نقش حضرت امام و رهبر انقلاب در رستاخیز اسلامی
225 بازدید
تاریخ ارائه : 12/7/2013 11:00:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

/نقش حضرت امام و رهبر انقلاب در رستاخیز اسلامی

با گذشت ۲ سال، زوایای رویدادی که عمر ۴۰ساله دیکتاتوری‌ها در کرانه مدیترانه را پایان داد، به روشنی درک نشده است. به راستی چه چیزی اسباب این تحول عظیم را که به حق «رستاخیز شمال آفریقا و غرب آسیا» نام گرفته، فراهم آورد؟

خبرگزاری فارس ـ محمدمهدی تقوی: تقدیر و تاریخ، آغوش اقبال به روی مسلمانان گشود؛ وقتی پایه‌های اقتدار کسانی که «مادام‌العمر» نامیده می‌شدند، با نخستین خروش خیابانی نسل جوان عرب فروریخت. هنوز با گذشت ۲ سال، زوایای رویدادی که عمر ۴۰ساله دیکتاتوری‌ها در کرانه مدیترانه را پایان داد، به روشنی درک نشده است. به راستی چه چیزی اسباب این تحول عظیم را که به حق «رستاخیز شمال آفریقا و غرب آسیا» نام گرفته، فراهم آورد؟

افکار عمومی پس از فوران آتشفشان خشم جوانان مسلمان خاورمیانه، با آواری از پرسش درباره خاستگاه این رویدادها روبه رو شد؛ بی‌آنکه پاسخی برای این معماهای ذهنی بیابد.

۲ سال از پیدایش جنبش‌های بیداری اسلامی گذشته است؛ اما هنوز در استودیوهای شبکه‌های خبری، تکاپو برای شناخت این مولود نوپدید، تمامی نیافته است. صدها ایستگاه خبری از مقصد قاهره، تونس، صنعا و طرابلس هر روز ده‌ها تصویر و خبر از کشمکش مردم و وابستگان نظام‌های دیکتاتوری به دست امواج می‌سپارند، اما از این انبوه داده‌ها و اطلاعات، فقط اندکی به کشف و بیان حقیقت اهتمام می‌ورزند.

نگاه همه بازیگران حاضر در کارزار خاورمیانه به ۲ عنصر ترس و طمع آغشته است؛ طمع‌ورزی نسبت به اینکه قطار انقلاب‌های جوان در مسیر اندیشه آنها سوق پیدا کند و ترس از اینکه شهروند مسلمان عرب با رجعت به خاستگاه دینی خویش، باب اتحاد با طرف‌های ایرانی و اسلامی را بگشاید. به این صورت همانند آنچه در فردای سقوط دیکتاتور قادسیه دیده شد، حضور و نفوذ ایران در بهار آزادی مصر، لیبی و تونس، به کانون نگرانی غرب مبدل شده است.

* نخستین نقطه پیوند کجاست

انقلابیون عصر جدید به زبان‌ها و لهجه‌های مختلف سخن می‌گویند؛ اما قاطبه محققان گفته‌اند، آنها رو به سوی اهداف و آرمانی واحد در حرکتند: «آرمان عدالت و آزادی».

ظرف ۲ سالی که از وقوع انقلاب‌ها می‌گذرد، تلاش بسیاری شد تا نسبت و خویشاوندی جنبش‌های بیداری با انقلاب اسلامی ایران نادیده گرفته شود؛ اما هر چه زمان گذشت، نشانه‌هایی که همزادی و همگونی انقلاب اسلامی ایران و اعراب را به خاطر می‌آورد بیشتر شد؛ جنبش‌های بیداری با ادبیات، شعارها و مفاهیمی به صحنه سیاست آمدند که جهان، انقلاب اسلامی مردم ایران را با این مفاهیم می‌شناسد. این شعارها و نمادها نزد افکار عمومی، انقلابی را تداعی کردند که با پرچم اسلام و به عنوان «اولین انقلاب به نام خدا» برپا شد. اکنون زنجیره انقلاب‌های عربی به رغم آنکه هر کدام از جغرافیایی متفاوت برخاسته‌اند؛ اما با رشته واحدی به نام «باور به قدرت دین» به هم پیوند خورده‌اند.

یافتن نقطه پیوند رمزگونه بین جنبش‌ها، اولین گره از معمای ذهنی افکار عمومی را گشود. گویی دیکتاتورهای عرب بیش از شرکای غرب‌نشین خود، پی به ریشه‌های دینی جنبش‌ها برده بودند که قریب به اتفاق آنها در واپسین روزهای حکومت خود، زنگ هشدار بازگشت اسلامگراها را به صدا درآوردند. ابتدا «نامبارک» در برابر دوربین رسانه‌ها این پیام را به محافل غرب فرستاد: «اگر من بروم، تمام رژیم‌های وابسته از بین می‌روند و اسلامگراهایی بر سر کار می‌آیند که تحت تاثیر ایران هستند».

اندکی بعد این گفته را در صنعا، علی عبدالله صالح و در طرابلس معمر قذافی به صورتی دیگر بر زبان آوردند؛ اما زمان برای اجابت و پاسخگویی به این پیام‌ها بسیار دیر شده بود.

زمانی که جنبش‌ها وارد مسیر برگشت‌ناپذیر شد، ناظرانی که از بام بلند سیاست خاورمیانه، به کارزار انقلابیون عرب با رژیم‌های دیکتاتوری نگاه دوخته بودند، گفتند این صحنه نبرد، مصاف حق و باطل را تداعی می‌کند. در منظر اغلب مسلمانان، پیروزی جنبش‌های کرانه مدیترانه، «تحقق وعده خداوند متعال» بود. بی‌سبب نبود که در گفتمان حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای ولی امر مسلمین جهان، جنبش‌های مذکور به عنوان حرکتی خجسته و معطوف به اراده الهی تعبیر و رویدادی دانسته شد که نشانه‌هایی از الطاف حضرت حق به مسلمین را به همراه دارد.

حتی کسانی که با پرچم احزابی غیردینی به میدان مبارزه آمدند، خواسته یا ناخواسته زیر بیرق شعارها و نمادهای اسلامی ایستادند. همه آنهایی که در قاهره یا تونس و صنعا صف مبارزه آراستند، در برابر خویش، سمبلی از طاغوت را دیدند که به چیزی کمتر از خواست‌ها و منویات خویش راضی نمی‌شد. چنین الگویی از مواجهه حق و باطل را انقلاب اسلامی ایران پایه نهاد. با الهام از این اندیشه در پایتخت‌های خاورمیانه، جوانان به‌تنگ‌آمده از دوران طولانی استبداد، حکومت دیکتاتورها را نماد کفر و ظلم و ماهیت حرکت خویش را عین عدالت‌خواهی دیدند. «حسی مقدس» آحاد نسل جوان را به این خروش درآورد که دیگر دوره تحمل زیستن زیر بیرق حکومت‌های جور بسر آمده است و باید در قیام علیه حاکمانی تعجیل کرد که همه زیبایی‌ها و نیکی‌ها را از ملت خویش دریغ کرده‌اند.

از این نقطه است که انقلاب‌ها وارد مسیر برگشت‌ناپذیر می‌شوند و ارتش‌ها و ساز و برگ رژیم‌ها هر اندازه زیاد باشد، بازگرداندن توده‌های خشمگین به خانه‌ها دیگر امکان‌پذیر نیست. وقتی نگاه نمادین خیر و شر و نیکی و بدی بر صحنه درگیری حاکم شد، خود به خود این باور در ذهن‌ها و دل‌ها جوانه می‌زند که نظام ستم هر اندازه هم نیرومند باشد؛ «برافتادنی است» و کارگزاران دستگاه جور هر اندازه کهنه‌کار باشند، دولتشان مستعجل است.

این نگاه اکنون از قاهره به سوی منامه، قطیف و امان و حاشیه خلیج فارس امتداد یافته است. نخستین سخنی که جوان انقلابی در بحرین یا عربستان بر زبان می‌آورد این است: «نظام‌های سلطنتی یا دیکتاتوری عرب مشروعیت ندارند و به مصداق یک امر باطل، زوال‌پذیرند و ناکامی به جبهه حق‌طلبان راه ندارد؛ حتی اگر همه جمعیت انقلابیون به زندان و تبعید و حتی مرگ کشانده شود».

در این مرحله است که اعتقادات و باورهای دینی به یاری جوانان شورآفرین آمده و رهبران دینی، خشم برافروخته نسل جوان را بر تئوری جهاد دینی استوار می‌کنند تا مدل جدید جنبش‌های جهان عرب، رنگی از «رستاخیز اسلامی» به خود گیرد؛ هر چند هنوز کار به فرجام نرسیده و طبق فرمایشات رهبر بزرگوار انقلاب: «بیداری مبارک اسلامی با غافلگیر کردن شیاطین منطقه‌ای و جهانی، مهره‌های خطرناکی از جبهه دشمن را ساقط کرده؛ اما لازم است با توکل بر خدا، درس‌آموزی از تجربیات تاریخ معاصر جهان اسلام و تکیه بر عقل و عزم و شجاعت، صحنه همچنان سیال تحولات منطقه را مدیریت کرد و به سرانجام رساند».

.