همانا، بزرگترین خیانت، خیانت به ملت، و رسواترین دغلکارى، دغلبازى با امامان است
24 بازدید
تاریخ ارائه : 10/23/2013 9:19:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

بيت المال در نهج البلاغه

محمد رحماني

- ۳ -

ى) عدالت در استفاده از بيت المال

اگر گفته شود: «نهج البلاغه، كتاب عدالت و على عليه السلام مجرى و شهيد راه عدالت است»، كلامى دور از حقيقت نيست.

بى گمان، اگر نهج البلاغه، عدالت را تفسير و معنا نمى كرد، آيات قسط و عدل قرآنى، بدون تفسير مى ماند و على عليه السلام در مدت كوتاه حكومتش، عدالت را اجرا نمى كرد، عدالت پس از پيامبر(ص)، اجراكننده اى را به خود نمى ديد.

اجراى عدالت، كار بسيار دشوارى است و جز از افرادى همانند على عليه السلام امكان پذير نيست؛ زيرا، اجراى عدالت و عدالت خواهى، همراه با مشكلاتِ طاقت فرسايى است كه براى هر كسى، قابل تحمل نيست.

بى گمان، قسط و عدالت، از مهمترين اهداف بعثت انبياى الهى بوده و جامعه اسلامى، بدون عدالت، معنا ندارد. از اين رو، امام على عليه السلام نهايت تلاش را در اجراى عدالت اسلامى، در تمامى ابعادش، بويژه در استفاده از بيت المال كرده است تا آنجا كه در باره اش گفته شده: قُتِلَ عليٌّ لشدَّةِ عدالته.

آنچه ملاحظه مى شود، برخى از فرمايشهاى آن حضرت، در باره رعايت عدالت در هزينه كردن بيت المال است.

1ـ رعايت عدالت با خويشان

در خطبه دويست و بيست و چهارم، در مقام تبيين قبح ظلم و دورى از آن و اهتمام به رعايت حقوق مردم در بيت المال، مى گويد:

و الله! لَأنْ أبيتَ على حَسَكِ السَعدانِ مُسَهَّداً أوْ أُجَرَّ في الأغْلالِ مُصَفَّداً، أحبُّ إلىَّ من أنْ ألْقىَ اللهَ و رسولَهُ يومَ القيامة ظالِماً لِبَعْضِ العباد و غاصِباً لِشيى ءٍ فى الحطام ...

و الله! لقد رأيْتُ عقيلاً و قد أملق حتّى استَماحَني من بُرِّكم صاعاً، و رأيتُ صبيانَه شُعْثَ الشعُورِ، غُبْرَ الألوان من فَقْرِهم كأنَّما سُوِّدَتْ وجوهُهْم بالعِظْلِمِ و عاودَني مُؤكَّداً و كَرَّرَ عليّ القولَ مُرَدِّداً فأصْغَيْتُ إليه سمعي، فظَّنَ أنّي أبيعُهُ ديني و أتَّبعُ قيادَهُ مُفارقاً طريقتي، فأحْمَيْتُ له حَديدةً، ثم أدْنَيْتُها من جِسْمِهِ لِيَعْتَبِر بها، فضجَّ ضجيجَ ذي دَنفٍ مَن ألَمِها، و كاد أنْ يَحْتَرِقَ من مِيْسَمِها. فقلتُ له: «ثَكَلَتكَ الثواكل! يا عقيل! أتَئنُّ من حديدةٍ أحماها إنسانُها لِلَعِبِهِ و تَجُّرُني إلى نارٍ سَجَرها جَبّارُها لِغَضبِهِ؟ أتَئنُّ من الأذى و لا أئِنُّ من لَظىً؟»؛[59] سوگند به خدا! اگر بر روى خارهاى سعدان، به سر ببرم و يا با غل و زنجير، به اين سو و آن سو كشيده شوم، خوشتر دارم تا خدا و پيامبرش را، در روز قيامت، در حالى ملاقات كنم كه به بعضى از بندگان، ستم، و چيزى از اموال را غصب كرده باشم!

به خدا سوگند! برادرم، عقيل، را ديدم كه به شدت، تهيدست شده و از من، درخواست داشت تا يك مَنْ از گندمهاى بيت المال را به او ببخشم. كودكانش را ديدم كه از گرسنگى، داراى موهاى ژوليده و رنگشان تيره شده بود، گويا با نيل، رنگ شده بودند. پى در پى، مرا ديدار و درخواست خود را تكرار مى كرد. چون گفته هاى او را گوش فرا دادم، پنداشت كه دين خود را به او واگذار مى كنم و به دلخواه او، رفتار، و از راه و رسم عادلانه خود، دست برمى دارم. روزى، آهنى را در آتش گداخته به جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم. پس چونانِ بيمار، از درد فرياد زد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: «اى عقيل! گريه كنندگان بر تو بگريند! از حرارت آهنى، مى نالى كه انسانى، به بازيچه، آن را گرم ساخته، اما مرا، به آتش دوزخى مى خوانى كه خداى جبارش، با خشم خود، آن را گداخته است؟ تو از حرارت ناچيز، مى نالى و من از حرارت آتش الهى ننالم؟».

2ـ تقسيم عادلانه بيت المال

ابن ابى الحديد، در شرح خطبه نود ـ كه معروف به اشباح شده و پس از مرگ عثمان، ايراد شده است ـ مى نويسد:

على عليه السلام پس از تعريف و تمجيد برخى از ياران، بر منبر رفت. ضمن بيان مطالبى از گذشته، گفت:

«مبادا، گروهى از شما كه دنيا، آنان را در بر گرفته و براى خود، زمين و املاك فراوانى فراهم ساخته، و بر اسبهاى راهوار، سوار، و كنيزكان زيبا و خوشرو را، به خدمت گرفته اند، اگر آنان را، به حقوق خودشان، بازگردانم (كنايه از گرفتن بيت المال) ناراحت و ناخشنود گردند!».

سپس حضرت خطاب به مردم مى گويد:

چون فردا، فرا رسد، صبح زود، پيش من آييد كه نزد من، اموالى است، بايد ميان شما تقسيم كنم و بايد همه مسلمانان، چه عرب و چه عجم و چه كسانى كه مقرّرى مى گيرند و چه كسانى كه مقرّرى نمى گيرند، پيش من بيايند. براى شما و خودم، از خدا، آمرزش مى خواهم.

ابن ابى الحديد، به نقل از استادش، ابوجعفر اسكافى، مى نويسد:

اين گفتار، نخستين سخنانى بود كه عده اى را خوش نيامد و موجب كينه توزى شد. چون فردا رسيد، على به كاتب خود، عبيدالله بن ابى رافع، فرمان داد، نخست، از مهاجران شروع كند و به هر يك از آنان، سه دينار، و سپس به هر يك از انصار نيز، سه دينار و سپس به ديگران، چه سفيد و چه سياه، هر يك، سه دينار بدهد. در اين هنگام، سهل بن حنيف، مى گويد: «اى امير مؤمنان! اين مرد، ديروز، غلام من بود و امروز، او را آزاد كرده ام، آيا به او، سه درهم و به من نيز سه درهم مى دهى؟». على گفت: «به او، همان مقدار كه به تو مى دهم، بايد داده شود؛ زيرا، هيچ كس را بر ديگرى، جز به تقوا، برترى نيست.» ابن ابى الحديد، سپس مى گويد:

طلحه و زبير، به هنگام بيعت با على گفتند: «ما، به شرطى با تو بيعت مى كنيم كه ما را در حكومت، شريك گردانى.» على به آن دو گفت: «شما، در بيت المال، همانند خود من هستيد و من، براى خودم، از يك برده حبشىِ بينى بريده، حتى يك درهم بيشتر از بيت المال، برنمى دارم و اين دو پسر من نيز، همين گونه اند.»

3ـ ناديده گرفتن خويشان، در مجازات

و الله! لو أنَّ الحسنَ و الحسينَ فَعَلا مثلَ الذي فَعَلْتَ، ما كانَتْ لهما عندي هوادَةٌ، و لا ظَفِرا منّى بإرادةٍ، حتّى آخذ الحقَّ منهما و أُزيحَ الباطلَ عن مَظْلَمَتَهما؛[60] سوگند به خدا! اگر حسن و حسين، چنان مى كردند كه تو انجام دادى، از من، روى خوش نمى ديدند و به آرزو نمى رسيدند، تا آنكه حق را، از آنان بازپس ستانم و باطلى را كه به ستم پديد آمده، نابود سازم.

آيت الله حسن زاده، در شرح اين نامه مى نويسد:

آنچه مايه تأسف شديد است، اينكه نامه، خطاب به يكى از خويشاوندان امام على است. بيشتر، بر اين باورند كه او، عبدالله بن عباس است كه پس از كشته شدن محمد بن ابى بكر، نوشته شده؛ زيرا، او فكر كرد كه حكومت، از دست آنان خارج مى شود و آنان، از حقوق شرعى، محروم مى شوند. از اين رو، از بيت المال بصره، براى آينده اش ذخيره كرده.[61] ابن ابى الحديد، مى نويسد: «پس از رسيدن نامه به دست عبدالله بن عباس، نامه اى را در جواب، خطاب به امام على عليه السلام به اين مضمون مى نويسد:

پس از عرض سلام؛ نامه شما، به دستم رسيد ... به جان خودم قسم! همانا، حق و سهم من از بيت المال، بيشتر از چيزى است كه برداشته ام!».[62] پس از آن، حضرت، نامه ديگرى خطاب به او مى نويسد.

در هر صورت، امام على عليه السلام، در اين نامه، خطاب به ابن عباس، سوگند ياد مى كند كه اگر امام حسن و امام حسين عليهماالسلام اين كار را مى كردند، حضرت، با آنان، نيز چنين برخوردى مى كرد و نزديكى آن دو به حضرت، سبب نمى شود كه از مجازات آن دو، چشم پوشى كند.

4ـ اجراى عدالت هرچند بر ضرر خود باشد

على عليه السلام در پاسخ اعتراض طلحه و زبير، مبنى بر اينكه «چرا در تقسيم بيت المال، به گونه يكسان عمل كرده و سهم آنان را، بيشتر نكرده است؟» مى گويد:

و أمّا ما ذَكَرْتُما من أمر الأُسْوَةِ، فإنَّ ذالك أمْرٌ لَمْ أحْكُمْ أنا فيه برأيي و لا وَلِيتُهُ هوىً مني، بل وَجَدْتُ أنا و أنتما ما جاء به رسولُ الله، صلى الله عليه و آله و سلَّم، قد فُرِغَ منه، فلم أحْتَجْ إليكما فيما قد فَرَغَ اللهِ من قَسْمِهِ و أمْضى فيه حُكْمَهُ؛ و اما اعتراض شما كه «چرا با همه، به تساوى رفتار كردم؟»، اين، روشى نبود كه به رأى خود و يا با خواسته دل خود، انجام داده باشم، بلكه من و شما، اين گونه رفتار را، از دستورالعمل هاى پيامبر، صلى الله عليه و آله و سلّم، آموختيم كه چه حكمى آورد و چگونه آن را اجرا كرده است. پى در تقسيمى كه خدا به آن فرمان داد، به شما نيازى نداشتم.

امام على عليه السلام مى داند كه اگر طلحه و زبير را راضى نگه ندارد و با آنان، همان گونه رفتار كند كه با ديگران رفتار مى كند، آنان، تحمل نمى كنند و از درِ خانه على رفته و بيعت، شكسته و در پى آن، توطئه خواهند كرد و در نتيجه، حكومت را در معرض نابودى قرار مى دهند، با اين وصف، امام على عليه السلام نسبت به بيت المال و حق مردم، مصلحت سنجى نمى كند و حاضر نمى شود كه بيت المال، عادلانه تقسيم نشود.

5ـ رعايت عدالت، حتى با حدخوردگان

آن حضرت، در خطبه صد و بيست و هفت، خطاب به خوارج، پاره اى از آنچه را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم بدان عمل كرده، برمى شمارد، از جمله:

و قد علمتم أنَّ رسولَ الله صلى الله عليه و آله ... قَطَعَ السارقَ و جلد الزاني غيرَ الْمُحْصَنِ ثمَ قَسَمَ عليهما من الفي ءِ؛[63] شما مى دانيد همانا، رسول خدا صلى الله عليه و آله دست دزد را بريد و زناكارى را كه همسر نداشت، تازيانه زد و سپس آنان را از غنائم (بيت المال)، بهره داده است.

على عليه السلام بر اين باور است كه بايد حقيقت و مُرِّ اسلام، عملى شود. اگر كسى گناه كرده، بايد به همان مقدار، مجازات شود، ولى اين گناه و مجازات، سبب محروم شدن از حقوق شهروندى و سهميه اش از بيت المال نمى شود، همان گونه كه خويشاوندى و يا موقعيت اجتماعى، سبب افزايش سهميه از بيت المال نمى شود.

6ـ برابرى حقِ تمام مسلمانان در بيت المال

آن حضرت، در نامه چهل و سوم، به مصقله پسر هبيره شيبانى، پس از بازخواست و توبيخ وى به جهت رعايت نكردن اصل عدل و انصاف در بيت المال، مى نويسد:

ألْاو إنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَكَ و قِبَلَنا، من المسلمين، في قسمةِ هذا الفي ء، سَواءٌ يَرِدون عندي عليه و يَصدُرونَ عنه؛ آگاه باش! حقِ مسلمانانى كه نزد من يا پيش تو هستند، در تقسيم بيت المال، مساوى است! همه بايد به نزد من آيند و سهم خود را از من بگيرند.[64]

7ـ اجراى عدالت، از وظايف حاكم است

از جمله مطالبى كه در فرمايشهاى على عليه السلام در باره بيت المال به چشم مى خورد و بر آن تأكيد شده، عبارت است از اينكه اجراى عدالت، از وظايف اصلى و اساسى حاكم اسلامى است و در هيچ شرايطى، نبايد از آن چشم پوشى كند.

أيُّها الناس! إنَّ لي عليكم حَقّاً و لَكم علَّي حقٌ فأمّا حقُّكم علَّي فالنصيحةُ لكم و توفيرُ فيئكم عليكم؛[65] اى مردم! مرا بر شما و شما را بر من، حقى واجب شده است: حقِ شما بر من، آن است كه از خيرخواهى شما، دريغ نورزم، و بيت المال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم.

ك) استرداد بيت المال

از جمله روشهاى امام على عليه السلام نسبت به بيت المال، برگرداندن چيزهايى است كه از بيت المال، به غارت رفته است. در خطبه پانزدهم، در باره بيت المال تاراج شده مى گويد:

و الله! لو وجدتُهُ قد تَزَوَّجَ به النساءُ و مُلِكَ به الإماءُ، لرددتُهُ؛ فإنَّ في العدلِ سَعَةٌ و مَنْ ضاقَ عليه العَدْلُ، فالجور عليه أضيق؛ به خدا سوگند! بيت المال تاراج شده را هر كجا كه بيابم، به صاحبان اصلى آن باز مى گردانم، گرچه با آن، ازدواج كرده و يا كنيزانى خريده باشند؛ زيرا، در عدالت، براى عموم گشايش است و آن كسى كه عدالت، بر او گران آيد، تحمل ستم براى او سخت تر است.

ابن ابى الحديد، در شرح اين خطبه مى نويسد:

عمر و عثمان، خليفه دوم و سوم، قطايع[66] فراوانى را از زمينهاى بيت المال، به اقوام و خويشان بخشيده بودند. على، اين خطبه را بر اساس گزارش كلبى، از ابى صالح، از ابن عباس، در روز دوم خلافتش، ايراد كرد و در آغاز خطبه گفت: «ألا! إنَّ كُلَّ قطيعةٍ أقطعها عثمانُ و كلُّ مالٍ أعطاه من مالِ الله، فهو مردودٌ في بيت المال، فإنَّ الحق القديم لا يبطله شي ءٌ».

ابن ابى الحديد، سپس در مقام تفسير فرمايش على عليه السلام مى نويسد:

هرگاه اداره حكومت بر اساس عدل و انصاف، براى حاكم، موجب تنگى و سختى باشد، اداره آن بر اساس ظلم، تنگنايى بيشتر را ايجاد مى كند؛ زيرا در صورت دوم، افرادى براى جلوگيرى از ظلم در برابر حاكم قد علم مى كنند.

ابن ابى الحديد، سپس مى نويسد:

بر اساس گزارش كلبى، على، فرمان داد تا ابزار جنگى و شترانى كه به عنوان زكات، در خانه عثمان بود، به بيت المال برگردانند و اما ابزار جنگى كه عليه مسلمانان به كار نرفته بود و اموال شخصى عثمان را مورد تعرض قرار نداند.

وقتى اين خبر به گوش عمروعاص، در شهر ايله، در منطقه فلسطين رسيد، نامه اى براى معاويه فرستاد و در آن نوشت: «هر كارى كه ممكن است انجام بده كه پسر ابى طالب، همه اموالى را كه تو جمع آورى كرده اى خواهد گرفت.»[67]

ل) آثار خيانت در بيت المال

روشن است كه هر گناه، يك اثر وضعى و يك اثر تكليفى دارد. خيانت و غارت بيت المال نيز، افزون بر حرمت تكليفى و عذاب قيامت، آثار وضعى ويژه اى در همين دنيا دارد.

آنچه در اين بخش، ملاحظه مى شود، برخى از آثار وضعى خيانت به بيت المال از نگاه امام على عليه السلام است.

1ـ رسوايى در دنيا

امام على عليه السلام در نامه بيست و ششم، ضمن بيان برخى از توصيه ها و سفارشها براى مأموران مالياتى، در باره خيانت به بيت المال، مطالبى را گوشزد كرده است. آن حضرت، خيانت به بيت المال را، مساوى با خيانت به امت اسلامى دانسته و گفته است:

إنَّ أعظمَ الخيانة خيانةُ الأُمَّةَ و أفْظَعُ الغَشِّ غِش الأئمة؛[68] همانا، بزرگترين خيانت، خيانت به ملت، و رسواترين دغلكارى، دغلبازى با امامان است.

سپس در ارتباط با آثار و پيامدهاى خيانت به بيت المال گفته است:

مَنِ استهان بالأمانة و رَتَعَ في الخيانة و لمْ يُنَزَّه نَفْسَهُ و دينَهُ عنها، فقد أحَلَّ بنفسه الذلَّ و الخِزْيَ في الدنيا و هو في الآخرةِ أذلّ و أخزى؛[69] كسى كه امانت (بيت المال) الهى را خوار شمارد و دست به خيانت آلوده كند و خود و دين خويش را پاك نسازد، درهاى خوارى را در دنيا به روى خود گشوده و در قيامت خوارتر و رسواتر خواهد بود.

2ـ ذلت در پيشگاه الهى و پستى در آخرت

على عليه السلام در خطبه صد و بيست و ششم ـ كه در باره عدالت و دادگرى صادر شده ـ مى گويد:

لو كانَ المالُ لي، لَسَوَّيْتُ بينهم، فكيف و إنَّما المالَ مالُ الله! ألا و إنَّ إعْطاءَ المالِ في غير حقِّهِ تبذيرٌ و إسرافٌ و هو يَرْفَعُ صاحِبَهُ في الدنيا و يَضَعَهُ فى الآخرة و يُكْرِمُهُ في الناس و يهينه عند الله؛

اگر اموال (بيت المال) از خودم بود، به گونه اى مساوى، در ميان مردم تقسيم مى كردم، تا چه رسد كه جزء اموال خداست! آگاه باشيد! بخشيدن مال به آنان كه استحقاق ندارند، زياده روى و اسراف است، [هرچند] ممكن است در دنيا، ارزش دهنده آن را بالا برد، اما در آخرت، پست خواهد كرد! و [هرچند] ممكن است كه در ميان مردم، گراميش دارند، اما در پيشگاه خدا، خوار و ذليل است.

همان گونه كه ملاحظه مى شود، امام على عليه السلام از جمله آثار و پيامدهاى خيانت در بيت المال را خوارى در محضرِ مقامِ ربوبى و پستى در عالم آخرت، دانسته است.

3ـ بى اعتمادى امام على عليه السلام

منذَر، پسر جارود عبدى، را كه از قبيله عبدالقيس بود، به بخشدارى منطقه اى از كشور اسلامى، منصوب كرد و لكن او، به بيت المال خيانت كرد و با بذل و بخششهاى بى حساب و كتاب به دوستان و خويشان، بيت المال را غارت كرد. اين خبر به امام على عليه السلام مى رسد. آن حضرت در نامه اى تند، ضمن توبيخ و عزل، او را احضار مى كند.

و لئنْ كان ما بلغني عنكَ حقاً، لَجَمَلُ أهلِكَ و شِسْعُ نَعْلِكَ، خيرٌ منكَ و مَنْ كان بصفتك فليس بأهلِ أنْ يُسَدَّ به ثَغرٌ أوْ يُنْفَذَ به امر، أوْ يُعلى له قدرٌ، أوْ يشْرَكَ في أمانَةٍ، أوْ يُؤمَنَ على جبايِةٍ!فأقْبِلْ إلىَّ حينَ يصلُ إليك كتابي هذا. إنْ شاءِ الله؛ اگر آنچه به من گزارش رسيده، درست باشد، شتر خانه ات و بند كفش تو، از تو، باارزش تر است. و كسى كه همانند تو باشد، نه لياقت پاسدارى از مرزهاى كشور را دارد و نه مى تواند كارى را به انجام رساند، يا ارزش او، بالا رود، يا شريك در امانت باشد و يا از خيانتى دور ماند. پس چون اين نامه به دست تو رسد، نزد من بيا. ان شاء الله.[70]

4ـ بى بهره شدن در دنيا

در نامه بيستم ـ كه خطاب به زياد بن ابيه، جانشين عبدالله بن عباس، والى بصره، نوشته شده ـ او را از خيانت بر بيت المال برحذر مى دارد و مى نويسد:

و إنّي اُقْسِمُ باللهِ قَسَماً صادَقاً، لئِن بَلَغَني أنّكَ خُنْتَ مِن في ءِ المسلمين شيئاً صغيراً أوْ كبيراً، لَأَشُدَّنَّ عليكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قليلَ الوفر، ثقيلَ الظَهْرِ ضئيلَ الأمرِ؛ همانا من، براستى به خدا سوگند مى خورم كه اگر به من گزارش كنند كه در بيت المال، خيانت كردى، كم و يا زياد، چنان بر تو سخت گيرم كه كم بهره شده و در هزينه عيال، در مانى و خوار و سرگردان شوى.

5ـ كشته شدن با شمشير

على عليه السلام در نامه چهل و يكم ـ كه در مقام توبيخ و نكوهش شديد از خيانتكاران به بيت المال، صادر شده ـ پس از بيزارى و نفرين بر خيانتكاران بيت المال، ضمن دعوت آنان به خداترسى و برگرداندن اموال به غارت رفته، فرد خيانتكار را تهديد به كشتن با شمشير مى كند:

فاتق الله! و ارْدُدْ إلى هؤلاءِ القوم أموالَهُم؛[71] از خدا بترس و اموال بيت المال را ـ كه از اين مردم بوده ـ به آنان بازگردان.

سپس آن حضرت در مقام تهديد و مجازات خيانتكار مى فرمايد:

فإنَّكَ إنْ لمْ تفعلْ، ثم أمْكَنني اللهُ منكَ، لَأُعْذِرَنَّ إلى الله فيكَ و لأضْرِبنَّكَ بسيفي الذي ما ضربتُ به أحداً، الاّ دَخَل النارَ؛[72] اگر اموال به غارت رفته بيت المال را برنگردانى و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم، تو را كيفرى خواهم كرد كه نزد خدا، عذرخواه من باشد و با شمشيرى تو را مى زنم كه به هر كس زدم، وارد دوزخ گشت.