گر مسؤولان اشرافیگرى کنند، از مال مردم خرج مى‏کنند؛ مال خودشان که نیست
18 بازدید
تاریخ ارائه : 6/16/2013 8:59:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

نگاهي به مستندات روائي نهي از اشرافيگري

مبارزه با اشرافيگري دغدغه 21 ساله رهبر معظم انقلاب است. از همان روزهاي اول دوران زعامت آيت ا.. خامنه اي موقعي که ايشان مي خواست از ويژگيهاي بارز امام خميني ياد کند به زهد و پارسائي رهبر فقيد انقلاب اشاره مي کرد. يادم مي آيد سال 1378 که سال سوم دانشجوئي اينجانب در تهران بود بار اول بود که توفيق ديدار با رهبر انقلاب نصيبم مي شد. در دانشگاه شريف رهبر عزيز در پاسخ به سئوالي درباره لزوم برخورد با مسئولاني که به اشرافيگري مي پردازند دادند :

" شما بدانيد كه گرايش اشرافيگرى، آن چيزى نيست كه بشود با قانون و با دادگاه و با بازجويى و با امثال اينها علاجش كرد؛ خيلى سخت‏تر از اين حرفهاست. اين از جمله مقولاتى است كه بايستى فضاى عمومى كشور - احساسات مردم، خواست مردم و به تعبير رساتر، فرهنگ عمومى مردم - آن را دفع كند تا اين علاج شود. آن كسانى كه به اشرافيگرى گرايش دارند و دلشان براى زندگى اشرافى لك مى‏زند - يعنى خوردن و پوشيدن و زندگى كردن و مشى كردن به سبك اشراف و دور از زندگى متوسّط مردم - يكى از كارهايى كه مى ‏كنند، اين است كه اين ديد و ذهنيت را در مردم به ‏وجود آورند كه اين چيز خوبى است و ارزش است؛ كمااين‏كه قبل از انقلاب اين‏گونه بود. قبل از انقلاب، مسؤولان حكومت، هرچه بيشتر با تشريفات و جاه و جلال و تكبّر و تفرعن و لباسهاى فاخر ظاهر مى‏شدند، يك عدّه از عوام مردم بيشتر خوششان مى‏آمد! فرهنگ عمومى را اين‏گونه شكل داده بودند. بعد از انقلاب بعكس شد. لذا كسانى هم كه اهل كارهاى اشرافيگرى بودند، از ترس گرايش مردم، اجتناب مى‏كردند؛ اما امروز بتدريج مى‏خواهند كار را بعكس كنند. به نظر من، اشرافيگرى براى يك كشور آفت است؛ اشرافيگرىِ مسؤولان، آفت مضاعف است؛ به‏خاطر اين‏كه اگر اشراف عالَم از مال خودشان - حالا حلال و حرامش به عهده خودشان - خرج مى‏كنند، از مال خودشان اشرافيگرى مى‏كنند؛ اما اگر مسؤولان اشرافيگرى كنند، از مال مردم خرج مى‏كنند؛ مال خودشان كه نيست. اين اشرافيگرى، با احساس عمومى مردم، با نوشتن، با گفتن و با ترويج اين فكر، درست خواهد شد. اين بايد به يك فرهنگ تبديل شود؛ كارى نيست كه بشود به‏ صورت دادگاه ويژه و محاكمه و امثال اينها درستش كرد. "

پس از آن تاريخ هم ايشان بارها درباره خطر اشرافيگري براي کشور هشدار دادند و حتي از تبديل آن به مسابقه اشرافيگري و تجمل پرستي هشدار دادند . تکرار دغدغه ايشان در جلسه اخير با مسئولان عالي نظام در 16 مرداد امسال هم بوضوح نشان مي دهد که اشرافيگري و رفاه طلبي يکي از نقاط منفي حاکم بر کشور است :

" به رفاه‌طلبى سرگرم شديم، به منشهاى اشرافى سرگرم شديم؛ اينها نقاط ضعف است. وقتى من و شما زندگى‌مان را زندگى رفاه‌طلبانه و اشرافى قرار بدهيم، مردم از ما ياد ميگيرند. يك عده‌اى منتظر بهانه‌اند؛ به ما نگاه ميكنند، ميگويند آقا ببينيد اينها چه جورى زندگى ميكنند، ما هم ميخواهيم همين جور زندگى كنيم. اينها كسانى هستند كه دستشان ميرسد. يك عده‌اى معتقدند كه بايد در زندگى مقتصد بود، نبايد اسراف كرد، نبايد افراط كرد؛ اينها وقتى نگاه ميكنند مى‌بينند من و شما اسراف ميكنيم، ميگويند خب، ما از اينها كه بالاتر نيستيم؛ اينها كه رؤساى ما هستند. اين كارها خطر دارد. روش انقلاب و انقلابيون به تبع آموزش اسلام، اعراض از زندگى رفاه‌طلبانه براى خود بود. براى مردم هرچه ميتوانيد، رفاه ايجاد كنيد؛ هرچه ميتوانيد، درآمد ملى را زياد كنيد؛ هرچه ميتوانيد، در كشور ثروت توليد كنيد؛ اما خودتان نه. مسئولين لااقل تا وقتى مسئولند، به زندگى رفاه‌طلبى رو نكنند. "

اما موضوعي که در رابطه با رفاه طلبي و اشرافيگري براي مسئولان حکومتي مطرح است اينست که توصيه رهبر معظم انقلاب به اجتناب از رفاه طلبي و اشرافيگري فقط يک توصيه اخلاقي نيست بلکه واجب است و تخطي از آن گناه محسوب مي شود. و اينجا فرق است بين مسئولان حکومتي و مردم عادي . در روايات شيعه رفاه طلبي و اشرافيگري مسئولان حکومتي واجب تلقي شده است و دچار شدن مسئولان به زندگي اشرافي و رفاه طلبانه منجر به جهنمي شدن او خواهد شد. اين درحاليست که استفاده از نعمتهاي دنيوي براي مردم عادي نهي نشده است.

در زير به 4 روايت در اين باب اشاره مي شود:

1 ـ‌ حضرت علي عليه السلام با شکايت يکي از يارانش بنام علاء بن زياد الحارثي برادر عزلت گزيده او بنام عاصم را خواست و او را توبيخ کرد و گفت: اي دشمنک خويش شيطان تو را گيج ومتحير ساخته است . چرا به خانواده ات رحم نکري آيا گمان مي کني خداوند مواد پاکيزه را براي تو حلال کرده است و با اين حال کراهت دارد از اينکه از آن مواد پاکيزه برداري و برخوردار شوي ؟ تو نزد خدا پست تر از اين هستي عاصم عرض کرد يا اميرالمومنين اين وضع توست با لباسي خشن و غذائي ناچيز ! ( آيا نبايد ما همه از شما تبعيت کنيم ؟ )حضرت جواب داد : ويحک اني لست کانت ان الله فرض علي ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس کيلا تبيغ بالفقير فقره واي بر تو من مثل تو نيستم خداوند بر پيشوايان عدالت مقرر فرموده است که شان و اندازه خود را در حد مردم ناتوان تنظيم کنند تا بينوائي مستمندان آنا را گرفتار درد و اندوه مهلک نسازد ( نهج البلاغه خطبه 209 ترجمه علامه جعفري  دفتر نشر فرهنگ اسلامي ، چاپ دوازدهم  )

2 ـ نامه شماره 45 نهج البلاغه نامه اميرالمومنين به عثمان بن حنيف عامل حضرت در بصره است . در اين نامه حضرت از اينکه پسر حنيف دعوت يکي از اشراف را پذيرفته و به اين ميهماني رفته است ابراز ناراحتي مي کند : " اما بعد يابن حنيف فقد بلغني ان رجلا من فتيه اهل البصره دعاک الي مادبه فاسرعت اليها تستطاب لک الالوان و تنقل اليک الجفان و ما ظننت انک تجيب الي طعام قوم عائلهم مجفو و غنيهم مدعو ... " اما بعد از حمد و ثناي خداوندي ، اي فرزند حنيف شنيده ام مردي از جوانان اهل بصره تو را به خوان گسترده اي از طعام دعوت نموده و تو بر سر آن خوان با شتاب حضور يافتي . طعام هاي رنگارنگ براي تو خوش آمده و کاسه هاي گوناگون پياپي بر سر سفره تو آورده شده است و من گمان نداشتم تو خوردن غذاي قومي را بپذيري که فقراي آنان مورد اعراض قرار گيرند و بي نيازانشان بر سر طعام دعوت شوند ... در اين نامه طولاني حضرت زندگي ساده خود را يادآور مي شود اما فراز پاياني اين نامه هشدار به پسر حنيف درباره آتش جهنم است که اين نشان مي دهد زندگي اشرافي براي مسئولان حکومتي راهي بسوي جهنم است: " ... فاتق الله يابن حنيف ولتکفف اقراصک ليکون من النار خلاصک " اي فرزند حنيف به خدا تقوي بورز و قرص هاي نان خود کفايتت کند تا از آتش دوزخ نجات يابي . ( نهج البلاغه نامه 45 ترجمه علامه جعفري ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ، چاپ دوازدهم  )

3 - روايت مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام است که در آن مفضل آرزو مي کند اي کاش حکومت در دست اهل بيت ع بود و او هم از ملک و سلطان و جبروت برخوردار مي شد. عن المفضل بن عمر قال: " کنت عند ابي عبدالله عليه السلام بالطئاف فنظر الي و قال لي يا مفضل ما لي ارام مهموما متغير اللون ؟ قال فقلت له : جعلت فداک نظري الي بني عباس و ما في ايديهم من هذا الملک و السلطان و الجبروت فلوکان ذالک لکم لکنا فيه معکم فقال يا مفضل اما لو کا ذالک لم يکن الا سياسه اليل و سباحه النهار و اککل الجشب و لبس الخشن شبه اميرالمومنين عليه السلام و الا فالنار فزوي ذالک عنا فصرنا ناکل و نشرب و هل رايت ظلامه جعلها الله نعمت مثل هذا ؟! "

مفضل بن عمر گويد : " در طواف نزد امام صادق عليه السلام بودم پس به سوي من نگريست و به من فرمود : اي مفضل چرا تو را اندوهگين و رنگ برگشته مي بينم ؟ گويد : به او عرض کردم : فدايت شوم به وضع بني عباس مي نگرم و به آنچه از اين حکومت و قدرت و جبروت موجود که در اختيارشان است ، که اگر آنها براي شما فراهم بود مسلما ما نيز در آن همراه شما مي بوديم ، فرمود : اي مفضل بدان که اگر چنان مي شد چيزي ( در کار ) نبود جز پرداختن در شب به کار سياست و تدبير امور و روز درگير و دار کار مردم بودن ( و به مهمات زندگي و وضع مردم پرداختن ) و خوردن غذاي ناگوار و پوشيدن جامه خشن همانند اميرالمومنين عليه السلام و در غير اينصورت آتش ( در انتظارمان ) بود ، پس آن کار از ما روي برتافت و بگرديد ، و ما اکنون مي توانيم بخوريم و بياشاميم ، آيا تو اينچنين ديده اي که خداوند ستمي را نعمت قرار دهد ؟! "  ( غيبت نعماني مترجم محمد جواد غفاري  دارالکتب الاسلاميه باب ۱۵ حديث شماره ۷)

4 ـ عن عمر بن شمر قال : " کنت عند ابي عبدالله عليه السلام في بيته و البت غاص باهله ، فاقبل الناس يسالونه ، فلا سال عن شي ء الا اجاب فيه ، فبکيت من ناحيه البيت فقال ما يبکيک يا عمرو قلت : جعلت فداک و کيف لا ابکي و هل في هده الدنيا مثلک و الباب مغلق عليک و الستر مرخي عليک فقال : لا تبک يا عمرؤ ، ناکل اکثر الطيب و نلبس اللين ، و لو کان الذي تقول لم يکن الا اکل الجشب و لبس الخشن مثل اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام و الا فمعالجه الاغلال في النار " .

عمر بن شمر گويد : " در خانه امام صادق عليه السلام خدمت آن حضرت بود و خانه از جمعيت پر بود و مردم به آن حضرت روي آورده از او پرسش مي کردند ، و آن حضرت از چيزي مورد سئوال قرار نمي گرفت مگر اينکه بدان پاسخ مي گفت ، من از سوئي از خانه ( مجلس ) گريستن آغاز کردم ، آن حضرت فرمود : اي عمرو چه چيز تو را به گريه واداشت ؟ عرض کردم : فدايت گردم چگونه گريه نکنم مگر در اين امت کسي همانند تو وجود دارد ، ولي در به روي شما بسته شده و پرده بر چهره شما افتاده است ، پس فرمود : اي عمر گريه مکن ، ( در شرايط کنوني ) ما بيشتر غذاي خوشگوار مي خوريم و لباس نرم مي پوشيم ، اگر وضع چنان بود که تو مي گوئي چيزي در کار نبود جز خوراک ناگوار و لباس خشن پوشيدن همچون اميرالمومنين علي ابن ابي طالب عليه السلام که در غير اينصورت سر و کارمان با زنجيرها در دوزخ بود ". ( غيبت نعماني مترجم محمد جواد غفاري  دارالکتب الاسلاميه باب ۱۵ حديث شماره ۸ )