جامع الأسرار /اندیشو ران بخوانند
119 بازدید
تاریخ ارائه : 12/29/2013 9:35:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

رویکرد حدیثى سید حیدر آملى در جامع الأسرار

محقق و مولف:على نقى خدایارى
http://www.ebnearabi.comدرآمدشخصیت و آثار علمى سیدحیدر آملى، از ابعاد گوناگون، بویژه از حیث تلاشى که وى براى تطبیق و تلفیق یافته هاى عرفانى با آموزه هاى دینى)شیعى( نموده، در خور بررسى است.از ویژگیهاى آثار آملى آن است که او، به دنبال رهیافت عرفانى خود، همواره به آیات قرآن کریم و سخنان معصومان و اقوال مشایخ صوفیه استنادکرده است.با توجه به جایگاه خاص حدیث در آثار آملى، دریافت چگونگى تعامل وى با احادیث شایان توجه است. شناخت منابع حدیثى و نحوه استفاده اواز آنها،برخورد او با متن و اسناد حدیث، و به طور کلّى، ویژگیهاى رویکرد حدیثى وى از اهمیت زیادى برخوردار است. نگارنده براى آشنایى با این رویکرد،کتاب جامع الأسرار را موضوع مطالعه قرار داده و کوشیده با استخراج و دسته بندى احادیث، نخست مصادر و منابع آنها را شناسایى کند تااز رهگذرآن میزان اهمیت و اعتبارگونه هاى مختلف احادیث مورد استفاده روشن شود و سپس با ردگیرى احادیث آن کتاب در متون حدیثى، فلسفى و عرفانى پس از آملى، گزارشى از سرنوشت این احادیث در دوره هاى پسین عرضه نماید. قبل از تبیین رویکرد حدیثى، گزارشى از شخصیت علمى وزندگى آموزشى و فعالیتهاى حدیثى آملى ارائه مى شود و در پایان نوشتار نیز درباره اثر حدیثى منسوب به آملى مطالبى ذکر خواهد شد.یادکرد این نکته ضرورى است که مطالعه حاضر جنبه گزارشى و توصیفى داشته، نقد و ارزیابى رویکرد حدیثى آملى، موضوع مستقلى است که مجال دیگرى مى طلبد.شخصیت و زندگى آموزشى آملى1رکن الدین، سید حیدر بن سید تاج الدین على بن سید حیدر علوى حسینى آملى، عالم و عارف نامدار امامیه در قرن هشتم هجرى است.ابن ابى جمهور احسایى او را علامه متأخران و صاحب کشف حقیقى دانسته است2و نویسنده ریاض العلماء با تعبیر»کان من أفاضل علماء الصوفیۀ وقد کان امامى ّ المذهب«3و خوانسارى با عبارت»هو من أجلّۀ علماء الظاهر و الباطن و أعاظم فضلاء البارز و الکامن«4از او یاد کرده اند.سید حیدر آملى در برخى کتابهاى خود، گزارشى از شرح حال و تحصیلات خود به دست داده است.5او، بنا به گفته خود، در آمل به دنیا آمد )ح719ق( و تا سى سالگى به تحصیل علوم متداول اسلامى در آمل، خراسان و اصفهان پرداخت.1ر.ك: ریاض العلماء، ج2، ص225-218؛ روضات الجنات، ج2، ص337؛ الحقائق الراهنۀ، ص70-66؛ أعیان الشیعۀ، ج10، ص27، ش6014؛ دایرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخلآملى ؛ جامع الأسرار، مقدمه کتاب2الحقائق الراهنۀ، ص663ریاض العلماء، ج2،ص2184روضات الجنات، ج2، ص3775تفسیر المحیط الأعظم، ج1، ص527؛ المقدمات من کتاب نص النصوص، ص535پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرارو النور إلاّ لقمر الولایۀ و بعض نجوم العلماء بتبعیته. و یعضد ذلک کلّه ما أشار إلیه النبى:»أنا کالشمس و على کالقمر و أصحابى کالنجوم، بأیهم اقتدیتم اهتدیتم.«19دسته بندى احادیث»جامع الأسرار«به نظر مى رسد بهترین روش براى شناسایى مصادر و مآخذ و میزان اعتبار احادیث فراوانى که در کتاب جامع الأسرار به کار رفته، دسته بندى آنهاست. با دسته بندى این روایات آشکار مى شود که احادیث کتاب، از نظر اهمیت مصدر و میزان اعتبار متفاوت اند.بر این اساس، احادیث این کتاب به اقسام زیر بخش پذیر است:1. احادیث خاص عرفانى2. احادیث شیعه3. احادیث اهل سنّت1.احادیث خاص عرفانى بخش اول، احادیث فراوانى با مضامین غالباً عرفانى استکه در منابع معتبر حدیثى شیعه واهل سنت یافت نمى شود.آملى ایناحادیث را از متون پیشین صوفیه و منابع ناشناخته دیگربرگرفته است. احتمالاً برخى از احادیث، سخنان مشایخ صوفیه بوده که درجامع الأسرار )یا متون پیشین( با اسناد به یکى از معصومان نقل شده است.1(استر ذهابک و ذهبک و مذهبک.20)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این جمله در مصادر حدیثى یافت نشد. در مناقب العارفین افلاکى به نقل از مولوى به پیامبر اکرم)ص( نسبت داده شده است.21در نسخه خطى التحفۀالسنیۀ22با تعبیر»ورد فی وصایا الحکما...«آمده است.2(إنّ الصورة الإنسانیۀ هى أکبر حجۀ اللّه على خلقه، و هى الکتاب الذي کتبه بیده، و هى الهیکل الذى بناه بحکمۀ، و هى مجموع صورةالعالمین، و هى المختصر من العلوم فی اللوح المحفوظ، و هى الشاهد على کل غائب، و هى الحجۀ على کل حاجد، و هى الطریق المستقیم إلى کل خیر، و هى الصراط الممدود بین الجنّۀ و النار.23)از امام صادق علیه السلام(19همان، ص46020جامع الأسرار، ص22721مناقب العارفین، به کوشش تحسین یازیجى، ج1، ص31722التحفۀ السنّیۀ، ص330)نسخه خطى به نقل از برنامه رایانه اى معجم فقهى3(23جامع الأسرار، ص383پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسراراین حدیث در مصادر حدیثى یافت نشد.3(تخلّقوابأخلاق اللّه تعالى.24)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این عبارت در منابع حدیثى یافت نشد. درالتعرف لمذهب اهل التصوف25، اسرار التوحید26، بستان القلوب27، فتوت نامه شهاب الدین عمرسهروردي28و المقصد الاسنی غزالی29، نفحۀ الروح و تحفۀ الفتوح مویدالدین جندي30و التفسیر الکبیر31به نقل از پیامبر صلی اﷲ علیه و آله و سلم ودر تمهیدات عین القضاة32،عبهر العاشقین33،اخلاق محتشمى34و مشارق الدراري35بدون استناد به شخصى آمده است.4(الشریعۀ أقوالی و الطریقۀ أفعالى، و الحقیقۀأحوالى، و المعرفۀ رأس مالى، و العقل أصل دینى، و الحب أساسى، والشوق مرکبى، والخوف رفیقى، والحلم سلاحى، و العلم صاحبى و التوکّل ردائی، والقناعۀ کنزي، والصدق منزلى، و الیقین مأواى، و الفقر فخري، و به أفتخر على سایرالأنبیا و المرسلین.36)از پیامبر اکرم صلی ﷲعلیه و آله و سلم(این عبارات در منابع حدیثى قبل از سید حیدر آملى یافت نشد. در انسان کامل نسفى آمده: بدان-أعزك اللّه فى الدارین-که شریعت، گفت انبیاست وطریقت، کرد انبیاست و حقیقت، دید انبیاست؛ الشریعۀ أقوالى والطریقۀ أفعالى والحقیقۀ أحوالى.37در تحفۀالاخوان عبدالرزاق کاشانی سمرقندي آمده است :...بعد از آن قدحی آب و قدري نمک خواست ، سلمان فارسی آن را حاضر کرد . رسول علیه الصلوة و السلام کفی نمک برداشت و گفت هذه الشریعۀو در قدح افکند و کفی دیگر برداشت و گفت هذه الطریقۀ و در وي افکند و کفی دیگر برداشت وگفت هذه الحقیقۀ و درو انداخت و به علی داد تاقدري بازخورد38.گفتنی است که ذیل حدیث از»المعرفۀ راس مالی....«با مقداري اختلاف در برخی فقرات ، دراحیاء العلوم39واشفاء بتعریف حقوق المصطفی صلی اﷲ علیه و آله و سلم40آمده است. عراقی در تخریج احادیث احیاء العلوم41براي آن اسنادي نیافته و سیوطی در تخریجاحادیث الشفاء42حدیثی برساخته دانسته است.24همان، ص36325التعرف لمذهب اهل التصوف ، ج1، ص526اسرار التوحید ، ص33927بستان القلوب) مجموعه مصنفات شیخ اشراق(، تحقیق سید حسین نصر، ص39028فتوت نامه )رساله جوانمردان( ، ص12029المقصد الاسنی ، ج1، ص15030نفحۀ الروح و تحفۀ الفتوح ، ص5831التفسیر الکبیر ، ج7، ص60و ج9، ص5332تمهیدات ، ص23،65و6633عبهر العاشقین، ص11634اخلاق محتشمى، ص24935مشارق الدراري ، ص577و58936جامع الأسرار، ص346و35937کتاب الإنسان الکامل، کتابخانه طهورى ،ص338تحفۀ الاخوان ، ص1239احیاء العلوم دارالهادي ، ج4، ص52040اشفاء بتعریف حقوق المصطفی صلی اﷲ علیه و آله و سلم ، تحق سق علی کوشک ، ص191، ح347پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرارعجلونى درباره آن گفته است: لم أر من ذکره فضلاً عن بیان حاله;نعم ذکر بعضهم أنّه رآه فی کتب بعض الصوفیۀ.43استاد شادروان محدث ارموى نیز در تعلیقات خود بر کتاب الرسالۀالعلیۀ واعظ کاشفى درباره عبارات فوق نوشته اند: این عبارت در کتابى معتبر به نظرنرسیده است. بلى در مصابیح القلوب سلیمى ) شیعى ( سبزوارى)ره(44، و نظایر آن نقل و شرح شده است... از تأمل در عبارت منسوب به پیغمبر اکرمصلّى اللّه علیه و آله و سلّم به عنوان حدیثو مقابله طریقت و حقیقت، بلکه مقابله سایر معطوفات بر آنها با شریعت، به خوبى برمى آید که عبارتىاست از بیانات و کلمات کسانى که خود را اهل حقیقت و طریقت معرفى کرده و نامى براى خود در برابر شریعت گذاشته اند. و هیچ گونه شباهتى به سایر کلمات مأثوره از پیغمبر خاتم ندارد. و بدین جهت است که تاکنون در هیچ یک از کتب معتبره دیده نشده و از هیچ یک از زعماى اسلام و علماىاعلام رضوان اللّه علیهمکه به قول ایشان اعتماد مى توان کرد، شنیده نشده....455(الشریعۀ نهر، و الحقیقۀ بحر، فالفقهاء حول النهر یطوفون، و الحکماء فی البحرعلى الدریغوصون، و العارفون على سفن النجاة یسیرون.46)ازامام علىعلیهالسلام(این عبارت در منابع حدیثى قبل از آملى یافت نشد.6(الطرق إلى اللّه تعالى بعدد أنفاس الخلائق.47)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این جمله در منابع حدیثى یافت نشد.در برخی متون عرفانی متقدم به نقل از برخی عارفان ذکر شده است.در قوت القلوب امده است :قال عالم آخر :الطرق إلى اللّه عزّوجلّ بعددالمومنین و قال بعض العارفین :الطرق إلى اللّه بعدد الخلیقۀ.48در فتوحات مکّیه نیز آمده است :و هذا الصراط الذي تکلّمنا فیه هو الذي یقول فیه اهل اﷲ : انّالطرق إلى اللّه علی عددأنفاس الخلائق.49از منابع پس از آملی نیز در شرح الاسماء الحسنی با تعبیر»و قدقال الحکماء و العرفاء: الطرق إلى اللّه بعدد أنفاس الخلائق«50نقل شده است.41المغنی عن حمل الاسفار ، تحقیق ابو محمد اشرف بن عبدالمقصود ، ج2، ص116342مناهل الصفا ، تحقیق سمیر القاضی ، ص8543کشف الخفاء ، ج2،ص4،ش153244مصابیح القلوب،به کوشش محمد سپهري، دفتر نشر میراث مکتوب،ص38945الرسالۀ العلیۀ، حواشى و تعلیقات، ص15-1346جامع الأسرار، ص35847همان، ص8،95و12148قوت القلوب ، ج1، ص15549الفتوحات المکّیه ، ج3، ص411و ر.ك:شرح فصوص الحکم )قیصري( ، ص296پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسراردر کشف الظنون، از کتابى به نام رسالۀ الطرق از احمد بن عمر،معروف به نجم الدین کبرى، یاد کرده و گفته که کتاب با جمله یاد شده شروع شدهاست.517(عرفت ربى بربى، و رأیت ربى بربى.52)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این جمله در منابع حدیثى یافت نشد. فقره نخست در مرصاد العباد به نقل از پیامبر اکرم صلى اللّه علیه وآله آمده است .53مولى صالح مازندرانى جمله»رأیت ربى بربى، و لو لا ربى ما رأیت ربى«را به برخى اولیا نسبت داده است.54مناوى در فیض القدیر آورده: سئل الصدیق )= ابوبکر( بم عرفت ربک؟ قال: عرفت ربى بربى.558(العلم علم اللّه، لا یعطیه إلاّ لأولیائه.56)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(مأخذ این حدیث یافت نشد.در قوت القلوب آمده: و سئل بعض العلماء عن علم الباطن: أي شی ء هو؟ فقال: سرّ من سرّ اللّه تعالى، یقذفه فى قلوب أحبابه، لم یطلععلیه ملکاً و لابشراً.579(العلم نور و ضیاء ، یقذفه اﷲ فی قلوباولیائه.58)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث با این لفظ در منابع معتبر حدیث شیعه و اهل سنت یافت نشد.در مصباح الشریغه ، با تعبیر»کما دلّ خبر«آمده : العلم نور یقذفه اﷲ فی قلب من یشاء59.در الکامل ابن عدي و الفوائد ابن منده اصفهانی ، به نقل از مالک بن انس آمده : لیس العلم بکثرة الروایۀ؛ انّما العلم نور یجعله اﷲ تعالی فی القلب.60ظاهرا نزدیک ترین حدیث شیعی به مضمون روایت مورد بحث ، فقره اي از حدیث عنوان بصري است که در آن آمده :»لیس العلم باالتعلم ، انّما هونور یقع فی قلب من یرید اﷲ تبارك و تعالی ان یهدیه.«حدیث عنوان بصري در مشکاة الانوار ، منیۀ المراد و بحار الانوار61)از خط شیخ بهایی به نقلاز شهید اول( آمده است.50شرح الأسماء الحسنى، ج1، ص24551کشف الظنون، ج1، ص87652جامع الأسرار، ص36253مرصاد العباد ،ص24054شرح أصول الکافى، ج3، ص83و ج5، ص8355فیض القدیر، ج6، ص23556جامع الأسرار، ص51357قوت القلوب، ج1، ص252. براى آگاهى از دیدگاه ابوطالب مکى درباره نقل حدیث به همین منبع، ص356به بعد مراجعه شود58جامع الاسرار ، ص25259مصباح الشریعه ، ص1660الکامل ، ج1، ص25؛ الفوائد ، ص94؛ الدر المنثور ، ج5، ص25061بحار الانوار ، ج1، ص224، ح14پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرار10(علماء امتی کأنبیاء بنی اسرائیل.62)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث در الفتوحات المکّیۀ ، شرح فصوص الحکمقیصري ، کشف الحقایق ، کتاب الانسان الکامل ، شرح نهج البلاغه ابن میثم و برخی آثار فقهیو کلامی علامه حلی آمده است و سید حیدر آملی احتمالا از این متون برگرفته است.در جامع الاخبار از متون حدیثی شیعه در سده هفتم ، حدیث زیر به نقل از پیامبر ص آمده است :انّی افتخر یوم القیامۀ بعلماء امتی ، فاقول : علماء امتی کسائر الانبیاء القبلی.63از دیگر منابع متقدم حدیث ، تمهیدات عین القضاة ، اسرار التوحید ، مرصاد العباد ، مشارق الدراري ، المحصول رازي ، و التفسیرالکبیرو تفسیر ابنعربی قابل ذکر است.حدیث یاد شده از سويحدیث پژوهان عامه و خاصه مورد نقد قرار گرفته است. از عالمان عامه ، بدرالدین زرکشی ، عراقی ، ابن حجر ، سیوطی ،مقدسی ، دمیري ، ابن الحوت ، سخاوي و مالکی حدیث را فاقد اصلی شناخته شده دانسته اند.64از عالمان خاصه شیخ حر عاملی درباره این حدیث نوشته است :»به خاطر ندارم که هیچ یک از محدثان ما آن را در کتابهاي مورد اعتماد روایت کرده باشند. آري برخی از عالمان پسین ما در غیر کتابهاي حدیث نقل کرده است. گویا از روایات عامه یا برساخته هاي ایشان است تا آن را دستاویزي براي بی نیازي ورزیدن به وسیله عالمان )خود( از امامان علیهم السلام قرار دهند.65«سید عبداﷲ شبر نیز درباره این حدیث گفته است :»پس از جستجو و تتبع در منابع و احادیثمان ، به این حدیث دست نیافتیم و ظاهرا از برساخته هاي عامه است. از عالمان ما محدث حر عاملی درالفوائد الطوسیه و محدث جزائري به برساخته بودن آن تصریح کرده اند.66«11(الجوع سحاب الحکمۀ، فإذا جاع العبد، مطربالحکمۀ.67)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(مصدر این حدیث یافت نشد.62جامع الاسرار ، ص42263جامع الاخبار ، ص11164التذکرة فی الاحادیث المشتهره ، ج1، ص166؛ فیض القدیر ، ج4، ص500؛ کشف الخفا ، ج2، ص64؛ الفوائد الموضوعه ، ج1، ص101؛ الاسرار المرفوعه ، ج1، ص247؛ أسنیالمطالب ، ج1، ص184؛ المقاصد الحسنۀ ،ج1، ص459؛ النخبۀ البهیه ، ج1، ص8465الفوائد الطوسیه ، ص37666مصابیح الانوار ، تحقیق سید علی بن سید محمد ، ج1، ص34367جامع الأسرار، ص513پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرار12(قبلتی ما بین المشرق و المغرب.68)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(مأخذ این حدیث یافت نشد.13(قلب المؤمن عرش اللّه.69)از پیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(مأخذ این حدیث یافت نشد و در کشف الخفاء به نقل از الصغانی موضوع دانسته شده است.7014(کنت کنزاً مخفیاً، فأحببت أن أعرف، فخلقت الخلق.71)حدیث قدسى(این حدیث قدسی در منابع حدیثی یافت نشد . متقدم ترین متنی که نگارنده براي نقل این حدیث یافت ، فهم القرآن حارث محاسبی از صوفیان سدهسوم هجري است که در تعبیري انتقادي درباره حدیث گفته است :... فلا قیمۀ لما یرویه الحشویۀ و ینسبونها الی الرسول :کنت کنزاً مخفیاً، فأردتأن أعرف،فخلقت الخلق فبی عرفونی72.از متون عرفانی که حدیث یاد شده در آنها آمده ، طبقات الصوفیه ، تمهیدات ، مرصاد العباد ،مرموزات اسدي ، الفتوحات المکّیه و شرح فصوص الحکمقیصري در خور ذکر است. همچنین در التفسیر الکبیر ، معارج نهج البلاغه ، حدائق الحقائق و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید نیزنقل شده است.این عبارت در شرح نهج البلاغۀ ابن ابى الحدید، با تعبیر»کنت کنزاً لا أعرف، فأحببت أن أعرف«73و در الفتوحات المکیۀ با تعابیر مختلف74آمدهاست.فتنى در تذکرة الموضوعات، حدیث را موضوع دانسته است.75بنا به گزارش عجلونى، ابن تیمیه، زرکشى، ابن حجر و سیوطى و کسانى دیگر حدیث راموضوع دانسته اند.76از علماى امامیه نیز مرحوم شیخ على نمازى این حدیث را موضوع شمرده است77و علامه جعفرس نیز به نقد مضمون آن پرداخته است78.15(منع رسول اللّه-صلّى اللّه علیه و آله و سلم-السؤال عن کیفیۀ التکالیف الشرعیۀ ،و قال: لا ینبغی أن یسأل أحد عنها.79مصدر این حدیث یافت نشد.68همان، ص355،357و61669همان، ص55770کشف الخفاء، ج2، ص100، ش188671جامع الأسرار، ص102،159،164و60172فهم القرآن ، ج1، ص24573شرح نهج البلاغۀ، ج5، ص16374الفتوحات المکیۀ، تحقیق احمد شمس الدین، ج3، ص167و46675تذکرة الموضوعات، ص1176کشف الخفاء، ج2، ص13277مستدرك سفینۀ البحار، ج9، ص19378ر.ك : ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ، ج11ص48و ج15ص24179جامع الأسرار، ص371پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرار16(قال تعالى فی جواب داود-علیه السلام-حین سأل: لماذا خلقت الخلق؟ قال: لما هم علیهم.80مصدر این حدیث قدسى یافت نشد. در مشارق الدرارى سعید الدین فرغانى )م700ق( آمده است: چنانکه از شیخ سهل-رضى اﷲ عنه پرسیدند که مامراد الحق من الخلق؛ فقال: ما هم علیه.8117(لا یسعنی أرضى و لا سمائى، و لکن یسعنى قلب عبدى.82)حدیث قدسى(این حدیث در منابع معتبر حدیث یافت نشد. ظاهراً آملى این حدیث را از الفتوحات المکیه برگرفته است.83در قوت القلوب ابوطالب مکى نیز با تعبیر»وفی الخبر المأثور عن اﷲ تعالى«آمده است.84فتنى، این حدیث را موضوع دانسته است.85ودر فیضالقدیر نیز، آن را فاقد اصل شمرده است.86در منابع کتاب شناسى، از کتابى به نام لوامع البرق الموهن فی معنا ما وسعنى أرضى و لا سمائى و وسعنى قلب عبدى المؤمن از قطب الدین عبدالکریم بن ابراهیم گیلانى )767-832ق( یاد شده87، که نشانگر عنایت صوفیه به این حدیث است.18(إنّ للّه تعالى شراباً لأولیائه، إذا شربوا )منه( سکروا، و إذا سکروا طربوا،و إذا طربوا طابوا، و إذا طابوا ذابوا، و إذا ذابوا خلصوا، و إذا خلصوا طلبوا،و إذا طلبوا وجدوا، و إذا وجدوا وصلوا، و إذا وصلوا اتّصلوا، و إذا اتّصلوا لا فرق بینهم و بین حبیبهم.88)از حضرت امیر علیه السلام(این عبارات در منابع حدیثى یافت نشد. در مناقب العارفین افلاکى به شکل حدیث نقل شده است.89در مصابیح القلوب شیعی سبزواري نیز آمده :شراب محبت شرابی است که در قدح فرح ریخته و احباب را بی واسطه داده :»فاذا شربوا طلبوا ، و اذا طلبوا طربوا....«90.19(إنّ للقلب عینین کما للجسد، فیرى الظاهر بالعین الظاهرة، و یرى الباطن و الحقایق بعین الحق الّتى هی الباطنۀ.91)از پیامبر اکرمصلی اﷲعلیه و آله و سلم(اینحدیث در مصادر حدیثى یافت نشد.80همان، ص34981مشارق الدرارى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، ص50482جامع الأسرار، ص290،544و57783الفتوحاتالمکیۀ، ج1، ص327و328و ج3، ص20284قوت القلوب، ج1، ص248و ص48185تذکرة الموضوعات، ص3086فیض القدیر، ج2، ص629و ر.ك: کشف الخفاء، ج2، ص195، ش225687کشف الظنون، ج2، ص1568؛ الأعلام، ج4، ص51088جامع الأسرار، ص205،363و38189مناقبالعارفین، ج1، ص35190مصابیح القلوب ، ص17391جامع الأسرار، ص581پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامعالأسرار20(موتوا قبل أن تموتوا.92)از پیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث در مصادر حدیثى یافت نشد. در مرصاد العباد،مشارق الدرارى، کشف الحقایق و تفسیر ابن عربیبه نقل از پیامبر93ودر آغاز و انجام خواجه طوسى بدون اسناد به معصوم آمده است: مرگ دو مرگ است،یکى مرگ ارادى، موتوا قبل أن تموتوا....94عجلونى در کشف الخفاء گوید: قالالحافظ ابن حجر: هو غیر ثابت، و قال القارى: هو من کلام الصوفیۀ ؛ حافظ ابن حجر گوید که این حدیث، ثابت نیست، و قارى گفته از سخنان صوفیهاست.9521(إن من العلم کهیئۀ المکنون، لایعلمه إلاّ أهل المعرفۀ باﷲ، فاذا نطقوا به، لم یجهله إلاّ أهل الاغترار باللّه.96)از پیامبرصلی اﷲ علیه و آله وسلم(این حدیث در قوت القلوب97، الفردوس دیلمى98، کتاب الأربعین ابوعبدالرحمن سلمى99، احیاء العلوم100و الفتوحات المکیۀ101آمده است.2.احادیث شیعه احادیث شیعه خود به سه دسته بخش پذیر است.دسته نخست، احادیثى است که در منابع حدیثى معتبر پیشین امامیه )مانند کتب اربعه و نهج البلاغه و آثار شیخ صدوق(آمده و آملى غالباً بدونذکر مأخذ و منبع، از آن مصادر نقل مى کند. مى توان گفت که بیشتراحادیث جامع الأسرار در این بخش جاى مى گیرد. البته توجه داریم که رویکردآملى در فهم وتفسیر این احادیث رویکرد عرفانى است . با توجه به کثرت احادیث این بخش ، نیازى به ذکر نمونه هاى فراوان نیست. تنها به ذکر یک نمونه بسنده مى کنیم.آملى در مواضع متعدد کتاب به حدیث»إنّ أمرنا صعب مستصعب، لا یحتمله إلاّ ملک مقرّب، أو نبى مرسل أو مؤمن امتحن اللّه قلبه للایمان«102استشهاد کرده است؛103اما برداشت او از این حدیث، ضرورت کتمان اسرار و حقایق علم تصوف است. به عبارت دیگر، از نظر آملى، مراد از»أمرنا«،معارف کشفى و ذوقى، ومنظور از»مؤمن ممتحن«، صوفیه است.10492همان، ص37893مرصاد العباد،ص359؛ مشارق الدرارى، ص152؛ کشف الحقایق ، ص104؛ تفسیر ابن عربی ، ج1، ص8194آغاز و انجام، ص1695کشف الخفاء، ج2، ص29196جامع الأسرار، ص2597قوت القلوب، ج1، ص35398الفرودس، تحقیق سعید بن بسیونى زغلول، ج1، ص210، ح80299مجموعه آثار ابو عبدالرحمن سلمى، گردآورى نصراللّه پورجوداى، ص548100احیاء العلوم، ج1، ص33101الفتوحات المکیۀ، ج5، ص361102الکافی، ج1، ص401، ح1؛ معانی الأخبار، ص407103جامع الأسرار، ص32،33،39و600104همان، ص40-44پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسراردسته دوم، احادیثى است که اصل آنها در منابع حدیثى امامیه وجود دارد ؛ اما در کتاب آملى با حذف یا اضافه یا تغییر آمده است. احتمال داردکه آملى این احادیث را از منابع دیگر که به دست ما نرسیده، یا از نسخه هاى دیگر متون فعلى برگرفته، یا نقل به معنا کرده یا در مقام نسخه برداري یاتصحیح کتاب ، تصحیف رخ داده است.105نمونه هاى این قسم عبارت اند از:1(حدیثى درباره»وجه اللّه.«اصل حدیث در التوحید صدوق به این شکل آمده است :عن سلمان الفارسى رحمه اللّه فی حدیث طویل یذکر فیه قدوم الجاثلیق المدینۀ مع مائۀ من النصارى، بعد وفاة النبى ّ صلّى اللّه علیه و آله وسؤاله أبابکر عن مسائل لم یجبه عنها، ثم أرشد إلى أمیرالمؤمنین، على بن أبی طالب)علیه السلام(فسأله عنها فأجابه، فکان فیما سأله أنقاله له: أخبرنى عن وجه الرب تبارك و تعالى. فدعا علی ّ)ع( بنار و حطب فأضرمه، فلما اشتعلت، قال علی ّ)ع(: أین وجه هذه النار؟ قال النصرانی: هى وجه من جمیع حدودها. قال علی ّ)ع(: هذه النار مدبرة مصنوعۀ، لا یعرف وجهها و خالقها، لا یشبهها»وللّه المشرق و المغرب فأینما تولّوا فثم وجه اللّه«، لا یخفى على ربنا خافیۀ. والحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجۀ.106این حدیث در نقل آملى به این شکل آمده است:... فأمر بإحضار شی ء من الفحم و باشعاله. فلما اشتعل و صار کله ناراً، سأل)ع( الرهبان و قال: یا رهبان، ما وجه النار؟ فقال الرهبان: هذا کلّه وجه النار.فقال)ع(: فهذا الوجود کله وجه اللّه. و قرأ:»و أینما تولّوا فثم وجه اللّه، کل شی ء هالک إلاّ وجهه، له الحکم و إلیه ترجعون.«107در این حدیثکه آملى براى اثبات وحدت وجود نقل کرده تغییراتى به چشم مى خورد. عبارت»هذه النار مدبرة مصنوعۀ، لا یعرف وجهها و خالقها لایشبهها«که متضمن نفى شباهت میان خالق و مخلوق و متضاد با اندیشه وحدت وجود است حذف شده و تعبیر»فهذا الوجود کلّه وجه اللّه«که موهم وحدت وجود است اضافه شده است.2(أناکالشمس وعلی کالقمروأصحابى کالنجوم،بأیهم اقتدیتم

اهتدیتم.108)ازپیامبراکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(اینحدیثدرمصادرحدیثىپیشازآملىیافتنشد.درعوالىاللئالی)ج4،ص86،ش100(واثباتالهداة)ج1،ص665بهنقلازعوالى(نقلشدهوبهجاى»أصحابى«تعبیر»أهلبیتى«آمدهاست.3(إنّلکلّشیءزکاةوزکاةالبدنالطاعۀ.109)ازپیامبراکرمصلی اﷲ علیه و آله و سلم(اینحدیثبهاینشکلدرمصادرحدیثىیافتنشد.دربرخىمصادر،حدیث»لکلشىءزکاةوزکاةالبدنالصیام«110آمدهاست.105طبعاً حذف و اضافه در احادیث اهل سنّت هم صورت گرفته است. در بخش احادیث اهل سنّت به این امر خواهیم پرداخت106التوحید، ص182، ح16و ر.ك: الخصال، ص597107جامع الأسرار، ص211108همان، ص460109همان، ص278110نهج البلاغۀ، حکمت136؛ تحف العقول، ص221؛ خصائص الأئمۀ، ص103پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرار4(مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء.111)از پیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث به این شکل در مصادر حدیثى قبل از آملى یافت نشد. ظاهراً-همچنان که استاد غفارى نیز تذکر داده اند-این عبارت شکل تغییر یافته حدیثى است که در آثار شیخ صدوق و شیخ طوسى به این صورت از امام صادق)علیهالسلام( روایت شده است:إذا کان یوم القیامۀ، جمع اللّه عزوجلّ الناس فی صعید واحد و وضعت الموازین، فتوزن دماء الشهداء مع مداد العلماء، فیرجح مداد العلماء على دماءالشهداء.1125(قال الامام)علیهالسلام( فی حق العالم الغیر العامل و العالم بالعلم المجازى الرسمى:»هو عند اللّه ألوم و حسرته أعظم«.113اصل این حدیث در نهج البلاغۀ114و تحف العقول115به این صورت آمده است: إنّ العالم العامل بغیر علمه کالجاهل الحائر الذي لا یستفیق من جهله،بل الحجۀ علیهأعظم، والحسرة ألزم و هو عند اللّه ألوم.دسته سوم، احادیث خاص و خطب ویژه اى است که در منابع حدیثى پیشین امامیه یافت نمى شود و در دوره هاى پسین شهرت یافته اند. برخى ازاین خطبه ها، به نام خاصى نامبردار است.6(بعث علی مع کل نبى سراً و معی جهراً .116)از پیامبر اکرمصلی اﷲ علیه و آله و سلم(مصدر این حدیث یافت نشد.7(علی روحی الّتى بین جنبی .117)از پیامبر اکرمصلی اﷲ علیه و آله و سلم(مصدر این حدیث یافت نشد. در مشارق الأنوار حافظ برسى )معاصر آملى( به شکل»أنت روحی...«118آمده است.8(خطبۀ الافتخار ؛ابتداى خطبه»أنا آیۀ الجبار، أنا حقیقۀ الأسرار، أنا دلیل السماوات....«119)از امام على علیهالسلام(111جامع الأسرار، ص449112الفقیه، ج4، ص399، ح5853؛ الأمالی للصدوق، ص233، ح245؛ الأمالى للطوسی، ص521، ح1149. ر.ك: تلخیص مقباس الدرایۀ، ص247113همان، ص516114نهج البلاغۀ، خطبه110115تحف العقول، ص150116جامع الأسرار، ص382و401117همان، ص462)حاشیه(118مشارق الأنوار، ص161119جامع الأسرار، ص10و11و ر.ك: مشارق الأنوار، ص164پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرار9(خطبۀ البیان ؛ ابتداى خطبه:»أنا وجه اللّه، أنا جنب اللّه....«120)از امام على علیه السلام(10(خطبه بلند درة التوحید ؛ ابتداى خطبه:»الحمد للّه حمد معترف بحمده،مغترف من بحار مجده، بلسان الثناء شاکر و بحسن آلائه ناشر....«121)از امام على علیه السلام(11(این حدیث نیز به نقل از امام على)علیهالسلام( آمده که در مصادر حدیثى پیشین یافت نشد:»یا أیها الناس وأرباب العقول، کائناً من کان،أحمرکم و أسودکم، قاصیکم و دانیکم.من المعلوم أنّ المخاطب إنّما یخاطب من الناس ذوي العقول. و إیاك أعنى و اسمعى یا جارة، إنّمامثلکم کمثل جار مغضوب العین... فرحم اللّه إمرأ أخذ لنفسه و استعد لرمسه و علممن أین؟ و فی أین؟ و إلى أین.«12212(کنت ولیاً و آدم بین الماء و الطین.123)از امام على علیه السلام(مصدر این حدیث یافت نشد.13(أنا النقطۀ تحت الباء.124)از امام على علیه السلام(این حدیث در مشارق الأنوار125آمده و پس از واژه»الباء«،»المبسوطۀ«نیز دارد.14(حدیث معروف به حدیث حقیقت» :عنکم یلأنه سأل أمیرالمومنین علیه السلام عن الحقیقۀبقوله:ماالحقیقۀ؟فقالله:مالک والحقیقۀ؟فقال:أول ستصاحب سرك یاأمیرالمؤمنین؟فقال:بلى ولکنی رشح علیکمایطفحمنی،فقال:أومثلک منی خیب سائلا؟فقال:الحقیقۀکشف سبحات الجلال من غیرإشارة،فقال کمیل:زدنی فیه بیانا،فقال:صحوالموهوم مع محوالمعلوم،قال:زدنی فیه بیانا،فقال:هتک السترلغلبۀالسر،فقال:زدنی فیه بیانا،قال:نوری شرق  من صبحال ازلفی لوح علىه یاکل التوحیدآثاره،فقال:زدنی فیه بیانا،فقال:اطفال مسراج فقدطلع الصبح.«126120همان، ص383و411121همان، ص320-324122همان، ص486123همان، ص382،401و460124همان، ص411و563125مشارق الأنوار، ص21126جامع الأسرار، ص28،73،170، و605پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرار15(هل سمی عالماً قادراً، إلاّ أنّه وهب العلم للعلماء والقدرة للقادرین؟ و کلّ ما میزتموه فی أوهامکم-فی أدقّ معانیه فهو مخلوق، مصنوعمثلکم، مردود إلیکم، و البارى تعالى واهب الحیاة، مقدر الموت. و لعل النمل الصغار تتوهم أنّ للّه زبانیتین کما لها، فإنّها تتصور أنّ عدمهمانقصان لمن لا تکونان له.127)از امام محمدباقرعلیهالسلام(، به نقل از رسالۀ العلم خواجه نصیرالدین طوسى.این حدیث در مصادر حدیثى پیش از خواجه پیدا نشد. عالم معاصر و شاگرد خواجه، ابن میثم بحرانى)م679ق( این حدیث را در شرح نهج البلاغۀ128آورده است.3.احادیثاهل سنّتبخش قابل توجهى از احادیث بهکار رفته در جامع الأسرار، احادیثى است که مصادر آنها منابع حدیث اهل سنّت است. این احادیث، احتمالاً، از طریقمتون عرفانى اهل سنّت، مانند آثار غزالى و ابن عربى، به جامع الأسرار راه یافته است. مفاد برخى از این احادیث، مانند حدیث شماره یک و پنج، ازنظر مبانى کلامى امامیه ناپذیرفتنى است. برخى از این احادیث نیز با حذف و تغییر نقل شده است.1(سترون ربکم کما ترون القمر لیلۀ البدر .129)از پیامبر اکرمصلی اﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث در صحیح البخارى130،صحیح مسلم131و سنن ابن ماجه132و دیگر منابع معتبر حدیث اهل سنّت آمده است.2(أسست السماوات السبع و الأرضون السبع على قل هو اللّه أحد.133)از پیامبر اکرمصلی اﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث در الجامع الصغیر سیوطى134،کنز العمال135،میزان الاعتدال136آمده است.3(خلق اللّه الخلق فی ظلمۀ ، ثم رش علیه من نوره.137)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث، با اندکى اختلاف، در منابع معتبر حدیث اهل سنّت، مانند سنن الترمذى138، المستدرك حاکم139و مسند أحمد بن حنبل140آمده است.127همان، ص142128شرح نهج البلاغۀ، ج1، ص110129جامع الأسرار، ص172،464و580130صحیح البخارى، ج1، ص138و ص143131صحیح مسلم، ج2، ص113132سنن ابن ماجۀ، ج1، ص63، ح177و ح178؛ براى نقد حدیث، ر.ك: تنزیه الأنبیاء، ص177؛ معالم المدرستین، ج1، ص27؛ أضواء على الصحیحین، ص133به بعد133جامع الأسرار، ص50134الجامع الصغیر، ج1، ص155، ح1020135کنز العمال، ج1، ص586، ح2665136میزان الاعتدال، ج4، ص220137جامع الأسرار، ص260، ص263138سنن الترمذى، ج4، ص135، ح2780پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسراراصل حدیث بنا به نقل ترمذى چنین است: إنّ اللّه عزّوجل خلق خلقه فی ظلمۀ،فألقى علیهم من نوره.4(رأیت أنّى أشرب اللبن حتّى خرج الري من أظافیرى.141)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث در صحیح البخارى142،صحیح مسلم143و منابع دیگر آمده است.5(عن عائشۀ قالت: قال رسول اللّه: رأیت ربی-تبارك و تعالى-لیلۀ المعراج فی أحسن صورة. فقال: بم یختصم الملاء الأعلى، یا محمد؟قلت: أنت أعلم، أى رب، مرتین. قال: فوضع اللّه تعالى کفّه بین کتفی، فوجدت بردها بین ثدیی، فعلمت ما فی السماوات و ما فی الأرض.ثمتلاهذه الآیۀ:»و کذلک نرى إبراهیم...«144این حدیث در منابع متعدد اهل سنّت از جمله سنن الترمذي145،سنن الدارمى146و مسند أحمدبن حنبل147آمده است.6(إنّ اللّه )للّه( تعالى فی أیام دهرکم نفحات، ألا فتعرّضوا لها؛148)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث در برخى منابع اهل سنّت، مانند الحد الفاصل149، المعجم الکبیر150و مجمع الزوائد151آمده است.مولى محمد صالح مازندرانى در شرح أصول الکافى به عامى بودن طریق این حدیث تصریح کرده است.152آملى احتمالاً حدیث را از الفتوحات المکیۀ برگرفته است.1537(لو دلیتم بجبل لهبط على اللّه.154)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث، با اندکى اختلاف، در برخى از منابع معتبر حدیث اهل سنّت از جمله، سنن الترمذي155،مسند أحمد بن حنبل156و المعجم الأوسط157آمده است.139المستدرك، ج1، ص30140مسند أحمد بن حنبل، ج2، ص197141جامع الأسرار، ص462142صحیح البخارى، ج4، ص198143صحیح مسلم، ج7، ص112144جامع الأسرار، ص464145سنن الترمذي، ج5، ص44، ح3286و ص45، ح3287146سنن الدارمی، ج2، ص126147مسند ابن حنبل، ج10، ص368و ج4، ص66148جامعالأسرار، ص462149الحد الفاصل، ص497150المعجم الکبیر، ج1، ص250، ح720151مجمع الزوائد، ج10، ص231152شرح اصول الکافى، ج10، ص390153الفتوحات المکیۀ، تصحیح احمد محى الدین، ج1، ص281154جامع الأسرار، ص84و96155سنن الترمذى، ج5، ص78، ح2352156مسند ابن حنبل، ج2، ص370پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسراراحتمالاً این حدیث از طریق آثار ابن عربى به جامع الأسرار راه یافته است؛ زیرا به همین شکل در الفتوحات المکیۀ موجود است.1588(ما أسرّ إلى النبى شیئاً کتمه عن الناس، إلاّ أن یؤتى اللّه عبداً فهماً فی کتابه.159)از امام على علیه السلام(اصل این حدیث در منابع معتبر اهل سنّت از جمله صحیح البخارى160،سنن الترمذى161و سنن النسائى162آمده است. این حدیث در نقل نسائى چنین آمده است: عن الشعبى، قال سمعت أبا جحیفۀ یقول: سألنا علیا،ً فقلنا هل عندکم من رسول اللّه صلى اللّه علیه )و آله( و سلّم شى ء سوى القرآن؟فقال: لا والذي فلق الحبۀ و برأ النسمۀ، إلاّ أن یعطى اللّه-عزّوجلّ عبداً فهماً فی کتابه أو ما فی هذه الصحیفۀ. قلت: و ما فی الصحیفۀ؟ قال: فیه االعقل، و فکاك الأسیر، و أن لا یقتل مسلم بکافر.163ظاهراً آملى حدیث یاد شده را از شرح نهج البلاغۀ ابن میثم بحرانى اخذ کرده است؛ چرا که به همان شکل در آنجا آمده است164و آملى نیز به آثار اوعنایت دارد.9(انتم أعلم بأمور دنیاکم.165)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث در منابع معتبر اهل سنّت، مانند صحیح مسلم والجامع الصغیر166به شکل»أنتم أعلم بأمر دنیاکم«آمده است.10(إنّ للّه سبعین ألف حجاب من نور و ظلمۀ، لو کشفها لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى إلیه بصره من خلقه.167)ازپیامبر اکرم صلی اﷲ علیه وآله و سلم(این حدیث با اندکى اختلاف در منابع معتبر اهل سنّت، مانند صحیح مسلم168، سنن ابن ماجۀ169، و مسند ابن حنبل170آمده است.اصل حدیث، بنا به نقل ابن ماجۀ، چنین است: إنّ اللّه لاینام... حجابه النور، لو کشفه لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى إلیه بصره من خلقه. با توجه به وجود حدیثى به همین شکل در احیاء العلوم171، و شرح نهج البلاغۀ ابن میثم بحرانى172احتمال مى رود که آملى حدیث را از آنها برگرفته است.157المعجم الأوسط، ج2، ص370158الفتوحات المکیۀ، ج2، ص446، ج5، ص202و225159جامع الأسرار، ص282160صحیح البخارى، ج1، ص36و ج4، ص30و ج8، ص45161سنن الترمذى، ج2، ص432، ح1433162سنن النسائی، ج8، ص22163همان164شرح نهج البلاغۀ ابن میثم، دار ال آثار و دار العلم، ج1، ص211. و ر.ك: قوت القلوب، تحقیق سعید نسیب مکارم، ج1، ص248165جامع الأسرار، ص420166صحیح مسلم، دارالفکر، ج7، ص95؛ الجامع الصغیر، دارالفکر، ج1، ص416، ح2714167جامع الأسرار، ص605168صحیح مسلم، ج1، ص111169سنن ابن ماجۀ،ج1، ص70، ح195و ص71ح196170مسند ابن حنبل، ج4، ص401171احیاء العلوم، دارالهادى، ج1، ص149پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرار11(إنّ فی جسد ابن آدم لمضغۀ، ان صلحت صلح بها جمیع الجسد، و إن فسدت فسدبها جمیع الجسد، ألا و هى القلب.173)ازپیامبر اکرم صلیاﷲ علیه و آله و سلم(این حدیث در منابع معتبر حدیث اهل سنّت، مانند صحیح البخارى174، صحیح مسلم175وسنن ابن ماجۀ176آمده است.با توجه به وجود حدیث در احیاء العلوم177و الفتوحات المکیه178، احتمالاً از طریق این متون به جامع الأسرار راه یافته است. این حدیث در تنبیه الخواطر شیخ ورام نیز نقل شده است179.به نظر مى رسد با توجه به یافت نشدن حدیث در متون متقدم امامیه و وحدت راوى ِنقل تنبیه الخواطر با نقل صحاح، شیخ ورام نیز حدیث را از منابع اهل سنّت اخذ کرده است.ردیابى احادیث»جامع الأسرار«در متون بعدى امامیه در این بخش برآنیم تا با پى گیرى احادیثى که در بخشهاى قبل مطرح شد، از سرنوشت این احادیث در حوزه حدیث شیعه آگاه شویم. با ردیابى این احادیث در متون شیعى پس از آملى، آشکار مى شود که این احادیث در متون فلسفى، عرفانى وحدیثى سده هاى متأخر امامیه راه یافته است.به نظر مى رسد آملى در این میان نقش واسطه را ایفا کرده است. به دیگر سخن، برخى از احادیث اهل سنّت و بسیارى از احادیث عرفانى-که مصدرحدیثى معتبر شناخته شده اى ندارند-از طریق آثار عرفانى آملى، از جمله جامع الاسرار،وارد حوزه فلسفه ، عرفان و حدیث امامیه شده است.چنین مى نماید که برخى از احادیث جامع الأسرار از طریق شخص ابن ابى جمهور وبه وسیله دو اثر مهم او، عوالی اللئالى و المجلى، به متون سده هاى بعد راه یافته است؛به گونه اى که گاه در جوامعى مانند بحارالأنوار و مستدرك الوسائل مستقیماً از عوالى نقل شده اند،درحالى که مصدرى جز آثار آملى ندارند. از تعبیر ابن ابى جمهور نسبت به سید حیدر آملى که او را علامه متأخران و صاحب کشف حقیقى دانسته عنایت او به شخصیت و آثار او پیداست. براى اثبات صدق این فرضیه، نشان دادن موارد کاربرداحادیث جامع الأسرار در متون بعدى ضرورى است.ح1/2» .أنا کالشمس...«در عوالی اللئالى )4/86/100( و اثبات الهداة )1/36665( به نقل از عوالى آمده است.ح1/4» .مداد العلماء أفضل...«در منهج الصادقین )ج9، ص211( آمده است.172شرح نهج البلاغۀ، ج2، ص331173جامع الأسرار، ص558174صحیح البخارى، ج1، ص19175صحیح مسلم، ج5، ص51176سنن ابن ماجۀ، ج2، ص1319177إحیاء العلوم، ج4، ص533178الفتوحات المکیۀ، ج2، ص226179تنبیه الخواطر، ج2،ص31پژوهشیدربارهابنعربی،عرفان وتصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرارح1/12» .کنت ولیاً...«درعوالى اللئالى )ج4، ص124( با تعبیر»کنت وصیاً...«آمده است.ح1/14» .حدیث حقیقت«در متون متعدد از جمله: مجموع الغرائب و موضوع الرغائب کفعمى )ص254(، مجالس المؤمنین )ج2، ص11(، روضۀالمتقین )ج2، ص81و ج5، ص464(، الحقائق )ص17(، قرّة العیون )ص427(و المحجۀ البیضاء )ج1، ص64( آمده است.ح1/15» .هل سمى عالماً...«در الرواشح السماویۀ )ص133(، أصول المعارف )ص36(، علم الیقین )ص73(، قرّة العیون )ص342(، ریاضالسالکین)ج4، ص388( و شرح أصول الکافی مازندرانى )ج3، ص225بخشى از حدیث ( آمده است.ح2/2» .أسست السماوات...«در منهج الصادقین )ج10ص391(، ریاض السالکین )ج7ص431( و شرح أصول الکافى ملاصدرا )ص246( آمده است .ح2/3» .خلق اللّه الخلق...«در الأسفار الأربعۀ )ج9، ص237(، أسرار ال آیات )ص163(، اکسیرالعارفین )ص309( و کلمات مکنونه )ص15(آمده است.ح2/4» .رأیت انى اشرب...«در شرح أصول الکافى ملاصدرا )ج2، ص454( ومفاتیح الغیب )ص150( آمده است.ح2/5» .رأیت ربى-تبارك و تعالى-لیلۀ المعراج...«در عوالى اللئالى )ج1، ص52(، شرح اصول الکافى ملاصدرا )ج2، ص455( و مفاتیحالغیب )ص150( آمده است.ح2/6» .إنّ للّه فی أیام...«در عوالى اللئالى )ج1، ص296و ج4، ص118(،منهج الصادقین )ج7، ص381(، شرح أصول الکافى ملاصدرا )ج2،ص455(، مفاتیح الغیب )ص78و149(، روضۀ المتقین )ج1، ص300و ج2، ص105و674(، وافى )ج1، ص552(، المحجۀالبیضاء )ج2، ص32(، بحارالأنوار )ج71، ص221و ج77، ص166( و مرآة العقول )ج8، ص333و ج12ص390( آمده است.ح2/7» .لو دلیتم...«در الأسفار الأربعۀ )ج6، ص142(، تفسیر القرآن الکریم ملاصدرا )ج4، ص58(، علم الیقین )ص54( و ریاض السالکین )ج1، ص240(آمده است.ح2/8» .ما أسرّ إلى...«در مفاتیح الغیب )ص69(، تفسیر الصافى، ج1، ص33و المحجۀ البیضاء )ج2، ص239( آمده است.ح2/10» .إنّ للّه سبعین...«در الأسفار الأربعۀ )ج2، ص78، ج6، ص299(، تفسیر ملاصدرا )ج5، ص193(، روضۀ المتقین، )ج2، ص6،(الوافى )ج5، ص614(، بحارالأنوار )ج76، ص31(، مرآة العقول )ج9، ص71( و ریاض السالکین )ج2، ص30و ج7، ص322( آمده است.ح2/11» .إنّ فی جسد...«در الباب المفتوح بیاضى نباطى )منقول در بحارالأنوار، ج61، ص103(، عوالى اللئالى )ج4، ص7، ح8(، منیۀ المرید)ص224(، شرح أصول الکافى مازندرانى )ج9، ص295(، المحجۀ البیضاء )ج8، ص112(، الوافى )ج4، ص367( بحارالأنوار، ج7، ص192(، مرآةالعقول )ج8،95و10/111( و شرح الأسماء الحسنى، )ج1، ص295( آمده است.ح3/2» .إنّ الصورة الانسانیۀ...«در المجلى ابن ابى جمهور )ص169و259(، الأسفار الأربعۀ )ج8، ص356(، تفسیر ملاصدرا )ج3، ص101،(تفسیر الصافى )ج1، ص92(، قرّة العیون )ص350(، شرح الأسماء الحسنى ملاهادى سبزوارى )ج1، ص12به نقل از ابن ابى جمهور و فیض(،تفسیر القرآن الکریم، مصطفى خمینى )ج2، ص345( و لمحات ... صافى )ص128( آمده است.ح3/3» .تخلّقوا...«در منهج الصادقین )ج8، ص80(، الأسفار الأربعۀ )ج1، ص22(، تفسیر ملاصدرا )ج3، ص191و ج4، ص298(، روضۀالمتقین )ج1، ص312و ج3، ص13(، علم الیقین )ص102(، بحارالأنوار )ج61، ص129ضمن نقل قول از المطالب العالیۀ فخر رازى( و شرحالأسماء الحسنى )ج2، ص41( آمده است.پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرارح3/4» .الشریعۀ أقوالى...«در عوالى اللئالى )ج4، ص124، ح212(، شرح الأسماء الحسنى)ج1، ص233(، مستدرك الوسائل )ج11، ص173،ح8، از عوالى( و میزان الحکمۀ، )ج6، ص2704، ح9260( نقل شده است.ح3/8» .العلم علم اللّه...«در المحجۀ البیضاء )ج5، ص45( و الأصول الأصیلۀ )ص165( آمده است.ح3/9» .الجوع سحاب الحکمۀ...«در المحجۀ البیضاء )ج5، ص46( و الاُصول الأصیلۀ )ص165( آمده است.ح3/11. )قلب المؤمن...«در منابع متعدد از جمله منهج الصادقین )ج7، ص218(، أسفار أربعۀ )ج8، ص306(، تفسیر ملا صدرا )ج1، ص194،(بحارالأنوار )ج58، ص38با تعبیر کما روى(، مرآة العقول )ج12، ص230با تعبیر: کما ورد فی الخبر( و شرح الأسماء الحسنى )ج1، ص34با تعبیرکما فى الحدیث( آمده است.ح3/12» .کنت کنزاً...«در منابع متعدد از جمله أسفار أربعۀ )ج2، ص285و ج6، ص301(، شرح أصول الکافى مازندرانى )ج1، ص22( و شرحال أسماء الحسنى )ج1، ص64( آمده است.ح3/14» .قال تعالى...«در عوالى اللئالى )ج4، ص117، ح185( آمده است.ح3/15» .لا یسعنی أرضى...«در متون متعدد از جمله عوالى اللئالى )ج4، ص7، ح7(، تفسیر ملاصدرا )ج3، ص173و ج4، ص167(، شرحأصول الکافى ملاصدرا )ج1، ص500( و الشواهد الربوبیۀ )ص255( آمده است.ح3/16» .انّ للّه تعالى شراباً...«در المجلى )ص536(، الحقائق )ص175(، قرّةالعیون )ص369به نقل از ابن ابى جمهور( و شرح الأسماءالحسنى )ج1، ص198( آمده است.ح3/18» .موتوا...«در منابع متعدد از جمله تفسیر القرآن الکریم ملاصدرا )ج3، ص1399(، شرح أصول الکافى ملاصدرا )ج1، ص1458(، روضۀالمتقین )ج1، ص347(، الوافى )ج4، ص411(، بحارالأنوار )ج69، ص317با تعبیر کما قیل و...(، و مرآة العقول )ج8، ص329و ج25، ص45(آمده است.ح3/19. در الأسفار الأربعۀ)ج7، ص39(، تفسیر القرآن الکریم ملاصدرا )ج1، ص208و ج4، ص330(، مفاتیح الغیب ) ص40، ص547،(کلمات مکنونه )ص8(، قرة العیون ) ص336( و المحجۀ البیضاء )ج1، ص62( آمده است.آملى و»الکشکول«در بحث از رویکرد حدیثى سید حیدر آملى بجاست از کتابى حدیثى که در برخى از منابع رجالى و کتاب شناختى به وى نسبت داده شد، سخن گفته شود. کتاب مورد نظر، الکشکول فیما جرى على آل الرسول است .این کتاب با انتساب به آملى و با مقدمه سید عبدالرزاق موسوى مقرم به همت مطبعه حیدریه نجف در سال1372ق، به چاپ رسیده و از سوى منشورات الرضى قم، تجدید چاپ شده است.پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسرارنکته مهم درباره این کتاب ،تردید در صحت انتساب آن به سید حیدر آملى است. شیخ حرّ عاملى در شمارش آثار علامه حلى مى گوید: و کتاب الکشکول ینسب إلیه، و الظاهر أنّه لیس منه.180همو در جاى دیگر مى نویسد:عندنا أیضاً کتب لا نعرف مؤلفی ها منها: الکشکول فیم أجرى على آل الرسول، فی الإمامۀ ینسب إلى العلاّمۀ، و لم یثبت.181علامه مجلسى، در یاد کردمصادر بحارالأنوار ازاین کتاب نام نبرده؛ اما در جلد بیست و نهم با تعبیر روى العلاّمۀ فی کشکوله، المنسوب إلیه روایت بلندى از آن نقل کردهاست.182سید هاشم بحرانى183و نویسنده ایضاح المکنون184نیز کتاب را از علامه حلّى دانسته اند. ظاهراً نخستین کسى که کتاب را به سید حیدرآملى نسبت داده، قاضى نور اللّه شوشترى در مجالس المؤمنین است.185پس از او در روضات الجنات186، کشف الحجب و الاستار187، خاتمۀ مستدركالوسائل188و الکنى و الألقاب189کتاب را از آملى دانسته اند. نویسنده ریاض العلماء-که به شکل مشروح تر، به شرح حال و معرفى آثار سید حیدرآملى پرداخته ابتدا کتاب را به سید حیدر آملى نسبت داده و نسبت کتاب به علامه حلّى را تخطئه کرده است و سپس با استناد به قراینى در انتساب آنبه آملى نیز تردید نموده است. این قراین عبارت اند از:1.سبک و اسلوب کتاب الکشکول، متفاوت با بقیه کتابهاى آملى بوده و عارى از اصطلاحات و مطالب صوفیه است.2.نویسنده کتاب، صوفیه را نکوهش کرده است؛ همچنان که شیخ حر عاملى در رساله اثنا عشریۀ190آورده است.3.تاریخ تألیف کتاب، سال735ق، است.مى دانیم که سید حیدرآملى در سال759ق، مسائلى را از فخرالدین محمد پرسیده است. پس بعیداست آملى که به سال735ق، در مرتبه اى از دانش و فضیلت بوده که الکشکول را نگاشته، آن گاه پس از24سال به سان طالبان متوسط،مسائل فقهى را از فخرالدین بپرسد.4.گمان مى رود که کتاب از مؤلفات ابن المعمار اسدى است191. آن گاه، افندى به معرفى نسخه اى کهن از کتاب مى پردازد که در قزوین ملاحظه کرده و در پایان آن این عبارت آمده: تم الکتاب المسمى بالکشکول فیما جرى ل آل الرسول دروزة الفقیر إلى اللّه تعالى عبداللّه بن اسماعیل بن محاسن المعمار الأسدى عفى اللّه عنه192. افندى خود به این قرینه اشکال مى گیرد که ممکن است دروزه به معناى تملک باشد، نه تألیف. و سرانجام پس از معرفى دیگر آثار آملى مى نویسد: و ما نقلنا من الکشکول المذکور من مؤلفاته مما نص  علیه جماعۀ منالأکابر، و منهم القاضى نوراللّه فی المجالس و لعله الصواب193. شیخ آقا بزرگ تهرانى نیز درباره کتاب گفته است: مشهور انتساب آن به سیدعارف حکیم حیدر بن على عبیدى یا عبیدلى حسینى آملى معروف به صوفى معاصر و بلکه شاگرد فخرالمحققین است194نویسنده الذریعۀ درادامه، به ذکر استبعاد افندى درباره انتساب کتاب به آملى پرداخته ومى افزاید: حق با افندى است؛ چرا که مؤلف کتاب سید حیدر بن على حسینى آملى است، که اندکى مقدم بر سید حیدر آملى صوفى است195.180أمل الآمل)تذکرة المتبحرین(، ج2، ص85181همان، ج2، ص364182بحارالأنوار، ج29، ص194، ح40183مدینۀ المعاجز، ج2، ص267184ایضاح المکنون، ج2، ص370185روضات الجنات، ج2، ص377186روضات الجنات، ج2، ص377187کشف الحجب و الأستار، ص470188خاتمۀ مستدرك الوسائل، ج1، ص339، ج2، ص402189الکنى و الألقاب، ج2، ص9190ر.ك: الاثنا عشریه )چاپ علمیه قم(، ص50؛ گفتنى است مطلب یاد شده در الکشکول، ص187آمده اما متن موجود در الکشکول با نقل شیخ حر مقدارى اختلاف دارد.191ریاض العلماء، ج2، ص222و223192همان، ص223193همان، ص225194الذریعۀ، ج18، ص82195همان پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوفhttp://www.ebnearabi.comرویکردحدیثى سیدحیدرآملى درجامع الأسراربه نظر مى رسد که انتساب کتاب الکشکول به آملى منتفى است؛ زیرا افزون بر قراینى که صاحب ریاض درباره عدم انتساب آن ذکر کرده، از سنجش تاریخ نگارش الکشکول با سال تولد سید حیدر آملى مى توان نتیجه گرفت که نویسنده کتاب آملى نمى تواند باشد. با توجه به مقدمه و متن196الکشکول، سال نگارش آن735ق، است. از سوى دیگر، هرچند تاریخ تولد و وفات آملى در منابع رجالى ذکر نشده، اما او خود در نص النصوص تصریح کردهکه نگارش آن را به سال781ق، شروع کرده و سال782ق، به پایان برده، در حالى که سن او63سال بوده است.197بر این پایه، سال تولد آملى حدود719ق، خواهد بود و بعید است که او در سن شانزده سالگى نویسنده کتاب الکشکول باشد؛ چرا که سیدحیدر تا سى سالگى در ایران بوده و بنابراین نمى تواند گزارشگر درگیریهاى شیعه و اهل سنّت در بغداد به سال735ق، باشد. گذشته از اینها، نویسنده الکشکول از رساله اى از خوددرباره داستان ابلیس و حضرت آدم)ع( یاد کرده: قصۀ إبلیس مع آدم طویلۀ، لیس هذا المختصر من بسطها، فانّى أفردت رسالۀ مستقلّۀ بنفسها یجدهامن یجدها و یفقدها من یفقدها198. تا آنجا که مى دانیم در منابع کتاب شناسى، چنین کتابى به آملى نسبت داده نشده است.199196الکشکول فیما جرى على آل الرسول، ص7و ص97197المقدمات من کتاب نص النصوص، ص537198الکشکول فیما جرى على آل الرسول، ص15199ر.ك: جامع الأسرار، مقدمه، فهرست عام آثار آملى