هر کس معرفت خداوند را بر اساس نظر و اندیشه خود بجوید تمام عمر در حیرت و سرگشتگی خواهد مان
66 بازدید
تاریخ ارائه : 2/17/2014 9:32:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

قرآن كريم مى‏ فرمايد:
«وَإِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ».
«هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطِينُ * تَنَزَّلُ عَلى كُلِّ أَفّاكٍ أَثِيمٍ».
امام صادق عليه ‏السلام در باره فردى كه مدعى ارتباط با عالم غيب و فرارفتن به سوى خداوند بوده است فرمودند:
إن رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ عليه وآله قال: إن إبليس اتخذ عرشا في ما بين السماء والارض، واتخذ زبانية كعدد الملائكة. فإذا دعا رجلا فأجابه ووطئ عقبه وتخطت إليه الأقدام ترائى له إبليس ورفع إليه. (اختيار معرفة‏الرجال، 2 / 592، بحارالانوار، 25 / 282).
رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم فرمودند: همانا شيطان در بين زمين و آسمان تخت سلطنتى برنهاده و به عدد ملائكه يارانى برگزيده است، پس چون كسى را به سوى خويش دعوت كند و آن كس او را پاسخ گفته و مردمان پيرو او گردند، بر او تجلى مى‏ كند و او را به سوى عرشِ خويش بالا مى‏ برد.
و اميرالمؤمنين عليه‏ السلام مى‏ فرمايند:
من ترك الاخذ عمن أمر اللّه‏ عز وجل بطاعته، قيض اللّه‏ له شيطانا فهو له قرين. (خصال، 2 / 429، حديث اربعمأه).
هر كس آموختن از معصومانى را كه خداوند به طاعت ايشان فرمان داده است واگذارد، خداوند شيطانى را بر او خواهد گماشت كه پيوسته همراه او باشد.
امام باقر عليه‏ السلام مى‏ فرمايند:
ليس من يوم ولا ليلة إلا وجميع الجن والشيطان تزور أئمة الضلال... فأتوه بالإفك والكذب حتى يصبح فيقول: رأيت كذا وكذا. (بحارالانوار، 25 / 82؛ 63 / 184 - 276 از كافى).
هيچ شب و روزى نيست مگر اينكه تمامى جنيان و شياطين، امامان گمراهى و ضلالت را ديدار كرده... براى ايشان سخنان ناروا و دروغ مى‏ آورند. لذا آن امام ضلالت هر روز مى‏ گويد كه چنين و چنان شهود كرده‏ ام.
و مى‏ فرمايند:
إن إبليس سلط شيطانا يقال له: المتكون، يأتي الناس في أي صورة شاء، إن شاء في صورة صغيرة، وإن شاء في صورة كبيرة. (بحارالانوار، 25 / 281 از رجال كشى).
همانا ابليس، شيطانى به نام متكوّن (شكل‏ پذير) را سلطنت داده است كه به هر صورتى بخواهد - چه كوچك و چه بزرگ - بر مردمان ظاهر مى‏ گردد.
و اميرالمؤمنين عليه‏ السلام به "حسن بصرى" كه ادعاى كشف و شهود نداهاى غيبى را داشت فرمودند:
أتدري من ذلك المنادي؟ قال: لا، قال عليه السلام: ذاك أخوك إبليس. (احتجاج، 1/171).
آيا مى‏ دانى كه آن ندا دهنده چه كسى بود؟ گفت: نه، امام عليه‏ السلام فرمودند: او برادرت شيطان بود.
ابراهيم كرخى مى‏ گويد:
قلت للصادق جعفر بن محمد عليهماالسلام : إن رجلا رأى ربه عز وجل في منامه فما يكون ذلك؟ فقال: ذلك رجل لا دين له، إن اللّه‏ تبارك وتعالى لا يرى في اليقظة، ولا في المنام، ولا في الدنيا، ولا في الاخرة. (بحارالانوار، 4 / 32، از امالى صدوق "قدس سره").
به امام صادق عليه‏ السلام گفتم: شخصى پروردگار خويش را در خواب خود ديده است، اين چگونه قضيه‏اى است؟! فرمودند: آن مرد، شخصى است كه دين ندارد، خداوند تبارك و تعالى نه در بيدارى ديده مى‏ شود و نه در خواب، و نه در دنيا و نه در آخرت.
امام كاظم عليه‏ السلام مى‏ فرمايند:
قال رسول اللّه‏ صلى‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم: من عمل في بدعة خلاّه الشيطان والعبادة وألقى عليه الخشوع والبكاء. (بحارالانوار، 69 / 216).
رسول خدا صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم فرمودند: هر كس عملش بر اساس بدعت باشد شيطان مانع عبادت او نشده، او را به خشوع و گريه وا مى‏ دارد.
و اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏ فرمايند:
يا كميل، لا تغتر بأقوام يصلّون فيطيلون، ويصومون فيداومون، ويتصدّقون فيحسبون أنّهم موفّقون، يا كميل، أقسم باللّه‏ لسمعت رسول اللّه‏ صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏آله ‏وسلم يقول: إن الشيطان إذا حمل قوما على الفواحش مثل الزنا وشرب الخمر والربا وما أشبه ذلك من الخنا والمآثم، حبّب إليهم العبادة الشديدة والخشوع والركوع والخضوع والسجود، ثم حملهم على ولاية الائمة الذين يدعون إلى النار ويوم القيامة لا ينصرون. (بحار الانوار، 74 / 274؛ بشارة المصطفى، 28؛ المستدرك، 4 / 95).
اى كميل، هرگز گول كسانى را مخور كه نمازهاى طولانى به جاى مى‏ آورند و صدقه داده خيال مى‏ كنند كه توفيق الهى شامل حال آن‏هاست! كميل، به خدا سوگند مى‏ خورم از رسول خدا شنيدم كه مى‏ فرمودند: هر گاه شيطان گروهى را به كارهاى زشت ـ مانند زنا و شراب و ربا و گناهان ديگر مانند آن‏ها ـ بكشاند عبادت شديد و خشوع و ركوع و خضوع را هم محبوب آن‏ها مى‏ سازد، سپس آن‏ها را به پذيرش ولايت غير معصومين ـ كه به سوى آتش مى‏ كشانند و روز قيامت يارى نمى‏ شوند ـ مى‏ كشاند.
امام صادق عليه‏ السلام مى‏ فرمايند:
لا يغرنّك بكاؤهم، إنما التقوى في القلب. (مشكاة الانوار، 44؛ بحار الانوار، 67 / 286؛ مستدرك، 11 / 265).
گول گريه و اشك‏هاى آنان را مخور همانا تقوا در قلب است.

  توسط علیرضا خرداد  

انديشه‏ هاي زمينى، يا درس‏هاي آسمانى؟!

امام كاظم عليه السلام مى‏فرمايند:

نصب الخلق لطاعة اللّه‏، ولا نجاة إلا بالطاعة، والطاعة بالعلم، والعلم بالتعلم، والتعلم بالعقل يعتقد، ولا علم إلا من عالم رباني، ومعرفة العالم بالعقل.[3]

خلق براي طاعت خداوند آفريده شده ‏اند، و نجاتي نباشد جز به طاعت، و طاعت تنها از راه علم است، و علم به آموختن است، و آموختن به واسطه عقل فهميده مى ‏شود، و علم نيست مگر از عالم ربّاني و حجت الهى، و معرفت عالم به راهبري عقل است.

و مى‏فرمايند:

إن اللّه‏ جل وعز أكمل للناس الحجج بالعقول، وأفضي إليهم بالبيان ودلّهم علي ربوبيته بالادلة.[4]

خداوند حجت‏ها را براي بندگان به واسطه عقول تمام نموده، و با بيانْ راه آنان را هموار فرموده، و به واسطه ادلّه ايشان را به ربوبيت خويش راه نموده است.

اگر ما از تمامي ضلالت‏هايي كه به ضرورت گردن‏گير خودانديشان و فلسفه ‏بافان مى‏ شود صرف نظر كنيم، باز هم جاي اين سؤال هست كه: با وجود اينكه خداوند متعال نعمت وجود معلّمان آسماني را به بشر ارزاني داشته است آيا به چه دليلي مى ‏توان در مقابل اين نعمت شگرف ناسپاسي كرده، و به تعليم و تعلّم و ترويج افكار خودآفريده و انديشه ‏هاي كساني پرداخت كه قطعا با انبيا و امامان معصوم عليهم‏السلام بى‏ارتباط بوده‏اند، و بايد با تحمل زحمت‏هاي فراوان انديشه‏هاي آنان را به معانى‏اي كه بر خلاف كلمات صريح خود ايشان است برگرداند، و سپس آن را به تعاليم آسماني مكتب وحي چسبانيد؟

يونس بن يعقوب مى‏گويد:

كنت عند أبي عبد اللّه‏ عليه السلام فورد عليه رجل من أهل الشام فقال: إني رجل صاحب كلام وفقه وفرائض وقد جئت لمناظرة أصحابك. فقال أبو عبد اللّه‏ عليه السلام : كلامك من كلام رسول اللّه‏ صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله أو من عندك؟ فقال: من كلام رسول اللّه‏ صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله و من عندي. فقال أبو عبد اللّه‏ عليه السلام فأنت إذا شريك رسول اللّه‏. قال: لا، قال: فسمعت الوحي عن اللّه ‏يخبرك؟ قال: لا، قال: فتجب طاعتك كما تجب طاعة رسول اللّه‏ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ؟ قال: لا.

فالتفت أبو عبد اللّه‏ عليه السلام إلي فقال: يا يونس بن يعقوب، هذا قد خصم نفسه قبل أن يتكلم.[5]

نزد امام صادق عليه السلام بودم كه مردي از اهل شام وارد شد و گفت: من شخصي صاحب كلام و فقه و فرائض مى‏باشم و اينك آمده ‏ام تا با اصحاب شما مناظره كنم. امام صادق عليه السلام فرمودند: آيا كلام تو از كلام پيامبر است يا اينكه از پيش خود سخن مى‏گويى؟ گفت: هم از كلام پيامبر است، و هم از پيش خودم. امام صادق عليه السلام فرمودند: تو شريك پيامبرى؟! گفت: نه. امام عليه السلام فرمودند: پس از طرف خداوند به تو وحي و آگاهي رسيده است؟ گفت: نه. حضرت فرمودند: پس آيا اطاعت تو مانند اطاعت پيامبر واجب است؟ گفت: نه. در اين هنگام امام عليه السلام روي به من كردند و فرمودند: اي يونس ابن يعقوب، اين شخصي است كه قبل از اينكه سخن بگويد خود را محكوم نمود.

... قال أبو عبد اللّه‏ عليه السلام للزنديق...الظن عجز لما لا تستيقن... أيها الرجل ليس لمن لا يعلم حجة علي من يعلم، فلا حجة للجاهل علي العالم. يا أخا أهل مصر. تفهم عني فإنا لا نشك في اللّه‏ أبدا.[6]

... امام صادق عليه السلام به زنديق فرمودند: ظن و گمان، عجز و ناتواني است نسبت به آنچه كه به آن يقين نداري ... اي مرد، كسي را كه نمى‏ داند، در مقابل كسي كه مى‏ داند حجتي نباشد، پس شخص جاهل را در مقابل شخص عالم هيچ حجتي نيست. اي برادر مصرى، از من بگير و بفهم، زيرا ما هرگز در خداوند شك نمى‏ كنيم.

عجيب اين است برخي با اينكه ضلالت‏ هاي فكر بشري در بديهى ‏ترين مسائل معرفتي مبدأ و معاد را مى‏ بينند، باز هم گمان مى‏ كنند كه تنها در فروع و احكام دين بايد به معلّمان آسماني رجوع كرد، و در رسيدن به معارف توحيدي هيچ نيازي به ايشان در ميان نيست!!( در تفسير "الميزان" آمده است:

إن التوحيد ونفي الشركاء ليس مما يرجع فيه إلي بيان النبوة، فإنه مما يستقل به العقل وتقضي به الفطرة، فلا معني لعده فضلا علي الناس من جهة الاتباع، بل هم والانبياء في أمر التوحيد علي مستوي واحد وشرع سواء، ولو كفروا بالتوحيد فإنما كفروا لعدم إجابتهم لنداء الفطرة، لا لعدم اتباع الانبياء.[7])

به اين نصوص توجه كنيد:

يونس بن عبدالرحمن گويد:

قلت لابي الحسن الاول عليه السلام : بما أوحد اللّه‏؟ فقال: يا يونس، لا تكونن مبتدعا من نظر برأيه هلك، ومن ترك أهل بيت نبيه ضل، ومن ترك كتاب اللّه‏ وقول نبيه كفر.[8]

به امام كاظم عليه السلام عرض كردم توحيد الهي را چگونه بيابم؟ فرمودند: در علم توحيد و خداشناسي بدعت‏ گذار مباش و در اين راه با پاي خود گام مزن، هر كس بر اساس نظر خويش بنگرد هلاك خواهد شد، و هر كس اهل بيت پيامبرش را واگذارد گمراه خواهد شد، و هر كس كتاب خدا و گفتار رسولش را وانهد كافر خواهد شد.

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايند:

بلية الناس علينا عظيمة، إن دعوناهم لم يستجيبوا لنا، وإن تركناهم لم يهتدوا بغيرنا.[9]

ما سخت گرفتار مردمانيم، اگر فرايشان بخوانيم اجابتمان نكنند، و اگر وايشان گذاريم هرگز به وسيله غير ما هدايت نيابند.

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايند:

إنما يعرف اللّه‏ ويعبده من عرف اللّه‏ وعرف إمامه منا أهل البيت، ومن لا يعرف اللّه‏ ولا يعرف الامام منا أهل البيت فإنما يعرف ويعبد غير اللّه‏ هكذا واللّه‏ ضلالا.[10]

همانا تنها كسي خداوند را مى‏ شناسد و عبادت مى‏ كند كه خداوند و امامي را كه از ما خاندان است بشناسد. و كساني كه خداوند و امامي را كه از ما اهل بيت است نمى‏ شناسند، جز اين نيست كه -سوگند به خداوند- گمراهانه غير خدا را شناخته و عبادت مى ‏كنند.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏ فرمايند:

إن اللّه‏ لو شاء لعّرف العباد نفسه، ولكن جعلنا أبوابه وصراطه وسبيله والوجه الذي يؤتي منه.[11]

اگر خدا مى‏ خواست خود را به بندگان مى ‏شناساند، و لكن ما را ابواب و راه‏هايي قرار داده است كه تنها از جهت آن به سوي خداوند رفته مى‏ شود.

امام صادق عليه السلام مى‏ فرمايند:

لو لا نحن ما عرف اللّه‏.[12]

اگر ما نبوديم، خداوند هرگز شناخته نمى ‏شد.

امام صادق عليه السلام مى‏ فرمايند:

كذب من زعم أنه من شيعتنا و هو متمسك بعروة غيرنا.[13]

دروغ مى ‏گويد كسي كه خود را از شيعيان ما بداند، در حالي كه به دامان غير ما متمسك باشد.

و امام كاظم عليه السلام مى‏ فرمايند:

لا تأخذن معالم دينك عن غير شيعتنا، فإنك إن تعديتهم أخذت دينك عن الخائنين الذين خانوا اللّه‏ ورسوله وخانوا أماناتهم. إنهم اؤتمنوا علي كتاب اللّه‏ جل جلاله فحرفوه وبدلوه، فعليهم لعنة اللّه‏ ولعنة رسوله وملائكته ولعنة آبائي الكرام البررة، ولعنتي ولعنة شيعتي إلي يوم القيامة.[14]

هرگز معالم دين خويش را از غير شيعيان ما مگير، چرا كه اگر تو از ايشان بگذرى، دين خود را از كساني گرفته‏ اي كه به خداوند و پيامبرش و امانت‏هاي الهي خيانت كرده ‏اند. ايشان بر كتاب خداوند جل جلاله امين شمرده شدند ولي معناي آن را تحريف كرده و تغيير دادند، پس تا روز قيامت لعنت خداوند و فرشتگان او و لعنت پدران بزرگوار من و لعنت من و شيعيان من بر ايشان باد.

آرى، با توجه به اين نصوص، و نيز با توجه به ضلالت‏هاي روشن و آشكاري كه در مسائل روشن و بديهي اصول اعتقادي ـ مانند اعتقاد به جبر و تشبيه و وحدت وجود و ازلييت عالم و ... ـ گردن‏گير تمامي مكتب‏سازان دور از رهنمودهاي اولياي آسماني شده است، بسي شگفت است كه كسي خيال كند تنها در فروع دين نيازمند به مكتب وحي بوده، در اصول اعتقادات خويش هيچ نيازي به معلّمان آسماني ندارد!! و در پيمودن اين راه خطرناك رجوع به ارسطو و افلاطون و مانند ايشان را با رجوع به مدرسه‏ ي درس و تعليم پيامبران و امامان معصوم يكي بداند!!

امام عليه السلام امام است، نه فيلسوف

و اين چنين است كه مى‏بينيم معرفت توحيد حقيقي تنها اختصاص به اولياي وحي الهي و معادن علم او، خاندان نبوت و امامت عليهم‏السلام داشته، و خداوند متعال جز از طريق ايشان شناخته نمى‏گردد. در معارف الهي برهانِ صحيح تنها برهاني است كه معصومين عليهم‏السلام اقامه فرموده ‏اند.و در اين مورد ديگران هرگز از خلط احكام عقل و وهم در امان نبوده ‏اند.

امام باقر عليه السلام مى‏ فرمايند:

بنا عبد اللّه‏، وبنا عرف اللّه‏، وبنا وحد اللّه‏، ومحمد حجاب اللّه‏ تبارك وتعالى.[15]

خداوند به واسطه ما عبادت، و به واسطه ما شناخته شد. و به واسطه ما يگانه و يكتا دانسته شد. و محمد صلّي اللّه‏ عليه و آله و سلّم نماياننده شناخت خداوند مى‏ باشد.

رسول اللّه‏ صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏آله به اميرالمؤمنين مى‏ فرمايند:

إنك والاوصياء من بعدك عرفاء لا يعرف اللّه‏ إلا بسبيل معرفتكم.[16]

تو و جانشينانت اهل معرفتي هستيد كه خداوند جز از راه شناخت شما شناخته نمى‏ شود.

امام عسكري عليه السلام مى‏ فرمايند:

لو لا محمد والاوصياء من ولده كنتم حياري كالبهائم.[17]

اگر رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله و اوصياي او ـكه از خاندان پاك اويند نبودند، همانند حيوانات سرگردان و حيران بوديد.

امام باقر عليه السلام مى‏ فرمايند:

يا أبا حمزة، يخرج أحدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلا، وأنت بطرق السماء أجهل منك بطرق الارض، فاطلب لنفسك دليلا.[18]

اي اباحمزه، هر يك از شما براي پيمودن چند فرسنگ راه دنبال راهنما مى ‏گردد، در حالي كه تو نسبت به راه‏هاي آسمان از راه‏هاي زمين جاهل‏ ترى، پس براي خويشتن راهنمايي بجوى.

و در زيارت جامعه كبيره مى‏ خوانيم:

السلام علي محال معرفة اللّه‏... أعزكم بهداه، وخصكم ببرهانه، ... ورضيكم... أركانا لتوحيده... فالراغب عنكم مارق، واللازم لكم لاحق ... ونوره وبرهانه عندكم،... من أتاكم نجى، ومن لم يأتكم هلك،... من أراد اللّه‏ بدء بكم، ومن وحده قبل عنكم.

سلام بر جايگاه‏ هاي شناخت خداوند،... خداوند شما را با هدايت خودش گرامي داشته و به برهان خويش مخصوص نموده... و اركان توحيد خويش قرار داده است... پس هر كس از شما روي بگرداند از دين بيرون رفته، و هر كس در پيوند با شما باشد در پيوند با دين است... نور و برهان خداوند نزد شماست... هر كس نزد شما آمد نجات يافت و هر كس از شما گسست هلاك گشت... هر كس خداوند را قصد كرد از شما شروع نمود، و هر كس به توحيد او دست يافت تنها از شما پذيرفت.

أميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند:

نحن الاعراف الذي لا يعرف اللّه‏ إلا بسبيل معرفتنا، إلي أن قال: أن اللّه‏ لو شاء لعرف العباد نفسه، ولكن جعلنا أبوابه وصراطه وسبيله والوجه الذي يؤتي منه، إلي أن قال: ولا سواء حيث ذهب الناس إلي عيون كدرة، يفرغ بعضها في بعض، وذهب من ذهب إلينا إلي عيون صافية لا نفاد لها ولا انقطاع.[19]

ما آيينه‏ هاي شناختي هستيم كه خداوند جز از راه شناخت ما شناخته نمى‏ شود... اگر خداوند مى‏ خواست خويشتن را به بندگانش مى‏ شناساند اما ما را راه و جهتي قرار داده است كه تنها از آن جهت به سوي او رفته مى‏ شود.... بين مردماني كه به سوي جوى ‏هاي آب كثيفي كه در همديگر مى ‏آميزند روي آوردند، با كساني كه به سوي ما و چشمه ‏سارهاي آب گوارايي روي آوردند كه هرگز تمامي و پايان ندارد تفاوتي آشكار است.

امام صادق عليه السلام مى فرمايند:

الاوصياء أبواب اللّه‏ التي يؤتي منها، ولو لا هم ما عرف اللّه‏، وبهم احتج اللّه‏ علي خلقه.[20]

اوصيا راه‏ هاي رسيدن به معرفت خداوند هستند، و اگر ايشان نبودند خداوند هرگز شناخته نمى‏ شد. خداوند آنان را حجت بر تمامي خلق خويش قرار داده است.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى ‏فرمايند:

من دان اللّه‏ بالرأي لم يزل دهره في ارتماس.[21]

هر كس معرفت خداوند را بر اساس نظر و انديشه خود بجويد تمام عمر در حيرت و سرگشتگي خواهد ماند.

حضرت رضا عليه السلام ضمن سخن با عمران صابي فيلسوف زمان خود مى‏ فرمايند:

ولكن القوم تاهوا و عموا وصموا عن الحق من حيث لا يعلمون، وذلك قوله «ومن كان في هذه أعمي فهو في الاخرة أعمي وأضل سبيلا»يعني: أعمي من الحقايق الموجودة، وقد علم ذوو الالباب أن الاستدلال علي ما هناك لا يكون إلا بما هيهنا. من أخذ علم ذلك برأيه وطلب وجوده وإدراكه عن نفسه دون غيرها لم يزدد من علم ذلك إلا بعدا لان اللّه‏ جعل علم ذلك خاصة عند قوم يعقلون ويعلمون ويفهمون.[22]

مردمان به گونه ‏اي كه خود نمى‏ فهمند در جستجوي حق حيران و كور و گنگ شدند و اين است كه خداوند مى‏ فرمايد: "هر كس در اينجا كور باشد در آخرت كورتر خواهد بود" يعني در فهم حقايق موجود كورتر خواهد بود، اهل فهم مى ‏دانند كه استدلال براي آنچه آنجا است جز از آنچه در اينجا است نشايد. و هر كس علم آن را از انديشه خود بگيرد، و فهم و ادراك آن را از نظر خود بجويد، جز بر دوري خويش از علم آن نيفزايد. زيرا خداوند علم آن را تنها در نزد گروهي گذاشته است كه مى‏ فهمند و مى‏ دانند.

و نيز مى‏ فرمايند:

ولا يعرف أحد من الخلق كيف ذلك إلا اللّه‏ ومن اطلعه عليه من رسله وأهل سره والمستحفظين لامره وخزانه القائمين بشريعته،[23]

احدي از خلق نمى‏داند كه آن چگونه است مگر خداوند و انبيا و اهل سر و حافظان امر و خزانه ‏داران علم او كه دين او را حفظ مى‏ كنند.

و مى‏ فرمايند:

وإنما اختلف الناس في هذا الباب حتي تاهوا وتحيروا وطلبوا الخلاص من الظلمة بالظلمة في وصفهم اللّه‏ تعالي بصفة أنفسهم فازدادوا من الحق بعدا، ولو وصفوا اللّه‏ بصفاته ووصفوا المخلوقين بصفاتهم لقالوا بالفهم واليقين ولما اختلفوا، فلما طلبوا من ذلك ما تحيروا فيه ارتبكوا فيه واللّه‏ يهدي من يشاء إلي صراط مستقيم.[24]

مردمان در اين باره به اختلاف افتادند تا آنجا كه سرگردان و حيران شده و خواستند با ظلمت از ظلمت رهايي يابند كه خداوند را به اوصاف خويش وصف كردند، پس بر دوري خود از حق افزودند. و اگر خداوند را به صفات خدايى، و مخلوقات را به صفات مخلوقي وصف مى ‏كردند، از روي فهم و يقين سخن گفته و اختلاف پيدا نمى‏ كردند. ولي چون چيزي را اراده كردند كه در آن حيران شدند از پاي افتادند، و خداوند هر كس را كه بخواهد به راه راست هدايت مى ‏فرمايد.

با توجه مختصري در آنچه گذشت معلوم مى ‏شود كه معارف الهي را تنها بايد توسط هدايت‏گران مكتب وحي دريافت داشت، چه اينكه بين معارف الهي و برهاني با انديشه‏ هاي فلسفي و عرفاني فاصله بسيار وجود دارد و: امام عليه السلام امام است، نه فيلسوف؛ و اين ادعايي نابجاست كه گفته شود:

الفيلسوف الكامل هو الامام ـ حسب ما عرفه الفارابي ـ وسائر الفلاسفة الالهيين أمته وحواريه وصحبه وتلاميذه، لان ذلك الفيلسوف الكامل هو العالم الرباني، وهؤلاء المتفكرين في الفلسفة الالهية هم المتعلمون علي سبيل النجاة،[25]

بنابر تعريف فارابى، فيلسوف كامل امام مى ‏باشد و بقيه فلاسفه الهي امت و حواري و اصحاب و شاگردان اويند، زيرا آن فيلسوف كامل عالم ربّاني است، و اين متفكّرين در فلسفه الهي دانش‏جويان طريق نجات هستند.

و يا اينكه گفته شود:

قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند. عرفان در حقيقت تفسير انفسي قرآن است و برهان لسان عارفان است.[26]

و يا اينكه گفته شود:

نقش عرفاي اسلام در احياء معارف اسلامي اين است كه قرآن را به كمك روايات تفسير انفسي نموده ‏اند.[27]

فيلسوف كامل امام است...پس قرآن و عرفان و برهان را از يكديگر جدايي نيست.[28]

و نيز از كمال غفلت است كه گفته شود:

علم تصوف و عرفان يكي از شعب معارف اسلامي است كه از كتاب مجيد و سنّت ختمي مرتبت و اخبار واصله از اهل‏بيت عصمت و طهارت گرفته شده است.[29]

و يا اينكه گفته شود:

طريقه اهل سلوك ... همان طريقه انبيا و اولياست.[30]

و يا اينكه گفته شود:

بدون شك طريقه متصوفه و اهل كشف به اين معنايي كه ذكر شد ترجيح بر طريقه اهل نظر دارد. لذا كلمات عرفا در اسرار راجعه به مبدء و معاد دلپذيرتر از مباني كلمات حكما و طريقه انبياء عظام و ائمه كرام است!![31]

آنچه آورديم تنها اشارتي بود به قطره‏اي از درياي بى‏كران تناقضات "انديشه‏ هاي فلسفي و عرفانى" با "علوم و معارف وحياني و برهانى" تا خردمندان آزادانديش و جوياي سعادت ابدي را هشداري باشد كه علم خويش را از كجا بجويند، و از پرتو علوم و هدايت‏هاي چه كساني بهره‏ ور گردند، چه اينكه "برهان و وحى" دو واقعيت غيرقابل انفكاكند كه هرگز اوهام و انديشه‏ هاي زمين‏ خيز را برنمى‏ تابند.

[1]. بحار الأنوار، 89/13 از معاني الاخبار.

[2] . بصائر الدرجات، 299؛ بحار الأنوار: 2/172.

[3] . تحف العقول، 387؛ بحار الأنوار، 1/138.

[4] . تحف العقول، 384؛ بحار الأنوار، 1/132.

[5] . كافى، 1/171.

[6] . التوحيد، 294 ـ 295.

[7] . طباطبايي، محمد حسين: تفسير الميزان، 11/123

[8] . كافى، 1/56.

[9] . امالى صدوق قدس سره، 609؛ بحار الأنوار، 46/288.

[10] . كافى، باب معرفة إلامام والرد إليه.

[11] . إثبات الهداة، 1/59، از كافى.

[12] . كافى، 1/144؛ التوحيد، 151 290؛ بحار الأنوار، 3/273.

[13] . بحار الأنوار، 2/98، از صفات الشيعه.

[14] . بحار الأنوار، 2/82، از كشّى

[15] . كافى، 1/145؛ بحار الأنوار، 23/102.

[16] . خصال، 1/150؛ بصائر الدرجات، 498؛ بحار الأنوار، 23/99.

[17] . علل‏الشرايع، 1/249؛ امالى طوسى، 654؛ بحار الأنوار، 23/100.

[18] . كافى/184.

[19] . إثبات الهداة، 1/59، از كافى .

[20] . إثبات الهداة،1/60، از كافى.

[21] . إثبات الهداة، 641 ، از كافى .

[22] . بحار الأنوار، 10/315؛ التوحيد، 348؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام ، 1/ 175.

[23] . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، 1/177؛ بحار الانوار، 10/317.

[24] . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، 1/176؛ بحار الانوار، 10/316.

[25] . جوادى آملى، عبد اللّه‏: علي بن موسى الرضا عليه السلام والفلسفة الإلهية، 4.

[26] . حسن زاده آملى، حسن: هزار و يك كلمه، 1/47.

[27] . حسن زاده آملى، حسن: مجموعه مقالات، 152 ـ 153.

[28] . حسن زاده آملى، حسن: صد كلمه در معرفت نفس، 17 ـ 18.

[29] . آشتيانى، جلال‏الدين: شرح مقدمه قيصرى، 45.

[30] . آشتيانى، جلال‏الدين: شرح مقدمه قيصرى، 45.

[31] . آشتيانى، جلال الدين: شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم، 74.