منافقین در جامعه دینی
65 بازدید
تاریخ ارائه : 7/27/2013 11:11:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

سه اثر فردی نفاق

در این صفات رذیله ، نفاق دارای عوارض بسیار خطرناکی می باشد تا جایی که استمرار این صفت می تواند سبب محرومیت انسان

از رحمت الهی گردد و روزنه های هدایت را نیز به روی او ببندد . در این بخش به چند مورد این آثار اشاره می شود . 1 - مهر

خوردن بر قلب از جمله آثار نفاق ، مهر خوردن بر قلب است . قرآن مجید در این زمینه می فرماید : ذلک بانهم امنوا ثم کفروا فطبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون ( 10 ) این به خاطر آنست که نخست ایمان آوردند ، سپس کافر شدند ، از اینرو بر دلهایشان مهر نهاده

شد و آنها را درک نمی کنند . در این آیه ، مهر خوردن بر قلب را نتیجه کفر بعد از ایمان دانسته که به صورت نفاق ظاهر می شود

. در حدیث شریفی از امام باقر علیه السلام آمده است که : ان القلوب اربعه : قلب فیه نفاق و ایمان و قلب منکوس و قلب مطبوع وقلب ازهر اجرد ؛ . . . . فاما القلب المطبوع فقلب المنافق و اما زهر فقلب المومن . . . . و اما المنکوس فقلب المشرک ( 11 ) همانا

قلوب بر چهار قسم است : 1 . قلب دارای نفاق و ایمان 2 . قلب وارونه و مقلوب 3 . قلب مهر خورده و ظلمانی 4 . قلب نورانی وصافی اما قلب مطبوع ظلمانی قلب منافق ، قلب نورانی قلب مومن و قلب واژگونه قلب مشرک است . چنانچه توجه دارید در این

روایت نیز از قلب منافق با عنوان مطبوع یاد شده است . اما مطبوع به چه معناست ؟ در قدیم رسم بوده که هر جا نامه محرمانه ای فرستاده می شده ، برای اینکه نامه رسانان از محتوای آن اطلاع حاصل نکنند و در آن دخل و تصرفی ایجاد نشود ، روی آن رامومیایی می کردند و مهر می نمودند . ( 12 ) مهر خوردن قلب منافق نیز به تناسب همین معناست ، زیرا قلب منافق نفوذناپذیر و ازاستماع سخن حق محروم است . چنانچه قرآن می فرماید : و نطبع علی قلوبهم فهم لایسمعون ( 13 ) آری هنگامی که انسان مرتکب گناهی می شود ، در اثر آن نقطه تاریکی بر لوح دلش ایجاد می گردد و هر چه بر آن گناه اصرار بورزد ، به همان نسبت صفحه قلبش سیاه تر ، می شود ، تا جایی که بواسطه رویگردانی از فرامین الهی و اشتغال به معصیت دیگر سخن حق در قلب او تاثیر نمی گذارد . 2 - قبول نشدن استغفار در اثر صفت نفاق آنچنان کدورتی در روح منافق ایجاد نمی شود که بسیار بعید است به او اجازه

بازگشت و توبه بدهد ، به طوری که حتی استغفار پیامبر خدا نیز در حق آنان مقبول نمی باشد . استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعین مرة لن یغفر الله ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله و الله لا یهدی القوم الفاسقین ( 14 ) ( ای پیامبر ) چه برای ایشان (منافقین ) آمرزش بخواهی و چه نخواهی تفاوتی نمی کند ، خداوند هرگز آنان را نخواهد آمرزید هر چند هفتاد مرتبه برایشان آمرزش بخواهی . این بدان جهت است که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و خداوند مردم فاسق را هدایت نمی کند . در این آیه شریفه و آیات دیگر قرآن ، سخن از قبول نشدن استغفار برای منافقین و توفیق نیافتن آنان برای توبه است و علت آن را نیز کفرایشان می داند که در نتیجه فاسق و از عبودیت خدا خارج شده اند و خدا نیز مردم فاسق را هدایت نمی کند و مغفرتش شامل ایشان نمی شود . همچنین به کار بردن سبعین مرة برای بیان صرف کثرت است نه از این جهت که اگر پیامبر - صلی الله علیه وآله - بیش از هفتاد بار برای آنها طلب آمرزش کند ، بخشیده می شوند . هرگز مراد آیه چنین توهمی نیست . زیرا این آیات در اواخر عمر آن حضرت نازل شده است و در آن زمان ایشان به غیر از آن شناخت باطنی به حسب ظاهر نیز دسیسه ها و کفر درونی منافقین را

شناخته بوده اند . ( 15 ) نکته قابل ذکر ، تاثیر استغفار پیامبران و اولیای خدا و مومنین برای گناهکاران است که در چندین جای قرآن به آن اشاره شده است . بسیار پیش می آمده است که افراد گناهکار خدمت اولیای خدا می رسیدند و از آنها درخواست می کردند تا برایشان طلب مغفرت نمایند . هنگامی که جرم و جنایت فرزندان یعقوب علیه السلام آشکار شد و با دیدگان خود دیدند که یوسف محبوس در چاه ، سر از امارت مصر در آورد ، از کرده خود پشیمان شدند و به پیشگاه پدر رسیده ، گفتند : یا ابانااستغفر لنا انا کنا خاطئین ( 16 ) ای پدر درباره ما طلب مغفرت نما که ما خطا کار بودیم . و هنگامی که پدر آثار ندامت و پشیمانی را در چهره فرزندان خود مشاهده کرد ، به آنان وعده استغفار داد و فرمود : سوف استغفر لکم ربی انه هو الغفور الرحیم ( 17 ) ازپروردگار برایتان طلب آمرزش می کنم که او بخشنده و مهربان است . قرآن کریم بخشش افراد گناهکار را موکول به استغفاررسول خدا - صلی الله علیه وآله - برای ایشان نموده ، می فرماید : و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤ وک فاستغفرو الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا الرحیما ( 18 ) هرگاه کسانی که به خود ظلم کرده اند ، به حضور تو بیایند و از خدا طلب مغفرت کنند ورسول نیز درباره آنها استغفار نماید ، خدا را توبه پذیر و رحیم خواهند یافت . اما خداوند این مقام شفاعت و استغفار در حق دیگران را به خصوصیتی تقیید کرده و آن عبارت است از شرک : ما کان للنبی و الذین امنوا ان یستغفروا للمشرکین ( 19 ) پیامبر وافراد با ایمان نباید درباره افراد مشرک طلب آمرزش کنند . همچنین در قرآن وعده آمرزش تمامی گناهان داده شده به جز شرک :ان الله لا یغفر ان یشرک و یغفر دون ذلک ( 20 ) خداوند از شرک در نمی گذرد و کمتر از آن را می بخشد . و اگر خدای متعال پیامبر را از استغفار برای منافقین نهی می کند به علت همین شرک است . ( 21 ) از سوی دیگر منافقین به علت تزلزل ایمانی که ازلوازم ذاتی نفاق می باشد ، بسیار بعید است که موفق به توبه شوند تا خطاهای آنها بخشیده شود ، همانطور که این آیه شریفه به آن اشاره دارد : ان الذین امنوا ثم کفروا ثم امنوا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفر لهم و لا لیهدیهم سبیلا ( 22 ) کسانی که ایمان آوردند ، سپس کافر شدند و باز ایمان آوردند و دوباره کافر شدند و کفرشان زیادتر شد ، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید و به راه راست هدایت نخواهد کرد . همچنین منافقین در اثر تکبر و اصرار بر گناه و فرحناکی از آن از رجوع به اولیای خدا برای طلب مغفرت سر باز می زنند : و اذا قیل لهم تعالوا لکم رسول الله لووا رؤ وسهم و رایتهم یصدون و هم مستکبرون ( 23 ) و هر گاه به آنها

گفته شود ، نزد رسول خدا بیایید تا برای شما آمرزش بطلبد ، سربپیچند و بنگری که با تکبر روی بر می گردانند . این آیه درباره عبدالله بن ابی منافق نازل شد که سعی در ایجاد فتنه و آشوب داشت و سخنانی مبنی بر بیرون راندن پیامبر - صلی الله علیه وآله - ازمدینه گفته بود که آیات قرآن او را رسوا کرد . پس از آنکه خدای تعالی رسول خویش را از این ماجرا خبر داد ، قوم و قبیله  نزداو آمدند و گفتند ، وای بر تو ، رسوا شدی ، نزد رسول خدا برو تا برایت طلب مغفرت کند . اما او سری تکان داد که هرگز نخواهم رفت و رغبتی به استغفار نشان نداد و خداوند این آیه را درباره او نازل کرد . البته این مساله را نیز باید یادآور شد که قبول نشدن استغفار برای منافقین و عدم قبول توبه آنها به این معنی نیست که اصلا امکان باز گشت از نفاق نیست ؛ بلکه به این مفهوم است که بسیار به ندرت اتفاق می افتد که کسی در نفاق باقی بماند و سپس برگردد . بله ، اگر کسی از کرده خود پشیمان شود و بر پشیمانی استقرار یابد ، بطوری که دیگر تزلزلی نداشته باشد ، توبه او قبول می شود و از همین روست که خداوند توبه منافقین را مقید به قیدهایی کرده که دیگر مجالی برای تزلزل و دگرگونی باقی نگذارد . 3 - محرومیت از رحمت قرآن آیات کلام الله مجید بر هیچ دلی بی اثر نیست . اگر قلب شنونده سلیم باشد ، ایمان و مسرتش بیشتر می شود ؛ چنانکه خداوند می فرماید : و ننزل من القرآن ماهو شفاء و رحمۀ للمومنین ( 24 ) و ما نازل کردیم از قرآن چیزهایی که مایه شفای ( دلها ) و رحمت بر مومنین است . از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند : علاج تمام دردهای انسان در علم قرآن است ( 25 ) اما همین قرآن در دلهایی که دچار شک وشرک و نفاقند ، اثری جز ضلالت ندارد و از همین روست که خداوند می فرماید : و اذا ما انزلت سورة فمنهم من یقول ایکم زادته هذه ایمانا فاما الذین امنوا فزادتهم ایمانا و هم یستبشرون . و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی رجسهم و ماتوا و هم کافرون ( 26 ) و چون سوره ای نازل شود ، بعضی از ایشان می گویند ، این سوره ایمان کدامیک از شما را افزون ساخت ، اما دراین میان کسانی که ایمان آورده اند ایمانشان فزونی می یابد و از رحمت خدا مسرور می شوند و کسانی که بیماردلند ، پلیدی دیگری بر پلیدیشان افزوده می شود و بمیرند ، در حالی که کافر می باشند . و این نیست مگر بخاطر قلب وارونه و مهر خورده منافق که سخن حق نیز موجب بقای او در طریق باطل می شود .نفاق ، تقیه ، کتمان ممدوح در بررسی پیرامون پدیده نفاق ، سه جریان را باید از هم جدا کرد : 1 . نفاق 2 . تقیه 3 . کتمان ممدوح در واقع صرف تفاوت ظاهرو باطن حاکی از وجود نفاق نیست . نفاق با دو خصوصیت همراه است : 1 - مخالفت سر و علن 2 - سوء نیت . هر عملی که این دوشرط را توامان باشد نفاق آمیز است . یکی از مخفی کاریهایی که در مقابل نفاق قرار می گیرد ، تقیه است که شرط دوم را دارانیست ، بلکه با حسن نیت انجام می گیرد . تقیه نیز نوعی کتمان است ، اما تفاوتی ذاتی با نفاق دارد . نفاق ، به قصد سوء و برای ایجاد فتنه و زیان و فساد شکل می گیرد ، اما تقیه برای حفظ مصلحتی از مصالح اسلامی و در هنگام انجام می شود . در کنار این

دو نوع جریان ، نوع دیگری از تفاوت ظاهر و باطن نیز وجود دارد که علامه شهید استاد مطهری (ره ) از آن تعبیر می کند به کتمان ممدوح . نمونه ای از این کتمان این است که انسان به کمالاتی معنوی رسیده باشد که اگر دیگران از آنها اطلاع پیدا کنند ، درمیان مردم قرب و مقام پیدا می کند ، اما او این مقامات را کتمان کند و این صفت بسیار پسندیده ای است که باطن انسان ازظاهرش بهتر باشد و همیشه کوشش کند که ظاهرش یک درجه از باطنش پایین تر باشد . قرآن به نمونه دیگری از این نوع کتمان اشاره می کند و می فرماید : یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف ( 27 ) ، یعنی بعضی از فقرا بواسطه اینکه عفیف هستند ، آنچنان فقرو ناداری خود را می پوشانند که کسی که آنها را نشناسد ، خیال می کند که از اغنیاء هستند . ( 28 ) در وجود این سه جریان نکته لطیفی مستتر است و آن اینکه اگر چه بیشتر قدرت و توانایی آن را دارد که نیات سؤ خویش را در پشت نقاب ظاهر پنهان کند و باخدعه و فریبکاری به لباس نفاق درآید ، اما با استفاده صحیح از همین توانایی می تواند از بزرگترین فضیلتها بهره مند شود .

ب - نفاق از منظر اجتماعی

خطر نفاق برای جامعه

در جامعه بشری تضادهای فکری و اختلاف های عقیدتی ، مایه پیشرفت و تکامل جامعه انسانی است و در نظام آفرینش تضادهای طبیعی مایه بقای حیات نباتی و حیوانی است . در وجود انسان نیز نفس اماره سبب تکامل قوای روحانی و پرورش روح تقوا وپرهیزگاری است . با وجود شیطان ، کمال انسان ارزشمند می شود و مقام او از ملائک برتر می گردد و بواسطه تعارض با تمایلات نفسانی و گرایش های مادی است که انسان می تواند بر قله های قدوسیان پرواز کند و در آشیانه های رضوان و ابدیت آرام گیرد .

شیطان با قوای اهریمنی خود ، در کمین انسان نشسته و مترصد گمراهی و لغزاندن اوست . اما انسان با توجه به چنین دشمن نیرومندی ، قوای روحانی خود را بر ضد او بسیج می کند و برای پیروزی بر او می کوشد و روح تقوا را در خود نیرومند می سازد ،تا آنجا که به سر حد عصمت می رسد . در جامعه اسلامی که مرآت نفس انسانهاست نیز وضع بر همین منوال است . دشمنان شناخته شده ، مایه تکامل و تکاپوی جامعه برای حرکت در مسیر سعادت هستند . زیرا به حکم عقل ، جامعه دینی می کوشد تا خودرا در برابر آنها مجهز کند و سلاحی بهتر از سلاح آنها بیابد . اما در برابر این دسته دشمنانی هستند نقابدار ؛ در ظاهر متمایل به جامعه اسلامی و در باطن خائن و جاسوس که در اثر ناشناخته بودن این گروه ضربات مهلکی را به اجتماع وارد می سازند .

نفاق در جوامع دینی و غیر دینی

نفاق اساسا در بستر جوامع دینی شکل می گیرد . هر جا که حیات مردمان با دین گره خورده است ، طبیعتا رگه هایی از جریانی بوجود می آید که بقای خویش را در رویکرد به نفاق می بیند ، مانند گیاهان هرزه ای که به دور درختان زیبا می پیچند و سعی دارند در افساد آن دارند و خطر نفاق هم در همین جاست . زیرا به طور تدریجی و به تعبیر قرآنی با تربص و انتظار ، به خشکاندن ریشه های دین در جامعه می پردازد و از این رو دیرپاتر از کفر است و ضربه ای که نهضت اسلامی در تاریخ از ناحیه منافقین دیده پیش از ضربه ای است که کفار خورده است و لذا قرآن از منافق تعبیر به الدالخصام یعنی سر سخت ترین دشمنان می کند . زیرا منافقین همان هدفی را دنبال می کنند که کفار ، منتها با زیرکی و بطور پنهانی . کفار از بیرون جامعه اسلامی را تهدید می کنند و این قابل دفع است ، اما منافقین از درون و شیطان گونه در رگهای جامعه به حرکت در می آیند و فرهنگ دینی را که مایه حیات و سبب قوام حکومت دینی است ، مضمحل می کنند . حضرت امیر علیه السلام در نامه ای به محمد بن ابی بکر به این نکته اشاره می کنند و می فرمایند : رسول خدا - صلی الله علیه وآله - فرمود که من بر امت خود از مومن و مشرک باک ندارم ، زیرا مومن را خدا

به سبب افزایش ایمانش باز می دارد و مشرک را به سبب شرکش سرکوب می سازد . ولی بر شما از منافق دانا می ترسم که چیزهایی می گوید که می پسندید و کارهایی می کند که شما قبول ندارد . ( 29 ) منافقین در جامعه دینی ، از یک سو سعی درتحریف دین و خدشه وارد کردن بر چهره حقیقی آن دارند و از سوی دیگر در صدد فاسد کردن افراد جامعه دینی به انگیزه روگردانی آنها از دین هستند . قرآن کریم در شرح خطر منافقین برای جامعه می فرماید : و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد ( 30 ) وقتی به ولایت و ریاست می رسند ، با تمام نیرو در گسترش فساد در زمین می کوشند و به اموال و جانها دست می اندازند ، با اینکه خدا فساد را دوست نمی دارد . از امام صادق علیه السلام روایت شده که درذیل جمله و یهلک الحرث و النسل فرمودند : در اینجا مراد از حرث دین و مراد از نسل انسان است . ( 31 ) اما در جوامع غیر دینی وسکولار دیگر انگیزه ای برای شکل گیری نفاق وجود ندارد . البته اگر نفاق را به مفهوم خاص آن یعنی ظاهر دینی و باطن غیردینی بگیریم . اما اگر آن را به معنای عام یعنی مخالفت ظاهر و باطن بگیریم ، امکان شکل گیری آن در جوامع غیر دینی نیز وجوددارد که می توان آن را نفاق اخلاقی نامید که در نظریات و برخوردهای آنها به ظهور می رسد البته نباید از تفرقه درونی جوامع غیردینی که آنها را به نفاقی درونی میان خود می کشاند نیز غفلت کرد و اگر ما خدعه های آنها را برای هم مشاهده می کنیم ،حکایتگر همان تشتت درونی است که از لوازم لاینفک جوامع شرک است . همچنین نباید از آن نفاقی که لازمه دوام حکومتهای

باطل است و توضیح آن خواهد آمد نیز به سادگی گذشت .

شیوه افساد منافقین

و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون ( 32 ) و چون (به منافقان ) گفته شود ، فساد نکنید ، خواهند گفت ، مامی خواهیم اصلاح کنیم . منافقان برای آنکه بتوانند نقشه های خود را اجرا کنند ، قبل از هر چیز نیازمند آن هستند که اعتماد مردم را جلب کنند ، تا مسلمانان به آنها با دیده تردید ننگرند . برای این کار منافقین سعی در خودی نشان دادن مهره های خویش دارند و برای رسیدن به این هدف خود را به عنوان مصلح معرفی می کنند و این حربه جریان نفاق ، مقابله با آن را مشکل می کند . زیرااصلاح طلبی و کمال جویی خواسته فطری بشر است و اصلاح از شؤ ون پیامبران و اولیای خداست ، آنچنان که قرآن از زبان شعیب پیامبر علیه السلام می فرماید : ان ارید الا الاصلاح ما استطعت ( 33 ) من جز اصلاح تا آخرین حد توانایی خویش قصدی ندارم . امام حسین علیه السلام نیز در وصیت نامه خویش به محمد بن حنفیه از حرکت خود با عنوان حرکتی اصلاحی یاد می کنند و می فرمایند : انما خرجت لطلب الاصلاح فی امۀ جدی ( 34 ) منافقان برای آنکه خود را به عنوان مصلحان اجتماعی نشان دهند ، به شیوه- 3 ( 2 - وعده های دروغین ( 36 ( های مختلفی اقدام می کنند که از آن جمله می توان موارد زیر را نام برد : 1 - ظاهر سازی ( 35

توجیه روش نادرست خویش ( 37 ) در اثر شیوه ها و اقدام به افساد با رویه اصلاح ، بسیاری از مردم از روی جهل و غفلت به سوی آنان گرایش پیدا می کنند و در این میان ، منافقین نه با شتابزدگی و دین ستیزی آشکار که با حرکتی بطی ء و به طور تدریجی به خراب کردن پایه های فکری و آرمانهای فطری جامعه می پردازند و مردم ممکن است هنگامی از خواب غفلت بیدار شوند که دیگر سودی نداشته باشد .

منافقان از دیدگاه کمی

شاید تصور شود در جامعه ای مانند مدینۀ النبی تعداد منافقان بسیار اندک بوده و همواره گروه کوچکی به کارشکنی و دسیسه چینی می پرداخته اند . اما تاریخ اسلام خلاف این را ثابت می کند . تنها منافقان مدنی - منافقینی که پس از هجرت پیامبر - صلی الله علیه وآله  در مدینه شکل گرفتند - یک سوم لشکر پیامبر را تشکیل می دانند . ( 38 ) این ادعا از کناره گیری ثلث لشگر اسلام در جنگ احد بر می آید . داستان از این قرار بود که حضرت با اصحاب خود مشورت می کردند که چطور است شما مسلمانان درمدینه بمانید و بگذارید کفار هر جا دلخواهشان بود پیاده شوند و اگر خواستند داخل شهر شوند ، دست به شمشیر برده ، با آنان کارزاز کنید . ناگهان عبدالله بن ابی مرحبا گویان از جای برخاست و در میان اصحاب فریاد زد ، همین رای را قبول کنید و درمقابل او ، عده ای بپا خواستنه ، گفتند : یا رسول الله ، ما را به سوی دشمنانمان حرکت ده تا گمان نکنند که از آنها ترسیده ایم .

عبدالله بن ابی مخالفت کرده ، گفت : یا رسول الله ، در همین مدینه بمان و به سوی دشمن حرکت نکن - که معلوم نیست هدف اواز پیشنهاد این طرح چه بوده است ؟ ایجاد تفرقه و یا باز کردن دروازه های شهر هنگام حمله کفار به مدینه ؟ - سرانجام تصمیم براین شد که خارج از شهر جنگ کنند و رسول خدا - صلی الله علیه وآله - سرانجام تصمیم بر این شد که خارج از شهر جنگ کنندو رسول خدا - صلی الله علیه وآله - با هزار نفر از اصحاب خود حرکت کرد . هنوز لشگر اسلام به احد نرسیده بود که عبدالله بن ابی به همراه یک سوم لشگر از سپاه اسلام جدا شدند . و این عده عبارت بودند از یک تیره از قبیله خزرج و یک تیره از قبیله اوس .عبدالله بهانه این شیطنت را آن قرار داد که رسول خدا - صلی الله علیه وآله - به حرف او اعتنا نکرده و گوش به حرف دیگران داده است . این قضیه نشانگر کثرت منافقین در صفوف مومنین در صدر اسلام است . مطلب دیگری که باید به آن توجه شود اینست که

مساله ترس یکی از علل عمده برای تسلیم شدن قبایل در برابر اسلام بوده است . ( 39 ) خصوصا پس از فتح مکه ، بسیاری از این گروهها وقتی قدرت اسلام را مشاهده کردند ، برای اینکه از قافله اسلام عقب نمانند ، برای مسلمان شدن از یکدیگر پیشی می

گرفتند . به ادعای مورخین تقریبا حدود 70 درصد از کسانی که در سال دهم هجری در جزیرة العرب زندگی می کردند ، کسانی بودند که پس از فتح مکه مسلمان شده بودند . ( 40 ) قرآن نیز ایمان آوردن اعراب را ایمان واقعی ندانسته ، صریحا به آنها می گوید

( که این عمل تنها یک تسلیم است نه ایمان : قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم ( 41

اعراب بادیه نشین به تو گفتند ایمان آوردیم . بگو ، نه هنوز ایمان نیاورده اید و باید اسلام آوردیم ، چون ایمان در دلهای شماداخل نشده است . و در جای دیگر می فرماید : اعرب اشد کفرا و نفاقا کفر و نفاق بادیه نشینان شدیدتر است . طبیعی است که این وضعیت یعنی رشد نفاق در میان توده های مردم بستر مناسبی را برای گسترش نفاق در مراتب بالای حکومت را پدید می آورد .

مشکلات پیامبران با جریان نفاق

با نگاهی اجمالی به زندگانی رهبران دینی ، آشکار می شود که چه بسیار بوده اند ، پیام آوران الهی که در مسیر دعوت خود پس از گذاشتن از تمامی موانع و مشکلات ، با مانع نفاق روبرو شده اند . حضرت موسی علیه السلام پس از آن همه معجزات آشکارهمچون عصا ، ید بیضاء ، شکافته شدن رود نیل و غرق شدن آل فرعون ، انزال من و السلوی تابوت شهادت و پس از سعی بسیار درهدایت قوم بنی اسرائیل در راه رسالت الهی خویش با مشکل سامری منافق برخورد کرد . وقتی حضرت موسی علیه السلام به قصدروز به کوه طور رفت ، چون از سی روز گذشت ، سامری از فرصت استفاده کرد و به بنی اسرائیل گفت : باید یک معبودی پیداکنیم و به پرستش او بپردازیم . بنی اسرائیل در جوابش گفتند : آن خدایی که قابل پرستش باشد ، به ما نشان بده تا او را اطاعت کنیم . سامری گفت : آن طلاها که از قبطیان گرفته اید و آنچه را از غرق شدگان سپاه فرعون به یغما برده اید ، حاضر کنید . بنی

اسرائیل نیز طلاها را نزد سامری آوردند و او که به صنعت زرگری تسلط داشت گوساله ای را نزد سامری آوردند و او که به صنعت زرگری تسلط داشت گوساله ای ساخت و آن را خدای آنها معرفی کرد . و قوم بنی اسرائیل با آنکه آن همه معجزات را دیده بودند

، فریب نفاق سامری را خوردند که این رفتار غضب حضرت موسی علیه السلام را پس از بازگشت در پی داشت : فرجع الی قومه غضبان اسفا . ( 42 ) تاریخ زندگانی حضرت عیسی علیه السلام نشان می دهد که این پیامبر اولوالعزم الهی نیز پس از تلاش بسیار درراه ابلاغ رسالت خویش با فردی منافق به نام یهودای اسخری وطی روبرو شد که خود را یکی از حواریون و فداییان حضرت عیسی علیه السلام معرفی کرده بود ولی در مقابل دریافت مقداری پول محل اختفای ایشان را به بزرگان یهود اطلاع داد و با همراهی دشمنان حضرت عیسی علیه السلام نقشه قتل ایشان را تهیه کرد که البته خداوند ، آن حضرت را به آسمان عروج داد . ( 43 ) حیات اجتماعی پیامبر اسلام - صلی الله علیه وآله - نیز مملو است از فتنه انگیزیها و بحران سازیهای منافقین . کار این گروه در افساد ووارونه کردن امور به جایی رسید که خدای متعال به مثل آیه زیر تهدیدشان نمود : لئن لم ینته المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینه لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک الا قلیلا ملعونین این ماثقفوا اخذوا و قتلوا تقلیلا ( 44 ) اگر منافقان و بیماردلان که شایعات دروغ را اشاعه می دهند ، ( اعمال خود را ) ترک نکنند ، تو را علیه آنان مامور می کنیم ، تا دیگر جز در مدتی کوتاه در مجاورتت نمانند . در حالیکه ملعون و رانده شده باشند ، بطوری که هر جا دیده شوند ، کشته شوند .

زمینه های رشد جریان نفاق

در نگاه به بعد اجتماعی جریان نفاق از یک نکته نباید غافل شد و آن زمینه هایی است که اسباب رشد جریان نفاق و نفوذ منافقین در پستهای کلیدی حکومت اسلامی را بوجود می آورند . در بررسی اجمالی این عوامل به موارد زیر می توان اشاره کرد : 1 . عدم تعریف دقیق مرز ایمان و بی ایمانی و تفکیک نکردن نیروهای خودی و غیرخودی . 2 . جایگزین شدن عمل گرایی به جای اعتقادگرایی ، به این معنی که در گزینش افراد به جای توجه به تفکرات و اعتقادات شخص صرفا بر تواناییهای مدیریتی او تاکیدشود . 3 . عدم توجه به سوابق افراد به بهانه جذب نیروهای داخلی . 4 . کم رنگ شدن نقش اسلام شناسی در سلسله مراتب

حکومت اسلامی ورسیدن اشخاص غیر اسلام شناس درراس امور و تاثیرپذیری این مسؤ ولین از طیف نفاق . 5 . ضعف ایمان درمسؤ ولین و تاثیر تهدید و تطمیع و جاه طلبی در گزینش افراد . ( 45 ) برای به انزوا کشاندن جریان نفاق باید این زمینه ها از بین بروند و الا با وجود چنین بسترهای مناسبی تلاش در مقابله با حرکتهای منافقین همچون بذر پاشیدن در یک شوره زار است .

www.Ghaemiyeh.com شناخت منافقین مرکز تحقیقات رایانهای قائمیه اصفهان