جان دلم -واجبه بخوانید-بیش از این خودآزاری نکنید زیرا ما در میان رجال کشور، دوستان و در ادارات عواملی داریم که به شما اجازه رقابت با ما را نمی‌دهند
24 بازدید
تاریخ ارائه : 6/6/2013 7:28:00 AM
موضوع: مدیریت

حیدر رحیم پور ازغدی-

بشنو از نی چون حکایت می‌کند. دوستی که عنوان دانشگاهی دارد و عنوانش اجازه خرید انفیه را به او نمی‌دهد، از من خواست یک شیشه انفیه برایش تهیه کنم و انفیه‌فروش، بهاء شیشه‌ای را که ماه پیش هزار تومان فروخته بود، دو هزار تومان طلب کرد و خریدار گفته بود چرا دو برابر ماه پیش، پاسخ شنیده بود زیرا دلار سه برابر شده، شیشه را از دستش گرفته و فرموده بود برو تا برگردی سه هزار تومان می‌شود.

چون ماجرا را برایم تعریف کرد به او گفتم این نظام سیاست و مدیریت است که هر گاه دولتی در صدر بنشیند و اجرا را به افراد ضعیف یا آلوده واگذارد، فرصتی به دست می‌آید که دولت در سایه و سرویس‌های جاسوسی، تمدن‌ها را به کام خود می‌گردانند. مهم‌تر از گرانی، غش، کم‌فروشی و ممانعت از تولید است. هنوز حرف‌هایم تمام نشده بود که دوستم که از اختلاف قیمت صد درصدی در یک ماه چیزی نمی‌دانست، با حالی افروخته با تاکسی تلفنی آمد و خواست فروشنده انفیه را به او نشان دهم و چون پرسیدم چرا؟ در پاسخ، محتوای شیشه را که کاغذ روی آن را تراشیده بود به من نشان داد و گفت ما کم‌فروشی دیده بودیم اما به این اندازه ندیده بودیم و من دیدم که فقط ته شیشه کمتر از یک دهم ظرف پر است و با شعارهای افتخارآمیز محتوای درون شیشه را پنهان داشته و پس از آن همه شعار پیاز داغش را زیاد و این شعر را هم اضافه کرده است:
صبا مژده رسان اهل خرد را / که عاقل می‌شناسد خوب و بد را

به او گفتم عزیزم، برای همین مشکلات بود که علی(ع)، پیشوای مومنان، آن‌گاه که بر خلاف خواسته به خلافت اسلامی و مدیریت جامعه برگزیده شد، بیشترین اوقات عزیز خود را با آن همه گرفتاری به گونه مردم عادی، در بازار می گذراند. نه هزار تومان چیزی است و نه هم انفیه، مورد نیاز همگان.

فرض فرما در همه ایران روزی هزار شیشه به بهای دو میلیون تومان بفروشد، آن هم به اشخاصی که بیهوده پول خرج می‌کنند. باید به منشا این گونه مفاسد پرداخت و به فاصله ادعا و عمل و این که اگر فردا امام زمان(عج) به دعاهای ما ظهور کند با ما چه خواهد کرد. خدا را شاهد می‌گیرم که نانی را برای من آوردند که من مقتصد حتی یک سوم آن را هم نتوانستم بخورم، از تو عصبانی‌تر به پیگیری پرداختم و نتیجه تحقیقاتم را در پنج شماره روزنامه خراسان نوشتم اما نوشتن‌ها هیچ تاثیری نداشت. وزن نان ۴۳۰ گرم بود و نتیجه این که امت مظلوم و صبور ما چنین نانی را کیلویی ۱۱۰۰ تومان از ساختار می‌خرند که اگر دو سوم آن را دور بریزند، نان قابل خوردن را کیلویی ۳۳۰۰ تومان خریده‌اند و چون به تحقیقات بیشتر پرداختم، دریافتم همه این پول‌ها بر اثر تدبیر دولت در سایه، به حساب وال‌استریت می‌ریزد و مدعیان خرفت و خائن شاهد. به نظر شما آیا تمدنی که گندم را کیلویی ۴۲۰ تومان از کشاورز می‌خرد و نانی را که بیشترش را در آخور گاو می‌ریزند، کیلویی ۱۱۰۰ تومان می‌فروشد، باقی می‌ماند و چنین امتی را می‌توان شیعه علی(ع) تصور کرد؟

این یکی را هم از علی(ع) بشنو. حضرتش در بازار خرمافروشان می‌گشت، دید فروشنده‌ای خرما را اندکی گران‌تر از دیگران می‌فروشد. پرسید: چرا؟ وی پاسخ داد: زیرا من مغازه را اجاره کردم و اختلاف قیمت برای اجاره مغازه می‌باشد. مولا بلافاصله فرمان داد مغازه‌هایی از بیت‌المال بسازند و در اختیار خرمافروشانی بگذارند که مغازه ندارند.

حال ببینیم شیعه علی(ع) و منتظران امام زمان(عج) چه می ‌کنند؟ به نانوا گفتم آیا تو از خدا نمی‌ترسی و او عقده در گلو پاسخ داد: من مغازه را ماهی پنج میلیون اجاره کرده‌ام، گفتم چرا؟ پاسخ داد: هنوز صاحب مغازه نالان است و می‌خواهد مرا بیرون کند. به صاحب مغازه گفتم چرا؟ گفت برای این که زمین را متری دو میلیون خریده‌ام و متری دو و نیم میلیون تومان هم برای تبدیل مسکونی به تجاری، به شهرداری داده‌ام و کلی هم برای کسب جواز به تصویب نمایندگان شورای شهر، جهت مجوز ساختمان پرداخته‌ام. اگر نانوا خالی کند مغازه مشتری دارد و چنان چه بهاء مغازه را به بانک بگذارم، درآمد بی دردسر و بی‌مالیاتم بیشتر از اجاره‌ای که نانوا می‌دهد، می‌شود و من در دل فریاد زدم آفرین به دولت در سایه و نوش جانت وال‌استریت.

خریدار انفیه گفت: پس دولت رسمی سرکاری است؟ عرض کردم این را بشنو تا به قدرت حقیقی ریاست جمهوری پی ببری و از او گله‌مند نباشی. چهار سال پیش مهندسان رشته آبیاری آن گاه که دولت مصمم شد آبیاری کشاورزی را صنعتی سازد، دریافتند بیشترین سوبسیدهای رشته، خرج خرید ورقه‌های ژئوممبران (کف‌پوش استخر و آب‌راهه) می‌شود. ریاست جمهوری را آگاه ساختند که این کالا از خارج می‌آید و بهاء کل تاسیسات تولید این ورقه به هشت میلیارد هم نمی‌رسد. لیکن سالی ۴۰۰ میلیارد تومان از این ورقه از جزیره‌ای وارد ایران می‌شود. بلافاصله رییس جمهور مبلغ را به بانک حواله داد و مهندسان ساده‌دل باور داشته و زندگی‌شان به ساده‌دلی تباه گردید. زیرا سه سال در ادارات دویدند و همه خوان‌های اداری را درنوردیدند و سال چهارم من به اجبار، ضایعه را به دفتر رهبری گزارش دادم. آقای مقدم شخصا اقدام و به من پیام دادند که آقای رییس جمهور برای سومین بار با دست خودشان به وزیر اقتصاد دستور موکد پرداخت وام را دادند ولی باز هم پرداخت نشد. این بود که من در ملاقات حضوری با ریاست جمهور، مصایب حواله بی‌پشتوانه حضرت‌شان را گزارش دادم و ایشان آقای وزیر اقتصاد را حاضر و فرمودند: پاسخ رحیم‌پور را بده و آقای حسینی گفتند: من فردا به مشهد می‌روم، ایشان هم تشریف بیاورند ماجرا را همان جا حل می‌کنیم. من به مشهد برگشتم و خبری نشد. بنابراین من با چند نامه و فکس ماجرا را به دفتر مخصوص آقای رییس جمهور گزارش دادم و پاسخی نیامد و در آخرین تماس تلفنی‌ام جوانی که به من لطف داشت، گزارش داد مطلع باشید که آقای مشایی همه نامه‌های شما را بایگانی می‌کند و به رییس جمهور نمی‌رسد. دگر بار ماجرا را به آقای مقدم گزارش دادم و ایشان آقای استاندار را مسوول رسیدگی کردند و آقای استاندار، هیئت مدیره شرکت آبیاری و مدیران ادارات را دعوت کردند و همه مسئولان گفتند طرح خوب و سودآور و لازم است لیکن ما وجه پرداخت را نداریم. اینجا بود که رییس شرکت عصبانی فریاد زد کشوری که در ظرف این چهار سال، پول خرید ۴۰۰ میلیارد از این ورقه را با دلار پرداخت کرده، چگونه ۸ میلیارد را به ازای اشتغال مستقیم ۱۰۰ مهندس و غیرمستقیم ۱۰۰۰ نفر نداشته‌است؟ گروه با عصبانیت از استانداری خارج و در لحظه آنان را با تلفن به دُبی دعوت کردند و پس از پذیرایی شایانی، گفتند بیهوده بیش از این خودآزاری نکنید زیرا ما در میان رجال کشور، دوستان و در ادارات عواملی داریم که به شما اجازه رقابت با ما را نمی‌دهند. بیایید اینجا ما همه جوره تامین‌تان می‌کنیم و جگر خراش‌تر از همه این که آقای استاندار امسال گزارش دادند مبلغ ۵۴ میلیارد از بودجه دولت که قرار بود به صنایع پرداخت شود و مراجع نداشت! را به تهران برگرداندیم.

و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

منبع: الف