نتایج مثبت براى انقلابها طبیعى و ضرورى است. زیرا انقلاب یعنى بر هم زدن وضع موجود جهت تحقق جامعه ی مطلوب، اما ناکامیها و نتایج منفى براى انقلابها غیر
22 بازدید
تاریخ ارائه : 2/15/2014 11:04:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

نتایج مثبت براى انقلابها طبیعى و ضرورى است. زیرا انقلاب یعنى بر هم زدن وضع موجود جهت تحقق جامعه ی مطلوب، اما ناکامیها و نتایج منفى براى انقلابها غیر ط

پیش گفتار

جوانى زیباترین، درخشان‏ترین و به یادماندنى‏ ترین فراز زندگى است که همانند آن را نمى‏ توان یافت. وقتى صحبت از جوانى است باید طراوت، تازگى و احساس کردن را باور کرد. جوانى دوران تجربه و بلوغ نیز هست و آمیختگى آن با زیبائى‏ هاى دل‏انگیز فطرت، دنیاى دیگرى پدید آورده و در ژرفاى آن، نگاهى دیگر و شورى دیگر. و جوان از میان تمام این "دیگره" به یک "خود" خواهد رسید.

او در این تجربه ی نو به دنبال رابطه‏ اى تازه است با یک حقیقت گمشده، با یک کشش اصیل و یک جاذبه ی ریشه‏ دار و در این راه، پیوند خویش را با آرام دلها برقرار مى‏ کند. با سرود هستى همنوا مى‏ شود و مى ‏خواند ترانه ی دل‏انگیز "بودن" را و سرود حماسى "حرکت" را. "بودن" یک کشف مهم است. یک نجواى پنهان با "خویشتن" و "حرکت" جهت مى‏ خواهد و "پرسش"! پرسشى براى رسیدن.

و چه زیباست پرسیدن و رسیدن! دانستن و خواستن!

گوهر ارزشمند جوانى را باید باز شناخت. این جام جهان نما ابعاد و زوایاى ناشناخته‏اى دارد که باید در پرتو یک "نیروى درونى" و یک "نور حقیقى" به بالندگى برسد. ما، "نیروى درونى" را "ایمان" و "نور حقیقى" را "اندیشه" نامیده‏ایم.


طرح موضوع و مسأله‏

انقلاب اسلامى براى تحقیق و بررسى، یک موضوع کلان است. از لحاظ متدولوژى و روش تحقیق سؤالات و مجهولات اساسى زیر در این رابطه طرح مى ‏شود:

1- تاریخچه و مراحل انقلاب اسلامى چه بوده است؟

2- زمینه ها، علل و عوامل شکل ‏گیرى و پیروزى انقلاب اسلامى چه بوده ‏اند؟

3- اهداف و شیوه‏ هاى انقلاب اسلامى چه هستند؟

4- در مقایسه با سایر انقلابها ویژگیهاى انقلاب اسلامى چه هستند؟

5- انقلاب اسلامى در مسیر خود با چه آفات و موانعى روبرو بوده است؟

6- پى‏آمدها، آثار و نتایج انقلاب اسلامى چه هستند؟

در یک پژوهش بنیادى و گروهى باید پاسخهاى مستند و مستدل به سؤالات فوق ارائه نمود. در آن صورت نسبت به انقلاب اسلامى شناختى وسیع، عمیق و دقیق بدست خواهد آمد. سؤال دوم از لحاظ علمى و فلسفى دشوارترین مجهول است. زیرا پرسش از علت و چرایى پدیده‏ها مشکل و سخت است. براى مثال در حالیکه بیش از دویست سال از انقلاب فرانسه و بیش از هشتاد سال از انقلاب روسیه مى‏گذرد هنوز هم درباره ی علل و چرایى آنها نظریه‏پردازى مى‏شود. (1)

اهمیت و ضرورت موضوع‏

در بین مجهولات فوق سؤال ششم حساس‏ترین، سیاسى‏ترین و کاربردى‏ترین پرسش مى‏ باشد. در حالیکه سؤال دوم عمدتاً در آکادمى‏ها، دانشگاهها و پژوهشگاه ها مطرح مى‏ باشد، سؤال ششم بطور وسیع و عمیق در عرصه ی جامعه و در بین دولت و ملّت، دوست و دشمن و داخل و خارج طرح مى‏شود.

این مدعا مبتنى بر این استدلال است که انسانهاى ذی ربط با انقلاب اسلامى اعم از موافق و مخالف، واقعیت آن را پذیرفته‏اند و مى‏گویند به هر دلیلى و متأثر از هر علّتى انقلاب اسلامى، دولت شاهنشاهى را براندازى کرده و جمهورى اسلامى را مستقر کرده است. پس مهم آن است که ببینیم این پدیده ی کلان چه آثار و نتایجى در عمل ببار آورده است؟ و این فضاى جدید چه تأثیرى بر زندگى ما داشته است؟ در این میان آثار و نتایج اقتصادى انقلاب دانسته و ندانسته، کم یا زیاد، مستقیم و غیر مستقیم، بحق یا ناحق، بیشتر مورد توجه و استناد قرار مى‏گیرد.

ملاک اقتصادى‏

براى مثال در بسیارى از محافل که گفتگوهایى بین توده ی مردم صورت مى‏گیرد مباحث به گرانى و تورم کشیده مى‏شود و در این رابطه قیمت اجناس و کالاهاى اساسى، قبل و بعد از انقلاب با هم مقایسه مى‏شود. در این موارد تبعاً مخالفان، قیمت بالاى کالاها و خدمات در شرایط کنونى را مهم‏ترین دلیل براى ناکامى و ناتوانى انقلاب مى‏دانند، در مقابل موافقان، ضمن توجه به این امر، به برخى از تحولات اساسى اقتصادى و صنعتى استشهاد مى‏ کنند و از خدمات رسانى به روستاها، افزایش تولید برق و گاز، لوله ‏کشى، جاده کشى و... سخن مى‏گویند. در این موارد بعضاً مى ‏گویند که اصولاً مادیات و اقتصاد هدف اصلى و اولى انقلاب نبوده و لذا به آثار و دستاوردهاى سیاسى و فرهنگى انقلاب اشاره مى‏کنند.

در زمینه ی اهمیّت اقتصاد به عنوان ملاک و معیار سنجش نتایج انقلاب اسلامى مى‏توان به تبلیغات کشور در ایام بزرگداشت پیروزى انقلاب در دهه‏ى فجر و همچنین ایام هفته دولت در شهریور ماه اشاره نمود. در این مقاطع نیز دیده مى‏شود که دولتمردان و مقامات رسمى نیز بخش عمده‏اى از گفتارشان درباره ی آثار و نتایج اقتصادى انقلاب اسلامى است. در این مناسبت‏ها عمدتاً آمارهایى از فعالیتهاى عمرانى و اقتصادى کشور ارائه شده و با قبل از انقلاب مقایسه مى‏ شوند.

این مقدار توجّه به اقتصاد که به صورت دانسته یا ندانسته مبذول مى‏ شود مى ‏تواند ناشى از چند عامل باشد:

اولاً انسان از بدو تولد، دو دسته نیازهاى مادى و معنوى را بصورت بالقوّه با خود دارد. ابتدا نیازهاى مادى فعلیت مى‏یابند، گرچه نیازهاى معنوى از لحاظ ارزشى تقدم و اولویت دارند و اینها نیز در وقت خودشان از قوّه به فعل مى‏آیند. به این ترتیب ملاحظه مى‏شود که نیازهاى مادى از نظر فعلیت تقدم دارند و لذا تحریک پذیرى آنها بیشتر است.

ثانیاً متأثر از تمدن غرب، جوّ نظام جهانى بشدت اقتصادى و مادى است و صنعت و اقتصاد بزرگترین ارزش و دستاورد فرهنگ و تمدن غربى شده است. در چنین شرایطى براى ارزش گذارى هر پدیده ی انسانى و اجتماعى، از جمله انقلاب‏ها، چنین القاء مى‏شود که چه دستاورد مادى و اقتصادى داشته است؟ یعنى عملاً ارزش پدیده‏ها تابع نتایج مادى و اقتصادى شده است.

البته این حد افراط در اقتصاد و امور مادى تنگناهایى در آن تمّدن ایجاد کرده است و خلأهایى در آنجا بوجود آورده است که اتفاقاً انقلاب اسلامى با پیامهاى انسانى و ارزشى خود مى‏تواند براى آنها جالب و جاذب باشد امّا در وضعیّت کنونى به هر حال نتایج مادى و اقتصادى پدیده‏ها و میزان رفاهى که براى شهروندان دارند در ارزیابى و ارزش گذارى آنها نقش اصلى را دارد.

حساس‏ترین مسأله در شناخت انقلاب اسلامى‏

مجدداً به این مدعا باز مى ‏گردیم که ششمین سؤال و مسأله در باب شناخت انقلاب اسلامى، مهم‏ترین و حساس‏ترین و سیاسى‏ترین پرسش مى‏باشد و اذهان همگان بطور عمده متوّجه این قضیه است که صرفنظر از اینکه انقلاب اسلامى تحت تأثیر چه علل و عواملى ایجاد شده و پیروز گردیده است، این پدیده در عمل چه آثار و نتایجى داشته است؟ طبعاً دو دهه پس از پیروزى انقلاب و استقرار جمهورى اسلامى همه ما در اطراف خود مسائلى را لمس و تجربه مى‏کنیم که بعضاً به مذاق‏مان تلخ یا شیرین مى‏نماید و آنها را نوعاً به حساب پیامدهاى انقلاب اسلامى مى‏گذاریم.

اهمیت فوق ‏العاده این قضیه آنجاست که اگر اکثریت مردم به این نتیجه برسند که در مجموع، انقلاب اسلامى دستاوردهاى مثبتى داشته و مسیر نظام به سوى خیر و سعادت است، از تداوم و توسعه آن حمایت مى‏کنند. امّا چنانچه استنتاج و استنباط عامه بر خلاف این باشد، باید در انتظار انواع و اقسام بحران‏ها بود که هزینه‏ ها و خسارت آن شاید قابل بررسى و ارزیابى نباشد.

بنابراین جا دارد که آثار و نتایج انقلاب اسلامى بطور عالمانه و منصفانه تحقیق و ارزیابى شده و به صورت شجاعانه و دلسوزانه تبلیغ و ترویج شود.

اهمیت ملاکها در ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى‏

همانطور که اشاره شد انبوه مردم و شهروندان بطور روزمره با کثیرى از وقایع و حوادث مواجه مى‏شوند که در وهله ی اول با آنها برخوردهاى احساسى و عاطفى دارند بطوریکه در یک لحظه ممکن است تصور کنند نظام در وضع مطلوب بوده و به سوى خیر و سعادت مى‏رود اما در دقایقى دیگر بعکس بیاندیشند.

پژوهشگران علوم اجتماعى دنبال شناخت و کشف این مسأله هستند که در دراز مدت جمع بندى رأى و نظر یک شهروند چیست؟ و از آن بالاتر جمع بندى افکار عمومى درباره‏ى شناخت و ارزیابى ساختار و کارکرد نظام چیست؟ و از همه مهم‏تر اینکه چطور مى‏توان افکار عمومى را به یک تصور صحیح، وسیع و عمیق از واقعیات درباره ی دولت و نظام رساند تا بتوان حمایت و مشارکت شایسته‏اى از شهروندان کسب نمود. (2)

اینک برخى از اخبار و وقایعى را که مردم و شهروندان به صورت کوتاه مدت و بلند مدت با آنها مواجهند و به عنوان آثار و نتایج انقلاب اسلامى آنها را ارزیابى مى‏کنند مورد اشاره قرار مى‏دهیم.

برپایى کنفرانس سران کشورهاى اسلامى، مشارکت‏هاى متعدد و وسیع مردم در انتخابات، راهپیمایى‏ها و نماز جمعه ‏ها، انواع آمار جرم و جنایت، گرانى و تورم، انواع آمار از عمران و خدمات رسانى در شهرها و روستاها، افزایش ظرفیت دانشگاه‏ها، تشدید اختلاف درآمدها در بین اقشار مختلف مردم، رواج ابتذالهاى فرهنگى و اخلاقى در بین نسل جوان، تثبیت موقعیت کشور در منطقه و جهان، توسعه و بسط نماز و روزه در اقشار مختلف مردم و جوانان، تداوم اعتیاد و قاچاق مواد مخدر، افزایش حجم و ارزش صادرات غیر نفتى، افزایش تولید برخى از اقلام اساسى کشاورزى، افزایش سهم گاز در الگوى مصرف انرژى تا حد 30%، افزایش تعداد میلیاردرها، گرانى نرخ خرید و اجاره مسکن و...

شاهد مثالهاى فراوانى از این دست مسایل، بصورت خرد و کلان در ابعاد سیاسى، اقتصادى و فرهنگى مى‏توان ارائه نمود. هر یک از این مسایل به نوعى در اذهان و تصورات اقشار مختلف مردم بازتاب مى‏یابد و هر فرد و هر گروهى به نسبتهاى مختلف از حوادث و جریانهاى فوق متنفع و متضرر مى‏شوند.

سؤال این است که مجموعه ی پدیده‏هاى فوق چگونه توسط مجموعه آحاد، افراد و اقشار دریافت و ارزیابى مى‏شود و نهایتاً افکار عمومى مردم آثار و نتایج انقلاب اسلامى ایران را از زاویه این مسایل چگونه مى‏بینند؟ و آنها را با چه ملاک‏هایى بررسى و ارزیابى مى‏کنند؟

مهم‏ترین ملاکها در ارزیابى انقلاب اسلامى‏

در اینجا برخى از ملاکها براى بررسى و ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى ارائه مى‏شود:

1- مقایسه ی نتایج و آثار با اهداف انقلاب اسلامى‏

2- مقایسه ی نتایج و آثار با امکانات دولت و کشور

3- سنجش نتایج و آثار انقلاب اسلامى با اهداف و امکانات به طور همزمان‏

4- مقایسه ی وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با کشورهاى پیشرفته.

5- مقایسه ی وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با کشورهاى همطراز

6- مقایسه ی وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با قبل از انقلاب‏

7- مقایسه ی وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با سناریوى فرضى که اگر تا کنون شاهنشاهى دوام مى‏داشت؟

اهداف انقلاب اسلامى بعنوان ملاک ارزیابى‏

انقلاب اسلامى در همه‏ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سیاسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسیار بلندى براى مردم و دولت ترسیم نموده است.

این اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده که عمدتاً در کلام امام خمینى (ره) و شعارهاى مردم متجلى شده‏اند.

این اهداف درمنبع قانون اساسى بصورت رسمى و قانونى به تأیید و تصویب امام و امت رسیده‏اند. بطور بسیار عادى و عقلایى و حقانى، این اهداف یکى از بهترین ملاک‏ها براى سنجش وضعیت کنونى نظام و ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى هستند و هر کس مى‏تواند بپرسد:

بعد از دو دهه از وقوع انقلاب و استقرار نظام جدید، اهداف فوق چقدر محقق شده‏اند؟

و وضع موجود با اهداف فوق چقدر فاصله دارد؟

آیا اصولاً وضع موجود انقلاب و نظام در راستاى تحقق اهداف فوق هستند یا خیر؟

اهداف انقلاب و نظام جمهورى اسلامى در اصل سوم قانون اساسى بشرح زیر ترسیم شده‏اند و هر خواننده‏اى مى‏تواند با مطالعه‏ى آنها و با اتکاء به اخبار و اطلاعاتى که شخصاً از وضع موجود دارد نسبت به آثار و نتایج انقلاب اسلامى ارزیابى و قضاوت نماید.

البته حق آن است که این سنجش در یک پژوهش گروهى وسیع و عمیق متکى به آمار و ارقام و اسناد صورت بپذیرد و نتیجه‏ى آن براى همگان تبیین شود.

اصل سوم قانون اساسى‏

"دولت جمهورى اسلامى ایران موظف است براى نیل به اهداف مذکور در اصل دوم همه امکانات خود را براى امور زیر بکار برد:

1- ایجاد محیط مساعد براى رشد فضایل اخلاقى بر اساس ایمان و تقوى و مبارزه با کلیه ی مظاهر فساد .

2- بالا بردن سطح آگاهیهاى عمومى در تمام زمینه‏ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه‏هاى گروهى و وسایل دیگر.

3- آموزش و پرورش و تربیت بدنى رایگان براى همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالى.

4- تقویت روح بررسى و تتبع و ابتکار در تمام زمینه‏هاى علمى و فنى، فرهنگى و اسلامى از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان .

5- طرد کامل استعمار و جلوگیرى از نفوذ اجانب.

6- محو هر گونه استبداد و خودکامگى و انحصارطلبى.

7- تأمین آزادیهاى سیاسى و اجتماعى در حدود قانون.

8- مشارکت عامه ی مردم در تعیین سرنوشت سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى خویش.

9- رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه براى همه در تمام زمینه‏هاى مادى و معنوى‏

10- ایجاد نظام ادارى صحیح و حذف تشکیلات غیر ضرورى‏

11- تقویت کامل بنیه دفاع ملى از طریق آموزش نظامى عمومى براى حفظ استقلال و تمامیت ارضى و نظام اسلامى کشور.

12- پى ریزى اقتصاد صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامى جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه‏هاى تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه.

13- تأمین خودکفایى در علوم و فنون، صنعت و کشاورزى و امور نظامى و مانند اینها.

14- تأمین حقوق همه جانبه ی افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایى عادلانه براى همه و تساوى عمومى در برابر قانون.

15- توسعه و تحکیم برادرى اسلامى و تعاون عمومى بین همه ی مردم .

16- تنظیم سیاست خارجى کشور بر اساس معیارهاى اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه‏ى مسلمانان و حمایت بى دریغ از مستضعفان جهان"

همانطور که ملاحظه مى‏شود قانون اساسى همه‏ى نیازها و اهداف مردم و نظام را از جنبه‏هاى فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، اقتصادى، سیاسى و فرهنگى بصورت وسیع و عمیق طرح و ترسیم نموده است.

بطور کلى مبتنى بر تجربیات شخصى مى‏توان این مدعا و فرضیه را مطرح کرد که در برخى از اهداف توفیقات نسبى حاصل شده و در پاره‏اى دیگر عدم توفیق‏هایى دیده مى‏شود.

براستى اگر همه‏ى شهروندان و امت در حال حاضر فعلیت اهداف فوق را بخواهند آیا دولت توان پاسخگویى را خواهد داشت؟ در این مورد اگر فقط بند 12 اصل سوم مورد توجه قرار گیرد وسعت و پیچیدگى و حساسیت مطلب روشن مى‏شود. براستى انقلاب و جمهورى اسلامى چه مقدار رفاه را برقرار نموده و فقر را بر طرف کرده است؟ در زمینه‏هاى تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه چقدر محرومیت زدایى شده است؟ بدون یک پژوهش اسنادى و میدانى و صرفاً مبتنى بر تجربیات شخصى و محدود، مى‏توان مدعى شد که پس از دو دهه از انقلاب هنوز فاصله‏ى زیادى با اهداف فوق داریم.

در مورد بند 3 از اصل سوم نیز مى‏توان پرسش کرد که آیا آموزش و پرورش و تربیت بدنى رایگان در جامعه محقق شده است؟ پیدایش و رشد مدارس غیرانتفاعى با شهریه‏ هاى بالا و اخذ وجه از دانش ‏آموزان به عناوین مختلف، مسایل مشهود و ملموسى است که تقریباً تمامى خانواده‏ هاى کشور با آن سرو کار دارند.

اما به اهدافى نیز مى‏ توان اشاره کرد که در راستاى عمل و تحقق قرار دارند مثلاً بندهاى 2 و 4 در زمینه پیشرفتهاى علمى و فرهنگى اهدافى را ترسیم نموده ‏اند که مى‏توان مدعى بود که محقق شده ‏اند. قرائن زیادى موجود است که حکایت از بالا بودن سطح آگاهی هاى عمومى در تمام زمینه‏ ها دارد. همچنین تشکیل و توسعه‏ى ده‏ها مؤسسه‏ى پژوهشى و تحقیقى مى‏ تواند قرینه‏اى دال بر تقویت روح بررسى و ابتکار و تتبع در کشور باشد. (3)

در مجموع مدعا این است که اگر آثار و نتایج انقلاب با اهداف آن مقایسه شود نمره‏ ى بالنسبه پائینى حاصل مى ‏شود. زیرا اهداف، فوق ‏العاده بلند و عالى ترسیم و تدوین شده است.

امکانات بعنوان ملاک ارزیابى‏

انقلاب اسلامى براى تحقق اهدافش و برآورده کردن خواسته‏ ها و نیازهاى مردم چه امکاناتى در اختیار داشته است؟ این پرسش، عقلایى است و در رشته ‏هاى علمى و معرفتى گوناگون بصور مختلفى متجلى شده است. مثلاً در علم حقوق و فقه مى‏ گویند: "تناسب حق و تکلیف" یعنى‏(4) اگر کسى تکلیفى بعهده داشت باید متناسب با آن حقوقى داشته باشد تا بتواند آن تکلیف را انجام دهد. در علم مدیریت از تناسب وظایف و مأموریتها با امکانات و اختیارات سخن مى‏گویند. (5)

اصل سوم قانون اساسى نیز نکته ی فوق را ملحوظ داشته و چنین آورده که: "دولت جمهورى اسلامى ایران موظف است براى نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه ی امکانات خود را براى امور زیر بکار برد" یعنى مقنن عنایت داشته که براى تحقق اهداف، قهراً امکاناتى مورد نیاز است. با توجه به وسعت و کثرت اهداف انقلاب اسلامى که در اصل سوم بیان شده است، امکانات بسیار عظیمى باید در اختیار دولت باشد.

همانطور که مى‏توان اهداف و نیازهاى انقلاب و نظام را به دو دسته‏ى مادى و معنوى تقسیم نمود، امکانات نیز اعم ازمادى و معنوى است.

امکانات کیفى و معنوى را مى‏توان به این شرح برشمرد:

1- ایمان و روحیه‏

2- اراده و عزم ملى‏

3- علم و عقل‏

4- زمان‏

امکانات مادى را هم به این شرح مى‏توان نام برد:

1- منابع طبیعى‏

2- سرمایه‏

3- تکنولوژى (6)

از نظر معنوى مى‏توان ادعا کرد که انقلاب اسلامى امکانات عظیمى را آزاد و فراهم کرد. بنابر این براى تحقق اهداف باید انتظار بالایى از آن داشت. اما چرا اهداف آنچنانکه باید و شاید حاصل نشده‏اند؟

اولاً امکانات معنوى عمدتاً شرط لازم براى تحقق اهداف هستند. یعنى براى تغییر و تحول و نیل به وضع مطلوب لازم است مردمى با روحیه و با ایمان و با عزم و اراده در صحنه حاضر شوند. اما این کافى نیست بلکه اینان باید امکانات و ابزار مادى هم داشته باشند.

ثانیاً عمده‏ى امکانات معنوى و بسیج عمومى مردم براى حضور و مشارکت، صرف دفع آفات و موانع انقلاب و حفظ اصل نظام و انقلاب و آب و خاک شد و تحقق اهداف را تحت الشعاع قرار داد.

آشوبها و تشتت‏هاى داخلى، محاصره ی اقتصادى، حمله ی نظامى، تهاجم فرهنگى، امواج تروریسم، رشد شدید جمعیت، مهاجرت وسیع از روستاها به شهر، آفات و موانعى هستند که توان و انرژى فوق العاده سنگینى براى دفع آنها صرف شده است و در نتیجه تحقق اهداف دچار رکود و تأخیر شده‏اند.

یکى از مهم‏ترین امکاناتى که براى تحقق هر هدفى مورد نیاز است، مقوله‏ ى زمان و زمانبندى است. بر اساس عقل و تجربه براى اینکه بتوان در ایران مطابق بند 12 از اصل سوم، اقتصادى صحیح و عادلانه داشت که در آن رفاه ایجاد شده و فقر رفع شده باشد و در زمینه ی کار و بهداشت و مسکن و تغذیه هیچ نوع محرومیتى نباشد حتى در صورت فراهم بودن امکانات مادى و معنوى، به چند سال زمان نیاز هست؟ مسلماً این هدف به زمان زیادى نیاز دارد.

اقتصاد سرمایه ‏دارى غرب براى تحقق رفاه حداقل چند صد سال از زمان رنسانس و انقلاب صنعتى، وقت صرف کرده است با این وجود در زمینه ی رفع فقر کاملاً موفق نبوده و آمار حکایت از آن دارد که ده‏ها میلیون نفر در کشورهاى مرفه غربى زیر خط فقر زندگى مى‏کنند. (7)

اقتصاد دولتى و اشتراکى شرق نزدیک هفتاد سال براى رفع فقر تلاش کرد اما توفیق چشمگیرى در زمینه ی رفاه عمومى نداشت و سرانجام دستخوش فروپاشى و اضمحلال گردید.

اصولاً برخى از اهداف مندرج در اصل سوم قانون اساسى به نوعى متخذ از قرآن و سنت مى‏باشند و مکتب اسلام از صدر ظهور خود آنها را به عنوان اهداف و ایده‏آلهاى نوع بشر مطرح کرده است و در صورت فراهم بودن امکانات در هر عصر و دوره‏اى، انسانها بطور نسبى مى‏توانند به آنها نائل شوند. بنابر این انقلاب اسلامى نیز با بیست سال عمر و کمبود امکانات و هجمه ‏ى آفات و موانع، راه درازى تا تحقق اهداف اصولى و کلان خود دارد. بنابر این نکته مهم در ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى آن است که حداقل مردم مطمئن باشند که در مسیر تحقق اهداف قرار دارند.

پس از بررسى امکانات کیفى و معنوى و نقش آنها در تحقق اهداف اینک امکانات مادى و اقتصادى انقلاب اسلامى را بررسى مى‏کنیم. در باب اهمیت امکانات مادى کافى است به این نکته اشاره کنیم که اینها نه تنها براى تحقق اهداف و نیازهاى مادى لازم و ضرورى هستند، حتى پیشبرد اهداف معنوى و کیفى نیز نیازمند استفاده از ابزارها و امکانات مادى است. براى مثال بند 1 از اصل سوم قانون اساسى یک هدف کاملاً اخلاقى و معنوى است:

"1- ایجاد محیط مساعد براى رشد فضایل اخلاقى بر اساس ایمان و تقوى و مبارزه با کلیه ی مظاهر فساد و تباهى‏

اولاً- مبارزه با کلیه ی مظاهر فساد و تباهى نیازمند هزینه و تشکیلات قابل توجهى است.

ثانیاً- باید براى تبلیغ و تعریف فضایل اخلاقى نیز تشکیلات ارشادى و تبلیغى برپا کرد که این هم هزینه‏بر است.

ثالثاً- رواج یک اقتصاد خلاق و عادلانه که در آن انسانها مجبور نباشند براى رفع نیازهاى مادى‏شان پست و زبون شوند، از پیش شرطهاى ایجاد محیط مساعد براى رشد فضایل اخلاقى است."

بنابراین دولت برخاسته از انقلاب اسلامى با اهداف وسیع و کلان که طبق اصل سوم در پیش رو دارد نیازمند امکانات مادى و اقتصادى عظیمى است. بنابراین در ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى بخصوص در ابعاد اقتصادى و رفاهى باید میزان امکانات اقتصادى و مادى آن را ملاک قرار داد.

یکى از مهم‏ترین و اصلى‏ ترین امکاناتى که در اختیار نظام قرار داشته است، درآمدهاى حاصل از فروش نفت مى ‏باشد. از گذشته‏ هاى دور، یعنى طى چندین دهه ‏ى اخیر، اقتصاد ایران تک محصولى و تک پایه ‏اى شده است، که این امر به عنوان یکى از اتهامات مهم رژیم گذشته همواره مورد انتقاد مخالفان رژیم شاه و شخص امام خمینى (ره) بود و یکى از اهداف و آرمانهاى انقلاب اسلامى نیز قطع وابستگى دولت و کشور به نفت بود. لذا در ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى این نقد و ایراد قابل طرح است که چرا با وجود گذشت دو دهه از پیروزى انقلاب این هدف حاصل نشده است؟ لکن در این قسمت هدف آن است که بررسى شود که دولت و نظام جدید در مقایسه با نظام و حکومت شاه چه مقدار از درآمد نفت برخوردار بوده است تا بتواند اهداف انقلاب اسلامى را محقق گرداند؟ براى این منظور جدول زیر ارائه مى‏شود: طى این بیست سال جمعیت تقریباً دو برابر شده است پس بطور کمى نیازها دو برابر شده است. اما از لحاظ کیفى نیازها و خواسته‏ هاى مردم چند برابر شده است.

اولاً- متأثر از شعارهاى عدالت خواهانه و آرمانى انقلاب اسلامى، توقعات مردم از این نظام بیشتر است.

ثانیاً جمعیت شهرى طى این مدت دو برابر شده است و الگوى مصرف زندگى شهرى بالا و پر تنوع مى‏باشد.

ثالثاً- متأثر از شعارهاى عدالت خواهانه انقلاب اسلامى و رواج رادیو و تلویزیون در روستاها، الگوى مصرف روستایى نیز شهرى شده است.

ردیف‏شاخص‏ها1376-1356

1.جمعیت ‏ایران‏33 میلیون نفر-64 میلیون نفر

2.تولید نفت‏6 میلیون بشکه‏3/5 میلیون بشکه‏

3.مصرف نفت‏0/5 میلیون بشکه‏1/5 میلیون بشکه‏

4.صادرات نفت‏5/5 میلیون بشکه روزانه‏2 میلیون بشکه‏

5.درآمد نفت‏24 میلیون دلار14 میلیون دلار

6.قیمت یک بشکه‏13 دلار13 دلار

7.هزینه‏ هاى عمده‏ حفظ نظام شاهنشاهى ‏هزار میلیارد دلار خسارت جنگ‏

8.جمعیت شهرى‏17 میلیون نفر34 میلیون نفر

9.جمعیت روستایى‏16 میلیون نفر30 میلیون نفر

10.سرانه درآمد نفت‏750 دلار150 دلار

11.انتظارات مردم‏پائین‏بالا

12.قدرت خرید دلار1 دلار0/6 دلار

13.سهم نفت در الگوى مصرف‏65%95%

14.سهم گاز در الگوى مصرف‏1% 30%

با این تفاصیل، انتظارات و خواسته‏ هاى مردم از لحاظ کمى و کیفى نسبت به سال آخر حکومت شاه چندین برابر شده است.

بنابراین از لحاظ مفروضات نظریه سیستمها، این حجم از توقعات و انتظارات که به این سرعت متوجه هر نظام سیاسى شود مى ‏تواند بحران‏زا و فلج کننده باشد. لکن طى این دو دهه به دلایل‏(8) مختلفى این واقعه حادث نشده است که این را مى‏توان به حساب انعطاف و ظرفیت بالاى انقلاب اسلامى گذاشت. زیرا از یک طرف دولت على رغم این مشکلات و کمبودها، خدمات رسانى خود را در حد مقدور افزایش داده است و از طرف دیگر مردم بخاطر مشروعیتى که براى دولت خودشان قائل هستند تا حد مقدور خواسته ‏ها و انتظارات خود را کنترل کرده و از قوه به فعل نیاورده ‏اند.

در ردیفهاى دیگر جدول دیده مى‏شود که تولید نفت نسبت به رژیم گذشته نصف شده است که این امر خودش از اهداف انقلاب اسلامى بود. زیرا نفت یک ماده‏ى معدنى تجدیدناپذیر و تمام شدنى است که امام معتقد بود باید تولید آن حساب شده و محدود باشد تا نسلهاى آینده نیز از درآمد نفت و انرژى سوختى آن بهره‏مند باشند. (9)

جدول نشان مى‏دهد که طى این مدت مصرف داخلى نفت از نیم میلیون بشکه به 1/5 میلیون بشکه رسیده است یعنى على رغم آنکه جمعیت حدود دو برابر شده اما مصرف نفت سه برابر شده است. این افزایش از نظر ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى حاوى علایم و پیامهاى‏(10) متفاوتى است:

از یک طرف این امر یک علامت مثبت است و نشان مى‏دهد که نفت بعنوان یک کالاى مهم و ضرورى که در کنترل و مالکیت دولت مى‏باشد، بطور وسیع در سطح کشور و بین اقشار مردم توزیع مى‏شود و این امر مى‏تواند به رشد و توسعه اقتصادى کشور کمک کرده و رضایتمندى عامه را نیز افزایش دهد.

از طرف دیگر افزایش مصرف نفت بیش از افزایش جمعیت مى‏تواند حامل پیامى منفى باشد به این صورت که احتمالاً نفت بصورت غیر بهینه و صرفاً به صورت سوخت مصرف مى‏شود که با توجه به نقش بنیادى این ماده در اقتصاد ملى کشور این امر یک نتیجه منفى است. همچنین آمار و قرائن دال بر آن است که توزیع و مصرف این ماده‏ى ارزشمند نیز نامناسب و ناعادلانه است. بطورى که سهم یک روستایى از این ماده چند ده لیتر نفت سفید در سال است. در حالى که سهم یک فرد مرفه و متمول شهرى چند هزار لیتر بنزین و گازوئیل براى اتومبیل و شوفاژ منزل است. با توجه به یارانه‏ى بالایى که دولت براى هر لیتر فرآورده‏ى نفتى مى‏پردازد مشخص مى‏شود که‏(11) سهم این فرد شهرى از یارانه‏ هاى دولتى دهها برابر یک فرد روستایى است.

در زمینه ‏ى صادرات نفت ،جدول نشان مى‏دهد که صادرات کشور نسبت به گذشته از نصف کمتر شده است. از یک نظر این کاهش مى‏تواند یک نتیجه‏ى مثبت باشد یعنى مردم ما سهم بیشترى از تولید را به مصرف خودشان اختصاص داده‏اند و باقى را هم براى نسلهاى آینده گذاشته ‏اند. اما کاهش تولید و صادرات از این پس مى‏تواند یک اثر و نتیجه‏ى منفى تلقى شود. زیرا بطور منطقى میزان تولید و صادرات باید با میزان ذخایر شناخته شده و ظرفیت تولید و روند رشد اقتصادى کشور و نیازهاى ارزى آن تناسب داشته باشد.

واقعیت آن است که ایران با قریب یکصد میلیارد بشکه ذخایر، حدوداً معادل 10% ذخایر جهان را در اختیار دارد و از سوى دیگر ظرفیت تولید ایران قریب 5/4میلیون بشکه مى‏باشد و(12) نسبت به تولید بالفعل خود نزدیک یک میلیون بشکه اضافه‏ى ظرفیت تولید دارد. با توجه به‏(13) اینکه ایران براى ظرفیت‏سازى تولید، میلیاردها دلار خرج کرده است که با مشکلات اقتصادى که دارد مى ‏توانست آن را در سایر بخشهاى اقتصادى خود هزینه کند، حق دارد که در حد ظرفیت تولید کند تا سرمایه ‏گذاری هایش توجیه اقتصادى داشته باشد.

به همین ترتیب ایران مى ‏تواند حداقل سهمى معادل گذشته در تولید و صادرات داشته باشد. اما شرایط سیاسى و اقتصادى نظام بین ‏الملل، سهم کنونى را در واقع به ایران تحمیل کرده است. چون با محدودیت تقاضا و افزایش عرضه، افزایش تولید و صادرات ایران مى‏تواند موجب کاهش شدید قیمت و درآمد نفت شود.

بنابراین اگر ایران بخواهد بعنوان یکى از اهداف و نتایج مهم انقلاب اسلامى سهم شایسته ‏اى از تولید و صادرات نفت جهان را داشته باشد:

اولاً با یک سازماندهى و دیپلماسى فعال منطقه ‏اى و جهانى باید جلوى کاهش قیمت نفت را بگیرد.

ثانیاً افزایش سهم ایران در تولید و صادرات نفت نباید موجب نادیده گرفتن هدف انقلابى یعنى قطع و کاهش وابستگى دولت و اقتصاد به نفت شود.

نکته ‏ى بدیعى که در مسأله‏ ى نفت وجود دارد آن است که در حال حاضر قیمت یک بشکه نفت تقریباً معادل قیمت بیست سال قبل از آن است در حالیکه کشورهاى جهان سوم براى هزینه‏ هاى جارى و عمرانى خود عمدتاً وابسته به صادرات مواد خام هستند قیمت این مواد متأسفانه یا ثابت مانده یا کاهش مى ‏یابد در حالیکه قیمت کالاهاى ساخته شده کشورهاى پیشرفته روز به روز بیشتر مى ‏شود.

یکى از مهم‏ترین دستاوردها و نتایج مثبت انقلاب اسلامى آن بود که موجب شد قیمت نفت که 13 دلار بود به حدود سه برابر افزایش یابد و به مرز بشکه‏اى 40 دلار برسد، و همواره با(14) چشم‏انداز توسعه و صدور انقلاب به کشورهاى نفت خیز منطقه، کشورهاى بزرگ این نگرانى را داشتند که قیمت نفت نیز به همان میزان افزایش یابد و کنترل عرضه و قیمت این ماده‏ى حیاتى در اختیار دولت اسلامى و انقلابى جدید قرار گیرد و بتواند از این اهرم براى پیشبرد اهداف انقلاب اسلامى استفاده نماید. همین نگرانى مى‏تواند یکى از دلایلى باشد که دولتهاى بزرگ مصرف کننده‏ى نفت جهت تضعیف، تجزیه و براندازى انقلاب اسلامى دست به اقدام بزنند. محاصره ی اقتصادى، تقویت دستجات معارض، فشار و انزواى سیاسى، حمله‏ى نظامى، تهاجم فرهنگى‏(15) و... از جمله‏ى این اقدامات بود که ضمن خارج کردن کنترل عرضه و قیمت نفت از دست ایران، بخش عمده‏اى از امکانات و توان انقلاب اسلامى را صرف کرده و در نتیجه به تحقق اهداف انقلاب آسیبهاى شدیدى وارد کرد.

بنابراین تحت تأثیر مجموعه‏ ى شرایط فوق ملاحظه مى ‏شود که قیمت نفت پس از یک افزایش شدید و انقلابى در سالهاى اولیه ‏ى پیروزى انقلاب، به سرازیرى کاهش افتاد و اینک پس از بیست سال بجاى اول خود بازگشته است در حالیکه افزایش قیمت نفت یک هدف عمده و اصلى انقلاب بوده است.

بخاطر ثابت ماندن قیمت نفت و کاهش صادرات کشور، در نتیجه درآمد نفتى کشور به حدود نصف کاهش یافته است. این امر نشان مى‏دهد که تا چه مقدار تعادل بین اهداف و نیازهاى انقلاب از یک سو با امکانات از سوى دیگر بهم خورده است و از همین جا مى‏توان به میزان ازدیاد مسایل و مشکلات نظام پى برد. یعنى جمعیت دو برابر شده اما درآمد نفت نصف شده است.

مشکلات این امر زمانى روشن مى‏شود که بدانیم درآمدهاى دولت از سه منبع مى‏باشد:

1- فروش نفت‏

2- مالیاتها

3- سود کارخانجات دولتى.

اقلام دوم و سوم نیز وابسته به نفت مى‏باشند. چون کارخانجات و فعالیتهاى اقتصادى و صنعتى دولت براى تأمین مواد اولیه، تعمیرات قطعات یدکى، خرید ماشین آلات، اساساً به ارزهاى حاصل از نفت وابسته هستند. همچنین چون کل اقتصاد کشور وابسته به نفت و تزریق ارزهاى حاصل از نفت بوده، رشد و رونق فعالیتهاى کشور، وابسته به میزان ارز تزریقى نفت مى‏باشد و در شرایط رکود اقتصادى ناشى از جنگ و انقلاب، دولت نمى‏توانسته چندان مالیاتها را مورد توجه قرار دهد و فشارهاى مالیاتى به مردم را به سایر فشارها اضافه نموده و نارضایتى و ناخرسندى توده‏ها را افزایش دهد.

با توجه به نکات فوق معلوم مى‏شود که درآمد نفت چقدر براى دولت و نظام ،حیاتى و اساسى است و کاهش و افت آن تا چه میزان مى‏تواند آسیب آفرین باشد.

نکته‏ى دیگر آن است که قدرت خرید دلار و ارزش برابرى آن در برابر سایر ارزهاى معتبر طى بیست سال اخیر کاهش چشمگیرى داشته است. درآمدهاى نفتى کشور به دلار محاسبه و پرداخت مى‏شود اما ایران باید عمده‏ى خریدهاى خود را از ژاپن و اروپاى غربى انجام دهد. به این ترتیب مى‏توان تخمین زد که 14 میلیارد دلار درآمد نفتى در سال 76 شاید قدرت خریدى معادل 8 میلیارد دلار سال 1356 داشته باشد. بنابراین در حالیکه جمعیت دو برابر شده است، درآمد نفتى به حدود یک سوم کاهش یافته است و این نکته میزان مشکلات نظام و دولت را در تحقق اهداف و رفع نیازهاى ملت را شفاف‏تر مى‏نماید.

از تقسیم کل درآمد نفت در یک سال به کل جمعیت، شاخصى بنام درآمد سرانه نفت بدست مى ‏آید که این رقم در سال 1356 حدوداً معادل 750 دلار و در حال حاضر معادل 200 دلار مى ‏باشد. به این ترتیب سهم هر ایرانى از درآمد نفت به یک چهارم تقلیل یافته است و اگر افت ارزش دلار نسبت به بیست سال قبل را در نظر بگیریم، این رقم به حدود 100 دلار مى ‏رسد و در واقع به طور واقعى سهم هر نفر از درآمد نفت نسبت به گذشته به یک هفتم کاهش یافته است.

در جمع بندى مطالب بالا و نقش نفت در انقلاب و تأمین نیازهاى نظام مى‏توان گفت: در حالى که درآمد صورى و واقعى کشور چندین برابر کم شده، اما جمعیت دو برابر شده است. ضمن آنکه دولت جدید مطابق قانون اساسى وظایفش فوق‏العاده متنوع و متعدد شده و انتظارات و نیازهاى مردم نیز به دلایل عدیده‏اى از لحاظ کمى و کیفى چندین برابر شده است.

پس صورت مسأله نظام و انقلاب اسلامى چنین است: اهداف، خواسته‏ ها و نیازهاى فوق ‏العاده وسیع و بزرگ اما امکانات مادى بالفعل، فوق‏ العاده محدود و کم.

این صورت مسأله، مقابل هر علم و عقلى گذاشته شود راه حلها و تجویزهاى محدود و معینى قابل ارائه است و بحرانهاى عدیده‏اى قابل پیش بینى است. قدرتهاى بزرگ نیز صورت مسأله ایران را نوعاً اینطور مى‏بینند و پیش‏بینى و تجویزشان این است که مردم و مسئولان در یک بازى منطقى و عقلایى یا از اهداف و اصول و ارزشهاى انقلابى دست بر مى‏دارند و یا براى تأمین امکانات مادى کشور به کشورهاى بزرگ متوسل مى‏شوند. که این امر نیز در دراز مدت‏(16) نتیجه ‏اش استحاله انقلاب و کنار گذاشتن اصول و آرمانهاى انقلاب است. لذا مشاهده مى‏ شود که براى تشدید مسأله فوق و هضم انقلاب اسلامى و نظام برخاسته از آن، در روند نظام بین ‏المللى، آمریکا همواره نفت را اهرم کرده است. مثلاً در نوبتهاى مختلف خرید نفت ایران تحریم شده است یا طى طرح داماتو سرمایه گذارى در بخش بالادستى و افزایش ظرفیت تولید ایران تحریم شده است، یا از طریق تقویت بازارهاى بورس تلاشى در جهت کاهش و تثبیت قیمت نفت بعمل آورده است. (17)

صورت مسأله‏ اى که به انقلاب و نظام تحمیل شده است باید بطور وسیع، عمیق و دقیق از سوى دولت و جناحهاى سیاسى تبیین و تبلیغ شود. فى الواقع یکى از مهم‏ترین کاربردهاى احزاب و دستجاب سیاسى آن است که توان خود را صرف مسأله ‏شناسى و نیاز سنجى نظام کرده و به عنوان آموزش سیاسى آن را به صورت شایسته تبلیغ کرده و راه حلهاى مناسب تجویز نموده و مردم را براى حل مسایل و مشکلات بسیج و تجهیز نمایند.

شاید یکى از مهم‏ترین وظایف نخبگان سیاسى و جناحها آن باشد که بتوانند صورت مسأله را تغییر دهند تا راه حلها و تجویزها سهل ‏تر شود. در حال حاضر بنظر مى‏رسد که رجال سیاسى و گروههاى اجتماعى و احزاب به دلایل مختلفى کمتر به این امر توجه دارند و شدت رقابتها و بازى سیاسى آنها را از این مهم باز داشته است.

واقعیت آن است که صورت مسأله نظام و انقلاب بطور شایسته‏ اى قابل تغییر است بطوریکه راه‏ حلها و راهکارهاى آن مستقل بوده و از کنترل و نظارت قدرتهاى بزرگ بى‏نیاز باشد.

اولاً امکانات بالقوه مادى و معنوى نظام زیاد است و کم نیست. باید آنها را شناخت و فعلیت بخشید.

ثانیاً نیازها، خواسته‏ ها و اهداف را باید زمانبندى و اولویت بندى و مرحله‏بندى کرد. قطعاً تحقق فورى همه‏ى آنها امرى محال و غیر منطقى است. پس این نکته را باید درست تحقیق و تبلیغ شود.

ثالثاً عامه و توده‏ى مردم نیز با صورت مسأله فعلى و موجود نظام آشنا هستند و عمده ‏ى مشکلات و کمبودهاى مادى و اقتصادى را براى یک نظام اسلامى و انقلابى و جنگ زده، طبیعى مى‏دانند و تحمل مى‏کنند.

قرینه‏ ى این مدعا آن است که طى دو دهه با وجود همین مسایل با نظام و دولت همراهى کرده‏اند. اما چیزى که قابل توجیه نیست و تحمل مردم را محدود مى‏کند تبعیض ‏هاست. مردم مى ‏دانند امکانات مادى و اقتصادى محدود است اما متأثر از روح انقلاب اسلامى و اصل عدالت، انتظار دارند این امکانات محدود لااقل منصفانه و عادلانه توزیع شود و ضمن رعایت این نکته بدانند که نظام با تحمل این مشکلات در راستاى اهداف انقلاب حرکت مى‏کند و در بعد اقتصادى نیز "توسعه" هدف است.

آخرین نکته‏ اى که در جدول قابل ذکر است افزایش سهم گاز در الگوى مصرف انرژى کشور مى‏ باشد. این امر اهداف قابل توجه اقتصادى انقلاب بوده و حصول آن به عنوان یکى از آثار و نتایج مثبت انقلاب اسلامى قابل ارزیابى است. این ارقام نشان مى‏دهد که سهم گاز در الگوى مصرف انرژى طى دو دهه از انقلاب به حدود 30% رسیده است. بنابراین گاز که یک ثروت‏(18) عظیم خدادادى است و سالیان درازى بى‏ مصرف مى‏سوخت، اینک جایگزین نفت مى ‏شود و وابستگى صنعت و اقتصاد کشور به نفت را کم مى ‏کند و این فرصت را نیز فراهم مى ‏کند که سهم بیشترى از نفت بجاى مصرف داخلى صادر شده و براى اقتصاد ما ارز فراهم شود.

در اینجا براى ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى، از منظر امکانات، مى‏توانیم پس از احتیاجات بالنسبه طولانى فوق به این مدعا برسیم که: با توجه به امکانات بالنسبه محدود مادى وابسته به درآمد نفت آنچه که در زمینه ی تحقق اهداف و برآورد خواسته‏هاى مادى مردم صورت گرفته است مثبت و قابل توجه مى‏باشد.

تلفیق اهداف و امکانات‏

معمولاً آحاد مردم که براى پیروزى انقلاب اسلامى رنجها و زحمات زیادى را متحمل شده ‏اند، آثار و نتایج انقلاب اسلامى را با ملاک اهداف و نیازهاى خود مى‏ سنجند که در این صورت - به دلایلى که در سطور و صفحات قبل ذکر شد این اهداف و نیازها چنانکه باید و شاید محقق نشده ‏اند، لذا این مدعا قابل طرح است که از زاویه این ملاک، مردم نمره بالنسبه پائینى به آثار و نتایج انقلاب مى‏ دهند.

از سوى دیگر دولت که طبق قانون اساسى مکلف به تحقق اهداف انقلاب اسلامى است، عملکرد خود را با توجه به امکانات مادى که در اختیار داشته مى‏سنجد و نظر به تنگناها و مشکلاتى که از این بابت وجود داشته، قاعدتاً نمره بالایى به خودش مى‏دهد و آثار و نتایج انقلاب را عمدتاً خوب و بالا ارزیابى مى‏ نماید.

بنابر این دولت و ملت به دلیل تفاوت ملاک، ارزیابی هاى مخالفى از آثار و نتایج انقلاب اسلامى مى‏ کنند که همین امر مى‏ تواند موجب انشقاق و تکدر رابطه‏ى این دو قطب مهم نظام شده و فوق العاده آسیب‏ زا باشد. با توجه به این امر باید گفت که بررسى و ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى از این نظر امرى بسیار لازم و ضرورى است که باید درست تحقیق شده و درست تبلیغ شود.

بنابراین در قدم نخست شایسته است ملاکى عالمانه و منصفانه فراهم کنیم و این چیزى نیست جز آنکه براى ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى، بطور توأمان از هر دو ملاک، یعنى اهداف و امکانات استفاده کنیم. تبلیغ نتایج چنین تحقیقى مى‏تواند تا حد زیادى موجب تقرب و بسط روابط دولت و ملت شده به ایجاد ثبات و رفع بحران و تنش یارى کند. اگر دولت و ملت هر کدام فقط به ملاکهاى خودشان بسنده کنند تفرقه و تشتت زیادى قابل پیش‏بینى است.

براى مثال آحاد ملت با توجه به نیازهایشان، خیلى فورى و آنى خواهان مسکن، کار، بهداشت، تغذیه، امنیت، عزت و عفت هستند، این طبیعت نیازهاى انسان است که باید سریعاً اشباع شوند. اما از طرف دیگر دولت با توجه به کمبودها و مشکلات مادى ممکن است بگوید براى اشباع این نیازها و تحقق این اهداف در سطح عمومى پنجاه سال وقت نیاز است. این هم مى‏ تواند منطقى باشد اما نوشداروى بعد از مرگ است. اما اگر ملاک تلفیقى مورد قبول واقع شود از یک سو ملت تلاش مى‏ کند همه‏ ى توانهاى بالقوه‏ ى خود را بالفعل کند و از سوى دیگر تا حد ممکن نیازها را محدود کرده و به تأخیر بیندازد. دولت نیز تلاش مى‏کند ضمن توزیع عادلانه‏ ى امکانات محدود، اعتماد و مشارکت عمومى را جلب کرده و براى افزایش تولید و بالفعل کردن امکانات بالقوه تلاش بیشترى بعمل آورد.

مقایسه با کشورهاى پیشرفته‏

مانند دیگر انقلابها، انقلاب اسلامى ایران نیز تلاشى بود براى بر هم زدن وضع موجود(نظام شاهنشاهى) و برقرارى وضع مطلوب (جمهورى اسلامى). یکى از ملاکهایى که مى‏ تواند بسنجد که انقلاب در تحقق مدینه ی فاضله و جامعه ی آرمانى خود به چه نتایجى رسیده، وضعیت و موقعیت کشورهاى به اصطلاح پیشرفته و توسعه یافته است. چرا؟ این کشورها به حق و ناحق، درست یا غلط ،الگوى توسعه و تحول هستند و اینک در مرحله‏اى از ثبات و رفاه هستند که مطلوب بسیارى از ملل است. نکته‏ى فوق از کلام بسیارى از غرب رفته‏ ها شنیده مى‏ شود که دانسته یا ندانسته، به عمد یا غیر عمد از آسایش و رفاه و امنیت و... آن بلاد سخن مى‏گویند. رسانه‏هاى گروهى نیز به همین سبک با نمایش زندگى مردم آن سامان ،توده‏ى مردم غرب ندیده را به مقایسه وضع ایران با آن کشورها سوق مى‏دهند و نتیجه‏ى این مقایسه نیز کم و بیش روشن است.

اما براى استفاده از این ملاک و معیار، در سنجش و ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى و عملکرد نظام ،حتماً باید به چند نکته توجه داشت تا نتیجه‏ى تحقیق، عالمانه و منصفانه باشد:

اولاً کشورهاى پیشرفته و مرفه اقتصادى و صنعتى طى چه زمانى، طى چه مراحلى و با چه امکاناتى به وضع موجود فعلى رسیده‏اند؟ از لحاظ نظرى و فکرى و فرهنگى و علمى، آنها حداقل این مسیر را از 5 قرن قبل و از زمان رنسانس آغاز کرده‏اند و از لحاظ علمى، فنى و تکنولوژیک و از لحاظ ادارى و سیاسى و حقوقى، این مهم را از دویست سال پیش با انقلاب فرانسه شروع نموده‏ اند. (19)

با این شاخصها، مقایسه انقلاب بیست ساله‏ ى ایران با آنها وجهى نداشته و فعلاً زود است.

ثانیاً مهم‏ترین هدف و غایت دولت و تمدن نوین غربى، ایجاد بهشت روى زمین بود. این هدف‏(20) در ضدیت با فرهنگ و سلطه کلیسایى قرون وسطى بود که بطور افراطى بى‏ توجه به نیازهاى مادى، انسانها را دعوت به ترک دنیا و تقرب به یک خدا و آخرت آلوده به خرافات مى‏ نمود. در حالى که انقلاب اسلامى هدف غایى و نهایى‏ اش معنویت و تقرب به خداى واحد و منزه است. و البته بطور واقعى و متعادل، اقتصاد و نیازهاى مادى را هم بعنوان وسیله و ابزار مى‏پذیرد.

ثالثاً باید دید که پس از پانصد سال این بهشت روى زمین به چه بهایى بدست آمده است؟ و چشم انداز آینده‏ى آن چیست؟ مهم‏ترین هزینه و پیامد این بهشت روى زمین و جامعه‏ى مادى و رفاهى، آلودگى و تخریب شدید طبیعت بوده است. یعنى بهشت طبیعت مبدل به جهنم مى‏شود تا بهشت شهر صنعتى حاصل شود. اینک تمدن غربى با این سؤال اساسى مواجه است که آیا آنچه را که از دست داده و چشم‏انداز ترسناکى که از این رهگذر براى آینده وجود دارد، نسبت به آنچه که بدست آورده مى‏ارزد یا خیر؟ (21)

- این بهشت روى زمین به بهاى استعمار و استثمار و عقب ماندگى جهان سوم حاصل شده است و در حال حاضر فقط 15% از جمعیت جهان که در نیمکره شمالى هستند از مواهب این بهشت مادى برخوردار هستند که در آنجا نیز بخشى از مردمان زیر خط فقر زندگى مى‏کنند.

- افراط دولتمردان و رجال کلیسا در قرون وسطى در معنویت گرایى (که آلوده به خرافات بود) موجب افراط اصحاب رنسانس در دنیاطلبى و ماده گرایى شد و این افراط گرایى نوین دارد آثار منفى خودش را بروز مى‏دهد و گروههاى زیادى از مردمان که شاهد قربانى شدن اخلاق و معنویت و افزایش جرم و جنایت و شیوع بیماریهاى نوین جسمى و روانى، متلاشى شدن و تضعیف شدید خانواده و... هستند به مسایل معنوى گرایش نشان مى‏دهند.

این نکته مى‏تواند یکى از مهم‏ترین اهداف و آثار و نتایج انقلاب اسلامى را که عرفان و معنویت باشد تبلیغ و ترویج نماید. دلزدگى مردمان غرب از بهشت روى زمین و جامعه رفاهى و مصرفى و گرایش آنها به سوى حقیقت و معنویت، عمدتاً دچار آسیب‏هاى جدى شده است و از جن‏گیرى و شیطان پرستى، پوچ گرایى، جادوبازى و احضار ارواح و... سردرآورده است که بعنوان عوارض و آسیبهاى جدى تمدن نوین باید به آن نگریست. در واقع یکى از اهداف و انگیزه‏هاى وقوع انقلاب اسلامى در دو دهه‏ى قبل، اعتراض به ماده گرایى حکومت شاه بود. آن دولت با الگو قرار دادن توسعه غرب در آمدهاى نفتى را هزینه کرد و ضمن آنکه نتوانست همان جامعه ی مادى و رفاهى غرب را هم محقق نماید، بلکه قسمتى از آسیبها و ابتذالهاى فرهنگى و معنوى آنجا را وارد کرد و من حیث المجموع سبب در هم ریختگى و نابسامانى شدید جامعه ی ایران شد.

بنابراین استفاده از ملاک کشورهاى پیشرفته براى سنجش و ارزیابى آثار و نتایج انقلاب جاى تردید و تأمل دارد چون غایت فرهنگ و ارزش آنها مادیت و اصالت و اولویت اقتصاد است، در حالیکه غایت انقلاب اسلامى معنویت و نگاه ابزارى به اقتصاد است.(22)

مقایسه با کشورهاى همطراز

یکى از ملاکهاى عالمانه و منصفانه براى سنجش و ارزیابى انقلاب اسلامى مقایسه با کشورهاى همطراز است. در این رابطه مى‏توان موقعیت کنونى کشور را که نتیجه‏ى دو دهه عملکرد انقلاب اسلامى است با وضعیت کشورهایى مانند مصر، پاکستان و ترکیه سنجش کرد. این کشورها مسلمان هستند و با ایران، هم منطقه مى‏باشند. از لحاظ جمعیتى کم و بیش در حد و اندازه‏ى ایران هستند. در یک تحقیق وسیع و دقیق و مبتنى بر آمار و اطلاعات ضروریست که پژوهشگران جمهورى اسلامى را با این کشورها مقایسه کنند.

نتایج چنین پژوهشى از لحاظ نظرى و کاربردى مى‏ تواند فوق‏ العاده مفید و قابل استفاده باشد. در چنین پژوهشى باید بررسى کرد که کشورهاى همسایه و همطراز ایران طى دو دهه‏ى گذشته در حالى‏که جنگ و انقلاب نداشته‏اند، اینک از لحاظ اقتصادى، فرهنگى و سیاسى چه وضعیتى دارند؟

یک نکته‏ى بدیع و مهم این است که اغلب این کشورها از لحاظ مادى و اقتصادى، اتفاقاً از انقلاب اسلامى ایران و جنگ تحمیلى منتفع نیز گردیده‏ اند. در حالى که ایران بطور طبیعى ضمن آنکه از آثار و برکات معنوى جنگ و انقلاب در دراز مدت به بلوغ و جوشش رسیده است لکن از لحاظ مادى و اقتصادى لطمات فراوانى دیده است. زمانى که ایران بواسطه‏ى پیروزى انقلاب اسلامى و در راستاى حفظ استقلال خود از پیمان نظامى سنت و خارج شد و مبدل به تهدیدى براى منافع غرب گردید، آمریکایى‏ها و غربیها براى جبران این خلأ و کنترل این تهدید کمکهاى فراوان مالى، اقتصادى و نظامى به پاکستان و ترکیه ارائه نمودند. (23)

همین کشور ترکیه زمانى که بین ایران و عراق ،جنگ شعله‏ ور بود و راههاى تجارى خلیج فارس براى آنان ناامن شده بود بعنوان مرکز ترانزیت کالا براى دو کشور میلیاردها دلار سود برده است.

مصر نیز بعنوان سردمدار صلح و سازش با اسرائیل و سد نفوذ انقلاب اسلامى در منطقه‏ ى عربى و اسلامى، از لحاظ سیاسى و اقتصادى مورد توجه بیشتر آمریکا و غرب قرار گرفت.

پاکستان نیز وضعیتى مشابه مصر و ترکیه داشت.

با وجود این مسایل، کشورهاى فوق اینک از لحاظ مادى و معیشتى و رفاهى در مقایسه با ایران چه وضعیتى دارند؟ و براى جلب و جذب کمکهاى اقتصادى، مالى و نظامى غرب، از لحاظ سیاسى و فرهنگى چه هزینه و خسارتهایى نموده‏اند؟

این سؤالاتى است که در یک تحقیق باید منصفانه و عالمانه به آن پاسخ گفت تا بتوانیم با شجاعت و صراحت نقاط قوت و ضعف کشورمان را شناسایى کنیم. اما در حد این نوشتار و مبتنى بر برخى از خوانده‏ها و شنیده‏ها، حداقل مى‏توان چند فرضیه و مدعا را مطرح کرد تا پژوهشگران بعداً آنها را شرح و آزمون کنند.

اولاً کشورهاى مذکور اغلب بدهی هاى خارجى سنگینى دارند. براى مثال ترکیه 90 میلیارد دلار بدهى دارد. در حالیکه ایران با توجه به هزینه‏ هاى سنگین بازسازى حدود 12 میلیارد دلار(24) بدهى دارد. مصر نیز بدهی هاى زیادى دارد که در جریان جنگ نفت خلیج فارس در 1990 زمانى که به تبعیت از آمریکا در لشکرکشى علیه عراق مشارکت نمود به عنوان پاداش، چند میلیارد دلار از این بدهیها بخشوده شد که طبعاً این امر از لحاظ استقلال و حیثیت ملى نمى‏تواند خوشایند باشد.

نکته‏اى که پژوهشگران در این مقایسه باید مدنظر داشته باشند، وضعیت تورم، پیشرفت امور زیربنایى اقتصادى و تولیدى، حجم فعالیتهاى عمرانى و رفاهى، وضعیت توزیع ثروت و درآمدها و چگونگى قشربندى جمعیت بر اساس ثروت و درآمد و مقایسه وضعیت زندگى شهرى و روستایى است.

این کشورها با وجود اینکه طى دو دهه‏ى گذشته، در حد ایران و انقلاب اسلامى خطر و تهدید نداشته‏ اند، لکن حجم وسیعى از درآمدهایشان صرف تجهیز ارتش و خرید تسلیحات از خارج گردیده است که مسلماً موجب فشار به مسایل مادى و معیشتى مردم مى‏شود. ارقام تورم در ترکیه بالاست.

نکته‏ى قابل توجه آن است که انقلاب اسلامى از ابتدا عزم و اراده‏ى جدى براى توسعه‏ى صنعتى و اقتصادى، توجه به امور زیربنایى، بهبود وضعیت روستاها، توزیع عادلانه امکانات، استقلال و خلاقیت صنعتى و اقتصادى داشته است. لکن در عمل به دلیل مشکلات ناشى از انقلاب و جنگ و فشارهاى بین‏ المللى و برخى ضعفها و سوء مدیریتها، هنوز نتوانسته‏ اند اهداف و آرمانها را در حد مطلوب محقق گرداند، اما داشتن این اهداف و داشتن عزم و اراده براى تحقق آنها مسأله‏ى مثبتى است که باید به فال نیک گرفت در حالیکه غالب کشورهاى همطراز علیرغم داشتن برخى از آثار توسعه و رفاه فاقد اهداف و اراده‏ى فوق هستند.

ثانیاً باید بررسى شود کشورهاى همطراز همین مقدار از توسعه و رفاه را به چه بهایى بدست آورده‏اند؟

از نظر اقتصادى اینها به اقتصاد بین‏الملل و اقتصاد کشورهاى بزرگ بشدت پیوند خورده و وابسته شده‏اند و به تبع این امر ،تنگناها و محدودیتهاى زیادى از نظر اقتصادى و سیاسى دارند. براى مثال از لحاظ سیاسى این کشورها على‏رغم منافع ملى و اسلامى خودشان، تا حدود زیادى همراه و همگام سیاستهاى غرب و آمریکا هستند که این نکته ،مشروعیت مردمى این دولتها را آسیب‏پذیر کرده است و تنشهاى داخلى و سیاسى قابل توجهى ایجاد کرده است. بطوریکه در همین راستا جریانهاى ملى و مذهبى نسبتاً نیرومندى در این کشورها ایجاد شده است که مى‏توان آن را(25) بطور غیر مستقیم از آثار و نتایج انقلاب اسلامى تلقى کرد که بعضاً این دولتها و همراهان غربى‏شان براى سرپوش گذاشتن به ضعفها و عملکردهایشان آن را بطور مستقیم به مداخله ی جمهورى اسلامى نسبت مى‏دهند تا بهانه‏ اى براى اعمال فشار و تحریم بر علیه ایران فراهم کنند.

از لحاظ سیاسى مى‏توان نگاهى به وضعیت دیگر کشورهاى مسلمان منطقه انداخت. عراق، عربستان، کویت و امارات که به همراهى کشورهاى بزرگ در مقابل انقلاب اسلامى صف آرایى کردند و عملاً بطور مستقیم و غیر مستقیم در اشغال ارتش آمریکا هستند و قراردادهاى فراوانى در زمینه‏ى سیاسى امنیتى، نظامى و اقتصادى با غرب و آمریکا بسته‏اند که مسلماً استقلال آنها را بشدت آسیب‏پذیر کرده است.

نکته‏ ى دیگرى که باید به آن توجه شود هزینه‏ هاى فرهنگى است. هویت زدایى دینى و مذهبى در ترکیه و مصر سابقه‏ ى طولانى دارد اما آنها بعنوان سد نفوذ انقلاب اسلامى و جلب حمایت اقتصادى غرب این روند را توسعه و تشدید کردند، اما تا حدودى نتیجه‏ى عکس گرفته‏اند و موجب تحریک عواطف ملى و مذهبى مردم خودشان شده‏اند و همانطور که اشاره شد دولتهاى آنان با امواج وسیع و قوى اسلام گرایى مواجه شده‏اند.

مقایسه ی انقلاب با قبل از انقلاب‏

یکى از مهم‏ترین و رایج‏ترین شیوه‏هاى سنجش و ارزیابى آثار و نتایج انقلاب اسلامى مقایسه با قبل از انقلاب مى‏باشد. این ملاک اهمیت و کاربرد فوق‏العاده‏اى دارد.

یک نکته‏ى مهم آن است که اصلى‏ترین علت وقوع انقلاب نارضایتى وسیع و عمیق عمومى از ساختار و عملکرد نظام شاه بود. مردم و رهبران بوسیله ی انقلاب اسلامى آن وضعیت را به امید دست یافتن به یک وضع مطلوب طرد و نفى کردند. اینک اگر ثابت نشود که بوسیله انقلاب، در راستاى تحقق وضع مطلوب هستیم و تا کنون نتایج قابل قبولى بدست آورده‏ایم، فلسفه‏ى وجودى انقلاب و جاذبیت و نافعیت آن مورد سؤال و تردید قرار مى‏گیرد.

نکته‏ى دیگر آن است که بخش عمده‏اى از جمعیت جوان کشور خود شخصاً نظام پیشین را لمس و تجربه نکرده‏اند و شاید دقیقاً با تمام وجود ندانند و حس نکنند که چرا نسل ما قبل آنها دست به انقلاب زده است. این نسل وضعیت موجود نظام را با انتظارات و توقعات و آرمانهاى خودش مى‏سنجد و عمدتاً ممکن است وضعیت مادى زندگى غربى را الگوى ارزیابى و سنجش قرار دهد.

با توجه به این ملاک نتیجه‏ى ارزیابى کم و بیش مشخص است. واقعاً اگر چنین باشد چگونه مى‏توان آثار و نتایج انقلاب اسلامى را براى این نسل تحقیق و تبلیغ کرد؟

اما نسلى که شرایط قبل از انقلاب را درک و لمس کرده و خود در وقوع و پیروزى آن نقش آفرینى کرده تحت چه شرایط و ضوابطى قبل و بعد از انقلاب را مقایسه مى‏کند؟

عمده‏ى این نسل، زحمات و لطمات انقلاب و جنگ را صبورانه و داوطلبانه به امید تحقق اهداف و آرمانهاى انقلاب تحمل کرده‏اند و بسیارى از نتایج اقتصادى، سیاسى و فرهنگى نظام را مثبت تلقى کرده و عملکردها و روندها را در راستاى تحقق اهداف مى‏دانند. اما در عین حال از برخى مسایل رنج مى‏برند و از یک انقلاب الهى و مردمى بسیار بسیار انتظار دارند. مثلاً در ابعاد اقتصادى، همواره مسأله‏ى تورم، گرانى، احتکار، افزایش شدید ثروت برخى از افراد و اقشار، تبعیضها و اختلاف درآمدها، کاهش قدرت خرید اقشار متوسط و ضعیف... آزار دهنده است.

بنابراین پاره‏اى از مشکلات طبیعى و غیر طبیعى ناشى از جنگ و انقلاب مى‏تواند براى تعدادى از افراد و اقشار تردید آفرین باشد. مثلاً قشر چند میلیونى کارگر و کارمند و حقوق‏بگیر حساب مى‏کند قیمت بسیارى از کالاها و خدمات با ضریب بسیار بیشترى نسبت به دستمزدهایش افزایش یافته است و این به معنى کاهش قدرت خرید وى مى‏باشد.

بنابر این نسل انقلاب نیز که خود با تمام وجود شرایط دو نظام را حس و لمس کرده است ممکن است از این زاویه نمره ی بالایى به آثار و نتایج اقتصادى انقلاب ندهد.

در بعد فرهنگى و اخلاقى نیز مسایل و سؤالاتى نسل اول انقلاب و تحلیل‏گران و پژوهندگان را به خود مشغول مى‏کند. نکته آن است که بزرگترین هدف و نتیجه‏ى انقلاب، احیاء دینى و اخلاقى و فرهنگى و معنوى بوده است و بسیارى از کسان آثار و دستاوردهاى معنوى و فرهنگى انقلاب را آنقدر زیاد و روشن مى‏بینند که معتقدند تمام خسارات و هزینه‏هاى مادى و اقتصادى که تا کنون به نظام تحمیل شده، به این دستاوردها مى‏ارزد.

اما در کنار این آثار قرائنى دیده مى‏شود که باید تأمل کرد. مثلاً چرا هنوز تعداد قابل توجهى معتاد وجود دارد و چرا عده‏اى درگیر قاچاق مواد مخدر هستند؟ چرا برخى از جوانان و اقشار ما دچار ابتذال و تهاجم فرهنگى شده و نشانه‏هایى از منکرات و منهیات بصورت نیمه آشکار و پنهان دیده مى‏شود؟ بطوریکه برخى مى‏گویند فساد اخلاقى و ابتذال فرهنگى قبل از انقلاب آشکار بود اما اینک پنهان شده است و از بین نرفته است.

سؤالات و نکات فوق در یک پژوهش گروهى و همه جانبه و عمیق باید عالمانه و منصفانه شرح و اندازه‏گیرى شود تا ما بتوانیم تصویر دقیق و درستى از نقاط قوت و ضعف جمهورى اسلامى داشته باشیم. اما نگارنده در حد تجربیات و معلومات و متدولوژى خود در پاسخ سؤالات و تردیدهاى فوق فرضیه‏ها و مدعاهایى را پیش مى‏نهد.

نگارنده که مى‏تواند بصورت عینى و تجربى دو دهه قبل و بعد از انقلاب اسلامى را به محک آزمون و مقایسه بزند، مبتنى بر یافته‏ها، خوانده‏ها و دیده‏هایش مى‏گوید که ایران از نظر فردى و اجتماعى، اقتصادى و سیاسى و فرهنگى، داخلى و خارجى، طى دو دهه‏ى گذشته تحولات وسیع و عمیق و عمدتاً مثبتى را حاصل کرده است. لکن شدت حب و بغضهاى موافقان و مخالفان و غوغاى طبیعى انقلاب و جنگ تا کنون مانع از آن بوده که این امر بطور عالمانه و دلسوزانه و نقادانه بطور روشن و دقیق، تحقیق و تبلیغ شود. ذیلاً برخى تحولات و نتایج انقلاب اسلامى را در ابعاد اقتصادى و فرهنگى و سیاسى بررسى مى‏شود:

در سطح اقتصاد کلان در مقایسه با قبل از انقلاب نکات زیر قابل توجه است:

افزایش صادرات غیر نفتى، بسط و توسعه فعالیتهاى عمرانى و رفاهى در سطح روستاها از قبیل تأسیس خانه ی بهداشت، ساخت راه، حمام بهداشتى، برق، آب لوله‏کشى، تلفن، تأسیس مدارس تا سطح دبیرستان، توسعه ظرفیت پالایشگاهها و خودکفایى در تأمین فرآورده‏هاى نفتى علیرغم افزایش شدید مصرف و جمعیت جلوگیرى از اتلاف گاز و جایگزین کردن براى نفت و پوشش دادن صدها شهر و میلیونها نفر، افزایش قابل توجه ظرفیت تولید برق تا حد رفع خاموشیها، توسعه ی ظرفیت پتروشیمى و افزایش تولید آن تا بیش از بیست برابر.

براى نمونه ،مسأله‏ى افزایش صادرات غیر نفتى یک توفیق راهبردى است که مى‏تواند در آینده ،آرمان استقلال اقتصاد از نفت را تحقق بخشیده و آسیب پذیرى امنیت اقتصادى کشور را مانع شود. در حالى که در سالهاى 56 و 57 صادرات غیر نفتى ایران حدود نیم میلیارد دلار و معادل‏(26) یک چهلم صادرات نفت ارزش داشت، در برخى از سالهاى اخیر صادرات غیر نفتى تا مرز 5 میلیارد دلار پیش رفت یعنى ده برابر شدن نسبت به قبل از انقلاب. این رقم معادل یک سوم ارزش صادرات نفت بود که با یک چهلم قبل از انقلاب اگر مقایسه شود نشانه ی افزایش توان اقتصاد فعلى کشور است. البته افزایش صادرات غیر نفتى که یک شاخص مثبت در اقتصاد کلان ماست به دلیل فراهم نبودن برخى از زمینه‏ها، در سطح اقتصاد خرد آثار ناخوشایندى داشت بطوریکه قیمت عمده اقلام صادراتى براى مصرف کننده ی داخلى افزایش یافت.

اما با تمام این مشکلات نشان داده شد که در صورت فراهم کردن شرایط، اقتصاد ملى توان بسط صادرات غیر نفتى را تا حد بسیار بالایى دارد و این علامت بسیار امیدوار کننده‏اى بر رشد و استقلال اقتصادى ماست.

اما از نظر سیاسى مسایل کلان زیر قابل توجه است:

سقوط نظام استبدادى، طرد نفوذ استعمار، حصول آزادى و استقلال، عطف توجه سیاست خارجى به جهان سوم و جهان اسلام.

آثار و نتایج فوق شاید بعضاً در میان مدت جلب توجه ننمایند، اما در دراز مدت قطعاً ثمرات آنها بسیار ملموس و روشن خواهد بود. براى مثال نظام سلطنتى استبدادى وابسته به یک فرد به نام شاه، موجب رکود و عدم رشد شخصیت آحاد ملت مى‏شود. در حالى‏که بزرگترین سرمایه‏ى یک کشور افراد آن هستند که در یک فضاى آزاد و سازنده اگر رشد کنند همین‏ها اصلى‏ترین عوامل توسعه و پیشرفت هستند. جمهورى اسلامى باید فضاى آزاد و خلاق را براى حفظ و بسط شخصیت شهروندان محافظت کند.

از نظر فرهنگى نکات زیر قابل بحث است:

بزرگترین هدف و دستاورد انقلاب ایران تجدید حیات اسلام بود. در عصر ارتباطات جهانى و سلطه ی اقتصاد بر تمام شئون بشر، بطور کلى مکتب و اخلاق و ایدئولوژى تعطیل و طرد شده بود. اما انقلاب اسلامى حاوى این پیام بود که اخلاق و معنویت براى انسان ارزشمندتر است و(27) اسلام براى اداره و هدایت زندگى بشر در همه ی زمانها و مکانها مفید و عملى است.

افزایش و رشد مطبوعات و نشریات، افزایش ظرفیت دانشگاهها، گسترش مراکز علمى و تحقیقى در همه ی زمینه‏ها، افزایش و گسترش مدارس در همه ی مقاطع، توجه به کتاب و کتابخوانى، گسترش کمى و تحول کیفى حوزه‏هاى علمیه و مدارس دینى، همگى نکاتى هستند که در توسعه و تحول فرهنگى نقطه قوت و توجه هستند.

با توجه به نتایج کلان فرهنگى و سیاسى و اقتصادى فوق مى‏توان این فرضیه و مدعا را مطرح نمود که تحقیقاً انقلاب اسلامى آثار و دستاوردهاى فراوانى داشته است، در عین حال على‏رغم اینکه بطور تحقیقى چنین نتایجى حاصل شده از نظر تبلیغى نیز باید علمى و هنرى برخورد شود، مثلاً در ایام هفته دولت و دهه‏ى فجر مسئولان از طریق وسایل ارتباط جمعى و تبلیغى معمولاً از آثار و نتایج انقلاب بخصوص در بعد اقتصادى سخن مى‏گویند و براى اثبات پیشرفت کشور وضعیت فعلى را با قبل از انقلاب مقایسه مى‏کنند دیده شده که عدم ظرافت در این شیوه‏ى تبلیغى، معمولاً در مخاطبان اثر عکس گذاشته و مى‏گویند چرا و چقدر مقایسه با نظام قبل؟

نتیجه گیرى‏

حاصل کلام آنکه اگر مبتنى بر اطلاعات وسیع و عمیق و به مدد ملاکهاى علمى و عینى که در این نوشتار مطرح شده آثار و نتایج انقلاب اسلامى را بررسى کنیم مشاهده مى‏شود که اهداف زیادى محقق شده و اهداف زیادى هم در راستاى تحقق هستند، اما در عین حال عدم توفیقها و ناکامیهایى نیز بچشم مى‏خورد.

نکته آن است که نتایج مثبت براى انقلابها طبیعى و ضرورى است. زیرا انقلاب یعنى بر هم زدن وضع موجود جهت تحقق جامعه ی مطلوب، اما ناکامیها و نتایج منفى براى انقلابها غیر طبیعى و خطرساز است. بنابراین باید اینها نیز دقیقاً شناسایى و علت‏یابى شوند.

پاورقى ها:
(1) -آلن، بیرو، فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمه ی باقر ساروخانى، کیهان، 1370، ص 323.
(2) -باقر، ساروخانى، دائرةالمعارف علوم اجتماعى، کیهان، 1370، ص 589.
(3) -وزارت فرهنگ و آموزش عالى، مرکز مدارک علمى ایران، مؤسسات پژوهشى کشور (بخش دولتى)، 1376.
(4) -دفتر همکارى حوزه و دانشگاه، درآمدى بر حقوق اسلامى، سمت، 1368، ص 219.
(5) -على محمد، اقتدارى، سازمان و مدیریت، چ 12، دانشگاه تهران، 1355، ص 73.
(6) -عبدالعلى، قوام، اصول سیاست خارجى و سیاست بین الملل، سمت، 1370، ص 69.
(7) -ژان، فوراستیه، تمدن سال 2001، خسرو رضایى، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1368، ص 77.
(8) - the sovier economic experiment.ed iuy susan .millar james r -1 .university of illiois 1990 :urban .linz .P j}
(9) -فرامرز، رفیع پور، توسعه و تضاد، دانشگاه شهید بهشتى، 1376، ص 40.
(10) -روابط عمومى وزارت نفت، نفت در کلام امام، 1364، ص 49.
(11) -گزارش اقتصادى و ترازنامه سال 1375 بانک مرکزى و سال 1375.
(12) -روابط عمومى وزارت نفت، نشریه ی مشعل، سال 4، خرداد 77، ش 133، ص 8.
(13) -مؤسسه ی مطالعات بین المللى انرژى، تحولات بازار نفت، ش 6 مورخ 77/6/31، ص 49.
(14) -گزارش اقتصادى و ترازنامه سال 1375 بانک مرکزى، ص 32.
(15) -پى‏یر، ترزیان، داستان اوپک، عبدالرضا عفرانى، فراندیش، 1367، ص 355.
(16) -مجید، مختارى، تجزیه و تحلیل اجمالى مقاطع و مراحل جنگ ایران و عراق، فصلنامه‏ى بررسیهاى نظامى سال 5، شماره 18، 1373، ص 41-45.
(17) -دفتر نمایندگى دائمى جمهورى اسلامى ایران در سازمان ملل، خطوط اصلى استراتژى آمریکا و اولویتهاى اطلاعاتى آن در دهه 90، مرداد 1369، ص 20.
(18) -روابط عمومى وزارت نفت، نشریه ی مشعل، سال 4، خرداد 77، ش 133.
(19) -پل، کندى، ظهور و سقوط قدرتهاى بزرگ، محمود ریاضى، نشر خجسته، 1369.
(20) -بهاءالدین، پازارگاد، فلسفه سیاسى غرب، ج 2، نشر زوار، چ 4، 1359.
(21) - greeno owen the glbalization of world politics edited by john baylis and steve smith oxford 1997 p 314
(22) -مقدمه ی قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران.
(23) -سیامک، کاکایى، نقش ترکیه در منطقه ی خاورمیانه پس از جنگ سرد، (فصلنامه خاورمیانه) شماره 4، 1376، ص 75.
(24) -هرایرد دکمیجیان، جنبشهاى اسلامى در جهان عرب، حمید احمدى، انتشارات کیهان، 1373.
(25) -گزارش اقتصادى و ترازنامه ی سال 1375 بانک مرکزى، ص 49.
(26) -گزارش اقتصادى و ترازنامه ی سال 1373 بانک مرکزى، ص 68.
(27) - مهران، کندرى، ایدئولوژى، فصلنامه ی فرهنگ، کتاب نهم، مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1370، ص 197.