مؤمنین نه متکلِّف‌اند (تا چیزی را که در آنها نیست به زور بر خود ببندند) و نه متعمِّق (و زیاده‌رو). بنابراین تعمُّق - به‌ویژه در ذات حضرت حق - از صفات
30 بازدید
تاریخ ارائه : 2/17/2014 9:54:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

متعمقین چه کسانی هستند؟ در ارتباط با جايگاه توحيدي شش آية اول سورة حديد - كه آية مذكور جزءِ آنهاست - به دو حديث كه نشان دهندة اهميت اين آيات است، اشاره مي‌شود.1. در تفسير قمي آمده است كه آية آغازين سورة حديد همان سخن پيامبر? است كه فرمود:اُعْطِيتُ جوامعَ الكلم؛[1]جامع همة سخنان به من داده شد.با توجه به حديث بعدي معلوم مي‌شود كه سورة اخلاص و شش آية اول سورة حديد، دربرگيرندة همة سخنان توحيدي است.2. عاصم بن حُمَيد[2] مي‌گويد: از امام سجاد?دربارة توحيد سؤال شد،فرمود:إنَّ اللهَ - عزّوجلّ - عَلِمَ أنـَّه يكونُ في آخر الزَّمان اَقوامٌ مُتَعمِّقون، فَأنْزَلَ اللهُ تعالي } قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ { و الآياتِ مِن سُورةِ الحديد - إلي قوله - } عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ { فَمَن رامَ وَراءَ ذلك فَقَدْ هَلَكَ؛[3] خداي بزرگ مي‌دانست كه مردماني مُتَعَمِّق (فرو روندگان در مطالب) در آخرالزمان خواهند آمد؛ به همين جهت، سورة توحيد و آياتي از سورة حديد را فرو فرستاد. پس هركس وراي آن را قصد كند هلاك مي‌گردد.براساس اين حديث، اگر كسي در مباحث توحيدي به چيزي غير از آنچه كه در سورة توحيد و اين آيات سورة حديد آمده است تمسك كند و حركت علمي و اعتقاديش سازگار با اين آيات نباشد و اينها را معيار قرار ندهد، هلاك خواهد شد.نكوهش يا ستايشآيا در اين حديث «تَعَمُّق» مذمت شده است يا اينكه حديث اهل تعمُّق را مي‌ستايد؟1. جمعي گفته‌اند: نه مدح است و نه ذم، بلكه حديث تنها خبر مي‌دهد به اينكه جمعي چنين و چنان خواهند آمد.2. بعضي گفته‌اند: حديث در مدح آنهاست.3. و گروهي حديث را در مذمت مُتَعَمِّق مي‌دانند.ظاهر اين حديث، منع از فرورفتن در مسائل توحيد و بسنده كردن بر نصوص است.[4]مرحوم مجلسي در مرآةالعقول سه احتمال را مطرح مي‌كند و بيان مي‌دارد:1. اينكه امام? فرمود: «مُتَعَمِّقُون» يعني براي اينكه در آن ژرف بينديشند.2. مقصود اين است كه (در ذات خدا) از دقت‌هاي عقلي بپرهيزند، بلكه در معرفت خداي سبحان بر آنچه خدا برايشان بيان كرده بسنده كنند.3. برايشان معياري باشد تا افكار [و عقايدشان] را بر آن عرضه دارند (و بسنجند) و نلغزند و به خطا نروند.آن‌گاه مي‌نويسد: نظر مياني اَظهر است.[5]شواهدي وجود دارد كه مقصود از اين حديث، نكوهش و ذمّ مُتَعَمِّقُون است، نه ستايش آنها. شاهد اوللحن حديث كه فرمود: «عَلِمَ أنـَّهُ يَكُونُ في آخِرِ الزَّمانِ اَقوامٌ مُتَعَمِّقُون» لحن مدح نيست؛ وگرنه از آنها به «اقوامٌ» تعبير نمي‌شد، بلكه با عباراتي نظير «أوليائنا» ، «مِن شيعتنا» ، «اخواني» و... ياد مي‌شد. در روايات نمونه‌هايي براي اين سخن هست آنجا كه پيامبر? - در مورد مؤمنين آخرالزمان - به اصحاب فرمودند: شما اصحاب منيد و آنها برادران من... . تعبير برادران را مي‌آورد كه حكايت از مدح دارد.در هرحال، لحن، چندان لحن تعريف نيست، بلكه عكس آن، بيشتر به نظر مي‌رسد؛ به‌ويژه آنكه در پايان حديث آمده است «فَمَن رامَ وَرآءَ ذلكَ فَقَدْ هَلَكَ» هشدار مي‌دهد كه فراتر رفتن از محدودة اين آيات انسان را هلاك مي‌سازد.به نظر مي‌رسد اين شاهد، مؤيد مطلب است و شواهدي كه پس از اين مي‌آيد قوي‌ترند.شاهد دوم در كلمات قصار اميرمؤمنان علي? آمده است كه:اَلكُفرُ عَلي اَربَعِ دَعائِمَ: عَلي التَعَمُّق والتَّنازُع والزَّيغ والشِّقاق؛[6]كفر بر چهار ستون استوار است:كنجكاوي بي‌جا، نزاع كردن با يك‌ديگر، كجروي و ميل به باطل، دشمني و زيربار حق نرفتن.بنابراين، كفر، ناشي از عللي است، كه يكي از آنها تعمُّق است كه در بعضي موارد به هلاكت مي‌انجامد. در ادامه سخن امام? مي‌فرمايد: «فَمَن تَعَمَّق لَم‌يُنِبْ إلي الحَق»؛ هركس تعمُّق كند [در وادي‌هاي شبهه‌ناك فرو روَد و] به حقيقت باز نمي‌گردد.مؤيّد اين كلام مولا، جملاتي است كه ثقةالإسلام كليني در اصول كافي از اميرمؤمنان چنين نقل مي‌كند: «ولامُتَكلّف ولامُتَعَمِّق...»[7] ؛ مؤمنين نه متكلِّف‌اند (تا چيزي را كه در آنها نيست به زور بر خود ببندند) و نه متعمِّق (و زياده‌رو).بنابراين تعمُّق - به‌ويژه در ذات حضرت حق - از صفات مؤمن نيست و «مُتَعَمِّقُون» نمي‌تواند مدح باشد. شاهد سوم شاهد سوم كه از جهتي از شاهد دوم هم قوي‌تر مي‌باشد مطلبي است كه در يكي از خطبه‌ها اميرالمؤمنين? به معرفي راسخين در علم مي‌پردازد:واعْلَم أنَّ الراسِخينَ في العلم، هم الَّذينَ أغناهُمُ اللهُ عَن الإقْتِحام في السُّدَدِ المَضروبة دونَ الغيوب، فَلَزِمُوا الإقرارَ بجُمْلة ما جَهِلُوا تفسيـرَه مـن الغَيـب المَحْجـوب؛ فقـالوا: } آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا {[8] فَمَدحَ الله - عزوجل - اعترافَهم بالعَجْز عن تناول ما لَم‌يُحيطوا به علماً، و سَمّي تَرْكَهُم التَّعَمُّق في ما لَم‌يُكَلِّفْهم البحثَ عنه منهم رسوخاً، فَاقْتَصِر علي ذلك و لاتُقَدِّر عظمةَ الله سبحانه علي قَدْر عَقْلك فَتَكونَ مِنَ الهالكين؛[9]بدان‌كه راسخان در علم آنهايند كه خداوند آنها را از دست يازي به آنچه خود بر آنها پوشيده داشت و جزو اسرار غيبي قرار داد، بي‌نياز ساخت. پس آنان به همة آنچه كه تفسيرش را نمي‌دانند و بر آنها پوشيده است پاي‌بندند و مي‌گويند: «به آن ايمان آورديم، همة آن از سوي پروردگارمان است»پس خداوند اعترافشان را به عجز (و ناتواني از رسيدن به آنچه از نظر علمي به آن احاطه نمي‌يابند) و ترك تعمق و فرورفتن‌شان را در آنچه كه مُكَلَّف به بحث از آن نيستند ستود و رسوخ ناميد. تو هم به همين بسنده كن و عظمت خداي سبحان را با عقلت اندازه مگير كه از هلاك شوندگان خواهي بود.با توجه به اين شواهد، به نظر مي‌رسد كه حديث در نكوهش تعمُّق است پس سزاوار، بلكه لازم است كه پژوهش‌گران در مباحث اعتقادي - پس از آنكه با براهين عقلي به اصول اصلي اعتقادي رسيدند - تسليم ارشادات قرآني و حديثي امامان? باشند و از محدودة بيانات آن بزرگواران (كه مفسرين به حق كلام الهي‌اند) فراتر نروند و همة همتشان را در «تعقُّل در وحي»[10] به‌كار برند؛ زيرا به وسيلة نورانيت سخنـان آل محمد? مي‌توان همـه حجاب‌هاي ظـلماني را دريد و به بحار انوار سبحـاني دست يافت، چه آنان مأمورند انسـان‌ها را از ظـلمت‌ها بـه سـوي نـور رهنمـون شونـد } لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ { [11]با وجود سخنان هدايت‌آفرين آنها، حقيقت‌جوئي و هدايت‌يابي از سخن غير ايشان به منزلة دست‌وپا زدن در تاريكي‌ها است.     پانوشت  [1]. تفسير قمي2: 350.[2]. عاصم بن حميد از راويان مورد وثوق و از اصحاب امام صادق? است و با واسطه از امام سجاد? روايت مي‌كند.[3]. اصول كافي1: 91، حديث3؛ توحيدصدوق:283(باب40) حديث2؛ بحارالانوار3: 263.[4]. بحارالأنوار3: 264.[5]. قوله? : متعمقون: أي ليتعمقوا فيه أو لايتعمقوا كثيراً بأفكارهم بل يقتصروا في معرفته سبحانه علي ما بُيِّن لهم، أو يكون لهم معياراً يعرضون أفكارهم عليها، فلايزلُّوا و لايخطأوا، و الأوسط أظهر. (مرآة العقول1: 320).[6]. نهج البلاغه، حكمت 31 ص 473 ـ 474 ؛ شرح ابن ابي‌الحديد 18: 142؛ شايان ذكر است كه در «اصول كافي2: 392» اين چهار ويژگي از شعبه‌هاي«غُلُوّ»به شمار آمده است.[7]. اصول كافي 2: 226.[8]. سورة آل عمران (3) آية 7.[9]. توحيد صدوق: 55 - 56، حديث 13؛ نهج البلاغه، خطبة 91، ص 125 (خطبة اشباح).[10]. امام كاظم? به هشام فرمودند: يا هشام ما بَعَثَ الله أنبياءَه و رُسُله إلى عباده إلا لِيَعقلُوا عن الله؛ اي هشام، خدا انبيا و فرستادگانش را به سوي بندگانش نفرستاده مگر اينكه مطالب و معارف ديني را از ناحية خداوند بفهمند (يعني تنها راهِ امن دريافتِ معارف و حقايق، فراگيري از انبيا است). ( اصول کافی 1: 16 ؛ تحف العقول: 383)[11]. سورة ابراهيم (14) آية 1. از سایت ارزشمند حضرت آیت الله سیدان