عادة المنافقین تزیع ( الاخلاق) روش منافقین ، متزلزل ساختن بنیان های اخلاقی
47 بازدید
تاریخ ارائه : 7/27/2013 12:15:00 PM
موضوع: علوم سیاسی

: جامعه شناسی نفاق

1 - تغییر سنن اخلاقی

امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید : عادة المنافقین تهزیع ( 92 ) الاخلاق روش منافقین ، متزلزل ساختن بنیانهای اخلاقی است .

منافقین سعی در تغییر ارزشهای اخلاقی و پیش از آن ایجاد حس بی تفاوتی در جامعه نسبت به مبانی اعتقادی دارند و خواستارمصالحه بر روی اصول فکری و دینی هستند . خداوند متعال در سوره مبارکه احزاب ، پیامبر را از اطاعت کفار و منافقین نهی می

کند و می فرماید : یا ایها النبی اتق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین ، ان الله کان علیما حکیما ( 93 ) ای پیغمبر از خدا بترس و ازکافرین اطاعت نکن که خدا دانا و فرزانه است . در این آیه ، خدا بین کفار و منافقین جمع کرده و پیامبر را از اطاعت هر دو نهی فرموده و از این جمع ، این معنا استفاده می شود که کفار از رسول خدا چیزی می خواسته اند که مورد رضای خدای سبحان نبوده ومنافقین که در صفوف مسلمانان بودند ، کفار را تایید می کرده اند ، و از آن جناب به اصرار می خواسته اند که پیشنهاد کفار رابپذیرد . ( 94 ) جریان از این قرار بود که تعدادی از بزرگان قریش از جمله ابوسفیان بن حرب ، عکرمۀ بن ابی جهل و ابی الاعورسلمی ، پس از جنگ احد از رسول خدا صلی الله علیه و آله امان گرفتند و در مدینه بر عبدالله بن ابی وارد شدند . سپس به وسیله میزبان خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله رخصت خواستند تا با آن جناب گفتگو کنند . بعد از کسب اجازه به همراه عبدالله بن

ابی ، عبدالله بن سعید و طعمۀ بن ابیرق ، به خدمت آن جناب رفتند و گفتند : ای محمد ، تو دست از خدایان ما بردار و لات و عزی را ناسزا مگو و چون ما معتقد باش که این خدایان ، کسانی را که آنها را می پرستند ، شفاعت می کنند ، ما نیز دست از پروردگارتو برمی داریم . این سخن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت گران آمد ، اما چون به آنها امان داده بودند ، دستور دادند تا ازمدینه بیرونشان کنند . ( 95 ) هر جامعه ای بر پایه یک سری ارزشها و پایه های فکری قوام پیدا می کند که این ارزشهای مورد قبول، آن جامعه را به سوی آرمانهای ترسیم شده پیش می برد و طبیعتا اگر به این ارزشهای فرهنگی ضربه وارد شود ، به تبع آن آرمانهای فکری هم مخدوش می شود و مسیر حرکتی جامعه تغییر خواهد یافت . جریان نفاق ، سعی در استحاله مبانی فکری اسلامی در فرهنگی معارض با آن دارد که نتیجه این استحاله ، رویکرد به آداب و رسوم فرهنگی دیگر و اضمحلال فرهنگ خودی

است و این خطری است که از درون ، حکومتهای دینی را تهدید می کند . زیرا بعد از تشکیل حکومتها ، آن چه موجودیت آنها راتهدید می کند ، خطر درونی است و نه خطر بیرونی ، همچنانکه در تفسیر آیه الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشونهم و( اخشون ( 96 ) گفته اند که پس از شکست دشمن بیرونی ، خطر از جانب درون جامعه و تحول انفسی مردم است . ( 97

2 - قطع امیدها

امید رشته ای است که وضع موجود را به مدینه آرمانی وجود پیوند می دهد که اگر این رشته را قطع کنند ، بشر در لجه عادات وتعلقات فرو می رود . منافق نیز که فطرت کمال جویش را زنگارهای شک و شرک پوشانده ، از حقیقت ناامید است ، و به علت همین ناامیدی و مقاصد موهومی که دارد ، سعی در قطع امیدها و جنب و جوش های حقیقت طلبانه انسانها دارد ، آنچنان که امیرالمومنین علیه السلام در وصف منفاقین می فرماید : مقنطو الرجاء ( 98 ) - رشته های امید را می برند - . این شیوه منافقین یعنی منقطع کردن امیدها ، حرکت رو به رشد نهضت های دینی را از ریشه می زند . زیرا ایجاد و پیشبرد هر نهضت به دو عامل وابسته است : 1 - نارضایتی از وضع موجود 2 - آرمان یک وضع مطلوب . جریان نفاق ، وضع موجود را نفی می کند ، اما در مقام اثبات ، متاعی را به ارمغان نمی آورد و اگر می آورد ، دستاوردش نامنطبق بر فطرت حقیقت طلب بشر است و اگر انسان از این وضع اظهار نارضایتی کند ، منافق او را رها کرده ، شیطان گونه فریاد انی بری منک سر می دهد : کمثل شیطان اذ قال للانسان اکفر فلماکفر قال انی بری منک ، انی اخاف الله رب العالمین . ( 99 ) مثل منافق ، مثل شیطان است ، هنگامی که به انسان گفت کافر شو . و

چون کافر شد ، گفت من از تو بیزارم ، من از خدا می ترسم که او رب العالمین است .

3 - پیمان شکنی

حضرت زین العابدین علیه السلام در توصیف منافقین می فرمایند : ان حدثک کذبک و ان ائتمنه خانک و ان غبت اغتابک و ان

وعدک اخلفک ( 100 ) اگر خبری برای تو آورد ، دروغ می گوید و اگر به او امانت دهی خیانت می نماید ، در غیاب تو از توبدگویی می کند و وعده های خود عملی نمی کند . سر چشمه تمامی تعهدات انسان آن عهد الست است که انسان با خدای خودبسته و تا آن پیمان شکسته نشود ، بشر عهود الهی را نمی شکند . دل نیز مامنی است ، پیمان شکسته نشود ، بشر عهود الهی را نمی شکند . دل نیز مامنی است ، پیمانه آن پیمان ازلی . اما دل منافق ، مطبوع و مهر خورده است و پیمان شکنی او نیز از آنروست که آن عهد فطری خویش را ، با خدای خود شکسته است . ثعلبۀ بن حاطب به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد : یا رسول الله، از خدا بخواه از مال دنیا به من روزی کند . حضرت فرمود : ای ثعلبه ، مال اندکی که از عهد شکرش برآیی بهتر است از مال فراوانی که نتوانی شکرش را بجا آوری . مگر مسلمانها نباید به رسول خدا صلی الله علیه و آله تاسی بجویند و مگر خدا نفرموده :لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنۀ ( 101 ) ؛ پس چرا چنین تقاضایی می کنی ؟ با اینکه من به آن خدایی که جانم به دست قدرت اوست ، اگر بخواهم این کوهها برایم طلا و نقره می شود ، ولی نمی خواهم . با این حال ثعلبه چند روز دیگر آمد و همان

تقاضای خود را مجددا تکرار کرد و به رسول خدا قول داد که : به آن خدایی که تو را به حق مبعوث کرده ، اگر خدا چنین کند ،من حق همه صاحبان حق را می پردازم . حضرت نیز عرض کرد : بارالها ، ثعلبه را از مال دنیا روزی بفرما . ثعلبه ، گوسفندی خرید

و زاد ولد آن بسیار شد ، به حدی که مدینه برای چرانیدن آنها تنگ آمد و او مجبور شد گوسفندان خود را بیرون برده ، در بیابانی از بیابانهای مدینه جای دهد و بچراند . همچنان تعداد گوسفندهای ثعلبه زیادتر می شد و او از مدینه دورتر و به همین جهت از نماز

جمعه و جماعت پیامبر باز ماند . رسول خدا صلی الله علیه و آله ، کارشناسی فرستاد تا گوسفندانش را شمرده ، زکاتش را بگیرد .ثعلبه با آنکه قول داده بود که حق همه صاحبان حق را بپردازد ، قبول نکرد و گفت : این زکات ، در حقیقت همان باج دادن است .

پس از این جریان این آیات در شان ثعلبه نازل شد : و منهم من عاهد الله لئن اتینا من فضله لنصدقن و لنکونن من الصالحین . فلمااتهم من فصله بخلوا به و تولوا و هم معرضون فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلفوا الله ما وعده بما کانوا یکذبون .

102 ) بعضی از آنان ، با خدا عهد بستند که اگر خدا از کرم خود به ما عطا کند ، بطور قطع ما زکات می دهیم و از صالحان )خواهیم بود . پس چون خدا از کرم خود عطایشان کرد ، بدان بخل ورزیده ، اعراض کنان روی برگردانیدند . پس خدا به سزای آن خلف وعده ای که کردند و اینکه دروغ گفتند ، تا روزی که دیدارش کنند ، نفاق را در دلهایشان انداخت . ( 103 ) مساله جالبی که هست ، منافقین تنها در مقابل مومنین خلف وعده نمی کنند ، بلکه طبق آیات قرآن پیمانهایی که با کافرین بسته اند را نیز می شکنند : الم تر الی الذین نافقوا یقولون لاخوانهم الذین کفروا من اهل کتاب لئن اخرجتم لنخرجن معکم و لانطیع فیکم احدا ابدا و

ان قوتلتم لننصرکم و الله یشهد انهم لکاذبون . لئن اخرجوا لا یخرجون معهم و لئن قوتلوا لا ینصرونهم و لئن نصروهم لیولن الادبارثم لا ینصرون ( 104 ) آیا منافقان را ندیدی ، که به برادران خود ، یعنی آنهایی که از اهل کتاب کافر شدند ، می گویند ، اگرمسلمانان شما را از دیارتان بیرون کنند ، ما نیز مطمئنا با شما بیرون خواهیم آمد و درباره شما احدی را ابدا اطاعت نخواهیم کرد واگر شما وارد جنگ شوید ، یقینا یاریتان خواهیم نمود و خدا شهادت می دهد که ایشان دروغگویند . و مسلما اگر آنها (یهودیان بنی النضیر ) از دیارشان بیرون شوند ، این منافقین با آنها بیرون نخواهند رفت و اگر با ایشان بجنگند ، یاریشان نخواهند نمود و اگرهم یاریشان کنند ، در میانه کارزار فرار خواهند کرد و آن هنگام خودشان هم یاوری نخواهند داشت .

4 - امر به منکر و نهی از معروف

المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف . . . . ( 105 ) مردان و زنان منافق بعضی از بعضی دیگرند ، مردم را به کارهای زشت امر می کنند و از کارهای نیک باز می دارند . یکی دیگر از شاخصه های اجتماعی منافقین ، امربه منکر و نهی از معروف است . اما قبل از آنکه منافقین به این مرحله ، قدم گذارند ، باید یک مرحله دیگر را ابتدائا پشت سربگذارند و آن معروف است . البته اگر منافقین ، یکسره وارد مرحله دوم شوند ، ممکن است با همراهی عده ای بیمار دل که درقرآن آنها را همردیف منافقین ذکر کرده مواجه شوند . در واقع این گروه مریض القلب ، وسیله پیشبرد اهداف منافقین هستند . نکته

ای که لازم به ذکر است تفاوت و تشابه منافقان و بیمار دلان است . در فرهنگ قرآنی ، بیمار دل به کسی اطلاق می شود که استقامت فطری خود را از دست داده و دچار نوعی تردید و اضطراب نسبت به ایمان به خدا شده است و در اثر این شک ، قلب اوآمیخته به شرک شده و لذا در مرحله خلق و خوی ، احوال و اخلاقی متناسب با کفر از او ظاهر می شود و در اثر این تردید و دودلی به پر کاهی می ماند که هر لحظه دستخوش نسیم ها شده ، به این سو و آن سو می رود . اما منافق به زبان اظهار ایمان می کندو در باطن کافر است . البته اگر در مواضعی ، قرآن از بیمار دلان تعبیر به منافقین کرده ، به جهت شباهتی است که این گروه به هم( دارند و آن نداشتن ایمان مستقر است و در حقیقت ، نفاق سیر از بیمار دلی ( شک درباره حق ) ، به سوی انکار حق است . ( 106

در جای دیگری از قرآن ، در تبین امر به منکر و نهی از معروف منافقین می فرماید : هم الذین یقولون لا تنفقوا علی من عند رسول الله حتی ینفضوا و لله خزائن السماوات و الارض و لکن المنافقین لا یفقهون ( 107 ) اینها می گویند به اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله انفاق نکنید تا از گردش پراکنده شوند ، در صورتی که گنجینه های آسمانها و زمین برای خداست ولی منافقین در نمی یابند . عبدالله بن ابی رئیس منافقان مدینه ، برای آنکه یاران پیامبر صلی الله علیه و آله را از اطراف ایشان پراکنده سازد ، دو نقشه زیر را طرح نمود و از هواداران خود خواست که به آنها عمل کنند : 1 - هر نوع معامله با مهاجرین و یا با کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله را یاری کنند ، ممنوع شود تا بر اثر سختی معیشت از طرف ایشان پراکنده شوند . 2 - مردم مدینه که اراضی آنجا متعلق به آنهاست ، مهاجران را از سرزمین خود برانند تا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز سرزمین آنها را ترک کند . او این نقشه را درزمانی ریخت که در جریان غزوه بنی المصطلق ( 108 ) زمینه پذیرش این دو طرح در گروهی بوجود آمده بود . اما خداوند متعال با( نزول این آیه او را رسوا ساخت . ( 109

5 - انتظار بلا برای مومنین

خصوصیت دیگر منافقان ، انتظار بلا و معصیت برای مومنین و ناراحتی از پیروزی و گشایش در کارهای آنهاست . ان تصبک حسنۀتسوهم و ان تصبک مصیبۀ یقولوا قد اخذنا امرنا من قبل و یتولوا و هم فرحون ( 110 ) اگر تو را خیری رسد ، منافقین غمگین می شوند و چنانچه مصیبتی به تو برسد ، می گویند ، ما از پیش احتیاط کردیم و با خوشحالی بر می گردند . البته مومنین نیز در انتظارنابودی منافقین هستند ، زیرا عزت اسلام جز با ذلت نفاق محقق نمی شود ، همان طور که در دعای افتتاح می خوانیم : اللهم انانرغب الیک فی دولۀ کریمۀ تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله ( 111 ) - خدایا ما رغبت داریم به سوی تو ، برای دولتی که بدان اسلام را عزیز کنی و نفاق را ذلیل بداری - اما میان این انتظار تا آن انتظار ، تفاوت بسیار است . زیرا برای آنانکه به مقام رضا رسیده اند ، میان خیر و مصیبت ، از آنرو که هر دو از جانب خدایند ، تفاوتی نیست و در این مقام مصیبت نیز خیر است و این

همان معنای حسنیین در آیه زیر است : قل تربصون بنا الا احدی الحسنیین و نحن نتربص بکم ان یصیبکم الله بعذاب من عنده اوبایدینا فتربصوا انا معکم متربصون ( 112 ) گو برای جز وقوع یکی از دو نیکی را انتظار می برید ؟ ولی ما انتظار داریم که خدا به وسیله عذابی از جانب خود و یا به دست ما شما را عذاب کند ، پس منتظر باشید که ما نیز منتظریم . ( 113 ) مومن در هر سختی به خدای خود توکل می کند و می داند که به او چیزی نمی رسد ، مگر آنکه در لوح محفوظ نقش بسته باشد ، حال آنکه در مقابل ،منافق پشتیبانی ندارد تا به او پناه ببرد .

6 - فتنه سازی

در فضای تشویق و اضطراب ، حق می ماند و باطل خود را حق می نماید . منافقین نیز اگر بخواهند اعمال خود را موجه جلوه دهند ،باید جو جامعه را مسموم سازند و با بحران سازی و شایعه پراکنی ایجاد تفرقه کنند و بواسطه فتنه سازیهای مختلف تشخیص حق رااز باطل مشکل سازند و این فتنه اعم از فتنه نظامی و فرهنگی است و این دومی خطرناکتر است . در فتنه فرهنگی ، منافقین مشغول ایجاد شبهه می شوند . شک و تردید نیز گرچه از سویی مقدمه یقین است ، اما از سوی دیگر پرتگاه شیطان می باشد . اهل نفاق بادور کردن انسانها از توحد و انداختنشان در دام شکاکیت هایی که خود در آن غرقه اند ، فتنه ای به مراتب بزرگتر از فتنه نظامی می آفرینند . چرا که از سویی اثرات این فتنه در جامعه ماندگارتر است و از سویی دیگر به طور تدریجی و با زیرکی و اغفال همراه است که این فتنه آفرینی ، حکایت از تسلط شیطان بر منافقین و ملهم بودن نفس خبیثشان از ابلیس دارد . استحود علیهم الشیطان فانسیهم ذکر الله اولئک حزب الشیطان ، الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون ( 114 ) شیطان بر آنان مسلط شده و یاد خدا را ازدلهایشان برده است . اینان حزب شیطانند و آگاه باشید که حزب شیطان زیانکارانند .

7 - بی فایدگی برای جامعه

و اذا رایتهم تعجبک اجسامهم و ان یقولوا تسمع لقلوبهم کانهم خشب مسندة . . . ( 115 ) چون ظاهر منافقین را مشاهده کنی ، تو رابه شگفت می آورند و اگر سخن بگویند ، به سخنانشان گوش فرا خواهی داد ، گویی که چوبی خشکند که بر دیوار تکیه داده شده اند . منافق با آنکه در ظاهر با شعارهای پر فریب و جلوه فروشی کاذب ، دیگران را به خود جذب می کند اما در باطن بی ارزش و بی فایده است و هیچ باری را از روی دوش جامعه برنمی دارد . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در وصف این صفت منافق می فرمایند : منافق ، مانند تنه درخت خرماست که صاحب آن بخواهد در قسمتی از بنایش از آن بهره مند شود و در آنجا که بخواهد به کار ببرد بواسطه کجی قرار نگیرد ، پس آن را به جای دیگر ببرد و در آنجا قرار دهد و باز سودی نکند و سرانجام آن را در آتش بسوزاند . ( 116 ) تشبیه منافق به خشب مسندة - چوبهای تکیه داده شده بر دیوار - شاید از آنرو باشد که خشب در لغت

عرب به چوب خشک غیر قابل انعطاف گویند و قلب منافق نیز کمترین انعطافی نمی پذیرد تا سخن حق در آن کارگر افتد .

8 - پرهیز از جهاد

جهاد از جمله عرصه هایی است که صفات درونی منافقین را آشکار می سازد . قرآن در افشای این ویژگی منافقین می فرماید : هنالک ابتلی المومنین و زلزلوا زلزالا شدیدا و اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا ( 117 ) در آن

هنگام ( جنگ احزاب ) بود که مومنین آزمایش شدند و سخت متزلزل گشتند و منافقین و بیمار دلان گفتند ، خدا و رسولش جزفریبی به ما وعده نداند . جهاد بابی از ابواب بهشت است که برای اولیای خاص خدا گشوده می شود و میزبانی برای تمیز مومن ازغیر مومن . و در این عرصه بنگرید مقایسه ای را که قرآن می کند میان منافقینی که در جنگ تبوک از فرمان جهاد سرپیچی کردندو کسانی که به خاطر نداشتن اسباب و لوازم جنگی اشک حسرت ریختند . آیه زیر در توصیف گروه اول است : فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله و کرهوا ان یجاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله . . . . ( 118 ) سرپیچی کنندگان از رسول الله ، ازتخلف کردن خود شادمان شدند و کراهت داشتند که با مالها و جانهای خویش در راه خدا جهاد کنند . و این آیه ناظر حال گروه دوم : و لا علی الذین اذا اتوک لتحملهم قلت لا اجد ما احملکم علیه ، تولوا و اعینهم تفیض من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون

119 ) و ملالتی نیست بر کسانی که پیش تو آمدند تا مرکبشان دهی و تو گفتی چیزی ندارم که شما را بر آن سوار کنم و ایشان با )دیدگانی پر اشک برگشتند که چرا چیزی برای خریدن ( لوازم جهاد ) نمی یابند .

-9 دوستی با کفار

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند : محکم ترین و مورد اعتمادترین دستاویز ایمان ، حب در راه خدا و بغض در راه خداست . حب بدون بغض دروغی بیش نیست ، همانطور که تولی بدون تبری معنا نمی یابد و صرف داشتن جاذبه ، جز با منفعت ( طلبی و نفاق محقق نمی شود . همانگونه که در حدیث شریفی از امیر مومنان علیه السلام آمده است که : کثرة الوفاق نفاق ( 120

موافقت شخص با همگان نشانه نفاق اوست . اگر چه اسلام دین محبت است : و ما ارسلناک الا ژ للعالمین ؛ اما محبت ، گوهری است که با حقیقت صیقل می خورد و درخشش آن خیرخواهی است که لزوما محبت طرف مقابل را جذب نمی کند . از اینروست

که با وجود اینکه یک نگاه محبت آمیز فرزند به والدین ، ثواب یک حج کامل را دارد ، ( 121 ) و از صله رحم با عنوان یکی ازبالاترین درجه خیر یاد شده است ( 122 ) اما آنجا که این محبت و اطاعت ، انسان را به معصیت الهی می کشاند و موجب غضب خداوند می شود ، قرآن دستور به عدم اطاعت از والدین و قطع روابط خویشاوندی می دهد : لا تجدوا قوما یومنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حادالله و رسوله و لو کان ابائهم او ابنائهم او اخوانهم او عشیرتهم . . . . . ( 123 ) هیچ قومی را نخواهی یافت که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشد و در عین حال دوستی کنند با کسانی که با خدا و رسولش دشمنی می کنند ، هر چند آنها پدران و یا فرزندان و یا برادران و یا قوم و قبیله شان باشند . و این تایید الهی است که مومن را یاری می کند و قلب او را همچون قلعه محکمی می دارد که هر حب و بغضی در او داخل نمی شود و مصداق این کلام شریف می دارد که : قلب المومن مدینۀ الحصینۀ - قلب مومن شهری برج و بارو دار است - اما منافق که خدا او را در ظلمات ضلالت رها کرده ، چه یار و یاوری دارد که به او دست بیازد . و از اینرو ذلت منافق او را به دوستی با کفار می کشاند تا مگر عزت را در نزد آنان بیابد و حال آنکه خدا هر که را بخواهد عزیز می کند و هر که را بخواهد ذلیل می سازد . الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المومنین ، ایبتغون عندهم العزة ، فان العزة لله جمیعا ( 124 ) آیا کسانی که مومنین را دوست خود نگرفتند و کافرین را اولیای خود کردند ، در نزد آنها عزت می جویند ، در حالیی که عزت تنها برای خداست .

10 - ادعای ایجاد امنیت و جلب رضایت

رضایتمندی جامعه و امنیت عمومی دو عامل اساسی برای مقبولیت در نزد مردم است . شاید به همین سبب باشد که قرآن برهوشیاری برای مقابله با این دو حربه منافقین تاکید می کند . این آیه شریفه به مورد اول اشاره نموده و می فرماید : و یحلفون الله

لکم لیرضونکم و الله و رسوله احق ان یرضوة ، ان کان مومنین ( 125 ) برایتان به خدا سوگند می خوردند که شما را راضی می کنند

. اگر ایمان داشتند ، سزاوارتر آن بود که خدا و رسول او راضی می کردند . منافقین تظاهر می کنند که قصد جلب رضایت مومنین را دارند و حال آنکه کسی که با خدا و رسول دشمنی دارد ، هر گاه به قدرت برسد ، در اولین گام مومنین را از پیش رو بر می دارد و از اینرو قرآن در مورد این قضیه هشدار می دهد . همچنین در جایی دیگر از داعیه داری منافقین برای ایجاد امنیت خبر می دهد و می فرماید : سیجدون قوما آخرین یریدون ان یامنوکم و یامنوا قومهم ، کلما ردوا الی الفتنۀ ارکسوا فیها . . . . ( 126 ) چیزی

نخواهد گذشت که به مردمی دیگر برمی خورید که می خواهند هم برای شما امنیت ایجاد کنند و هم قوم خود را ایمن سازند ،ولی وقتی به سوی فتنه کشانده می شوند ، با سر در آن می افتند . در واقع دو داعیه ایجاد امنیت و جلب رضایت ، پوششی هستند

برای آنکه منافقین ، در آرامش به فعالیتهای خود بپردازند و مومنین باید مراقب محتوای این ادعاها باشند .

11 - خیانت

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : منافق سه نشانه دارد : وقتی سخن بگوید ، دروغ می گوید و چون قراری بگذارد ، خلف وعده می کند و اگر امینش شمارند ، خیانت می کند . ( 127 ) خیانت در آنجا معنا می یابد که کسی مورد اعتماد باشد و سپس خلاف اطمینانی که به او شده عمل کند و این خیانت چنانچه در لحظاتی حساس انجام شود ، می تواند زیان های بسیاری را به بارآورد . در طول تاریخ اسلام نیز بسیاری از نهضت های اسلامی در اثر خود فروختگی تعدادی از عناصر داخلی و خیانت آنها به شکست کشیده شده اند . البته این خیانت لزوما خیانت نظامی نیست . بلکه آنچه در عصر حاضر ، خیانت بزرگی برای حکومتهای اسلامی محسوب می شود ، خیانت فکری است و این نوع خیانت به اینگونه است که نخبگان فکری و خواص علمی جامعه که محل رجوع در مسائل فکری هستند ، در انجام رسالت خویش خیانت کنند و منافقانه فرهنگ دینی مردم را از درون متلاشی کنند تا

سرانجام دینی که داعیه دار حکومت جهانی است تا حد یک احساس و تجربه شخصی تنزل یابد و به صورت پوسته ای بی محتوادر آید .

12 - ایجاد تفرقه و تضعیف روحیه مومنین

ندای ملکوتی اسلام به واسطه شجاعت مسلمین گسترش یافت و با هیبت آنان استقرار پیدا کرد و اگر این دو عامل نبود ، اسلام درهمان جزیرة العرب از پای در می آمد . اما در بطن شجاعت و هیبت ، نفاق شکل می گیرد و هرچه این دو رو به ضعف بگذارند ،منافقین عرصه ظهور بیشتری خواهند یافت و به همین سبب ، این گروه در معرکه جهاد ، شجاعت و در صحنه صلح ، هیبت مومنین را نشانه می گیرند . جنگ خندق ، صف آرائی سپاه اسلام بود در برابر جبهه متحد دشمنان اسلام که از شعوب و قبایل مختلف گرد آمده بودند تا به یکباره ریشه اسلام را برکنند . در این غزوه ، شدت جنگ به جائی رسید که قرآن از آن اینگونه تعبیر می کند: و اذا جاء من فوقکم و من اسفل منکم و اذا زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر . . . . . ( 128 ) و هنگامی که از بالا و از پائین برشما حمله ور گشتند و چشمها از ترس خیره شد و دلها به گلوگاه رسید . . . . . . در این صحنه سخت و در میانه کارزار در تعدادی

از مومنین تزلزلی پیش آمد : هناک ابتلی المومنون و زلزلوا زلزالا شدیدا ( 129 ) در آن هنگام مومنین آزمایش شدند و سخت متزلزل گشتند . نقاط قوت شیطان نیز که همان نقاط ضعف انسانهاست . در اثر این تزلزل ، منافقین فرصتی یافتند تا در تضعیف هرچه بیشتر مومنین و ایجاد تفرقه بکوشند . و اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا . و اذ قالت طائفۀ منهم یا اهل یثرب لا مقام لکم فارجعوا . . . . . ( 130 ) و منافقین و بیمار دلان گفتند ، خدا و رسولش جز فریبی به ما وعده ندادند و گروهی از ایشان گفتند ، ای اهل یثرب ، دیگر جای درنگ نیست ، برگردید . این تفرقه جویی در هنگامه جهاد ، اما در

زمانه صلح نیز منافقین آرام نمی نشینند . اگر در آنجا فریاد بر می آوردند که خدا و رسولش ما را فریب داده اند ، اینجا جلسه ای مخفیانه می گیرند و برای فتنه پراکنی برنامه ریزی می کنند . الم تر الی الذین نهوا عن النجوی ، ثم یعودون لما نهوا عنه و یتناجون بالاثم و العدوان و معصیت الرسول . . . ( 131 ) آیا ندیدی کسانی را که از نجوا نهی شدند و باز بدانچه نهی شدند ، بر می گردند وبه گناه و دشمنی و نافرمانی رسول نجوی می کنند . در این آیه اثم معاصی مربوط به حق الله است و عدوان گناهان مربوط به حق الناس و این دو قسم هر دو از موارد معصیت الله است . اما قسم سوم ، معصیت الرسول است . لازم به توضیح است که در شریعت اسلام اعمالی وجود دارد که از طرف خداوند درباره آنها نه نهیی آمده و نه امری ، لیکن حضرت از جانب خود و به منظور تامین مصالح امت اسلامی آنها را تشریع کرده است و این قسم سوم مربوط به این امور میشود ( 132 ) . هدف از این نجوی نیز محزون ساختن مومنین است . زیرا منافقین با این کار می خواهند که مومنین خیال کنند که آنها می خواهند بلایی بر سرشان بیاورند و( ایجاد بحرانی کنند : انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین امنوا و لیس بضارهم شیئا الا باذن الله و علی الله فلیتوکل المومنون ( 133

نجوی ، تنها از ناحیه شیطان است تا کسانی را که ایمان آورده اند اندوهگین سازد . ولی هیچ ضرری به مومنین نمی رسد ، مگر به( اذن خدا و مومنین باید بر خدا توکل کنند . ( 134

13 - تفرقه درونی

در زیر پرچم الله هرگز تفرقه روی نخواهد داد و اگر تمامی پیامبران در یکجا جمع شوند ، هیچ نزاعی بین آنها ایجاد نمی شود .منشاء تشتت ، حب نفس است ، آنجا که پای انانیت به پیش می آید و هر کس دم از منافع خود می زند ، این منیت ها با هم تزاحم می کنند و تفرقه می افتد و از اینرو وحدت اهل شرک ، جز به معنای تحمل یکدیگر نیست که لاجرم روزی فرو خواهد ریخت .حال آنکه وحدت اهل دین ، بستری است برای سعادت انسانها و همبستگی امت واحده اسلامی به مثابه پیوند برادران دینی و سپاه اسلام به منزله بنیانی مرصوص و در هم پیچیده . اما چشم ظاهر بین ، کفار و منافقین را صف واحدی ، می پندارد که در مقابل حق قرار گرفته اند ، در حالی که قلوب ایشان پراکنده است و هر یک به دنبال منفعت خویشند . تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتی ، ذلک بانهم قوم لا یعقلون ( 135 ) تو آنان را متحد می بینی ، ولی دلهایشان پراکنده است و این بدان جهت است که آنان مردمی بی تعلقند. خطبه ای از نهج البلاغه بندگان خدا ، شما را به ترس از خدا فرا می خوانم و از منافقان می ترسانم که آنان گمراهند و گمراه کننده ، خطاکارند و به خطاوادارنده ، پی در پی رنگ می پذیرند و راهی را نپیموده ، راه دیگری را پیش می گیرند . هر وسیله ای

را برای گمراهیتان می گزینند و از هر سو بر سر راهتان می نشینند . درونشان بیمار است و برونشان پاک . پوشیده می روند ، چون خزنده ای زهرناک ، وصفشان داروست و گفتارشان بهبود جان و کردارشان درد بی درمان . رشک بران راحتی دیگرانند و افزاینده بلای مردمان و نومیدکننده امیدواران . در هر راه یکی را به خاک افکنده اند و به هر دلی راه برده اند و بر هر اندوهی اشکها ریخته اند . اگر بخواهند ، التماس کنند و اگر ملامت کنند ، پرده دری ، و اگر داوری کنند ، اسراف ورزند . در برابر هر حقی باطلی دارند و در مقابل هر راستی مایلی ، و برای هر زنده ای قاتلی ، و برای هر قفلی کلید گشاینده ای ، و برای هر شبی ، چراغ روشنی .به هنگام طمع خود را نومید نمایند تا بازار خویش بیارایند و بر بهای کالایشان بیفزایند . می گویند و به خلاف حق تقریر می کنند .می ستایند و تزویر می کنند . راه باطل را آسان می نمایند و مردمان را در پیچ و خمهایشان سرگردان می سازند . یاران شیطانند و

( زبانه های آتش سوزان . آگاه باشید که آنان پیروان شیطانند و بدانید که پیروان شیطان زیانکارند . (

www.Ghaemiyeh.com شناخت منافقین مرکز تحقیقات رایانهای قائمیه اصفهان