عدم تبعیض در اجرای احکام الهی
49 بازدید
تاریخ ارائه : 7/2/2011 7:07:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره
عدالت ۵

عدم تبعیض در اجرای احکام الهی

می گوید : خدا از این جور تشریفات و تشکیلات و دبدبه ها و طنطنه ها هرگز به پیغمبرش نمی دهد . این جور نیروها که واهمه مردم را تحت تاثیر قرار بدهد ، خدا به پیغمبران نمی دهد و پیغمبران هم از این روش پیروی نمی کنند . « ولکن الله سبحانه جعل رسله اولی قوه فی عزائمهم » خدا هر نیرویی که به پیغمبران داده ، در همتشان داده ، در اراده شان داده ، در عزمشان داده ، در روحشان داده که می آید با آن لباس پشمی و عصای چوبی به دست در مقابل فرعون می ایستد و با چنان قدرتی سخن می گوید : « وضعفه فیما تری الاعین من حالاتهم » بعد { علی (ع) } می فرماید : « مع قناعه تملا القلوب و العیون غنی و خصاصه تملا الابصار و الاسماع اذی » .

ظاهرا در فتح مکه است . زنی از اشراف قریش دزدی کرده است . به حکم قانون اسلامی دست دزد باید بریده شود . وقتی قضیه ثابت و مسلم شد و زن اقرار کرد که دزدی کرده ام ، می بایست حکم درباره او اجرا می شد ، اینجا بود که توصیه ها و وساطت ها شروع شد . یکی گفت ، یا رسول الله اگر می شود از مجازات صرف نظر کنید ، این زن دختر فلان شخصی است که می دانید چقدر محترم است ، آبروی یک فامیل محترم از بین می رود هرچه گفتند ، فرمود : محال و ممتنع است . آیا می گوئید من قانون اسلام را معطل کنم ؟ اگر همین زن یک زن بی کس می بود و وابسته به یک فامیل اشرافی نمی بود ، همه شما می گفتید بله دزد است ، باید مجازات بشود . ولی این زن به دلیل این که وابسته به اشراف قریش است و به قول شما آبروی یک فامیل اشرافی ازبین می رود ، مجازات نشود ؟ قانون خدا تعطیل بردار نیست . ابدا شفاعت ها و وساطت ها را نپذیرفت .
سیری در سیره نبوی – ص ۱۷۵ ( مجموعه آثار – ج ۱۶ )

اثر اشرافیت در تربیت انسان

اینگونه انسان ها { پرورش یافتگان در ناز و نعمت } هرگز طعم نعمت ها را درک نمی کنند : گرسنگی نچشیده اند تا مزه غذا را بفهمند ، بهترین غذاها برای ایشان کم لذت تر از نان جوینی است که یک دهاتی می خورد .
صادق هدایت چرا خودکشی کرد ؟ یکی از علل خودکشی او این بود که اشراف زاده بود . او پول توجیبی بیش از حد کفایت داشت اما فکر صحیح و منظم نداشت . او از موهبت ایمان بی بهره بود ، جهان را مانند خود بوالهوس و گزافه کار می دانست … بسیار کسان دیگر مانند او فکر منظم نداشته و از موهبت ایمان هم بی بهره بوده اند اما مانند او سیر و اشراف زاده نبوده اند و حیات و زندگی هنوز برای آنها جالب بوده است . لهذا دست به خودکشی نزده اند . امثال هدایت اگر از دنیا شکایت می کنند و دنیا را زشت می بینند ، غیر از این راهی ندارند ؛ نازپروردگی آنها چنین ایجاب می کند . آنها نمی توانند طعم مطبوع مواهب الهی را احساس کنند . اگر صادق هدایت را در دهی می بردند . پشت گاو و خیش می انداختند . طعم گرسنگی و برهنگی را به او می چشاندند و عنداللزوم شلاق محکم به پشتش می نواختند و همین که سخت گرسنه می شد ، قرص نانی در جلو او می گذاشتند ، آنوقت خوب معنی حیات را می فهمید و آب و نان و سایر شرایط مادی و معنوی حیات در نظرش پرارج و باارزش می گردید .
عدل الهی ، ص ۱۸۶ و ۱۸۵ ( مجموعه آثار – ج ۱ )

ارعاب با تشریفات ( مدیریت اسلامی )

می گوید : خدا از این جور تشریفات و تشکیلات و دبدبه ها و طنطنه ها هرگز به پیغمبرش نمی دهد . این جور نیروها که واهمه مردم را تحت تاثیر قرار بدهد ، خدا به پیغمبران نمی دهد و پیغمبران هم از این روش پیروی نمی کنند . « ولکن الله سبحانه جعل رسله اولی قوه فی عزائمهم » خدا هر نیرویی که به پیغمبران داده ، در همتشان داده ، در اراده شان داده ، در عزمشان داده ، در روحشان داده که می آید با آن لباس پشمی و عصای چوبی به دست در مقابل فرعون می ایستد و با چنان قدرتی سخن می گوید : « وضعفه فیما تری الاعین من حالاتهم » بعد { علی (ع) } می فرماید : « مع قناعه تملا القلوب و العیون غنی و خصاصه تملا الابصار و الاسماع اذی » .
شاید نتوانم این تعبیر را برای شما تفسیر و ترجمه کنم ولی دلم می خواهد بتوانم و شما هم درست درک کنید ، خدا به آنها در درونشان نیروی عزم و تصمیم و اراده داد با یک قناعتی که دلها و چشم ها را از نظر بی نیازی پر می کند . یک کسی شما می بینید با « داشتن » که چی دارم و چی دارم می خواهد چشم ها را پر کند ، یک کسی با « ندارم ولی بی نیازم و اعتنا ندارم » چشم ها را پر می کند . علی ( ع ) می گوید پیغمبران هم چشم ها را پر می کردند ولی با « ندارم و بی نیازم » نه با اینکه این باغ را دارم ، این خانه را دارم ، این قدر اسب پشت سر من حرکت می کند ، این قدر نوکر پشت سر من حرکت می کند ، این جلال و جبروت و برو بیا را دارم . هیچ از این برو بیاها به خودشان نمی بستند . در نهایت سادگی ، ولی همان سادگی ، آن جلال و جبروت و حشمت ها را خرد می کند .
سیری در سیره نبوی – ص ۹۰و۸۹ – مجموعه آثار ، ج