آنچه خاتم الانبیاء و سایر انبیاء به واسطه ملک دانسته اند، من از خدا بی واسطه ملک استفاده نموده ام!!!
17 بازدید
تاریخ ارائه : 4/2/2013 12:36:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

جايگاه كشف و شهود نزد صوفيه

بسم الله الرحمن الرحيم

تحقيقي در تصوف

كشف و شهود و دریافتهای شخصی به جای وحی الهی :

شهود يكي از مباني و اصول اعتقادي عرفان و تصوف به شمار مي رود و مشايخ صوفيه آن را مهمترين تكيه گاه و دليل بر حقانيت مسلك خود مي شمارند. بسياري از ادعاها و كراماتي كه براي آنها نقل مي شود نيز بر همين اساس استوار بوده و گاه ملاحظه می شود که اين ادعاها، با مباني عقلي و شرعي غیر قابل توجيه است.

به عنوان مثال محيي الدين عربي  كه از بزرگ ترين شخصيت هاي صوفيه به شمار مي رود، مي گويد:« به معراج كه رفتم مرتبه علي را از مرتبه ابوبكر و عثمان پست تر ديدم و ابوبكر را در عرش ديدم، چون برگشتم به علي گفتم چون بود كه در دنيا دعوي مي كردي كه من از آنها بهترم الحال ديدم مرتبه تو را كه از همه پست تري !

و مي گويد: جمعي از اولياء الله هستند كه رافضيان (شيعيان ) را به صورت خوك مي بينند!»1

غزالي كه از اكابر صوفيه است، چنانكه مرحوم شيخ حر عاملي اشاره نموده مدعي است كه: "پس از مجاهدات عظيم و رياضات فراوان و رسيدن به مقام شهود، برايش كشف شده است كه مقام ابوبكر از اميرالمؤمنين بسي برتر است2

و از مكاشفات معروف محيي الدين عربي مربوط به علت نوشتن كتاب فصوص الحكم است كه در مقدمه آن چنين مي نويسد: « من رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم را در مبشّره3 اي ديدم و اين واقعه در محرم سال 627 در شهر دمشق بود و ديدم كه در دست ايشان كتابي بود. پس به من فرمود اين كتاب فصوص الحكم است، آن را بگير و به مردم برسان تا از آن نفع برند. »

و حال آنکه در اين كتاب ( كه ادعا مي كند در مكاشفه اش از دستان پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم گرفته است ) مطالب فراواني وجود دارد كه عدم صحت آنها بر كسي پوشيده نيست. به عنوان مثال  در اين كتاب4ختم ولایت را به خود دانسته و مي گويد: جميع پيغمبران نزد من حاضر شدند، و هيچكدام از ايشان متكلم نشدند، سواي هود عليه السلام كه مردي بود ضخيم الجثه و خوش صورت وخوش محاوره، به من گفت: مي داني پيغمبران چرا حاضر شدند ؟( وخود در جواب گفت:) به تهنيت ختم ولايت تو آمده اند!

و در جاي ديگر دارد: جميع پيغمبران از مشكاة خاتم الانبياء اقتباس علم مي كنند، و جميع اولياء از مشكاة خاتم الاولياء، و خاتم الانبياء از مشكاة خاتم الاولياء اقتباس علم مي نمايد.

وباز ميگويد:" كنت ولياً و آدم بين الماء و الطيّن " يعني من ولي بودم و آدم بين آب و گل بود.

همچنين در مورد افضلیّت ولایت بر رسالت چنین گفته است: خاتم الاولياء در ولايت، افضل است از خاتم الانبياء و ساير انبياء، چنانكه خاتم الانبياء افضل است از انبياء، در رسالت.

و در تأیید خود می گوید: آنچه خاتم الانبياء و ساير انبياء به واسطه ملك دانسته اند، من از خدا بي واسطه ملك استفاده نموده ام!!!

و با این جمله که می گوید: « نبوتي كه بر محمد صلي الله عليه وآله و سلم ختم شد نبوت تشريع است و نبوت عامه باقيست!» باب نبوت را باز می نماید.

و نيز بر حضرت نوح عليه السلام چنین ایراد می کند: اگر نوح عليه السلام جمع مي كرد بين تشبيه و تنزيه( كاري كه صوفيه كردند)، امت اجابت او مي كردند!

به علاوه آنكه فرعون را مؤمن دانسته و گفته است: قوم فرعون در بحر علم غرق شدند!

و گفته: ابراهيم در خواب خود خطا كرد، كه خواست اسحاق را ذبح نمايد، و تعبير خوابش آن بود كه گوسفندي را ذبح كند!

و همانطور که ملاحظه می شود، او که از بزرگترین اولیاء صوفیه است برداشتهای شخصی خود را که از مكاشفاتش سرچشمه گرفته و در شرع جایگاهی ندارد، با عنوان مسایل اعتقادی شرع محمدی صلي الله عليه وآله و سلم مطرح می کند.

مولوي نيز كه از صوفيان هم دوره محيي الدين است، دریافتهای شخصی خود را در حد وحی الهی بالا برده و مثنوی خود را چنين معرفي ميكند: «هذا كتاب المثنوي و هو اصول اصول اصول الدين، في كشف اسرار الوصول و اليقين و هو فقه الله الاكبر و شرع الله الازهر و برهان الله الاظهر، مَثَلُ نُورِهِ كَمِشكاةٍ فيها مِصْباحٌ5.....تا آنجا كه ميگويد: و انه شفاء الصدور و جلاء الاحزان، و كشاف القرآن، و سعةالرزاق، و تطيب الاخلاق، بِاَيدي سَفَرَةٍ كِرامٍ بَرَرَةٍ6 يمنعون ان لا يَمَسُّهُ اِلّاَ الْمُطَهََّرُونَ، تنزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ،7 لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ،8 والله يرسده و يرقبه و هو خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمينْ.9» همچنين در موارد مختلف ديده مي شود كه مولوي، مثتوي خود را قرآن يا هم تراز آن خوانده است. در مناقب العارفين كه توسط يكي از مريدان وي نوشته شده است داستاني از او نقل مي كند كه يكي از مريدان مولوي، با احترام به او مي گويد: علما ميگويند: چرا مثنوي را قرآن بايد گفت؟! مولوي در جواب به شدت بر مي خروشد، ودر حالي كه به توجيه فرزندش، كه آن را تفسير قرآن معرفي مي كند، قانع نمي شود، با تندي و دشنام، مخاطب را در هم مي كوبد ...!

بهتر است خود، عبارت كتاب را بخوانيد: « روزي حضرت سلطان ولد ( فرزند مولوي ) فرمود: كه از ياران، يكي به حضرت پدرم شكايتي كرد، كه دانشمندان با من بحث كردند كه مثنوي را چرا قرآن گويند؟ من بنده ( در جواب ) گفتم كه تفسير قرآن است. همانا كه پدرم لحظه اي خاموش كرده فرمود كه: اي سگ! چرا ( قرآن ) نباشد ؟ اي خر! چرا نباشد ؟ اي غر خواهر10 چرا نباشد ؟ همانا كه در ظروف حروف انبيا و اوليا جز انوار اسرار الهي مدرّج نيست. و كلام خدا از دل پاك ايشان رسته، بر جويبار زبان ايشان روان شده است. خواه سرياني باشد ، خواه سبع المثاني، خواه عبري، خواه عربي... »11 شمس تبريزي در مقالات ( در مقام تعريف از مولوي ) مي گويد: ما نبشته تو را با قرآن نياميزيم! (يعني نوشته هاي تورا از قرآن برتر مي دانيم ) 12

همانطوركه مشاهده مي شود او و بعضي طرفدارانش مثنوي را در سطح کتاب آسمانی قرار داده و براي آن صفاتي چون صفات قرآن برشمرده اند و اين در حاليست كه دراين كتاب مطالب خلاف واقع و مخالف اعتقادات حقه شيعي، بلكه موافق ذوق مخالفان اهل بيت13عليهم السلام  فراوان يافت مي شود، مثلاً در مدح  ابوبكر،عمر، عثمان و معاويه  قلم فرسايي نموده، همچنين داستانهاي دروغین  و یا بر اساس احاديث جعلي در آن فراوان يافت مي شودكه شما را به كتابهاي مفصل در اين مورد ارجاع مي دهيم. 14

نتيجه آنكه صوفيه كه تمام اعمال و اعتقادات خود را بر پايه كشف و شهود بنا كرده اند و قوي ترين استدلال آنها در اعتقاداتي كه مخالف شرع است،  همچون وحدت وجود، فنا و....كشف و شهود مي باشد ، بايد به فكر چاره اي براي اين استدلال محكم خود باشند ! چون در آنچه كه بزرگان آنها ديده اند، مطالبي يافت مي شود كه به تلقينات شيطان بيشتر مي ماند تا مكاشفات رحمان ! و چنين كشف و شهودي را اساس كار خود قرار دادن بسيار دور از عقل مي نمايد.

1 - عين الحياة، علامه مجلسي، ص 578

2- اثني عشريه ، شيخ حر عاملي، ص 164

3 - پيامبر گرامي اسلام فرمود: بعد از من وحي از عالم منقطع گردد، الا مبشرات ، گفتند مبشرات يعني چه ؟ فرمود: روياي ضالحه اي كه مومن آن را مي بيند. ( شرح فصوص باباركنا ج1 ص 30) به نقل از فلسفه عرفان دكتر يثربي ص100

4 -به نقل از خيراتيه، ج 1، ص 22

5 - سوره نور 35

6 - سوره عبس 15و16

7 - سوره واقعه 79 و80

8 - سوره فصلت42

 9 - سوره يوسف 64

10 - غر خواهر، دشنامي ناموسي است كه مولوي در هنگام عصبانيت مي گفت! (ضمنا از نقل اين الفاظ پوزش مي طلبيم.)

11 - نقدي بر مثنوي، آيت الله سيد جواد مدرسي يزدي، ص16

12  -همان، ص 17

13 - از آنجا که دراين بحث حقانيت شيعه به محوريت اهل بيت عليهم السلام معيار تعيين حق از باطل قرار گرفته است، لذا در ابطال و يا حقانيت اين مباحث موافقت يا مخالفت نظرات، با قول و سيره  ائمه عليهم السلام برای شیعه کفایت می کند.

   مولايمان اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند :

نحن الاعراف الّذي لا يعرف الله الّا بسبيل معرفتنا ، الي ان قال: انّ الله لو شاء لعرف العباد نفسه؛ و لكن جعلنا ابوابه و صراطه و سبيله و الوجه الذّي يؤتي منه ; الي ان قال: و لا سواء ، حيث ذهب النّاس الي عيون كدرة، يفرغ بعضها في بعض و ذهب من ذهب الينا الي عيون صافيه لا نفادلها و لا انقطاع .

ما اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله همان رجال اعراف مي باشيم كه شناخت خداوند متعال از راهي به جز حصول شناخت و معرفت ما، امكان پذير نمي باشد. همانا اگر خدا مي خواست، مي توانست بدون هيچ واسطه اي خود ، معرفت و شناختش را به خلق اعطا نمايد ،  اما اراده نمود تا ما اهل بيت عليهم السلام را ابواب و راه و طريقه ي آن و هدايت كنندگان به سوي خويش قرار دهد. (امّا) مردمان يكسان نيستند. برخي به سوي چشمه هاي كدر و آلوده مي شتابند كه آلودگي برخي با برخي ديگر آميخته گشته، و گروهي ديگر از خلايق هستند كه براي كسب معرفت الهي فقط به سوي ما اهل بيت عليهم السلام  مي آيند ، يعني به سوي چشمه هاي زلال و نوراني، كه برايش نه پاياني متصوّر است و نه انقطاعي .)اثبات الهداه ، ج 1، ص 59)

14 - براي تحقيق بيشتر ميتوان از كتاب نقدي بر مثنوي تأليف سيد جواد مدرسي استفاده كرد .