اگر به من گزارش کنند که در بیت المال خیانت کردى ، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده ، و در هزینه عیال درمانى ، و خوار و سرگردان شوى . با
19 بازدید
تاریخ ارائه : 5/28/2013 8:33:00 AM
موضوع: مدیریت

فصل اوّل - رهنمودهاى اقتصادى امام على عليه السلام )
بخش هفتم :هشدار از سوء استفاده ها
امام على عليه السلام در مصرف بيت المال بسيار احتياط كرده ، هم خود از اسراف و زياده روى پرهيز داشت و هم كارگزاران دولتى را از اسراف در بيت المال پرهيز مى داد،
همواره در نامه ها و رهنمودها به فرمانداران خود سفارش به قناعت و صرفه جوئى مى فرمود و از خيانت به بيت المال هشدار مى داد.
1 - هشدار به اشعث بن قيس
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام به فرماندار خود (اشعث بن قيس ) در آذربايجان مى نويسد:
وَإِنَّ عَمَلَكَ لَيسَ لَكَ بِطُعمَةٍ وَلكِنَّهُ فِى عُنُقِكَ اءَمَانَةٌ، وَاءَنتَ مُستَرعى لِمَن فَوقَكَ. لَيسَ لَكَ اءَن تَفتَاتَ فِى رَعِيَّةٍ، وَلاَتُخَاطِرَ إِلا بِوَثِيقَةٍ، وَفِى يَدَيكَمَالٌمِن مَالِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَاءَنتَ مِن خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَيَّ، وَلَعَلِّي اءَلا اءَكُونَ شَرَّ وُلاَتِكَ لَكَ، وَالسَّلاَمُ.
* هشدار از استفاده نارواى بيت المال
(همانا پُست فرماندارى براى تو وسيله آب و نان نخواهد بود، بلكه امانتى است در گردن تو، بايد از فرمانده و امامت اطاعت كنى ، تو حق ندارى نسبت به رعيّت استبداد ورزى ، و بدون دستور به كار مهمّى اقدام نمائى ، در دست تو اموالى از ثروت هاى خداى بزرگ و عزيز است ، و تو خزانه دار آنى تا به من بسپارى ، اميدوارم براى تو بدترين زمامدار نباشم ، با درود.)( 134)

2 - هشدار به زياد بن اءبيه
امام على عليه السلام به زياد بن ابيه يكى از كارگزاران دولتى كه در شهر بصره تحت نظارت ابن عبّاس كار مى كرد، نوشت :
فَدَعِ الاِْسْرَافَ مُقْتَصِدا، وَاذْكُرْ فِى الْيَوْمِ غَدا، وَاءَمْسِكْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِكَ، وَقَدِّمِ الْفَضْلَ لِيَوْمِ حَاجَتِكَ.
اءَتَرجُو اءَن يُعطِيَكَ اللّهُ اءَجرَ المُتَوَاضِعِينَ وَاءَنتَ عِندَهُ مِنَ المُتَكَبِّرِينَ !
وَتَطمَعُ - وَاءَنتَ مُتَمَرِّغٌ فِى النَّعِيمِ، تَمنَعُهُ الضَّعِيفَ وَ الاَْرْمَلَةَ - اءَنْ يُوجِبَ لَكَ ثَوَابَ الْمُتَصَدِّقِينَ؟ وَإِنَّمَا الْمَرْءُ مَجْزِيُّ بِمَا اءَسلَفَ وَقَادِمٌ عَلَى مَا قَدَّمَ، وَالسَّلاَمُ.

* سفارش به ميانه روى
(اى زياد، از اسراف بپرهيز، و ميانه روى را برگزين ، از امروز به فكر فردا باش ، و از اموال دنيا به اندازه كفاف خويش نگهدار، و زيادى را براى روز نيازمنديت در آخرت پيش فرست ،
آيا اميددارى خداوند پاداش فروتنان را به تو بدهد در حالى كه از متكبّران باشى ؟
و آيا طمع دارى ثواب انفاق كنندگان را دريابى در حالى كه در ناز و نعمت قرار دارى ؟ و تهيدستان و بيوه زنان را از آن نعمت ها محروم مى كنى ؟
همانا انسان به آنچه پيش فرستاده ، و نزد خدا ذخيره ساخته ، پاداش داده خواهد شد.
با درود.) (135)

3 - تهديد شديد در سوء استفاده مالى
امام على عليه السلام در كمال مهربانى و فروتنى از خيانت و سوء استفاده در بيت المال سخت ناراحت مى شد و با خيانتكاران شديدا برخورد مى كرد كه در نامه تندى به زياد بن ابيه نوشت :
وَإِنِّى اءُقسِمُ بِاللّهِ قَسَما صَادِقا، لَئِن بَلَغَنِى اءَنَّكَ خُنتَ مِن فِى ءِ المُسلِمِينَ شَيئا صَغِيرا اءَو كَبِيرا، لاََشُدَّنَّ عَلَيكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الوَفرِ، ثَقِيلَ الظَّهرِ، ضَئِيلَ الاَْمْرِ، وَالسَّلاَمُ.
* هشدار از خيانت به بيت المال
(همانا من ، به راستى به خدا سوگند مى خورم ، اگر به من گزارش كنند كه در بيت المال خيانت كردى ، كم يا زياد، چنان بر تو سخت گيرم كه كم بهره شده ، و در هزينه عيال درمانى ، و خوار و سرگردان شوى . با درود.) ( 136)

(امام على عليه السلام و اقتصاد اسلامى )
فصل دوّم كار و توليد و خودكفائى
بخش اوّل تلاش در توليد
- آبيارى باغات
2 - تشويق به كار و توليد
3 - نفرين بر بيكاران
4 - تشويق صنعت گران
5 - كار كردن در باغ
6 - اظهار سرمايه ساليانه
7 - دستان پينه بسته از كار
8 - راه هاى توليد
9 - پيامبران و ارزش كار و توليد

برخى با روح تن پرورى به كار و توليد توجّهى ندارند، و تن به فقر و ندارى داده و فكر مى كنند نوعى بى توجّهى به مال دنياست ، مشكلات آنان و خانواده اشان بر دوش ديگران است .
برخى ديگر كار و توليد را ننگ و عار مى دانند، يا مناسب شاءن و مقام خود نمى پندارند و مى گويند:
من با اين مقام و موقعيّتى كه دارم نمى توانم در خط كار و توليد قرار گيرم ،
و با انواع محروميّت ها دست و پنجه نرم مى كنند.
در صروتى كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام براى اداره زندگى خود، و مبارزه با فقر و ندارى در جامعه ، سخت به كار و توليد توجّه داشت ،
كار را عار نمى دانست ، و در هر شرائطى كار مى كرد، و با توليد فراوان با فقر و ندارى مقابله مى فرمود، مانند:
- آبيارى باغات مدينه

روزى اميرمؤ منان به خانه آمد و از فاطمه عليه السلام پرسيد:
غذائى داريم ؟
پاسخ شنيد : كه در منزل چند روزى غذاى كافى نيست .
امام على عليه السلام سطل آبى گرفت و بيرون رفت و آبيارى يكى از نخلستان هاى اطراف مسجد قبا را به عهده گرفت و شب تا صبح مشغول آبيارى بود( 137) و مزد فراوانى بدست آورد.
- تشويق به كار و توليد
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام به بى نيازى و خودكفائى بسيار توجّه داشت ،
و همگان رابراى بى نياز شدن ، به كار و توليد تشويق مى كرد و در حديثى فرمود :
تَعَرّضوُا لِلتِّجارَةِ فَاِنَّ لَكُم فيها غِنَى عَمّافى اَيدى النّاسِ
(تجارت كنيد وبه كار وتوليد روى بياوريد كه از آنچه در دست ديگران است بى نياز مى شويد).( 138)

- نفرين به بيكاران
در تداوم تشويق به كار و توليد فرمود:
مَن وَجَدَ ماءً وَ تُرابا ثُمَّ اِفتَقَرَ فَاَبعَدَهُ اللّه
(كسى كه آب و زمين دارد و فقير است از رحمت خدا دور باد)( 139)

- تشويق صنعت گران
در راستاى كاروتوليد، وسازندگى وبى نيازى ، امام على عليه السلام صنعت گران و صاحبان حرفه هاى گوناگون را تشويق مى فرمود كه :
اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الُْمحْتَرِف الاءمين
(خدا صاحب حرفه امين را دوست دارد). (140)

- كاركردن درباغ
در يكى ازمشكلات قضائى كه خليفه دوم سخت درمانده شد، به او گفتند :
نزد على عليه السلام برويم تا مشكل را حلّ نمايد.
(دو زنى كه هر دوادّعا داشتند فرزند پسر مال اوست )
خليفه دوّم همراه ابن عباس و جمعى به راه افتادند و از حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام پرسيدند.
گفتند :
در باغى مشغول كار كردن است .
به طرف باغ رفتند، ديدند امام على عليه السلام سخت مشغول كاركردن است و اين آيه را مى خواند:
اَيَحسَبُ الانْسانُ اَنْ يُتْرَكَ سُدى ( 141)
(آيا انسان مى پندارد او را به حال خود رها مى كنند.)

همه به حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام سلام كردند
و حلّ مشكل را از حضرت خواستند كه فرمود:
(شير دو زن را در ظرف خاصّى وزن كنيد، آن زن كه شيراو سنگين تراست پسر بچه از آن اوست ).( 142)

- اظهار سرمايه هاى ساليانه
به امام على عليه السلام اطّلاع دادند كه طلحه و زبير در ميان مردم مى گويند :
على فقير است و چيزى ندارد.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام به كارگران و سركارگر خود فرمود :
ميوه ها و در آمد امسال از غلاّت را جمع آورى كنيد و بفروشيد، و طلا و نقره ها را در جاى مخصوصى انباشته و به من خبر دهيد.
پس از مدتى دستور امام على عليه السلام اجرا شد، و صد هزار درهم از درآمد سالانه جمع شد، و در كيسه هاى مخصوصى جاسازى گرديد،
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام بر روى آنها نشست وامر فرمود تا طلحه و زبير را بياورند،
وقتى حاضر شدند خطاب به آنها فرمود:
اين طلا و نقره ها سرمايه هاى فراوانى است كه با دسترنج خود جمع كرده ام ، و كسى را در اين اموال حقّى نيست .( 143)
چون آنها عادت داشتند از خلفاء پول زور بگيرند و با تن پرورى روزگار بگذرانند،
امام على عليه السلام به آنها فهماند كه مى شود از راه كار و توليد سرمايه اى بدست آورد و دست مستمندان را هم گرفت .
- دستان پينه بسته از كار
امام على عليه السلام كار مى كرد، و فراوان مى بخشيد،
و حتّى بارها غذاى خود را به ديگران مى داد، و باغستان هاى زيادى پديد آورد و به ديگران بخشيد، و نخلستان يهودى را آبيارى مى كرد، تا اءجرت بگيرد،
و آنقدر كار مى كرد كه بر دستان مباركش پينه و آبله بسته بود.( 144)
- راه هاى توليد
فقر يك بلاى اجتماعى است و راه درمان آن كار و توليد است ، حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام از راه هاى گوناگونى به كار و توليد توجّه داشت .
- در جوانى شترى داشت كه با آن ، باغستان هاى مردم را آبيارى مى كرد و اءجرت مى گرفت .
- و با شتر از راه هاى دور آب آشاميدنى به شهر مى آورد و اُجرت مى گرفت .
- كشاورزى را بسيار دوست مى داشت .
- درختكارى و باغدارى را، دوست داشت و باغات زيادى در اطراف مدينه به وجود آورد.
- چاه مى كند، و وقتى برخى از چاه ها، آب آن فوّاره مى زد، آن را وقف مسافران و حجّاج بيت اللّه مى كرد.
- روزى كه در منزل غذاى كافى نبود به يكى از نخلستان هاى اطراف قُبا رفت و قرار داد بست كه براى هر دلو آبى كه به درختان مى دهد يك دانه خرما بگيرد.
- گاهى دوستان و آشنايان اصرار داشتند كه بيل از دست امام على عليه السلام بگيرند و او را كمك كنند، امّا حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام نمى پذيرفت و به كار ادامه مى داد.( 145)
- پيامبران و ارزش كار و توليد
كار و توليد و خودكفائى همواره ارزشمند است و خداوند، كارگر را دوست دارد.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:
خداوند بزرگ ، روزى خطاب به داوود فرمود:
اى داوود، نيكو بنده اى بودى اگر از بيت المال نمى خوردى و با دست خود كار مى كردى و از دسترنج خود مى خوردى .
چون حضرت داوود اين نداى الهى را شنيد تا چهل روز گريست كه خداوند به آهن وحى فرستاد تا در دستان حضرت داوود عليه السلام نرم شود و حضرت داوود عليه السلام آن پيامبر عالى مقام آسمانى ، صنعت زِرِه سازى را فرا گرفت و با دستان مبارك با رشته هاى آهن ، روزى يك زِرِه مى بافت و به هزار درهم مى فروخت تا آنكه 360 زِرِه با دست خود بافت و فروخت و بى نياز گرديد و از بيت المال ديگر استفاده نكرد.( 146)
(فصل دوّم - كار و توليد و خودكفائى )
بخش دوّم : كار و سازندگى
- دوختن كفش پيامبر صلى الله عليه و آله
ابوسعيد خِدرى روايت مى كند :
روزى همه اصحاب و ياران در مسجد مدينه بوديم كه پيامبر صلى الله عليه و آله برماوارد شد و فرمود :
اِنَّ مِنكُم مَن يُقاتِلُ النّاسَ عَلى تَاءوِيلِ القُرآن كَما قاتَلتُ عَلَى تَنزِيلِه
(همانا درميان شماكسى است كه بامردم براى تفسير و تاءويل قرآن مى جنگد آنگونه كه من براى نزول آن جنگيدم .)

خليفه اوّل پرسيد :
يا رسول اللّه آيا آن شخص من مى باشم ؟
فرمود: نه .
خليفه دوّم پرسيد : يا رسول اللّه فرد مورد نظر منم ؟
فرمود : نه .
و ادامه داد كه :
وَلكِنَّهُ خاصِفُ النَّعلَ فِى الحُجرَةِ
(همانا آن كس است كه در داخل حجره ، كفش را اصلاح مى كند.)

همه منتظر او ايستاده بوديم كه :
ناگاه على عليه السلام از حجره بيرون آمد در حالى كه كفش هاى رسول خدا را اصلاح كرده در دست داشت . (147)
- دوختن و اصلاح نعلين
ابن عباس نقل مى كند :
براى جنگ جمل احتياج به جمع آورى نيرو داشتيم و در منطقه (ذى قار) اُردو زديم .
يك روز صبح به خيمه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام رفتم ديدم كه :
(و هو يخصف نعله )
(امام عليه السلام نعلين خود را دارد مى دوزد)
سلام كردم .
امام على عليه السلام جواب داد و فرمود:
(يا ابنَ عَبَّاس ما قيمَةُ هذَاالنَّعل ؟)
(اى پسر عبّاس ! اين نعلين وصله خورده چقدر مى ارزد؟)

گفتم : ارزشى ندارد.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود :
حكومت بر شما از اين نعلين در پيش من بى ارزش تر است .

(اِلاّ اَن اُقيمَ حَقًّا اَو اَدفَعَ باطِلا)
(مگر آنكه حقّى را برپا دارم يا باطلى را ريشه كن سازم ).( 148)

- لباس بافته شده خانواده
امام على عليه السلام به كار وتوليد و خود كفائى اهميّت فراوانى مى داد، و نيازهاى خود را با دست تواناى خود برطرف مى كرد، و فرزندان و همسران خود را نيز به كار و توليد و سازندگى تشويق مى فرمود كه لباس هاى مورد احتياج را با دست مى بافتند، و با پشم ريسى نخ آن را فراهم مى كرد.

ابو مخنف ، لوط بن يحيى نقل مى كند كه :
پس از جنگ جمل ، حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام سخنرانى هائى براى هدايت مردم داشته است و در يكى از آنها فرمود:
ماتَنقُمُونَ عَلَىَّ يا اَهلَ البَصرَة ؟
(چرا اى مردم بصره بر من ايراد وانتقاد مى كنيد؟)

(در حالى كه اشاره كرد به پيراهن خود) سوگند به خدا اين دو لباس مرا كه مى بينيد از بافته هاى اهل خانه ام مى باشد.
وَاللّه انّهما لمن غَزل اَهلى
سپس اشاره به كيسه اى كه همراه داشت و در آن مختصر نان خشك بود كرد و فرمود:
وَاللّهِ ماهِىَ اِلاّ مِن غَلَّتى بِالمَدِينَةِ
(سوگند به خدا اين نيست جز همان خوراك مختصرى كه از مدينه همراه خود آورده ام )

آنگاه خطاب به مردم فرمود :
فَاِن اَنَا خَرَجتُ مِن عِندِكُم بِاءَكثَرِ مِمّا تَرَونَ، فَاَنَا عِندَاللّهِ مِنَ الخائِفين
(پس اگر من از نزد شما مردم بصره خارج شوم ، وزياده از آنچه كه ديديد بر داشته باشم پس در نزد خدا از خيانتكاران مى باشم .)( 149)

در نقل ديگرى آمده است كه همين سخنرانى را امام على عليه السلام با مردم كوفه نيز ايراد فرمود، ومطالب فوق را تذكّر داد. (150)
- استفاده از دسترنج خويش
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در روزهاى آغازين خلافت ظاهرى در يكى از سخنرانى هاى خود فرمود:
به خدا سوگند، تا روزيكه يك درخت خرما در مدينه دارم از بيت المال چيزى بر نمى دارم .
حال درست فكر كنيد، وقتى من خود از بيت المال چيزى برنمى دارم آيا آن را بى حساب به شما خواهم داد؟

عقيل ، برادر امام على عليه السلام برخاست و گفت :
تو امروز مرا با سياهپوستى كه در مدينه زندگى مى كند برابر دانستى .

حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در پاسخ او فرمود :
بنشين برادر، مگر جز تو كسى ديگر نبود كه اعتراض كند؟ آرى تو هيچ برترى بر ديگران ندارى جز با ايمان و پرهيزگارى . (151)

- لباس شستن
امام على عليه السلام در كار منزل به خانواده خود كمك مى كرد و امور شخصى خود را انجام مى داد، و نعلين خود را با دست مبارك خود وصله مى زد.
و رخت و لباس خود را با دست مبارك مى شست ،
روزى به كنار نهر فرات رفت تا لباس هاى خود را بشويد، وقتى پيراهن خود را درآورد و سرگرم شستن شد موج شديدى آمد و پيراهن حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام را بُرد،
امام على عليه السلام محزون شد و در آن حال صدائى شنيد كه مى گويد:
يا اباالحسن به طرف راست خود نگاه كن ،
وقتى نگاه كرد،
بسته اى ديد كه پيراهن زيبائى در آن جاى دارد،
پيراهن را گرفت تا بپوشد، ديد كه در جيب پيراهن ، ورقه نوشته شده اى قرار دارد كه در آن نوشته شده است :
بِسمِ اللّه الرَحمنِ الرَّحي م ،
هَديَّةٌ مِنَ اللّه العَزي ز الحَكي م اِلى عَلىِّ بنِ اءبي طالِب ، هذا قَمي صُ هارونَ بنَ عِمران ، كَذلِكَ وَ اءورَثناها قَوما آخَري ن

(به نام خداوند بخشنده و مهربان ،
اين پيراهن ، هديّه اى از طرف خداى عزيز و حكيم به علىّ بن ابيطالب است ، اين پيراهنِ هارون بن عمران است كه آن را به على داده ايم و چنين است كه آيندگان را وارث گذشتگان كرده ايم ).( 152)

- خريدارى محلّ دفن
زندگانى حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام با خودكفائى اداره مى شد،
امام على عليه السلام هرگز دست به سوى كسى دراز نكرد، و از كسى چيزى نخواست ،
كار مى كرد و از دسترنج خود مى خورد،
و تا آنجا به خودكفائى مى انديشيد كه زمين هاى (عزى ) در نجف اشرف را كه آنروز جزو بيابان دور افتاده حيره بود با پول خود خريد تا بدن مباركش در ملك شخصى خويش دفن گردد،
گرچه كسى نمى دانست كه بدن حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در كجا دفن خواهد شد.( 153)
(امام على عليه السلام و اقتصاد اسلامى )
فصل سوم :ا نفا ق و ا يثا ر گر ى