براى اصلاح مدیریّت ادارى ، به اصلاحات زیر رو آورد
44 بازدید
تاریخ ارائه : 5/27/2013 12:11:00 PM
موضوع: مدیریت

الگوهاى رفتارى امام على (عليه السلام) ، جلد یازدهم
امام على (ع ) و نظارت مردمی

مرحوم محمّد دشتى

كه همه آنان در نواحى حكومتى خود حوادثى برپا كردند و مردم را در عمل ، بر ضدّ خليفه سوم شوراندند.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در خطبه اى در وصف اين گروه چنين فرمود:
وَلَكِنَّنِى آسَى اءَنْ يَلِى اءَمْرَ هذِهِ الا ءمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَفُجَّارُهَا، فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللّهِ دُوَلا، وَعِبَادَهُ خَوَلا، وَالصَّالِحِينَ حَرْبا، وَالْفَاسِقِينَ حِزْبا، فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِى قَدْ شَرِبَ فِيكُمُ الْحَرَامَ، وَجُلِدَ حَدّا فِى الاءِسْلامِ، وَإِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يُسْلِمْ حَتَّى رُضِخَتْ لَهُ عَلَى الاءِسْلامِ الرَّضَائِخُ.
فَلَوْ لاَ ذ لِكَ مَا اءَكْثَرْتُ تَاءْلِيبَكُمْ وَتَاءْنِيبَكُمْ، وَجَمْعَكُمْ وَتَحْرِيضَكُمْ، وَلَتَرَكْتُكُمْ إِذْ اءَبَيْتُمْ وَوَنَيْتُمْ.
اءَلاَ تَرَوْنَ إِلَى اءَطْرَافِكُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ، وَإِلَى اءَمْصَارِكُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ، وَإِلَى مَمَالِكِكُمْ تُزْوَى ، وَإِلَى بِلاَدِكُمْ تُغْزَى !

(لكن از اين اندوهناكم كه بيخردان ، و تبهكاران اين امّت حكومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او را به بردگى كشند، با نيكوكاران در جنگ ، و با فاسقان همراه باشند، زيرا از آنان كسى در ميان شماست كه شراب نوشيد و حد بر او جارى شد، و كسى كه اسلام را نپذيرفت امّا بناحق بخشش هايى به او عطا گرديد
اگر اينگونه حوادث نبود شما را برنمى انگيختم ، و سرزنشتان نمى كردم ، و شما را به گردآورى تشويق نمى نمودم ، و آنگاه كه سرباز مى زديد رهاتان مى كردم .
آيا نمى بينيد كه مرزهاى شما را تصرّف كردند؟ و شهرها را گشودند؟ و دستاوردهاى شما را غارت كردند؟ و در ميان شهرهاى شما آتش جنگ را برافروختند؟.)(108)
از اين رو امام على عليه السلام نمى توانست واليان فاسدى را ابقاء كند كه ناگزير از عزل آنان بود،
اين كار به نوبه خود مشكلات فراوانى براى آن حضرت به بار آورد و آنان را كه تمايلى به خليفه سوم داشتند در مقابل حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام قرار داد.(109)
بناچار براى اصلاح مديريّت ادارى ، به اصلاحات زير رو آورد:
1 - عزل تمام استانداران و فرمانداران حكومت
هاى گذشته
2 - تعيين كارگزاران مؤ من و متهّد
3 - عزل معاويه
4 - عزل قضات بجز برخى از آنان كه عزل و جابجائى آنان از نظر اجتماعى امكان نداشت .
(شريح قاضى و ابوموسى اشعرى را بناچار پذيرفت تا ادامه كار دهند.)
5 - مصادره اموال مسئولين گذشته كه اموال عمومى را غارت كردند.
6 - اجراى حدود الهى بر فاسدان
فصل پنجم :اعتراض بر بى عدالتى ها
اعتراض بر عدالتى ها يكى از روش هاى صحيح تحقّق ((امر به معروف )) و ((نهى از منكر)) است .
اگر همه مردم بر كاستى ها، زشتى ها، بى عدالتى ها، اعتراض كنند و آنها را تذكّر دهند و تا اصلاح نشود، سكوت نكنند، رهبران و كارگزاران حكومتى ناچار مى شوند راه صلاح و سازندگى را بروند.
يكى از مبارزات منفى حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در دوران 25 ساله انزوا، اعتراض بر بى عدالتى هاى حاكمان بود كه :
هم مردم را بيدار و روح شجاعت را در مردم تقويت كرد،
و هم حاكمان مغرور را وادار به عقب نشينى و نرمش ساخت .
در حكومت خليفه اوّل بارها و بارها از كشتار و غصب اموال و جعل و تحريف دستگاه حكومت انتقاد كرد، و مردم را به نظارت و دخالت فراخواند.
تا آنكه زير شمشير برهنه قرار گرفت ، امّا دست از تبليغ و ارشاد برنداشت .
اعتراضات امام (عليه السلام ) بر حكومت خليفه اول
و در خطبه 3 كاستى ها و ستمكارى خلافت او را اينگونه توضيح داد:
اءَمَا وَاللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَإ نَّهُ لِيَعْلَمُ اءَنَّ مَحَلِّى مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَا. يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيْلُ، وَلا يَرْقَى إ لَيَّ الطَّيْرُ؛ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْبا، وَطَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحا، وَطَفِقْتُ اءَرْتَئِى بَيْنَ اءَنْ اءَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ، اءَوْ اءَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ، يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ، وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ، وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ!
فَرَاءَيْتُ اءَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا اءَحْجَى ، فَصَبَرْتُ وَفِى الْعَيْنِ قَذًى ، وَفِى الْحَلْقِ شَجا، اءَرَى تُرَاثِى نَهْبا، حَتَّى مَضَى الاءَوَّلُ لِسَبِيلِهِ، فَاءَدْلَى بِهَا إ لَى فُلانٍ بَعْدَهُ.

ابوبكر و التلاعب بالخلافة
ثم تمثل بقول الا عشى :
شَتَّانَ مَا يَوْمِى عَلَى كُورِهَا
وَيَوْمُ حَيَّانَ اءَخِى جَابِرِ
فَيَا عَجَبا!! بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِى حَيَاتِهِ إ ذْ عَقَدَهَا لاَِّخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ - لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا!-
((آگاه باشيد! به خدا سوگند! ابابكر، جامه خلافت را بر تن كرد، در حالى كه مى دانست ، جايگاه من در حكومت اسلامى ، چون مِحوَر سنگ هاى آسياب است ((كه بدون آن آسياب حركت نمى كند)) او مى دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است ، و مرغان دور پرواز انديشه ها به بُلَنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد، پس من رِداى خلافت ، رها كرده ، و دامن جمع نموده از آن كنارگيرى كردم ، و در اين انديشه بودم ، كه آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود بپا خيزم ؟ يا در اين محيط خفقان زا و تاريكى كه به وجود آوردند، صبر پيشه سازم ؟
كه پيران را فرسوده ، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مى دارد.
پس از ارزيابى درست ، صبر و بردبارى را خِرَدمندانه تر ديدم ، پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود، و با ديدگان خود مى نگريستم كه ميراث مرا به غارت مى برند!
تااينكه خليفه اوّل ، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطّاب سپرد.))(110)
و در زمان خليفه دوم بارها از خلافكارى ها و خشونت هاى او اعتراض كرد و در برابر خودسرى ها ايستاد.
و در خطبه 3 حكومت خشن و تواءم با اشتباهات خليفه دوّم اينگونه افشاء كردند:
فَصَيَّرَهَا فِى حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا، وَيَخْشُنُ مَسُّهَا، وَيَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا، وَالاِْعْتِذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إ نْ اءَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَإ نْ اءَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ.
فَمُنِى النَّاسُ - لَعَمْرُ اللّهِ - بِخَبْطٍ وَشِمَاسٍ، وَتَلَوُّنٍ وَاعْتِرَاضٍ؛ فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّةِ، وَشِدَّةِ الِْمحْنَةِ؛ حَتَّى إ ذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ.
جَعَلَهَا فِى جَمَاعَةٍ زَعَمَ اءَنِّى اءَحَدُهُمْ،
فَيَا لَلّهِ وَلِلشُّورَى !
مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الاءَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتَّى صِرْتُ اءُقْرَنُ إ لَى هذِهِ النَّظَائِرِ! لكنِّى اَسْفَفْتُ إِذْ اَسَفُّوا، وَطِرْتُ إِذْ طَارُوا؛ فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَمَالَ الا آخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَنٍ وَهَنٍ.

((سرانجام اوّلى حكومت را به راهى در آورد، و به دست كسى ((عمر)) سپرد، كه مجموعه اى از خشونت ، سختگيرى ، اشتباه و پوزش طلبى بود، زمامدار مانند كسى كه بر شترى سركش سوار است ، اگر عَنان محكم كشد، پرده هاى بينى حيوان پاره مى شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط مى كند.
سوگند به خدا مردم در حكومت دوّمى ، در ناراحتى و رنج مهّمى گرفتار آمده بودند، و دچار دوروييها و اعتراض ها شدند، و من در اين مدت طولانىِ محنت زا، و عذاب آور، چاره اى جز شكيبايى نداشتم ، تا آن كه روزگار عُمَر هم سپرى شد.(111)
سپس عمر خلافت را در گروهى قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان مى باشم !!
پناه به خدا از اين شورا!
در كدام زمان من با اعضاءِ شورا برابر بودم ؟ كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صَف آنها قرارم دهند؟
ناچار باز هم كوتاه آمدم ، و با آنان هماهنگ گرديدم .
يكى از آنها با كينه اى كه از من داشت روى برتافت ،(112) و ديگرى دامادش (113) را بر حقيقت برترى داد و آن دو نفر ديگر كه زشت است آوردن نامشان )).(114) (115)
و حكومت سراسر تبعيض و ستم خليفه سوم را نيز به خوبى براى مردم افشاء كرد و فرمود:
إِلَى اءَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجا حِضْنَيْهِ، بَيْنَ نَثِيلِهِ وَمُعْتَلَفِهِ، وَقَامَ مَعَهُ بَنُو اءَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللّهِ خِضْمَةَ الاءِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ، إ لَى اءَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ، وَاءَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ، وَكَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ!
((تا آن كه سوّمى به خلافت رسيد، دو پهلويش از پرخورى باد كرده ، همواره بين آشپزخانه و دستشويى سرگردان بود،
و خويشاوندان پدرى او از بنى اميّه بپا خاستند، و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه اى كه بجان گياه بهارى بيافتد،
عثمان آنقدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد، و اءعمال او مردم را برانگيخت ، و شكم بارگى او نابودش ساخت .))(116)
به نمونه ها توجّه كنيد؛
1 - حمايت از اعتراضات اباذر
ابوسعيد خِدرى نقل مى كند كه روزى اباذر نزد خليفه سوم آمد و از او انتقاد و عيب جوئى كرد.
آنگاه على عليه السلام در حالى كه تكيه به عصايى داده بود رسيد.
خليفه سوم پرسيد : با او چه كنم ؟
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:
آن را خداى بزرگ جواب داد كه (( اگر دروغ مى گويد، دروغ او بر باد و اگر به راستى سخن مى گويد، بعضى از آنچه كه گفته بر شما اصابت خواهد كرد.))(117)
خليفه سوم به على عليه السلام گفت :
ساكت شو ! خاك در دهان تو !
امام على عليه السلام فرمود :
خاك در دهان خودت ! از ما چيزى پرسيدى به تو پاسخ گفتيم .(118)
به نقل مسعودى و يعقوبى ، وقتى اباذر به تبعيدگاه مى رفت خليفه سوم دستور داد تا كسى او را مشايعت نكند.
امّا على عليه السلام و دو فرزندش براى مشايعت او رفتند و به هنگام بدرقه خطاب به اباذر فرمود :
يَا اءَبَا ذَرٍّ، إِنَّكَ غَضِبْتَ لِلّهِ، فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ.
إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوكَ عَلَى دُنْيَاهُمْ، وَخِفْتَهُمْ عَلَى دِينِكَ، فَاتْرُكْ فِى اءَيْدِيهِمْ مَا خَافُوكَ عَلَيْهِ، وَاهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَيْهِ؛ فَمَا اءَحْوَجَهُمْ إِلَى مَا مَنَعْتَهُمْ، وَمَا اءَغْنَاكَ عَمَّا مَنَعُوكَ!
وَسَتَعْلَمُ مَنِ الرَّابِحُ غَدا، وَالاءَكْثَرُ حُسَّدا.
وَلَوْ اءَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالاءَرَضِينَ كَانَتَا عَلَى عَبْدٍ رَتْقا، ثُمَّ اتَّقَى اللّهَ، لَجَعَلَ اللّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجا!
لاَ يُؤْنِسَنَّكَ إِلا الْحَقُّ، وَلاَ يُوحِشَنَّكَ إِلا الْبَاطِلُ، فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْيَاهُمْ لا ءحَبُّوكَ، وَلَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لا ءمَّنُوكَ.

((اى اباذر! همانا تو براى خدا به خشم آمدى ، پس اميد به كسى داشته باش كه به خاطر او غضبناك شدى ،
اين مردم براى دنياى خود از تو ترسيدند، و تو بر دين خويش از آنان ترسيدى ، پس دنيا را كه به خاطر آن از تو ترسيدند به خودشان واگذار، و با دين خود كه براى آن ترسيدى از اين مردم بگريز، اين دنياپرستان چه محتاجند به آن كه تو آنان را ترساندى ، و چه بى نيازى از آن چه آنان تو را منع كردند.
و به زودى خواهى يافت كه چه كسى فردا سود مى برد؟
و چه كسى بر او بيشتر حسد مى ورزند؟
اگر آسمان و زمين درهاى خود را بر روى بنده اى ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتى از ميان آن دو براى او خواهد گشود، آرامش خود را تنها در حق جستجو كن ، و جز باطل چيزى تو را به وحشت نياندازد، اگر تو دنياى اين مردم را مى پذيرفتى ، تو را دوست داشتند، و اگر سهمى از آن برمى گرفتى دست از تو بر مى داشتند.))(119)
مروان خود را به حضرت رساند و از غضب خليفه سوم درباره مشايعت اباذر ياد كرد،
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نيز اعتنائى به هشدار حكومتى نداشت و به بدى از خليفه سوم ياد نمود.
به هنگام شب ، خليفه سوم درباره برخورد امام على عليه السلام با مروان به وِى اعتراض كرد و گفت :
مگر نشنيدى كه من دستور داده بودم كسى از اباذر مشايعت نكند؟
آن حضرت فرمود:
آيا هر آنچه را كه تو دستور مى دهى و ما حكم خدا و حقّ را در مخالفت با آن مى بينيم ، بايد از فرمان تو پيروى كنيم ؟
به خدا سوگند كه چنين نيست .
خليفه سوم از حضرت على عليه السلام خشمگين شد و به او گفت كه مروان را بر وِى ترجيح مى دهد.
فرداى آن روز، خليفه سوم نزد مهاجرين و انصار از على عليه السلام گله كرد و گفت :
على از من عيبجوئى مى كند و كسانى را نيز كه به اشكال تراشى از من مى پردازند حمايت مى كند.
(مقصود وِى عمّار و اباذر و ديگران بود)
بزرگان مهاجر و انصار ميان على عليه السلام و خليفه سوم صلح دادند كه امام على عليه السلام فرمود:
(فقط به خاطر خداسكوت مى كنم .)(120)
2 - اعتراض به تحريف در احكام حجّ
مروان بن حكم مى گويد:
در ميان راه مكّه و مدينه شاهد برخورد على عليه السلام و خليفه سوم بودم .
خليفه سوم از انجام عمره در ماه هاى حج نهى مى كرد.
(يا جمع ميان عمره و تمتّع ).
وقتى على عليه السلام چنين ديد فرمود:
من به هر دوى آنها مُحرم مى شوم .(121)
و آنگاه تلبيه به نيّت هردو گفت .
خليفه سوم به وى اعتراض كرده و گفت :
آيا در حالى كه من از چيزى نهى مى كنم تو آن را انجام مى دهى ؟
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:
من سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به خاطر هيچ كس رها نمى كنم .(122)
خليفه سوم انتظار آن را داشت كه هيچ كس وى را مورد اشكال قرار ندهد.
اباذر را از نقل سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم منع مى كرد، در صورتى كه اباذر مى گفت :
اگر تيغ را بر گلوى من بگذارند، نقل چيزى را كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيده ام ترك نخواهم كرد.
بسيارى از صحابه ديگر و يا تابعين معترض عراق ، به شام تبعيد شدند، مخالفت آنان با سخن سعيد ابن عاص اموى (حاكم كوفه ) بود كه گفته بود:
شهرهاى عراق ، باغات بنى اميّه است .(123)
3 - دفاع از عمّار ياسر
عمّار بن ياسر روزى براى رساندن اعتراضات مكتوب صحابه ، به خانه خليفه سوم رفته بود.
خليفه سوم او را متّهم به دروغگوئى كرد و دستور داد تا او را آنقدر زدند كه دو دنده او شكست و بعدها نمى توانست ادرار خود را نگه دارد.(124)
خليفه سوم بر آن بود تا پس از مرگ اباذر، عمّار را نيز تبعيد كند كه امام على عليه السلام نگذاشت .(125)
4 - تاءثير انتقادهاى امام على عليه السلام در ديگر صحابه
وقتى حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در نظارت بر سلامت اسلام به خليفه سوم بارها و بارها اعتراض كرد، در ديگر اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز اءثر گذاشت ، كه آنها نيز برابر خلاف كارى هاى خليفه سوم اعتراض مى كردند.
ابن مسعود نيز يكى از مخالفان سرسخت خليفه سوم بود، وِى ابتداء از مريدان خليفه سوم و از كسانى بود كه مى گفت :
حتّى اگر خليفه سوم نماز دو ركعتى در منى را چهار ركعت بخواند بايد از وِى اطاعت كرد، چرا كه :
الخلاف شرٌ (( مخالفت شرّ است )).(126)
و در نقل ديگر گفت :
عثمان امام است ، من با او مخالفت نمى كنم زيرا مخالفت شرّ است .(127)
امّا بعدها به شدّت ، بر ضدّ خليفه سوم فعّاليّت مى كرد.(128) در صورتى كه برخى از صحابه با خليفه سوم متّفق بودند.(129)
((گرچه بعدها دانشمندان اهل سنّت عقيده اين صحابه را در جواز مخالفت با حاكم به عنوان سيره سياسى شرعى نپذيرفتند.))
آنچه مسلّم است آنكه خليفه سوم بر اين باور بود كه مى بايست قدرت خلافت خود را در ابداع و ابتكار (همانند خليفه دوم ) نشان دهد.
او خود مى گفت :
((اقدامات من را عمر نيز انجام مى داد، امّا چون او فرد قاطعى بود كسى جراءت مخالفت نداشت .))(130)
5 - اعتراض به نماز خليفه سوم در منى
خليفه سوم نماز خود در منى را چهار ركعت خواند كه بر خلاف سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و خلفاى پيشين بود و مورد اعتراض ‍ شديد امام على عليه السلام قرار گرفت .
پاسخ خليفه سوم در برابر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام كه سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را مطرح مى كرد اين بود كه گفت :
رَاءىٌ رَاءَيْتُهُ
(( اين عقيده اى است كه من دارم .))(131)
فصل ششم :رواج فرهنگ نظارت مردمى
همه مى دانند كه يك سيستم حياتى براى تداوم و بقاء نيازمند به ابزار و وسائل زندگى و شناسائى دشمن ، و قدرت پاسخ دادن به انواع ويروس ها و ميكروب هاست .
كه از يك طرف مواد غذائى لازم را جذب و از طرفى ديگر با آفات و موانع حيات مقابله كند، جامعه انسان ها نيز براى تداوم سلامت نيازمند به سيستم هاى صحيح جاذبه و دافعه مى باشد.
اگر نظارت مردمى در جامع انسانى تحقّق يابد.
كه همه به خوبى ها سفارش كنند، و ارزش ها را پاسدار باشند.
و همه از بدى ها و زشتى ها نهى كنند، از فساد و تباهى جلوگيرى كنند،
هرجا خوبى ها و ارزش ها را ديدند بستايند و يارى دهند.
و هرجا كه بدى ها و زشتى ها را مشاهده كردند براى نابودى آن بسيج شوند و جامعه را از وجود زشتى ها پاك سازند،
فرد و جامعه به كمال واقعى خود خواهند رسيد كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در خطبه 166/8 فرمود:
اءَيُّهَا النَّاسُ، لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ، وَلَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِينِ الْبَاطِلِ، لَمْ يَطْمَعْ فِيكُمْ مَنْ لَيْسَ مِثْلَكُمْ، وَلَمْ يَقْوَ مَنْ قَوِى عَلَيْكُم . لكِنَّكُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ بَنى إِسْرَائِيلَ.
وَلَعَمْرِى ، لَيُضَعَّفَنَّ لَكُمُ التِّيهُ مِنْ بَعْدِى اءَضْعَافا بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ، وَقَطَعْتُمُ الاءَدْنى ، وَوَصَلْتُمُ الاءَبْعَدَ. وَاعْلَمُوا اءَنَّكُمْ إِنِ اتَّبَعْتُمُ الدَّاعِى لَكُمْ، سَلَكَ بِكُمْ مِنْهَاجَ الرَّسُولِ، وَكُفِيتُمْ مَؤُونَةَ الاءِعْتِسَافِ، وَنَبَذْتُمُ الثِّقْلَ الْفَادِحَ عَنِ الاءَعْنَاقِ.

علل پيروزى و شكست ملّت ها
((اى مردم !اگر دست از يارى حق بر نمى داشتيد، و در خوار ساختن باطل سُستى نمى كرديد، هيچگاه آنان كه به پايه شما نيستند در نابودى شما طمع نمى كردند، و هيچ قدرتمندى بر شما پيروز نمى گشت ،
امّا چونان امّت بنى اسراييل در حيرت و سرگردانى فرو رفتيد.
بجانم سوگند! سرگردانى شما پس از من بيشتر خواهد شد.
چرا كه به حق پشت كرديد، و با نزديكان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بريده به بيگانه ها نزديك شديد،
آگاه باشيد! اگر از امام خود پيروى مى كرديد، شما را به راهى هدايت مى كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفته بود، و از اندوه بيراهه رفتن در امان بوديد، و بار سنگين مشكلات را از دوش خود بر مى داشتيد.))(132)
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام با شيوه هاى گوناگون ، در تمام سخنرانى ها و رهنمودها و نامه هايى كه براى استانداران و فرمانداران خود مى نوشت تلاش مى كرد تا مردم و مسئولان نظام اسلامى را به نظارت و دخالت صحيح و امر به معروف و نهى از منكر سوق دهد،
تا فرهنگ ((نظارت مردمى )) رواج يابد و با رواج و تحقّق ((امر به معروف )) و ((نهى از منكر)) جامعه اسلامى همواره به سوى سلامت و بالندگى به پيش رود.
در اين قسمت از بحث ، به برخى از شيوه هاى رونق نظارت مردمى از سيره عملى حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام اشاره مى شود:
1 - مطرح كردن آثار نظارت مردمى
يكى از شيوه هاى رواج فرهنگ ((امر به معروف )) و ((نهى از منكر)) مطرح كردن پاداش معنوى ((نظارت مردمى )) است مانند:
الف - اخلاق الهى
امام على عليه السلام در خطبه 156 ((امر به معروف )) و ((نهى از منكر)) را دو صفت از صفات الهى معرفى كرده مى فرمايد:
وَإِنَّ الاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْى عَنِ الْمُنْكَرِ، لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَإِنَّهُمَا لا يُقَرِّبَانِ مِنْ اءَجَلٍ، وَلاَ يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ.
(همانا ((امر به معروف )) و ((نهى ازمنكر)) دو صفت از اوصاف پروردگارند كه نه اجل را نزديك مى كنند و نه روزى را كاهش ‍ مى دهند.)(133)
يعنى اگر بندگان خدا و انسان هاى وارسته مى خواهند به ((اخلاق الهى )) روى آورند و با ((اخلاق الهى )) دمساز بوده و الهى گردند بايد نظارت مردمى را از ياد نبرند.
هرجا ارزش ها و خوبى ها را مشاهده كردند تشويق كرده يارى دهند،
و هرجا بدى و زشتى ديدند با آن درگير شده ، آن را ريشه كن سازند.
ب - آثار ارزشمند اجتماعى
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در حكمت 252 آثار ارزشمند اجتماعى ((نظارت مردمى )) و ((امر به معروف )) را مطرح مى فرمايد كه يكى از آثار اجتماعى آن به راه آوردن توده هاى مردم است ، كه فرمود:
وَالْجِهَادَ عِزّا لِلاءِسْلامِ، وَالاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ، وَالنَّهْى عَنِ الْمُنْكَرِ رَدْعا لِلسُّفَهَاءِ،
((جهاد)) را براى عزّت اسلام ، و ((امر به معروف )) را براى اصلاح توده هاى ناآگاه ، و ((نهى از منكر)) را براى بازداشتن بيخردان از زشتى ها.)(134)
زيرا :
برخى توجّه ندارند.
و برخى ديگر دچار غفلت و فراموشى مى شوند.
و بعضى از آگاهى لازم برخوردار نيستند، كه دچار زشتى ها مى گردند.
امّا وقتى پاكان و صالحان تذكّر مى دهند،
امر به خوبى ها مى كنند و از زشتى ها باز مى دارند،
عموم مردم از باسواد و بى سواد، آگاه و غير آگاه ، همه بهره مند مى شوند،
به ياد ارزش ها مى افتند و بدكاران و فاسدان سرافكنده شده ناچار از زشتى ها دست بر مى دارند.
از اين رو اميرالمؤ منين عليه السلام ابتداء انواع روش هاى بازدارندگى از مفاسد اجتماعى را مطرح ، و سپس به ارزش بسيار والاى امر به معروف اشاره مى فرمايد:
فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ، فَذلِكَ الْمُسْتَكْمِلُ لِخِصَالِ الْخَيْرِ؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَالتَّارِكُ بِيَدِهِ، فَذلِكَ مُتَمَسِّكٌ بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ وَمُضَيِّعٌ خَصْلَةً؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِقَلْبِهِ، وَالتَّارِكُ بِيَدِهِ وَلِسَانِهِ، فَذلِكَ الَّذِى ضَيَّعَ اءَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلاَثِ، وَتَمَسَّكَ بِوَاحِدَةٍ،
وَمِنْهُمْ تَارِكٌ لاِِنْكَارِ الْمُنْكَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَيَدِهِ، فَذلِكَ مَيِّتُ الاءَحْيَاءِ.
وَمَا اءَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِى سَبِيلِ اللّهِ، عِنْدَ الاءَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ، إِلا كَنَفْثَةٍ فِى بَحْرٍ لُجِّيٍّ.
وَإِنَّ الاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْى عَنِ الْمُنْكَرِ لا يُقَرِّبَانِ مِنْ اءَجَلٍ، وَلا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَاءَفْضَلُ مِنْ ذلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.

مراحل امر به معروف و نهى از منكر
((گروهى ، مُنكر را با دست و زبان و قلب انكار مى كنند، پس آنان تمامى خصلت هاى نيكو را در خود گرد آورده اند.
گروهى ديگر، مُنكر را با زبان و قلب انكار كرده ، امّا دست به كارى نمى بَرند، پس چنين كسى دو خصلت از خصلتهاى نيكو را گرفته و ديگرى را تباه كرده است .
و بعضى مُنكر را تنها با قلب انكار كرده ، و با دست و زبان خويش اقدامى ندارند، پس دو خصلت را كه شريف تر است تباه ساخته و يك خصلت را به دست آورده اند.
و بعضى ديگر مُنكر را با زبان و قلب و دست رها ساخته اند كه چنين كسى از آنان ، مرده اى ميان زندگان است .
و تمام كارهاى نيكو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهى از منكر، چونان قطره اى بر درياى موّاج و پهناور است ، و همانا امر به معروف و نهى از منكر، نه اجلى را نزديك مى كنند، و نه از مقدار روزى مى كاهند، و از همه اينها برتر، سخن حق در پيش روى حاكمى ستمكار است .))(135)
ج - ضرورت دافعه و بازدارندگى
پيكره جامعه انسان ها چونان جسم آدمى است اگر اصل دافعه نباشد و حالت بازدارندگى وجود نداشه باشد هر نوع آفت و بلايى دامنگير آن مى شود.
بسيارى ناآگاهانه به زشتى ها روى مى آورند.
و برخى آگاهانه به رواج فساد مى پردازند.
اگر همه مردم نظارت كنند مى توانند بدان و فاسدان را بر سرجاى خويش بنشانند و از هرگونه زشتى و انحرافى جلوگيرى به عمل آورند،
كه در فلسفه و چرائى ((نظارت مردمى )) امام على عليه السلام فرمود:
وَالنَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ رَدْعَا لِلسُّفَهاء
((نهى از منكر از آن جهت ضرورى است كه بى خردان را از بدى ها باز دارند.))
و آنگاه در يك رهنمود ارزشمند ديگرى مردم را به ((نظارت عمومى )) و مراحل اجرائى امر به معروف و نهى از منكر سوق داده ، مى فرمايد:
اءَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَاءَى عُدْوَانا يُعْمَلُ بِهِ وَمُنْكَرا يُدْعَى إِلَيْهِ، فَاءَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَبَرِئَ؛ وَمَنْ اءَنْكَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ اءُجِرَ، وَهُوَ اءَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ؛
وَمَنْ اءَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِى الْعُلْيَا وَكَلِمَةُ الظَّالِمِينَ هِى السُّفْلَى ، فَذلِكَ الَّذِى اءَصَابَ سَبِيلَ الْهُدَى ، وَقَامَ عَلَى الطَّرِيقِ، وَنَوَّرَ فِى قَلْبِهِ الْيَقِينُ.

((اى مؤ منان ! هركس تجاوزى را بنگرد، و شاهد دعوت به منكرى باشد، و در دل آن را انكار كند خود را از آلودگى سالم داشته است ،
و هركس با زبان آن را انكار كند پاداش داده خواهد شد، و از اوّلى برتر است ،
و آن كس كه با شمشير به انكار برخيزد تا كلام خدا بلند و گفتار ستمگران پَست گردد، او راه رستگارى را يافت و نور يقين در دلش ‍ تابيد.))(136)
د - برترى فضيلت امر به معروف از جهاد در راه خدا
در جهاد اسلامى انواع مبارزها مطرح است ،
دست و سر دادن مطرح است ،
تحمّل انواع مشكلات و مصيبت ها و غم از دست دادن عزيزان وجود دارد،
و جهاد دَرى از دَرهاى بهشت است ،
كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در خطبه 27 فرمود:
اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ اءَبْوَابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللّهُ لِخَاصَّةِ اءَوْلِيَائِهِ.
وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوى ، وَدِرْعُ اللّهِ الْحَصِينَةُ، وَجُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ.
فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ اءَلْبَسَهُ اللّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ، وَ شَمِلَهُ الْبَلاَءُ، وَدُيِّثَ بِالصِّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ، وَضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالاءِسْهَابِ، وَاءُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ، وَسِيمَ الْخَسْفَ، وَمُنِعَ النَّصَفَ.

ارزش جهاد در راه خدا
((پس از ستايش پروردگار، جهاد در راه خدا، دَرى از درهاى بهشت است ، كه خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است .
جهاد، لباس تقوا، و زره محكم ، و سپر مطمئن خداوند است ،
كسى كه جهاد را ناخوشايند دانسته و ترك كند، خدا لباس ذّلت و خوارى بر او مى پوشاند، و دچار بلا و مصيبت مى شود، و كوچك و ذليل مى گردد، دل او در پرده گمراهى مانده ، و حق از او روى مى گرداند، به جهت ترك جهاد، به خوارى محكوم و از عدالت محروم است .))(137)
و انواع پاداش و هداياى بهشتى در جهاد اسلامى مطرح شده است ،
امّا در مقايسه با پاداش ((نظارت مردمى )) و ((امر به معروف )) ناچيز است ،
كه امام على عليه السلام در حكمت 374 فرمود:
وَمَا اءَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِى سَبِيلِ اللّهِ، عِنْدَ الاءَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ، إِلا كَنَفْثَةٍ فِى بَحْرٍ لُجِّيٍّ.
((و تمام كارهاى نيكو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهى از منكر، چونان قطره اى بر درياى موّاج و پهناور است .)) (138)
زيرا در جهاد اسلامى ، معيارها و ملاك ها، و تلاش ها و مبارزات مداوم ((امر به معروف )) وجود ندارد.
در جنگ و جهاد، تلاش و مبارزه تنها، در مدّت زمان خاصّى و در ميدان هاى نبرد به گونه اى محدود وجود دارد،
و بر زنان نيز جهاد واجب نيست .
امّا امر به معروف و ((نظارت مردمى )) زمان و مكان نمى شناسد،
مرد و زن مطرح نيست ،
همه بايد در اين مبارزه بى امان شركت كنند،
و در همه عمر هرجا كه لازم باشد بايد تذكّر دهند،
دخالت كنند،
و ياور حق و دشمن باطل باشند،
و پاداش و ارزش آن نيز بى همانند است .
از اين رو برخى از مردان شيردلى كه در تمام ميدان هاى نبرد حضور داشتند و خط شكن ميدان ها بودند،
امّا در كوچه و خيابان ، در زندگى اجتماعى ، در روياروئى با شهروندان ، جرئت امر به معروف ندارند و از مبارزه مداوم خسته شده بى تفاوت مى گردند.
2 - برّرسى علل ترك نظارت
يكى ديگر از شيوه هاى رواج فرهنگ ((نظارت مردمى )) برّرسى علل و عوامل ترك آن است كه چرا برخى بى تفاوت مى گردند؟
و چرا دست از نظارت بر مى دارند؟
چرا مردان جنگاور ميدان هاى نبرد، در امر بمعروف و نهى از منكر كوتاهى مى كنند؟
در اين قسمت از بحث به برخى از عوامل آن اشاره مى گردد، مانند:
الف - عامل روانى
اين مشكل سياسى ، اجتماعى ، علل گوناگونى مى تواند داشته باشد.
برخى فكر مى كنند اگر نظارت كنند؛
اگر امر به معروف و نهى از منكر كنند ممكن است جان خود را از دست بدهند،
و در تداوم مبارزه و تبليغات گفتارى ، و بازداشتن فاسدان از زشتى ها كشته شوند.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام به اين عامل روانى در حكمت 374 اشاره كرده مى فرمايد:
وَإِنَّ الاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْى عَنِ الْمُنْكَرِ لا يُقَرِّبَانِ مِنْ اءَجَلٍ، وَلا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَاءَفْضَلُ مِنْ ذلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
((و همانا امر به معروف و نهى از منكر، نه اجلى را نزديك مى كنند، و نه از مقدار روزى مى كاهند، و از همه اينها برتر، سخن حق در پيش روى حاكمى ستمكار است .))(139)
يعنى وقتى مرگ و زمانبندى آن براى انسان مشخّص است ،
و اجل زمان تعيين شده اى دارد،
پس امر به معروف يا نهى از منكر، مرگ زودرسى نخواهد داشت و نبايد از آن هراسناك بود.
بايد انجام وظيفه كرد،
بايد خوبى ها را ياور و زشتى ها را دشمن بود و از نزديك شدن اجل ، يا مرگ زودرس نبايد ترسيد.
ب - عامل اقتصادى
برخى ديگر با توجّه به عامل اقتصادى ، بى تفاوت مى شوند و دست از ((نظارت مردمى )) و ((امر به معروف )) و ((نهى از منكر)) مى كشند،
فكر مى كنند اگر دخالت و نظارت داشته باشند،
اگر زشتى ها را تذكّر دهند،
صاحبان پول و قدرت ، از آنها مى رنجند و رزق و روزى آنان در خطر جدّى قرار مى گيرد، و پُست هاى لازم به آنها داده نمى شود، و مراكز قدرت ، آنها را طرد مى كنند كه با اطمينان فرمود:
وَ لا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ
((و از روزى شما نمى كاهد.))(140)
3 - برّرسى علل و عوامل شكست ها
يكى ديگر از راه ها و شيوه هاى رواج فرهنگ ((نظارت مردمى )) بررسى علل و عوامل سقوط و شكست و انحطاط جامعه است .
اگر مردم به ره آورد شوم ترك ((امر به معروف )) توجّه كنند و بدانند كه بى تفاوتى ها و ترك نظارت صحيح جامعه را به سقوط مى كشاند و ارزش ها را به مسخ و دگرگونى سوق مى دهد.
دست از بى تفاوتى برداشته و در امور كشور خود در سرنوشت جامعه خود دخالت مى كنند،
كه امام على عليه السلام در خطبه 27 فرمود:
اءَلاَ وَإِنِّى قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لَيْلا وَنَهَارا، وَسِرَّا وَإِعْلاَنا، وَقُلْتُ لَكُمْ: اغْزُوهُمْ قَبْلَ اءَنْ يَغْزُوكُمْ، فَوَاللّهِ مَا غُزِى قَوْمٌ قَطُّ فى عُقْرِ دَارِهِمْ إِلا ذَلُّوا.
فَتَوَاكَلْتُمْ وَتَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ، وَمُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الاءَوْطَانُ.
وَه -ذَا اءَخُو غَامِدٍ وَقَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ الاءَنْبَارَ، وَقَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَكْرِيَّ، وَاءَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا.
وَلَقَدْ بَلَغَنِى اءَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْاءَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَالا ءخْرَى الْمُعَاهَدَةِ، فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَقُلْبَهَا وَقَلاَئِدَهَا وَرُعُثَهَا، مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلا بِالاِْسْتِرْجَاعِ وَالاِْسْتِرْحَامِ.
ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلا مِنْهُمْ كَلْمٌ، وَلاَ اءُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ؛ فَلَوْ اءَنَّ امْرَاءً مُسْلِما مَاتَ مِنْ بَعْدِ ه -ذَا اءَسَفا مَا كَانَ بِهِ مَلُوما، بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِى جَدِيرا.

((آگاه باشيد! من شب و روز، پنهان و آشكار، شما را به مبارزه با شاميان ، دعوت كردم و گفتم پيش از آن كه ، آنها با شما بجنگند با آنان نبرد كنيد،
به خدا سوگند! هر ملّتى كه درون خانه خود مورد هجوم قرار گيرد، ذليل خواهد شد،
امّا شما سُستى بخرج داديد، و خوارى و ذّلت پذيرفتيد، تا آنجا كه دشمن پى در پى به شما حمله كرد و سرزمين هاى شما را تصّرف نمود،
و اينك ، فرمانده معاويه ، (مرد غامدى ) با لشگرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من ، ((حسّان بن حسّان بكرى )) را كشته و سربازان شما را از مواضع مرزى بيرون رانده است .
به من خبر رسيد كه مردى از لشگر شام به خانه زن مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بود وارد شد، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاى آنها را بغارت برد، در حالى كه هيچ وسيله اى براى دفاع ، جز گريه و التماس كردن ، نداشتند.
لشگريان شام با غنيمت فراوان رفتند بدون اينكه حتّى يك نفر آنان ، زخمى بردارد، و يا قطره خونى از او ريخته شود، اگر براى اين حادثه تلخ ، مسلمانى از روى تاءسّف بميرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است .))(141)
و ادامه داد كه :
فَيَا عَجَبا! عَجَبا - وَاللّهِ - يُمِيتُ الْقَلْبَ وَيَجْلِبُ الْهَمَّ مِن اجْتَِماعِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ، وَتَفَرُّقِكُمْ عَن حَقِّكُمْ!
فَقُبْحا لَكُمْ وَتَرَحا، حِينَ صِرْتُمْ غَرَضا يُرْمى !
يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَلاَ تُغِيرُونَ؟ وَتُغْزَوْنَ وَلاَ تَغْزُونَ؟ وَيُعْصَى اللّهُ وَتَرْضَوْنَ؟
فَإِذَا اءَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِى اءَيَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ: ه -ذِهِ حَمَارَّةُ الْقَيْظِ، اءَمْهِلْنَا يُسَبَّخُ عَنَّا الْحَرُّ، وَإِذَا اءَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِى الشِّتَاءِ قُلْتُمْ: ه -ذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ، اءمْهِلْنا يَنْسَلِخْ عَنّا الْبَرْدُ؛ كُلُّ هذَا فِرَارَا مِنَ الحَرِّ والْقُرِّ؛؛ فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَالْقُرِّ تَفِرُّونَ؛ فَاءَنْتُمْ وَاللّهِ مِنَ السَّيْفِ اءَفَرُّ!
يَا اءَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَلاَ رِجَالَ! حُلُومُ الاءَطْفَالِ، وَعُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ اءَنِّى لَمْ اءَرَكُمْ وَلَمْ اءَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً - وَاللّهِ - جَرَّتْ نَدَما، وَاءَعَقَبَتْ سَدَما.