ترک تقیه سیل خون از خود و برادرانت براه مى اندازى و نعمت هاى خودت و آنان را در معرض زوال قرار داده، آنان را خوار و ذلیل دست دشمنان دین نمایى،
37 بازدید
تاریخ ارائه : 2/12/2014 10:41:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

تقیه ی امام صادق (ع) برای حفظ جان زراره:
محمد بن زراره می‏گوید خدمت امام صادق بودم، به مناسبتی کسی از پدرم صحبت کرد، امام صادق علیه ‏السلام شروع کردند از زراره انتقاد کردن و مذمت کردن که ما را با زراره چه کار، من با او کاری ندارم، من از کارهای او راضی نیستم. که محمد بن زراره می‏گوید من خیلی ناراحت شدم، وقتی مجلس خلوت شد. از امام صادق علیه ‏السلام سؤال کردم مگر از پدر من گناهی سر زده است؟ حضرت فرمود نه بلکه سلام خدا بر زراره باد و سلام پیامبر خدا بر زراره باد سلام ما اهل بیت بر زراره باد، مثل زراره در بین شیعیان ما مثل کشتی است که حضرت موسی و خضر بر آن سوار شدند او کشتی این امت و جمعیت است و حضرت خضر برای این‏که اصل کشتی از سرقت مصون بماند چند قطعه تخته از آن کشتی را سوراخ کرد. من الآن اگر از پدرت در این مجلس مذمت کردم، دشمن خیال می‏کند زراره با من ارتباط ندارد و زراره مصون می‏ماند.


تقیه ی امام صادق (ع) برای حفظ جان امام موسی کاظم (ع):

وقتی منصور دوانیقی امام صادق علیه السلام را به شهادت رساند، به فرماندار مدینه محمد بن سلیمان دستور داد «اگر جعفر بن محمد شخصی را جانشین خود قرار داده او را حاضر کن و گردنش را بزن‏» اما فرماندار در پاسخش نوشت: «جعفر بن محمد در وصیت نامه ‏اش پنج نفر را جانشین قرار داده است.
منصور دوانیقی، محمد بن سلیمان (فرماندار مدینه) عبدالله بن جعفر، موسی بن جعفر و حمیده.» وی آن گاه از خلیفه پرسید کدام را گردن بزنم!؟ در مقابل منصور که آثار خشم از این کیاست امام در سیمایش هویدا بود، گفت: این‏ها را نمی‏توان کشت.



تقیه ی امامان در مقابل خلفای جور برای حفظ اسلام(برای نمونه خطاب امام رضا (ع) به مامون:

...چون مکرر فرستادگان بین مأمون و آن حضرت در رفت و آمد بودند و مأمون هم اصرار و الحاح می‏نمود حضرت فرمود یا امیرالمومنین اگر مرا از این کار معذور و معاف داری چه بهتر و چنانچه معذور نداری پس من همان گونه (برای خواندن نماز) بیرون می‏روم که رسول خدا و امیرالمومنین علی بن ابیطالب (علیهماالسلام )بیرون می‏شدند.

******علاوه بر تعریف تقیه و موارد و تقسیماتی که برای آن برشمرده اند و احکام 5گانه ی
تقیه یعنی تقیه واجب، مستحب، مکروه، حرام و مباح که به حسب حکم تقسیم شده
است و یا مانند تقیه خوفی و مداراتی و یا تقسیمی مانند تقیه فردی و سیاسی ، مباحث بسیاری در این خصوص مطرح شده است که با توجه به آنها باید گفت:
ائمه ما نیز تقیه داشته اند و اکتفای به یک قولی در این زمینه ،مکفی و پاسخگو نخواهد بود.
پرسش:می خواهم بدانم در دوران بسیار نامساعدی که برای تبلیغ معصومین پیش آمده بود (به غیر از امام باقر و امام صادق علیهما السلام) آنها در تقیه بودند و افکار خود را پنهان می کردند. بنابراین ما از کجا مطمئن شویم که آنچه از امامان بدست ما رسیده، درست است و از روی تقیه نبوده؟
پاسخ:
هر چند دوران زندگانی معصومین علیهم السلام بسیار نامساعد بوده است و لذا ایشان در برخی از موارد تقیه می کردند ولی باید توجه داشت:
اولا:ً این گونه نبوده است که سرتاسر زندگانی آنها در تقیه بوده باشد بلکه ائمه علیهم السلام دارای یارانی با ایمان عالی و استوار بوده اند که صاحب اسرار آنها محسوب می شدند و ائمه احکام و معارف دینی را برای آنها بیان می کردند.
ثانیاً: ائمه علیهم السلام در جائی که می دیدند اصل دین عقائد حقه در خطر است بدون هیچ تقیه و پروائی اصول و معارف دینی را بیان می کردند و چه بسا در این راه جان خود را هم فدا می کردند و شاهدش زندگی پررنج و مشقت و در حبس و تبعید و نهایت شهادت همه معصومین است اگر آنها دفاعی از معارف حق نمی کردند و در تقیه مطلق بودند چگونه اینهمه در رنج و مشقت زندگی می کردند و اصلاً چگونه ما می توانستیم امروزه شناختی از آنها و معارف آنها داشته باشیم.
و ثالثاً: قبول داریم که ائمه در برخی از موارد تقیه کرده اند و احکامی را بر اساس تقیه بیان نموده اند ولی خودشان ملاک و معیاری هم برای شناخت احکام واقعی از احکام تقیه ای بیان فرموده اند مثلاً :
الف) مطابقت داشتن روایات با قرآن (یعنی هر روایتی که مخالف با قرآن باشد قابل عمل نیست).
ب) مطابقت داشتن با سنت قطعی.
و نکته دیگر این که عمده معارف و احکام دینی ما توسط امام باقر و امام صادق علیهما السلام بیان شده و به اعتراف خود شما در عصر این دو امام (ع) شرایط مساعدتر و تقیه کمتر بوده است علاوه آنهائیکه ممارست و مهارت در فقه و روایات دارند شناخت روایات تقیه ای برایشان مشکل نیست چون شواهدی و قرائنی در متن چنین روایات وجود دارد که دلالت بر تقیه می کند علاوه بر اینکه روایات دیگر نیز تفسیر و توضیح می دهند
 
تقیه به معنای ترسیدن از خطر و اتخاذ رفتاری مناسبت با آن است. شیخ صدوق در تعریف تقیه می گوید: کتمان حق و پوشیده داشتن اعتقاد از مخالفان و ترک مبارزه با آنان، به دلیل ضرر دینی یا دنیوی که بیان حق ممکن است سبب شود. تقیه ریشه ی قرآنی دارد و در آیه 28 سوره آل عمران صریحا به آن اشاره شده است:«لا یتخذ المومنون الکافرون اولیاء من دون المومنین. و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شی الا ان تتقوا منهم تقاة و یحذرکم الله نفسه و الی الله المصیر؛ مومنان نباید به جای مومنان، از کافران دوست بگیرند و هر کس چنین کند از (لطف و ولایت) خداوند بی بهره است، مگر آنکه نسبت به آنان تقیه کنید. و خداوند شما را از خویش برحذر می دارد، و بازگشت به سوی خداست». تقیه در روایات و احادیث اسلامی مطرح شده و حتی گاهی در روایات به سپر دفاعی تشبیه شده است.

تقیه از دیدگاه امیرالمومنین
امیرالمؤمنین علیه السلام به شیعیان خود می فرمود: در بین مردم مانند زنبور عسل باشید که پرندگان دیگر آنها را به حساب نمی آورند و سبک می شمارند، اما اگر میدانستند چه برکتی (عسل) در شکم آنها نهفته است، با آنها این چنین نمی کردند. شما با زبان و بدن خود با مردم رفت و آمد کنید ولی قلبهای شما و اعمالتان از آنها فاصله داشته باشد. در تفسیر صافى (تفسیر صافى ج 1 ص 253) در ذیل آیه: «إلا أن تتقوا منهم تقاة ...» در کتاب احتجاج از امیر المؤمنین (ع) روایت کرده که در ضمن حدیثى فرمود: خداى تعالى تو را دستور داده تا در دین خودت تقیه کنى، براى اینکه مى فرماید: زنهار، زنهار، مبادا خود را به هلاکت افکنى و تقیه اى را که به تو دستور داده ام ترک نمایى، زیرا با ترک تقیه سیل خون از خود و برادرانت براه مى اندازى و نعمت هاى خودت و آنان را در معرض زوال قرار داده، آنان را خوار و ذلیل دست دشمنان دین نمایى، با اینکه خداى تعالى به تو دستور داده که وسیله عزت آنان را فراهم سازى.

تقیه از دیدگاه امام سجاد علیه السلام
امام سجاد علیه السلام نیز فرموده است: «کسی که دست از امر به معروف و نهی از منکر بردارد، مانند کسی است که قرآن را کنار گذاشته و به آن پشت کرده باشد، مگر اینکه در حال « تقیه » باشد». سپس در تعریف « تقیه » فرمود: « تقیه آن است که از تجاوز و طغیان ستمگری بترسی». امام سجاد علیه السلام پس از ماجرای کربلا، به شدت مورد سوء ظن دستگاه اموی بود و مهم ترین اصلی که او و شیعیانش را از شر اقدامات خشن اموی ها محافظت نمود، همین « تقیه » بود. این اصل در طول تاریخ اسلام همیشه باعث حفظ و بقای شیعه بوده است.

تقیه از دیدگاه امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس قبل از قیام قائم ما حضرت مهدی علیه السلام تقیه نکند، از ما نیست. و نیز فرمود: تقیه، دین من و دین پدران من است. هر کس آنجا که باید تقیه کند، تقیه نکند، مانند کسی است که ما را عملا به قتل رسانیده باشد. آن هم قتل عمد، نه قتل سهوی. بدانید، تقیه در هر ضرورتی، لازم است. من خودم گاهی می شنوم که شخصی، امیرالمؤمنین علیه السلام را ناسزا می گوید، در حالیکه بین من و او یک ستون فاصله است. اما خود را پشت ستون پنهان می کنم و پس از نماز می روم و به او سلام میکنم و به روی او نمی آورم و نیز در روایت دیگری فرمود: دین ندارد کسی که تقیه نکند و در روایت دیگر فرمود: تقیه سپر مؤمن است و نیز امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس سر ما اهل بیت را افشاء کند، خداوند حرارت آهن را بر او میچشاند، چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ترک کننده تقیه مانند تارک نماز است، در جای دیگر تقیه را به یک سپر دفاعى، تشبیه می کند و مى فرماید: «التقیة ترس المؤمن و التقیة حرز المؤمن؛ تقیه سپر مؤمن است، و تقیه وسیله حفظ مؤمن است» (وسائل الشیعه جلد 11 حدیث 6 از باب 24 ). هم چنین می فرماید: «التقیة دینی و دین آبائی، و لا دین لمن لا تقیة له و التقیة ترس الله فى الأرض، لأن مؤمن آل فرعون لو أظهر الإسلام لقتل؛ تقیه آئین من و آئین پدران من است، کسى که تقیه ندارد دین ندارد، تقیه سپر نیرومند پروردگار در زمین است، چرا که اگر مؤمن آل فرعون ایمان خود را اظهار مى کرد مسلما کشته مى شد (و رسالت او در حفظ آئین موسى به هنگام خطر انجام نمى شد) (مجمع البیان/ جلد 8 صفحه 521 ذیل آیه 28 سوره مؤمن).

تقیه از دیدگاه امام باقر علیه السلام
امام باقر علیه السلام فرمود: اسرار ما را کتمان کنید و مردم را بر گردن ما سوار نکنید (یعنی در صورت عدم تقیه شما، ما به زحمت می افتیم). امیرالمؤمنین علیه السلام نیز فرمود: بعد از من شما را مجبور میکنند که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری بجویید، ناسزا را بگویید، چون برای من مانند زکات است و برای شما موجب نجات، اما بیزاری نجوئید، چرا که من بر فطرت پاک اسلام زاییده شده ام و در ایمان آوردن به رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم، گوی سبقت را از همه ربوده ام. در کافى از امام باقر (ع) روایت آورده که فرمود: تقیه در هر چیزى براى آدمى خواه ناخواه پیش مى آید، و خدا هم به همین جهت آن را حلال فرموده ( کافى ج 2 ص 220 ح 18 ).

تقیه تاریخی عمار یاسر
یکی از کسانی که در صدر اسلام دست به یک تقیه تاریخی زد عمار یاسر بود که کفار مکه او را به همراه پدر و مادرش گرفتند و به آنها شکنجه های سختی دادند تا از دین اسلام دست بردارند و از حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم تبری و بیزاری بجویند. یاسر پدر عمار و سمیه - مادرش - آنقدر پافشاری و استقامت کردند تا به دست کفار مکه شهید شدند. اما عمار بدون اینکه کوچکترین تردیدی از دین اسلام در قلب او راه پیدا کند با زبانش خواسته های کفار را تأیید کرد و در ظاهر از دین اسلام بیزاری جست. خبر کار عمار را به رسول خدا دادند. پیامبر فرمود: عمار از سر تا قدمش پر است از ایمان، و ایمان با گوشت و خون او عجین است. عمار، در حالی که گریه می کرد، خدمت پیامبر رسید و عرض کرد: یا رسول الله! من بالاخره آنچه نباید بگویم گفتم و از اسلام، به ظاهر بیزاری جستم و از خدایان آنها تعریف کردم. رسول خدا، دست بر چشمان گریان عمار کشید و فرمود: اشکالی ندارد، اگر باز هم تکرار کردند، تو هم تکرار کن. سپس این آیه نازل شد: « من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان؛ هرکس پس از ایمانش به خدا کافر شود (جزایش دوزخ است) جز کسی که تحت فشار (واقع) شده ولی دلش به ایمان محکم است» (سوره نحل آیه 106). در این آیه کافر شدن بعد از ایمان مورد سرزنش و عذاب معرفی شده است جز در مواردی که اکراه و اجبار و ضرورت ایجاب کند، که در آن صورت کفر زبانی با اطمینان قلبی به ایمان اجازه داده شده است ).