«ما مکلّفیم انسان بسازیم»؛ (12) از این رو سیاست امام، سیاست هدایت جامعه بر مبنای آموزه های مکتب رهایی بخش اسلام است
48 بازدید
تاریخ ارائه : 2/6/2014 9:20:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

سیاست، آینه اخلاق

از منظر امام خمینی (ره) سیاست، آینه ی اخلاق و رفتار و کردار معصومان (ع) است و آنچه جهان امروز با عنوان «سیاست» از آن یاد می کند، چیزی جز خدعه و فریب نیست. ایشان در تبیین معنای واقعی سیاست، رفتار و کردار معصومان را عین سیاست می شمرد و در ضمن بیان خاطره ای، آن را چنین به تصویر می کشد:

پاک روان . (5) به من گفت، در همان روز آخری که دیگر از حبس بنا بود بیرون بیاییم و به آن حصر وارد بشویم- حبس دوم – گفت که سیاست، دروغ گفتن است، خدعه است، فریب است و کلمه اش هم این بود که «پدر سوختگی» است! این را بگذارید برای ما؛ همین جا می خواست پدر سوختگی کند؛ یعنی می خواست کلاه سر من بگذارد! من گفتم به این معنا که شما می گویید، ما هیچ وقت همچو سیاستی را نداشتیم؛ خدعه و فریب و این چیزها. بعد آمد بیرون و منتشر کرد در روزنامه که ما تفاهم کردیم با فلانی و این که دخالت در سیاست نکند. من هم سر منبر گفتم که ایشان را گفت، من هم این را گفتم؛ بیخود گفته! این ها می خواهند که ماها را با همین خدعه و فریب که سیاست خدعه است، شما از سیاست کنار بروید. (6)

از منظر امام خمینی (ره):

سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقتی است. سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می کند، خدعه و فریب نیست. این ها همه اش خطاست؛ اسلام، اسلام سیاست است، حقیقت سیاست است، خدعه و فریب نیست. (7)

اما با ارائه چنین تعریفی، تعریف ضد اخلاقی سیاست را- که به سیاست «ماکیاولی» (8) شهرت یافته است- خارج می کند و مخاطبان خود را متوجه جایگاه سیاست در لسان ائمه اطهار (ع) و فرهنگ شیعه می کند. از منظر امام، سیاست همان حرکت انبیا و اولیای خداوند در هدایت بشریت، به سوی صلاح و سعادت همه جانبه است:

سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد؛ تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد. و این ها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست؛ صلاح ملت هست؛ صلاح افراد هست. (9)

از منظر امام: «همه مکتب های توحیدی برای انسان سازی آمده اند» (10) و «اسلام برای تهذیب انسان آمده است؛ برای انسان سازی آمده است». (11)

حضرت امام بر این عقیده است که : «ما مکلّفیم انسان بسازیم»؛ (12) از این رو سیاست امام، سیاست هدایت جامعه بر مبنای آموزه های مکتب رهایی بخش اسلام است که فلسفه وجودی اش «تهذیب» و «انسان سازی» است. همچنین فلسفه ی قیام و کسب قدرت او- که در کتاب ولایت فقیه، در دوران تبعید به آن می پردازد- تنها و تنها مبارزه با پلیدی ها و پلشتی ها، دفاع از خداخواهی و عدالت جویی مردم و به محکمه ی عدل کشاندن متجاوزان به حریم های اخلاقی و انسانی است:

اگر امروز قدرت نداریم که جلو این کارها را بگیریم و حرام خواران و خائنین به ملت و دزدان مقتدر و حاکم را به کیفر برسانیم، باید کوشش کنیم این قدرت را به دست بیاوریم. (13)

در اندیشة سیاسی امام، بروز ناهنجاری های اجتماعی و رفتارهای غیر اخلاقی، غیرانسانی و غیراسلامی، زاییده ی منکرات بزرگی چون حاکمیت دولت مردان فاسد و فاجری است که جز به خود و منافع خود نمی اندیشند.

در این اندیشه «پشه ها نخواهند مرد مگر این که مزبله خشکانده شود»؛ از این رو، حضرت امام بر این باور بود که مبارزه با معلول ها و منکرات کوچک، مبارزه ای فرسایشی و بی نتیجه است و چاره ای نیست جز این که به سراغ علت العلل مفاسد و منکرات بزرگ برویم:

در اذهان ما فرو رفته که منکرات فقط همین هایی هستند که هر روز می بینیم یا می شنویم؛ مثلاً اگر در اتوبوس نشسته ایم موسیقی گرفتند، یا فلان قهوه خانه کار خلافی را مرتکب شد، یا در وسط بازار کسی روزه خورد، منکرات می باشند و باید از آن نهی کرد؛ و به آن منکرات بزرگ توجه نداریم؛ آن مردمی را که دارند حیثیت اسلام را از بین می برند حقوق ضعفا را پایمال می کنند. (14)

حضرت امام تنها راه عملی شدن هنجارهای اسلامی و مبارزه با مفاسد اخلاقی در همه ی حوزه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و.. را برپایی حکومت اسلامی می دانستند؛ حکومتی بر پایه ی قانون که متصدی آن کارشناسان دین و اخلاق به شمار روند:

چون حکومت اسلام، حکومت قانون است، قانون شناسان، و از آن بالاتر دین شناسان، یعنی فقها، باید متصدی آن باشند؛ ایشان هستند که بر تمام امور اجرایی و اداری و برنامه ریزی کشور مراقبت دارند. فقها در اجرای احکام الهی امین هستند. (15)

تفکیک ناپذیری اخلاق از سیاست

تفکیک ناپذیری دین و به تبع آن اخلاق الهی و اسلامی از سیاست، ریشه در نگرش واقع بینانه امام راحل نسبت به رسالت پیامبران الهی داشت؛ پیامبرانی که براساس نص صریح قرآن برای مبارزه با شرک و بت پرستی، (16) اجرای قسط و عدالت، (17) و تزکیه و تعلیم بشر (18) وامانده از ارزش ها و دور شده از اخلاق، مبعوث شده بودند. این منظره از نگاه امام چنین چشم اندازی دارد:

اساساً انبیاء خدا- صلوات الله و سلامه علیهم- مبعوث شدند برای خدمت به بندگان خدا؛ خدمت های معنوی و ارشادی و اخراج بشر از ظلمات به نور و خدمت به مظلومان و ستمدیدگان و اقامه ی عدل؛ عدل فردی و اجتماعی. (19)

حضرت امام در جایی دیگر، یک سونگری به اسلام و نگرش تک بعدی به مکاتب الهی و رسالت پیغمبران را ریشه ی اساسی همه ناهنجاری های فردی و اجتماعی و تباهی اخلاق و معنویت و به تبع آن، حاکمیت فرهنگ و اخلاق بیگانه می داند:

آنچه گفته شده و می شود که انبیاء (ع) به معنویات کار دارند و حکومت و سررشته داری دنیایی مطرود است و انبیا و اولیا و بزرگان از آن احتراز می کردند و ما نیز باید چنین کنیم اشتباه تأسف آوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملت های اسلامی و باز کردن راه برای استعمارگران خون خوار است؛ زیرا آنچه مردود است، حکومت های شیطانی و دیکتاتوری و ستمگری است. (20)

بر اساس همین نگرش، امام راحل بر این باور بود که:

ما مکلّفیم به این که در امور دخالت کنیم ما مکلّفیم در امور سیاسی دخالت کنیم، مکلّفیم شرعاً؛ همان طور که پیغمبر می کرد؛ همان طور که حضرت امیر می کرد. (21)

با توجه به تعریف امام از دین و سیاست و اعتقاد به انفکاک ناپذیری این دو، سیاست بدون اخلاق را نمی توان سیاست نامید. همچنین نگاه یک جانبه به اخلاق و محصور کردن اخلاق در حوزه ی فردی را نمی توان اخلاقی نامید که پیامبران به خاطر آن مبعوث شدند و ائمه و اولیای خدا در راه آن فداکاری کردند.

1. انقلاب اخلاقی امام خمینی (ره)

انگیزه های اخلاقی قیام امام خمینی (ره)

امام خمینی (ره) ریشه ی همه ناهنجاری های اخلاقی و اجتماعی را سیاست های غیراخلاقی رضا شاه و فرزندش می دانست؛ سیاستی که پایه های آن بر خون آزادمردان و آزادزنانی نهاده شده بود که برای پاسداری از حریم اسلام و استقلال ملی، پیشانی خود را بوسه گاه گلوله های اجانب و دست نشاندگان آنان کرده بودند. از منظر امام، حکومت پهلوی «عدیل کفر و بدتر از کفر» بود و هرکس از آن به دفاع پردازد « از شرف و انصاف بویی ندارد». (22)

حضرت امام دوران سخت رضاخان را از نزدیک لمس کرده بود. این دوران در کام ایشان چنان تلخ می نمود که در نامه ای به فرزند بزرگوارش، از خداوند می خواهد که دیگر چنین روزهایی برای اسلام و ایران پیش نیاید. ایشان در عین حال، بر این عقیده بود که فرزند رضاخان نیز ادامه دهنده ی راه پدر بود.

شاید برای امام راحل، سخت تر از آن نبود که بر تخت سلطنت ایران کسی را مشاهده کند که خود مظهر همه بی اخلاقی ها و بی عفتی ها بود؛ (23)

مردی که خود و خاندانش از بوسه زدن مردم بر دستانشان شکایت می کردند که چرا باید «لب های کثیف مردم را بر دستان پاک خود (!) تحمل کنند»؛ اما مردم کشورش شاهد عکس هایی بودند که شاه ایران بر دستان ملکه انگلستان یا ملکه هلند بوسه می زند، یا مانند طفلی وامانده در برابر رئیس جمهور آمریکا و حتی سفرای آن کشور قرار گرفته است. (24)

برای امام غیرت و سربلندی، دشوار بود که آمریکایی ها به ایران به چشم ایالت پنجاه و دوم خود بنگرند و بدون هیچ پی گیری قانونی دست به غارتگری منابع ملی و آثار باستانی ایران بزنند و مرتکب اعمال شنیع بر ضد شهروندان مسلمان ایرانی شوند.

برای امام اخلاق و عرفان، ناگوار بود که در پایتخت یک کشور شیعه و میان مردمی که به نام امام زمان (عج) از فرهنگ شیعه به دفاع می پرداختند و به نام امام حسین (ع) تاسوعا و عاشورا را به سوگ می نشستند، رنگین نامه ها و رنگین مجلاتی چاپ شود و بر سر در سینماها عکس های زننده و پرده دری های اخلاقی به چشم بخورد.

برای امام غیرت دشوار بود که اجانب و کفار به سواحل شمالی این کشور به چشم عشرتکده و حیاط خلوت بی عفتی های خود بنگرند.

روشن است که امام خمینی چنین مظاهری را بر نمی تابید و روح الهی او بلندتر از آن بود که مهر سکوت بر لبان فریادگرش بنشیند. اما امام، امام تجربه ها هم بود؛ او تجربه های تلخ شکست نهضت دین داران در مشروطیت و نهضت ملی را در سینه داشت و دلیل آن را آگاهی نبخشیدن به مردم و عدم شناخت وظیفه می دانست. امام به خوبی می دانست که برخورد با رژیم و ناهنجاری های اخلاقی در حوزه های گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مستلزم نوعی فرهنگ سازی است، و چنین فرهنگی را باید در عرصة مبارزه به منصة ظهور رساند؛ فرهنگی که حقانیت اسلام و بی منطقی ددمنشی رژیم را به اثبات رساند و رسیدن به چنین فرهنگی جز با تأسی به شیوه ی پیامبران و ائمة اطهار و حرکت گام به گام میسور و مقدور نیست.

برخورد اخلاقی، اولین گام مبارزه

دکترین سیاسی کندی رئیس جمهور آمریکا، باز کردن سوپاپ های اطمینان در کشورهای هوادار آمریکا بود. کندی در بیست و پنجم مه 1961 در پیامی به کنگره ی آمریکا، بر این نکته تأکید کرد که ماهرانه ترین عملیات های نظامی و مستحکم ترین پیمان های نظامی نمی تواند موجب ثبات کشورهای مورد حمایت آمریکا شود؛ تنها راه ثبات این کشورها انجام پاره ای اصلاحات اجتماعی است. براساس این راهبرد، با دادن آزادی نسبی به مردم و دادن حقی ناچیز به آنان، از بروز شورش ها و قیام های مردمی جلوگیری می شد، منافع آمریکا محفوظ می ماند، این کشورها بازار مصرف کالاهای آمریکایی می شد و در نهایت، سران این کشورها- که تضمین کننده ی منافع آمریکایی ها بودند- در جایگاه خود باقی می ماندند. با فشار آمریکا به ایران، شاه مجبور شد تا با ژستی اصلاح طلبانه، منادی اصلاحات ارضی شود و به نام «انقلاب سفید»، به تقسیم اراضی بپردازد. (25)

در مکتب سیاسی امام که در آن، تحقیق، تفحص و تحلیل وقایع در اولویت قرار داشت و هیچ موضع گیری و حرکتی بدون بررسی پیامدها و عواقب آن عملی نمی گشت، این اقدام رژیم به بوته ی نقد گذاشته شد.

امام از حرکت های پنهان و خطرناکی که رژیم در زمان حیات آیت الله بروجردی جرأت اجرای آن ها را نداشت آگاه بود. او به خوبی بر این نکته واقف بود بود که این اصلاحات یک پروسه ی زمان بندی شده برای اجرای برنامه های کلان شاه است. حضرت امام به خوبی می دانست که موضع گیری علنی بر ضد این برنامة شاه، علاوه بر متهم شدن علما به پشتیبانی از سرمایه داران و زمین خواران بزرگ، (26) موجب می شود تا رژیم، هم میزان نفوذ مرجعیت و علما در بین مردم را بسنجد، و هم بستری مناسب برای ترور شخصیتی علما بیابد و پس از آن، بدون هیچ مشکلی برگ های برنده ی خود را رو نماید؛ از این رو، امام خمینی در این مقطع، موضع گیری علنی نکردند. دکتر علی امینی که تحت فشارها و حمایت های صریح آمریکا و برای اجرای مقاصد به اصطلاح اصلاح طلبانه ی شاه، به نخست وزیری رسیده بود، دو ماه پس از تکیه زدن به قدرت، در راستای حرکت های عوام فریبانة خود، به مناسبت فرا رسیدن محرم، طی بخشنامه ای دستور تعطیلی عشرتکده ها، کاباره ها و شراب فروشی ها را در دو ماه محرم و صفر، اعلام کرد و سپس در اول دی ماه 1340 برای دیدار مراجع تقلید به قم سفر کرد. امام در دیدار با امینی، بدون اشاره به مسأله اصلاحات ارضی و بر زبان آوردن سخنی در رد یا قبول آن، از موضع هدایت گرایانه با امینی برخورد کرد و توصیه های اخلاقی و عرفانی ویژه ای به ایشان کردند. امام خمینی در این دیدار، با استناد به آیه ی «الا بذکر الله تطمئن القلوب» تنها راه علاج شهوت سیری ناپذیر انسان در دست یابی به قدرت و ثروت را ذکر خداوند بزرگ برشمردند و به امینی فرمودند:

بشر به گونه ای است که به هیچ چیز و به هیچ مقامی قانع نمی شود. شما الان به این مقامی که داری قانع نیستی و می خواهی مقام بالاتری پیدا کنی و هر انسانی این طوری است و آنچه دل انسان را آرام می کند و آرامش به انسان می دهد، همانا یاد و نام خدا است. (27)

ایشان در این دیدار، با اشاره به پایایی حرکت های خداپسندانه و خدمت به مردم، ادامه دادند:

شما در امور دین با مردم آنچنان رفتار کنید تا ذکر خیری از شما و خاطره ی خوبی از دوران نخست وزیری شما در میان مردم یادگار بماند. خداوند متعال می فرماید: «وَالبَاقِیَاتُ الصالِحَاتُ خَیرُ عِندَ رَبِّکَ وَ أبقَی» آنچه ماندنی و پایدار است، کارهای خیر و شایسته است که از فرد باقی می ماند. علاوه برآن، شما یقین بدانید هرقدر بیش تر به مردم خدمت کرده باشید، به همان میزان عزیز و محترم خواهید بود. (28)

قانون «اصلاحات ارضی» در تاریخ بیستم دی ماه 1340 به تصویب دولت رسید و با تصویب آن، تاریخ مصرف امینی نیز پایان پذیرفت. شاه پس از مسافرت به آمریکا و گرفتن دستورهای لازم به تهران بازگشت و در تاریخ بیست و هفتم تیرماه 1341، اسدالله علم (مشهور به خواجه سرای دربار) را بر مسند نخست وزیری نشاند. به قدرت رسیدن فردی که به فساد اخلاقی شهرت داشت، از تشدید حرکت های غیراسلامی رژیم خبر می داد و انتظار امام در خصوص برملا شدن چهره ی واقعی رژیم را به پایان رسانید. هیأت وزیران در تاریخ چهاردهم مهر ماه 1341 با تغییراتی در بندهای لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی دوره ی مشروطیت، این لایحه را به تصویب رساند و مطبوعات با غوغا سالاری و تیتر کردن دفاع از حقوق زنان و اعطای حق رأی به آنان در حقیقت، دو بند حذف سوگند به قرآن و حذف قید اسلام برای شرایط انتخاب شونده و انتخاب کننده را در رسانه ها نادیده گرفتند؛ حذف این دو بند، راه تسلط بهاییان بر دستگاه های دولتی و قرار گرفتن آن ها در مراکز مهم چون قوه ی مقنّنه را مهیا می کرد.

حضرت امام با هوشمندی تمام، ضمن بیان نگرش خود نسبت به جایگاه زنان در حوزة سیاست، جامعه را متوجه بندهای دیگر لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی کرد. ایشان در این باره فرمودند:

ما با ترقی زن ها مخالف نیستیم؛ ما با این فحشا مخالفیم؛ با این کارهای غلط مخالفیم. مگر مردها در این مملکت آزادی دارند که زن ها داشته باشند؟ مگر آزاد زن و آزاد مرد با لفظ درست می شود. (29)

(۸)
اخلاق سیاسی

حسن ابراهیم زاده