سوگند نور سیماى او مرا به خود مشغول کرد، بدان گونه که از نظر و تاءمل در کیفیت قتل آن بزرگوار غافل شدم .
و از دیگر ویژگى هاى آن حضرت این که ؛ هیچ مانع و حاجبى نور ایشان را نمى پوشاند، همان شخص راوى مى گوید: ندیدم کشته آغشته به خاک و خونى را که نورانى تر از چهره حسین باشد. خاک و خون ، مانع از نور حسین که بر هر نورى غالب است ، نشده بود.
مقصد سوم : جایگاه حسین علیه السلام بعد از ولادت
دستان مبارک پیامبر اسلام (ص ) نخستین محلى بود که امام حسین علیه السلام پس از ولادت در آن جاى گرفت . پیامبر رحمت در آستانه خانه ایستاده و منتظر ولادت فرزندش حسین علیه السلام بود. امام در لحظه ورود به این جهان در حال سجده بود، پیامبر (ص ) به اسماء فرمود: فرزندم را بیاور. اسماء را در پارچه اى از پشم پوشیده نزد آن حضرت آورد. پیامبر با دستان مبارکش حسین علیه السلام را گرفت و به او نگاه کرد و گریه سر داد و فرمود: اى ابا عبدالله ! مصیبت تو براى من سنگین است .
کتف شریف جبرئیل و پیامبر نیز جایگاه دیگر حسین بود. گاهى هم بر پشت و سینه مبارک پیامبر مى نشست . حضرت رسول گاهى امام حسین را روى دست بلند مى کرد و دهان او را مى بوسید و گاهى او را به قدرى بلند مى کرد تا همه مردم ایشان را ببینند. زمانى روى دست حضرت على علیه السلام قرار مى گرفت و حضرت امیر او را بلند مى کرد و پیامبر او را مى بوسید. آنگاه که پیامبر نیز در حال احتضار بود حسین علیه السلام را بر سینه خود نشاند و بوسید و فرمود: یزید را با فرزند من حسین چه کار است . خدا به یزید برکت ندهد.
مقصد چهارم : حسین و محل شهادت ، بعد از شهادت وقبل از دفن
امام حسین علیه السلام قبل از دفن نسبت به هر پیامبر و امامى که کشته شده است ، ویژگى هایى دارد؛ زیرا اگر برخى از آنان کشته و یا مسموم شدند، در خانه یا محراب و یا در طشت بوده و این موضوع براى هیچ کدام از آنها اتفاق نیفتاده که پیکر بر خاک افتاده باشد. چه مصیبت بزرگى !!
ویژگى دیگر اینکه وقتى به شهادت رسید جسد مبارکش را به آسمان ها بردند؛ سپس به سرزمین کربلا بر گرداندند و سه روز بر زمین افتاده بود. و دیگر اینکه سر مبارک حسین علیه السلام را در مکان هاى مختلف گرداندند؛ روى دست ها گرفتند، بر روى سر نیزه ها نصب نمودند، به درخت آویزان کردند، بر در خانه یزید و بر دروازه دمشق نصب کردند. در طبق نزد ابن زیاد گذاشتند و با طشت پیش یزید بردند و آن را در سرزمین هاى بسیار از کربلا تا شام - و مى گویند از شام تا مصر و از مصر تا به مدینه - و از شام به کربلا یا از شام به آسمان بردند.
مقصد پنجم : حسین و برزخ
جایگاه حسین در برزخش نیز خصوصیت دیگرى دارد؛ در حدیث آمده است که حسین در یمین عرش قرار دارد و به قتلگاه ، لشگرگاه و زائران خود مى نگرد. آن حضرت بهتر از هر کسى ، آنها را مى شناسد و به مقام و منزلت زائران خود در نزد خداوند آگاه است . حسین گریه کنندگان بر خود را مى بیند و براى آنان طلب آمرزش مى کند و مى فرماید: اى گریه کننده بر من ، اگر بدانى که خداوند چه چیزى را براى تو فراهم کرده ، خوشحالى ات بیش ‍ از غم و غصه ات مى شود.
مقصد ششم : جایگاه حسین علیه السلام در روز حشر
در روایات آمده است که امام حسین علیه السلام در روز حشر مجلسى دارد که از خصوصیت ویژه اى برخوردار است . اهل آن مجلس که گریه کنندگان و زائران آن حضرت از آن جمله اند، با آرامش و اطمینان خاطر چنان شیفته سخنان امام حسین علیه السلام مى شوند که از همه لذت ها چشم مى پوشند و هر چند مى پوشند و هر چند همسران بهشتى آنان ظاهر مى دارند که ما در بهشت مشتاق شما هستیم آنها سخن امام حسین را بر آن همسران و بهشت و ترجیح مى دهند. همچنین امام حسین علیه السلام در محشر جایگاه خاصى دارد که به موجب آن اهل محشر مضطرب مى شوند و آن زمانى است که حسین علیه السلام بى سر و در حالى که از رگ هاى گردنش خون مى ریزد، ایستاده محشور مى شود و حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها وقتى به آن صحنه مى نگرد، فریاد مى زند.
مقصد هفتم : حسین در بهشت
هر یک امامان در روز جزا و هنگام ورود به بهشت مقام مخصوصى دارند، اما حسین علیه السلام در آن روز درجات خاصى دارد که پیامبر اسلام (ص ) از آن خبر داده و فرمودند: اى حسین ! تو در بهشت درجاتى دارى که تنها با شهادت به آن نایل مى شوى . با این همه حسین علیه السلام براى سرتاسر بهشت زینت است و گویى آن حضرت در سرتاسر بهشت حضور دارند و همه براى آن حضرت است .
عنوان دوم : صفات ، اخلاق و عبادات عام و مطلق امام حسین علیه السلام
منظور از صفات ، اخلاق و عبادات ؛ صفات مربوط به امامت نمى باشد، که عقل را به کنه آنها راهى نیست ؛ بلکه بیان دو نوع از خصوصیات آن حضرت است :
الف : صفات و عبادات مطلق امام در طول عمر شریفشان
ب : ویژگى آن صفات و عبادات در روز عاشورا.
تفصیل هر یک از خصوصیات به این شرح است :
امام هرگز تن به ذلت نمى دهند
امام حسین علیه السلام در این باره ویژگى خاصى دارند. وقتى از آن حضرت خواستند که حکم یزید و پسر زیاد را بپذیرد، فرمود: نه ، هرگز، به خدا قسم ، ذلیلانه بیعت نمى کنم و مانند بردگان اقرار نمى نمایم .
تا جایى که گفته اند: این حسین علیه السلام بود که نپذیرفتن ظلم را سنت نهاد و همه کسانى که تن به ذلت نمى دهند به آن حضرت اقتداء مى کنند.
امام حسین و شجاعت
در این باره امام ویژگى خاصى دارند؛ از این رو گفته اند: شجاعت حسینى . در روز عاشورا آن چنان شجاعتى از امام حسین علیه السلام بروز کرد، که از هیچ کس سر نزده است ؛ حتى از پدر بزرگوارش که به کرار معروف است و دیگرانى که به شجاعت شهرت دارند، چنین حالتى رخ نداد.