پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر ناخشنود بودن او را از کسانى چند نشان مى‏دهد
10 بازدید
تاریخ ارائه : 3/26/2013 5:18:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

لحظات غم انگیز رحلت و خاکسپاری دخت گرامی پیامبر (ص): دکتر سید جعفر شهیدی

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) - یکی از کتاب های ماندگار درباره ی دخت گرامی پیامبر اسلام (س) کتاب " زندگانی حضرت زهرا (س) نوشته ی مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی است. به گزارش شفقنا آنجه در پی می آید فرازهایی از این کتاب است:

درآستانه‏ ملكوت


«و ان للمتقین لحسن مآب جنات عدن مفتحة لهم الابواب‏» " 19 ". 
(ص 49-50) 
دختر پیغمبر چند روز را در بستر بیمارى بسر برده؟درست نمى‏دانیم ، چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟روشن نیست.كمترین مدت را چهل شب " 20 " و بیشترین مدت را هشت ماه نوشته‏اند " 21 " و میان این دو مدت روایت‏هاى مختلف از دو ماه " 22 " تا هفتاد و پنج روز " 23 " سه ماه " 24 " و شش ماه " 25 " است. 
این همه اختلاف و این همه روایت‏هاى گوناگون چرا؟از این پیش نوشتیم كه در چنان سالها تاریخ حادثه‏ ها از خاطر یكى بذهن دیگرى انتقال مى‏یافت.و چه كسى مى‏تواند ادعا كند كه همه این ناقلان از اشتباه بر كنار بوده‏ اند.و این در صورتى است كه موجبات دیگر در كار نباشد. اما مى‏دانیم كه در آن روزهاى پرآشوب از یكسو دسته‏ بندى‏هاى سیاسى هنوز قوت خود را از دست نداده بودو از سوى دیگر مسلمانان سرگرم جنگ در داخل سرزمین اسلام بودند در چنین شرایط كدام كس پرواى ضبط تاریخ درست‏حوادث را داشت؟بر فرض كه هیچیك از این دو عامل دخالتى در این روى داد نداشته باشدبدون شك دسته‏هاى سیاسى كه پس از این تاریخ روى كار آمدند تا آنجا كه توانسته‏اند تاریخ حادثه‏ها را دستكارى كرده‏اند. 
بارى به نقل مجلسى از دلائل الامامه در این بیمارى بود كه دو تن صحابى پیغمبر ابو بكر و عمر خواستار دیدار او شدند.اما دختر پیغمبر رخصت این دیدار را نمى‏داد.على (ع) گفت من پذیرفته‏ام كه تو بآنان اجازت ملاقات دهى.فاطمه گفت‏حال كه چنین است‏خانه خانه تو است " 26 " هر چند ابن سعد نوشته است ابو بكر چندان با دختر پیغمبر سخن گفت كه او را خشنود ساخت " 27 " اما ظاهرا از این ملاقات نتیجه‏اى كه در نظر بود بدست نیامد.دختر پیغمبر بآنان گفت نشنیدید كه پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر كه او را بیازارد مرا آزرده است؟ گفتند چنین است!فاطمه گفت‏شما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم " 28 " و آنان از خانه او بیرون رفتند.بخارى در صحیح نویسد:پس از آنكه دختر پیغمبر میراث خود را از خلیفه خواست و او گفت از پیغمبر شنیدم كه ما میراث نمى‏گذاریم زهرا دیگر با او سخن نگفت تا مرد " 29 ". 
در واپسین روزهاى زندگى  اسماء دختر عمیس را كه از مهاجران حبشه و از نزدیكان وى بود طلبید.چنانكه نوشتیم اسماء نخست زن جعفر بن ابى طالب بودچون جعفر در نبرد مؤته شهید شد به ابو بكر بن ابى قحافه شوهر كرد.دختر پیغمبر به اسماء گفت: 
-من خوش نمى‏دارم بر جسد زن جامه‏اى بیفكنند و اندام او از زیر جامه نمایان باشد. 
-من در حبشه چیزى دیدماكنون صورت آنرا به تو نشان مى‏دهم.سپس چند شاخه تر خواست.شاخه‏ ها را خم كرد. پارچه‏ اى بروى آن كشید.دختر پیغمبر گفت: 
-چه چیز خوبى است.نعش زن را از نعش مرد مشخص مى‏سازد. چون من مردم، تو مرا بشوى! و نگذار كسى نزد جنازه من بیاید. " 30 ". 
در آخرین روز زندگانى آبى خواست. بدن خود را نیكو شست و شو داد جامه‏ هاى نو پوشید و به غرفه خود رفت.خادمه خویش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند.سپس روى به قبله دراز كشید دست‏ها را بر گونه‏ هاى نهاد و گفت من همین ساعت‏ خواهم مرد " 31 " بنقل علماى شیعه شوهرش على (ع) او را شست و شو داد.ابن سعد نیز همین روایت را اختیار كرده است " 32 ".لیكن چنانكه نوشتم ابن عبد البر گوید دختر پیغمبر اسماء را گفت تا متصدى شست و شوى او باشد.و گویا اسماء در شست و شوى فاطمه (ع) با على علیه السلام همكارى داشته است. 
ابن عبد البر نوشته است چون دختر پیغمبر زندگانى را بدرود گفت عایشه خواست‏به حجره او برود اسماء طبق وصیت او را راه نداد.عایشه شكایت‏ به پدر برد كه: 
-این زن خثعمیه " 33 " میان من و دختر پیغمبر در آمده است و نمى‏گذارد من نزد جسد او بروم. بعلاوه براى او حجله‏اى چون حجله عروسان ساخته است.ابو بكر در حجره دختر پیغمبر آمد و گفت: 
-اسماء چرا نمى‏ گذارى زنان پیغمبر نزد دختر او بروند؟چرا براى دختر پیغمبر حجله ساخته‏اى؟ 
-زهرا بمن وصیت كرده است كسى بر او داخل نشود-چیزى را كه براى نعش او ساخته‏ام وقتى زنده بود باو نشان دادم و بمن دستور داد مانند آنرا برایش بسازم. 
-حال كه چنین است هر چه بتو گفته چنان كن " 34 ". 
ابن عبد البر نوشته است نخستین كس از زنان كه در اسلام براى او بدین سان نعش ساختند فاطمه (ع) دختر پیغمبر (ص) بود.سپس مانند آنرا براى زینب بنت جحش (زن پیغمبر) آماده كردند.

بخاك‏ سپردن‏ زهرا


«الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون‏» " 35 ". 
(البقره:56) 
دانشمندان و تذكره نویسان شیعه متفقند كه نعش دختر پیغمبر را شبانه بخاك سپردند. 
ابن سعد نیز در روایت‏هاى خود كه از طریق ابن شهابعروهعایشهزهرى و دیگران است گوید فاطمه (ع) را شبانه دفن كردند و على (ع) او را بخاك سپرد " 36 ". 
بلاذرى نیز در دو روایت‏خود همین را نوشته است " 37 " بخارى نیز چنین نویسد: 
«شوى او شبانه او را بخاك سپرد و رخصت نداد تا ابو بكر بر جنازه او حاضر شود» " 38 ". 
كلینى كه از بزرگان علما و محدثان شیعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و كتاب خود را در نیمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از دیرینه‏ترین سندهاى شیعه بشمار مى‏رودچنین نوشته است: 
چون فاطمه (ع) در گذشت.امیر المؤمنین او را پنهان بخاك سپرد و آثار قبر او را از میان برد. سپس رو به مزار پیغمبر كرد و گفت: 
-اى پیغمبر خدا از من و از دخترت كه بدین تو آمده و در كنار تو زیر خاك خفته استبر تو درود باد! 
خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران بتو به پیوندد.پس از او شكیبائى من بپایان رسیده و خویشتن دارى من از دست رفته.اما آنچنان كه در جدائى تو صبر را پیشه كردمدر مرگ دخترت نیز جز صبر چاره ندارم كه شكیبائى بر مصیبت‏سنت است.اى پیغمبر خدا!تو بر روى سینه من جان دادى! ترا بدست‏خود در دل خاك سپردم!قرآن خبر داده است كه پایان زندگى همه بازگشت‏بسوى خداست. 
اكنون امانت‏به صاحبش رسیدزهرا از دست من رفت و نزد تو آرمید. 
اى پیغمبر خدا پس از او آسمان و زمین زشت مى‏نمایدو هیچگاه اندوه دلم نمى‏گشاید " 39 ". 
چشمانم بى‏خوابو دل از سوز غم كباب استتا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند. 
مرگ زهرا ضربتى بود كه دل را خسته و غصه‏ام را پیوسته گردانید.و چه زود جمع ما را به پریشانى كشانید.شكایت‏ خود را بخدا مى‏برم و دخترت را به تو مى‏سپارم!خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند.آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى بدو بگو!تا سر دل بر تو گشایدو خونى كه خورده است‏بیرون آید و خدا كه بهترین داور است میان او و ستمكاران داورى نماید " 40 ". 
سلامى كه بتو مى‏دهم بدرود است نه از ملالتو از روى شوق استنه كسالت.اگر مى‏روم نه ملول و خسته جانم و اگر مى‏مانم نه بوعده خدا بد گمانم.و چون شكیبایان را وعده داده است در انتظار پاداش او مى‏مانم كه هر چه هست از اوست و شكیبائى نیكوست. 
اگر بیم چیرگى ستمكاران نبود براى همیشه در كنار قبرت مى‏ماندم و در این مصیبت‏بزرگ چون فرزند مرده جوى اشك از دیدگانم مى‏راندم. 
خدا گواهست كه دخترت پنهانى بخاك مى‏رود.هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبانها نرفته حق او را بردند و میراث او را خوردند.درد دل را با تو در میان مى‏گذارم و دل را به یاد تو خوش مى‏دارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه " 41 ". 
در مقابل این شهرتابن سعد روایت دیگرى دارد كه ابو بكر بر دختر پیغمبر نماز خواند و بر او چهار تكبیر گفت " 42 ".پیداست كه این روایت و یك دو حدیث دیگردر مقابل آن شهرت ارزشى نداردو دور نیست كه آنرا براى مصلحت وقت‏ساخته باشند. فقدان دختر پیغمبر على (ع) را سخت آزرده ساخت.نمونه این آزردگى را از سخنانى كه بر كنار قبر او خطاب به پیغمبر (ص) گفت دیدیم.در سندهاى دیریندو بیت زیر را نیز بدو نسبت داده‏اند كه نشان دهنده سوز درونى اوست.اما شمار این بیت‏ها در ماخذهاى بعدى بیشتر است چنانكه در دیوان منسوب به آنحضرت نوزده بیت است " 43 ". 
زبیر بن بكار در كتاب خود الاخبار الموفقیات كه آنرا در نیمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قدیمى بشمار مى‏رود چنین نویسد: 
مداینى گوید چون امیر المؤمنین على بن ابى طالب رضى الله عنه از دفن فاطمه راغت‏یافت‏بر سر قبر او ایستاد و این دو بیت را انشاء كرد: 
لكل اجتماع من خلیلین فرقة و كل الذى دون الممات قلیل " 44 " و ان افتقادى واحدا بعد واحد دلیل على ان لا یدوم خلیل " 45 ". 
این دو بیت در بعض مصادر بدین صورت ضبط شده: 
لكل اجتماع من خلیلین فرقة و كل الذى دون الفراق قلیل و ان افتقادى فاطما بعد احمد دلیل على ان لا یدوم خلیل " 46 ". 
مصحح فاضل چاپ اخیر بحار الانوار (طهران) در ذیل صفحه صد و هشتاد و هفت مجلد چهل و سوم عبارتى را دارد كه ترجمه آن اینست: 
در بعض نسخه‏ها «و ان افتقادى واحدا بعد واحد»آمده و این درست است چه على علیه السلام بدین دو بیت تمثل جسته نه آنرا انشاء كرده است. 
لیكن عبارت زبیر بن بكار چنین است:«و انشا یقول‏»بعلاوه این دو بیت چنانكه نوشته شد در دیوان منسوب بآن حضرت ضبط شده است. 
مجلسى نویسد:روایت‏ شده است كه هاتفى شعر او را پاسخ داد.سپس چهار بیت را نوشته است " 47 ".

قبر دختر پیغمبر


«و لاى الامور تدفن لیلا بضعة المصطفى و یعفى ثراها» 
متاسفانه مزار جاى دختر پیغمبر نیز روشن نیست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شدو كوششى كه در پنهان داشتن این خبر بكار برده‏اند معلومست كه خانواده پیغمبر در این باره خالى از نگرانى نبوده‏اند.این نگرانى براى چه بوده است؟درست نمى‏دانم.یك قسمت آن ممكن است‏بخاطر اجراى وصیت زهرا (ع) باشد.نخواسته است كسانى را كه از آنان ناخشنود بوددر تشییع جنازهنماز و مراسم دفن او حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از میان برده‏اند؟و یا چرا پس از بخاك سپردن او صورت هفت قبریا چهل قبر در گورستان بقیع و یا در خانه او ساخته‏اند؟چرا اینهمه اصرار در پنهان داشتن مزار او بكار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خویش را از دیده مردم پنهان كردنداز بى حرمتى مخالفان مى‏ترسیدند.اما وضع مدینه را در چهل روز یا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پیغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت یكسان نمى‏توان گرفت.آنها كه بر سر مسائل سیاسى و احراز مقام با على (ع) كشمكش داشتندكسانى نیستند كه در سال یازدهم در مدینه حاضر بودند. و آنانكه در مدینه حاضر بودندحساب على (ع) را از فاطمه (ع) جدا مى‏كردند.براى رعایت ظاهر هم كه بوده است‏بدختر پیغمبر حرمت مى‏نهادند.و مسلما به قبر او نیز تعرضى نمى‏كرده‏اند.نیز نمى‏توانیم بگوئیم مرور زمان و یا فراموشى راویان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست.چه محل قبر دو صحابى پیغمبر در كنار قبر او معین است.قبر فرزندان زهرا را كه در بقیع آرمیده است‏به تقریب مى‏توان روشن ساخت.پس موجب این پوشیده كارى چیز دیگرى است.همان سببى است كه در فصل گذشته با جمال بدان اشارت شد.همان سببى است كه خود او در جمله‏هائى كه شاید آخرین گفتارهاى او بوده است‏بر زبان آورد. همان سخنان كه بزنان عیادت كننده گفت:«دنیاى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما بیزارم‏»او مى‏خواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان بخاك رود و حتى نشان او هم دور از چشم آنان باشد. 
ابن شهر آشوب نوشته است ابو بكر و عمر بر على (ع) خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند.وى سوگند خورد كه فاطمه چنین وصیت كرده بود و آنان پذیرفتند " 48 " بارى بر طبق روایتى كه كلینى از احمد بن ابى نصر از حضرت رضا (ع) آورده است: 
امام در پاسخ احمد كه از محل قبر فاطمه (ع) پرسید گفت:او را در خانه‏اش بخاك سپردند.و چون بنى امیه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت " 49 " ابن شهر آشوب از گفته شیخ طوسى نویسد:آنچه درست‏تر مى‏نماید اینكه او را در خانه‏اش یا در روضه پیغمبر بخاك سپردند " 50 ". 
در مقابل این روایتابن سعد كه در آغاز قرن سوم در گذشته است از عبد الله بن حسن روایت كند:مغیرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نیم روز گرمى دیدم كه در بقیع ایستاده بود.بدو گفتم: 
-ابو هاشم براى چه در این وقت اینجا ایستاده‏اى؟ 
-در انتظار تو بودم!بمن گفته‏اند فاطمه (ع) را در این خانه (خانه عقیل) كه پهلوى خانه جحشیین است‏بخاك سپرده‏اند.از تو مى‏خواهم این خانه را بخرى تا مرا در آنجا بگور بسپارند! 
-بخدا سوگند این كار را خواهم كرد! 
اما فرزندان عقیل آن خانه را نفروختند.عبد الله بن جعفر گفت هیچكس شك ندارد كه قبر فاطمه (ع) در آنجاست " 51 ". 
اگر روایت احمد بن ابى نصر قرینه معارض نداشت پذیرفته مى‏شد.اما علماى شیعه روایت‏هائى آورده‏اند كه نشان مى‏دهد دختر پیغمبر را در بقیع بخاك سپرده‏اند.بعلاوه در ضمن این روایات آمده است كه براى پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر صورت هفت قبر " 52 " و بروایتى چهل قبر ساختند.و این قرینه‏اى است كه قبر در داخل خانه نبودهزیرا خانه محقر دختر پیغمبر جاى ساختن این همه صورت قبر را نداشته است.و نیز روایتى در بحار دیده مى‏شود كه مسلمانان بامداد شبى كه دختر پیغمبر بجوار حق رفت در بقیع فراهم آمدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه دیدند " 53 ". 
مجلسى از دلایل الامامه و او باسناد خود روایتى از امام صادق آورده است كه بامداد آنروز مى‏خواسته‏اند جنازه دختر پیغمبر را از قبر بیرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهدید سخت على (ع) روبرو شده‏اند از این كار چشم پوشیده‏اند " 54 ". 
بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مى‏دهد و پیداست كه او مى‏خواسته است‏با این كار آن ناخشنودى را آشكار سازد.

براى عبرت تاریخ


بخدا سوگند!اگر پاى در میان مى‏نهادندو على را در كارى كه پیغمبر بعهده او نهاد مى‏ گذاردند آسان آسان آنانرا براه راست مى‏برد و حق هر یك را بدو مى‏سپرد... 
اگر چنین مى‏كردنددرهاى رحمت از زمین و آسمان بر روى آنان مى‏گشود.اما نكردند... 
و آنچه نباید بكنند كردند.اكنون لختى بپایند!و ببینند چه آشوبى برخیزد و چه خونها بریزد...! 
(از سخنان دختر پیغمبر در بستر مرگ).