امام دوست داشتند که همه طلاب نسبت به مسائل دنیا عزت نفس داشته باشند و آن حالت توکل و عزت نفس خودشان را حفظ کنند.
47 بازدید
تاریخ ارائه : 1/29/2014 3:47:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

 حوزه نت ///مناعت طبع و عزت نفس


پدید آورنده : ، صفحه 63

هرگز ندیدم خواهشی کنند

از آیت اللّه سبحانی نقل است: هیچ گاه دیده نشد که امام از کسی تقاضایی بکنند و یا منتی را بپذیرند.من در تمام مدتی که ایشان را می شناختم، هرگز ندیدم از کسی خواهشی بکنند.مثلاً اگر فروشنده ای جنسی را گران می فروخت، برای ارزان خریدن آن هیچ نمی گفتند و می گذشتند.

خدا ضامن روزی شماست

حجت الاسلام توسلی می گوید: بعد از وفات آیت اللّه بروجردی عده ای از طلبه ها و محصلان، نگران وضع آینده حوزه بودند؛ بعضی افراد برای اصل حوزه و بعضی افراد کوتاه نظر برای وضع مادی حوزه. ایام مسافرت طلبه ها در ماه محرم فرارسید. امام در سخنرانی خودشان فرمودند: «مبادا به شهرستان ها و بلاد که می روید، آبروی حوزه را ببرید و دست گدایی برای حوزه دراز کنید. خداوند ضامن روزی شماست و این حوزه را حفظ می فرماید».

غصه روزی تان را نخورید

از حجت الاسلام باکوئی نقل است: بعد از درگذشت حضرت آیت اللّه بروجردی که چهل روز حوزه علمیه قم تعطیل شد، در اولین روزی که آقایان درس را شروع کردند، امام در مسجد اعظم طی نصیحتی به طلاب فرمودند: «هیچ وقت غصه روزی تان را نخورید.» (طلاب می گفتند آقای بروجردی که مرحوم شده، طلاب باید چه کار کنند) امام می فرمودند: «شما باید آن قدر همت تان عالی باشد که دنیا به اندازه پر کاهی در نظر شما ارزش نداشته باشد».

شما به راه خودتان بروید

حجت الاسلام عبائی خراسانی می گوید: یادم می آید هنگام رفتن به حرم، در اواسط راه و در کوچه به امام برخورد کردیم و چون دوست داشتیم که همراه ایشان باشیم، پشت سر ایشان به طرف حرم مطهر حرکت کردیم. امام وقتی متوجه حضور ما شدند، ایستادند و فرمودند: «آقایان فرمایشی دارند؟» گفتیم: «نه! عرضی نداریم، فقط دوست داریم که همراه شما باشیم و از این کار لذت می بریم.» فرمودند: «شَکَّرَ اللّه ُ سَعْیَکُمْ. من از این کار شما تشکر می کنم، شما آقا هستید، طلبه هستید. محترم هستید، من دوست ندارم که شخصیت شما با دنبال من حرکت کردن کوچک شود. شما به راه خودتان بروید و من هم به راه خود می روم».

طلاب عزت نفس داشته باشند

حجت الاسلام عمید زنجانی: امام دوست داشتند طلاب عفیف باشند و عزت نفس داشته باشند. گاه اتفاق می افتاد بعضی از طلاب می آمدند و اظهار احتیاج می کردند که امام با آنها برخورد ملاطفت آمیزی نداشتند. البته این به آن معنا نبود که کمک نکنند. بارها خودم به واسطه نامه و یادداشتی خدمت شان عرض می کردم که فلانی مقداری احتیاج دارد، امام با آغوش باز عنایت می کردند. ولی اگر شخصی خودش می آمد و اظهار می کرد، خوش شان نمی آمد. بارها اتفاق می افتاد بعضی ها که اخلاق امام را نمی دانستند، می آمدند و اظهار نیاز می کردند و امام با دست شان رد می کردند و می فهماندند که این کار درستی نیست (مخصوصاً اگر جایی بود که یکی دو نفر هم ناظر بودند). امام دوست داشتند که همه طلاب نسبت به مسائل دنیا عزت نفس داشته باشند و آن حالت توکل و عزت نفس خودشان را حفظ کنند.

نمی خواستند روح توقع در طلاب باشد

آیت اللّه محمدی گیلانی: برخی از طلاب وجوهی را برای امام می آوردند. برخورد امام با این گونه افراد به نحوی سازنده بود که باعث می شد روح توقع در طلاب به وجود نیاید و آنها مناعت نفس شان را از دست ندهند و برای پول به کسی خضوع و خشوع نکنند. بعضی از دوستان به من پیشنهاد کردند، خدمت امام عرض کنم که در این مسائل این قدر سختگیری نکنند؛ اما من نمی پذیرفتم چون می دانستم تمام کوشش امام این است که در افراد روحیه تملق، سالوسی و ریا به وجود نیاید و اگر هم مختصر زمینه ای در بعضی افراد بود، با آن گونه برخوردهای امام از بین می رفت.

این گونه زیارت، شایسته نیست

حجت الاسلام رودباری: یک وقت بعضی از طلبه ها و اهل علم ایرانی از راه آبادان به طور غیرقانونی و بدون اخذ ویزا وارد عراق می شدند و از این رو بعضاً در مرز، گرفتار مأموران عراقی شده و روانه زندان می شدند، و چه بسا مورد اهانت قرار می گرفتند و سپس با وساطت و توصیه آقایان علما نجات پیدا می کردند و به زیارت کربلا و نجف می رفتند. یک شب که در نجف محضر امام بودم، معظم له در همین رابطه اظهار نگرانی کردند و فرمودند: «زیارت امام حسین علیه السلام به هیچ وجه شایسته نیست که با این ذلت و خواری توأم باشد».

خم به ابرو نمی آوردند

آیت اللّه خلخالی می گوید: وقتی مرحوم آقای سید فضل اللّه خوانساری، داماد آیت اللّه سید احمد خوانساری از طرف ایشان و علمای تهران برای استعلام از حال امام در ترکیه، با ایشان ملاقات کرد، به امام پیشنهاد کرد که یکی از بستگان یا نزدیکان ایشان جهت اداره امور زندگی شان در تبعیدگاه، رهسپار ترکیه شود. امام به او اظهار داشتند: «به کسی احتیاجی ندارم. آقای علی بی رئیس ساواک شهر بورسا از من به نحو احسن پذیرایی می کنند.» بعدها شهید حاج آقا مصطفی خمینی نقل می کرد: آن گاه که به حضور امام در تبعیدگاه رسیدم، از نظر غذایی وضع ایشان به حدی بود که اگر دیرتر می رسیدم، شاید امام مریض می شد. هر خوراکی را که برای ایشان می آوردند، بدون آنکه خم به ابرو بیاورند، می خوردند و هرگز خوراک مورد نیاز خود را طلب نمی کردند.

نمی خواستم کوچک ترین خواهشی بکنم

مرحوم حاج آقا مصطفی می گفت: وقتی مرا به ترکیه تبعید کردند و من بعد از سه چهار ماه به خدمت امام رفتم، دیدم لای پرده های اتاق فقط یک ذره باز است و روشنایی کمی به داخل اتاق می آید. خدمت شان عرض کردم: چرا این پرده ها را کنار نمی زنند. بعد پرده ها را کشیدم کنار و گفتم چرا شما در تاریکی نشسته اید؟ فرمودند: «من نمی خواستم کوچک ترین خواهشی حتی در مورد پرده از اینها بکنم».

من بر تو منت دارم

حجت الاسلام انصاری کرمانی: در نجف شخصی که بدهی قابل توجهی از وجوهات اسلامی داشت، خدمت امام رسید. ضمن پرداخت وجوه، امام از صحبت های او استنباط می کند که این فرد می خواهد بر امام منتی بگذارد که با اعتراض شدید امام مواجه می شود. امام به او می فرمودند: «من باید بر تو منت داشته باشم که مسئولیت بزرگی را از گردن تو برداشتم و به عهده خود واگذار نمودم».

بردار و برو!

حجت الاسلام رحیمیان می گوید: یکی از تاجران ایرانی مبلغی سنگین به عنوان وجوه شرعی به نجف خدمت امام آورده بود. ضمن تقدیم وجه، از موضع کسی که از پول هنگفتی دل کنده و امتیاز آن را به دیگری اعطا کرده، از امام درخواست کرد که به اصطلاح تخفیفی به او بدهند و مثلاً خمس اتومبیلش را از او نگیرند.امام تمام وجه را جلوی او گذاشته و فرمودند: «بردار و برو! شما گمان می کنید حالا که این پول را اینجا آورده اید، منتی بر ما دارید؟ نه خیر، این ما هستیم که بر شما منت داریم؛ چرا که با پرداخت آن و قبول ما، شما «بری الذمه» می شوید و تازه اول مسئولیت ماست».

جلوی آنها بلند نمی شوند

حجت الاسلام ابرکوهی: بعضی از تاجران سرشناس از ایران به نجف می آمدند و پول زیادی برای امام به عنوان وجوهات همراه خود می آوردند، مثلاً گاهی یک میلیون تومان بود که در آن زمان پول زیادی به حساب می آمد، ولی امام به پای آنها بلند نمی شدند و خیلی عادی و معمولی برخورد می کردند و فقط به آنها می فرمودند: «ان شاء اللّه خداوند قبول کند.» در عین حال، گاهی در همان مجلس یک طلبه عادی می آمد و امام تمام قامت جلوی او بلند می شدند که باعث تعجب همگان می شد. اعتقاد امام این بود که آن تاجر تکلیفش را انجام داده که این پول را آورده است.

نسبت به تحویل وجوهات بی اعتنا بودند

حجت الاسلام انصاری کرمانی: حقیر بارها قبل و بعد از انقلاب، از بسیاری به عنوان گله شنیده ام که گفته اند: چرا دفتر یا بیرونی منزل امام با ما چنین رفتاری کرده یا می کند، در حالی که ما در خانه هر کدام از آقایان مراجع رفته و وجوهی برده ایم، احترام بیشتری به ما کرده اند؛ ولی هر وقت به خانه امام رفته ایم، در برخورد اولیه با ما خیلی خوب بوده و به گرمی از ما استقبال کردند، ولی آن گاه که مسئله پرداخت دین های شرعی به میان آمده، با سردی محسوسی از طرف امام روبه رو شده ایم، به طوری که در موقع مراجعت، امام آن اعتنای اولیه را نداشتند.

نباید بر من منتی داشته باشید

آیت اللّه خاتم یزدی می گوید: برخی از آقایان بودند که نسبت به تملق گویان و آنان که وجوهات بیشتری می آوردند، نوعی خضوع یا تواضع بیش از حد نشان می دادند. ولی امام نه تنها خضوعی نمی کردند، بلکه با یک نوع بی اعتنایی برخورد می کردند که بیانگر این امر بود که صرف وجوهات دادن، دلیلی برای احترام فوق العاده ندارد. زیرا نظر امام این بود که شما وظیفه خود را انجام می دهید، خیال نکنید بر من منتی دارید. شما با این پول دادن راحت می شوید و من که می خواهم این پول ها را در راه خودش مصرف کنم، در زحمت قرار می گیرم. بنابراین، شما که برای من ایجاد زحمت کرده اید، دیگر نباید منتی بر من داشته باشید.

در تمام عمرم دنبال پول نرفتم

آیت اللّه خاتم یزدی: بارها کسانی بودند که خدمت امام می رسیدند و به ایشان عرض می کردند اینهایی که به مکه می آیند، بیشتر مقلد شما هستند و به شما علاقمند هستند و می خواهند وجوهات شان را به شما بدهند لازم است کسی را همه ساله به مکه بفرستید؛ ولی ایشان قبول نمی کردند. بعضی ها می خواستند حاج آقا مصطفی را به مکه برای این کار بفرستند، اما امام راضی نمی شدند. تا اینکه یکسال حاج آقا مصطفی به من پیشنهاد کرد که از طرف امام به مکه بروم و به عنوان وکالت از طرف امام وجوهات مردم را جمع آوری کنم. وقتی خدمت امام رسیدم که با ایشان خداحافظی کنم، مطلبی فرمودند که برای من نصیحت خیلی بزرگی شد. امام فرمودند: «من هیچ وقت دنبال پول نرفتم، در تمام مدت عمرم دنبال پول نرفته ام، می خواهم رفقایم هم همین طور باشند.» چون امام شنیده بود که وقتی یک تاجری می آید، بعضی چطور دنبال او می روند یا می فرستند دنبال او که او را ببینید و وجوهاتشان را بگیرند. بعد به من فرمودند: «هیچ وقت شما را داخل کاروان ها نبینم. اصلاً به دیدن کسی هم در کاروان ها لازم نیست بروید. چون از طرف من وکالت دارید، ممکن است بعضی خیال کنند که آمده اید به حساب مردم رسیدگی کنید و وجوهات بگیرید.

فقط اگر کسی آمد و مسئله ای از شما پرسید، جواب بدهید، اما اگر کسی خواست به شما پول بدهد، بگیرید و رد نکنید. من هیچ وقت راضی نیستم که تو برای پول آوردن برای من سعی و تلاش بکنی. بگذار مردم به روش خودشان هر طور می خواهند، وجوهات بدهند. شما جای خودتان باشید، هر کس خواست وجوهات بدهد، خودش پیش شما بیاید».

احتیاجی نیست

حجت الاسلام جلالی خمینی می گوید: سال ها قبل از انقلاب یکی از ثروتمندان اهل خمین که ثروت خیلی زیادی داشت، برادرش فوت کرده بود. بعد از اینکه پول زیادی داد و برادرش را در جای مخصوصی از حرم حضرت معصومه دفن کرد، از من تقاضا کرد خدمت آقا برسد.به امام عرض کردم. به حساب اینکه آن آقا اهل خمین بود، امام ایشان را پذیرفت.من فکر کردم چون او پول خیلی زیادی دارد، می تواند برای شهریه طلبه ها کمک مؤثری باشد و قاعدتاً پهلوی هر کس می رفت، به نظر می آمد که احترام زیادی به او بکند.وقتی با او وارد منزل امام شدیم و امام تشریف آوردند، این شخص گفت: از قرار معلوم حضرت عالی کسالت دارید، اگر اجازه می فرمایید من دو نفر دکتر متخصص از خارج بخواهم تا بیایند و حضرت عالی را معالجه کنند. امام فرمودند: «احتیاجی نیست.» (زمان نخست وزیری امینی بود) سپس فرمودند: «امینی هم کسی را فرستاده و گفته است که دکتر بیاید و ما نپذیرفتیم و قبول نکردیم. من خودم دکتری را در تهران سراغ دارم که گاه گاهی به ما سر می زند و معالجه می کند، همان کافی است.» هر چقدر این شخص اصرار کرد که آقا من از شما خواهش می کنم، می فرمودند: «نه» و با این شخص با کمال بی اعتنایی برخورد کردند که این حاکی از صفای روح و عدم توجه امام به دنیا و ظواهر دنیا بود. اینکه حالا با این شخص گرم گرفته شود تا مثلاً پولی بدهد برای شهریه طلبه ها و حوزه... ، روح امام خیلی بلندتر و بالاتر از این مسائل بود.

نامی از من برده نشود

قبل از اینکه امام تبعید شوند صاحب یکی از کارخانجات بزرگ در تهران مسجدی ساخت و برای امامت آن مسجد از امام تقاضا کرد که ایشان مُبلّغی را برای ارشاد مردم اعزام نمایند.امام ابتدا با اکراه این موضوع را پذیرفتند؛ ولی پس از تعیین یک روحانی و در هنگام اعزام او فرمودند: «وظیفه شما علاوه بر تبلیغ و ارشاد، این است که دو موضوع را از یاد نبرید، اول در این مسجد نامی از من برده نشود. دوم، برخورد شما با بانی مسجد به گونه ای باشد که خیال نکند به ثروت و مال او چشم طمع دوخته ایم».

ناچار شدم همراه او باشم

مرحوم شیخ نصراللّه خلخالی می گفت: یکی از ثروتمندان اصفهان که مرد متشخص و آدم خوبی هم بود، علاوه بر وجوه سرشار خویش، همواره به حوزه ها کمک می کرد، ضمناً علاقه زیادی هم به امام داشت. در زمان طاغوت که فشار زیادی به مردم می آوردند که کسی از ایران با امام تماس نگیرد، آن ثروتمند اصفهانی که سال های طولانی با من رفیق بود، به نجف آمد. می خواست خدمت امام برسد که هم ایشان را زیارت کرده باشد و هم مبلغی پول به عنوان کمک به شهریه طلبه ها به امام بپردازد، ولی چون من می دانستم که معمولاً امام در چنین مواردی با افراد با نوعی بی اعتنایی برخورد می کنند و ممکن است در روحیه آن شخص اثر معکوس داشته باشد، ناچار شدم خودم با ایشان به خدمت امام برسیم.