ما اگر بر اساس نظر و اندیشه خود سخن مى‏گفتیم، مانند کسانی که قبل از ما گمراه شدند گمراه مى‏شدیم. لکن سخن ما بر اساس بیان روشنی است که پروردگارمان برای
26 بازدید
تاریخ ارائه : 1/16/2014 1:12:00 PM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

اندیشه‏ های زمینى، یا درس‏های آسمانى؟!اندیشه‏ های زمینى، یا درس‏های آسمانى؟!

قم، حسن میلانی

من أعطاه الله القرآن فرأى أن أحداً أعطِی شیئاً أفضل مِما أعطِی فقد صغر عظِیماً وعظم صغِیرا.ً(رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم)[1]

 روی برتافتن بشر از درس‏های مکتب وحى، و استبداد او به اندیشه خود در دریافت مسائل مبدأ و معاد، مانند این است که کودک از کلاس درس ریاضی گریخته، و به حلّ مسائل خود بر اساس بافته‏های کودکانه وهم و خیال خویش دل خوش دارد، با این تفاوت که حلّ صحیح مسائل درسی برای کودک، گاهی بدون استاد هم ممکن پاست، اما تا به حال مکاتب اعتقادی بشر در شرق و غرب عالم نشان نداده‏اند که بدون هدایت رهبران الهی به معرفت صحیحی در مسائل مبدأ و معاد دست یافته باشند.

و این خود یکی از هزاران دلیل روشن و استوار بر حقانیت مکتب تشیع و پیروان اهل‏بیت علیهم‏السلام ـ که تنها مذهب زنده و مصون از تحریف در تمامی جهان است در مقابل تمامی ادیان و مذاهب تحریف شده و مکاتب عقیدتی بشری مى‏باشد.

امام باقر علیه السلام مى‏فرمایند:

إنا لو حدثنا برأینا ضللنا کما ضل من کان قبلنا، ولکنا حدثنا ببینة من ربنا بینها لنبیه صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله فبینه لنا.[2]

ما اگر بر اساس نظر و اندیشه خود سخن مى‏ گفتیم، مانند کسانی که قبل از ما گمراه شدند گمراه مى ‏شدیم. لکن سخن ما بر اساس بیان روشنی است که پروردگارمان برای پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله خود بیان داشته، و آن حضرت آن را برای ما بیان فرموده ‏اند.

هم باید دانست دانش آموزی که مسائل ریاضی خود را با راهنمایی استاد مى‏ فهمد و درک مى‏ کند، متعبّد به گفته استاد نیست و اتّهام تقلید و تعبّد بر او بستن خطا و ناروا است.

چنانکه انسانی هم که متمسک به هدایت مکتب وحی و امامت است ـ و دانش ‏آموز عقل را تنها به دبستان علوم برهانی معلّمان آسمانی مى ‏فرستد نه به کلاس درس معلّمانی که خود اسیر اوهامند و دیگران را نیز به راه خود مى‏کشانند ـ، فراترین درجات معارف الهی را از منطق و برهانی که مکتب وحی اقامه مى‏فرماید اخذ کرده، و از خلط اوهام و خیالات نادرست با آنچه مقتضای عقل و برهان است نیز در امان مانده. دامنه خطا و اشتباه او نسبت به خوداندیشانِ به خاک‏اندر بسیار اندک و منحصر به خطا در دریافت تعالیم مکتب وحی بوده، و به هنگام حسابرسى، در همین مقدار اندک نیز معذور خواهد بود.

امام کاظم علیه السلام مى ‏فرمایند:

نصب الخلق لطاعة اللّه‏، ولا نجاة إلا بالطاعة، والطاعة بالعلم، والعلم بالتعلم، والتعلم بالعقل یعتقد، ولا علم إلا من عالم ربانی، ومعرفة العالم بالعقل.[3]

خلق برای طاعت خداوند آفریده شده‏اند، و نجاتی نباشد جز به طاعت، و طاعت تنها از راه علم است، و علم به آموختن است، و آموختن به واسطه عقل فهمیده مى‏شود، و علم نیست مگر از عالم ربّانی و حجت الهى، و معرفت عالم به راهبری عقل است.

و مى‏فرمایند:

إن اللّه‏ جل وعز أکمل للناس الحجج بالعقول، وأفضی إلیهم بالبیان ودلّهم علی ربوبیته بالادلة.[4]

خداوند حجت‏ها را برای بندگان به واسطه عقول تمام نموده، و با بیانْ راه آنان را هموار فرموده، و به واسطه ادلّه ایشان را به ربوبیت خویش راه نموده است.

اگر ما از تمامی ضلالت‏هایی که به ضرورت گردن‏گیر خوداندیشان و فلسفه ‏بافان مى‏ شود صرف نظر کنیم، باز هم جای این سؤال هست که: با وجود اینکه خداوند متعال نعمت وجود معلّمان آسمانی را به بشر ارزانی داشته است آیا به چه دلیلی مى ‏توان در مقابل این نعمت شگرف ناسپاسی کرده، و به تعلیم و تعلّم و ترویج افکار خودآفریده و اندیشه‏ های کسانی پرداخت که قطعا با انبیا و امامان معصوم علیهم‏ السلام بى‏ارتباط بوده‏اند، و باید با تحمل زحمت‏های فراوان اندیشه‏های آنان را به معانى‏ای که بر خلاف کلمات صریح خود ایشان است برگرداند، و سپس آن را به تعالیم آسمانی مکتب وحی چسبانید؟

یونس بن یعقوب مى‏گوید:

کنت عند أبی عبد اللّه‏ علیه السلام فورد علیه رجل من أهل الشام فقال: إنی رجل صاحب کلام وفقه وفرائض وقد جئت لمناظرة أصحابک. فقال أبو عبد اللّه‏ علیه السلام : کلامک من کلام رسول اللّه‏ صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله أو من عندک؟ فقال: من کلام رسول اللّه‏ صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله و من عندی. فقال أبو عبد اللّه‏ علیه السلام فأنت إذا شریک رسول اللّه‏. قال: لا، قال: فسمعت الوحی عن اللّه ‏یخبرک؟ قال: لا، قال: فتجب طاعتک کما تجب طاعة رسول اللّه‏ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ؟ قال: لا.

فالتفت أبو عبد اللّه‏ علیه السلام إلی فقال: یا یونس بن یعقوب، هذا قد خصم نفسه قبل أن یتکلم.[5]

نزد امام صادق علیه السلام بودم که مردی از اهل شام وارد شد و گفت: من شخصی صاحب کلام و فقه و فرائض مى‏باشم و اینک آمده‏ ام تا با اصحاب شما مناظره کنم. امام صادق علیه السلام فرمودند: آیا کلام تو از کلام پیامبر است یا اینکه از پیش خود سخن مى‏گویى؟ گفت: هم از کلام پیامبر است، و هم از پیش خودم. امام صادق علیه السلام فرمودند: تو شریک پیامبرى؟! گفت: نه. امام علیه السلام فرمودند: پس از طرف خداوند به تو وحی و آگاهی رسیده است؟ گفت: نه. حضرت فرمودند: پس آیا اطاعت تو مانند اطاعت پیامبر واجب است؟ گفت: نه. در این هنگام امام علیه السلام روی به من کردند و فرمودند: ای یونس ابن یعقوب، این شخصی است که قبل از اینکه سخن بگوید خود را محکوم نمود.

... قال أبو عبد اللّه‏ علیه السلام للزندیق...الظن عجز لما لا تستیقن... أیها الرجل لیس لمن لا یعلم حجة علی من یعلم، فلا حجة للجاهل علی العالم. یا أخا أهل مصر. تفهم عنی فإنا لا نشک فی اللّه‏ أبدا.[6]

... امام صادق علیه السلام به زندیق فرمودند: ظن و گمان، عجز و ناتوانی است نسبت به آنچه که به آن یقین نداری ... ای مرد، کسی را که نمى‏داند، در مقابل کسی که مى ‏داند حجتی نباشد، پس شخص جاهل را در مقابل شخص عالم هیچ حجتی نیست. ای برادر مصرى، از من بگیر و بفهم، زیرا ما هرگز در خداوند شک نمى‏کنیم.

عجیب این است برخی با اینکه ضلالت‏های فکر بشری در بدیهى ‏ترین مسائل معرفتی مبدأ و معاد را مى ‏بینند، باز هم گمان مى ‏کنند که تنها در فروع و احکام دین باید به معلّمان آسمانی رجوع کرد، و در رسیدن به معارف توحیدی هیچ نیازی به ایشان در میان نیست!!( در تفسیر "المیزان" آمده است:

 إن التوحید ونفی الشرکاء لیس مما یرجع فیه إلی بیان النبوة، فإنه مما یستقل به العقل وتقضی به الفطرة، فلا معنی لعده فضلا علی الناس من جهة الاتباع، بل هم والانبیاء فی أمر التوحید علی مستوی واحد وشرع سواء، ولو کفروا بالتوحید فإنما کفروا لعدم إجابتهم لنداء الفطرة، لا لعدم اتباع الانبیاء.[7])

 به این نصوص توجه کنید:

یونس بن عبدالرحمن گوید:

قلت لابی الحسن الاول علیه السلام : بما أوحد اللّه‏؟ فقال: یا یونس، لا تکونن مبتدعا من نظر برأیه هلک، ومن ترک أهل بیت نبیه ضل، ومن ترک کتاب اللّه‏ وقول نبیه کفر.[8]

به امام کاظم علیه السلام عرض کردم توحید الهی را چگونه بیابم؟ فرمودند: در علم توحید و خداشناسی بدعت‏گذار مباش و در این راه با پای خود گام مزن، هر کس بر اساس نظر خویش بنگرد هلاک خواهد شد، و هر کس اهل بیت پیامبرش را واگذارد گمراه خواهد شد، و هر کس کتاب خدا و گفتار رسولش را وانهد کافر خواهد شد.

امام باقر علیه السلام مى‏فرمایند:

بلیة الناس علینا عظیمة، إن دعوناهم لم یستجیبوا لنا، وإن ترکناهم لم یهتدوا بغیرنا.[9]

ما سخت گرفتار مردمانیم، اگر فرایشان بخوانیم اجابتمان نکنند، و اگر وایشان گذاریم هرگز به وسیله غیر ما هدایت نیابند.

امام باقر علیه السلام مى‏فرمایند:

إنما یعرف اللّه‏ ویعبده من عرف اللّه‏ وعرف إمامه منا أهل البیت، ومن لا یعرف اللّه‏ ولا یعرف الامام منا أهل البیت فإنما یعرف ویعبد غیر اللّه‏ هکذا واللّه‏ ضلالا.[10]

همانا تنها کسی خداوند را مى‏شناسد و عبادت مى‏کند که خداوند و امامی را که از ما خاندان است بشناسد. و کسانی که خداوند و امامی را که از ما اهل بیت است نمى‏شناسند، جز این نیست که -سوگند به خداوند- گمراهانه غیر خدا را شناخته و عبادت مى‏کنند.

امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏ فرمایند:

إن اللّه‏ لو شاء لعّرف العباد نفسه، ولکن جعلنا أبوابه وصراطه وسبیله والوجه الذی یؤتی منه.[11]

اگر خدا مى ‏خواست خود را به بندگان مى ‏شناساند، و لکن ما را ابواب و راه‏هایی قرار داده است که تنها از جهت آن به سوی خداوند رفته مى‏ شود.

امام صادق علیه السلام مى‏ فرمایند:

لو لا نحن ما عرف اللّه‏.[12]

اگر ما نبودیم، خداوند هرگز شناخته نمى ‏شد.

امام صادق علیه السلام مى ‏فرمایند:

کذب من زعم أنه من شیعتنا و هو متمسک بعروة غیرنا.[13]

دروغ مى ‏گوید کسی که خود را از شیعیان ما بداند، در حالی که به دامان غیر ما متمسک باشد.

و امام کاظم علیه السلام مى‏ فرمایند:

لا تأخذن معالم دینک عن غیر شیعتنا، فإنک إن تعدیتهم أخذت دینک عن الخائنین الذین خانوا اللّه‏ ورسوله وخانوا أماناتهم. إنهم اؤتمنوا علی کتاب اللّه‏ جل جلاله فحرفوه وبدلوه، فعلیهم لعنة اللّه‏ ولعنة رسوله وملائکته ولعنة آبائی الکرام البررة، ولعنتی ولعنة شیعتی إلی یوم القیامة.[14]

هرگز معالم دین خویش را از غیر شیعیان ما مگیر، چرا که اگر تو از ایشان بگذرى، دین خود را از کسانی گرفته‏ای که به خداوند و پیامبرش و امانت‏های الهی خیانت کرده‏اند. ایشان بر کتاب خداوند جل جلاله امین شمرده شدند ولی معنای آن را تحریف کرده و تغییر دادند، پس تا روز قیامت لعنت خداوند و فرشتگان او و لعنت پدران بزرگوار من و لعنت من و شیعیان من بر ایشان باد.

آرى، با توجه به این نصوص، و نیز با توجه به ضلالت‏ های روشن و آشکاری که در مسائل روشن و بدیهی اصول اعتقادی ـ مانند اعتقاد به جبر و تشبیه و وحدت وجود و ازلییت عالم و ... ـ گردن‏گیر تمامی مکتب‏سازان دور از رهنمودهای اولیای آسمانی شده است، بسی شگفت است که کسی خیال کند تنها در فروع دین نیازمند به مکتب وحی بوده، در اصول اعتقادات خویش هیچ نیازی به معلّمان آسمانی ندارد!! و در پیمودن این راه خطرناک رجوع به ارسطو و افلاطون و مانند ایشان را با رجوع به مدرسه‏ی درس و تعلیم پیامبران و امامان معصوم یکی بداند!!

امام علیه السلام امام است، نه فیلسوف

و این چنین است که مى‏بینیم معرفت توحید حقیقی تنها اختصاص به اولیای وحی الهی و معادن علم او، خاندان نبوت و امامت علیهم‏السلام داشته، و خداوند متعال جز از طریق ایشان شناخته نمى‏گردد. در معارف الهی برهانِ صحیح تنها برهانی است که معصومین علیهم‏السلام اقامه فرموده‏اند.و در این مورد دیگران هرگز از خلط احکام عقل و وهم در امان نبوده ‏اند.

امام باقر علیه السلام مى‏ فرمایند:

بنا عبد اللّه‏، وبنا عرف اللّه‏، وبنا وحد اللّه‏، ومحمد حجاب اللّه‏ تبارک وتعالى.[15]

خداوند به واسطه ما عبادت، و به واسطه ما شناخته شد. و به واسطه ما یگانه و یکتا دانسته شد. و محمد صلّی اللّه‏ علیه و آله و سلّم نمایاننده شناخت خداوند مى‏ باشد.

رسول اللّه‏ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله به امیرالمؤمنین مى ‏فرمایند:

إنک والاوصیاء من بعدک عرفاء لا یعرف اللّه‏ إلا بسبیل معرفتکم.[16]

تو و جانشینانت اهل معرفتی هستید که خداوند جز از راه شناخت شما شناخته نمى ‏شود.

امام عسکری علیه السلام مى ‏فرمایند:

لو لا محمد والاوصیاء من ولده کنتم حیاری کالبهائم.[17]

اگر رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله و اوصیای او ـکه از خاندان پاک اویند نبودند، همانند حیوانات سرگردان و حیران بودید.

امام باقر علیه السلام مى‏ فرمایند:

یا أبا حمزة، یخرج أحدکم فراسخ فیطلب لنفسه دلیلا، وأنت بطرق السماء أجهل منک بطرق الارض، فاطلب لنفسک دلیلا.[18]

ای اباحمزه، هر یک از شما برای پیمودن چند فرسنگ راه دنبال راهنما مى ‏گردد، در حالی که تو نسبت به راه‏های آسمان از راه‏های زمین جاهل‏ ترى، پس برای خویشتن راهنمایی بجوى.

و در زیارت جامعه کبیره مى‏ خوانیم:

السلام علی محال معرفة اللّه‏... أعزکم بهداه، وخصکم ببرهانه، ... ورضیکم... أرکانا لتوحیده... فالراغب عنکم مارق، واللازم لکم لاحق ... ونوره وبرهانه عندکم،... من أتاکم نجى، ومن لم یأتکم هلک،... من أراد اللّه‏ بدء بکم، ومن وحده قبل عنکم.

سلام بر جایگاه ‏های شناخت خداوند،... خداوند شما را با هدایت خودش گرامی داشته و به برهان خویش مخصوص نموده... و ارکان توحید خویش قرار داده است... پس هر کس از شما روی بگرداند از دین بیرون رفته، و هر کس در پیوند با شما باشد در پیوند با دین است... نور و برهان خداوند نزد شماست... هر کس نزد شما آمد نجات یافت و هر کس از شما گسست هلاک گشت... هر کس خداوند را قصد کرد از شما شروع نمود، و هر کس به توحید او دست یافت تنها از شما پذیرفت.

أمیرالمؤمنین علیه السلام مى‏ فرمایند:

نحن الاعراف الذی لا یعرف اللّه‏ إلا بسبیل معرفتنا، إلی أن قال: أن اللّه‏ لو شاء لعرف العباد نفسه، ولکن جعلنا أبوابه وصراطه وسبیله والوجه الذی یؤتی منه، إلی أن قال: ولا سواء حیث ذهب الناس إلی عیون کدرة، یفرغ بعضها فی بعض، وذهب من ذهب إلینا إلی عیون صافیة لا نفاد لها ولا انقطاع.[19]

ما آیینه‏ های شناختی هستیم که خداوند جز از راه شناخت ما شناخته نمى ‏شود... اگر خداوند مى ‏خواست خویشتن را به بندگانش مى‏ شناساند اما ما را راه و جهتی قرار داده است که تنها از آن جهت به سوی او رفته مى‏ شود.... بین مردمانی که به سوی جوى‏ های آب کثیفی که در همدیگر مى ‏آمیزند روی آوردند، با کسانی که به سوی ما و چشمه ‏سارهای آب گوارایی روی آوردند که هرگز تمامی و پایان ندارد تفاوتی آشکار است.

امام صادق علیه السلام مى ‏فرمایند:

الاوصیاء أبواب اللّه‏ التی یؤتی منها، ولو لا هم ما عرف اللّه‏، وبهم احتج اللّه‏ علی خلقه.[20]

اوصیا راه‏های رسیدن به معرفت خداوند هستند، و اگر ایشان نبودند خداوند هرگز شناخته نمى ‏شد. خداوند آنان را حجت بر تمامی خلق خویش قرار داده است.

امیرالمؤمنین علیه السلام مى ‏فرمایند:

من دان اللّه‏ بالرأی لم یزل دهره فی ارتماس.[21]

هر کس معرفت خداوند را بر اساس نظر و اندیشه خود بجوید تمام عمر در حیرت و سرگشتگی خواهد ماند.

حضرت رضا علیه السلام ضمن سخن با عمران صابی فیلسوف زمان خود مى‏فرمایند:

ولکن القوم تاهوا و عموا وصموا عن الحق من حیث لا یعلمون، وذلک قوله «ومن کان فی هذه أعمی فهو فی الاخرة أعمی وأضل سبیلا»یعنی: أعمی من الحقایق الموجودة، وقد علم ذوو الالباب أن الاستدلال علی ما هناک لا یکون إلا بما هیهنا. من أخذ علم ذلک برأیه وطلب وجوده وإدراکه عن نفسه دون غیرها لم یزدد من علم ذلک إلا بعدا لان اللّه‏جعل علم ذلک خاصة عند قوم یعقلون ویعلمون ویفهمون.[22]

مردمان به گونه‏ ای که خود نمى‏ فهمند در جستجوی حق حیران و کور و گنگ شدند و این است که خداوند مى‏ فرماید: "هر کس در اینجا کور باشد در آخرت کورتر خواهد بود" یعنی در فهم حقایق موجود کورتر خواهد بود، اهل فهم مى ‏دانند که استدلال برای آنچه آنجا است جز از آنچه در اینجا است نشاید. و هر کس علم آن را از اندیشه خود بگیرد، و فهم و ادراک آن را از نظر خود بجوید، جز بر دوری خویش از علم آن نیفزاید. زیرا خداوند علم آن را تنها در نزد گروهی گذاشته است که مى‏ فهمند و مى ‏دانند.

و نیز مى ‏فرمایند:

ولا یعرف أحد من الخلق کیف ذلک إلا اللّه‏ ومن اطلعه علیه من رسله وأهل سره والمستحفظین لامره وخزانه القائمین بشریعته،[23]

احدی از خلق نمى‏داند که آن چگونه است مگر خداوند و انبیا و اهل سر و حافظان امر و خزانه ‏داران علم او که دین او را حفظ مى‏ کنند.

و مى‏ فرمایند:

وإنما اختلف الناس فی هذا الباب حتی تاهوا وتحیروا وطلبوا الخلاص من الظلمة بالظلمة فی وصفهم اللّه‏ تعالی بصفة أنفسهم فازدادوا من الحق بعدا، ولو وصفوا اللّه‏ بصفاته ووصفوا المخلوقین بصفاتهم لقالوا بالفهم والیقین ولما اختلفوا، فلما طلبوا من ذلک ما تحیروا فیه ارتبکوا فیه واللّه‏ یهدی من یشاء إلی صراط مستقیم.[24]

مردمان در این باره به اختلاف افتادند تا آنجا که سرگردان و حیران شده و خواستند با ظلمت از ظلمت رهایی یابند که خداوند را به اوصاف خویش وصف کردند، پس بر دوری خود از حق افزودند. و اگر خداوند را به صفات خدایى، و مخلوقات را به صفات مخلوقی وصف مى‏ کردند، از روی فهم و یقین سخن گفته و اختلاف پیدا نمى‏ کردند. ولی چون چیزی را اراده کردند که در آن حیران شدند از پای افتادند، و خداوند هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت مى ‏فرماید.

با توجه مختصری در آنچه گذشت معلوم مى‏شود که معارف الهی را تنها باید توسط هدایت‏گران مکتب وحی دریافت داشت، چه اینکه بین معارف الهی و برهانی با اندیشه‏ های فلسفی و عرفانی فاصله بسیار وجود دارد و: امام علیه السلام امام است، نه فیلسوف؛ و این ادعایی نابجاست که گفته شود:

الفیلسوف الکامل هو الامام ـ حسب ما عرفه الفارابی ـ وسائر الفلاسفة الالهیین أمته وحواریه وصحبه وتلامیذه، لان ذلک الفیلسوف الکامل هو العالم الربانی، وهؤلاء المتفکرین فی الفلسفة الالهیة هم المتعلمون علی سبیل النجاة،[25]

بنابر تعریف فارابى، فیلسوف کامل امام مى ‏باشد و بقیه فلاسفه الهی امت و حواری و اصحاب و شاگردان اویند، زیرا آن فیلسوف کامل عالم ربّانی است، و این متفکّرین در فلسفه الهی دانش‏جویان طریق نجات هستند.

و یا اینکه گفته شود:

قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند. عرفان در حقیقت تفسیر انفسی قرآن است و برهان لسان عارفان است.[26]

و یا اینکه گفته شود:

نقش عرفای اسلام در احیاء معارف اسلامی این است که قرآن را به کمک روایات تفسیر انفسی نموده ‏اند.[27]

فیلسوف کامل امام است...پس قرآن و عرفان و برهان را از یکدیگر جدایی نیست.[28]

و نیز از کمال غفلت است که گفته شود:

علم تصوف و عرفان یکی از شعب معارف اسلامی است که از کتاب مجید و سنّت ختمی مرتبت و اخبار واصله از اهل‏بیت عصمت و طهارت گرفته شده است.[29]

و یا اینکه گفته شود:

طریقه اهل سلوک ... همان طریقه انبیا و اولیاست.[30]

و یا اینکه گفته شود:

بدون شک طریقه متصوفه و اهل کشف به این معنایی که ذکر شد ترجیح بر طریقه اهل نظر دارد. لذا کلمات عرفا در اسرار راجعه به مبدء و معاد دلپذیرتر از مبانی کلمات حکما و طریقه انبیاء عظام و ائمه کرام است!![31]

آنچه آوردیم تنها اشارتی بود به قطره‏ای از دریای بى‏کران تناقضات "اندیشه‏ های فلسفی و عرفانى" با "علوم و معارف وحیانی و برهانى" تا خردمندان آزاداندیش و جویای سعادت ابدی را هشداری باشد که علم خویش را از کجا بجویند، و از پرتو علوم و هدایت‏های چه کسانی بهره ‏ور گردند، چه اینکه "برهان و وحى" دو واقعیت غیرقابل انفکاکند که هرگز اوهام و اندیشه‏ های زمین ‏خیز را برنمى ‏تابند.

[1]. بحار الأنوار، 89/13 از معانی الاخبار.

[2] . بصائر الدرجات، 299؛ بحار الأنوار: 2/172.

[3] . تحف العقول، 387؛ بحار الأنوار، 1/138.

[4] . تحف العقول، 384؛ بحار الأنوار، 1/132.

[5] . کافى، 1/171.

[6] . التوحید، 294 ـ 295.

[7] . طباطبایی، محمد حسین: تفسیر المیزان، 11/123

[8] . کافى، 1/56.

[9] . امالى صدوق قدس سره، 609؛ بحار الأنوار، 46/288.

[10] . کافى، باب معرفة إلامام والرد إلیه.

[11] . إثبات الهداة، 1/59، از کافى.

[12] . کافى، 1/144؛ التوحید، 151 290؛ بحار الأنوار، 3/273.

[13] . بحار الأنوار، 2/98، از صفات الشیعه.

[14] . بحار الأنوار، 2/82، از کشّى

[15] . کافى، 1/145؛ بحار الأنوار، 23/102.

[16] . خصال، 1/150؛ بصائر الدرجات، 498؛ بحار الأنوار، 23/99.

[17] . علل‏الشرایع، 1/249؛ امالى طوسى، 654؛ بحار الأنوار، 23/100.

[18] . کافى/184.

[19] . إثبات الهداة، 1/59، از کافى .

[20] . إثبات الهداة،1/60، از کافى.

[21] . إثبات الهداة، 641 ، از کافى .

[22] . بحار الأنوار، 10/315؛ التوحید، 348؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام ، 1/ 175.

[23] . عیون اخبار الرضا علیه السلام ، 1/177؛ بحار الانوار، 10/317.

[24] . عیون اخبار الرضا علیه السلام ، 1/176؛ بحار الانوار، 10/316.

[25] . جوادى آملى، عبد اللّه‏: علی بن موسى الرضا علیه السلام والفلسفة الإلهیة، 4.

[26] . حسن زاده آملى، حسن: هزار و یک کلمه، 1/47.

[27] . حسن زاده آملى، حسن: مجموعه مقالات، 152 ـ 153.

[28] . حسن زاده آملى، حسن: صد کلمه در معرفت نفس، 17 ـ 18.

[29] . آشتیانى، جلال ‏الدین: شرح مقدمه قیصرى، 45.

[30] . آشتیانى، جلال ‏الدین: شرح مقدمه قیصرى، 45.

[31] . آشتیانى، جلال الدین: شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم، 74.