بررسی الفاظ فتنه و علل آن در قرآن
16 بازدید
تاریخ ارائه : 6/16/2013 8:37:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

بررسي الفاظ فتنه و علل آن در قرآن

مقـدمـــه

در این برهه از زمان تحقیقات سیر و مسیر جدیدی را در پیش گرفته اند تحقیقات علمی حرف از ماهواره، اتم، انرژی هسته ای و تکنولوژی جدید می زنند، تحقیقات کلامی بیاناتی نسبت به وهابیت و بهائیت و بابیت دارند، تحقیقات تاریخی حقایقی نو از تاریخ اسلام را روشن می کند و تحقیقات تبلیغاتی که پیشنهادهای جالبی نسبت به آینده دین، پرورش کودکان و حرمت شکنی ها دارند و ...و من نیز قصد دارم تمام تلاش خود را به کار بگیرم تا بتوانم تحقیقی داشته باشم که جزء تحقیقات نو بشمار آید وتحقیقم چنان باشد که درجامعه مفید واقع شود

موضوع تحقیق:

تحقیق پیش روی شما تحقیقی است با صغری قرآنی که شامل تفاسیر و معانی کلمه فتنه در قرآن است و کبری سیاسی که شامل استعمال کلمه فتنه در یک سال گذشته می شود که یک نتیجه و عبرت نامه برای آیندگان را منتج است که با این عنوان آورده شده: بررسی فتنه و علل آن در قرآن؟

هدف از تحقیق:

با توجه به اتفاقات سیاسی یک سال گذشته هدف از تحقیق کاملاً روشن و واضح است موج سیاسی حاگم بر کشور، سخنان مقام معظم رهبری و استعمال کلمه فتنه به بیش از حد به گمانم قابل تعمل و بررسی باشد کلمۀ که ریشه در قرآن دارد مطمئناً بی معنی و مفهوم نیست کلمه که در عرب به معنی آزمایش و امتحان کردن اغلب استفاده می شود.« آن چه از انتظار آن را لحظه شماری می کنید واقع نخواهد شد مگر بعد از امتحان و آزمایش سخت و از بوته امتحان جز افراد اندک پیروزمندانه بیرون نمی آید.»(1)

پیشینه تحقیق:

همانطور که بیان شد این مدت این لفظ بسیار استعمال شده است سخن رانی-های فراوانی که تیشه به ریشه فتنه گری می زدند و مقالات بسیاری که فتنه-گران را معرفی و افتضاحشان می کند و این فرق بارزی است میان این تحقیق و تحقیقات دیگر در اینجا قصد سیاسی کمتر و کمرنگ تر است و بیشتر تلاش کرده ام.آیات را با اتفاقات روز تطبیق کنم.

طرح تحقیق:

در ابتدا ریشه، مشتقات و معنای کلمه فتنه آن در دو کتاب لغتی بررسی می شود.سپس آیاتی که دارای این لفظ و مشتقات این لفظ است مورد جستجو قرار می گیرد. و در فصل دیگر ترجمه آیات و تفسیر آنها ایراد می شود.و در فصل آخر رویدادهای سیاسی وخطبه حضرت علی (علیه السلام) مورد بررسی و تطبیق قرار میگیرد . 

فصل اول:

اصل ، مشتقات و معنای کلمه فتنه
« لغت فتنه در ابجد عربی به فارسی »(2)
افْتَتَنَ-افْتِتَاناً [فتن‏]: آن مرد دچار فتنه‏ اى شد كه مال و خرد او را برد، در فتنه افتاد،- هُ: او را به فتنه انداخت،- فى دينهِ: از دين خود برگشت.
أَفْتَنَ-إفْتَاناً [فتن‏] هُ: او را به شگفتى واداشت.َفَتَّنَ-تَفَتُّناً [فتن‏] هُ: او را با تكلّف به فتنه انداخت.هُ: او را به شگفتى انداخت، از او دلجوئى كرد، او را سرگردان كرد، او را به فتنه انداخت.الفَتْن-مص، حال و چگونگى، هنر، گونه «العمرُ فَتْنانِ»: عمر انسان بر دو گونه است:شيرين و تلخ.الفِتْنَة-مص، ج فِتَن: اختلاف مردم در عقايد و آراء و آنچه كه باعث جنگ ميان آنان شود، آزمايش، گرفتارى، عبرت گرفتن، سختى، عذاب، بيمارى، ديوانگى، كفر و گمراهى، رسوائى، مال و فرزندان «فِتنَةُ النَّهارِ»: گياهى است از رسته زنبقيات داراى گلهاى زيبا كه در روز باز و شبها بسته مى‏شود. اين گياه براى زينت در خانه‏ها پرورش داده مى‏شود.المَفْتُون-[فتن‏]: مفع، ديوانه.
« لغت فتنه در قاموس قرآن »
فتن:امتحان اصل فتن گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى آن از ناخوبى آشكار شود (مفردات) در مجمع فرموده: فتنه، امتحان، اختبار نظير هم‏اند «فتنت الذهب فى النار» آنوقت گويند كه طلا را در آتش براى خالص و ناخالص بودن آن امتحان كنى. وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ... انفال: 28. بدانيد كه اموال و اولاد شما امتحانى است كه با آنها امتحان كرده ميشويد تا بدتان از خوبتان روشن شود.در الميزان هست: فتنه آنست كه بوسيله آن چيزى امتحان شود، بخود امتحان و بلازم امتحان كه شدت و عذاب است و بضلال و شرك كه سبب عذاب‏اند، اطلاق ميشود، در قرآن در همه اين معانى بكار رفته است.
اينك نگاهى به چند آيه:
1- فتنّاك) وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً طه: 40. فتون نيز مصدر است بمعنى آزمودن آيه درباره موسى عليه السّلام است يعنى: كسى را كشتى ترا از گرفتارى آن نجات داديم و تو را آزموديم آزمودن بخصوصى.
2- وَ لكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ حديد: 14. اگر فَتَنْتُمْ را بمعنى اولى بگيريم مانعى ندارد راغب گفته: فتن بمعنى ادخال انسان در آتش نيز بكار ميرود يعنى:اما شما خود را بعذاب افكنديد، يا بفتنه افكنديد منتظر مانديد و شكّ كرديد. تَرَبَّصْتُمْ ... ظاهرا تعليل فَتَنْتُمْ است.
3- إِنَّ الَّذِينَ (فَتَنُوا) الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ ... بروج: 10. فَتَنُوا در آيه بآتش كشيدن است يعنى: آنانكه مردان و زنان مؤمن را بآتش عذاب كردند براى آنهاست عذاب جهنّم، ايضا يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ. ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ ذاريات: 13 و 14. روزيكه بر آتش كشيده شوند. عذابتان را بچشيد اين آنست كه بآن عجله ميكرديد. اين از موارد استعمال فتنه است.
4- فاتن) فَإِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ. ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفاتِنِينَ. إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِيمِ صافات: 161- 163. «فاتن» اسم فاعل است يعنى آزمايشگر و بفتنه ‏اند از ضمير «عليه» بخدا راجع است يعنى: شما اى مشركان و معبودهايتان بر خدا (و ضرر دين خدا) بفتنه ‏اند از نيستيد مگر كسى را كه بآتش وارد ميشود يعنى فقط ميتوانيد منحرفان را اضلال كنيد.
5- وَ الْفِتْنَةُ) أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ...وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ ... وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ بقره: 191- 193- 217. فتنه در لسان اين آيات چنانكه گفته ‏اند بمعنى شرك است. اين ظاهرا بدان جهت است كه شرك و ضلال سبب دخول در آتش‏ اند.
6- وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ انفال: 25.از اين آيه با ملاحظه آيات قبل و بعد، بنظر ميايد كه مقصود آنست:اى اهل ايمان جامعه خويش را پاك كنيد، امر بمعروف و نهى از منكر كنيد، فرمان خدا را اجابت نمائيد و گرنه گرفتارى و بلا كه در اثر ستم ستمكاران روى آورد همه را خواهد گرفت و مخصوص ظالمان نخواهد بود. مثلا اگر عدّه ‏اى در جامعه بنفع بيگانگان كار كردند در صورت تسلط بيگانگان كار كردند در صورت تسلط بيگانه ‏ها همه بدبخت خواهند بود. يا اگر چند نفر كشتى را سوراخ كنند عاملين و غير آنها همه غرق خواهند شد.هيچ مانعى ندارد كه لا در لا تُصِيبَنَّ نافيه باشد و آن وصف فتنه است يعنى بپرهيزيد از فتنه اي كه فقط بظالمان شما نميرسد بلكه عموم را ميگيرد و شايد جواب شرط محذوف باشد يعنى « ان اصابتكم لا تصيبنّ الظّالمين فقط . »ظاهرا مراد از فتنه گرفتارى و عذاب دنيوى است چنانكه گفته شد. و اگر شامل آخرت هم باشد قهرا ظالمان در اثر ظلم و ديگران در اثر ترك امر بمعروف معذّب خواهند بود ولى احتمال اول اصحّ است هر چند بعضى از بزرگان قبول ندارد.فتنه در قرآن هم بخدا نسبت داده شده و هم بديگران . مثل وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... عنكبوت: 3. كه درباره امتحان خداست و مثل ... إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا ...نساء: 101. كه درباره غير خداست.
در قرآن مجيد هر آنجا كه درباره بشر آمده مراد فتنه مذموم و آزمايش ناهنجار است بر خلاف امتحان خدا.
کتاب های لغوی دیگر
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏9،ص:22/ المفردات في غريب القرآن، ص:623/لسان العرب، ج‏13، ص: 317

فصل دوم :

ترجمه و تفسیر آیاتی که در آن لفظ فتنه بکار رفته
سوره البقرة آیه 102
وَ اتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلىَ‏ مُلْكِ سُلَيْمَنَ وَ مَا كَفَرَ سُلَيْمَنُ وَ لَاكِنَّ الشَّيَطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ الْمَلَكَينْ‏ِ بِبَابِلَ هَرُوتَ وَ مَرُوتَ وَ مَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتىَ‏ يَقُولَا إِنَّمَا نحَْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَينْ‏َ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَ لَا يَنفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْترََئهُ مَا لَهُ فىِ الاَْخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَ لَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ(102). (4)يهوديان آنچه را كه شيطانها بنادرست بسلطنت سليمان نسبت ميدادند پيروى كردند در حالى كه سليمان با سحر، آن سلطنت را بدست نياورده و كافر نشده بود و لكن شيطانها بودند كه كافر شدند و سحر را بمردم ياد ميدادند، و نيز يهوديان آنچه را كه برد و فرشته بابل، هاروت و ماروت نازل شده بود بنادرستى پيروى مى‏كردند چون آنها با حدى سحر تعليم نميدادند مگر بعد از آنكه زنهار ميدادند كه ما فتنه و آزمايشيم مبادا اين علم را در موارد نامشروع بكار بندى و كافر شوى ولى يهوديان از آن دو نيز چيزها را از اين علم گرفتند كه با آن ميانه زن و شوهرها را بهم مى‏زدند، هر چند كه جز باذن خدا بكسى ضرر نمى‏زدند ولى اين بود كه از آن دو چيزهايى آموختند كه مايه ضررشان بود و سودى برايشان نداشت با اينكه ميدانستند كسى كه خريدار اينگونه سحر باشد آخرتى ندارد و چه بد بهايى بود كه خود را در قبال آن فروختند، اگر ميدانستند.(5)
تفسير اطراف کلمه فتنه:
آن دو ملك هم هر چند كه سحر بر آنان نازل شد، ولى آن دو به احدى سحر نمى‏ آموختند، مگر آنكه مى‏ گفتند: هوشيار باشيد كه ما فتنه و مايه آزمايش توايم، زنهار، با استعمال بى مورد سحر كافر نشوى و تنها در مورد ابطال سحر و رسوا كردن ساحران ستمگر بكار بندى ولى مردم سحرى از آن دو آموختند كه با آن مصالحى را كه خدا در طبيعت و مجارى عادت نهاده بود فاسد ميكردند، مثلا ميانه مرد و زن را بهم ميزدند، تا شرى و فسادى براه اندازند، و خلاصه از آن دو سحرى مى ‏آموختند كه مايه ضررشان بود، نه مايه نفعشان.پس اينكه خداى تعالى ميفرمايد: (و اتبعوا) منظورش آن يهوديانى است كه بعد از حضرت سليمان بودند، و ....سوره البقرة آیه 193
وَ قَاتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انتهََوْاْ فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلىَ الظَّالِمِينَ(193) (6)
و با آنها پيكار كنيد! تا فتنه (و بت پرستى، و سلب آزادى از مردم،) باقى نماند و دين، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشويد! زيرا) تعدّى جز بر ستمكاران روا نيست.(7)
معناى« فتنه» در قرآن(8)
در ذیل آیه فوق در تفسیر المیزان
كلمه فتنه به معناى هر عملى است كه به منظور آزمايش حال چيزى انجام گيرد، و بدين جهت است كه هم خود آزمايش را فتنه مى‏گويند و هم ملازمات غالبى آن را، كه عبارت است از شدت و عذابى كه متوجه مردودين در اين آزمايش يعنى گمراهان و مشركين مى‏شود،درقرآن كريم نيز در همه اين معانى استعمال شده و منظور از آن در آيه مورد بحث شرك به خدا و كفر به رسول و آزار و اذيت مسلمين است، همان عملى كه مشركين مكه بعد از هجرت و قبل از آن با مردم مسلمان داشتند. پس معناى آيه اين شد كه عليه مشركين مكه كمال سخت‏گيرى را به خرج دهيد، و آنان را هر جا كه برخورديد به قتل برسانيد، تا مجبور شوند از سرزمين و وطن خود كوچ كنند، همانطور كه شما را مجبور به جلاى وطن كردند، هر چند كه رفتار آنان با شما سخت‏تر بود، براى اينكه رفتار آنان فتنه بود، و فتنه بدتر از كشتن است، چون كشتن تنها انسان را از زندگى دنيا محروم مى‏كند، ولى فتنه مايه محروميت از زندگى دنيا و آخرت و انهدام هر دو نشاه است.
تفسير اطراف کلمه فتنه:(9)

وَ قَاتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ
و كلمه فتنه در لسان اين آيات به معناى شرك است، به اينكه بتى براى خود اتخاذ كنند، و آن را بپرستند، آن طور كه مشركين مكه مردم را وادار به آن مى‏كردند، دليل اينكه گفتيم فتنه به معناى شرك است جمله:" وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ" است، و آيه مورد بحث نظير آيه:" وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ، ... وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصِيرُ" است كه مى‏فرمايد با مشركين قتال كنيد تا زمانى كه ديگر شركى باقى نماند حال اگر پشت كردند بدانيد كه سرپرست شما تنها خداست، كه چه خوب سرپرست و چه خوب ياورى است.
[ نسخ نشدن آيه شريفه:" قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ" با آيه 29 توبه ‏]
از آنچه گفتيم اين معنا روشن شد كه آيه شريفه به وسيله آيه" قَتِلُواْ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا يحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقّ‏ِ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتىَ‏ يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ(29) . (10)
نسخ نشده به اين گمان كه آيه مورد بحث مى‏فرمايد تا محو آخرين اثر فتنه و نابودى آخرين فرد مشرك و اهل كتاب با ايشان قتال كنيد، و آيه سوره توبه مى‏فرمايد اگر تن به ذلت دادند و جزيه پرداختند دست از قتالشان برداريد پس اين آيه ناسخ آيه مورد بحث است.ما گفتيم كه آيه مورد بحث اصلا ربطى به اهل كتاب ندارد تنها مشركين را در نظر دارد و مراد از اينكه فرمود: (تا آنكه دين براى خدا شود) اين است كه مردم اقرار به توحيد كنند و خدا را بپرستند و اهل كتاب اقرار به توحيد دارند هر چند كه توحيدشان توحيد نيست و اين اقرارشان در حقيقت كفر به خدا است هم چنان كه خداى تعالى در اين باره فرموده:" انهم لا يؤمنون باللَّه و اليوم الآخر و لا يحرمون ما حرم اللَّه و رسوله و لا يدينون دين الحق" ايشان ايمان به خدا و روز جزا ندارند و آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام نمى‏دانند و به دين حق متدين نمى‏شوند و ليكن اسلام بهمين توحيد اسمى از ايشان قناعت كرده، مسلمين را دستور داده با ايشان قتال كنند تا حاضر به جزيه شوند و در نتيجه كلمه حق بر كلمه آنان مسلط گشته دين اسلام بر همه اديان قاهر شود. "فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ ..."يعنى اگر دست از فتنه برداشته به آنچه شما ايمان آورده‏ايد ايمان آوردند ديگر با ايشان مقاتله مكنيد، و ديگر عدوانى نيست مگر بر ستمگران، پس در اين جمله سبب به جاى مسبب به كار رفته ، كه نظيرش در جمله:" فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ..." گذشت، پس آيه شريفه مورد بحث نظير آيه" فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ" مى‏باشد. نسا91
سَتَجِدُونَ ءَاخَرِينَ يُرِيدُونَ أَن يَأْمَنُوكُمْ وَ يَأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ كلُ‏َّ مَا رُدُّواْ إِلىَ الْفِتْنَةِ أُرْكِسُواْ فِيهَا فَإِن لَّمْ يَعْتزَِلُوكمُ‏ْ وَ يُلْقُواْ إِلَيْكمُ‏ُ السَّلَمَ وَ يَكُفُّواْ أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُوْلَئكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيهِْمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا(91). (11)
گروهى ديگر را خواهيد يافت كه مى‏خواهند از شما و از قوم خود ايمنى يابند، هر گاه كه راه فتنه‏گرى بر آنها باز شود به كفر خود بازگردند. پس اگر از شما كناره نگرفتند و تسليم شما نشدند و از اذيت شما دست نكشيدند در اين صورت آنها را هر جا يافتيد بگيريد و به قتل رسانيد، ما شما را بر (جان و مال) اين گروه تسلطى كامل بخشيديم . (12)ال عمران آیه 7
هُوَ الَّذِى أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ ءَايَاتٌ محُّْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فىِ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فىِ الْعِلْمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِ كلُ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَ مَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(7). (13)
اوست خدايى كه قرآن را بر تو فرستاد كه برخى از آن كتاب آيات محكم است كه اصل و مرجع ساير آيات كتاب خداست و برخى ديگر متشابه است، و آنان كه در دلشان ميل به باطل است از پى متشابه رفته تا به تأويل كردن آن در دين راه شبهه و فتنه‏ گرى پديد آرند، در صورتى كه تأويل آن را كسى جز خداوند و اهل دانش نداند گويند: ما به همه كتاب گرويديم كه همه از جانب پروردگار ما آمده، و به اين (دانش) تنها خردمندان آگاهند . (14) بقره آیه 191
وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَا تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ المَْسْجِدِ الحَْرَامِ حَتىَ‏ يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَالِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ(191). (15)
و هر كجا مشركان را يافتيد به قتل رسانيد و آنان را از همان وطن كه شما را آواره كردند برانيد، و فتنه‏ گرى (آنان) سخت‏تر و فسادش بيشتر از جنگ و كشتار است، و در مسجد الحرام با آنها جنگ مكنيد مگر آنكه پيشدستى كنند، در اين صورت رواست كه در حرم آنها را به قتل برسانيد، چنين است كيفر كافران . (16)بقره آیه 217
يَسَْلُونَكَ عَنِ الشهَّْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرُ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبرَُ عِندَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبرَُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتىَ‏ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَ مَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أُوْلَئكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(217). (17)
اى پيغمبر) از تو راجع به جنگ در ماه حرام سؤال كنند، بگو: گناهى است بزرگ، ولى بازداشتن خلق از راه خدا و كفر به خدا و پايمال كردن حرمت حرم خدا و بيرون كردن اهل حرم از آن (كه مشركان مرتكب شدند) نزد خدا بسيار گناه بزرگترى است و فتنه ‏گرى، فساد انگيزتر از قتل است. و كافران پيوسته با شما مسلمين كارزار كنند تا آنكه اگر بتوانند شما را از دين خود برگردانند، و هر كس از شما از دين خود برگردد و به حال كفر باشد تا بميرد چنين اشخاص اعمالشان در دنيا و آخرت ضايع و باطل گرديده، و آنان اهل جهنّمند و در آن هميشه (معذّب) خواهند بود. (18) انفال آیه 25
وَ اتَّقُواْ فِتْنَةً لَّا تُصِيبنَ‏َّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ(25).(19)
و از فتنه‏اى بپرهيزيد كه تنها به ستمكاران شما نمى‏رسد (بلكه همه را فرا خواهد گرفت چرا كه ديگران سكوت اختيار كردند.) و بدانيد خداوند كيفر شديد دارد! (20)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (21)
و بهر تقدير كه باشد مى‏خواهد همه مؤمنين را از فتنه‏اى كه مخصوص به ستمكاران از ايشان است و مربوط به كفار و مشركين نيست زنهار دهد، و اگر در عين اينكه مختص به ستمكاران از مؤمنين است و مع ذلك خطاب را متوجه به همه مؤمنين كرده براى اين است كه آثار سوء آن فتنه گريبان‏گير همه مى‏شود.و دليلى كه دلالت كند بر اينكه" عقاب" در جمله" وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ" مختص به عقاب دنيوى از قبيل اختلافات قومى و شيوع قتل و فساد و از ميان رفتن امنيت و آسايش باشد در دست نيست، و بهمين جهت بايد مقصود از فتنه هر چند مختص به بعضى از مؤمنين است فتنه‏اى باشد كه تمامى افراد امت بايستى در صدد دفع آن برآيند، و با امر به معروف و نهى از منكر كه خدا بر ايشان واجب كرده از شعله ‏ور شدن آتش آن جلوگيرى بعمل آورند.و بنا بر اين، برگشت معناى آيه به تحذير تمامى مسلمانان از سهل‏انگارى در امر اختلافات داخلى خواهد بود، چون اين گونه اختلافات آنان را به تفرقه و اختلاف كلمه تهديد نموده و باعث مى‏شود كه وحدت مسلمين به تشتت و چند دستگى مبدل شود، و معلوم است كه در اين صورت هر دسته كه غالب شود زمام را به دست مى‏گيرد، و نيز معلوم است كه اين غلبه، غلبه فساد است نه غلبه كلمه حق و دين حنيف كه خداوند تمامى مسلمانان را در آن شريك كرده.پس گو اينكه فتنه مختص به يك دسته است يعنى مختص به ستمكاران، و ليكن اثر سوء آن دامن‏گير همه شده، و در اثر اختلاف همه دچار ذلت و مسكنت و هر بلا و تلخكامى ديگرى مى‏شوند، و همه در پيشگاه خداى تعالى مسئول مى‏گردند و خدا شديد العقاب است.گر چه خداى تعالى اين فتنه را به اسم و رسم معرفى نكرده و آن را بطور مهمل ذكر فرموده و ليكن جمله بعدى كه مى‏فرمايد:" لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً" و همچنين جمله" وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ" همانطورى كه گفتيم آن را تا اندازه‏اى توضيح داده و مى‏رساند كه" فتنه" عبارت از اين است كه بعضى از امت با بعضى ديگر اختلاف مى‏كنند در امرى كه تمامى امت حقيقت امر را مى‏فهمند كه كدام است، و ليكن يك دسته از قبول آن سرپيچى نموده، و آگاهانه به ظلم و منكر اقدام مى‏كنند، آن دسته ديگر هم كه حقيقت امر را قبول كرده‏اند آنان را نهى از منكر نمى‏كنند و در نتيجه آثار سوئش دامن‏گير همه امت مى‏شود.و بطور مسلم همه ظلم‏ها اينطور نيستند، و مقصود، ارتكاب تمامى انحاء ظلم هم نيست، چون همه ظلمها چنين اثر سويى ندارند. و از اينكه خداوند همه امت را از آن زنهار داده معلوم مى‏شود كه منظور آن ظلمى است كه اثر سوئش عمومى باشد، و چنين ظلمى ناچار بايد از قبيل بر هم زدن حكومت حقه اسلامى و زمام آن را به ناحق به دست گرفتن و يا پايمال كردن احكام قطعى از كتاب و سنت كه راجع به حكومت حقه است باشد.و هر چه باشد در فتنه‏ هاى واقع شده در صدر اسلام نمونه‏اش ديده مى‏شود، بطورى كه آيه شريفه كاملا و بطور وضوح بر آن فتنه‏ها منطبق مى‏گردد، چون فتنه‏هاى مزبور وحدت دينى اسلام را منهدم نموده و با ايجاد تفرقه قدرت و شوكت اسلام را در هم شكست، و خون‏هايى به ناحق ريخت و باعث اسارت و غارت و هتك نواميس و حرمت‏ها گرديد و كتاب و سنت متروك شد، هم چنان كه خود قرآن از زبان پيغمبرش حكايت نموده كه گفت:" يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً" .
و از جمله مفاسد شوم اين فتنه اين است كه امت اسلام حتى بعد از آنكه به اشتباهات و اعمال زشت خود تنبه پيدا كند نمى‏تواند از آن عذاب دردناكى كه اين فتنه به بار آورده خود را نجات دهد، آرى" كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ" . يكى از مفسرين هم به اين معنا كه ما براى آيه كرديم تفطن يافته و گفته است كه آيه شريفه امت اسلام را به فتنه‏اى تهديد كرده كه وحدت كلمه‏ شان را بر هم زده و دچار تفرقه و پراكندگي شان مى‏كند، و اگر از آن فتنه پرهيز نكنند دچار عذاب شديدى مى‏شوند، ولى اين مفسر زحمت زيادى به خود داده تا بلكه عذاب مزبور را به عذاب دنيوى توجيه نموده و اطلاق آيه را تقييد كند و ليكن" أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ- كجا مى‏تواند با اين تمحلات و توجيهات دور، اطلاق آيه را مقيد سازد".[ معناى آيه شريفه:" وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً" بنا بر قرائت مشهور و بنا بر قرائت" لتصيبن ] "در اينجا به توضيح الفاظ آيه پرداخته و مى‏گوييم:بنا بر قرائت زيد و قرائت اهل بيت (ع) كه آيه را" و اتقوا فتنة لتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة" قرائت كرده‏اند لام در" لتصيبن" لام قسم و نون آن نون تاكيد ثقيله است، و تقدير آيه اين است كه:" بپرهيزيد از فتنه‏اى كه قسم مى‏خورم كه خواهد رسيد به آن كسانى از شما كه ظلم كردند"، و كلمه" خاصة" حال از فتنه است، و معنايش اين است كه « بپرهيزيد از فتنه‏اى كه رسيدنش مختص به آن كسانى از شما است كه ظلم كردند » و خطاب آيه به عموم مردمى است كه ايمان آورده بودند.البته خواننده محترم بايد در نظر بگيرد آن معنا و بيانى را كه ما در گذشته براى جمله « الَّذِينَ آمَنُوا » گذرانيده و گفتيم كه اين خطاب در آياتى كه در اول بعثت نازل شده اگر قرينه صارفه‏اى در كلام نباشد حمل بر تشريف مى‏شود (يعنى منظور آن احترام كردن مؤمنين و دلگرم ساختن ايشان است) و نيز بايد دانست كه فتنه‏ هاى صدر اسلام همه منتهى به اصحاب بدر مى‏شود، بنا بر اين آيه شريفه تمامى مؤمنين را از فتنه‏اى كه بعضى از ايشان بپا مى‏كنند زنهار مى‏دهد، و اين نيست مگر براى اينكه آثار سوئش دامنگير همه مى‏شود.و اما بنا بر قرائت مشهور كه آيه را: « وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً » قرائت كرده‏اند، در باره كلمه « لا » گفته‏اند كه « لاى ناهيه » است، و « نون مشدد » نهى را تاكيد مى‏كند، و كلمه « لا تصيبن » جواب امر در « اتقوا » نيست، بلكه كلام، جارى مجراى‏استيناف و ابتداء است يعنى در حقيقت دو بار زنهار داده، در بار اول فرموده: « بپرهيزيد از فتنه‏اى » و در بار دوم از نو فرموده : « لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً » چون امر قبلى و نهى در اين جمله از جهت معنا متصل و مرتبط بهم بودند، عينا مانند امر و نهى كه در آيه « يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ » «1» دنبال هم قرار گرفته‏اند.و چه بسا بعضى از علماى نحو تجويز كنند كه نهى در « لا تصيبن » نهيى باشد كه در جواب امر وارد شده است، هم چنان كه گفته مى‏شود: « از زيد بر حذر باش نزندت » و تقديرش اين است كه: « از زيد بپرهيز، چون اگر بپرهيزى نمى‏تواند تو را بزند » و اگر كسى بگويد: در اين مثالى كه زديد جمله « نزندت- لا يضربنك » است، و نون تاكيد ثقيله مختص امر ونهى است در جواب مى‏گوييم در نون تاكيد ثقيله شرط نشده كه بر سر خبر در نيايد . و چه بسا بعضى ديگر كه گفته‏اند: كلمه « لا » زائد است و معناى آيه اين است كه « بپرهيزيد از فتنه‏اى كه تنها به آن كسانى از شما مى‏رسد كه ظلم كردند. »المائدة آیه 71
وَ حَسِبُواْ أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَ صَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَ صَمُّواْ كَثِيرٌ مِّنهُْمْ وَ اللَّهُ بَصِيرُ بِمَا يَعْمَلُونَ(71).(22)
گمان كردند مجازاتى در كار نخواهد بود! از اين رو (از ديدن حقايق و شنيدن سخنان حق،) نابينا و كر شدند سپس (بيدار گشتند، و) خداوند توبه آنها را پذيرفت، ديگربار (در خواب غفلت فرو رفتند، و) بسيارى از آنها كور و كر شدند و خداوند، به آنچه انجام مى‏دهند، بيناست. (23)تفسير اطراف کلمه فتنه: (24)اين آيه متمم آيه قبلى است." « حسبان » به معناى پندار است و (فتنه) به معناى امتحانى است كه شخص بيخبر را مغرور سازد، و به معنى مطلق شر و بلا هم هست و « عمى » در اينجا عبارتست از نداشتن چشم حق بين، و تميز ندادن ميان خير و شر و « صمم » به معناى كرى است، و مراد از آن در اينجا نشنيدن پند و موعظه و بى‏اعتنايى به نصيحت است، و اين « عمى » و « صمم » (كورى و كرى) هر دو معلولند براى همان پندار غلطشان كه خيال مى‏كردند فتنه و امتحانى در كار نيست، و ظاهر سياق آيه اينست كه « حسبان » هم كه علت كرى و كوريشان بود، خود معلول علتى ديگر است، و آن اينست كه آنها براى خود فضيلت و كرامتى مى‏پنداشتند، و آن فضيلت اين بود كه مى‏گفتند ما از شاخه‏هاى شجره يعقوب هستيم، و مى‏گفتند ما پسران خدا و دوستان اوييم، و چون چنين فضائلى را دارا هستيم پس عذابى براى ما نيست، اگر چه به هر عمل زشت و معصيتى آلوده باشيم، بنا بر اين معناى آيه (و خدا داناتر است) چنين مى‏شود: اهل كتاب به خاطر عقيده‏هايى كه در باره خود داشتند و خيال مى‏كرده‏اند كه صرف يهودى بودن ايشان را از فتنه و بلا نگاه مى‏دارد از اين رو به همين پندار غلط كور و كر شدند، و كارشان بجايى رسيد كه ديگر نمى‏توانستند حق را ببينند، و يا از شنيدن مطالب حق و نافع انبيا و دعوتشان بسوى حق برخوردار شوند.و اين را مى‏توان از مرجحات احتمال ما دانست، كه گفتيم: احتمال مى‏دهيم اين آيات به منزله دليلى باشد كه توضيح مى‏دهد آيه « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا ... » را، بنا بر اين، محصل معنا اين مى‏شود: كه اسماء و القاب، به درد كسى نمى‏خورند، يهود هم بيهوده دل‏هاى خود را به اينكه اسمشان يهودى است خوش كرده‏اند، در صورتى كه اسم ، كسى را كرامت و فضيلت نمى‏دهد، آرى يهود كشتن پيغمبران و تكذيب آنان و ساير جرايم خود را نمى‏توانند به اين اسم‏گزاريها محو كنند و آثار سوء گناهان خود را كه همانا هلاكت و فتنه است از بين ببرندانفال آیه 28
وَ اعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ(28) . (25)
و بدانيد اموال و اولاد شما، وسيله آزمايش است و (براى كسانى كه از عهده امتحان برآيند،) پاداش عظيمى نزد خداست! (28) (26) تفسیر اطراف کلمه فتنه : (27)
مؤيد اين بيان، جمله « وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ...
است كه بعد از آيه مورد بحث قرار دارد، چون از ظاهر سياق برمى‏آيد كه اين جمله با آيه مورد بحث متصل است و بى نياز و مستقل از آن نيست، و با اين حال بخوبى معلوم مى‏شود كه موعظه مؤمنين در باره اموال و اولاد با اينكه قبلا ايشان را از خيانت به امانتهاى خدا و رسول و امانتهاى خود ايشان نهى كرده بود براى اين بوده كه آن فرد خيانت كار اسرار و تصميمات سرى رسول خدا (ص) را به مشركين گزارش مى‏داده تا بدين وسيله محبت مشركين را به خود جلب نموده و در نتيجه از اينكه به اموال و اولادش كه در مكه مانده بود تجاوز كنند جلوگيرى به عمل آورد، و خلاصه، منظور آن فرد خيانت كار حفظ مال و اولاد و امثال آن بوده، هم چنان كه نظيرش از ابى- لبابه سرزد، و اسرار آن جناب را براى بنى قريظه فاش كرد. انفال آیه 39
وَ قَتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(39).(28)
و با آنها پيكار كنيد، تا فتنه [شرك و سلب آزادى‏] برچيده شود، و دين (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد! و اگر آنها (از راه شرك و فساد بازگردند، و از اعمال نادرست) خوددارى كنند، (خداوند آنها را مى‏پذيرد) خدا به آنچه انجام مى‏دهند بيناست.(29)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(30)
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ...
اين آيه و آيه بعدش مشتمل است بر تكليف مؤمنين به وظيفه‏اى، در قبال آن وظيفه‏اى كه كفار در آيه قبلى مكلف به آن بودند، به اين معنا كه در آيه قبل فرموده بود:" به كفار بگو اگر از دشمنى خدا و رسولش دست بردارند جرائم گذشته‏شان آمرزيده مى‏شود، و اگر آن خرابكارى‏ها را تكرار كنند خوب مى‏دانند كه بر نياكانشان چه گذشت"، آن گاه در اين آيه مى‏فرمايد به آنان چنين بگو: و اما تو و مؤمنين زنهار كه در مهم خود كه همان اقامه دين و تصفيه كردن و صالح ساختن محيط براى مؤمنين است كوتاهى و سستى نكنيد، و به قتال كفار بپردازيد تا اين فتنه‏ ها كه هر روز به راه مى‏اندازند خاتمه پذيرد و ديگر هواى فتنه ‏انگيزى در سر نپرورانند، اگر دست بردارند كه خداوند به پاداش اعمالى كه از ايشان ببيند جزاى خيرشان مى‏دهد، و اگر سرپيچى كنند و هم چنان فتنه و جنگ به راه اندازند، شما نيز جنگ را ادامه دهيد كه خداوند ياور شما است، بايد اين را بدانيد و سستى و ترس به خود راه ندهيد.فتنه" به معناى هر چيزى است كه نفوس به آن آزمايش شوند، و قهرا چيزى بايد باشد كه بر نفوس گران آيد، و ليكن بيشتر در پيش ‏آمدهاى جنگى و ناامنى‏ها و شكستن پيمانهاى صلح استعمال مى‏شود. كفار قريش گروندگان به رسول خدا (ص) را قبل از هجرت آن جناب و تا مدتى بعد از آن در مكه مى‏گرفتند و شكنجه مى‏دادند و به ترك اسلام و برگشت به كفر مجبور مى‏كردند، و اين خود فتنه ناميده مى‏شد.و از معناى سابق كه سياق آن را افاده مى‏كرد برمى‏آيد كه جمله « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ » كنايه از اين است كه با جنگ تضعيف شده و ديگر به كفر خود مغرور نشوند، و ديگر فتنه‏اى كه مؤمنين را مفتون سازد برنينگيزند، و در نتيجه دين همه‏اش از خدا باشد، و كسى مردم را به خلاف آن دعوت نكند.و نيز برمى‏آيد كه منظور از جمله « وَ إِنْ تَوَلَّوْا ... »، اين است كه اگر از اطاعت اين نهى سرباز زدند و از جنگ دست برنداشته و هم چنان به فتنه‏انگيزى ادامه دادند بايد شما بدانيد كه خداوند سرپرست و ياور شما است و با وثوق به يارى خدا با آنان مصاف شويد كه او نيكو سرپرست و نيكو ياور است.انفال آیه 73
وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌ فىِ الْأَرْضِ وَ فَسَادٌ كَبِيرٌ(73) .(31)كسانى كه كافر شدند، اولياء (و ياوران و مدافعان) يكديگرند اگر (اين دستور را) انجام ندهيد، فتنه و فساد عظيمى در زمين روى مى‏دهد. (32)
تفسير اطراف کلمه فتنه(33)
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ" » يعنى كفار ولايتشان در ميان خودشان است و به اهل ايمان تجاوز نمى‏كند، پس مؤمنين نمى‏توانند آنان را دوست بدارند، و اين معنا از اينجا استفاده مى‏شود كه جمله«بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ» مانند جمله« أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ» كه در باره مؤمنين فرمود جمله‏ ايست انشايى و امرى، به صورت جمله‏اى خبرى. و در حقيقت در اين جمله ولايت كفار را در ميان خودشان، جعل مى‏كند و در باره اين تعبير بحسب عقل هيچ احتمالى نمى‏رود جز همين كه گفتيم: مى‏خواهد سرايت و تجاوز ولايت كفار را بر مؤمنين نفى كند و بفرمايد اهل ايمان نبايد آنان را دوست بدارند.« إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ » اين جمله اشاره است به مصلحت تشريع ولايت به آن نحوى كه تشريع فرمود، چون بطور كلى ولايت و دوست داشتن يكديگر از امورى است كه هيچ جامعه‏اى از جوامع بشرى و مخصوصا جوامع اسلامى كه بر اساس پيروى حق و گسترش عدالت الهى تاسيس مى‏شود از آن خالى نيست، و معلوم است كه دوستى كفار كه دشمن چنين جامعه‏اى هستند موجب مى‏شود افراد اجتماع با آنان خلط و آميزش پيدا كنند. و اخلاق و عقايد كفار در بين ايشان رخنه يابد، و در نتيجه سيره و روش اسلامى كه مبنايش حق است بوسيله سيره و روش كفر كه اساسش باطل و پيروى هوى است و در حقيقت پرستش شيطان است از ميان آنان رخت بربندد،هم چنانكه در روزگار خود ملاحظه كرديم كه چنين شد،و صدق ادعاى اين آيه را به چشم خود ديديم.یونس آیه 85
فَقَالُواْ عَلىَ اللَّهِ تَوَكلَّْنَا رَبَّنَا لَا تجَْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّلِمِينَ(85).(34)
گفتند: «تنها بر خدا توكل داريم پروردگارا! ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده! (35)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (36)فَقالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ... مِنَ الْقَوْمِ الْكافِرِينَ « مؤمنين به موسى (ع) در پاسخ دعوت موسى كه فرمود : » بر خدا توكل كنيد گفتند : بر خدا توكل مى‏كنيم ، و سپس دعا كردند كه پروردگارا ما را فتنه مردم ستمكار مكن .»خواسته و دعاى اولشان همان است كه در جمله « رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » به آن اشاره كردند، و علت و انگيزه اينكه چنين حاجتى را خواستند اينست كه آنچه اقوياى ستمگر را بر ضعفاى مظلومين غره و مسلط مى‏كند ضعف (و ظلم ‏پذيرى) طبقه ضعيف است. پس ضعيف به علت همان ضعفى كه در او است فتنه قوى و مورد ستم او است، هم چنان كه در قرآن كريم اموال و اولاد را- بدان جهت كه جاذبه و محبوبيت دارد- فتنه انسان خوانده و فرموده:ِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ و معلوم است كه دنيا براى طالب آن فتنه است، پس اينكه از پروردگارشان خواستند كه آنان را براى قوم ستمكار فتنه قرار ندهد، در حقيقت درخواست اين‏بوده كه ضعف و ذلت آنان را با سلب غرض از آن سلب كند. ساده‏تر بگويم: خواسته‏اند بگويند ضعف و ذلت ما سبب فتنه ستمكاران است، ولى به جاى اينكه رفع سبب را بخواهند رفع غرض و مسبب را خواسته ‏اندوَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ.اسرا آیه 60
وَ إِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْيَا الَّتىِ أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فىِ الْقُرْءَانِ وَ نخَُوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا(60).)(37)
به ياد آور) زمانى را كه به تو گفتيم: «پروردگارت احاطه كامل به مردم دارد (و از وضعشان كاملًا آگاه است.) و ما آن رؤيايى را كه به تو نشان داديم، فقط براى آزمايش مردم بود همچنين شجره ملعونه [درخت نفرين شده‏] را كه در قرآن ذكر كرده‏ايم. ما آنها را بيم داده (و انذار) مى‏كنيم اما جز طغيان عظيم، چيزى بر آنها نمى‏افزايد!» (38)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (39)
فقرات اين آيه كه چهار فقره است معانى روشنى دارد، و ليكن از نظر ارتباط و وجه اتصالى كه با هم دارند خالى از اجمال نيست و سبب اصلى اين اجمال دو فقره دومى و سومى است، زيرا خداى سبحان بيان نكرده كه آن رؤيا كه به پيغمبر خود ارائه داده چه بوده، و در ساير آيات قرآنش هم چيزى كه آن را تفسير كند نيامده.و رؤياهايى كه در آيه: « إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنامِكَ قَلِيلًا وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ » و آيه « لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ » آمده هيچيك با رؤياى در آيه مورد بحث تطبيق نمى‏كند چون آيه مورد بحث در مكه نازل شده و مربوط به قبل از هجرت است، و آن دو آيه مربوط به حوادث بعد از هجرت هستند.و همچنين شجره ملعونه هم معلوم نيست كه چيست كه خدا آن را فتنه مردم قرار داده، و در قرآن كريم شجره‏اى به چشم نمى‏ خورد كه خداوند اسمش را برده سپس آن را لعنت كرده باشد.
آرى، از شجره‏اى اسم برده به نام « شجره زقوم » و آن را به وصف فتنة توصيف مى‏كند، و مى‏فرمايد:« أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ» ولى ديگر آن را نه در اينجا و نه در جاى ديگر لعنت نكرده، و اگر صرف اينكه در جهنم سبز مى‏شود و مايه عذاب ستمگران است باعث لعن آن باشد، بايد خود جهنم و عذابهاى آن همه لعن شوند، و نيز بايد ملائكه عذاب كه در حقشان فرموده:« وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا» ملعون باشند، با اينكه خداى تعالى ايشان را ستوده و ثنا گفته، آن هم‏ثنائى كه فرموده:« عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ».«قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ» معلوم است كه دست مؤمنين ملعون نيست.از همه اينها معلوم مى‏شود كه مراد آيه، روشن كردن و بيان دو فقره خود يعنى « داستان رؤيا» و« داستان شجره ملعونه » در قرآن كه مايه فتنه مردم شده نيست، بلكه مقصود اشاره اجمالى است به آن دو تا، خواننده به كمك سياق تفصيل آنها را پيدا كند.و چنين صفاتى جز بر يكى از سه دسته از آنها كه شمرديم تطبيق نمى‏كند، يا مشركين، و يا منافقين و يا اهل كتاب.و بقاء و نشو و نمايشان يا از راه تناسل و زاد و ولد است، و هر خانواده از ايشان كه در ميان مردمى زندگى كنند دين و دنياى آن مردم را فاسد نموده و دچار فتنه‏ شان مى‏سازند، يا از اين راه در ميان مسلمين دوام يافته و در همه اعصار آثار شوم خود را مى‏بخشند، و يا از راه پيدا شدن عقيده‏ها و مذاهب فاسد كه آنها دور آن را گرفته و ترويجش مى‏كنند، و هم چنان نسلى بعد نسل آن را پايدار نگه مى‏دارند، و در آن لانه فساد، به اسلام ضربه وارد مى‏آورند.آرى جاى هيچ ترديدى نيست كه سياق آيه اشاره به ارتباطى دارد كه در ميان دو فقره « ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ» و فقره« وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ» برقرار است، مخصوصا با دقت در اينكه قبل از اين فقره جمله« وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ» قرار گرفته و آن گاه دنباله هر سه فقره جمله « وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْياناً كَبِيراً » آمده است.زيرا ارتباط اين چند فقره با يكديگر اين معنا را به خوبى مى‏رساند كه آيه شريفه در صدد بيان و اشاره به يك امرى است كه خداى سبحان به آن احاطه دارد، خطرى است كه موعظه و تخويف از آن را نكاسته بلكه بيشترش مى‏كند.با در نظر گرفتن اين جهات معلوم مى‏شود كه قضيه از اين قرار بوده كه خداى سبحان شجره ملعونه را در عالم خواب به رسول گرامى خود نشان داده، آن گاه در قرآن بيان كرده كه آن شجره‏اى كه در رؤيا نشانت داديم، و پاره‏اى از رفتارشان را در اسلام برايت ارائه داديم فتنه اسلام است.پس حاصل معناى « وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ » اين شد كه ما شجره ملعونه در قرآن را (كه تو با معرفى ما آن را شناختى و در رؤيا پاره‏اى از فسادهايش را ديدى) قرار نداديم مگر فتنه براى مردم و بوته امتحانى كه يك يك مردم در آن آزمايش گردند، و ما به همه آنان احاطه داريم.توبه آیات 47و48و49
لَوْ خَرَجُواْ فِيكمُ مَّا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَ لَأَوْضَعُواْ خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِيكمُ‏ْ سَمَّاعُونَ لهَُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمُ بِالظَّلِمِينَ(47)لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَ قَلَّبُواْ لَكَ الْأُمُورَ حَتىَ‏ جَاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كَرِهُونَ(48)وَ مِنْهُم مَّن يَقُولُ ائْذَن لىّ‏ِ وَ لَا تَفْتِنىّ‏ِ أَلَا فىِ الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةُ بِالْكَفِرِينَ(49) . (40)
اگر اين منافق مردم هم در ميان شما مؤمنان بيرون مى‏آمدند جز خيانت و مكر در سپاه شما چيزى نمى‏افزودند و هر چه مى‏توانستند در كار شما اخلال و خرابى مى‏كردند، براى شما از هر سو در جستجوى فتنه برمى‏آمدند، و هم در ميان لشكر شما از آنان جاسوسهايى وجود دارد، و خدا به احوال ظالمان داناست. (41)از اين پيش (در جنگ خندق و احد) هم آنان در صدد فتنه‏ گرى بودند و كارها را به تو بر عكس مى‏نمودند تا آن گاه كه حق روى آورد و امر خدا آشكار گرديد (يعنى اسلام را فتح نصيب كرد) در صورتى كه آنها كمال كراهت را داشتند . (42)و برخى از آن مردم منافق با تو گويند كه به ما در جهاد اجازه معافى ده و ما را در آتش فتنه (و گناه نافرمانى) ميفكن، آگاه باش كه آنها خود به فتنه و امتحان در افتادند و همانا دوزخ به آن كافران احاطه دارد.(43)
تفسير اطراف کلمه فتنه : (44)
مفسده حضور منافقين در ميان صفوف مؤمنين مجاهد« لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ ... »كلمه « خبال » به معناى فساد و اضطراب رأى است. و كلمه « ايضاح » به معناى شتابيدن در شر است. و « خلال » به معناى بين و « بغى » به معناى طلبيدن است. بنا بر اين، معناى اينكه فرمود : « يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ » اين است كه منافقين خواهان فتنه براى شما هستند.بعضى بجاى « براى شما » گفته‏ اند: « در شما ». و « فتنه » به معناى محنت و گرفتارى است، و از انواع گرفتاريها آنكه مناسب با مقام آيه است همان تفرقه و اختلاف كلمه است.« لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ » يعنى قسم مى‏خورم كه منافقان بطور مسلم پيش از اين جنگ (جنگ تبوك) خواهان فتنه و محنت و اختلاف كلمه و تفرقه اجتماع شما بودند، بيان آيات [منافقين كه به گمان خود از ناملايمات فتنه احتمالى جنگ دورى مى‏گزينند در واقع از نفاق و ضلالتشان در فتنه سقوط كرده‏اند و خود غافلند ] « وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَ لا تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا ...كلمه« فتنه» در اينجا بطورى كه از سياق برمى‏آيد به يكى از دو معنا است: يا به معناى القاء به ورطه‏اى كه آدمى را مغرور نموده و فريب مى‏دهد و يا به معناى معروف آن كه همان فتنه و بلا و گرفتارى عمومى است مى‏باشد.و اگر معناى اول مقصود باشد، معناى آيه اين خواهد بود كه: به من اجازه بده به جنگ نيايم، و مرا با بردن در صحنه جهاد به فتنه مينداز و با برشمردن غنيمت‏هاى نفيس جنگى اشتهاى نفسانى مرا تحريك مكن و مرا فريب مده. و اگر معناى دوم مقصود باشد معنايش اين مى‏شود كه: اجازه بده من حركت نكنم و مرا به ناملايماتى كه مى‏دانم در اين جنگ هست مبتلا مساز.خداى تعالى از اين پيشنهادشان جواب داده و فرموده: « اينها با همين عملشان در فتنه افتادند »، يعنى اينها به خيال خودشان از فتنه احتمالى احتراز مى‏جويند در حالى كه سخت در اشتباهند، و غافلند از اينكه كفر و نفاق و سوء سريره‏اى كه دارند و اين پيشنهادشان از آن حكايت مى‏كند فتنه است، غافلند از اينكه شيطان آنان را در فتنه افكنده و فريب داده و دچار هلاكت كفر و ضلالت و نفاق ساخته است. تازه اين خسارت و گرفتارى دنيايى ايشان است و در آخرت نيز جهنم بر كافران احاطه خواهد كرد، همانطورى كه در دنيا فتنه به آنان احاطه داشت. پس اينكه فرمود: « أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا » با جمله « وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ » تقريبا معناى واحدى را مى‏رسانند، و آن اين است كه اين مردم منافق هم در دنيا و هم در آخرت در فتنه و هلاكت ابدى قرار دارند.ممكن هم هست از جمله « وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ » استفاده كرد كه جهنم فعلا نيز محيط به كفار است، نه در آينده، آيات داله بر تجسم اعمال هم اين معنا را مى‏رساند .الأنبياء آیه 35
كلُ‏ُّ نَفْسٍ ذَائقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَ الخَْيرِْ فِتْنَةً وَ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ(35). (45)
هر انسانى طعم مرگ را مى‏چشد! و شما را با بديها و خوبيها آزمايش مى‏كنيم و سرانجام بسوى ما بازگردانده مى‏شويد!(46)/الأنبياء آیه 111 . وَ إِنْ أَدْرِى لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّكمُ‏ْ وَ مَتَاعٌ إِلىَ‏ حِينٍ(111). (47)
و من نمى‏دانم شايد اين آزمايشى براى شماست و مايه بهره‏گيرى تا مدّتى (معيّن) . (48)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(49)
وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِينٍ . اين جمله نيز تتمه كلامى است كه رسول خدا (ص) مامور به گفتن آن شده است. ضمير در كلمه « لعله » به طورى كه گفته‏اند كنايه از خبرى است كه در كلام نيامده، و بعيد هم نيست كه راجع به ايذان و اعلامى باشد كه مامور به آن شد. و معناى آن اين است كه: من نمى‏دانم، ممكن است اين اعلامى كه من مامور بدان شدم، يعنى مراد خداى تعالى از اينكه مرا مامور به اعلام خطر نموده، اين باشد كه شما را امتحان كند تا آنچه در باطن شما است بيرون كشيده ظاهرش سازد پس خدا مى‏خواهد شما را بيازمايد و تا مدتى مهلت و كام بدهد و به اصطلاح استدراجتان كند.الحج آیه 11
وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلىَ‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيرٌْ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلىَ‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةَ ذَالِكَ هُوَ الخُْسْرَانُ الْمُبِينُ(11) . (50)
بعضى از مردم خدا را تنها با زبان مى‏پرستند (و ايمان قلبيشان بسيار ضعيف است) همين كه (دنيا به آنها رو كند و نفع و) خيرى به آنان برسد، حالت اطمينان پيدا مى‏كنند اما اگر مصيبتى براى امتحان به آنها برسد، دگرگون مى‏شوند (و به كفر رومى‏آورند)! (به اين ترتيب) هم دنيا را از دست داده‏اند، و هم آخرت را و اين همان خسران و زيان آشكار است .(51)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(52)
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْف كلمه « حرف » و نيز كلمه « طرف » و كلمه « جانب » به يك معنا است. و كلمه « اطمينان » به معناى آرامش و سكونت است و « فتنة" » به طورى كه گفته‏ اند «1» به معناى محنت‏ يعنى امتحان است. و كلمه « انقلاب » به معناى برگشتن است.
وصف صنفى ديگر كه دين را براى دنيايشان مى‏خواهند و در آزمايش‏ها روى مى‏گردانند (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ ... اين آيه صنف ديگرى از اصناف مردم بى‏ايمان و غير صالح را بر مى‏شمارد و آنها كسانى هستند كه خداى سبحان را مى‏پرستند اما يك طرفى نه از هر طرف، به تعبيرى: به يك فرض و تقدير مى‏پرستند و اما بر ساير تقادير نمى‏پرستند و آن فرضى كه بر آن فرض خدا را مى‏پرستند در صورتى است كه پرستش او خير دنيا برايشان داشته باشد. و معلوم است كه لازمه اين طور پرستش اين است كه دين را براى دنيا استخدام كنند اگر سودى مادى داشت پرستش خدا را استمرار دهند و بدان دل ببندد و اطمينان يابند و اما اگر دچار فتنه و امتحان شوند روى گردانيده به عقب برگردند به طورى كه حتى به چپ و راست هم ننگرند و از دين خدا مرتد شوند و آن را شوم بدانند و يا اگر شوم هم ندانند به اميد نجات از آن آزمايش و مهلكه از دين خدا روى بگردانند و اين روش عادت آنان در پرستش بتها نيز هست يعنى بت را مى‏پرستند تا به خير مورد آرزوى خود برسند و يا به شفاعت آنها از شر دنيايى رهايى و نجات يابند. و اينكه گفتيم از شر دنيايى بدان جهت است كه بت‏پرستان معتقد به آخرت نيستند.الحج آیه 53
لِّيَجْعَلَ مَا يُلْقِى الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ وَ الْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّلِمِينَ لَفِى شِقَاقِ بَعِيدٍ(53) . (53)
هدف اين بود كه خداوند القاى شيطان را آزمونى قرار دهد براى آنها كه در دلهايشان بيمارى است، و آنها كه سنگدلند و ظالمان در عداوت شديد دور از حقّ قرار گرفته‏اند! (54)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(55)
لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ . « مرض قلب » عبارت است از اينكه استقامت حالتش در تعقل از بين رفته باشد، به اينكه آنچه را بايد به آن معتقد شود نشود و در عقايد حقه كه هيچ شكى در آنها نيست شك كند. و قساوت قلب به معناى صلابت و غلظت و خشونت آن است، كه از « سنگ قاسى » يعنى سنگ سخت گرفته شده و صلابت قلب عبارت از اين است كه عواطف رقيقه آن كه قلب را در ادراك معانى حقه يارى مى‏دهد از قبيل خشوع و رحمت و تواضع و محبت، در آن مرده باشد. پس قلب مريض آن قلبى است كه خيلى زود حق را تصور مى‏كند ولى خيلى دير به آن معتقد مى‏شود. و قلب قسى و سخت، آن قلبى است كه هم دير آن را تصور مى‏كند و هم دير به آن معتقد مى‏گردد، و به عكس، قلب مريض و قسى وسواسهاى شيطانى را خيلى زود مى‏پذيرد.و اما القائات شيطانى كه زمينه را عليه حق و اهل حق تباه و خراب مى‏كند و در نتيجه زحمات انبياء و رسل را باطل نموده، نمى‏گذارد اثر خود را ببخشد هر چند مستند به خود شيطان است و ليكن در عين حال مانند ساير آثار چون در ملك خدا قرار دارد، بدون اذن او اثر نمى‏كند، هم چنان كه هيچ مؤثرى اثر نمى‏كند و هيچ فاعلى بدون اذن او عملى انجام نمى‏دهد مگر آنكه به همان مقدار دخالت اذن مستند به او شود و آن مقدار كه مستند به او مى‏شود داراى مصلحت و هدف شايسته است و به همين جهت خداى سبحان در آيه مورد بحث مى‏فرمايد: اين القائات شيطانى خود مصلحتى دارد و آن اين است كه مردم عموما به وسيله آن آزمايش مى‏شوند، و آزمايش، خود از نواميس عمومى الهى است كه در عالم انسانى جريان دارد، چون رسيدن افراد سعيد به سعادت و اشقياء به شقاوت، محتاج به اين ناموس است، بايد آن دو دسته امتحان شوند، دسته سوم هم كه منافقينى بيمار دلند، به طور خصوص در آن بوته قرار گيرند چون رسيدن اشقياء به كمال شقاوت خود از تربيت الهيه‏اى است كه در نظام خلقت مورد نظر است، هم چنان كه خودش فرمود: « كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً . » و اين است معناى اينكه فرمود: « تا آنچه را كه شيطان القاء مى‏كند مايه آزمايش بيماردلان، و سنگدلان قرار دهد ». و بنا بر اين، لام در « ليجعل » لام تعليل است كه با آن القائات شيطانى در آرزوهاى انبيا را تعليل مى‏كند و مى‏رساند كه شيطان چنين مى‏كند تا خدا چنان كند. و معنايش اين مى‏شود كه: شيطان هم در شيطنتش مسخر خداى سبحان است و او را در كار آزمايش بندگان و فتنه اهل شك و جحود و دارندگان غرور، آلت دست قرار مى‏دهد.پس روشن شد كه مراد از « فتنه »، ابتلاء و امتحان است، امتحانى كه شخص درگير به آن را دچار غرور و ضلالت مى‏كند. و مراد از « بيماردلان » اهل شك از كفار است و مراد از" قاسية قلوبهم" سنگدلان اهل جحود و عناد از كفار است.النورآیه 63
لَّا تجَْعَلُواْ دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُم بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يخَُالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبهَُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبهَُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(63). (56)
صدا كردن پيامبر را در ميان خود، مانند صدا كردن يكديگر قرار ندهى خداوند كسانى از شما را كه پشت سر ديگران پنهان مى‏شوند، و يكى پس از ديگرى فرار مى‏كنند مى‏داند! پس آنان كه فرمان او را مخالفت مى‏كنند، بايد بترسند از اينكه فتنه‏اى دامنشان را بگيرد، يا عذابى دردناك به آنها برسد! (57) . الفرقان آیه 20
وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكلُُونَ الطَّعَامَ وَ يَمْشُونَ فىِ الْأَسْوَاقِ وَ جَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبرُِونَ وَ كَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا(20). (58)ما هيچ يك از رسولان را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه غذا مى‏خوردند و در بازارها راه مى‏رفتند و بعضى از شما را وسيله امتحان بعضى ديگر قرار داديم، آيا صبر و شكيبايى مى‏كنيد (و از عهده امتحان برمى‏آييد)؟! و پروردگار تو همواره بصير و بينا بوده است(59).
تفسیر اطراف کلمه فتنه(60) :
و از جمله حرفهاى عجيبى كه در اين آيه زده شده اين است كه از بعضى «1» از مفسرين حكايت شده كه گفته است آيه شريفه تسليت براى رسول خدا (ص) است، و گويا فرموده: رسولان قبل از تو نيز حال تو را داشتند، پس در بين آنان اسوه حسنه‏اى دارى، و اما اينكه جواب از گفتار مسخره‏آميز كفار باشد، سياق و نظم آيه با آن مساعد نيست، چون جواب سخن آنها در جمله « انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ » داده شد، و اين خود اشتباهى است از اين مفسر جمله « وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ » متمم جواب سابق، و به منزله تعليل است، براى اينكه رسولان در خواص بشرى مثل ساير مردمند، بدون اينكه زندگى و يا دعوتشان خاصيت آسمانى پيدا كند، كه هر كس آن را ببيند قطع و يقين كند به اينكه از طرف خدا حامل رسالت شده است، مانند نازل شدن فرشته بر آنان، يا القاى گنج بر ايشان، يا آفريدن باغى بر ايشان.پس گويا فرموده است، علت اينكه انبياء در زندگيشان مانند ساير مردم هستند اين است كه ما بعضى از مردم را امتحان براى بعضى ديگر كرديم، از آن جمله رسولان مايه امتحان مردمند و به وسيله ايشان اهل شك از اهل ايمان، و پيروان هوى كه صبر بر تلخى حق ندارند از طالبان حق و خويشتنداران در طاعت خدا و جويندگان راه او متمايز مى‏شوند.از آنچه گذشت دو نكته روشن گرديد:اول اينكه: مراد از صبر، همه اقسام صبر است، يعنى صبر بر « اطاعت خدا » ، و صبر بر « تلخى مصائب » ، و صبر بر « تلخى ترك گناهان ».دوم اينكه: جمله « وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً » از باب بكار بردن حكم عام در جاى‏حكم خاص است، و منظور تنها اشاره به مساله مذكور (قرار دادن انبياء مانند ساير مردم براى فتنه و آزمايش) است‏. العنكبوت آیه 10
وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِىَ فىِ اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَ لَئنِ جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فىِ صُدُورِ الْعَالَمِينَ(10). (61)
و از مردم كسانى هستند كه مى‏گويند: «به خدا ايمان آورده‏ايم!» اما هنگامى كه در راه خدا شكنجه و آزار مى‏بينند، آزار مردم را همچون عذاب الهى مى‏شمارند (و از آن سخت وحشت مى‏كنند) ولى هنگامى كه پيروزى از سوى پروردگارت (براى شما) بيايد، مى‏گويند: «ما هم با شما بوديم (و در اين پيروزى شريكيم)»!! آيا خداوند به آنچه در سينه‏هاى جهانيان است آگاه‏تر نيست(62)؟!
تفسیر اطراف کلمه فتنه(63):
جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ"- يعنى ايمان آن قدر در نظرش خوار شده كه حكم عقل را بر اينكه از آزار و اذيت بايد دورى جست، در باره اذيت مردم و عذاب خدا به يك اندازه مى‏پندارد، و به همين جهت وقتى ايمانش باعث آزار ديدنش شد، با خود مى‏گويد:
هيچ عقلى به من نگفته كه تو خودت را به خاطر ايمان به خدا به زحمت و عذاب بيفكنى، آن گاه از ايمان چشم مى‏پوشد، و به شرك مى‏گرايد، تا مبادا مردم اذيتش كنند.و حال آنكه اين پندار بسيار غلط است، براى اينكه عذاب و شكنجه‏اى كه كفار به او بدهند اندك و تمام شدنى است، بالأخره روزى از شر آنان خلاص مى‏شود، و لو اينكه زير. الصافات آیه 63
إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ(63). (64)
ما آن را مايه درد و رنج ظالمان قرار داديم (65) !
تفسیر اطراف کلمه فتنه(66) :
و ضمير" ها" در جمله" إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ" به" شجره زقوم" برمى‏گردد. و" فتنه" به معناى محنت و عذاب است.الزمر آیه 49
فَإِذَا مَسَّ الْانسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثمُ‏َّ إِذَا خَوَّلْنَهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلىَ‏ عِلْمِ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌ وَ لَاكِنَّ أَكْثرََهُمْ لَا يَعْلَمُونَ(49). (67)
هنگامى كه انسان را زيانى رسد، ما را (براى حلّ مشكلش) مى‏خواند سپس هنگامى كه از جانب خود به او نعمتى دهيم، مى‏گويد: «اين نعمت را بخاطر كاردانى خودم به من داده‏اند» ولى اين وسيله آزمايش (آنها) است، امّا بيشترشان نمى‏دانند(68). اين آيه شريفه در مقام تعليل آن بيانى است كه در سابق در وصف ظالمان داشت و به همين جهت بر سر آن" فا" تفريع آورد تا سخن را نتيجه و متفرع بر مطالب قبل كند، تفرعى كه بيان بر مبين دارد. پس خداى تعالى بعد از آنكه حال ستمگران را بيان كرد كه از هر آيتى كه بر حق دلالت مى‏كرد روى‏گردان بودند و به حجت‏هايى بر عليه ‏شان اقامه مى‏ شد گوش فرا نمى‏ دادند و موعظه را نمى‏شنيدند و به عبرت، اعتنايى نداشتند، و در نتيجه همين سرسختى‏ ها ربوبيت خداى تعالى و مساله بعث و حساب را منكر شدند و كارشان به جايى رسيد كه حتى دلهايشان از شنيدن نام خداى يگانه متنفر مى‏شد.
« بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ » - يعنى بلكه آن نعمتى كه ما به وى داديم فتنه و آزمايشى بود كه خواستيم او را به وسيله آن نعمت بيازماييم، اما بيشترشان متوجه اين معنا نيستند.بعضى از مفسرين گفته‏اند: « معناى آن اين است كه بلكه نعمت مزبور عذابى است براى آنان . »
و بعضى ديگر گفته‏اند: « بلكه اين سخنى كه مى‏گويند، فتنه‏اى است براى آنان كه به خاطر همان عقاب خواهند شد . » ولى اين دو وجه و مخصوصا وجه دومى بعيد است.القمرآیه27
إِنَّا مُرْسِلُواْ النَّاقَةِ فِتْنَةً لَّهُمْ فَارْتَقِبهُْمْ وَ اصْطَبرِْ(27). (69)
ما «ناقه» را براى آزمايش آنها مى‏فرستيم در انتظار پايان كار آنان باش و صبر كن(70) !
تفسير اطراف کلمه فتنه(71):
« إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ » اين آيه در مقام تعليل همان خبرى است كه داد، و فرمود: به زودى عذاب بر آنان نازل مى‏شود، و مفاد اين تعليال اين است كه: اينكه گفتيم به زودى عذاب بر ايشان نازل مى‏شود، علتش اين است كه ما بنا داريم چنين و چنان كنيم، و كلمه « فتنه » به معناى امتحان و ابتلاء است.و معناى آيه اين است كه: ما- بر طريقه اعجاز- و به عنوان امتحان ايشان، ماده شترى را كه درخواست كرده‏اند خواهيم فرستاد، ايشان را منتظر بگذار، و بر آزار و اذيتشان صبر كن. ممتحنة آیه 5
رَبَّنَا لَا تجَْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ وَ اغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ (5).(72)
پروردگارا! ما را مايه گمراهى كافران قرار مده، و ما را ببخش، اى پروردگار ما كه تو عزيز و حكيمى(73)!
تفسير اطراف کلمه فتنه(74):
« رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا » - اين قسمت از آيه متن دعاى ايشان است ، و جملات قبلى همان طور كه گفتيم مقدمه بود . در اين دعاى خود از خدا مى‏خواهند كه از آثار سوء تبريشان از كفار پناهشان دهد ، و ايشان را بيامرزد.كلمه « فتنة » به معناى وسيله امتحان است، و معناى اين كه « فتنه براى كفار قرار گيرند » اين است كه كفار بر آنان مسلط شوند، تا مورد امتحان قرار گرفته، آنچه فساد در وسع خود دارند بيرون بريزند، ابراهيم و مؤمنين را به انواع آزارها شكنجه كنند كه چرا به خدا ايمان آورده‏ايد، و خدايان ما را رها كرده، از آنها و از عبادتشان بيزارى جسته‏ايد.التغابن آیه 15
إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكمُ‏ْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ (15). (75)
اموال و فرزندانتان فقط وسيله آزمايش شما هستند و خداست كه پاداش عظيم نزد اوست(76)!
تفسير اطراف کلمه فتنه(77) :
« إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ » كلمه « فتنه » به معناى گرفتاريهايى است كه جنبه آزمايش دارد، و آزمايش بودن اموال و فرزندان به خاطر اين است كه اين دو نعمت دنيوى از زينت‏هاى جذاب زندگى دنيا است، نفس آدمى به سوى آن دو آن چنان جذب مى‏شود كه از نظر اهميت همپايه آخرت و اطاعت پروردگارش قرار داده، رسما در سر دو راهى قرار مى‏گيرد، و بلكه جانب آن دو را مى‏چرباند، و از آخرت غافل مى‏شود، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود: « الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا » . و تعبير آيه مورد بحث كنايه از نهى است ، مى‏خواهد از غفلت از خدا به وسيله مال و اولاد نهى كند ، و بفرمايد : با شيفتگى در برابر مال و اولاد جانب خدا را رها نكنيد، با اينكه نزد او اجرى عظيم هست.المدثر آیه 31
وَ مَا جَعَلْنَا أَصحَْبَ النَّارِ إِلَّا مَلَئكَةً وَ مَا جَعَلْنَا عِدَّتهَُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ وَ يَزْدَادَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِيمَانًا وَ لَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ وَ الْكَافِرُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بهَِاذَا مَثَلًا كَذَالِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَ يهَْدِى مَن يَشَاءُ وَ مَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَ مَا هِىَ إِلَّا ذِكْرَى‏ لِلْبَشَرِ(31). (78)
مأموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار داديم، و تعداد آنها را جز براى آزمايش كافران معيّن نكرديم تا اهل كتاب [يهود و نصارى‏] يقين پيدا كنند و بر ايمان مؤمنان بيفزايد، و اهل كتاب و مؤمنان (در حقّانيّت اين كتاب آسمانى) ترديد به خود راه ندهند، و بيماردلان و كافران بگويند: «خدا از اين توصيف چه منظورى دارد؟!» (آرى) اين گونه خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى‏سازد و هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند! و لشكريان پروردگارت را جز او كسى نمى‏داند، و اين جز هشدار و تذكّرى براى انسانها نيست! (79)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (80)
وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةً «- مراد از » « اصحاب النار » همان خازنان موكل بر دوزخند كه عهده‏دار شكنجه دادن به مجرمينند، و اين معنا هم از جمله « عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ » استفاده مى‏شود و هم جمله « وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً ... » به آن شهادت مى‏دهد.« وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا » - كلمه « فتنة » به معناى محنت و آزمايش است، مى‏گويند منظور از اين جعل، جعل به حسب آگهى دادن است، نه جعل به حسب تكوين، در نتيجه معناى آيه اين است كه ما از عدد آن ملائكه و اينكه نوزده نفرند به شما خبر نداديم، مگر براى اينكه همين خبر باعث آزمايش كفار شود. ذيل آيه هم كه مى‏فرمايد:« لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ ... » اين گفتار را تاييد مى‏كند.احزاب آیه 14
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيهِْم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئلُواْ الْفِتْنَةَ لاََتَوْهَا وَ مَا تَلَبَّثُواْ بهَِا إِلَّا يَسِيرًا(14).(81)
آنها چنان بودند كه اگر دشمنان از اطراف مدينه بر آنان وارد مى‏شدند و پيشنهاد بازگشت به سوى شرك به آنان مى‏كردند مى‏پذيرفتند، و جز مدّت كمى (براى انتخاب اين راه) درنگ نمى‏كردند! اعراف آیه 155
وَ اخْتَارَ مُوسىَ‏ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِّمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتهُْمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبّ‏ِ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَ إِيَّاىَ أَ تهُْلِكُنَا بمَِا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِىَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بهَِا مَن تَشَاءُ وَ تهَْدِى مَن تَشَاءُ أَنتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا وَ أَنتَ خَيرُْ الْغَفِرِينَ(155) . (82)
موسى از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براى ميعادگاه ما برگزيد و هنگامى كه زمين ‏لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاك شدند)، گفت: «پروردگارا! اگر مى‏خواستى، مى توانستى آنها و مرا پيش از اين نيز هلاك كنى! آيا ما را به آنچه سفيهانمان انجام داده ‏اند، (مجازات و) هلاك مى‏كنى؟! اين، جز آزمايش تو، چيز ديگر نيست كه هر كس را بخواهى (و مستحق بدانى)، به وسيله آن گمراه مى‏ سازى و هر كس را بخواهى (و شايسته ببينى)، هدايت مى‏كنى! تو ولىّ مايى، و ما را بيامرز، بر ما رحم كن، و تو بهترين آمرزندگانى! (83)
تفسير اطراف كلمه فتنه : (84)
گفتار خود را با جمله « إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ اين نيست جز امتحانى از تو » و همچنين با جمله « تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ » تاكيد نموده و خلاصه چنين رسانيد كه هلاك كردن همراهان من يكى از موارد امتحان عمومى تو است كه بندگان خود را با آن مى‏آزمايى تا هر كه گمراه شدنى است گمراه شده و هر كه هدايت شدنى است هدايت شود، و از سنت تو نيست كه هر كه در اثر امتحان تو گمراه شد هلاكش سازى.الذاريات آیه 14
ذُوقُواْ فِتْنَتَكمُ‏ْ هَاذَا الَّذِى كُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ(14). (85)
و گفته مى‏شود:) بچشيد عذاب خود را، اين همان چيزى است كه براى آن شتاب داشتيد! (86)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (87)
« ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ » اين آيه حكايت مى‏كند آن خطابى را كه خداى تعالى و يا ملائكه ‏اش به امر او در روز قيامت به خراصان مى‏كنند، در حالى كه در آتش افتاده مى ‏سوزن.
و معناى آن اين است كه: به ايشان گفته مى‏ شود بچشيد عذابى را كه مخصوص شما است، اين عذاب همان بود كه عجله مى‏كرديد، و به عنوان استهزاء مى‏گفتيد: چه وقت مى‏رسد.طه آیه 90
وَ لَقَدْ قَالَ لهَُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَاقَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَانُ فَاتَّبِعُونىِ وَ أَطِيعُواْ أَمْرِى(90). (88)
و پيش از آن، هارون به آنها گفته بود: «اى قوم من! شما به اين وسيله مورد آزمايش قرار گرفته ‏ايد! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پيروى كنيد، و فرمانم را اطاعت نماييد!» (89)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (90)
« وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي . »
در اين فقره توبيخ و سرزنش ايشان را تاكيد نموده و تقرير جرم آنان را بيشتر مى‏كند، و معنايش اين است كه ايشان علاوه بر اينكه به احكام ضرورى عقولشان و تذكرات آن متذكر نگشته از پرستش گوساله دست بر نمى‏دارند، و به چشم خود نمى‏بينند، و به عقل خود تعقل نمى‏كنند، از طريق گوش نيز متذكر نگشته و به آنچه كه به گوششان مى‏رسد اعتناء نمى‏نمايند، چون پيامبرشان هارون به ايشان گفت كه اين گوساله فتنه‏اى است كه بدان مبتلا شده‏اند، و پروردگارشان خداى رحمان عز و جل است و واجب است او را كه پيامبرشان است پيروى و اطاعت كنند.الحديد آیه 14
يُنَادُونهَُمْ أَ لَمْ نَكُن مَّعَكُمْ قَالُواْ بَلىَ‏ وَ لَاكِنَّكمُ‏ْ فَتَنتُمْ أَنفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْأَمَانىِ‏ُّ حَتىَ‏ جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ (14). (91)
آنها را صدا مى‏زنند: «مگر ما با شما نبوديم؟!» مى‏گويند: «آرى، ولى شما خود را به هلاكت افكنديد و انتظار (مرگ پيامبر را) كشيديد، و (در همه چيز) شكّ و ترديد داشتيد، و آرزوهاى دور و دراز شما را فريب داد تا فرمان خدا فرا رسيد، و شيطان فريبكار شما را در برابر (فرمان) خداوند فريب داد! (92)المائدة آیه 41
* يَأَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يحَْزُنكَ الَّذِينَ يُسَرِعُونَ فىِ الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُواْ ءَامَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ هَادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يحَُرِّفُونَ الْكلَِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَاذَا فَخُذُوهُ وَ إِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ وَ مَن يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيًْا أُوْلَئكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لهَُمْ فىِ الدُّنْيَا خِزْىٌ وَ لَهُمْ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (41) . ( 93)
اى فرستاده (خدا)! آنها كه در مسير كفر شتاب مى‏كنند و با زبان مى‏گويند: «ايمان آورديم» و قلب آنها ايمان نياورده، تو را اندوهگين نسازند! و (همچنين) گروهى از يهوديان كه خوب به سخنان تو گوش مى‏دهند، تا دستاويزى براى تكذيب تو بيابند آنها جاسوسان گروه ديگرى هستند كه خودشان نزد تو نيامده‏اند آنها سخنان را از مفهوم اصليش تحريف مى‏كنند، و (به يكديگر) مى‏گويند: «اگر اين (كه ما مى‏خواهيم) به شما داده شد (و محمد بر طبق خواسته شما داورى كرد،) بپذيريد، و گر نه (از او) دورى كنيد!» (ولى) كسى را كه خدا (بر اثر گناهان پى در پى او) بخواهد مجازات كند، قادر به دفاع از او نيستى آنها كسانى هستند كه خدا نخواسته دلهايشان را پاك كند در دنيا رسوايى، و در آخرت مجازات بزرگى نصيبشان خواهد شد . (94)
تفسير اطراف کلمه فتنه:
« وَ مَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً »
ظاهرا اين جمله، جمله‏اى است معترضه و منظور از آن اين است كه روشن سازد كه اين يهوديان مفتون به فتنه‏اى الهى هستند و در نتيجه رسول خدا (ص) خرسند و دلخوش گردد كه امر همه به دست خدا و محول به او است و خود آن جناب از ناحيه خدا مالك هيچ جهتى از جهات اين ماجرا نيست و به همين جهت هيچ موجبى براى غصه خوردن او نيست و هيچ راهى براى خلاصى از آن ندارد. (95)
الأنعام آیه 23
ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتهُُمْ إِلَّا أَن قَالُواْ وَ اللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ(23) . ( 96)
سپس پاسخ و عذر آنها، چيزى جز اين نيست كه مى‏گويند: «به خداوندى كه پروردگار ماست سوگند كه ما مشرك نبوديم!»(97)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (98)
« ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ ... » بعضى‏ها گفته‏اند: مقصود از « فتنه » جواب است، يعنى جوابى ندارند مگر اينكه به خدا سوگند ياد كنند كه ما در دنيا مشرك نبوديم.بعضى ديگر گفته‏اند: در كلام چيزى مضاف بر كلمه « فتنه » بوده و حذف شده، و تقدير آن چنين بوده:" ثم لم تكن عاقبة فتنتهم- سرانجام مفتونى و شيفتگيشان نسبت به بت‏ها اين شد كه بگويند ...".بعضى ديگر گفته‏اند: مراد از « فتنه » معذرت است، و البته براى هر يك از اين احتمالات وجهى است.النحل آیه 110
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُواْ مِن بَعْدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّ جَهَدُواْ وَ صَبرَُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ (110 .(99)

امّا پروردگار تو نسبت به كسانى كه بعد از فريب‏خوردن، (به ايمان بازگشتند و) هجرت كردند سپس جهاد كردند و در راه خدا استقامت نمودند پروردگارت، بعد از انجام اين كارها، بخشنده و مهربان است (و آنها را مشمول رحمت خود مى‏سازد). (100)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (101)
« ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ . »
كلمه « فتنه » در اصل به معناى بردن طلا در آتش براى آزمايش بوده سپس در همه آزمايش‏ها و شكنجه‏ها بكار رفته، و اين جمله ناظر به شكنجه‏هايى است كه مؤمنين صدر اسلام در مكه از قريش مى‏ديدند چون مشركين مكه مؤمنين را آزار مى‏دادند تا شايد از دينشان برگردند، و بدين منظور انواع شكنجه‏ها را در باره آنان روا مى‏داشتند حتى چه بسا كه يك فرد مسلمان در زير شكنجه كفار جان مى‏داد، هم چنان كه عمار و پدر و مادرش را شكنجه كردند پدر و مادرش در زير شكنجه آنان جان دادند، و عمار به ظاهر از دين اسلام بيزارى جست و به اين وسيله جان سالم بدر برد، و آيات سابق بطورى كه در بحث روايتى خواهد آمد در اين باره نازل شد. [ه جميل به مهاجرانى كه جهاد نموده صبورى كردند] پس جمله « ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا » وعده جميلى است كه به مهاجرين مى‏دهد كه بعد از شكنجه‏ها مهاجرت كردند، و در قبال تهديدى كه به ديگران كرده و خسران تام را نويدشان داده مؤمنين را به مغفرت و رحمت در قيامت نويد مى‏دهد.البروج آیه 10
إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُواْ المُْؤْمِنِينَ وَ المُْؤْمِنَاتِ ثمُ‏َّ لَمْ يَتُوبُواْ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَ لهَُمْ عَذَابُ الحَْرِيقِ(10) .( 102)
كسانى كه مردان و زنان باايمان را شكنجه دادند سپس توبه نكردند، براى آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است! (103)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (104)
« إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِيقِ » كلمه « فتنه » به معناى محنت و شكنجه است ، و جمله « الَّذِينَ فَتَنُوا ... » عام است، شامل اصحاب اخدود و مشركين قريش كه گروندگان به رسول خدا (ص) را شكنجه مى‏دادند، و زن و مردشان را در تنگنا قرار مى‏دادند، تا از دين اسلام به دين آنان برگردند مى‏شود.النساء آیه 101
وَ إِذَا ضرََبْتُمْ فىِ الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكمُ‏ْ جُنَاحٌ أَن تَقْصرُُواْ مِنَ الصَّلَوةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنَّ الْكَافِرِينَ كاَنُواْ لَكمُ‏ْ عَدُوًّا مُّبِينًا(101). (105)هنگامى كه سفر مى‏كنيد، گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه كنيد اگر از فتنه (و خطر) كافران بترسيد زيرا كافران، براى شما دشمن آشكارى هستند . (106)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (107)
كلمه « فتنه » هر چند كه معانى بسيار مختلفى دارد، و ليكن آنچه از اطلاق آن در قرآن در خصوص كفار و مشركين معهود است، شكنجه است، يعنى كشتن و زدن و امثال اينها.قرائنى هم كه در كلام است اين معنا را تاييد مى‏كند.پس معناى آيه اين است كه اگر از كفار ترسيديد كه شما را شكنجه كنند و مورد حمله قرار دهند و به قتل برسانند، مى‏توانيد نماز را به صورت نماز خوف بخوانيد.الأعراف آیه 27
يَابَنىِ ءَادَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنهُْمَا لِبَاسَهُمَا لِيرُِيَهُمَا سَوْءَاتهِِمَا إِنَّهُ يَرَئكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنهَُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ(27). ( 108)
اى فرزندان آدم ! شيطان شما را نفريبد، آن گونه كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد و لباسشان را از تنشان بيرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد! چه اينكه او و همكارانش شما را مى‏بينند از جايى كه شما آنها را نمى‏بينيد (امّا بدانيد) ما شياطين را اولياى كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‏آورند! (109)يونس آیه 83
فَمَا ءَامَنَ لِمُوسىَ إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلىَ‏ خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَ مَلَايْهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فىِ الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ(83). (110)
در آغاز،) هيچ كس به موسى ايمان نياورد، مگر گروهى از فرزندان قوم او (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافيانش، مبادا آنها را شكنجه كنند زيرا فرعون، برترى‏جويى در زمين داشت و از اسرافكاران بود! (111)المائدة آیه 49
وَ أَنِ احْكُم بَيْنهَُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُصِيبهَُم بِبَعْضِ ذُنُوبهِِمْ وَ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ(49) .( 112)
و در ميان آنها [اهل كتاب‏]، طبق آنچه خداوند نازل كرده، داورى كن! و از هوسهاى آنان پيروى مكن! و از آنها بر حذر باش، مبادا تو را از بعض احكامى كه خدا بر تو نازل كرده، منحرف سازند! و اگر آنها (از حكم و داورى تو)، روى گردانند، بدان كه خداوند مى‏خواهد آنان را بخاطر پاره‏اى از گناهانشان مجازات كند و بسيارى از مردم فاسقند. (113)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (114)
« وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ » در اين جمله خداى تعالى پيامبرش را مامور كرده به اينكه از فتنه آنان بر حذر باشد و اگر چنين دستورى داده- با اينكه پيامبرش به عصمت خدايى معصوم است- براى اين بوده كه عصمت، اختيار را از معصوم سلب نمى‏كند به طورى كه ديگر نتواند راه خطا برود و در نتيجه نشود به او تكليف كرد، نه، عصمت چنين اثرى ندارد، براى اينكه عصمت چيزى از سنخ ملكات علمى است و معلوم است كه علوم و ادراكات هرگز قواى عامله را كه اعضا را به حركت در مى‏آورد و همچنين اعضايى كه حامل آن ادراكات است را از قدرت يكسان به فعل و ترك در نمى‏آورد و چنين اثرى ندارد كه قدرت آنها را از فعل يا از ترك سلب كند بلكه صاحب اين ادراكات و اين قوا و اين اعضا هم چنان مختار است و بطور يكسان هم قادر بر فعل است و هم قادربر ترك‏. التوبه آیه 126
أَ وَ لَا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فىِ كُلّ‏ِ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَينْ‏ِ ثمُ‏َّ لَا يَتُوبُونَ وَ لَا هُمْ يَذَّكَّرُونَ(126). (115)
آيا آنها نمى‏بينند كه در هر سال، يك يا دو بار آزمايش مى‏شوند؟! باز توبه نمى‏كنند، و متذكّر هم نمى‏گردند! (116)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (117)
« أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ... »
استفهام در اين آيه استفهام تقرير است، و آيه چنين معنا مى‏دهد: چرا ايشان تفكر نمى‏كنند و عبرت نمى‏گيرند، با اينكه مى‏بينند در هر سالى يك يا دو بار مورد امتحان قرار مى‏گيرند و در همه نوبت‏ها از امتحان مردود گشته و نمى‏توانند از امتحان خدايى بيرون آيند، و توبه نمى‏كنند و متذكر نمى‏شوند، و اگر در اين باره فكر مى‏كردند قطعا بيدار مى‏شدند و وظيفه واجب و حياتى خود را تشخيص مى‏دادند، و يقينشان مى‏شد كه ادامه اين كفر و نفاق باعث مى‏شود هر سالى كه بگذرد پليدى تازه‏اى بر پليديهايشان افزوده گشته، سرانجام هلاكت دائمى و خسران ابديشان حتمى شود.العنكبوت آیه 2
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن يُترَْكُواْ أَن يَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ(2). (118)
آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند : «ايمان آورديم»، به حال خود رها مى‏شوند و آزمايش نخواهند شد؟! (119)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (120)
« الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ » كلمه « حسب » از ماده حسبان است كه معناى پندار را مى‏دهد و جمله « ان يتركوا » قائم مقام دو مفعول آن است، (چون اين ماده هميشه دو مفعول مى‏گيرد، هم چنان كه در فارسى هم مى‏گوييم: من فلانى را پسر فلانى پنداشتم)، و جمله « ان يقولوا » با تقدير باء سببيت (بان يقولوا) مى‏باشد و كلمه « فتنه » به معناى آزمايش است، و چه بسا بر معناى مصيبت و عذاب اطلاق شود، كه معناى اول با سياق سازگارتر است، و استفهام در آيه استفهام انكارى است.و معناى آن اين است كه: آيا مردم گمان كرده‏اند كه به صرف اينكه بگويند ايمان آورديم متعرضشان نمى‏شوند، و با بلاها و مصيبت‏ها آزمايش نمى‏گردند، آزمايشى كه با آن آنچه در نهان دارند از صدق و كذب آشكار شود؟الذاريات آیه 13
يَوْمَ هُمْ عَلىَ النَّارِ يُفْتَنُونَ(13). (121)آرى) همان روزى است كه آنها را بر آتش مى ‏سوزانند! (122)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (123)
« يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ » ضمير جمع به خراصان برمى‏ گردد، و كلمه « فتن » در اصل به معناى اين عمل بوده كه طلا را در آتش كنند تا خوبى و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل كردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش را فتنه خوانده‏ اند. و ظرف « يوم » متعلق به فعلى است كه در كلام نيامده. و يا متعلق است به مبتدايى كه در كلام نيامده، و تقديرش اين است كه : يوم الدين در روزى واقع مى ‏شود كه خراصان در آتش معذبند و يا مى‏سوزند. النمل آیه 47
قَالُواْ اطَّيرَّْنَا بِكَ وَ بِمَن مَّعَكَ قَالَ طَئرُِكُمْ عِندَ اللَّهِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ(47). (124)
آنها گفتند: « ما تو را و كسانى كه با تو هستند به فال بد گرفتيم! » (صالح) گفت: « فال (نيك و) بد شما نزد خداست (و همه مقدّرات به قدرت او تعيين مى‏گردد) بلكه شما گروهى هستيد فريب‏خورده!(125)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (126)
و معناى آيه اين است كه قوم صالح گفتند: ما به تو و به آنان كه با تو هستند فال بد مى‏زنيم، و هرگز بتو ايمان نياورده، و استغفار نمى‏كنيم. صالح فرمود: و طائرتان يعنى نصيبتان از شر نزد خدا است، و آن نامه اعمال شما است و من و آنهايى كه با من هستند اثرى در شما نداريم، تا اين ابتلاآت را به سوى شما سوق دهيم، بلكه اين خود شماييد كه در بوته آزمايش قرار گرفته ‏ايد و با اين ابتلاآت امتحان مى‏شويد، تا مؤمنتان از كافرتان جدا و مطيعتان از عاصيتان متمايز گردد.بعضى «4» گفته ‏اند: معناى جمله « بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ » اين است كه شما مردمى هستيد كه عذاب خواهيد شد، ليكن آن معنا كه ما براى جمله مذكور كرديم مناسبتر است.طه آیه 40
إِذْ تَمْشىِ أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكمُ‏ْ عَلىَ‏ مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلىَ أُمِّكَ كىَ‏ْ تَقَرَّ عَيْنهَُا وَ لَا تحَْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمّ‏ِ وَ فَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فىِ أَهْلِ مَدْيَنَ ثمُ‏َّ جِئْتَ عَلىَ‏ قَدَرٍ يَامُوسىَ ‏(40) . (127)

در آن هنگام كه خواهرت (در نزديكى كاخ فرعون) راه مى‏ رفت و مى ‏گفت: « آيا كسى را به شما نشان دهم كه اين نوزاد را كفالت مى‏كند (و دايه خوبى براى او خواهد بود)! » پس تو را به مادرت بازگردانديم، تا چشمش به تو روشن شود و غمگين نگردد! و تو يكى (از فرعونيان) را كشتى اما ما تو را از اندوه نجات داديم! و بارها تو را آزموديم! پس از آن، ساليانى در ميان مردم « مدين » توقف نمودى سپس در زمان مقدّر (براى فرمان رسالت) به اين جا آمدى، اى موسى! (128)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (129)
« وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً »- يعنى تو را آزموديم، آزمودنى، راغب در مفردات مى‏گويد كلمه « فتن » در اصل به معناى اين است كه طلا را در آتش كنند و خوبى و بدى جنس آن را معلوم سازند، و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن كريم فرموده « يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ- روزى كه در آتش در مى‏آيند » و نيز فرموده « ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ- بچشيد عذابتان را » و آن گاه گفته است: گاهى وسيله عذاب را هم فتنه مى‏گويند، و كلمه فتنه را نيز در آن استعمال مى‏كنند، مانند آيه « أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا- آگاه باش كه در فتنه افتاده‏اند » و گاهى در آزمايش به كار مى‏رود، مانند « وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً » آن گاه با كلمه فتنه معامله كلمه بلاء را كردند، كه هر دو را هم در شدت و هم در رخايى كه آدمى به آن مى‏رسد استعمال نمودند ولى ظهور آن دو و استعمالشان در شدت بيشتر است، كه در آيه « وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً- شما را به خير و شر مى‏آزماييم، آزمودنى » هر دو در هر دو معنا به كار رفته، اين بود آن مقدار از كلام راغب كه مورد حاجت ما بود «2. ص آیه4 2
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلىَ‏ نِعَاجِهِ وَ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الخُْلَطَاءِ لَيَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ قَلِيلٌ مَّا هُمْ وَ ظَنَّ دَاوُدُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعًا وَ أَنَابَ (24). (130)
داوود) گفت : « مسلّماً او با درخواست يك ميش تو براى افزودن آن به ميش هايش، بر تو ستم نموده و بسيارى از شريكان (و دوستان) به يكديگر ستم مى‏كنند، مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند امّا عدّه آنان كم است!» داوود دانست كه ما او را (با اين ماجرا) آزموده‏ايم، از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد. (131)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (132)
« وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ »
يعنى داوود بدانست كه ما او را با اين واقعه بيازموديم، چون كلمه « فتنه » به معناى امتحان است و كلمه « ظن » هم در خصوص اين آيه به معناى علم است.ولى بعضى «2» گفته‏اند: كلمه « ظن » به همان معناى معروف است (كه در فارسى به معناى پندار است) و پندار غير از علم است »و مؤيد گفتار ما كه گفتيم « ظن » در اين مورد به معناى يقين و علم مى‏باشد اين است كه: استغفار و توبه داوود مطلق آمده، و اگر كلمه مذكور به معناى معروفش مى‏بود، بايد استغفار و توبه مقيد به آن صورت مى‏شد كه « ظن » با واقع مطابق درآيد، يعنى واقعه مذكور به راستى فتنه بوده باشد، و چون اين دو لفظ مطلق آمده، پس ظن به معناى علم خواهد بودو معناى آيه اين است كه: داوود (ع) بدانست كه اين واقعه امتحانى بوده كه ما وى را با آن بيازموديم و فهميد كه در طريقه قضاوت خطا رفته. پس، از پروردگار خود طلب آمرزش كرد از آنچه از او سرزده و بى ‏درنگ به حالت ركوع درآمد و توبه كرد.الصافات آیه 162
مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ بِفَاتِنِينَ(162). (133)
هرگز نمى‏توانيد كسى را (با آن) فريب دهيد، (134)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (135)
[ بيان مفاد آيه: « فَإِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفاتِنِينَ إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِيمِ » ]« فَإِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفاتِنِينَ إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِيمِ » اين آيه كه در آغازش حرف « فاء » قرار دارد، تفريع و نتيجه‏ گيرى از حكم مستثنى و مستثنى منه و يا تنها از حكم مستثنى است و معنايش اين است كه: بعد از آنكه مسلم شد كه آنچه شما از اوصاف براى خدا تراشيده ‏ايد، همه ضلالت است،- به خلاف بندگان مخلص خدا كه در وصف كردن خود دچار ضلالت نمى ‏شوند- پس اين نتيجه عايد مى‏شود كه شما با اين گمراهى خود نمى ‏توانيد گمراه كنيد مگر مردم دوزخى را، يعنى آنهايى را كه با پاى خود راه دوزخ را طى مى‏كنند.و آنچه از سياق به روشنى به چشم مى‏خورد، اين است كه : كلمه « ما » در جمله « ما تَعْبُدُونَ » موصوله باشد و مراد از آن بت‏ها مى‏باشد و بس، و يا بت‏ها و همه آلهه ضلالت و پيشوايان گمراهى از قبيل شيطانهاى جنى مى‏باشد.و نيز ظاهر سياق اين است كه: كلمه « ما » در جمله « ما انتم » نافيه است. و ضمير در « عليه »به خداى سبحان برمى‏گردد و ظرف (عليه) متعلق است به « فاتنين » و كلمه « فاتنين» جمع « فاتن » است كه اسم فاعل از « فتنه » به معناى گمراه كردن مردم است. و كلمه « صالى » از ماده « صلو » اشتقاق يافته كه به معناى پيروى است، و« صالى جحيم » به معناى دنباله ‏رو جهنم است، به طورى كه هر جا راه جهنم را سراغ داشته باشد به آنجا برود و عمل دوزخيان را مرتكب شود. و استثناء در آيه مفرغ است، (مستثنى منه آن در كلام نيامده)، و تقدير كلام چنين است: « ما انتم بفاتنين احدا الا من هو صال الجحيم . »و معناى آيه اين است كه: شما و خدايان ضلالت كه مى‏پرستيد،هر چند دست به دست هم بدهيد نمى‏توانيد احدى را مفتون و گمراه كنيد،مگر تنها آن كسانى را كه خود راه جهنم را دنبال مى‏كنند.العنكبوت آیه 3
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ(3). (136)
ما كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم (و اينها را نيز امتحان مى‏كنيم) بايد علم خدا درباره كسانى كه راست مى‏گويند و كسانى كه دروغ مى‏ گويند تحقق يابد! (137)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (138)
« وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ »
حال از كلمه « ناس » در آيه قبلى است، و يا حال از ضمير جمعى است كه در كلمه « يفتنون » است.بنا بر احتمال اول، انكار و توبيخ متوجه به ظن و پندار ايشان است، كه گمان كرده بودند آزمايش نمى‏شوند، با اينكه سنت الهى بر آزمايش و امتحان خلق جريان دارد، و بنا بر احتمال دوم اين سرزنش و توبيخ متوجه به اين پندارشان است كه سنت الهى در باره اقوام مختلف است، چون كه قومى را آزمايش مى‏كند، و قومى ديگر را آزمايش نمى‏كند، و بعيد نيست احتمال اول با سياق موافق‏تر باشد.پس ظاهر اين است كه: مراد از جمله « وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ » ، اين است كه فتنه و امتحان سنت جارى ما است كه در امت‏هاى قبل از ايشان نيز جارى كرديم، و تو هرگز تبديل و دگرگونگى در سنت ما نخواهى يافت.الأنعام آیه 53
وَ كَذَالِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّيَقُولُواْ أَ هَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّن بَيْنِنَا أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّكِرِينَ(53). (139)
و اين چنين بعضى از آنها را با بعض ديگر آزموديم (توانگران را بوسيله فقيران) تا بگويند: «آيا اينها هستند كه خداوند از ميان ما (برگزيده، و) بر آنها منّت گذارده (و نعمت ايمان بخشيده است؟!» آيا خداوند، شاكران را بهتر نمى‏شناسد؟!(140)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (141)
« وَ كَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا... »« فتنه » به معناى امتحان است. سياق اين آيه، دلالت دارد بر اينكه استفهامى كه در جمله « أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا » است استفهام استهزاء است، و معلوم است كه گويندگان اين سخن، كسانى را كه مسخره كرده‏اند، اشخاصى بوده‏اند كه در نظر آنان حقير و فاقد ارزش اجتماعى به حساب مى‏آمده‏اند، زيرا اين را مى‏دانيم كه اين سخن گفتار اقويا و زورمندان آن روز بوده كه براى فقرا و زير دستان ارزش و قيمتى قائل نبوده‏اند، و خداى سبحان پيغمبر خود را چنين خبر مى‏دهد كه اين تفاوت و فاصله‏اى كه بين طبقات مردم وجود دارد امتحانى است الهى، كه اشخاص با آن محك و آزمايش شده، افراد ناسپاس از شكرگزاران، متمايز مى‏شوند، آنان كه اهل كفران نعمت و اهل استكبارند در باره فقراى با ايمان مى‏گويند:« آيا خداوند از ميان همه ما مردم بر اين تهيدستان بى‏نوا نعمت داد؟ »آرى سنن اجتماعى كه در بين مردم معمول و مجرى مى‏شود ارزشش به قدر ارزش صاحبان آن سنت است، و بر حسب اختلافى كه صاحبان اين سنن از جهت شرافت و پستى با هم دارند، مختلف مى‏شود، هم چنان كه ميزان ارزش يك عمل در نظر مردم مادى به مقدار وزن اجتماعى صاحب عمل است، بنا بر اين طريقه و سنتى كه در بين مردم فقير و ذليل و بردگان اجرا مى‏شود چنين طريقه‏اى به نظر اعيان و اشراف و صاحبان عزت خوار و بى مقدار مى‏رسد، و همچنين عملى را كه يك نفر بيچاره انجام دهد و يا سخنى را كه يك برده و خدمتكار و يا اسير بگويد، هر چه هم صحيح باشد خوار و بى ارزش خواهد بود. و از همين جهت بود كه وقتى اغنيا و گردنكشان ديدند كه اطراف رسول اللَّه (ص) را يك مشت مردم فقير و كارگر و برده گرفته و به دينش گرويده و رسول اللَّه (ص) هم چنين كسانى را مورد عنايات خود قرار داده و به خود نزديك ساخته است همين معنا را دليل قطعى بر بى مقدارى دين وى دانستند، و به همين معنا استدلال كردند بر اينكه اين دين آن اندازه قابل اعتنا نيست كه اشراف و اعيان به آن اعتنا و التفاتى كنند.طه آیه 85
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِىُّ(85). (142)
فرمود: «ما قوم تو را بعد از تو، آزموديم و سامرى آنها را گمراه ساخت!» (143)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (144)
« قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ » كلمه « فتنه » به معناى امتحان و اختبار است و اگر اضلال را به سامرى- كه گوساله را درست كرده و بنى اسرائيل را به عبادت آن وا داشت- نسبت داده، به خاطر اين بوده كه سامرى يكى از عوامل ضلالت آنان بوده.و حرف « فاء » در جمله « فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ » براى تعليل است و مطلبى را كه از مفهوم سياق بر مى‏آيد تعليل مى‏كند، زيرا از قول موسى كه گفت: « هُمْ أُولاءِ عَلى‏ أَثَرِي » فهميده مى‏شود كه مردمش در هنگام بيرون آمدنش وضع خوبى داشته‏اند، و پيش آمدى كه مايه دلواپسى موسى در غيبتش باشد پيش نيامده بود، و چون از ناحيه آنان خاطرش جمع بوده خطاب شده كه خيلى خاطر جمع نباش ما بعد از آمدنت آنان را آزموديم، درست از امتحان در نيامدند و گمراه شدند.و كلمه « قومك » با اينكه ممكن بود بفرمايد : « فانا قد فتناهم » از باب به كار بردن اسم ظاهر در جاى ضمير است، و شايد مراد از آن غير قوم در آيه قبلى باشد، يعنى مراد از آن در اين آيه عموم مردم باشد، و مراد از قوم در آيه قبلى آن هفتاد نفرى باشد كه براى بردن ميقات انتخاب نموده بود.ص آیه 34
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَ أَلْقَيْنَا عَلىَ‏ كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثمُ‏َّ أَنَابَ(34). (145)
ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدى افكنديم سپس او به درگاه خداوند توبه كرد. (146)الدخان آیه 17
وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جَاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ (17) .(147)
ما پيش از اينها قوم فرعون را آزموديم و رسول بزرگوارى به سراغشان آمد،(148)
تفسير اطراف کلمه فتنه: (149)
« وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ » كلمه « فتنا » ماضى از مصدر« فتنه » است . و« فتنه » به معناى امتحان و ابتلاء است تا به وسيله آن حقيقت آن چيزى كه مورد امتحان واقع شده روشن گردد. و « رسول كريم » موسى (ع) است « كريم » كسى را گويند كه متصف به خصال حميده باشد.

فصل سوم:

بررسی لفظ فتنه از زوایای دیگر و اتفاقات سیاسی روز :
در ابتدا، مقدمه ی کوتاه الزامی است که قسمتی از یک مقا له از اینترنت گرفته شده: این نوشتار کوتاه به گوشه ای از علل این معضل عظیم، از زبان درد بار امام علی علیه السلام می پردازد. امام علی علیه السلام در خطبه 50 نهج البلاغه می فرماید: «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تتبدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیردین الله ; همانا ابتدای بروز آشوب ها و فتنه ها هواها است که مورد تبعیت قرارمی گیرند و احکامی است که بدعت گذاشته می شوند. در این فتنه ها با کتاب خدا مخالفت می شود ومردانی از مردان دیگر بر مبنایی غیراز دین خدا تبعیت می کنند.» در این خطبه امام علیه السلام علت فتنه ها را دوچیز می داند:

1 - تبعیت هوای نفس:

اولین عامل فتنه ، تبعیت از هوای نفس یاشیطان درون است. این شیطان می کوشد تا به گوهر جان آدمی دستبرد زند و سرمایه های گرانبهایش را به نابودی کشد. او انسان را باآرزوهایش سرگرم می کند، تا از مقصد اصلی بازماند. او می خواهد یاد خدا را از صفحه دل وزندگی آدمی به کلی پاک کند. پیروی از هوای نفس،شیطان را برجان مسلط می کند و تا از انسان لاشه ای انسان نما باقی نگذارد، از پای نمی نشیند.نفس اماره با داشتن خواهش های بی پایان،زینت آرایی گناه و هموار کردن و آسان نمایی جرم های سنگین، در به خطرانداختن انسان ید طولایی دارد و اگر یکه تاز صحنه جان شود، عقل را به اسارت می گیرد. امام سجادعلیه السلام می فرماید: «کم من عقل اسیرتحت هوی امیر». خدایا! از نفس سرکشی به تو شکوه می کنم که بسیار به بدی ها فرمان می دهد و در خطاها می شتابد. مادر بت ها، بت نفس شماست زان که آن بت، مار و این بت، اژدهاست. حضرت علی علیه السلام فرمود: هوای نفس، فرمانده سپاه شیطان است. نمونه ای از همکاری نفس با شیطان، در جنگ نهروان ظهور پیدا کرد. امام علیه السلام بربالای جنازه کشتگان نهروان فرمود: بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد، زیانتان رساند. به آن حضرت عرض کردند: ای امیرمؤمنان! چه کسی آنان را فریب داد؟فرمود: شیطان گمراه کننده و نفس های فرمان دهنده به بدی آنان را فریفته آرزوهاساخت و راه را برای نافرمانی بپرداخت. به پیروز کردنشان وعده کرد وبه آتش شان در آورد. هرچه انسان نفس را خوار و خواهش هایش را لگد کوب کند، شیطان را خوار وپایمال کرده است. امام علیه السلام می فرماید: باخواسته های نفس مخالفت کنید، تابرشیطان چیره شوید. کسب همه کمال ها در گرو مبارزه با نفس سرکش است. شخصی به حضرت محمدصلی الله علیه وآله عرض کرد: ای رسول خدا! راه رسیدن به معرفت حق چیست؟ آن حضرت فرمود: شناخت خویش. او گفت: راه موافقت حق چگونه است؟ آن حضرت فرمود: مخالفت نفس. او پرسید: راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟ آن حضرت فرمود: خشم بر نفس. اوسؤال کرد: راه رسیدن به وصل حق چیست؟پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بریدن از نفس. او پرسید:راه نزدیکی به خدا چیست؟ آن حضرت فرمود: دوری از نفس. او گفت: چگونه می توان به همه این ها رسید؟ آن حضرت فرمود: کمک خواستن ازخدا علیه نفس. البته نباید فراموش کرد که گاهی انسان خیال می کند نفس سرکش را رام کرده و یاکشته است، اما در واقع: نفس اژ در هاست اوکی مرده است از غم بی آلتی افسرده است گربیابد آلت فرعون او که به امر او همی رفت آب جو آنگه او بنیاد فرعونی کند راه صد موسی و صدهارون زند.

2 - بدعت گذاری در دین:

در تعریف بدعت گفته اند: «ادخال مالیس من الدین فی الدین.»; داخل کردن چیزی که از دین نیست، در دین. احادیث زیادی در مذمت بدعت و بدعت گذاری وارد شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: هرگونه بدعتی، گمراهی است و هرگمراهی، در جهنم است. امام علی علیه السلام فرمود: اهل بدعت کسانی هستند که با رای و هوای خود با خدا ورسولش مخالفت می کنند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: کسی که به بدعت گذاری روی خوش نشان دهد، در ازبین بردن دین کمک کرده است. نیز فرمود: اگر بعد از من، اهل بدعت وشبهه افکنان در دین را دیدید، از آن ها بی زاری بجویید و آنان را سب و لعن کنید تاجرات نکنند دین شما را فاسد کنند. و در مورد وظیفه علما در مقابله با بدعت گذاری، فرمود: هنگامی که بدعت ها در امت من ظاهر شد، برعالمان واجب است علمشان را اظهار کنند و اگر کسی چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!
چگونه بدعت در جامعه شکل می گیرد و به صورت سنت در می آید؟
حضرت علی علیه السلام فرمود: «هیچ گاه باطل باچهره باطل خویش عرضه نمی شود، بلکه لباس حق را برآن می پوشانند و سپس به مردم عرضه می کنند.» مثلا در جنگ صفین،خیانت به اسم قرآن بر مردم تحمیل شد وحکومت دیکتاتوری معاویه به نام اراده خداوند برگردن مردم مستقر شد. در طول تاریخ نمونه های زیادی از ارائه باطل در قالب حق صورت گرفته است که آن حضرت باتعبیر: «کلمة حق یراد بها الباطل »، سعی در روشنگری مردم داشته است. در زمان حاضر نیز به همین صورت خیلی ازبدعت ها و باطل ها به اسم دین در جامعه رسوخ پیدا کرده است. به اسم روشنگری، به گمراهی مردم می پردازند. به نام آزادی،بی بند وباری در جامعه رونق می گیرد. به نام خشونت، حق طلبی ها و فریاددین خواهی بایکوت می شود. به عنوان این که اسلام با نوای خوش و صوت حسن مخالفتی ندارد، انواع موسیقی های مستهجن رواج می یابد. در زیرچتر ملیت، مردم به جاهلیت قبل از اسلام باز گردانده می شوند. بدعت ها به وسیله هوی وهوس و خود پرستی افراد ظهورپیدا می کند و پس از ظهوربدعت، نوبت به ظهور فتنه وآشوب می رسد; زیرا طبیعی است که بدعت ها هر اندازه هم ماهرانه و عوام فریبانه به اجتماع عرضه شوند،با متن دین ناهماهنگ و ناسازگار است. درامیرالمؤمنین علیه السلام در دوران 25 ساله خانه نشینی به طور علنی با انحراف فکری و یااشتباهات مختلفی که اتفاق می افتاد، مبارزه کرد و به طور صریح موارد آن را به خلفا تذکرداد و در اجرای برنامه های اسلامی و عدم تخطی از آئین محمدی صلی الله علیه وآله به آنان هشدارداد. امام علیه السلام بارها اظهار داشتند که بدعت گذاران می خواهند مسیر دین را عوض کنند وسنت پیامبرصلی الله علیه وآله را تغییر دهند. وقتی به عنوان پیش شرط خلافت، عمل به سنت شیخین به او پیشنهاد شد، فرمود: «من براساس دین و سنت نبوی با شما رفتارخواهم کرد.» امام پس از تعریف خط و مسیرخلیفه دوم می فرماید: «عمر، خودش از دنیارفت ولی مردم را در راه های پرپیچ و خم زیادی رهاساخت، به طوری که اشخاص گمراه و جاهل راه اصلی را پیدا نکردند و افرادسالم نیز به شک افتادند و بر یقین و باورنماندند.» ابن ابی الحدید در مورد علت مخالفت مردم با عدالت امیرالمؤمنین علیه السلام، می گوید: «چون نوبت به خلافت عمر رسید، تبعیض نژادی را حاکم ساخت و یکی را بر دیگری ترجیح داد و عثمان هم از شیوه عمر پیروی کرد و مدت زیادی (23 سال) مردم با آن شیوه انس گرفتند. لذا چون علی علیه السلام به خلافت رسید، براساس شیوه های پیامبرخداصلی الله علیه وآله حرکت کرد، ولی مردم با وی مخالفت کردند.»

راه مقابله با فتنه

آنچه که برای پیشگیری از فتنه و یا پیروزی در این آزمایش که سخت تر از جهاد است صبر و شکیبایی است که در آیه ........ و توبه که در آیه ... آمده است. می توان از داستانهای مورد بحث و استدلال به خطبه 50 نهج-البلاغه دو نکته دیگر نیز اضافه کرد یکی غلبه بر هوای نفس و دیگری تفکر و عدالت محوری هنگام برخورد با فتنه برگشت فتنه به داستان شتر صالح و برگشت آن به موضوع درخت زقوم از جمله تأییداتی است برای مطالب فوق.و بحث آزمودن شیطان و رسوخ شیطان در دل مؤمنین از مباحث و زیر مجموعه های هوای نفس است که آیه 53 سوره حج به آن اشاره شده و در آیه 19 سوره بقره خداوند وظیفه را بر دوش ما نهاده است و آن جنگ با مشرکان است تا فتنه نابود شود. و بی شک وقتی که جنگ نرم در این دوره ثابت شد باید فتنه هایش با آگاهی و تدبیر دادن به مردم خنثی شود این همان فرمایش مقام معظم رهبری که جای تحقیق و تلاش دارد.

 علت فتنه

می توان از علامت ها فتنه که در قرآن آمده به یک علت غائی و هدف نهایی یاد کرد که همان رسیدن به سعادت و شقاوت انسان است که در آیه 53 سوره حج پس از آن که صفات فتنه گران و بخت باختگان این آزمایش را بیان می کند مورد بحث واقع می شود و از علت های به وجود آمدنش می توان به ستم کردن عده ی سکوت عده و دیگر اشاره کرد که در آیه 25 انفال آمده است.و می-توان از علت های فاعلی به منافقان و یا یهودیان اشاره کرد که منافقان را در آیه 47 توبه این گونه توصیف می کند که برای ایجاد اختلاف دنبال فتنه می کردند و یا یهودیانی که در سوره مائده آیه 41 می فرماید در دین فتنه گری می کنند و از جمله اعمال مورد فتنه ی آنها تحریف تکذیب فرستادن جاسوس و ..... است و یا علت فاعلی دیگر شیطان است ولی چیزی که مسلم است که هر بدی که به ما می رسد از جانب خود ما هوای نفسمان و سکوتمان است که چنین خانه نشینی را عائدمان می کند و مقام معظم رهبری هنگامی که این برنامه های سیاسی را فتنه عمیق خواند علتش را کم کاری نخبگان دانست و این همان علتی است که این تحقیق به نگارش درآمده تا از فتنه های بعدی راحت تر بگریزیم.

 عاقبت فتنه گران

در همان سوره مائده آیه 41 رسوای در دنیا و مجازات در آخرت را برای آینده فتنه گران معرفی می کند ولی از کجا معلوم که ما مقلوب این جنگ ذهنی نباشیم چرا که خداوند هشتار برای هوس رانی نکردن و تبعیت نکردن از تحریفات در همان سوره آیه 49 را داده است و ممکن است از منحرفان شویم و همین که طبق آیه 14 احزاب قبول شرک کردیم، بدترین عذاب است چرا که از حیطه بندگی خداوند خارج شدیم و سعادت و شقاوت اخروی را از دست داده ایم. بی دلیل نیست که خداوند می فرماید : گمان کرده اید ما شما را مورد فتنه قرار نمی دهیم این آیه ایمان ظاهری را مورد هدف قرار می دهد و از جمله مغلوب شدگان همین هایی هستند که ایمان فقط بر زبانشان جاری شده است و بس .

7) مغلوب شدگان

مطمئناً مغلوب شدگان افرادی هستند که راه پیشگیری را انجام نداده اند و از نفس شیطانی خود تبعیت کرده اند که در آیه 53 سوره حج با تعبیر دلهای بیمار از آنجا یاد می کند و از جمله مطالب دیگر در آن آیه می توان به ظالمانه بودن آنها و افرادی که دور عدالت را خط قرمز کشیدند یاد کرد سؤال پیش روی ما صورت می گیرد و آن این است که چه کسی از عدالت فراری است؟در طول تاریخ همیشه اقوام ، مذاهب و ... اشخاصی بوده اند که حق خاصی را برای خود غائل بودند خود را در جایگاه بالا می دیدند، و حاضر نبودند همانند افراد عادی با آنها برخورد شود و حکم حکومتی را اجرا می کردند در حالی که خود مستحق تر به آن بودند گویی خون سرخ تر داشته اند و دارند و هرگاه منافع خیش را در خطر می دیدند حکم و قانون کشور را عوض می کردند و بی شک این مصداق بارز فرار از عدالت است چرا که حقیقت به کامشان تلخ آمده و اموالشان در خطر افتاده است آیه 28 سوره انفال به این نکته اشاره دارد که اموال مورد آزمایش قرار می-گیرد و این فتنه برای چنین افرادی سخت تر است چرا که می توانند به راحتی از زیر بار دنیوی آن فرار کنند و یا توجیح جالبی برای آن بسازند و این همان گناه بزرگان است که در احادیث عذاب بیشتر برای آن تعیین شده و پیروز در این امتحان منوط است به خودسازی و تفکر در خلوت که خدا به کامشان لذیذتر است و یا خرما. از پیامبر اکرم (ص) منقول است که فرموده : « سعی کنند در فتنه به خدای بزرگ کافر شده چند مسلمان باشد » (150)
چه جالب که پیامبر با لفظ ماضی از کافرشدنشان یاد می
کند و این نکته را یادآور می شود که اسلامشان ظاهری بوده.

 اتفاقات بعد از فتنه بزرگ

کم و بیش در مطالب قبل در مورد خواست خداوند از فتنه صحبت شد و عاقبت فتنه شدگان را بیان کردیم. پس از هر امتحانی یا پیروزی است و یا شکست اگر پیروزی باشد ترویج درجه دارد و تشویقی و اگر هم شکست باشد عذاب و تنبیه و نزول درجه آیه 35 سوره انباء بازگشت به سوی خداوند بعد از فتنه را یادآوری می کند که این همان وعده الاهی برای بندگان در قیامت است و در دنیا افراد فتنه گر که عدالت را زیر پا می گذارند و یا تصمیم تحریف دین را دارند. طبق آیه 41 مائده رسوایی نصیبشان می شود و جامعه پیروز در این امتحان ترویج درجه گرفته و باید منتظر آزمایش بعدی باشند که این سنت خداوند است و در قسمت بعد درباره آن صحبت می شود.

زمان فتنه

دنیا مکان امتحان و شناسای عبد در مقابل غیر است و لازمه شناسایی بندگان خداوند و مخلوقین امتحان و آزمایش است وظیفه جز بندگی خالق نداشتن و رسیدن به سعادت و عبور از پل صراط جزء هدف آفرینش او به شمار می رود آیه 3 از سوره عنکبوت امتحان را سنت خداوند معرفی می کند و باید این گونه باشد که برای ایجاد حق و عدالت چنان و چندان امتحان از بندگان به عمل آید تا گروهی کم کارتر در درجه عالی قرار نگیرند قرآن در سوره توبه آیه 126 ، 2 و یا 3 بار فتنه را در سال هشتار می-دهد و این همان فتنه است که از مخلوقین به خودشان می رسد والا تمام مدت بودنمان در دنیای مادی امتحانی است که ثانیه ثانیه اش در مقابل 2 راهی-های کوچک و بزرگ قرار می گیریم که پیروزمند کسی است که بدترین راه را انتخاب کند چرا که گاهی هر دو راه صحیح است ولی یک نتیجه بهتری نیز دارد. و می توان گفت: به اندازه انسان های روی کره زمین درجه و رتبه بندگی وجود دارد چرا که خداوند به هر کس عقلی داده که تصمیم گوناگون و تفکری مختلف از آن حاصل می شود

 بر داشت معنای اصطلاحی از فتنه

شايد مفاهيمي ‌که در فارسي با فتنه مناسب‌تر است، گرفتاري و آشفتگي باشد. کسي را مورد فتنه قرار دادند يعني گرفتار و درگيرش کردند، کاري کردند که آشفتگي براي او پيدا شود. امتحان و فتنه و گرفتاري اصلاً رمز زندگي دنيا است. به تعبير ديگر هدف نزديک از آفرينش انسان، امتحان است. خدا انسان را براي چه در اين دنيا آفريد؟ تا امتحان کند. بعد سؤال می‌شود: امتحان کند تا چه شود؟ تا لياقت بالاتري پيدا کند. لياقت بالاتر پيدا کند که چه شود؟ تا پاداش بالاتري نصيب او بشود و نهايتاً پاداشي نصيب او شود که عقل ما به کنه آن نمی‌رسد؛ فقط يک لفظ کلي می‌گوييم: به خدا نزديک شود. آن می‌شود هدف نهايي خلقت. هدف نزديکش امتحان است. هدف دومش پاداش و بهشت است، و هدف نهايی‌اش رسيدن به قرب الهي است.اگر فتنه را به معني امتحان و بيدارسازي از غفلت و به خواب خرگوشي افتادگان جامعه و آرامش و بيتفاوتي بر تخت لميدگان بگيريد، بهراستي كه اين فتنه، بيدارگر و از الطاف خفيه بود و اگر بهمعني مصيبت و جزاي گناهاني كه در اثر غفلت و بيتفاوتي جامعه، گريبانگيرمان گشته بود و به معني آشوب محض گرفته شود، بايد بدانيد فتنهاي كه در غفلت حكومتها رشد ميكند، دامنگير تمدنها ميگردد، زيرا در همهجا عوامل فتنهانگيز زر و زور و تزوير هستند و در اين صورت، وظيفه مؤمن پيش از رشد اين سه مفسده، روشنگري برپايه احكام اسلامي است و وظيفه حكومت، جلوگيري بهجاو در آخر برای اطلاع بیشتر در مورد این لفظ دقت و تحقیق بیشتر شما را به کتاب گناهان کبیره ارجاع می دهم که در آخر آن کتاب فتنه را بزرگتر از گناهان کبیره می داند و فتنه را به دو موضوع دینی و دنیوی تفهیم می کند و مطلبی که می توان از آن کتاب استفاده کرد این نکته است:« در قرن اخیر در بین فتنه های که واقع شده از همه سخت تر فتنه شیوعیه (توده گری) و فتنه طرفداران مادی گری و شهوترانی و انکار دیانت و روحانیت است که سیل آسا از اروپا و آمریکا به سوی ممالک اسلامی سرازیر است و بنیاد عقیده به مبدأ و معاد را کنده و جایش نهال خبیث مادیگری و شهترانی و خودپرستی و دنیاطلبی را غرس کرد » (151)

پي نوشت ها :

1 . منقول ازامام رضا (ع) به معمرین خالد
2 . فرهنگ أبجد عربی به فارسی ، ص 104
3 . قاموس قرآن، ج‏5، ص: 147
4 . قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 102
5 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 1 ، ص 351
6 . قرآن کریم
7 . المیزان ، ج 2 ، ص 87 .
8 . ترجمه تفسیر النیزان ، ج 2 ، ص 89
9 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج2 ، ص 90
10 . قرآن کریم ، سوره توبه ، آیه 29 .
11 . قرآن کریم ، سوره نساء ، آیه 91 .
12 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج5 ، ص 42
13 . قرآن کریم ، سوره آل عمران ، آیه 7
14 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 3 ، ص 28 .
15 . قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 191 .
16 . تفسیر المیزان ، ج 2 ، ص 87 .
17 . قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 217 .
18 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 2 ، ص 246 .
19 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 25 .
20 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 44 .
21 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 63 .
22 . قرآن کریم ، سوره مائده ، آیه 71 .
23 . ترحمه تفسیر المیزان ، ج 6 ، ص 92 .
24 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 6 ، آیه 98 .
25 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 28 .
26 . ترحمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 44 .
27 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 70 .
28 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 39 .
29 . ترحمه تفسیر المیزان ، ص 85 .
30 . ترجمه تفسیر المیزان ، ص 98 .
31 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 73 .
32 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 188 .
33 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 189 .
34 . قرآن کریم ، سوره یونس ، آیه 85 .
35 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 10 ، ص 167 .
36 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 10 ، ص 167 .
37 . قرآن کریم ، سوره اسراء ، آیه 60 .
38 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 13 ، ص 174 .
39 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 13 ، ص 188 .
40 . قرآن کریم ، سوره توبه ، آیات 47 و 48 و 49 .
41 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 372 .
42 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، 373 .
43 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 408 .
44 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 389 ، 390 ، 409 .
45 . قرآن کریم ، سوره انبیاء ، آیه 35 .
46 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 405 .
47 . قرآن کریم ، سوره انبیاء ، آیه 111 .
48 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 454 .
49 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 469 .
50 . قرآن کریم ، سوره حج ، آیه 11 .
51 . تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 482 .
52. . تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 493 .
53 . قرآن کریم ، سوره حج ، آیه 53 .
54 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 540 .
55 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 554 .
56 . قرآن کریم ، سوره نور ، آیه 63 .
57 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 226
58 . قرآن کریم ، سوره فرقان ، آیه 20 .
59 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 248 .
60. . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 266 .
61 . قرآن کریم ، سوره عنکبوت ، آیه 10 .
62 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج ، ص 108.
63 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج ، ص 131 .
64 . قرآن کریم ، سوره صافات ، آیه 63 .
65 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 193 .
66 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 211 .
67 . قرآن کریم ، سوره زمر ، آیه 49 .
68 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 403 .
69 . قرآن کریم ، سوره قمر ، آیه 27 .
70 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 108 .
71 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 131 .
72 . قرآن کریم ، سوره ممتحنه ، آیه 5 .
73 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 387 .
74 . ترحمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 398 .
75 . قرآن کریم ، سوره تغابن ، آیه 15 .
76 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 509 .
77 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ص 509 .
78 . قرآن کریم ، سوره مدثر ، آیه 31 .
79 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 132 .
80 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 139 .
81 . قرآن کریم ، سوره احزاب ، آیه 14 .
82 . قرآن کریم ، سوره اعراف ، آیه 155 .
83 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 8 ص 349 .
84 . تفسیر ترجمه المیزان ، ج 8 ، ص 349 .
85 . قرآن کریم ، سوره ذاریات ، آیه 14
86 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 545 .
87 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 553 .
88 . قرآن کریم ، سوره طاها ، آیه 90 .
89 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 259 .
90 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 269 .
91 . قرآن کریم ، سوره حدید ، آیه 14 .
92 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 264 .
93 . قرآن کریم ، سوره مائده ، آیه 41 .
94 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 552 .
95 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 554 .
96 . قرآن کریم ، سوره انعام ، آیه 23 .
97 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 59 .
98 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 67 .
99 . قرآن کریم ، سوره نحل ، آیه 110 .
100 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 12 ، ص 509 .
101 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 12 ، ص 512 .
102 . قرآن کریم ، سوره بروج ، آیه 10 .
103 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 412 .
104 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 418 .
105 . قرآن کریم ، سوره نساء ، آیه 101 .
106 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 96 .
107 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 97 .
108 . قرآن کریم ، سوره اعراف ، آیه 27 .
109 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 8 ، ص 83 .
110 . قرآن کریم ، سوره یونس ، آیه 83 .
111 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 10 ، ص 157 .
112 . قرآن کریم ، سوره مائده ، آیه 49 .
113 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 553 .
114 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 579 .
115 . قرآن کریم ، سوره توبه ، آیه 126 .
116 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 557 .
117 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 560 .
118 . قرآن کریم ، سوره عنکبوت ، آیه 2 .
119 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ، ص 144 .
120 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ، ص 147 .
121 . قرآن کریم ، سوره ذاریات ، آیه 13 .
122 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 545 .
123 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 552 .
124 . قرآن کریم ، سوره نمل ، آیه 47 .
125 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 531 .
126 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 532 .
127 . قرآن کریم ، سوره طاها ، آیه 40 .
128 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 188 .
129 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 209 .
130 . قرآن کریم ، سوره ص ، آیه 24 .
131 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 287 .
132 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 293 .
133 . قرآن کریم ، سوره صافات ، آیه 162 .
134 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 260 .
135 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 266 .
136 . قرآن کریم ، سوره عنکبوت ، آیه 3 .
137 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ، ص 144 .
138 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ص 147 .
139 . قرآن کریم ، سوره انعام ، آیه 53 .
140 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 99 .
141 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 147 .
142 . قرآن کریم ، سوره طاها ، آیه 85 .
143 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 259 .
144 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 266 .
145 . قرآن کریم ، سوره ص ، آیه 34 .
146 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 307 .
147. قرآن کریم ، سوره دخان ، آیه 17 .
148 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 206 .
149 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 210 .
150. جهاد الوسیله باب 48 حدیث 14
151. گناهان کبیره ، ج 2 ، ص 357 .

منابع:
1-فرهنگ أبجدي عربي-فارسي، انتشارات اسلامی تهران ، سال 1307 ش
2-قاموس قرآن ، دارالکتاب ، السلامه تهران ، سال 1371 ش
3-التحقيق في كلمات القرآن الكريم ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران ، 1360 ش
4-المفردات في غريب القرآن ، انتشارات دارالعلم ، الدارالشامیه ، دمشق ، 1412 ق
5-لسان العرب ، ناشر دارصادر ، بیروت ، 1414 ق
6-ترجمه تفسیر المیزان ، انتشارات اسلامی جامع مدرسین ، حوزه علمیه قم ، 1374 ش
7-ترجمه قرآن مکارم ، انتشارات دارالقرآن کریم ، دفتر مطالعات تاریخچه و معارف اسلامی ، قم ، 1373 ش .
8-ترجمه قرآن الهی قمشه ی ، انتشارات ، فاطمه الزهرا ، قم ، 1380 ش
9-کتاب گناهان کبیره از آیت الله دستغیب ، دفتر انتشارات اسلامیه وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، زمستان 1383 ش