ـ امام صادق علیه السلام: ای‌ یونس‌! نماز و روزه‌ و سخن‌ و روایات‌ و دانش‌های‌ آنان‌ که‌ با ما اهل‌بیت‌ نیستند، تو را نفریبد؛
311 بازدید
تاریخ ارائه : 1/21/2014 9:24:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

آیا دین نیازمند فلسفه است؟

مقصود از فلسفه در این سئوال نه تعقل و عقلانیت است و نه استدلال و دلیل آوری و نه مقصود مجموعه ای از گزاره های عقلانی غیر تعبدی، چرا که همه اینها در متن دین وجود دارد و دین صادق ترین مدافع و مروج چنین عقلانیتی است. اساسا مترادف انگاشتن فلسفه با تعقل و عقلانیت یک سوء تفاهم از ناحیه فیلسوفان و شاید هم یک پیش دستی رندانه از سوی آنان برای مقهور کردن مخالفان بوده است. البته می توان گفت فلسفه حاوی استدلال است اما باید دانست که استدلال اعم از عقلانیت است؛ یعنی ممکن است استدلالی عقلانی و با صورت و مواد صحیح باشد و نیز ممکن است استدلالی غلط و فاسد باشد. همان گونه که می بینیم کمتر فرقه ای عاری از استدلال و صغری و کبری چیدن است اما مهم صحت این استدلالها است که بسیاری فاقد چنین صحتی است.

پس مقصود از فلسفه در سئوال «آیا دین نیازمند فلسفه است،» چیست؟

مقصود مکتب و مدرسه ای است که از یونان وارد جهان اسلام شده و معلمان و بانیان نامدار آن ارسطو و افلاطون است. و اولین مروجان آن در جهان اسلام، دستگاه اموی و عباسی و معلمان آن کسانی چون اسحاق کندی، فارابی، ابن سینا و در ادامه ملاصدرا و اهالی مدرسه حکمت متعالیه اند. و باید این نکته را اضافه کنیم که مهمترین مزیت این فلسفه از نظر فیلسوفان مسلمان این است که الهیات استدلالی و مشخصا خداشناسی عقلی را به ما می آموزد.

سئوال این است که آیا نیازی به ترجمه این فلسفه و انتقال آن به جهان اسلام بود؟ عده ای می گویند آری، ما نیازمند چنین فلسفه ای بودیم و هستیم. اما در توضیح این چرایی حرف های مختلفی وجود دارد که در ادامه خواهیم گفت هیچ کدام موجّه نیست:

الف: عده ای می گویندفلسفه حاوی مطالبی عقلانی است و دین نه تنها مخالف عقلانیت نیست بلکه توصیه کننده بدان است. مانند آیاتی چون افلاتعقلون. بنا بر این اخذ فلسفه از یونان، عمل به دستور دین در باب ضرورت تعقل است. سئوال: عقلانیتی که فلسفه یونانی در باب الهیات و مشخصا معرفت الله به ما آموزد (با فرض عقلانی بودن آن)، آیا دین و متون دینی اعم از قران و حدیث، واجد آن بوده اند یا فاقد آن؟ اگر بگویند واجد آن بوده است، پرسش بعدی این خواهد بود که با این وجود چه نیازی به ترجمه و انتقال فلسفه مزبور به داخل جهان اسلام بوده است و اگر بگویند فاقد آن بوده است بدون شک به دین و قران و سنت، نسبت نقصان و کاستی داده اند. چگونه می توان پذیرفت دینی فاقد اصلی ترین مباحث و مبانی اعتقادی خود که توحید و معرفت الله است، باشد و نیازمند اخذ از دیگران؟

ب: عده ای می گویند نه! دین فاقد مباحث عقلانی و استدلالی در باب اصول عقاید و مخصوصا توحید نیست و قران و احادیث سرشار از این مباحث اند اما ما برای فهم این مباحث عقلانی نیازمند فلسفه یونان بودیم و بدون آثار فلسفی ارسطو و افلاطون نمی توانستیم مفاد عقلانی بسیاری از آیات و روایات را و مثلا خطبه اول نهج البلاغه و ... را بفهمیم. سئوال: دینی که فهم و شرح مباحث و مسائلش آن هم اصلی ترین و مهم ترین مباحثش و نیز فهم متونش نیازمند اخذ مباحث و مطالبی از منابعی خارج از خود آن باشد حتی با فرض این که آن منابع موحد و پایبند به ادیان توحیدی بوده اند (که البته در مورد ارسطو و افلاطون بر اساس ادله بسیار چنین فرضی مخدوش و غیر قابل اثبات است) آیا دچار کاستی و نقصان نیست و آیا رسول و پیامبر چنین دینی می تواند سخن از کمال دین خود بگوید؟ وانگهی این فلسفه از قرن دوم به بعد به تدریج وارد جهان اسلام شد و در قرن سوم و چهارم هویت تعلیمی و آموزشی خود را پیدا کرد و با افرادی چون ابن سینا رشد نسبی خود را یافت و بعد با ملاصدرا که نافی بسیاری از آرای ابن سینا بود، به زعم صدراییان کمال خود را یافت و به قول فیلسوف صدرایی معاصر جای داشت که ملاصدرا می گفت: الیوم اکملت عقلکم! حال در فاصله ظهور اسلام تا دوره ظهور حکمت متعالیه و حد اقل تا عصر ابن سینا، مسلمین و مومنین و علما و مشخصا اصحاب خاص پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام دستشان از فهم صحیح و درست اصول عقاید خود و توحید کوتاه بود و صرفا درکی عوامانه و یا تعبدی داشتند و مثلا به درستی معنای الله احد و الله الصمد و یا لیس کمثله شئ و یا هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و ... را نمی فهمیدند؟ آیا شخصیتی مانند هشام بن حکم که آن گونه مورد مدح و ستایش امام صادق علیه السلام به خاطر مناظره های اعتقادی اش بود (و اتفاقا ضد فلسفه یونان و اولین ردیه نویس بر ارسطو بود)، فاقد درکی درست از مباحث عقلی توحیدی بودند؟ اگر بگویند نه می پرسیم چگونه و اگر بگویند آری، می گوییم آیا این به معنای نقصان دین و مکتب و مذهبی که آنان پیرو آن بودند، نیست که فاقد امکان فهم مفاد اصول اعتقادی اش در زمان حضور امامان و رهبران معصومش بوده است و بعد از دهها سال چنین امکانی فراهم شده است؟

ج: کسانی می گویند دین کمبودی از جهت محتوا ندارد و واجد مباحث اعتقادی لازم است و از این جهت نیازی به فلسفه یونان نیست اما ما برای دفاع از دین و عقاید دینی در مقابل ملحدان و منکران دین که اعتقادی به قران و حدیث ندارند، نیازمند فلسفه ایم و باید مباحث فلسفی مثل امکان و وجوب و علت و معلول و ... را که منبع آن یونان بوده است، بیاموزیم. سئوال: 1. آیا دینی که برای دفاع از اعتقادات و مبانی خود نیازمند اخذ وسایل و ابزار دفاع از دیگران و از تمدنی کاملا شرک آلود و یا حتی فرضا تمدنی توحیدی مانند یهودی و مسیحی باشد و تازه بعد از چند قرن این امکان و ابزار را در اختیار پیروان خودش بگذارد و تازه بانیان انتقال این ابزار لازم و ضروری هم دشمنان خونی پیامبر و اهل بیت او صلوات الله علیهم یعنی بنی امیه و بنی عباس باشند، مکتب و آیینی ناقص و دارای کمبود و کاستی به شمار نمی رود؟ و آیا پیامبر و جانشینان به حق او در این آیین در انجام رسالت خود کوتاهی نکرده اند؟2. آیا تا پیش از انتقال این ابزار دفاعی، مسلمانان و شخص پیامبر اکرم و اهل بیت صلوات الله علیهم با منکران ملحد و دهری مسلک مواجه نبودند که به گواهی قطعی تاریخ بودند، حال آیا در مقام محاجه و مناظره با آنان از روایت و حدیث و توصیه به تعبد استفاده می کردند و در واقع در مقابل آنان خلع سلاح بودند و یا آن که دفاع عقلانی از دین می کردند و آنها را مجاب می کردند؟ قطعا چنین است که دفاع عقلانی می کردند و پیروز میدان بودند که این مناظرات اکنون در کتب روایی ما به خصوص در کتاب شریف احتجاج طبرسی موجود است و علم کلام شیعی نیز حاوی این عقلانیت تعلیم داده شده از سوی اهل بیت علیهم السلام در دفاع از عقاید اسلامی و شیعی است. 3. اساسا این تلقی که فلسفه یونان ابزار صرف است حرف باطلی است چرا که اگر این حرف تا حدودی در باره منطق صوری صادق باشد، در باره فلسفه منتفی است؛ چرا که فلسفه یونانی با محتوا و جهان نگری و مبادی و مسائلی مشخص است و نه یک ابزار محض که به کار دفاع از دین بیاید.

بنا بر این دین نه از جهت تکمیل محتوای خود و نه از جهت نیاز به تفسیر و تبیین مقاصد خود و نه برای دفاع از خود نیازی به فلسفه یونان نداشته و ندارد و اقدام بنی امیه و بنی عباس در ترجمه متون فلسفی و تاسیس بیت الحکمه یونانی امری در جهت تقابل با آموزه های وحیانی مدرسه اهل بیت علیهم السلام بوده است و تقابل آشکار آموزه های فلسفی با مبانی عقیدتی منبعث از قران و اهل بیت نیز در مسائلی چون تباین یا عینیت خالق و مخلوق، حدوث یا قدم عالم و اختیار یا جبر و دهها مساله دیگر موید این ادعاست.

در اینجا ممکن است گفته شود در باره منطق و ریاضی و طب که از یونان آمده است، چه می گویید؟

پاسخ این است که اولا علومی چون ریاضی و طب مربوط به امور دنیوی است و با فلسفه که درباره مسائل دینی و اعتقادی است، متفاوت است. اخذ علوم دنیوی از دیگران نشانه نقصان دین نیست اما اخذ علوم دینی و اعتقادی آن هم در زمینه اصول عقاید قطعا به معنای نقصان دین است. ضمن آن که به اعتقاد ما علوم دنیوی مفید و مثبت (تا پیش از دوران مدرن) اصولا منشاء وحیانی دارد و محصول تعالیم انبیاء است و نه محصول مثلا فلان دانشمند یا تمدن مشرک و یا حتی تجربه مشترک و عقل جمعی بشری. (ر. ک به کتاب اسلام و تجدد از همین قلم) بر این اساس مسلمین در این علوم نیز جیره خوار انبیاء و وحی بوده اند و نه مشرکان و کفار. حتی مولوی نیز در مثنوی به این امر تصریح کرده است:

این نجوم و طب وحی انبیاء است

عقل و حس را سوی بی سو ره کجاست؟

و اما در مورد منطق نیز باید بدانیم که آن دسته از مسائل منطق صوری که مطالب درستی است در ذهن و عقل آدمی به طور فطری تعبیه شده است و انسانها فطرتا منطقی اندیش اند و ارسطو مدون این مطالب بوده و نه مخترع آن و از همین رو عموم انسانها بدون آموختن منطق ارسطویی نیز می توانند مباحث عقلانی اعتقادی را درک کنند و منطقی بیاندیشند همان گونه که تا پیش از ترجمه منطق یونانی در میان مسلیمن آنها منطقی می اندیشیدند و مباحث اعتقادی عقلی را درک می کردند. البته ممکن است آموختن پاره ای از مباحث فلسفی نیازمند منطق ارسطویی باشد که این ربطی به نیاز دین به منطق ندارد.

آیات و روایات عدیده ای نیز سخن از کمال دین اسلام و قران و عترت می گویند و هر گونه نیاز به دیگران را نفی می کنند و هر آن چه را که از کانونی غیر وحی صادر شده باشد، باطل می شمارند. ما به چند مورد آن اشاره می کنیم:

ـ الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (مائده/ 120)

{امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما [به عنوان‏] آيينى [کامل] برگزيدم}‏

ـ هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبين (جمعه /2)

{اوست آن كس كه در ميان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و [آنان‏] قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.}

آیه شریفه فوق رسالت و وظیفه رسول را تلاوت آیات الهی و تزکیه و تعلیم علوم و معارف قران و آموزش حکمت می داند و مشاهده می شود که در این شرح وظایف همه آموختنی های لازم در باب اصول و فروع دین و اخلاق و ... وجود دارد. و حتی اگر مقصود از حکمت در این آیه همان مباحث فلسفی ای باشد که در فلسفه یونان مطرح شده است (که قطعا چنین نیست) باز هم معلم آن رسول بوده است و باید در تعالیم او آن را جست و نه در متون فلسفی ارسطو و افلاطون.

ـ امیر المؤمنین علیه السلام: ألا ان‌ِّ العلم‌ الّذي‌ هبط‌ به‌ آدم‌ و جميع‌ ما فضّلت‌ به‌ النبيون‌ الي‌ خاتم‌ النبيين‌ في‌ عترة خاتم‌ النبيين‌ و المرسلين‌ محمد صلي الله عليه و آله فَأين‌َ يُتاه‌ُ بكم‌ و أين‌ تذهبون‌ (شيخ‌ مفيد، الارشاد1/ 232)

{مردم‌! آگاه‌ باشيد كه‌ همه‌ دانش‌هايي‌ كه‌ آدم‌ با خويش‌ از آسمان‌ آورد و تمام‌ دانش‌ و فضيلت‌هاي‌ پيامبران‌ تا خاتم‌ پيامبران صلي الله عليه و آله در خاندان‌ حضرت‌ محمد صلي الله عليه و آله به‌ وديعت‌ نهاده‌ شده‌ است‌؛ پس‌ شما را چه‌ شده‌ است‌ و به‌ كجا مي‌رويد؟}

ـ قال الباقر علیه السلام لسلمة بن‌ كهيل‌ والحكم‌ بن‌ عتيبة: شرّقا وغرّبا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت (کافی 1/399)

ـ امام‌ باقر عليه السلام به‌ سلمة بن‌ كهيل‌ و حكم‌ بن‌ عتيبه‌ فرمود: به‌ شرق‌ عالم‌ رويد يا به‌ غرب‌ آن‌، دانش‌ صحيح‌ را جز در آنچه‌ از سوي‌ ما اهل‌بيت عليهم السلام صادر مي‌شود، نخواهيد يافت‌.

ـ قال الباقر علیه السلام: كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل (بصائر الدرجات 1/511)

ـ امام باقر علیه السلام: هر آنچه‌ [علم‌ و معرفت‌ و حكمت‌] از خاندان‌ وحي‌: بيرون‌ نيامده‌ باشد، باطل‌ و گمراهي‌ است‌.

قال الصادق علیه السلام: ان‌ اردت‌ العلم‌ الصحيح‌ فعندنا اهل‌ البيت‌، فانا ورثنا واوتينا شرع‌ الحكمة وفصل‌ الخطاب[1]

ـ امام صادق علیه السلام: اي‌ يونس‌! نماز و روزه‌ و سخن‌ و روايات‌ و دانش‌هاي‌ آنان‌ كه‌ با ما اهل‌بيت‌ نيستند، تو را نفريبد؛ اينان‌ چون‌ درازگوشان‌ گريزپا هستند؛ يونس‌! اگر طالب‌ دانش‌ و معرفت‌ صحيح‌ هستي‌، منحصراً نزد ما اهل‌بيت عليهم السلام است‌؛ ما وارثان‌ حكمت‌ شرع‌ و فصل‌ الخطاب‌ هستيم‌.

روایات فوق بیانگر وجود همه علوم ومعارف لازم اعم از علوم عقلی و نقلی و تعبدی برای هدایت بشری نزد اهل بیت علیهم السلام و باطل بودن هر آنچه که از منابعی غیر از این منبع صادر شده است، می باشد.

و اما این که معنای روایاتی چون "خذ الحکمة من اهل النفاق و یا من اهل الضلال" چیست را باید به مقالی دیگر سپرد.

والسلام

مهدی نصیری آثار، مقالات و گفتگوها