رابطه مستقیم میزان فعالیت عرفان‎های نوظهور با شبهات دینی موجود
26 بازدید
تاریخ ارائه : 4/9/2013 10:55:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

بیشترین سوال‎های جوانان و نوجوان‎های جامعه ما بر سر چه موضوعاتی است؟ تا حالا شده پرطرفدارترین سوال‎ها و شبهات جامعه را کنار هم بچینیم و با نگاهی نو به اوج‎گیری جدول سوال‎ها دقت کنیم؟ آیا شده به این نکته توجه کنیم که میزان سوال، میزان درگیری و دست کم میزان نیاز به مساله‎ای را در جامعه می‎رساند؟ آیا...؟ و آیا...؟

همیشه با سوال‎هایی نویی در جامعه مواجه هستیم که هر از چند گاهی از دکان عطاری یکی از جریان‎های انحرافی سر برمی‎آورند و ما آن‎ها را در طاقچه ذهن و دل پر از شورِ دانایی جوانانمان می‎یابیم. نکته‎ای که باید دقت شود نوع مقابله با این جریان‎ها، مدیریت صحیح و جهت دهی هوشمند نیازهای جامعه و به دست گیری نبض جریان شبهه در کشور است. کشوری که نخبگان فرهنگی آن نتوانند مدیریت کارآمد و صحیحی نسبت به رابطه میان میزان، شکل و نوع شبهات با پاسخ‎های دین و آموزه‎های دینی برقرار کنند در واقع از نظر فرهنگی مرده به حساب می‎آید و ریزه‎خوار فرهنگ‎های مهاجم در بقای فرهنگی جدید خود خواهد بود.

پویایی فرهنگی یعنی پی ریزی نظام فرهنگی کارآمد، منسجم و پویا بر اساس و بر پایه شالوده باورهای دینی جامعه. شکل معکوس و نامتقارن این روند را استحاله فرهنگی می‎نامند. استحاله معمولا زمانی اتفاق می‎افتد که نظام دینی – فرهنگی حاکم در جامعه هدف نتواند در برابر شبهات موجود تاب بیاورد و مردم در رفع نیازهای خود مرز و حصار دین را بشکنند و با عبور از خط قرمزهای دین در عمل، فرادینی رفتار کنند. آخرین و بدترین شکلی که قبل از کنار نهادن کلی دین در جامعه‎ای که دچار استحاله فرهنگی و دگرگونی ارزش‎ها شده، محدود شدن دین در میان دینداران به ساحت خاصی است که کارآمدی دین را از پاسخگویی به نیازها در نظام فردی – اجتماعی جامعه و در نتیجه از حضور موثر در معادلات اجتماعی مختل کند. همان اتفاقی که در مسیحیت بعد از عصر روشنگری ادعایی افتاد.

فراوانی شبهات مربوط

مباحث ارتباط دختر و پسر، نیاز به جنس مخالف و برقراری رابطه عاطفی با غیر همجنس از سوال‎هایی است که فراوانی بسیاری را در میان سوالات مربوط به فضای دین به خود اختصاص داده. سوال‎های مربوط به حضرت بقیه الله (عج)، مبحث انتظار و وظایف منتظر، مسائل پیرامون جن و موجودات متافیزیکی، ارتباط با خدا، موسیقی، لذت و مصادیق و مسائل مربوط به مفهوم لذت، شادی راهکارهای موفقیت و. . .

این‎ها از سوال‎هایی است که بیش از همه در سنین جوانی و نوجوانی برای فرزندان جامعه ما پیش می‎آید و خلأ پاسخ صحیح، علمی و اقناعی به شدت احساس می‎شود. مبحث حاضر در پی پاسخگویی به این شبهات نیست. نکته‎ای که در این مقال به آن خواهیم پرداخت شکل مقابله با این نوع شبهات و ریشه کن کردن مبانی شبهه است.

مباحث لذت‎طلبی، عشق، آرامش و شادی؛ از موضوعاتی هستند که بیشترین سوال‎ها را در میان موضوعاتی که ذهن و دل جوانان و نوجوانان را به خود مشغول کرده‎اند، به خود اختصاص می‎دهند. گرچه هر کدام از این موضوعات در جایگاه خود خوب و مطلوب‎اند، اما آنچه در فضای امروز جامعه شاهد آن هستیم در نقطه مقابل آن چیزی است که آموزه‎های اسلام و فطرت سلیم آدمی می‎طلبد و عقل از جامعه سالم انتظار دارد. فراوانی بسیار زیاد سوال‎های مربوط به این موضوعات نشان از فعالیت‎های هوشمند و هدف داری است که این نیازهای فطری و غریزی را برجسته ساخته و آن‎هارا به عنوان اصلی‎ترین نیاز‎های آدمی معرفی می‎کنند.

با یک مرور ساده در آموزه‎هایی که همه روزه در قالب‎های مختلف و از طریق جریان‎های نوظهور عرفانی به بازار شبهات سرازیر می‎شود موارد ذیل را که اساس این آموزه‎هاست و مواد مشترک میان اغلب آنان، در لابلای متون مختلف آموزشی این جریان‎ها خواهیم یافت.

1-     نسبي گرايي ارزش‎ها و در نهایت نفي اخلاق جزم‎گرا

2-     الاهیات انحرافی؛ خداي درون، خداي شخصي و منِ مقدس

3-     لذت گرايي افراطی (تبدیل شدن لذت به هدف غایی)

4-     تساهل و تسامح؛ اباحی گری در مقام عمل و در باورهای بنیادین

5-     عبور از خط قرمز ارزش‎های اخلاقی؛ دامن زدن به مسائل جنسی

6-     تناسخ باوری و اعتقاد به کارما به جای ایمان به معاد

7-     قدرت طلبی و کسب قدرت‎های فوق‎العاده به جای عبادت و بندگی؛

8-     تفکر گریزی و تسلیم محض بودن در برابر بزرگ فرقه و مکتب فکری

9-     تنزل حالات عرفانی و معنوی به هیجانات کاذب و دم دستی (عشق، آرامش، شادی و...)

10-  تبلیغ تکثر گرایی (پلورالیسم) در برابر راه مستقیم هدایت

11-  انکار غیر مستقیم و مقابله فرسایشی با ارزش‎های دینی

تفکر گریزی، دین ستیزی، خود برتر بینی، دوگانگی ارزش‎ها، شکاف میان نسل‎ها و قشرهای گوناگون اجتماعی و... به عنوان دستاوردهای ادامه فرایند حضور این معنویت‎های پوشالی در جامعه خواهد بود. ادامه روند شکاف ارزش‎های اجتماعی که به گسل اجتماعی و در نهایت به گسست میان مردم با مردم خواهد انجامید آخرین ضربه‎ای خواهد بود که در جنگ نرم و ایدئولوژیک بر پیکره جامعه‎ای وارد خواهد آمد. گرچه دشمنان خواب این مرحله را هم نخواهند توانست که ببینند، لیکن عدم توجه به عواقب وخیم حضور فعال این موریانه‎های جونده معنویت و اخلاق کار را به آن سو خواهد کشاند. گسست نهایی که میان مردم یک جامعه با یکدیگر خواهد بود تنها از طریق دو یا چندگانه کردن ارزش‎ها و اصول نگرش و باورهای افراد یک جامعه ممکن است و این چیزی است که این جریان‎ها به آن دامن می‎زنند.

روش پلکانی ایجاد شبهه و حذف ارزش‎های دینی

راه ورود و نحوه نفوذ این جریان‎ها در میان اقشار جوان و مخاطبینی که در سنین هیجانی هستند بسیار راحت و با تکیه بر نیازهای فطری و غریزی ایشان اما بدون بیان محدودیت و قرار دادن حد و مرزی است. برای شاهد مثال مقوله شادی را از میان آموزه‎های پوچ عرفان‎های بدلی مرور می‎کنیم.

گام اول تخریب جایگاه خداست و این کار را والش به زیبایی انجام می‎دهد. والش سعی دارد القا کند: «خداوند انرژي است، انرژي خالص و خام كه تو حيات مي‎نامي با اين آگاهي ما به حقيقتي تازه مي‎رسيم؛ خداوند يك فرايند است من ]خدا[ فرايندي هستم كه توسط آن آفرينش خلق شده.»

نتيجه اين پندار نسبت به خدا اين است كه اين خدا مخلوق انديشه آدمي است نه انسان مخلوق خدا. والش تیر خلاصش را به مفهوم خدا در مناجاتش با خدا و مباحثی که میان او و خدا در این گفت و گو رد و بدل شده می‎زند؛

«مي داني هر فكري درباره من داشته باشي مرا همان گونه خواهي ديد هزاران سال است بشر بر اساس افكاري كه از من داشته است مرا ديده است. اين بزرگترين راز در مورد خداوند است. من آن گونه كه تو مرا مي‎پنداري بر تو ظاهر خواهم شد خداوند هماني است كه تو مي پنداري.» بعد از این مرحله سراغ تکالیف ادیان رفته و در این گفتگو اساس تکلیف را زیر سوال می‎برد؛

خدا : در عالم احديت «بايد» يا «نبايدي» وجود ندارد تو مختاري هر كاري كه مي‎خواهي انجام دهي. پس آن‎هايي كه به تو چيزهايي آموختند در اشتباه بودند. خداوند هرگز «درست» يا «غلط»، «بكن» يا «نكني» وضع نكرده است. چون با انجام اين كار تو را به طور كامل از بالاترين موهبت محروم مي‎كند فرصتي براي انجام آنچه تو را خوشنود مي‎كند، و تجربه كردن نتايج آن كار گفتن اينكه كاري را نبايد انجام دهي به منزله منع كردن تو از آن كار است. منع كردن تو به منزله محدود كردن تو است. محدود كردن تو به منزله نفي واقعيت جوهر الهي تو است. «گفتگو با خدا ج1 ص 84»

ساتیا سای بابا که چندی پیش از دنیا رفت بعد از آن که به مریدانش می‎آموزد؛ «تمامی ادیان به سوی یک هدف رهنمون می‎شوند وتمامی انسان‎ها برادران یکدیگرند.» (تعلیمات معنوی (6) ص 113) گمان دارد همه ادیان راهی را که او به شاگردانش معرفی می‎کند را دنبال می‎کنند و می‎خواهند به همان هدفی که او به سوی آن نشانه رفته رهنمون هستند. لذا درباره هدف آئینش و راهی که برای سعادت بشر آورده می‎گوید:«مأموریت من اعطای شوق و شادی به شماست و این که از ضعف و ترس دورتان کنم. مأموریت من پراکندن شادمانی است و از این جهت همیشه آماده‎ام.» (تراش‎های الماس خداوند ص168) دالايي لاما که مدعی است بودای زمان حاضر اوست نیز همین باور را دارد و می‎گوید: «من بر اين باور هستم که هدف اصلي زندگي جست‌وجوي خوشبختي است. اين امري بديهي است. اينکه معتقد به دين باشيم يا نباشيم، و اينکه پيرو کدام مذهب هستيم، تفاوت زيادي نمي‌کند؛ همة ما در زندگي خود به دنبال چيزي مطلوب مي‌گرديم. به همين دليل، به نظر من حرکت زندگي رو به سوي خوشبختي و شادمانگي است» (هنر شادمانگي، ص 21)

جناب آقای آزمندیان اگر چه کوشیده است نقابی دینی بر چهره بکشد و چهره‎ای اسلامی برای مطالب خود ارائه دهد، اما ساختار فاسد مطالب وی تغییری نکرده مباحث سکولار و سرمایه داری وی دقیقاً اسلامی آمریکایی را عرضه می‎کند که فریبندگی و گمراهی آن به واسطه رنگ و لعاب اسلامی حرفایش پوشیده می‎شود و افراد متدین را بیشتر به خود جذب کرده و به تدریج به انحراف می‎کشاند. وی در جملاتی شبیه به همتایان خارجی خود می‎گوید: «تفکر نوین جهانی معنای سعادت را در خوشبختی و رضایت از زندگی می‎داند که آن را با شاخص‎های دنیوی تبیین می‎کند و می‎گوید خوشبختی احساس رضایت ماست از زندگی.» (تکنولوژی فکر 2. ص121) «مأموریت تو این است که بهشتی برای خود در این دنیا بسازی بهشتی مستقل در متن این جهان و در راستای قانونمندی‎های آن... آن نقطه غایی و آن دستاورد نهایی که بازگو کننده همت بی‎وقفه تو در دستیابی به کمال است، چیزی نیست جز همان بهشتی که باید در این دنیا بسازی.» (تکنولوژی فکر 2. ص217) بر این اساس مأموریت انسان در زندگی را نه الاهی و ابدی و معطوف به آخرت و معاد بلکه صرفا دنیوی و آن هم نه تزکیه و عبودیت بلکه مانند سای بابا و دالایی لاما، لذت و خوشی در دنیا ترسیم می‎کند.

گام بعد از وحدت بخشیدن به آموزه‎های ادیان در راستای منافع، تبلیغ و ترویج پلورالیسم و باورمند سازی جامعه مریدان به مساله تکثر گرایی است. یکی از افرادی که در این زمینه داد سخن برآورده دالایی لاما است. وی می‎گوید: «پنج میلیارد انسان روی کرۀ خاکی زندگی می‎کنند و من معتقدم ما به پنج میلیارد دین مختلف نیاز داریم. به اعتقاد من هر انسانی باید از یک مسیر معنوی عبور کند که برای او و در نسبت با باورهایش، بهترین باشد. پس تنوع آدم‎ها، تنوع ادیان را ضروری می‎کند.» (هنرشادمانگی ص 295) جدا از این که این حرف تیشه به ریشه خود و باور این حرف می‎زند که اگر این حرف درست باشد حتی نباید همین حرف را قبول کرد زیرا ما موظفیم فقط به باور خود عمل کنیم، پذیرش این کلام برای کسانی که تا این حد هوشمندانه به مساله نگاه نمی‎کنند بیان نکاتی از سوی کسانی که از سوی جهان سلطه و رسانه‎های جهانی به عنوان اهل خرد معرفی می‎شوند راه را برای جبهه گیری با ادیان اصولی و ارزشی که به نوعی بار تکلیف را بر عهده سالک می‎گذارد تا او را برای رشد و کمال آماده کند باز می‎کند.

قدم بعد تخریب پایه و اساس ادیان و تیره و سیاه نمایی مذاهبی است که ریشه توحیدی دارند و از جانب خداوند نازل شده‎اند. چنین کار بزرگی نیاز به هنرمندانی چون اوشو دارد که بگویند: «همه مذاهب بر پايه دستاويزي ساختگي بنا شده‎اند. همه شيوه‌ها دروغين‎اند... مي‌توان دستاويزهاي تازه‌اي به بار آورده و دين‌هاي تازه‌اي پديد آورد. دستاويزهاي كهنه فرسوده مي‌شوند. دروغ‌هاي كهنه از رنگ و بو مي‌افتند و به دروغ‌هاي نوتري نياز خواهد بود.» (مراقبه هنر وجد و سرور ص20)

وقتی خوشی و لذت، هدف غایی و نهایی وجود آدمی شد تنها یک چیز می‎تواند او را آرام کند آن هم کامجویی و لذت طلبی. در این منطق کامجویی بی‎حد و حصر و از هر طریق ممکن، نه تنها نکوهیده نیست بلکه به خاطر اینکه گامی است برای رسیدن به بهره‎مندی و لذت ارزش هم می‎یابد. تنها عاملی که جلوی دست و پای فرد را می‎گیرد احساس گناه و مساله عذاب وجدان است. اینجاست که افراد و جریان‎های دیگری دست به کار می‎شوند تا این سد مستحکمی که در مقابل هجمه تمام عیار فرهنگی ایستاده را درهم بشکنند. زیرا اگر این سد و نیروی مقاوم درونی به طور کامل خرد نشود فرد کامجو بعد از پشت سر گذراندن تمامی خط قرمزها و زیر پا نهادن تمامی اصول وقتی پای محاکمه وجدان می‎نشیند هرگز به خود حق نمی‎دهد که به هر دلیل و قیمتی فقط در پی لذات و منافع خود باشد. اینجاست که تمام زحمات جریان نفاق نقش بر آب خواهد شد و حربه‎های بعدی کششی برای راهجو نخواهد داشت.

بعد از نسبی شدن ساحت دین و کاهش ضریب حساسیت نسبت به مقدسات و جایگاه بندگی و اطاعت در برابر خداوند، اوشو وظیفه از میان برداشتن مساله عذاب وجدان و راحت کردن مردم در مقابله با احساس گناه در پیشگاه این دادگاه درونی را بر عهده می‎گیرد و «گناه» را ساخته و پرداخته روحانیون و طبقه مروج هر مذهب و آئینی به منظور تسلط برتوده‎ها می‎داند و خطاب به مریدانش می‎گوید: «گناه یکی از قدیمی‎ترین ترفند‎ها برای سلطه برمردم است. آن‎ها در تو احساس گناه ایجاد می‎کنند. آن‎ها ایده‎هایی بس احمقانه به خوردت می‎دهند که قادر به محقق ساختن آن‎ها نیستی.» (الماس های اوشو. ص 258) وی که تمام زندگی را بهانه‎ای برای لذت‎طلبی می‎داند و لذت و کامیابی را اوج عرفان!!! قائل است که باید به هر بهایی در پی لذت بود و آن را از هر طریقی برآورد. انسان معیاری که او به عنوان الگو برای بشریت معرفی می‎کند به قول خودش بودای زوربا است. بودای متعالی در آئین شرقی در نگاه وی هنگامی متعالی است که مانند زوربای یونانی به شهوات مایل و غرق در شهوت رانی باشد. این اندیشه او را به گفتن این جمله کشانده که؛ «اگر میل جنسی تو واقعاً ارضاء شود احتیاجی به آن وعده‎های پوچ نداری، چون به خواسته‎هایت رسیده‎ای. اگر میل جنسی تو نکوهش، سرکوب و نابود شود اگر تو را مجبورکردند از این بابت احساس گناه کنی، آن وقت موهوم پرستی می‎تواند برای همیشه به حیاتش ادامه دهد.» (آینده طلایی ص 37-38) راه نیمه تمام وی را آزمندیان با این جمله کامل می‎کند؛ «آن‎ها]غربی‎ها[ اشتباهات خود را می‎پذیرند و هرگز خود را به خاطر آن‎ها ملامت نمی‎کنند و وقت خود را به خاطر ابراز پشیمانی و یا احساس ناراحتی از کاری که کرده‎اند تلف نمی‎کنند.» (تکنولوژی فکر 2. ص24)

اوشو به جای ندای فطرت و دادگاه وجدان شنیدن آوای غریزه و بُعد حیوانی انسان را به او پیشنهاد می‎کند و می‎گوید: «نداي درونتان را ارج بنهيد و از آن اطاعت كنيد. بخاطر داشته باشيد: من تضمين نمي‌كنم كه آن ندا هميشه شما را به راه راست هدايت كند. بيشتر اوقات شما را به گمراهي مي‌برد» (شهامت ص26) زیرا وقتی افسار آدمی دست حیوان لجام گسیخته نفس بیافتد دیگر به این راحتی‎ها به سوی فطرت و وجدان گذری نخواهد داشت و جاذبه‎های شهوانی مجالی به لذت‎طلبی‎های سالم نخواهد داد.

اوج مساله را در اندیشه‎های کوئیلو می‎یابیم وی نه تنها بر عبور از مرزهای اخلاق تاکید می‎کند بلکه کامجویی نامشروع را شرط رسیدن به مقامات عالیه!!! انسانی و پافشاری بر این مساله را شرط تشرف عرفانی!!! می‎داند؛ «درتمام مدت رابطۀ جنسی، از حواس پنجگانه‎ات استفاده کن. اگر در لحظۀ اوج لذت جنسی، همۀ این حواس با هم از راه برسند، برای تشرف پذیرفته می‎شوی.» (بریدا، پائولوکوئیلو)

این‎ها تنها بخشی از شکل مدل پلکانی عملکرد عرفان‎های بدلی آن هم به عنوان نمونه‎ای از ده‎ها هزار سخن به ظاهر زیبا و فریبنده که دل و ذهن خالی و عطشناک فرزندان من و شما را نشانه گرفته‎اند. دقت کنید اگر این هم‎افزایی که لحظه به لحظه بر میزان و دقت هم راستایی آن افزوده می‎شود در میان اقشاری که کمتر بار دینی دارند و کم یا ناآشنا به معرف ناب اسلامی اوج بگیرد چه بلایی بر سر این جامعه از مخاطبان خواهد آورد؟! طبیعی است که خدای چنین افرادی خدای درونی باشد و خط قرمز ارزش‎هایش زیر سوال رفتن لذت‎های نامشروع وی. اینجاست که رو به بهشت زمینی در برابر بهشت مخلوق خدا می‎آورد و با تکیه بر یافته‎های بشری این دستاوردها را برتر از بهشت خدا می‎داند؛ «تکنولوژی فکر سیستم علمی و جدیدی است که انسان از طریق آن به دنیای مطلوب خود می‎رسد و دریچه‎ای به سوی بهشت بر خود می‎گشاید. این بهشت که جلوه‎ای از بهشت موعود است، در این دنیا واقع شده و همه زیبایی‎های آن حاصل اندیشه‎های درستی است که این تکنولوژی برای او پدید می‎آورد.» (تکنولوژی فکر 2. ص9)

رابطه مستقیم میزان فعالیت عرفان‎های نوظهور با شبهات دینی موجود

برای مسئولینی که در فضای پاسخگویی به شبهات همه روزه با سوال‎های گوناگون دست به گریبان هستند پوشیده نیست که گرچه سوال‎های مربوط به فعالیت تمامی جریان‎ها و فضاهای فعالیتی آن‎ها همواره در سبد سوال‎های ثابت به چشم می‎خورد اما به فراخور میزان فعالیت، شکل عملکرد و گستره فضای آسیب، فراوانی سوال‎ها نیز متغیر و کفه به سوی شبه عرفانی است که بتواند در فضای روز جامعه موج ایجاد کند و باصطلاح در موج سواری گوی سبقت را از دیگر رقبا برباید. در این میان نقش رسانه‎های جمعی مانند صدا، سیما، سینما، اینترنت و نشریات ادواری به شدت برجسته است. معمولا به جز فضای سایبر موارد دیگر در بیشتر موارد ناآگاهانه به این مسائل دامن می‎زنند، اما فضای مجازی که هنوز انسجام خاصی در کشور ما ندارد بسیار لجام گسیخته و بی‎مهابا در نشر آموزه‎های این جریان‎ها نقش پررنگی دارد. شاید به توان گفت جریانی که این رسانه مجازی و دو سویه را خوب شناخته باشد و بتواند نبض آن را در دست بگیرد تا حدود زیادی می‎تواند مدیریت امیال اجتماعی را در دست بگیرد. به همین مناسبت نیاز است مسئولین ذی‎ربط و عوامل دست اندر کار پاسخ‎گویی نیز فکری برای تسخیر این جهان مجازی نمایند.

راه پیش رو

برای پاسخگویی به شبهات دینی و سوال‎هایی که در ذهن و دل جوان‎های این مرز و بوم لانه کرده، شیوه‎های رایجی برای پاسخگویی وجود دارد که در کنار خوب بودن کافی و در همه زمینه‎ها کارآمد نیست. نیاز به شکل‎های جدیدی برای پاسخ احساس می شود که شیوه پاسخ را از حالت تدافعی به شکل هجومی تغییر دهد. این هجمه در دنیای امروز به شکلی رایج و گسترده از سوی رسانه‎های جهان سلطه بر علیه دین مبین اسلام به خدمت گرفته شده و اگر قالبی ناکارآمد بود با بازخورد گیری‎های روزمره‎ای که همه روزه از سوی سردمداران زر و زور صورت می‎گیرد به طور قطع و یقین جای خود را به شکل دیگری می‎داد.

این قالب از هجمه نرم که قالب اصلی شکل کار شبه عرفان‎های وارداتی و نوظهوری است که در کشور به ویژه در دهه‎های اخیر فعال‎تر شده‎اند می‎تواند در پاسخ به شبهاتی که به صورت سیستمی و فراگیر در جامعه پخش می‎شوند به خدمت گمارده شود. نیک می‎دانیم که دفاع ضعیف از دفاع نکردن بدتر است. و استفاده از شیوه‎های فرسوده و ناکارآمد در پاسخگویی به شبهاتی که به صورت روزمره و در قالب‎هایی بسیار شیک، مدرن و جذاب ارائه می‎شوند جدا از این که نمی‎تواند در مسابقه نابرابر میان شبهه و پاسخ تاب و توان ایستادگی را داشته باشد. خیانتی بزرگ به دینی است که به روز بودن، زیبایی و کارآمدی جزء لاینفک آن است.

در شیوه جدید علاوه بر عرضه زیبایی‎های دین، در مقابل شبهات به جای گرفتن گارد دفاعی هجمه را به بنیان شبهه آغاز می‎کنیم و با روشنگری روندی که دارد اتفق می‎افتد و با از بین بردن اساس شبهه راه ورود شبهات دیگر از این دست را ناهموار می‎کنیم. نمونه کوچکی از این شیوه در روش پلکانی ایجاد شبهه عرضه شد. تنها می‎ماند عرضه معارف ناب که این کار به عهده دین شناسان خریطی است که عمری را در این راه نهاده‎اند و باید دستمان را در این مسیر بگیرند.

راه پیش رو نه فقط مسیر نقد و تحلیل علمی فرق نوکیسه‎ای است که تازه به تازه از راه می‎رسند، بلکه مسیر روشنگری و بینش بخشی به کمک تخریب پایه‎های شبهات و ارائه گنجینه انبوه معارف اسلامی در قالب‎های نوین و زیبا است.پیش درآمدhttp://www.behdashtemanavi.com/motaleat-1/مقالات/مقالات-پژوهشگران-موسسه/308-رابطه-جریان‎های-معنوی-نوظهور-با-شبهات-دینی