ای کارگزار اگر از مال دیگران است خیانت کردى ، و اگر از مال تو است اسراف نمودى
48 بازدید
تاریخ ارائه : 2/10/2014 8:38:00 AM
موضوع: حقوق

- نظارت بر امور کارگزاران
1 - اعتراض به خانه گران قیمت یک کارگزار
2 - اعتراض به گرایش عثمان بن حنیف به سرمایه داران
1 - اعتراض به خانه گران قیمت یک کارگزار
به حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام گزارش دادند که شریح قاضى درکوفه خانه گران قیمتى خریده و با شهادت شهود قباله اى براى آن تنظیم کرده است .
چون خانه بالاتر از شاءن یک کارگزار بود، مورد نکوهش امام على علیه السلام قرار گرفت ،
حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام نامه تُندى به او نوشت ، و در آن نامه تذکّرهاى شدید و تندى به او دادند که :
اگر از مال دیگران است خیانت کردى ، و اگر از مال تو است اسراف نمودى وبه زودى کسى به سراغ تو خواهد آمد که به قباله ات نگاه نمى کند، و از گواهان تو نمى پرسد، آن خانه را ویران و تو را به قعر گور مى فرستد.( 91)
امام على علیه السلام پس از اطّلاع از دنیاگرائى شریح ، هشدارگونه به او مى نویسد :
بَلَغَنِى اءَنَّکَ ابتَعتَ دَارا بِثََمانِینَ دِینَارا، وَکَتَبتَ لَهَا کِتَابا، وَاءَشهَدتَ فِیهِ شُهُودا.
فقال له شریح : قد کان ذلک یا اءمیر المؤ منین ، قال : فنظر إ لیه نظر المغضب ثم قال له :
یَا شُرَیحُ، اءَمَا إِنَّهُ سَیَاءتِیکَ مَن لاَ یَنظُرُ فِى کِتَابِکَ، وَلاَ یَساءَلُکَ عَن بَیِّنَتِکَ حَتَّى یُخرِجَکَ مِنهَا شَاخِصا، وَیُسلِمَکَ إِلَى قَبرِکَ خَالِصا. فَانظُر یَا شُرَیحُ لاَ تَکُونُ ابتَعتَ ه ذِهِ الدَّارَ مِن غَیرِ مَالِکَ، اءَو نَقَدتَ الَّثمَنَ مِن غَیرِ حَلاَلِکَ ! فَإِذَا اءَنتَ قَدخَسِر تَ دَارَ الدُّنیَا وَدَارَ الاَّْخِرَةِ ! اءَمَا إِنَّکَ لَوْ کُنْتَ اءَتَیْتَنِى عِنْدَ شِرَائِکَ مَا اشْتَرَیْتَ لَکَتَبْتُ لَکَ کِتَابا عَلَى هذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَم تَرغَب فِى شِرَاءِ هذِهِ الدَّارِ بِدِرهَمٍ فَمَا فَوقُ.
* تحذیر من الدّنیا
النسخة هذه : ( هذَا مَا اشتَرَى عَبدٌ ذَلِیلٌ، مِن مَیِّتٍ قَد اءُزعِجَ لِلرَّحِیلِ، اشتَرَى مِنهُ دَارا مِن دَارِ الغُرُورِ، مِن جَانِبِ الفَانِینَ، وَخِطَّةِ الهَالِکِینَ.
وَتَجمَعُ هذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ اءَربَعَةٌ: الحَدُّ الاَْوَّلُ یَنْتَهِى إِلَى دَوَاعِى الاَّْفَاتِ، وَالْحَدُّ الثَّانِى یَنْتَهِى إِلَى دَوَاعِى الْمُصِیبَاتِ، وَالحَدُّ الثَّالِثُ یَنتَهِى إِلَى الهَوَى المُردِى ، وَالحَدُّ الرَّابِعُ یَنتَهِى إِلَى الشَّیطَانِ المُغوِى ، وَفِیهِ یُشرَعُ بَابُ هذِهِ الدَّارِ.
اشتَرَى هذَا المُغتَرُّ بِالاَْمَلِ، مِنْ هذَا الْمُزْعَجِ بِالاَْجَلِ، هذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَنَاعَةِ، وَالدُّخُولِ فِى ذُلِّ الطَّلَبِ وَالضَّرَاعَةِ، فَمَا اءَدرَکَ هذَا المُشتَرِى فِیَما اشتَرَى مِنهُ مِن دَرَکٍ، فَعَلَى مُبَلبِلِ اءَجسَامِ المُلُوکِ، وَسَالِبِ نُفُوسِ الجَبَابِرَةِ، وَمُزِیلِ مُلکِ الفَرَاعِنَةِ، مِثلِ کِسرَى وَقَیصَرَ، وَتُبَّعٍ وَحِمیَرَ.
* العبرة من الماضین
َمَن جَمَعَ المَالَ عَلَى المَالِ فَاءَکثَرَ، وَمَن بَنَى وَشَیَّدَ، وَزَخرَفَ وَنَجَّدَ، وَادَّخَرَ وَاعتَقَدَ، وَنَظَرَ بِزَعمِهِ لِلوَلَدِ، إِشخَاصُهُم جَمِیعا إِلَى مَو قِفِ العَرضِ وَالحِسَابِ، وَمَوضِعِ الثَّوَابِ وَالعِقَابِ: إِذَا وَقَعَ الاَْمْرُ بِفَضْلِ الْقَضَاءِ ( وَخَسِرَ هُنَالِکَ المُبطِلُونَ) شَهِدَ عَلَى ذلِکَ العَقلُ إِذَا خَرَجَ مِن اءَسرِ الهَوَى ، وَسَلِمَ مِن عَلاَئِقِ الدُّنیَا).
* برخورد قاطعانه با خیانت کارگزاران
به من خبر دادند که خانه اى به هشتاد دینار خریده اى ، و سندى براى آن نوشته اى ، و گواهانى آن را امضا کرده اند.
(شریح گفت : آرى اى امیرمؤ منان ،( 92) حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام نگاه خشم آلودى به او کرد و فرمود:)
اى شریح ! به زودى کسى بسراغت مى آید که به نوشته ات نگاه نمى کند، و از گواهانت نمى پرسد، تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد. اى شریح ! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشى ، که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده اى .
* هشدار از بى اعتبارى دنیاى حرام
امّا اگر هنگام خرید خانه ، نزد من آمده بودى ، براى تو سندى مى نوشتم که دیگر براى خرید آن به درهمى یا بیشتر، رغبت نمى کردى و آن سند را چنین مى نوشتم :
این خانه اى است که بنده اى خوار شده ، و مرده اى آماده کوچ کردن ، آن را خریده ، خانه اى از سراى غرور، که در محلّه نابودشوندگان ، و کوچه هلاک شدگان قرار دارد، این خانه به چهار سو منتهى مى گردد.

 یک سوى آن به آفت ها و بلاها، سوى دوّم آن به مصیبت ها، و سوى سوم به هوا و هوس هاى سست کننده ، و سوى چهارم آن به شیطان گمراه کننده ختم مى شود، و درِ خانه به روى شیطان گشوده است .
این خانه را فریب خورده آزمند، از کسى که خود به زودى از جهان رخت برمى بندد به مبلغى که او را از عزّت و قناعت خارج و به خوارى و دنیاپرستى کشانده ، خریدارى نموده است .
هرگونه نقصى در این معامله باشد، بر عهده پروردگارى است که اجساد پادشاهان را پوسانده ، و جان جبّاران را گرفته ، و سلطنت فرعونها چون (کسرى ) و (قیصر) و (تُبّع ) و (حمیر) را نابود کرده است .
* عبرت از گذشتگان
و آنانکه مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان که قصرها ساختند، و محکم کارى کردند، طلا کارى نمودند، و زینت دادند، فراوان اندوختند، و نگهدارى کردند، و بگمان خود براى فرزندان خود گذاشتند، امّا همگى آنان به پاى حسابرسى الهى ، و جایگاه پاداش و کیفر رانده مى شوند، آنگاه که فرمان داورى و قضاوت نهائى صادر شود.
(پس تبهکاران زیان خواهند دید) (آیه 78 سوره مؤ من )
به این واقعیّت ها عقل شهادت گواهى مى دهد هرگاه که از اسارت هواى نفس نجات یافته ، و از دنیاپرستى به سلامت بگذرد.

- اعتراض به گرایش عثمان بن حنیف به سرمایه داران
وقتى به امام گزارش رسید که فرماندار او در شهر بصره دعوت سرمایه داران را مى پذیرد و با آنها بر سر یک سفره مى نشیند، نامه 45 را به عثمان بن حُنیف نوشت :
اَمَّا بَعدُ، یَابنَ حُنَیفٍ! فَقَد بَلَغَنِى اءَنَّ رَجُلا مِن فِتیَةِ اءَهلِ البَصرَةِ دَعَاکَ إِلَى مَاءدُبَةٍ فَاءَسرَعتَ إِلَیهَا تُستَطَابُ لَکَ الاَْلْوَانُ، وَتُنقَلُ إِلَیکَ الجِفَانُ.
وَمَا ظَنَنتُ اءَنَّکَ تُجِیبُ إِلَى طَعَامِ قَومٍ، عَائِلُهُم مَجفُوُّ، وَغَنِیُّهُم مَدعُوُّ. فَانظُر إِلَى مَا تَقضَمُهُ مِن هذَا المَقضَمِ،
فَمَا اشتَبَهَ عَلَیکَ عِلمُهُ فَالفِظهُ، وَمَا اءَیقَنتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَل مِنهُ.
( پس از یاد خدا و درود! اى پسر حُنیف ، به من گزارش دادند که مردى از سرمایه داران بصره ، تو را به مهمانى خویش فراخواند و تو به سرعت به سوى آن شتافتى ، خوردنیهاى رنگارنگ براى تو آوردند، و کاسه هاى پر از غذا پى در پى جلوى تو مى نهادند، گمان نمى کردم مهمانى مردمى را بپذیرى که نیازمندانشان باستم محروم شده ، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند، اندیشه کن در کجایى ؟ و بر سر کدام سفره مى خورى ؟
پس آن غذایى که حلال و حرام بودنش را نمى دانى دور بیافکن ، و آن چه را به پاکیزگى و حلال بودنش یقین دارى مصرف کن .)( 93)