مراقب عقاید ناب در زیارت جامعه باشیم ساده لوحانه گوهر ناب را به شاخه نبات خوشمزه مسموم نفروشم
54 بازدید
تاریخ ارائه : 12/17/2013 9:44:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

نظرات اعلام و بزرگان دین نسبت به محیی الدین ابن عربی

محمد طاهر قمی: شکی در کفر محیی الدین نیست.

انه اکفر الکافرین باعتقاد اهل الدین. ( تحفة الاخیار ص۱۰۱)

فلا شبهة فی کفره و انه لا دین له. ( تحفة االاخیار ص۱۶۶)

محسن فیض کاشانی: کلمات محیی الدین کودکان را هم به خنده می اندازد.

هو – ای این العربی ـ من ائمة الصوفیتهم و من روساء اهل معرفتهم یقول فی فتوحاته: ‌‌انی لم اسال الله  ان یعرفنی امام زمانی و لو کنت سالته لعرفنی… وفی کلامه من مخالفات الشرع الفاضحة و مناقضات العقل الواضحة ما یضحک منه الصبیان و تستهزء به النسوان کما لایخفی علی من تتبع تصانیفه… و فی کتبه و تصانیفه من سوء ادبه مع ادبه مع الله فی الاقوال ما لا یرضی به مسلم بحال فی جملة کلمات مزخرفة مخبطة تشوش القلوب و تدهش العقول وتحیر الاذهان ( بشارات الشیعة ص ۱۵۰)

مقدس اردبیلی: محیی الدین از حد کفر و الحاد گذشته است.

تجاوز بعض متاخری الاتحادیة کمحیی الدین الاعرابی و الشیخ عزیز النسفی و عبدالرزاق الکاشی عن الحد فی الکفر و الالحاد و قالوا بوحدة الوجود و ان کل موجود هو الله تعالی الله عما یقولون الملحدون علواْْ کبیراْ (حدیقة الشیعة ص۵۶۶)

محقق خوانساری: محیی الدین در حقیقت ماحی الدین(=محو کننده دین) است.

من العرفاء بالباطل  و المین و المتصوفة الذین خسروا فی الدارین٬…محیی الدین العربی الاشبیلی الاندلسی الذی هو فی الحقیقة ماحی الدین و مجانب طریقة الملیین و مدعی الافضلیة علی خاتم النبیین و ختم الولایة به من بین المهدیین و ان الفضیلة للاولیا علی النبیا و انه اخذ المعارف و الاحکام من الله بمثل الایحاء ( روضات الجنات ج۸ ص۶۰)

آیت الله سید علی بهبهانی(ره): ارزش ندارد انسان عمرش را به مزخرفات ابن عربی بگذراند.

نگاه کنید به کلمات محیی الدین بن عربی که از بزرگان این طایفه است و ببینید که چگونه مزخرفاتی از او سر زده است و آیات را به میل خود تاویل می کند. از جمله می گوید: فرعون در بحر وحدت غرق شد و نه در رود نیل و ناجی بود. بنابراین لازم می آید که حضرت کلیم (ع) اشتباه کرده باشد در دعوت فرعون٬ از این گونه مزخرفات بسیار دارد و هرکه بخواهد اطلاع بر مزخرفات او پیدا کند٬ رجوع به مولفات(تالیفات) او کند٬ زیرا وقت انسان شریف تر از این است که به تفصیل مزخرفات او بیردازد. (شرح حال٬ آثار و افکار آیت الله بهبهانی٬ ص۱۶۳ و ۱۳۶۴)

آیت الله سید عز الدین حسینی زنجانی: ابن عربی ضلالتش  از عمیق ترین ضلالت هاست.

خلاصه این فخر رازی و آن محیی الدین عربی٬ آن هم غزالی و همچنین مولوی و امثال او به قدری گمراهند که ضلالتشان از عمیق ترین ضلالت هاست. (تفسیر سوره مبارکه حمد ص۱۳۹)

علامه خویی:محیی الدین و قیصری غرضی جز هدم اساس اسلام و ایمان ندارند.

لعمری انهما و من حذا حذوهما حزب الشیطان و اولیا عبدة الطلاغوت و الاوثان و لم یکن غرضهما الا تکذیب النبیا و الرسل و ماجاووا به من البیناتو البرهان و هدم اساس الاسلام والیمان وابطال جمیع الشرایع و الادیان و ترویج عبادت الاصنام و جعل کلمةالکفر العلیا و خفض کلمة الرحمن (منهاج البراعة ج ۱۳ ص۱۷۶)

علامه طباطبائی: چطور می شود محیی الدّین ابن عربی را اهل طریق دانست با وجودیکه متوکّل را از اولیای خدا میداند؟

در کتاب روح مجرد آمده : روزی بحث ما با حضرت اُستادنا الاکرم حضرت علاّمه فقید طباطبائی قدَّس اللهُ نفسَه بر سر همین موضوع به درازا انجامید….

چون ایشان میفرمودند: چطور می شود محیی الدّین را اهل طریق دانست با وجودیکه متوکّل را از اولیای خدا میداند؟! عرض کردم : اگر ثابت شود این کلام از اوست و تحریفی در نقل به عمل نیامده است ….

با فرض آنکه میدانیم : او مرد منصفی بوده است….در اینصورت باید در نظیر این نوع از مطالب ، او را از زمره مستضعفین به شمار آوریم ! ایشان لبخند منکرانه ای زدند و فرمودند: آخر محیی الدّین از مستضعفین است ؟!

سخنی با ابن عربی

جناب محیی الدین ابن عربی!

این چند جمله را خطاب به تو می نویسم. اگر بگویم در تمام حیات علمی ام شخصیتی به اعجاب تو ندیده ام، دروغ نگفته ام و اگر بگویم در میان آثار و افکار اندیشمندان مسلمان افکار چون تو ذهن مرا به خود مشغول نکرده ، بیراه نگفته ام!

جناب محیی الدین !

نمی دانم کلمات تو را با کدام ترازو بسنجم؛ با ترازوی عقل یا ترازوی شرع؟ گاه نظرات تو را با عقل سنجیدم و گاه با میزان شرع؛ اما هر بار که چنین کردم به صداقت فیض کاشانی پی بردم که فرمود: در سخنان ابن عربی مطالبی هست که مخالفت روشن با شرع دارد. آخر چگونه ممکن است که قائل به این سخنان شد، در حالی که در قرآن و روایات، کلام صریح در رد آن ها موجود است؟

جناب محیی الدین !

نمی دانم کدام الهام بر قلب تو فرود آمد که قوم جاهل و گمراه نوح (علیه السلام) را واصل به معرفت الله و فانی فی ذات الله دانستی و گفتی که در واقع آنان در دریاهای علم خدا غرق شدند ؟!؟!

نمی دانم کدام مکاشفه برای تو رخ داد که گوساله پرستان قوم موسی کلیم الله (علیه السلام) را موحد و هارون(علیه السلام) آن فریادگر بزرگ توحید را به جهل در امر توحید متهم کردی؟!؟!

نمی دانم چه حالی به تو دست داد که شرک را نفی کردی و قائل شدی که در عالم شرکی وجود ندارد؟! و گفتی که لقمان حکیم پسرش را نه از شرک، بلکه از جهل نهی نموده است؟!؟!

نمی دانم چه خوابی دیدی که گفتی فرعون طاهر و مطهر از دنیا رفت!!! کدام فرعون را می گویی؟ همان فرعون که خدا او را طغیانگر دانسته و موسی و هارون (علیهما السلام) را به مقابله و مبارزه با او ترغیب نموده است؟

و باز نمی دانم با تاویل کدام آیه از قرآن گفتی که شهود مردان، حق تعالی را در زنان اتم و اکمل است!!!

اگر بخواهم از عجایب کلامت بگویم، نوشتارم از چند جلد کتاب فراتر می رود. این چند را از باب مشتی که نمونه خروار است، یادآور شدم تا منصفان را به تامل برانگیزم. شاید این کلمات تو نتیجه حالات به اصطلاح عرفا، عرفانی تو بوده و شاید در نتیجه خواب هایی از جنس همان خواب معروفت باشد. سخن از خواب مشهور تو شد. بد نیست که چند جمله ای هم از آن بگوییم. همان خوابی که در آن پیامبر (صلی الله علیه و آله) فصوص الحکم را بر تو املاء کرد. تو در آن خواب چطور فهمیدی که آن شخص پیامبر بود؟ آخر سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) که از طریق راویان در کتب حدیثی به ما رسیده غیر از آن است که در خواب بر تو املا فرموده!!!

راستی آن شب که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فصوص الحکم را بر تو املاء می کرد، خود ایشان فرمود که از عهده هدایت عمویش جناب ابوطالب (علیه السلام) بر نیامده است؟!؟!

باز هم ناپرهیزی کردم و بسیار نوشتم می دانم که این بار نیز به نادانی متهم خواهم شد. ولی سؤال مرا شما دانایان که متهمم می کنید، پاسخ گویید که جناب ابوطالب(علیه السلام) کافر از دنیا رفت یا ما شیعیان خوک و خنزیریم؟! دانایان فاش گویند حقایق این معارف را!!!

منبع : وبلاگ حقایق مظلوم

رد دلایلی بر تشیع جناب ابن عربی ۱

عده ای از طرفداران جناب ابن عربی دلائلی بر تشیع ایشان اورده اند که قابل توجیه است از جمله این دلائل مدح ها و مناقبی است که ایشان از ائمه اثنی عشر علیهم السلام کرده اند؛که این خود باز دلیلی بر تشیع نمی باشد زیرا اهل سنت غیر از نواصب احادیث مختلفی در مدح ومقامات ائمه علیهم السلام نقل کرده اند حتی گروهی از آنها کتب مستقلی در این باب تصنیف نموده اند؛ که جالب میبینم به همین مناسبت روایتی را از مدارک اهل تسنن ذکر نماینم.

امام احمد بن حنبل در مسند و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و امام فخر رازی در تفسیر کبیر و خطیب خوارزم در مناقب و شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الوده و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۶۲ کفایت الطالب و میر سید علی همدانی شافعی در موده پنجم موده القربی از عمربن  الخطاب و حبرامت عبد الله بن عباس نقل مینمایند که رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمودند :  لو ان البحر مدادو الریاض اقلام و النس کتاب و الجن حساب ما احسو فضائلک یا ابا الحسن .

( اگر دریا مرکب شود و درختان قلم گردد و بنی آدم نویسنده و طایفه جن حساب کننده نمی توانند شماره و احصا کنند فضائل تو را یا ابا الحسن)

واز جمله عباراتی که استشهاد بر تشیع ایشان شده عبارتی است که در فتوحات مکیه باب ۶ اورده شده است که فرمودند:و اقرب الناس الیه(الی محمد صلی الله علیه واله)علی بن ابی طالب رضی الله عنه،امام العالم وسر الانبیاءاجمعین

در پاسخ به این استدلال گفته می شودکه:

اولا:این روش اهل سنت است که وقتی نام علی علیه السلام را می اورند عبارت رضی الله عنه را به کار میبرند و شیعه این عبارت را برای غیر معصوم به کار می برد.

ثانیا:در مقابل این عبارت ،عباراتی در کتب ایشان است که همین مقامات را برای ابو بکر و عمر نقل می کند.

مثلا ایشان در ‌‌‌‌‌‌‌‍‍‍(فتوحات ،ج۳،ص۳۷۲)استحقاق ابوبکر به امامت و برتریش او بر جماعت را تاکید میکند

‌‌‍‍‌‌(و عرف الناس حینئذ فضل ابوبکر علی الجما عه فاستحق الامامه والتقدیم)

و نیز در همان کتاب(فتوحات،ج۲،ص۱۲۵) روایت ترمذی را بدین ترتیب آورده:

((انه یکون فی امة محمد صلی اله علیه و اله و سلم من هو افضل من ابی بکر الصدیق عند ما یری  انه افضل الناس بعد رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم من المسلمین فانه معلوم ان عیسی علیه السلام افضل من ابی بکرو هو من امة محمد محمد صلی اله علیه و اله و سلم و متبیعه)).

و پذیرفته است که بعد از پیامبر،افضل مردمان در میان مسلمانان ابوبکر بوده است و در عین حال عیسی علیه السلام را نیز از امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و از پیروان وی به شمار آورده و افضل از همه امت، حتی از ابوبکر دانسته است.

و در جای دیگر از همین کتاب،ضمن اینکه می گوید:صدیقین به وسیله ابوبکر فضیلت یافتند،می نویسد((فلیس بین ابی بکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم رجل لانه صاحب صدیقیهو صاحب سر فهو من کونه صاحب سر بین الصدیقیة و النبوة التشریع و یشارک فیه فلا یفضل علیه من یشارکه فیه بل هو مساو له فی حقیقته فانهم ذلک)).

((یعنی : بین ابوبکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم کسی نیست و تنها او صاحب سر رسول الله می باشد)).

لذا اگر کسی بخواهد با کمال انصاف  این عبارات را با هم جمع کند می گوید که منظور ایشان جعل فضیلت نسبی در ارتباط با علی علیه السلام و ابو بکر و عمر بوده است؛که مثلا علی علیه السلام از جهاتی افضلیت داشتند و ابو بکر وعمر از جهات دیگریا اینکه تو جیه کند که منظور ایشان این است که این سه در یک سطحند.

نکته دیگر در باب تشیع جناب ابن عربی این است که عده ای از طرفداران عقیده وحدت وجودی ایشان در صدد این برامده اند که ایشان را شیعه جلوه دهندو مطالب ضد تشیّعایشان رابا مطرح کردن مبحث تحریف تو جیه نمایند؛که البته اگر چنین تو جیهی ارائه نمی شدافکار خودشان زیر سوال می رفت که مبتنی شده بر کشف وشهود و افکار جناب ابن عربی.

که در این باب پاسخهای مختلفی ارائه شده است:

اول اینکه با قبول تحریف در اثار ایشان در این سطح ،دیگر نمی شود به مکاشفات نقل شده ای که در کتب ایشان امده است اطمینان کرد،زیرا احتمال داردآنها هم تحریف شده باشد،و اهم دلیل وحدت وجودی ایشان کشف وشهود است و دلیل عقلی ندارد؛چون عرفا مصطلح این مقوله راطور ورا ء طور العقل دانسته ،یعنی اینکه فهم وحدت وجود برای عقل قابل در ک نیست لذا وقتی با عقل ثابت نشود و کتاب هم در معرض تحریف باشد قابل اطمینان نیست.

و دیگر اینکه ممکن است ادعایی که در کتاب  ایشان در مورد فصو ص الحکم نقل شده که پیامبر صلی الله علیه وال وسلم این کتاب را در عالم مکاشفه به او دادند نیز از تحریفات بزرگ این کتاب باشدواز ان جمله بحث تکثر گرایی وعذب آتش دوزخ برای دوزخیان و…

و لذابا فرض قبول ادعای جناب عبد الوهاب شعرانی که فرمودند:معاندین در فصوص و فتوحات،دست نمو ده اند تا ابن عربی را بد نام کنند.

در پاسخ ایشان میگوییم از کجا میدانید که سایر مبانی عرفانی که در کتب جناب ابن عربی آمده است تحریف نشده باشد وباز چه دلیلی دارید که واقعا مطالبی که در تایید سنی بودن ایشان است جز تحریفات است.

و اینکه ایشان مدعی اند که جناب شریف الدین سید محمد بن ابی الطیب مدنی ،نسخه ای را داده اندکه تحریف نشده بوده؛چه دلیلی است،که نسخه تحریف شده همین چاپ کنونی باشد ونسخه ایشان تحریف نشده باشد؛امکان دارد فردی از مقلدین و طرفداران ایشان که شیعه بوده،مواردی که به نفع اهل سنت در کتاب ایشان راکه دیده حذف کرده باشد.

واینکه ادعا کرده اند که در این نسخه خط و امضاء جناب ابن عربی بوده باز جای خدشه دارد به این دلیل که:

اول اینکه جناب شریف شمس الدین سید محمد بن ابی الطیب مدنی متوفی سنه ۹۵۵  بوده اندو جناب ابن عربی کتاب فتوحات را در سنه ۶۳۶ به پایان رسانده است،یعنی دو سال پیش از مرگش از کتابت آن فراغت یافته(الفتوحات ،ج۴،ص۵۵۳،سطر۳ از اخر صفحه)لذا حدود ۴۰۰ سال فاصله است،چگونه ایشان یقین کرده اند که این همان خط امضای جناب ابن عربی است.

و دوم اینکه باز جعل خط و امضاء ایشان کاری بس راحت است.

وسوم اینکه چرا الان خبری از این نسخه خطی نیست.

واما آخرین دلیلی که دوستان در تو جیه تشیّع ایشان آورده اند ذکر نام عده ای از علما و طرفداران ایشان بوده است،که کما اینکه قبلا متذکر شدم علمای بزرگی از متقدمین و متاخرین ایشان را تکفیر یا اشکالات عمده ای به افکارشان گرفته اند.

با فرض اینکه تمام علما طرفدار ایشان هم باشد باز برای ما سندیت داردو انسان محقق باید خود مبانی ایشان را بررسی نماید وهر موافق عقل ووحی بود قبول و آنچه مخاتف عقل و

وحی بود را رد نماید.

لذا خوب است دوستانی که مدافع ایشانند ادله علما و طرفداران را نقل کنند نه نام شخصیتها.

لذا باز تاکید میکنم که قدر این گو هر الهی (عقل) که خداوند در وجود انسان قرار داده است را بدانیم ودر هر کاری بر محوریت آن مشی وحرکت نمائیم حتی در شناخت قران و کلام معصو مین علیهم السلام .

والسلام علی من اتّبع الهدی

والحمد لله رب العا لمین

اولاً: تقیّه خلاف اصل و صِرف ادّعاست. و بلکه باید در ابتدا تشیّع ابن عربى ثابت باشد تا بعد به سراغ توجیهات کلمات وى رفت.

ثانیاً: تقیّه را به ابن عربى مى‏توان در مطالبی نسبت داد که درباره امامان علیهم‏ السلام دارد؛ چرا که شاید وى در هنگام اعلام مودّت خود نسبت به ائمه هدى علیهم‏ السلام در جمع شیعیان بوده!

ثالثاً: مگر ابن عربى را مجبور کردند که مطالبى نسبت به خلفا و مدح شیخین بگوید.

رابعاً: تقیّه در فرضى است که فرد مطالبى را که مورد قبول خصم بوده بر زبان جارى کند نه مطالبى که در هیچ کدام از کتب اهل سنّت موجود نیست مانند ۳۰۰ خصلت نیکو در خلیفه اول! و عصمت خلیفه دوم! و چه اینکه اهل سنّت نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حتى قائل به عصمت نیستند چه برسد به اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم!

خامساً: اگر قرار بر تقیّه باشد و على فرض اوصافى که ابن عربى نسبت به خلفا ذکر کرده در کتب ایشان باشد، مى‏باید به حداقل مدح خلفا بسنده مى‏کرد نه آنچنان تجلیلى نسبت به شیخین داشته باشد که روح شیخین از تعجّب، انگشت به دهان بمانند!

در یکى از تألیفاتش که کتاب فتوحات مکیّه باشد، در جاهاى مختلف به تناسب حال، به مدح خلفا پرداخته و انزجار خود را نسبت به شیعه در معرض دید خواننده قرار داده که به قول جلال الدین آشتیانى: ابن عربى به طور کلّى با شیعه، خصوصاً فرقه امامیه ـ عظّم اللّه‏ شأنهم ـ سرِ سازش ندارد. او گویا آثار ائمه شیعه را ندیده است (مقدمه بر فصوص، ص۴۵، تهران ۱۳۷۵)

حال با استقراء ناقصى که مؤلف انجام داده، متجاوز از ۲۶ مورد به مدح خلفا و یا طعن بر مذهب شیعه در کتاب فتوحات وجود دارد که بسط و توضیح آن نیاز به کتاب مستقلى دارد ولیکن از باب ما لا یُدرک کُلّه لا یُترَک کُلّه، به‏ طور فهرست‏ وار وارد مدایح و مطاعى وى نسبت به خلفا و مذهب حقّه امامیه مى‏شویم:

باب ۲۷۰، ص۵ معرفت منزل قطب.

باب ۲۷۳، ص۴۷ معرفت منزل هلاک.

باب ۱۷۸، ص۲۵۳ معرفت مقام حجّت.

باب ۵۵، ص۲۶۴ معرفت خاطره‏هاى شیطانى.

باب ۷۳، ص۷۳ معرفت آنچه از اسرار که براى مشاهده گر حاصل مى‏گردد.

باب ۷۳، ص۷۸ ـ ۸۸٫

باب ۷۳، بخش ۹۰، ص۵۱۲٫

باب ۷۳، بخش ۸۴، ص۳۰۶٫

باب معاملات، بخش ۱۰۲، ص۴۲۸ ـ ۴۲۹٫

باب ۱۶۱، مقام قربت، ص۵۷۱ ـ ۵۷۲٫

باب ۱۶۱، بخش ۱۱۶، ص۳۲۸ ـ ۳۲۹٫

باب ۲۷۰، معرفت منزل قطب، ص۴ ـ ۵٫

باب ۲۸۳، معرفت منزل قواصم، ص۱۷۸٫

باب ۳۰۳، معرفت عارف جبرئیلى، ص۴۸۸٫

باب ۳۰۹، معرفت منزل ملامیان، ص۵۵۰٫

باب ۳۱۴، معرفت منزل فرق بین مدارج، ص۶۳۰ ـ ۶۳۱٫

باب ۲ مراتب حروف، ص۱۶۷٫

مقدّمه مؤلف، مراتب علوم، ص۷۱٫

مقدّمه مؤلف، ص۷۱٫

باب ۱، بخش ۴ معرفت رومى که از نشاء…، ص۱۴۰٫

باب ۶۰ معرفت اسرار نماز، ص۳۲۳٫

باب ۶۰، ص۵۴۳٫

باب معارف، بخش ۳۶، ص۳۰۶٫

باب ۵۰ معرفت مردان صرف و عجزه، ص۲۱۴٫

باب ۳۶ معرفت عیسویین، ص۳۲٫

باب ۷۳ معرفت آنچه از اسرار که براى مشاهده‏گر حاصل گردد، ص۱۸ ـ ۱۹٫

باب ۷۵ رجبیّون، ص۲۵ ـ ۲۶٫

(ترجمه فتوحات مکیّه، ترجمه و تعلیق محمّد خواجوى، ۱۴۲۳ ـ ۱۴۲۵، تهران انتشارات مولى) یک نمونه از موارد متعدد مدایح وى نسبت به خلفا در باب ۶۹، ص۳۲۳، مى‏گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در نماز مأموم أبوبکر بود!

و یا در مقام قربت باب ۱۶۱، ص۵۷۱ ـ ۵۷۲ مى‏گوید: بین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ابوبکر هیچ مردى نبود؛ چرا که لازم صدیقیّت تابعیّت محض از متبوع است.

حال به مدافعان تقیّه ابن عربى عرض مى‏کنیم، آیا نباید فرد تقیّه کننده به حداقل کلام باطل بسنده کند از باب «الضرورات تقدر بقدرها» در حالى که ابن عربى هر جا وارد مدح خلفا یا طعن بر شیعه شده به حداکثر مدح و طعن پرداخته و از هیچ کلامى فروگذار نکرده؟! لذاست که این حُب ابن عربى است که چشم عقل مدافعان وى را کور کرده به حکم حُبُّ الشیء یُعمى ویُصمّ که حتى در تأویل تأویلات ابن عربى و در تأویل سُخریّات وى تأویلاتى از قبیل تقیّه و… را مطرح مى‏کنند! که خود ابن عربى را به شگفتى وا مى ‏دارند.))) و توجیه و تأویل کلمات ابن عربى شده‏اند!

از این بزرگان سؤال مى‏کنیم: آیا تقیه داراى ضوابط و شرائطى نیست؟ با توجه به اینکه تقیه خلاف اصل است، باید ابتدا تشیع ابن عربى ثابت شود بعد به دنبال محملى براى کلمات ابن عربى گشت.

البته امکان دارد ابن عربى را مجبور کرده‏اند که طبق روایتى که از پیامبر صلى الله علیه و‏آله وسلم نقل مى‏کند بگوید:

… أنّ للّه ثلاثمائة خُلق مَن تخلّف بواحدٍ منها دخل الجنّة، فقال أبوبکر: هل فیّ منها شیء یا رسول اللّه‏؟ قال: کلّها فیک!![۲]

شاید این کلمات نیز مانند دیگر مطالب وى اسرارى باشد که فقط اهل سرّ میفهمند!

بسیار جاى تعجب و تأسف دارد که فیلسوف معاصر با آن بینش دقیق و عمیق نسبت به آیات و روایات، قائل مى‏شود که ابن عربى بسیار به تشیع نزدیک بوده! و اگر مطالبى مخالف… بیان کرده، از باب تقیه است.[۳]

با این حال مرحوم مطهرى بعد از نقل مطلبى از ابن عربى (که وى ادعا مى‏کند در سال ششصد و چند محمّد بن حسن عسکرى را که اکنون مخفى است، دیده‏ ام و زیارتش کردم) مى‏گوید:

بعض از حرف‏هایى که وى زده، ضد نظر شیعه است و اصلاً سنّى است.[۴]

و نیز آقاى آشتیانى که یکى از واردترین افراد نسبت به شناخت شخصیت ابن عربى است مى‏گوید:

ابن عربى مانند بسیارى از طوایف مختلف اهل سنت و جماعت که در زمره مشایخ و اقطاب و اتباع ارباب تصوف اند، از ارباب سنت و جماعت است.[۵]

و همچنین دیگر فیلسوف، مرحوم شعرانى که جزو مشایخ فلاسفه عصر حاضر است، ابن عربى را سنّى متعصب مى‏داند.[۶]

شاید فلاسفه نامبرده فراموش کرده ‏اند که ابن عربى این مطالب سخیف را در حال تقیه بر زبانش جارى کرده است!

اگر قضیه تقیه در کار باشد، در این صورت آیا مى‏توان کافرى را پیدا کرد؟! آیا مى‏توان ملحد و لائیک و… بى دین را مشخص کرد؟ آیا مى‏توان کلام ابن عربى را خصوصاً در این چند فقره جنایتى که از قلمش تراوش کرده، توجیه کرد؟

اگر شهر تقیه بى دروازه باشد، در این صورت آیا کتاب آیات شیطانى سلمان رشدى زبان باز نمى‏کند که من لایق‏تر بودم به توجیه و تأویل کردن یا کتاب ابن عربى؟ چرا من را تکفیر کردید و ابن عربى را تقدیس؟!

[۱]. تقیه یعنی انسان برای حفظ جان یا مال یا ناموس خود یا دیگران کاری کند که دیگران و مخالفان متوجه عقاید او نشوند – بر اساس روایات معتبر مانند روایت کتاب کافی هرچه به ظهور نزدیک تر می شویم تقیه شدید تر می شود

[۲]. الفتوحات المکیة – ابن العربی – ج ٢ – الصفحة ٧٢

[۳]. مهر تابان: ۹۳٫

[۴]. مجموعه آثار ۴: ۹۴۴٫

[۵]. شرح فصوص الحکم: ۱۲٫

[۶]. شرح بر اصول کافى ۵: ۱۶۹٫