خرد جمعی فقها و مراجع عظام =انتصاب شورای نگهبان+مقام عالی قضا و بازرسی ونظارت
77 بازدید
تاریخ ارائه : 6/11/2014 10:15:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

در حکومت دینی محور امامت و فرهنک ولایت است ما قدرت و ثروت و بیت المال و سیاست خارجی را به نام  ,ولایت به دست کسانی میسپاریم که با انتصاب مقام ولایت نیست واز اینجا فاصله عمیقی میان دین و سیاست و قدرت و اجرا ایجاد میشود ومبسوط الید نبودن مقام ولایت و امامت و فقها در نظارت یعنی خطوط انحراف در ریاست جمهور و احتمال شدت خطاهایی که در دراز مدت وبا نهادینه شدن سکولاریسم به رنگ دین ومستی قدرت که مهار ان مشکل و باعث انحرافات فراوان فرهنگی سیاسی اخلاقی میشود امروز دمکراسی در قانون اساسی اصلاح نشود فردا در برابر خون شهدای عزیزمان ودر پیشگاه مقام عظمای ولایت و امامت شرمنده خواهیم بود بیاییم ما زمینه ساز واقعی ظهور باشیم ولایت فقها راستین و نظارت انها ورای مردم به خبرگان دین وانتخاب مقام رهبری مبوسط الید بسیاری از آفات را ریشه کن وراه ظهور کلی احکام الهی و حاکمیت دین را باز خواهد کرد1--خرد جمعی فقها و مراجع عظام =انتصاب شورای نگهبان+مقام عالی قضا و بازرسی ونظارت2--رادی مردم+ مجلس خبرگان = رهبری دینی سیاسی مبسوط الید –ولایت فقیه ---انتخاب معاون اول و وزیران و کارگزاران با بررسی مجلس شورای اسلامی3-رای مردم +شورای شهر =انتخاب شهرداران

================================================================================================================================================عوامل سقوط حکومت ها : استبداد راءى

عوامل سقوط حکومت ها : تفرقه و اختلاف
یکى دیگر از عوامل انقراض ، عدم توحید کلمه ، وجود تفرقه از بالا تا پایین در یک جامعه مى باشد و باید آن را از مهمترین عوامل فروپاشى جامعه تلقى کرد.
در اینجا به علل اختلاف بین امت اشاره اى نخواهیم داشت ، (208)بلکه فقط به اثرات تفرقه خواهیم پرداخت .
با توجه به اینکه اسلام از هنگام ظهور خود، تلاش کرد تا عوامل جدایى و امتیازهاى تفرقه افکنانه را حذف نماید و بر جاى آن اتحاد و اتفاق را پدید آورد. ناهنجارى اختلاف و تشتت پدیدار مى شود و نشان مى دهد که راه هاى نفوذ براى نابودى یک امت ، ناپیوستگى همگانى ، در جامعه است وقتى تفرقه در امتى پدید آمد در حقیقت اگر عامل برونى هم در شعله ور کردن آتش جدایى نقشى نداشته باشد، خود به خود زمینه سقوط و هلاکت فراهم مى شود و ناگزیر عامل بقا جاى خود را به عامل فنا خواهد داد
وحدت فرمان خداست :
((و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذکنتم اءعداء"فاءلف بین قلوبکم فاءصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم على شفا حفرة من النار فاءنقذکم منها:(209)))همه به رشته - دین - خدا چنگ زنید و متفرق نشوید و نعمت خدا را به یادآورید که با هم نعمت او با هم برادر شدید در حالى که در لبه پرتگاه آتش بودید، پس خدا شما را نجات داد....
تفرقه و تشتت ضد فرمان خداوند متعال است :
((و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم :(210)))و مانند کسانى نباشید که بعد از آمدن دلایل روشن - فرمان هاى خدا - راه تفرقه و اختلاف را پیش گرفتند. آنان گرفتار عذاب الیم و دردناک شدند. قرآن یکى از رموز فلاح و رستگارى که خود نوعى پیروزى است و در حقیقت پیروزى حقیقى مى باشد مرتبط بودن مؤ منان با یکدیگر است .
((یا اءیها الذین آمنوا اصبروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون :(211)))اى کسانى که ایمان آورده اید! شکیبا باشید و با یکدیگر صبر پیشه کنید و با همدیگر پیوسته و مرتبط باشید و تقواى خدا را روش خود قرار دهید، باشد که رستگار شوید.
((ربط))به معناى بستن و پیوستن است ((بعقیده المیزان : ایجاد ارتباط نیروها)).(212)
لذا این آیه نیز رمز پیروزى را بهم پیوسته بودن امت مى داند که حالت اتحاد و یگانگى را مى رساند و این نتیجه و معلول اتحاد و بهم مرتبط بودن نیروهاى فعال ، نقش مؤ ثرى در بقاى جامعه مى دارد.
در مقابل ، داشتن روحیه و تفرقه عامل هرز رفتن قوا و نیروهاى یک امت است که محصولى جز انقراض و زوال نخواهد داشت .
((اسلام با یک دستور عمومى و اجتماعى جامعه خود را از هر اختلاف فساد انگیزى حفظ کرده است . آنجا مى فرماید: ((ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصیکم به لعلکم تتقون :(213)))همانا این راه من ، مستقیم است از آن پیروى نمایید و راه هاى دیگر را که عامل تفرقه و اختلاف شما از راه خدا مى شود ،پیروى نکنید. این سفارش خدا به شماست ، باشد که تقوا پیشه کنید.
در این آیه چنین بیان شده که بنیان جامعه بر پیروى از راه مستقیم است و مردم را از ورود به راه هاى دیگر منع کرده و آنان را از هر گونه پراکندگى حفظ نموده و ریشه اتحاد و یگانگى را در میانشان مستحکم کرده است )).(214)
((اءطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم ...:(215)))خدا و رسول او را اطاعت نمایید و درگیرى و نزاع نکنید که سست مى شوید و پیروزى و قدرتتان زایل مى شود.
در این آیه اختلاف و درگیرى داخلى ، عامل به تحلیل رفتن قدرت و اقتدار داخلى دانسته شده است چون استحکام و انسجام ملى یک امت را ضعیف مى کند و تا جایى پیش مى رود که خودى ها یکدیگر را دشمن مى پندارد و به جاى توجه به دشمن ،یکدگر را نشانه و هدف مى گیرند.لذا با دست خود زمینه نابودى خود را فراهم مى کنند. در آیه دیگرى گروه شدن و تفرقه باندى و جناحى و شدت و درگیرى گروه ها در ردیف عذاب خداوند متعال ذکر شده است : ((قل هو القادر على اءن یبعث علیکم عذابا من فوقکم اءو من اءرجلکم اءو یلبسکم شیعا و یذیق بعضکم باس بعض : (216)))بگو خدا قادر است از بالاى سرتان یا از زیر پاى تان عذاب برانگیزد، یا به شما جامه تفرق و گروه گروه شدن بپوشاند و خشونت بعضى از شما را بر بعضى دیگر بچشاند.
تفرقه و اختلاف در یک جامعه گویاى یک حرکت پنهان است که از دوگانگى و شرک حکایت مى کند و خداوند بر دل افراد جامعه حاکم نیست . باید همتى از خود نشان داد که از افتراقها کاست و بر اتحاد و یگانگى افزود: ((و لا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا:(217)))از مشرکان نباشید، از آنانى که دین خود را پراکنده و دسته دسته شدند.
ملاحظه فرمایید امام على علیه السلام چقدر از تفرقه مى نالد: ((فیا عجبا - والله - یمیت القلب و یلجب الهم من اجتماع هولاء القوم على باطلهم ، و تفرقکم عن حقکم (218)))چه شگفت انگیز است - به خدا قسم - اجتماع این گروه - باند معاویه - بر باطلشان و تفرقه و جدایى شما از یکدیگر در حقتان ، قلب انسان را مى میراند و اندوه و غم را به طرف انسان مى کشاند.
هنر پیامبران خداوند از آدم گرفته تا خاتم همین است که ریشه اختلافات را از جامعه بشرى بزدایند و نقاط مشترک فکرى افراد را پرورش دهند تا امت پاینده و زوال ناپذیر پدید آورند: ((شرع لکم من الدین ما وصى به نوحا و الذى اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسى و عیسى ان اقیموا الدین و لا تفرقوا فیه : ))(219)دینى را براى شما راه نمود که به نوح توصیه کرده بود و آنچه به تو وحى فرستادیم و به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش کردیم آن است که : دین را بر پاى دارید و در آن تفرقه ننمایید.
((دولت اعراب در اسپانیا حدود هشت قرن طول کشید، یعنى به اندازه سلطنت رومیان و در زوال آنان ، آن اندازه که اختلافات و انشعابات داخلى مؤ ثر بود حملات بیگانگان مؤ ثر نبود)).
در صورتى که رهبران یک جامعه بخواهند، نظام حکومتى شان دوام داشته باشد باید از رشد عواملى که در ایجاد اختلاف ، و تفرقه و جدایى مردم از حکومت مى شود ،جلوگیرى کنند و در صدد از بین بردن آنها باشند و تلاش کنند که زمینه تفرقه پدید نیاید چون اگر اختلاف و تشتت به وجود آمد، نابود کردن آن کار شاق و دشوارى است و به مرور این تفرقه ، نقش خود را در اضمحلال جامعه بازى مى کند تا آن را به سر منزل نابودى و نیستى برساند. به عبارت کوتاه تر و از زبان حضرت اءمیر علیه السلام مى توان گفت : اگر جامعه بخواهد پا بر جا بماند، باید از عواملى که ستون فقرات جامعه را در هم مى شکنند و آن را در هم جدا مى کنند دورى گزینند:
((و اجتنبوا کل امر کسر فقرهم و اوهن منتهم :(220)))از هر کارى که مهره پشت آنان را از بین مى برد دورى گزیدند و اجتناب کردند.
((وصلت الکرامة علیه حلبهم من الاجتناب للفرقة و اللزوم للاءلفة و التحاض علیها و التواصى بها:(221)))بزرگوارى باعث پیوند اجتماعى آنان گردید یعنى از تفرقه و پراکندگى اجتناب ورزیدند و به یکدیگر مهربانى کردند و یکدیگر را به مهربانى با هم ترغیب و سفارشنمودند.
((فانظروا کیف کانوا حیث کانت الاملاء مجتمعة و الاهواء مؤ تلفة و القلوب معتدلة و الایدى مترادفة و السیوف متناصره و البصائر نافذه و العزائم واحدة اءلم یکونوا اءربابا فى اءقطار الارضین و ملوکا على رقاب العالمین ))!
((فانظروا الى ما صاروا فى آخر اءمورهم حین وقعت الفرقة و تشتتت الالفة و اختلفت و الافئدة و تشعبوا مختلفین و تفرقوا متحاربین ...:(222)((ع
پس بنگرید که آنان چگونه بودند به همگامى که جمعیت ها متحد و اندیشه ها متفق و دلها معتدل و دستها با هم یار و شمشیرها یارى کننده یکدیگر و بینش ها نافذ و عمیق و تصمیم ها همه یکى شده ، آیا در سراسر زمین فرمانروا و بر همه جهان حاکم نشدند؟
و همچنین به پایان کار آنان بنگرید که میانشان جدایى افتاد و الفتها به تشتت گرایید و به گروه هاى متعدد تقسیم شدند و دسته دسته با هم به ستیز برخاستند....
((و تاءملوا اءمرهم فى حال تشتتهم و تفرقهم :(223)))در چگونگى اختلاف و جدایى فرزندان اسماعیل و اسحاق و یعقوب تاءمل کنید.
امام در بیان دیگرى پیش بینى مى فرماید یکى از عواملى که باعث پیروزى باند بنى امیه به سرکردگى معاویه مى شود و ضد آن که باعث شکست عراق و حجاز مى گردد، عبارتند از:
اتحاد آنان و تفرقه و جدایى شما از یکدیگر:
((والله لاءظن اءن هولاء القوم سیدالون منکم باجتماعهم على باطلهم و تفرقکم عن حقکم ...:(224)((ع
به یقین مى دانم که این گروه بزودى بر شما چیره شوند و حکومت را از چنگتان درآورند چون آنها در باطل خود متحد و شما در حق خود متفرق هستید...
آرى یکى از علل فروپاشى امت هاى پیشین نتیجه تفرق و جدایى آنان از هم دیگر بود.
بنابراین جامعه متحد، برقرار مى ماند و جامعه پر اختلاف و گرفتار جدایى ، از هم مى پاشد. پس عبرت گیرید اى صاحبان بینایى .
اطاعت از رهبرى اجازه نمى دهد که زمینه جدایى و تفرقه پدید آید، آنچه به عنوان آفت - تفرقه و جدایى - در این بحث آمد، نتیجه عدم اطاعت از رهبرى امت یا پیروى نکردن از قوانین خداوند متعال مى باشد، که آن همه توصیه را درباره وحدت و عدم تفرقه براى انسجام جامعه بیان نموده است .
بخش دوم : عوامل سقوط حکومت ها : استبداد راءى
قبل از اینکه وارد بحث پیرامون عامل دیگرى از سقوط و انقراض شویم ، بهتر است به این واژه که کاربرد زیادى براى حکومت هاى بعضى از کشورها دارد بپزدازیم .
البته لازم به یادآورى است ، هستند صاحبان اندیشه اى که به نظام مقدس ‍ ولایت فقیه اتهام تک محورى در اداره جامعه را مطرح مى کنند ولى اگر در اندیشه خود بازنگرى کنند واقعا خود اذعان مى نمایند که هیچ نظام حکومتى از دموکراتیک ترین آنها گرفته تا تک حزبى و... به اندازه نظام حکومتى ولایت فقیه مردم را در اداره جامعه شریک نمى گرداند و به آراى مردم و مشارکت همه جانبه آنان بها نمى دهد.
بحث پیرامون ولایت فقیه به این جزوه مربوط نمى شود و در جاى خود توسط استادان و بزرگان به زبان فارسى نگاشته شده و نیاز به تکرار نیست .
واژه ((استبداد))از ریشه ((بدد))جدا نگه داشتن ، پراکنده کردن ، پریشان کردن ، مانع شدن و هدر دادن را معنا مى دهد.
بد: چاره ، راه فرار و گریز.
بد: رنج ، تعب ، سختى و ماندگى .
بد: همتا، حریف .
استبد یکى شدن ، یگانه شدن ، بى رفیق شدن .
بداد:تنها، یکى .(225)
بنابراین این معانى مذکور، به دست مى آید: انسان مستبد کسى است که مى خواهد از دیگران جدا گشته و با منفرد کردن خود از دیگران فقط خودش ‍ باشد.
استبداد راءى یعنى : راءى و نظرى که بر فردیت استوار است . فقط یک نظر و اندیشه مطرح است ، این اندیشه و نظر، جدا از تفکر دیگران است .
به نظام حکومتى که بر اساس اندیشه هاى فردى و بدون تکیه بر قوانین بنا شود و هیچ نهاد مشورتى در جامعه موجود نباشد، طرحها و نظریه هاى صاحب نظران معتقد و متخص مربوط هر رشته مورد نیاز جامعه بکار گرفته نشود، کسى جراءت اظهار نظر نداشته باشد و در مقابل حاکم جامعه ،هم قانونگذار و هم مجرى باشد، استبدادى یا دیکتاتورى گویند.
در قرآن این نوع روش کشور دارى را در حکومت فرعونى مى بینیم که روشى است پایمال کننده حقوق مردم و تجاوز از حد و مرزى که حکومت باید در چارچوب آن جامعه را اداره کند:
((و قال فرعون یا ایها الملا ما علمت لکم من اله غیرى :(226)))و فرعون گفت اى سردمداران غیراز خودم خداى دیگرى برایتان نمى دانم .
استبداد همان ظلم و جور است که قبلا نیز به عنوان یکى از عوامل سقوط مطرح شد ولى چون حایز اهمیت است ، درباره آن نکاتى را بیان مى کنیم .
1- استبداد از چه ناشى مى شود؟
دو عامل در مستبد شدن انسان نقش دارد:
-
عجب - کبر و خودبینى -.
-
چابلوسى دیگران .
به عبارت دیکر مى توان یکى از عواملى که کبر را در انسان بر مى انگیزد ،چابلوسى و مدح و ثناى دیکران است که گمان برترى را در آدمى زنده مى کند. امام على علیه السلام مى فرماید: ((کثرة الثناء ملق یحدث الزهو و یدنى من العزة :(227)))مدح و ثناى زیاد کبر و خود نمایى به وجود مى آورد و از عزت دور مى کند. امام على علیه السلام حد و مرز چاپلوسى و عکس آن : کوتاهى در تمجید از کسى راکه مورد ستایش قرار گیرد، مشخص ‍ فرموده است : ((الثناء باکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر عن الاستحقاق عى او حسد:(228)))مدح و ثناى کسى بیش آنچه در اوست چاپلوسى و کوتاهى کردن در آنچه شایسته ذکر است یا از روى ناتوانى یا از روى حسد مى باشد.
چاپلوسان و متملقان ، همانند دشمنانى مى مانند که انسان را بلند مى کند و بالا مى برند تا دیگران او را به زمین بکوبند.


دشمن دانا بلندت مى کند

بر زمینت مى زند نادان دوست

زیرا واقعا اینگونه افراد از روى صداقت صحبت نمى کنند.
امام على علیه السلام : ((انما یحبک من لا یتملقک ...:(229)))کسى به انسان علاقه دارد که تملق گویى نمى کند.
((اخوک من صدق ، لا من صدقک )): برادرت کسى است که به تو راست گوید نه کسى که با تملق تاءییدت کند.(230)
امام على علیه السلام در بیان فردى را که از سخنان متملق ، دچار فریب شود نه تنها عاقل نمى داند بلکه او را نادان ترین مردم قلمداد مى فرماید: ((اجهل الناس المغتر بقول مادح متملق بقول مادح متملق یحسن له القبیح و یبغض الیه النصیح :(231)))جاهل ترین انسان کسى است که فریب سخن ثناگوى چاپلوسى رابخورد که زشت را برایش زیبا و انسان نصیحتگر را دشمن معرفى مى کند.
بنابراین انسان خردمند و فرهیخته ، باید مواظب باشد که چاپلوسان و ثناگویان او را از سریر عزت ، به حضیض ذلت و از اوج اقتدار به جایگاه کشتار نکشانند
.
امام على علیه السلام جان کلام را فرموده است : ((من مدحک فقد ذبحک )):(232)ستایش کننده ات بطور حتم کشنده ات مى باشد.
حتى اگر خود را بستاید خود، عامل نابودى اش شده است . امام على علیه السلام : ((من مدح نفسه فقد ذبحها.(233)))


((مدح خود گفتى بکشتى خویش را

رو نکوهش کن تو نفس خویش را))

امام على علیه السلام : در جبهه صفین بود، روزى رزمندگان قهرمان اسلام در محضرش اجتماع کردند، امام براى آنها سخنرانى کرد. در این سخنرانى بعد از حمد و ثناى الهى درباره حقوق زمامدار اسلام بر پیروانش سخن پر ارزش و مهمى را بیان داشت .
در این هنگام دیدند، مردى از اصحابش بپاخاست و سخنرانى کرد و در این سخنرانى ، آن حضرت را ستود، از مقام على علیه السلام تعریف کرد و اطاعت و پیروى خود را از فرمان امام ، در همه حال اعلام داشت .(234)
امام علیه السلام نپسندید که او، آن حضرت را بستاید (با اینکه مقام و ارزشامام بسیار بیشتر از این حرفها و ستایشها بود) بنابراین فرمود:
((سزاوار است آن کس که عظمت و شکوه خدا، در نظرش بزرگ است ، همه چیز جز خداوند در نظرش کوچک باشد))...و سپس فرمود: ((بدترین حالات رهبران در پیشگاه صالحان این است که گمان برده آنها مرعوب و فریفته تفاخر شده اند، و جلوه برترى جویى ، آنها را فرا گرفته است ...
((و قد کرهت ان یکون جال فى ظنکم انى احب الاطراء، و استماع الثناء، و لست - بحمد الله - کذلک ،و لو کنت احب ان یقال ذلک لترکته انحطاطا لله سبحانه ان تناول ما هو احق به من العظمة و الکبریاء...: ))((من این را نمى پسندم که حتى در ذهن شما این موضوع راه یابد که من مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن آن لذت مى برم ، من بحمدالله این گونه نیستم ، و فرضا اگر دوست مى داشتم که مرا بستایند، ولى ترک آن را انتخاب مى کردم ، بخاطر اظهار حقارت و کوچکى در برابر خداى سبحان و بزرگ که از همه کس به مدح و ثنا، سزاوارتر است ...))و در پایان فرمود: ((انا و انتم عبید مملوکون لرب لا رب غیره یملک منا ما لا نملک من انفسنا و اخرجنا مما کنا فیه الى ما صلحنا علیه ...: ))همانا من و شما بندگان و مملوک خداوند یکتا هستیم . خداوند آنچنان بر ما مسلط است که ما خودمان بر خود، آنگونه تسلط نداریم خداوند ما را از آنچه بودیم خارج ساخت و به سوى رستگارى روانه کرد. به جاى گمراهى ، هدایت بخشید، و پس از تیره دلى و کور ذهنى ،به ما بصیرت و شناخت داد))(235)
به این ترتیب مى بینیم امام على علیه السلام از مدح رخ به رخ ، نهى کرد و آن را ناپسند شمرد.))(236)
همانطور که دیدیم عامل مهم پدیدار شدن کبر، مدح و ثناى دیگران است که باید آنرا چاپلوسى و تملق نامید.
کبر درخت پوک و سستى است بى ریشه ، که ظاهرى جالب و دیدنى دارد باطنى تو خالى و لانه حشراتى است همچون موریانه که کم کم درخت کبر و عجب را از پاى در مى آورد. امام صادق مى فرماید:
هیچ جهلى از عجب بیشتر باعث ضرر نمى شود: ((لا جهل اضر من العجب .(237)))
لذا کبر باعث تک بینى و تک نظرى و خود را از همه برتر دیدن و استحقاق همه چیز داشتن ، حتى الوهیت مى شود و بالاخره فرعونى که باید در دریا غرق شود، جسدش آینه تمام کبریت گردد، تا دیگران پند گیرند، خود را با منیت نیالایند و ننمایانند: ((فانتقمنا منهم فاءغرقناهم فى الیم ...(238)فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة و ان کثیرا من الناس عن آیاتنا غافلون :(239)))از آنان انتقام گرفتیم پس در دریا غرقشان کردیم ...))،((امروز بدنت را نجات مى دهیم تا الگو و نشانه اى براى افرادى باشد که بعد از تو مى آیند. - و با همه این نشانه ها - اکثر مردم از نشانه هاى ما غافلند))
از زبان على علیه السلام در این باره روایاتى بیاوریم :
((من استبد براءیه هلک :(240)))کسى که به راءى و نظر خود بسنده کند، زمینه هلاکت خود را فراهم آورده است .
((من استبد براءیه فقد خاطر و غرر:(241)))هر کس استبداد راءى را پیشه خود سازد، به تحقیق خود را به مخاطره و خطر انداخته است .
((من استبد براءیه زل :(242)))هر کس به راءى خود اکتفا کرد دچار لغزش شده است .
((من قنع براءیه هلک ))(243)هر کس به راءى خود قانع باشد، خود را در ورطه هلاک انداخته است .
استبداد راءى نتیجه کبر و کبر هم گویاى جهل و ناآگاهى انسان است که باعث خوشنودى فرد از خود راضى شد جاهل بودنش کفایت مى کند.
ولى انسان عاقل ، اندیشه و نظر خود را صائب نمى داند بلکه با خود مى گوید ممکن است اشتباه کنم . لذا به راءى خود بسنده نمى کند. امام على علیه السلام در این باره مى فرماید:
((العاقل من اتهم راءیه و لم یثق بکل ما تسول له نفسه (244)((ع عاقل کسى است که راءى خود را متهم نماید و به آنچه نفسش براى او مى آراید اعتماد نکند
افزون بر این باید از نظر دیگران استفاده نماید و بر عقل و اندیشه خود بیفزاید:...((من شاور الرجال شارکها فى عقولها(245)))هر کس با مردم مشورت کند در عقل آنان شریک شده است .
مشورت و شور پشتیبان محکمى هستند که انسان را از سقوط حفظ مى کند:...((لا مظاهرة اوثق من المشاورة (246)))هیچ پشتیبانى محکمتر از مشاوره نیست .
مشورت با دیگران عاملى است که را در مسیر درست و هدایت قرار مى دهد و تک راءى بودن و خود راءى شدن عامل به صدا در آمدن زنگ خطر نابودى براى بشریت است :
((والاستشارة عین الهدایة و قد خاطر من استغنى براءیه (247)))مشورت عین هدایت است و کسى که فقط به نظر خود بسنده کرد حتما در خطر افتاده است .
اگر انسان در وادى مشورت گام برندارد، دچار سراب جهل و کبر است و آدم متکبر قابل آموزش نیست . داراى روحیه اى است که هر چه بر او بخوانند، اثرى از پذیرش در او پدیدار نمى شود چون اگر پندپذیر و داراى روحیه فراگیرى دانش در زمینه هایى که لازم است ، مى بود حضرت امیر علیه السلام نمى فرمود: ((لایتعلم من یتکبر:(248)))انسانى که تکبر مى ورزد چیزى یاد نمى گیرد.
با توجه به روایات آورده شده اهمیت شور و مشورت و مشاوره روشن شد و نقش مؤ ثر آن بقاى نظام یک جامعه مى باشد.
حال که استبداد عامل براندازى و مشاورت باعث سر افرازى و برقرارى است ، باید توجه داشته باشیم که مشاوران در حقیقت برنامه ریزان و طراحان اصلى نظام حاکم بر جامعه مى باشند. لذا گزینش و چینش آنان در هر امرى با نهایت ، تاءمل و دقت صورت گیرد. در غیر این صورت به عدالت عمل نکرده ایم و افراد لایق و کارا و آگاه براى مشورت و حتى مدیریت برنگزیده ایم نه تنها در گزینش و چینش خود اشتباه کرده ایم که بدتراز آن ((تیشه به ریشه خود زده ایم ))و ((یکى بر سر شاخه بن مى برید))گشته ایم به نظر امام على علیه السلام اگر قدرت در دست سفلگان و نابخردان بیفتد، دولتها در معرض نابودى قرار مى گیرند: ((زوال الدول باصطناع السفل .(249)))در بیان دیگرى از مولا روى گردانى مردم از دولتها یا به عبارت دیگر حرکت به طرف سقوط حکومتها را 4 عامل مى داند: ((یستدل على ادبار الدول باربع ، تضییع الاصول و التمسک بالفروع و تقدیم الاراذل و تاءخیر الافاضل :(250)))
1 -
نکات اساسى را رها کردن .
2-
به نکات فرعى اهمیت دادن .
3 -
ناآگاهان را بر مصدر امور گماردن .
4 -
برتران را از قدرت پس زدن و حذف کردن .
2- مستشاران ناهماهنگ با اهداف نظام
اگر یک جامعه ، برنامه ریزان حکومتى اش افرادى باشند که در نظام سابق ، در همان پست ها و از کارگزاران آن بوده اند، همانطور که خود عاملى براى فروپاشى رژیم سابق شده اند، نمى توانند کارآیى لازم را براى حفظ رژیم فعلى داشته باشند و همچنان با آن طرز تفکرات ، روحیه و روش هاى ملکه شده در وجودشان ضربه هاى مهلکى را، مقطع هاى خاصى بر پیکر نظام و جامعه فرود مى آورند. در جایى که امام علیه السلام راجع به وزرا و کارگزاران رژیم پیشین به مالک اشتر هشدار مى دهد، به طریق اءولى برنامه ریزان سابق که عملا برتر از کارگزاران نظام پیشین ، و خط دهنده به آنان هستند، جایى براى ادامه حیات سیاسى ندارند. باید آنان را از راءس هرم طراحان و برنامه نویسان کنار گذاشت .
((ان شر وزرائک من کان للاءشرار قبلک وزیرا و من شرشکهم فى الاثام :))بدترین دستیارانت کسانى اند که براى اشرار پیش از تو وزیر بوده و هر که در جرائم آنان مشارکت داشته است .
((فلا یکونن لک بطانة ، فاءنهم اءعوان الاثمة و اخوان الظلمة :(251)))مبادا این افراد - که در دولت جنایتکاران و در جرائم آنان مشارکت داشته اند - همراز و محرم اسرارت شوند، زیرا اینان یاوران گنهکاران و برادران ستمکارانند.
علاوه بر مطلب فوق ، مستشاران و اهل مشورت باید 15 خصوصیت داشته باشند که در این بحث آورده مى شود:
3- مستشاران باید چه کسانى باشند؟
دین مبین اسلام براى طرف مشورت انسان خصوصیت هاى لازمه اى را ارائه داده که در روایات معصومین علیهم السلام آمده است .
مشاور باید:
الف - خشیت الهى داشته باشد.
1 -
امام صادق علیه السلام : ((شاور فى امرک الذین یخشون الله عزوجل :(252)))درکار خود با کسانى مشورت کن که خشیت خدا را داشته باشند. (خشیت : بیم و هراس .)
2 -
امام على علیه السلام : ((شاور فى امورک الذین یخشون الله ترشد:(253)))در کارهایت با افرادى که خشیت خدا دارند، مشورت کن تا راه رشد را بیابى .
3 -
امام على علیه السلام : ((شاور فى حدیثک الذین یخافون الله :(254)))در گفتارت با کسانیکه خوف خدا را در دل دارند مشورت کن .
ب - عاقل باشد.
1 -
امام على علیه السلام : ((شاور ذوى العقول ، تاءمن من الزلل و الندم : ))با عقلا مشورت کن تا از لغزش ها و پشیمانى ها در امان باشى .
2 -
امام على علیه السلام : ((من شاور ذوى الالباب على الصواب :(255)))هر کس با خردمندان مشورت کند به راه راست هدایت شده است . ((شاور فى اءمورک مما یقتضى الدین ،من فیه خمس خصال : عقل ،...(256)))
در کارهایت آنچه را که در اقتضا مى کند مشورت کن ، هر کس پنج خصوصیت دارد - داراى چنین اقتضایى است :- و یکى از آن پنج خصلت عقل است ...
4 -
امام صادق علیه السلام ...((تجنب ارتجال الکلام ...:(257)))در مشورت از افرادى که بدون اندیشه و مطالعه ، سخن مى گویند دورى گزین ...
5 -
امام على علیه السلام :((مشاورة الجاهل المشفق خطر:(258)))((باندانم کار))دلسوز و دل نازک ، مشورت کردن خطرناک است .
ج - بردبار و حلیم باشد.
1 -
امام صادق علیه السلام : ((شاور فى امورک مما یقتضى الدین من فیه خمس خصال : عقل و حلم ...:...(259)))با کسى که یکى از خصلتهاى پنجگانه اش حلیم بودن است مشورت نما...
د- مجرب باشد.
1 -
امام صادق علیه السلام :... ((من فیه خمس خصال : عقل و حلم و تجربة ...:(260)))با کسى مشورت کن که پنج داشته باشد... و یکى از آن خصلت ها تجربه داشتن است ...
2 -
امام صادق علیه السلام : ((ایاک و الراءى الفطیر:...(261)))از پذیرفتن نظر ناپخته بر حذر باش ...
3 -
امام على علیه السلام : ((اءفضل من شاورت ذوى التجارب ...:(262)))برترین افرادى که با آنان مشورت مى کنى تجربه داران مى باشند.
ه -ناصح باشد.
1 -
امام صادق علیه السلام :((من فیه خمس خصال ... و نصح ...(263)))...با کسى مشورت کن که داراى پنج خصلت باشد... و یکى از آن خصلت ها ناصح بودن است ... .
2 -
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله : ((مشاورة العاقل رشد و یمن و توفیق من الله (264) : ))مشورت با انسان عاقل نصیحت گر، رشد، مبارک و توفیقى از جانب خدا است
و - اهل تقوا باشد.
1 -
امام صادق علیه السلام :... ((من خمس خصال ... و تقوى (265)))باکسى مشورت کن که داراى پنج خصلت باشد... و یکى از آنها تقوى داشتن است .
ز - شجاع باشد.
1 -
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله : ((یا على لا تشاورن جبانا فانه یضق علیک المخرج (266)))اى على با انسان ترسو مشورت نکن که او راه خروج را بر تو باریک مى کند.
2 -
امام على علیه السلام : ((لا تدخلن فى مشورتک ... جبانا یضعف علیک الاءمور(267)))انسان ترسو را مشورت نگیر که امور را بر تو سست مى کند - از عدم کارایى امور بر تو سخن مى گوید -.
ح - سخاوتمند و کریم باشد.
1 -
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله : ((و لا تشاورن البخیل یقصر بک عن غایتک (268) : ))با بخیل مشورت مکن که تو را از مقصد باز مى دارد.
2 -
امام على علیه السلام : ((لا تدخلن فى مشورتک بخیلا یخذلک عن الفضل و یعدک الفقر(269)))حتما انسان بخیل را به مشورت نگیر که تو را از فضل و بخشش باز مى دارد و وعده فقر و بیچارگى به تو مى دهد.
ط- حریص نباشد.
1 -
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله : ((لا تشاورن حریصا فانه یزین لک شرها(270) : ))باانسان حریص مشورت مکن که پرخورى و شکم پرستى را بر تو جلوه مى دهد.
2 -
امام على علیه السلام :...((و لا حریصا یزین لک الشره بالجور(271) :))... انسان حریص را در مشورتت شرکت نده که او پرخورى و شکم پرستى با ظلم و ستم را بر تو جلوه مى دهد.
ى - سبک مغز و احمق نباشد.
1 -
امام صادق علیه السلام : ((لا تشاور اءحمق ...(272) : ))با احمق و سبک مغز مشورت نکن .
2 -
امام على علیه السلام :...((و لا على وغد(273) : ))با انسان پست ، فرومایه و دیوانه مشورت نکن .
ک - دروغگو نباشد.
1 -
امام على علیه السلام : ((لا تستشر الکذاب فانه کالسراب یقرب الیک البعید و یبعد علیک القریب (274) : ))با دروغگو مشورت نکن که مانند سراب است ، دور را به تو نزدیک و نزدیک را برایت دور مى نمایاند.
ل - استبداد راءى نداشته باشد.
1 -
امام على علیه السلام :... ((لا تشر على مستبد براءیه (275)))با انسان مستبد مشورت نکن .
2 -
امام صادق علیه السلام : ((لا تشاور من لا یصدقه عقلک و ان کان مشهورا بالعقل و الورع (276)))با انسانى که عقلت او را تصدیق نمى کند مشورت نکن اگر چه به عاقل بودن و زهد داشتن شهرت داشته باشد.
م - بوقلمون صفت نباشد.
1 -
امام على علیه السلام :... ((و لا على المتلون (277)))با انسان بوقلمون صفت که هر لحظه به رنگى در مى آید مشورت نکن .
ن - لجوج نباشد.
1 -
امام على علیه السلام :... ((ولا على لجوج (278)))با انسان خیره سر و ستیزه جو مشورت نکن .
س - زن عاقلى باشد.
امام على علیه السلام : ((ایاک و مشاورة النساء الا من جربت بکمال عقل (279)))از مشورت بانوان به پرهیز مگر طرف مشورت ، زنى باشد که کمال عقلى او را به تجربه سنجیده باشى .

استاد نصره الله جمالی بر گرفته از کتاب علل سقوط حکومتها