فعالیت مجدد جریان نفاق
6 بازدید
تاریخ ارائه : 7/27/2013 11:31:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

جریان شناسی تاریخی نفاق از حکومت امیرالمومنین (ع) تا شهادت حسین بن علی (ع)
دوران حکومت امیرالمومنین علیه السلام
فعالیت مجدد جریان نفاق
با نگاهی به تحولات سه دوره تاریخی یعنی دوره پیامبر صلی الله علیه و آله ، دوره خلفا و دوره حکومت حضرت علی علیه السلام
به نکته جالبی می رسیم و آن رکود فعالیتهاي منافقین غیر حکومتی در دوره دوم است . وقتی خبر فتنه اصحاب جمل به امام علی علیه السلام رسید ، حضرت به نکته اي اشاره کردند که بسیار قابل توجه است ، ایشان فرمودند : و من العجب انقیاد هما لابی بکر و
عمر و عثمان و خلافهما علی ( 159 ) عجیب اینجاست که آنها ( طلحه و زبیر ) مطیع ابوبکر و عمر و عثمان بودند ، ولی در برابر من مخالفت می کنند . این مطلب مهمی است که امام مورد توجه قرار داده اند که نفاق بعد از آنی که در اواخر حیات پیامبر صلی الله علیه و آله شهرت داشت ، با روي کار آمدن ابوبکر و عمر و عثمان پایان گرفت و همزمان با حکومت ایشان جانی دوباره گرفت .
160 ) در این قسمت سعی شده تا پاره اي از فعالیتهاي حزب نفاق در زمان حکومت امیرمومنین علی علیه السلام مورد بررسی قرار )
گیرد .
نقش معاویه در جنگ جمل
پس از بسته شدن نطفه جنگ جمل ، معاویه با یک حیله زیرکانه ، شعله جنگ را برافروخته کرد . او با درگیر کردن زبیر با علی علیه السلام و اصحاب او و کشته شدن تعداد زیادي از مسلمین و شاید کشته شدن علی علیه السلام و زبیر می خواست تا زمینه اي براي حکومت خود بسازد . لذا به دروغ نامه اي به زبیر نوشت و به او گفت که از اهل شام براي او به عنوان خلیفه بیعت گرفته است و یادآور شد که قبل از علی علیه السلام عراق را بگیرد ، چرا که شام نیز آماده براي پذیرش خلافت اوست و نتیجتا علی چیزي نخواهد داشت ، زبیر نیز از رسیدن نامه خوشحال شد ( 161 ) و اگر هم قصد صلحی با علی علیه السلام داشت ، از آن منصرف شد و درتصمیم خود مصمم تر گشت .
برخوردهاي نفاق آمیز معاویه
تاریخ موارد متعددي از اعمال منافقانه معاویه را ثبت کرده است . معاویه وقتی دید که علی علیه السلام زمام امور را بدست گرفته است ، تمام هم خود را بر آن قرار داد که وجهه آن حضرت را در میان مردم خراب کند ، از این رو تمام تلاش خود را کرد تا علی علیه السلام را به عنوان قاتل عثمان معرفی کند . براي نمونه شرحبیل رهبر یکی از قبیله هاي شام را فریب داد و مانع اصلی بیعت خود با علی علیه السلام را قتل عثمان بدست او معرفی کرد . شرحبیل در صدد تحقیق در این مورد برآمد . اما معاویه افرادي رافرستاد تا بطور غیرمستقیم علی علیه السلام را به عنوان قاتل عثمان به او معرفی کنند . او پس از شنیدن این سخنان نزد معاویه برگشت و با ابراز اینکه حتما علی قاتل عثمان است ، به معاویه گفت اگر تو با او بیعت کنی ، ما با تو مخالفت می کنیم . ( 162 ) درجریان جنگ صفین معاویه دائما بر کشته هاي طرفین نوحه خوانی می کرد و از کشته شدن آنها ابراز تاسف می کرد ، اما کسی را
جز اندکی یاراي آن نبود که تشخیص دهد که این خود معاویه بود که طغیان کرد و تخم نفاق را در میان امت اسلامی کاشت وامروز دلسوز مسلمین شده است . ( 163 ) او آنقدر نیرنگ باز بود که سعی می کرد حتی با افرادي که در صفین علیه او بودند ، بارافت و مهربانی ، برخورد کند . اما زید را وامی داشت تا بدترین فشارها را به آنها وارد کند و به او گفت : تکون انت بشدة و غلظۀو اکون انا للرافۀ و الرحمۀ ( 164 ) من با آنان با رافت و محبت سخن می گویم ، ولی تو با ایشان با شدت و خشونت برخورد کن .دستگاه تبلیغاتی معاویه آشنایی با منافقین ، آشنایی با دردهاي امیرالمومنین علی علیه السلام و فرزندان آن حضرت علیه السلام است . در دوران زمامداري حضرت امیر علیه السلام دو گروه تحت دافعه شدید ایشان قرار گرفتند : 1 - منافقان زیرك 2 - زاهدان احمق . و خطر نفاق بیش ازخطر زاهدان و جاهلان بوده و هست ، زیرا خوارج ( مظهر جهالت و خشکه مقدسی ) در تشخیص حق به اشتباه افتاده بودند ، ولی معاویه و یارانش ( مظهر نفاق ) اصالتا به دنبال باطل بودند که با قرار گرفتن در مقابل حضرت علی علیه السلام ناخواسته پیش مرگ معاویه و یارانش شدند و نکته مهمی که از سیره علوي فهمیده می شود این است که براي مبارزه با نفاق باید سپر و وسیله آن یعنی مقدس مابان جاهل را نابود کرد . ( 165 ) تفاوت دوران حضرت علی علیه السلام با زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از آنرو بودکه در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله تازه نطفه نفاق بسته شده بود ، اما حضرت امیر صلی الله علیه و آله با منافقانی کارکشته و با تجربه روبرو بود که هم مسلط به شگردهاي تبلیغاتی بودند و هم قدرت اقتصادي را در دست داشتند . به طور نمونه سمرةبن جندب به نام صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله ، گرداننده دستگاه تبلیغاتی معاویه بود . او با اخذ چهارصد هزار درم ، شان نزول
دو آیه را دگرگون ساخت . آیه اي که درباره جانبازي علی علیه السلام در لیلۀ المبیت - شب هجرت پیامبر - نازل شده بود ،166 ) را از فضایل قاتل علی علیه السلام عبدالرحمن بن ملجم دانست و گفت : در حق وي نازل شده است . و آیه زیر را که در )مذمت منافقین وارد شده بود را درباره علی علیه السلام خواند و گفت : منظور ابو تراب است . و من الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو الد الخصام ( 167 ) گفتار برخی مردم ، تو را در زندگی دنیا به تعجب وا می دارد وخدا را گواه می گیرد که آنچه می گوید با عقیده او مطابقت دارد ، در صورتی که او از سخت ترین دشمنان است . ( 168 ) او با
وقاحت در حضور هزاران نفر از مردم شام که از اوضاع زمان رسالت و مقام علی علیه السلام در پیشگاه خدا و پیامبرش آگاهی نداشتند ، دست به چنین جنایتی زد و آنان را براي ریختن خون علی علیه السلام و شیعیان او تشنه ساخت . بر اثر همین تبلیغات منافقان مسلمان نما بود که ملت شام ، سیل آسا به جنگ علی رفتند که پس از دادن 125 هزار کشته و به شهادت رساندن 65 هزارنفر از سربازان امیرالمومنین ، با حیله و تزویر جنگ به پایان رسید . ( 169 ) دستگاه تبلیغاتی معاویه در جریان نفاق از حربه اتهام علیه حضرت استفاده کرد . بزرگترین اتهام معاویه ، مشارکت امام در قتل عثمان بود و حال آنکه امام مبراتر از همه در خون عثمان بود .نماز نخواندن اتهام دیگري بود که معاویه در شام علیه حضرت به راه انداخت . هاشم بن عتبه می گوید در لشگر معاویه جوانی رادیدم که خیلی با نشاط می جنگد . از او پرسیدم : دلیل این نشاط چیست ؟ گفت : می خواهم کسی را بکشم که نماز نمی خواند وقاتل عثمان است ( 170 ) . پس از رسیدن خبر ضربت خوردن و به شهادت رسیدن حضرت امیر علیه السلام در مسجد کوفه ، عده اي از شامیان با تعجب می گفتند : مگر علی نماز هم می خواند ؟ اما دردناکتري اتهام معاوي ، اتهام برنامه ریزي براي قتل پیامبر صلی الل علیه و آله توسط حضرت بود . ( 171 ) امام علیه السلام درباره منافقانی که در لباس صحابه پیامبر ، اکاذیب بسیاري را از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله به نفع دستگاه خلافت جعل می کردند ، چنین می فرماید : فلو علم الناس انه منافق کاذب لم یقبلوامنه و لم یصقوا و لکنهم قالوا ، صاحب رسول الله صلی الله علیه و آله ، راه و سمع منه و لق عنه ، فیاخذون بقوله ( 172 ) اگر مردم می دانستند که او منافق دروغگویی است ، هرگز سخن او را قبول نمی کردند و او را تصدیق نمی نمودند . ولی آنان می گویند ، این
صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله است و او را دیده و از او شنیده و ضبط کرده است ، پس مردم گفتارش را می پذیرند .
دوران امام حسن مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام شناخت مردم عراق
پیش از پرداختن به نقش جریان نفاق در دوران امام حسن علیه السلام باید یک شناخت کلی از وضعیت مردم عراق در آستانه امامت حسن بن علی علیه السلام بدست آوریم . این شناخت ، راهگشاي ما در تحلیل دوران امام حسن علیه السلام و نقش جریان نفاق در دوره آن حضرت خواهد بود . شیخ مفید ( ره ) در تحلیلی درباره یاران امام مجتبی علیه السلام ، آنها را به پنج دسته تقسیم می کند . گروه اول شیعیان علی بن ابیطالب علیه السلام ، گروه دوم خوارج که در صدد مبارزه با معاویه بودند و چون امام قصدجنگ با شام را داشت ، گرد او مجتمع شده بودند . گروه سوم طمعکارانی که به دنبال غنایم جنگی می گشتند . گروه چهارم مردمی که عوام بودند و قدرت تشخیص نداشتند و گروه پنجم کسانی که به انگیزه هاي عصبیت قبیلگی و بدون توجه به دین ، تنهاروساي قبایل خود بودند . ( 173 ) در این میان گروه سوم تعدادشان بیشتر بود . این گروه خود را طلبکار آل علی علیه السلام می
دانستند . زیرا عراق منطقه اي بود که مرکز فتوحات به حساب می آمد و در تمام نبردهایی که این مردم در آن شرکت می کردند ،غنایم زیادي نصیب آنها می گردید . اما از زمانی که امام علی علیه السلام به این منطقه آمد ، حکومت اسلامی درگیر جنگهاي
داخلی شد . لذا این گروه که به غنایم فتوحات عادت کرده بودند ، کینه علی علیه السلام و اولادش را به دل گرفتند و دیگر نمی خواستند پس از جنگ نهروان در سپاه امام مجتبی علیه السلام جنگ تازه اي را شروع کنند .حربه اتهاموجود مردم خسته ، مردد و بی بصیرت عراق ، بهترین زمینه را براي جریان نفاق مستقر در شام آماده می کرد تا با انتشار اتهامات فراوان به وجود مبارك حسن بن علی علیه السلام ، قضایا را به نفع خود به پایان ببرد . در همین راستاست که می بینیم از طرفی آن حضرت را بی بهره از تدبیر و سیاست و از طرف دیگر دنیا طلب معرفی می کنند و سعی می کنند موضع امام مجتبی علیه السلام رادر مقابل امام علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام قرار دهند . یک بار می بینیم با جعل و ترویج اخبار پوچ تلاش می شود امام حسن علیه السلام را شخصیتی نشان دهند که دائما در حال تزویج و طلاق بوده و با دیگر می بینیم که در اخبار مربوط به صلح اینگونه عنوان می شود که امام تنها با چند تعهدي که جنبه مالی داشته حاضر شده از حکومت کناره بگیرد . ( 174 )در همین اخبارسعی شده تا تبلیغ شود که امام حسن علیه السلام براي خویش چنین حقی نمی دیده که خلافت را براي خود نگهدارد و لذا آن راتسلیم معاویه کرده است . در اتهام دیگري نیز شاهدیم که موضع عثمانی به امام نسبت داده می شود ، به این معنی که ایشان باپدرشان مخالف بوده و خونریزي در جنگهاي داخلی را قبول نداشته است . طبیعی است که با اکثریت این اتهامات و در چنین فضاي آلوده اي ، عوام فرصت شنیدن سخن حق را نیابند و با پاي خود در مهلکه اهل نفاق گرفتار آیند . در این اوضاع نابسامان
است که امام مجتبی علیه السلام علت سکوت خود و پدر بزرگوارشان را اینچنین بیان می کنند : ما براي اینکه منافقین نتوانند از( اختلاف ما براي ضربه به اصل دین بهره بگیرند ، سکوت کردیم . ( 175
نفوذ در سپاه
معاویه براي نفوذ در سپاه امام حسن علیه السلام از دو حربه سود جست ، بدین ترتیب که براي فریب سران سپاه از حربه نیرنگ ،
ثروت و مقام و براي فریب سپاهیان از حربه تبلیغات استفاده کرد و این در حالی بود که از همان ابتدا هم سپاه معاویه 60 هزار نفر وسپاه امام 12 هزار نفر بود ، یعنی یک پنجم لشگر شام . معاویه نماینده اي را نزد عبیدالله بن عباس فرمانده سپاه امام حسن علیه السلام فرستاد : تا به او بگوید : حسن بن علی از او تقاضاي صلح کرده است . اگر امشب به سوي ما بیایی ، فلان مقدار به تو خواهم داد ، در غیر اینصورت فردا مجبور خواهی شد که از من متابعت کنی . ( 176 ) وعده معاویه شامل یک میلیون درهم بود که قرار شد
نصف آن را همان موقع و بقیه را پس از تسخیر کوفه بپردازد . ( 177 ) عبیدالله هم این مطلب را در نیافت که اگر امام صلح راپذیرفته بود ، دیگر لزومی نداشت تا معاویه به فریب او بپردازد . البته شاید وعده معاویه او را فریفته و به آنسو کشانده است . پس ازرفتن عبیدالله ، حدود دو سوم سپاه نیز به سوي معاویه گریختند . یعنی تنها حدود چهار هزار نفر باقی ماندند که قیس بن سعدفرماندهی این عده را بر عهده گرفت . پس از این حادثه ، معاویه در صدد فریب قیس برآمد ، اما او با پافشاري بر جنگ دست ردبر سینه معاویه زد . ( 178 ) همچنین معاویه سران قبایل را با تهدید و تطمیع به اطاعت از خود واداشت . در ضمن نامه اي که براي دعوت امام حسن علیه السلام به صلح فرستاد ، نامه هاي روساي قبایل عراق که در آن آمادگی خود براي تحویل امام علیه السلام به معاویه را ابراز داشته بودند را هم بسوي امام علیه السلام فرستاد . اما از سوي دیگر معاویه در پی فریب سپاهیان امام حسن علیه السلام برآمد . جاسوسان معاویه از همان ابتدا درصدد ایجاد تفرقه در میان مردم بودند . این افراد علاوه بر رساندن اخبار عراق به شام ، نقش عمده اي را در نشر شایعات بر عهده داشتند . شایعاتی که در مردم متزلزلی چون مردم عراق به راحتی و به سرعت
کارگر می شد . یعقوبی می نویسد : معاویه از یک طرف در سپاه امام علیه السلام منتشر کرده بود که حسن بن علی علیه السلام باوي صلح کرده است و از طرف دیگر در ساباط ( 179 ) منتشر می کرد که قیس بن سعد ( فرمانده سپاه امام علیه السلام ) با معاویه
صلح کرده است . ( 180 ) این شایعه می توانست روحیه سپاه را به شدت تضعیف کند و عناصر خارجی که براي ضربه زدن به معاویه گرد امام مجتبی علیه السلام مجتمع شده بودند را نسبت به اما بدبین سازد . حیله گري معاویه تا حدي بود که پیش از آنکه امام حسن علیه السلام تمایل خود را براي صلح اعلام کند ، گروهی را براي مذاکره به ساباط فرستاد . آنها که پس از گفتگوهاي فراوان مشاهده کردند که امام قاطعانه بر موضع جنگ پافشاري می کنند ، برخاستند که بروند . اما به هنگام رفتن ، در حالی که مردم جمع شده بودند تا از نتیجه مذاکرات آگاه شوند ، اعلام کردند که حسن بن علی صلح را پذیرفت و خداوند بوسیله پسرپیامبرش از ریختن خون مردم جلوگیري کرد . بر اساس همین شایعات بود که گروهی از سپاهیان امام حسن علیه السلام شورش کردند و جراح بن سنان با خنجري به امام علیه السلام حمله برده و ایشان را زخمی کرد . ( 181 ) در چنین فضاي غبار آلودي که جریان نفاق در اذهان جامعه بی بصیرت و راحت طلب عراق بوجود آورده بود ، امام مجتبی علیه السلام با مشاهده پراکندگی سپاه و با شناختی که از برخوردهاي مختلف این مردم با پدر بزرگوارشان داشتند ، صلح را پذیرا شدند و این در شرایطی بود که درصورت هموار بودن شرایط ، امام علیه السلام به هیچ وجه حاضر نمی شدند که حکومت را به شخصی همچون معاویه بسپارند ؛همچنانکه خود ایشان نیز فرمودند که : لو وجدت اعوانا ماسلمت له لامر لانه محرم علی بنی امیۀ ( 182 ) اگر یارانی داشتم ، حکومت را به او تسلیم نمی کردم . زیرا حکومت بر بنی امیه حرام است . شدت غربت امام مجتبی علیه السلام که عده اي از یارانش به طمع غنائم ، عده اي بی بصیریت و گروهی ارضاي تمایلات گروهی به گردنش جمع شده بودند را می توان از این کلام ایشان دریافت که فرمودند : اگر من با معاویه جنگ را شروع می کردم ، به خدا قسم اینان گردن مرا می گرفتند تا مرا بصورت اسیر تحویل معاویه
دهند . ( 183 ) این صلح در شرایطی صورت پذیرفت که شهادت امام علیه السلام و اصحاب اندکی که بر امامت ایشان استوار مانده بودند هم مثمر ثمر واقع نمی شد ، زیرا شهادت هم براي آنکه از قالب یک ایثار شخصی درآمده بصورت یک حرکت اجتماعی تحول آفرین درآید ، نیازمند شرایطی است که در دوران امام حسن علیه السلام وجود نداشت و جنگ در چنان وضعیتی ، نتیجه اي جز نابودي دین حقیقی و از بین رفتن انصار دین نداشت . همچنانکه امام علیه السلام در پاسخ حجر بن عدي که از علت ایشان پرسید ، فرمودند : اي حجر ، مردم آنچه را تو دوست می داري ، دوست نمی دارند . من این کار را تنها براي حفظ امثال تو انجام
دادم ( 184 ) و در پاسخ به مالک بن ضمره فرمودند : اي مالک ، وقتی دیدم جز اندکی ، دیگران میدان را ترك کرده اند ، بیمناك ( شدم که در صورت جنگ همه شما از روي زمین محو شوید . پس تصمیم گرفتم تا براي دین فریادگري بگذارم . ( 185

رسوایی نفاق
صلح امام حسن علیه السلام گرچه در جواب به مقتضیات زمان و در غربتی سخت بسته شد ، اما اثرات مخصوص به خود داشته .مهمترین اثر این صلح ، فاش شدن ماهیت درونی حزب نفاق بود . عمل نکردن معاویه به شرایط صلحنامه ، باطن او که تا آن هنگام دم از اسلام و مسلمین می زد را افشا کرد . او در همان موقعی که وارد کوفه شد ، صریحا اعلام اقرار کرد که تنها براي رفع فتنه آن شرایط را پذیرفته است و اعلام کرد که مواد صلحنامه را زیر پاي خود می گذارد . ( 186 ) او در صلحنامه شرط عمل کردن به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را پذیرفته بود اما پس از رسیدن به حکومت ، قدمهاي خود در انحراف از دین را سرعت ( بخشید و علنا در خطبه نماز جمعه گفت : من با شما نه بر سر روزه و نماز و حج و زکات ، که براي حکومت جنگیدم . ( 187همچنین معاویه شرط کرده بود که جانشینی براي خود تعیین نکند . اما او با انتخاب فرزند فاسقش یزید ، زمینه را براي موروثی شدن خلافت بوجود آورد . ایجاد امنیت براي مردم یکی دیگر از اصولی بود که در صلحنامه ذکر شده بود . زیرا بسیاري از مردم عراق در جنگ صفین شرکت کرده و یاران معاویه را کشته بودند و معاویه نمی خواست این افراد آرامش داشته باشند . امام حسن علیه السلام براي این افراد تامین گرفت و معاویه را متعهد ساخت که نسبت به هیچ یک از شیعیان علی علیه السلام سختگیري نکند .اما معاویه از همان ابتداي پذیرش صلحنامه ، سختگیري بر شیعیان را در دستور کار خود قرار داد و به عمال خود نوشت : ببینید درمیان مردم چه کسانی از شیعیان علی علیه السلام بوده و یا متهم به دوستی او هستند . ایشان را از بین ببرید و براي این کار حتی اگردلیل و بینه اي در زیر سنگی هست بیرون بکشید . ( 188 ) در پی این دستورات ، زیاد بن ابیه فرماندار بصره و کوفه ، در اولین گام ،دست کسانی که حاضر به بیعت با معاویه نشدند را قطع کرد . ( 189 ) ماموریت عمده او سرکوبی شیعیان در عراق و خصوصا درکوفه بود . ابن اعثم نوشته است که او جمع کثیري از شیعیان را به شهادت رساند ؛ دست و پاي ایشان را قطع و چشمانشان را کورکرد . ( 190 ) عبدالله بن عامر والی دیگر معاویه نیز چنین برخوردي داشت . نعمان بن بشیر نیز که زمانی ولایت کوفه را بدست آورد( ، از شدت کینه اي که به مردم کوفه داشت ، حاضر نشد نسبت به افزایش سهمیه مردم این شهر از بیت المال اقدام کند . ( 191مساله دیگري که نقش بسیار مهمی در برداشتن نقاب از چهره منافقانه معاویه داشت ، به شهادت رساندن حجر بن عدي ، عمر بن
حمق خزاعی و چند تن دیگر از اصحاب بزرگوار پیامبر صلی الله علیه و آله بود . حجر بن عدي یا حجرالخیر از جمله زاهدتریناصحاب رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود ، تا آنجا که او را راهب اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله خوانده اند . ( 192 ) او پس از حضرت رسول صلی الله علیه و آله ، از جمله شیعیان مخلص و ثابت قدم امیرالمومنین علیه السلام به حساب می آمد . نقش حجردر صفین بسیار گسترده بود و از جمله امیران سپاه علی علیه السلام محسوب می شد . او پس از شهادت حضرت علی علیه السلام ازفعالان در بیعت با حسن بن علی علیه السلام بود و پس از پذیرش صلح از سوي امام بارها در مقابل بدگویی نسبت به علی علیه السلام ایستادگی کرد . ( 193 ) یکبار مغیره از او خواست تا بر سریر منبر علی علیه السلام را لعن کند . او نیز بر سر منبر رفت و گفت: مغیره می گوید من علی را لعن کنم ، همه او را لعن کنید! و البته همه می دانستند که منظور مغیره او است . پس از آنکه زیاد زمام امور را بدست گرفت ، با مشاهده اعتراضات علنی حجر ، چهار نفر از روساي قبایل کوفه را وادار کرد تا شهادتنامه اي علیه او تنظیم کنند ، آنها نیز این کار را کردند . اما زیاد این شهادت را نپذیرفت و از ابوبرده پسر ابوموسی اشعري خواست تا شهادتنامه تندتري
بنویسد ، او نیز نوشت : حجر اطاعت خلیفه را رها کرده ، از جماعت مسلمین جدا گردیده است ؛ خلیفه را لعنت کرده و فتنه به پانموده است ، مردم را گرد خودش جمع و آنها را به شکستن عهدشان فرا می خواند . امیرالمومنین معاویه را از خلافت خلع کرده و
کافر به خدا شده است . ( 194 ) پس از امضاي شهادتنامه توسط تعدادي از بزرگان کوفه ، زیاد حجر را به همراه عده اي از یارانش بسوي شام گسیل کرد . ( 195 ) معاویه نیز عده اي را مامور کشتن آنها کرد و دستور دارد تا به حجر و یارانش پیشنهاد کنند که اگراز علی اظهار بیزاري کنند ، حکم کشتن آنها لغو خواهد شد . ( 196 ) اما حجر و یارانش این پیشنهاد را رد کردند و قبرهاي خود راکنده ، شب تا صبح را به عبادت گذراندند و با قلبی مملو از شوق دیدار مولایشان علی علیه السلام ، به دیدار حق شتافتند . عمر بن حمق خزاعی نیز یکی دیگر از شیعیان بزرگواري بود که در حکومت معاویه به شهادت رسید . او از جمله اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بود و از شخصیتهاي محوري کوفه محسوب ( 197 ) می شد . وي پس از دستگیري حجر و یارانش به موصل گریخت و در آنجا توسط حاکم موصل دستگیر و به شهادت رسید . پس از شهادت ، سر او را جدا کرده و به شام فرستادند
و این اولین سري بود که از شهري به شهري منتقل می شد . ( 198 ) پس از این اتفاقات ، چهره کریه معاویه که تا آن روز در پس نقاب دین پنهان شده بود ، براي مردم آشکار شد ؛ رابطه شیعیان با امام حسین علیه السلام فزونی یافت و آهسته آهسته زمینه براي قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام آماده شد .
امام حسین علیه السلام و جریان نفاق
در زمان اباعبدالله الحسین علیه السلام نیز بیشتر کسانی که در روز عاشورا جمع شدند و پسر پیامبر را به شهادت رساندند ، افرادنادانی بودند که بازیچه دست عده اي منافق سودجو و ریاست طلب قرار گرفتند . عمر سعد در روز تاسوعا سپاهیانش را با عنوان جیش الله - لشکر خدا - مخاطب ساخته و آنان را با بشارت به بهشت براي جنگ با امام علیه السلام تحریک و تشویق می کند و به تعبیر علامه شهید استاد مطهري : وقتی مقدس احمق می شود ، این جور از آب در می آید . یک عده قلیلی منافق توانستند از توده هاي مسلمان جاهل و احمق ، لشگري انبوه علیه پسر پیامبر صلی الله علیه و آله به وجود بیاورند . . . . خود امام حسین علیه السلام متوجه نفاق و دورویی مردم عراق و کوفه بود و در روز عاشورا خطاب به لشگریان عبیدالله بن زیاد می فرماید : شما ما را دعوت کردید و ما آمدیم . . . . و حششتم علینا نارا اقتد حناها علی عدونا و عدوکم ؛ آتشی که ما براي نابودي دشمن شما و خود برافروختیم ، شما این آتش را علیه خود ما به کار می برید . سللتم علینا سیفا لنا فی ایمانکم ؛ ( 199 ) و شمشیري که ما به دست شما
( دادیم - که شمشیر ایمان و اسلام است - با همان شمشیر می خواهید ما را بکشید . (

 www.Ghaemiyeh.com شناخت منافقین مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان