دکترین ساده زیستی مسئولین
45 بازدید
تاریخ ارائه : 2/6/2014 10:26:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

دکترین ساده زیستی مسئولین

امام راحل برای اثبات این دکترین خود، سندی به گویایی تاریخ داشت. سندی که برگ برگ تاریخ دیروز و امروز مهر تأیید بر آن می زند. طبق این دکترین، هرکس طعم رنج را نچشیده باشد، نمی تواند طعم عدالت و مساوات را به جامعه بچشاند؛ و هرکس خوی کاخ نشینی داشته باشد، نمی تواند درد و داغ کوچ نشینان را احساس کند. امام راحل در یکی از سخنرانی هایش، نگرانی خود را از مسئولانی که در خانه های مجلّل آرمیده و رنج پابرهنگی را نکشیده اند، ابراز نموده، حضور آنان را در پست های کلیدی، خطرناک خوانده و می فرماید:

نباید به مسئولیت های کلیدی تکیه کنند که اگر به آن جا راه پیدا کنند، چه بسا انقلاب را یک شبه بفروشند و حاصل همه ی زحمات ملت ایران را بر باد دهند. (174)

براساس شیوه های امام، ساده زیستی رابطه ای تنگاتنگ با مبارزه و جهاد دارد و کسانی که جامعه را به سوی تجمّل گرایی و لذّت طلبی رهنمون می کنند در حقیقت بر استقلال، جهاد و فداکاری برای اسلام و ایران نقطة پایان می گذارند.

بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیا خواهی و آخرت جویی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند و تنها آن هایی تا اخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدیّنین بی بضاعت، گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلاب ها هستند. (175)

در مکتب اخلاقی امام، علاقه و وابستگی به هر فردی حتی فرزند انسان و فاصله گرفتن از ساده زیستی، نزدیک شدن به دام و دانه ی شیطان است. لذا مرید آن مراد سفر کرده، به محض شنیدن کنایه ی خضر راهش، به دامان ساده ی پیرش باز می گردد!

حاج احمد آقا می گفت:

روزی از برادران سپاه مستقر در بیت امام درخواست کردم جلوی ایوان بیت را نرده ای نصب کنند. وقتی برادران مشغول این کار شدند، امام وارد شده، فرمودند:

احمد! چه کار می کنی؟ عرض کردم برای حفاظت جان علی [فرزندم] که خدای نکرده به پایین پرت نشود از برادران خواسته ام نرده ای جلوی ایوان نصب کنند، و این کار مرسومی در همه جا است.

حضرت امام فرمودند:

شیطان از همین جا سراغ آدم می آید. اول به انسان می گوید منزل شما احتیاج به نرده دارد؛ بعد می گوید رنگ می خواهد؛ سپس می گوید این خانه کوچک است و در شأن شما نیست و خانه ی بزرگ تر می خوهد، و آرام آرام انسان در دام شیطان می افتد. (176)

در مکتب امام روحیه ی کاخ نشینی با ذلت پذیری و سازش و روحیه ی کوخ نشینی با ایستادگی و دفاع از ارزش های انسانی و الهی رابطه ی تنگاتنگی دارد. بر مبنای این دکترین، زمانی دولت مردان و مردم توان مقابله با دسیسه های دشمنان داخلی و خارجی را دارند که از مشی ساده زیستی در زندگی عدول نکنند و از تعلّقات زندگی فاصله گیرند.

اگر بخواهید بی خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابر قدرتان و سلاح های پیشرفته ی آنان و شیاطین و توطئه های آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلّق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید... با زندگانی اشرافی و مصرفی نمی توان ارزش های انسانی- اسلامی را حفظ کرد. (177)

براساس همین باور بود که امام ساده زیستی را سرلوحه زندگی خود قرار داد و معتقد بود که تنها کسانی با ما تا آخر خط باقی خواهند ماند که درد رنج و فقر را کشیده باشند. و تنها به خاطر همین نگاه بود که پابرهنگان (صاحبان و حامیان اصلی انقلاب و برپا دارندگان انقلاب) مظلومان همیشه ی تاریخ به شمار می رفتند و امام یک تار موی کوخ نشینان را همه ی دنیای زراندوزان و زورمداران و تزویر ورزان معاوضه نمی کرد. و براساس همین باور بود که در فرهنگ سیاسی امام کسانی که با باز کردن باب توجیه و تفسیر نادرست از اسلام به دام راحت طلبی و رفاه کشیده می شدند، مروّج «اسلام آمریکایی» بودند و زرسالاران و سرمایه داران بی درد «زالو صفت» نام می گرفتند.

یار امین امام، جناب آقای حمید انصاری، درباره ساده زیستی حضرت امام می گوید:

امام خمینی نخستین کسی بود که صورت و مشخصات دارایی ناچیز خویش را در تاریخ 24 دی ماه 1359 برای دیوان عالی ارسال نمود. بلافاصله پس از رحلت امام، فرزند ایشان طی نامه ای که در روزنامه ها نیز منتشر شد، از قوه ی قضائیه خواست تا دارایی های امام را بر طبق قانون اساسی مجدداً رسیدگی کند. نتیجه ی بررسی در تاریخ 11 تیرماه 1368 طی بیانه ای از سوی رئیس دیوان عالی کشور منتشر شد. در این بیانیه تصریح شده بود نه تنها بر دارایی غیرقابل ذکر امام چیزی افزون نشده [است]، بلکه قطعه زمین موروثی از پدر[ش] در خمین، در زمان حیات امام و به دستور ایشان به مستمندان محل واگذار گردیده و از ملک ایشان خارج شده است.

تنها ملک غیرمنقول امام خمینی منزل قدیمی ایشان در قم است که از زمان تبعید امام در سال 1343 عملاً این منزل در اختیار اهداف نهضت و مرکز تجمع طلاب و مراجعین مردمی بوده و هست و عملاً جنبة شخصی ندارد. در صورت دارایی مذکور- که در سال 1359 تنظیم شده و در زمان رحلت پس از بررسی قانونی، رسماً اعلام شد که به جز کاهش، تغییری نکرده است- قید شده بود که به جز تعدادی کتاب، اثاثیه شخصی ندارد. مختصر وسائل اولیه و مستعملی که در خانه ی ایشان برای گذران زندگی ساده او موجود است متعلق به همسرشان می باشد. دو قطعه قالی مستعمل موجود ملک شخصی نیست و باید به سادات نیازمند بدهند. وجه نقد شخصی ندارد، اگر چیزی هست مربوط به وجوهات شرعی است که مردم برای مصارف شرعی در اختیار مرجع خود گذاشته اند که باید به مصارف خود برسد و ورثه را در آن حقی نیست. بدین ترتیب دارایی برجای مانده از مردی که قریب نود سال عمر خود را در کمال محبوبیت گذرانده بود شامل عینک، ناخن گیر، شانه، تسبیح، قرآن و سجاده ی نماز و عمامه و لباس روحانی او و کتاب هایی در معارف دینی بود. (178)

ساده زیستی و دوری از تجمل، آن هم به خاطر خداوند و تأسی به سیره ی انبیاء در فرهنگ سیاسی امام، در کنار راهبرد امام براساس آیة شریفه «أَشِدّاءُ عَلَی الُکَّفارِ رُحَماءُ بَینَهُم» (179) موجب گشته بود تا امام راحل- چه پیش از پیروزی و چه در دورانی که در اوج قدرت بود- نسبت به مؤمنان و مردم پابرهنه متواضع، و در مقابل سرمایه سالاران و مستکبران جهان با قدرت و اقتدار ظاهر شود. امام در مقابل مردم و مؤمنان و پابرهنگان به قدری متواضع بود که در بین رهبران سیاسی دنیا نمونه و نظیری نداشت. امام درباره ی این دسته از مردم برای بیان تواضعش، از الفاظی استفاده کرده است که انسان را به تعجب و شگفتی وا می دارد.

وقتی مواجه بشوم با این اشخاصی که همة امید زندگی شان را در راه خدا داده اند، جوان هاشان را داده اند، رنج ها را کشیده اند، من وقتی مواجه بشوم با این صورت های انسانی، جز این که برای خودم یک احساس حقارتی بکنم نمی توانم چیزی بگویم. (180)

امام در جایی دیگر خطاب به یاران بی نام و نشان ساده زیست و ایثارگر خود می فرماید:

من شرمم می آید که خود را در مقابل این عزیزان سرشار از ایمان و عشق و فداکاری به حساب آورم. آنان با عشق به خدای بزرگ به معشوق خویش پیوستند و ما هنوز در خم یک کوچه هم نیستیم (181)

امام با داشتن تواضع بسیار بالا در مقابل مستضعفان و مؤمنان، هیچ گاه در برابر قدرتمندان و یا فرستادگان قدرت های کوچک و بزرگ سر خم نکرد. ایشان در برابر امینی، مغرورترین نخست وزیر شاه که از حمایت شدید آمریکا برخوردار بود واکنشی نشان داد که برای همه ی افراد ناظر حتی شخص شاه دور از انتظار بود:

امام هنگام ورود امنیتی به خانه از سر جای خود بلند نشد؛ او به بهانه باز کردن بند کفش خود مدتی دم در اتاق، خود را سرگرم کرد تا شاید امام را به احترام مورد دل خواه خود وادارد، لیکن امام از جای خود تکان نخورد و تنها هنگام نشستن او به صورت نیم خیز حرکتی کرد. وقت رفتن او نیز امام از جای خود بلند شد و ایستاد، لیکن او را بدرقه نکرد. این برخورد امام بر او گران آمد. برای شاه نیز سنگین بود. پس از بازگشت او از قم در دیداری که با شاه داشت از شیوة برخورد امام سخن به میان آمد. امینی در خاطرات خود آورده است: «وقتی جریان را برای شاه تعریف کردم، گفت: او به شما توهین کرد. گفتم: چرا؟ گفت: برای این که تا دم در نیامد، گفتم: آقا خواهش می کنم تفتین نکنید». (182)

آیت الله طاهری خرم آبادی فضای جلسة آن روز را این گونه توصیف می کند:

نکتة جالب توجه این که امام که در جلسات، معمولاً یا دو زانو و یا چهار زانو می نشستند، در این جلسه روی یک زانو نشسته بودند و یک پایشان هم بالا بود. من غیر از این جلسة ملاقات با دکتر امینی، هیچ گاه ندیدم که امام این طوری بنشیند. حالا شاید می خواستند یک حالت بی اعتنایی داشته باشد. پذیرایی این جلسه هم بسیار معمولی بود. این طور نبود که میوه بیاورند. فقط چایی آوردند و شاید یک مقداری هم نقل به اعتبار روز سیزده رجب (ولادت مولا امیرالمؤمنین (ع)) اضافه شده بود. (183)

برخورد امام با ادوارد شواردنادزه، نماینده گورباچف و آخرین وزیر خارجه ابرقدرت شرق قبل از فروپاشی، برخوردی بود که بعدها خود او هم اعتراف به مرتعش شدن بدنش در برابر امام داشت. حجت الاسلام رحیمیان در این خصوص می گوید:

من نمی دانم ارتعاش خفیفی که در هنگام خواندن پاسخ گورباچف در دست او مشهود بود، ناشی از پیری بود یا چیزی دیگر! او در اولین لحظه که روی صندلی نشست وضعیتی غیر مستقر داشت که در نامتعادل بودن کیفیت قرار گرفتن پاهای او مشهود بود. همین وضعیت تا آخرین لحظه که پیام نسبتاً طولانی را قرائت کرد و با سخنان امام، ختم شد همچنان ادامه یافت، به جز سر و دست مرتعش او، بقیة اندامش در طول مدت تشرّف بسان مجسمه ای جامد، خشکیده بود. همچنین همه شاهد بودیم، مترجمی که به گفته ی آگاهان در همه جا با تسلّط کامل در ترجمة زبان روسی بلبل زبانی می کرد، در این مقام جمله ای را بدون لکنت که سعی می کرد، در سرفه ها و سینه صاف کردن های مصنوعی خود پنهان کند، نتوانست ادا کند. به هرحال، پاسخ گورباچف همراه با ترجمه ی آن پایان یافت.

در این لحظه همه منتظر پاسخ واکنش حضرت امام بودند؛ اما حتی چگونگی آن در مخیّلة هیچ کس خطور نمی کرد. تمام وجود حاضران در چشم ها و گوششان فشرده، و چشم ها به سوی امام دوخته شده بود. نماینده ی ابرقدرت شرق یک بار دیگر، خود را در برابر برخوردی غیرقابل پیش بینی و فوق تصور یافت. حضرت امام بدون تأمل، طی حدود یک دقیقه و در سه فراز با صراحت و فارغ از هر نوع مجامله، جمله هایی را فرمودند که ضمن آن، از این که آقای گورباچف مطلب اصلی- که اساس نامه ی امام بود- را مورد توجه لازم قرار نداده، اظهار تأسف فرمودند. در حالی که مترجم، شروع به ترجمة فراز سوم کلمه های امام کرده بود، حضرت امام برخاستند و به طرف اندرونی روانه شدند. (184)

خدامحوری و ساده زیستی امام راحل موجب شده بود که ایشان بی خوف و هراس در مقابل باطل بایستد و شجاعانه در مقابل نویسنده ای هتاک به نام سلمان رشدی فتوایی صادر کند که معادلات سیاسی جهانی را تغییر بدهد و ضمن ایجاد وحدت و انسجام در جهان اسلام (185)غرب را تا پشت دروازه های خود به عقب براند. (186)

بسمه تعالی

إنّا لله و إنّا إلیه راجعون

به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم، مؤلف کتاب آیات شیطانی که علیه السلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطّلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می باشند. از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آن ها را اعداد نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدّسات مسلمین توهین نماید و هرکس در این راه کشته شود، شهید است، ان شاء الله.

ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. (187)

اعلام فتوای قتل سلمان رشدی، یکی دیگر از ویژگی های مکتب سیاسی- اخلاقی امام را برای همه آشکار ساخت و آن این که مخفی کاری در قاموس این فرهنگ وجود ندارد و اگر انقلاب بر آن باشد تا کسی را به سزای اعمال ننگین خود برساند، هیچ خوف و هراسی موضع خود را اعلام می کند. امام راحل هیچ گاه دستور ترور صادر نکرد. آنچه در مسأله ی سلمان رشدی اتفاق افتاد، اعلام حکم اعدام و اجرای حدود الهی بر او است. ترور به حرکتی اطلاق می شود که بدون اعلام قبلی و غافل گیرانه صورت گیرد؛ اما دربارة سلمان رشدی پس از اثبات جرم و اعلام علنی، مؤمنان موظف به اجرای این حکم شدند.

با نگاهی به سیره ی امام، از همان آغاز پیروزی انقلاب به وضوح در رفتار وگفتار امام، عدم علاقه ی قلبی ایشان به اعدام مشهود است؛ اما آن جا که فردی دستش را به خون بی گناهان رنگین کرده باشد و اجرای حدود الهی موجب حفظ نفوس و خون مسلمانان شود، امام راحل آن را اجرا می کرد.

امام راحل در پاسخ به پرسش موذیانه ی اوریانا فالاچی، خبرنگار و نویسنده ایتالیایی درباره ی اعدام برخی از افراد خراب کار در کردستان فرمود:

این کردها که اعدام می شوند از ملت کرد نیستند، خراب کارانی هستند که بر ضد ملت و بر ضد انقلاب عمل می کنند و مانند همانی که دیروز اعدام شد، او سیزده نفر را کشته بود، من البته ترجیح می دهم که هیچ کس اعدام نشود، ولی وقتی یکی مثل این فرد دستگیر می شود و او را به مجازات می رساند موجب خوشحالی است. (188)

امام خمینی (ره) و مفاهیم اخلاقی (۸)
اخلاق سیاسی

حسن ابراهیم زاده