اسباب فتنه انگیزی
28 بازدید
تاریخ ارائه : 3/15/2013 11:35:00 PM
موضوع: علوم سیاسی
اسباب فتنه‏ جويان براي فتنه‏ انگيزي در جوامع اسلامي

هر عملی برای کارگر واقع شدن، نیازمند ابزار مناسب است. فتنه نیز که یکی از کنش‏ها و واکنش‏های اجتماعی است برای پدیداری و فراگیری به این ابزار نیاز دارد. از این‏رو، فتنه‏جویان هر مقدار که مجهز به این ابزار و اسباب باشند، در عمل نیز موفق‏ترند. ما برای بیان عمل‏کرد و تأثیر فتنه در جوامع اسلامی به تحلیل و بر شمردن این ابزار می‏پردازیم:

1 ـ فریب‏کاری و تظاهر به اسلام

فتنه‏گران برای آن‏که بتوانند در ساحت جامعه به حیات خود ادامه دهند و بقای خود را تضمین کنند، خود را پایبند به قوانین و اصول تثبیت شده‏ی جامعه نشان می‏دهند. بهترین شعارها را بر می‏گزینند، موجه‏ترین چهره‏ها را به خدمت می‏گیرند. اهداف و مقاصد و نیات‏شان را پنهان می‏کنند و خود را دلسوز اسلام و مسلمانان جلوه می‏دهند. حتی شاید با پیرایه و ظاهرنمایی‏هایی به نام اسلام به مبارزه با اسلام ناب برخیزند. روزگار علی علیه‏السلام نمونه‏ی روشنی از ظهور چنین فتنه‏هایی است. معاویه که تا آخرین لحظات، از دشمنی با اسلام دست بر نمی‏داشت و در آخرین دقایق اسلام آورد، در رویارویی با علی علیه‏السلام، از اسلام دم می‏زند، از شریعت نبوی سخن می‏راند و با تبلیغات (عوام فریبی) خود را مدافع دین خدا وانمود می‏سازد. علی علیه‏السلام در پاسخ به نامه‏ای از معاویه که در آن خود را از یاوران رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آلهبرشمرده بود، چنین می‏فرماید:
اَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ اَتَانِی كِتَابُكَ تَذْكُرُ فِیهِ اصْطِفَاءِ اللّهِ مُحَمَّدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و تأيِیدَهُ اِيّاهُ بِمَنْ اَيَّدَهُ مِنْ اَصْحَابِهِ. فَلَقَدْ خَبَّأ لَنَا الدَّهْرُ مِنْكَ عَجَبا. اِذْ طِفقْتَ تَخْبِرنَا بِبَلاءِ اللّه تَعالَی عِنْدَنَا وَ نِعمَتِهِ عَلَيْنَا فِی نَبِيّنَا.1
اما بعد، نامه‏ات به من رسید. در آن نوشته بودی که خداوند محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله، را برای دین خود اختیار کرد و او را به کسانی که خود نیرویشان داده بود، یاری کرد. روزگار شگفت چیزی را از ما نهان ساخته بود و تو اکنون آشکارش ساختی. می‏خواهی ما را از نعمتی که خداوند به ما ارزانی داشته و پیامبر خود را به میان ما فرستاده است، خبر دهی؟!
مولا علی علیه‏السلام در نامه‏ای دیگر در پاسخ معاویه که آن حضرت را به قرآن دعوت کرده بود ـ حال آن‏که معاویه با ظاهر و باطن قرآن در ستیز بود، نوشت:
وَ قَدْ دَعَوْتَنَا اِلَی حُكْمِ الْقُرْءاَنِ وَ لَسْتَ مِنْ اَهْلِهِ، وَ لَسْنَا اِيَّاكَ اَجَبْنَا وَ لَكِنَّا اَجَبْنَا الْقُرْءاَنَ فِی حُكْمِهِ.2
تو ما را به حکم قرآن فرا خواندی، حال آن‏که خود اهل قرآن نیستی. ما دعوت تو را اجابت نکردیم، بلکه حکم قرآن را گردن نهادیم.
آری، معاویه همان است که آن هنگام که حکومت خود را در معرض سقوط دیدند، با هم‏دستی عمرو عاص قرآن‏ها را بر نیزه کردند و سپاه علی علیه‏السلام را به قرآن فرا خواندند آن گاه گروهی جاهلان خُرد مغز (خوارج) بدان فریفته شدند و یاری علی علیه‏السلام را وانهادند. علی علیه‏السلام در کلامی دردمندانه، این صحنه را چنین بازگو می‏نماید:
آیا آن‏گاه که از روی حیله‏گیری و فریب و مکر و نیرنگ قرآن‏ها را برافراشتند، شما نگفتید که اینان برادران و هم‏کیشان ما هستند که به کتاب خدا پناه برده‏اند؟ و از ما می‏خواهند که خطاهای گذشته‏ی آن‏ها را ببخشایم و مصلحت آن است که از آنان بپذیریم و اندوه از دلشان بزداییم؟ من به شما گفتم که این کاری است که بیرونش ایمان است و درونش تجاوز و ستم. آغازش رحمت و مهربانی است و پایانش پشیمانی.3
ایشان آن زمان که شورش و غوغای نهروانیان برخاسته بود و جاهلانه به آیه‏ی قرآنی «لاحکم الا للّه» استناد می‏جستند، چنین فرمود:
کلمةُ حق یراد بها الباطل؛ این سخن حقی است که به آن باطلی خواسته شده است.
بلی، غدر و مکر خصیصه‏ی چنین فتنه‏جویانی است که بسیار مواقع لباس زیبای اسلام‏خواهی و حق‏طلبی را در بر کرده‏اند و به پیش می‏تازند. خود را هوشمند و با کیاست و سیاست‏دان می‏دانند و می‏خوانند و غالب مردمان ناآگاه نیز آنان را این‏گونه می‏پندارند. علی علیه‏السلام در توصیف ایشان می‏فرماید:
وَ لَقَدْ أَصْبَحْنا فِی زَمَانٍ اِتَّخَذَ اَكْثَرُ اَهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْسا وَ نَسَبَهُمْ اَهْل الْجَهْلِ فیهِ اِلَی حُسنِ الْحیلَةِ مَا لَهُمْ؟ قَاتلَهُمُ اللّه!4
ما در زمانی زندگی می‏کنیم که بیشتر مردمش بی‏وفایی و غدر را گونه‏ای کیاست می‏شمارند و نادانان نیز چنین مردمی را زیرک و کارگشا می‏خوانند. اینان چه سودی می‏برند؟ خدایشان نابود کند.

2 ـ نافرمانی لشکریان

یکی دیگر از ترفندهای سیاسی فتنه‏جویان، سستی، سرپیچی و نافرمانی مردم از حاکم اسلامی است؛ زیرا زمینه‏ی شعله‏ور شدن فتنه و بهره‏مندی فتنه‏گران را فراهم می‏کند. فتنه‏جویان همواره می‏کوشند جوّ آشوب و تمرد و سستی را بگسترانند. امام علی علیه‏السلام این مردمان را به سه گروه تقسیم می‏کند. به اکراه آمدگان، بهانه‏آورندگان، نشستگان و به جنگ نامدگان.5
چنین نیروهایی قدرت ابتکار را از حاکم می‏گیرند ودر هنگامه‏ی‏های سخت، نه تنها پشتیبان مؤثری نخواهند بود، بلکه مایه‏ی قوت و قدرت فتنه‏جویان‏اند. امیر مؤمنان علیه‏السلام خطاب به گروه اول (به اکراه آمدگان) می‏فرمایند:
دَعَوْتُكُمْ اِلَی نَصْرِ اَخَواتِكُمْ فَجَرجَرْتُمْ الْجَمَلِ الْاَسَرِّ وَ تَثَاَقْلُمْ تَثَاُقَل النِّضْوِ الْاَدْبَرِ ثُمَّ خَرَجَ اِلَيَّ مِنْكُمْ جُنَيْدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِیفٌ (كَاَنَّمَا يُسَاقُونَ اِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ).6
شما را به یاری برادران‏تان فرا خواندم، نالیدید همانند اشتری که از درد ناف بنالد و گرانی و سستی ورزیدید همانند اشتری پشت ریش که بار بر او نهاده باشند. سپس خردک سپاهی مضطرب و ناتوان به نزد من روانه داشته‏اید، چنان با بی‏میلی قدم بر می‏دارند که گویی به دیار مرگ‏شان می‏برند.
آن حضرت در فراز دیگری از نهج‏البلاغه در گفت و گو با نامردمان کوفه ـ هم آنان که حکومت عدلش را تباه ساختند ـ می‏فرماید:
هنگامی که شما را به جنگ دشمنان‏تان فرا می‏خوانم، چشم‏های‏تان در چشم‏خانه به دَوَران می‏افتد. گویی که در لجه‏ی مرگ دست و پا می‏زنید و از وحشت آن هوش از سرتان پریده است. راه گفت و شنودتان با من بسته است... در این روزهای چون شب ظلمانی، چگونه به شما اعتماد کنم که هرگز آن ستونی نبوده‏اید که بر آن تکیه توان داد و یاران توان‏مندی نیستید که به هنگام نیاز، نیازی برآورید؟7
و نیز درباره‏ی گروه عافیت‏اندیشان و سست‏عنصران که در هنگامه‏ی سختی‏ها برای توجیه حضور نیافتن خویش در صحنه، بهانه‏هایی به دروغ می‏تراشند و می‏بافند، می‏فرماید:
فَاذَا اَمَرْتَكُمْ بِالسَّيْرِ اِلَيْهِمْ فِی اَيّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَّارَةُ الْقَيْظِ. اَمْهِلْنَا يُسَبَّحُ عَنَّا الْحرُّ، وَ اِذَا اَمَرْتَكُمْ بِا السَّيْرِ اِلَيْهِم فِی الشَّتَاءِ قُلْتُمْ. هَذِهِ صَبَّارَةُ القُرِّ. اَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنّا البرَدُ... فَاَنْتُمْ وَ اللّهِ مِنَ السَّيْفِ اَفَرُّ.8
چون در گرمای تابستان به کارزارتان فرا خوانم، می‏گویید که در این گرمای سخت چه جای نبرد است؟ مهلت‏مان ده تا گرما فروکش کند. و چون در سرمای زمستان به کارزارتان فرا خوانم، می‏گویید که در این سوز سرما چه جای نبرد است؟ مهلت‏مان ده تا از شدت سرما کاسته شود. این همه که از سرما و گرما می‏گریزید، به خدا سوگند! از شمشیر گریزان‏ترید.
علی علیه‏السلام در خطبه‏ی 29 نهج‏البلاغه، دردمندانه بدین مسأله اشاره و چنین غم دل را بازگو می‏کند:
اَعَالیلُ بِاَضَالِیلَ. دِفَاعَ ذِی الدَّيْنِ الْمَطُول. لَا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الذَّلِیلِ. وَ لاَ يُدَرَكُ الْحَقَّ اِلَّا بِا الْجِدّ.9
مشتی اباطیل را بهانه می‏کنید تا در کار، تعلّل ورزید، همانند وام‏داری که پیوسته ادای دین خویش به تأخیر اندازد. ذلیل سرکوفته، از خود دفع ستم نتواند کرد؛ که حق جز در سایه‏ی کوشش فراچنگ نیاید.
گروه سوم نشستگان و جنگ‏گریزان‏اند. هرگاه ندای مبارزه و جهاد برمی‏خیزد، آنان به سوراخی می‏خزند و خود را کنار می‏کشند. آنان میدان را خالی می‏گذارند و رفاه و عافیت را بر جنگ و ستیز حق‏مدارانه ترجیح می‏دهند. علی علیه‏السلاماز دست‏شان چنین می‏نالد و می‏فرمایند:
كُلَّمَا اَطَلَّ عَلَيْكُمْ مَنْسِرٌ مِنْ مَنَاسِرِ اَهْلِ الشَّامِ اَغْلَقَ كُلَّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بَابَهُ وَ انْحَجَر انحِجارَ الضَّبَّةِ فِی حُجْرها! اَلذلیلُ وَاللّهَ مَنْ نَصَرْتُمُوهُ. وَ منْ رَمی بِكُمْ فَقَدْ رَمَی بِاَفْوَقَ نَاصِلٍ.10
هربار که طلایه‏ی لشکر شام از دور پدیدار گردد. هریک از شما به خانه‏ی خود می‏گریزید و در را به روی خود می‏بندید. همانند سوسماری که از بیم در سوراخ خود پنهان می‏شود، شما نیز به سوراخ خود می‏خزید یا مانند کفتار به لانه پنهان می‏شوید. به خدا سوگند! خوار و ذلیل کسی است که شما یاری‏گرش باشید. هرکه شما را چون تیر به سوی خصم افکند، تیر شکسته و بی‏پیکان به سوی او افکنده است. به خدا سوگند! در عرصه‏ی آرامش خانه، شمارتان بسیار است و در زیر پرچم نبرد، اندک.
ایشان در فراز دیگری از نهج‏البلاغه، این‏گونه از ناکسی فتنه‏گران و بی‏کسی فتنه‏ستیزان می‏نالد و خطاب به کوفیان نافرمان چنین لب به سخن می‏گشاید:
مرگ بر شما باد که با نافرمانی‏های خود، اندیشه‏ام را تباه کردید تا آن‏جا که قریش گفتند: پسر ابوطالب مردی دلیر است، ولی از آیین لشکرکشی و فنون نبرد آگاه نیست. خدا پدرشان را بیامرزد! آیا درمیان رزم‏آوران، رزم‏دیده‏تر از من می‏شناسند یا کسی را که پیش از من قدم به میدان جنگ نهاده باشد؟11
آری، نافرمانی، سستی و طمع‏ورزی مردم و سپاهیان، روزنه‏ی امید دشمن و فتنه‏جویان و زمینه‏ی دسیسه‏گری آن‏هاست. از این‏رو، لشکر باطل همواره در صدد متزلزل کردن نیروی اراده و توان لشکر حقّ است و می‏کوشد به هر وسیله‏ی ممکن روحیه‏ی جنگاوری، ستیزه‏گری و آمادگی برای مقابله را در آنان بشکند.

3 ـ سستی در اندیشه

یکی دیگر از اسباب فتنه‏جویان و ابزاری که از آن بهره می‏برند، سست عقیده بودن و پافشاری نکردن سپاهیان اسلام بر موضع حق‏شان است. مولا علی علیه‏السلامخطاب به کوفیان می‏فرمایند:
لا ابالکم ما تنتظرون بنصرکم ربّکم؟ اما دینٌ یجمعکم، و لا حميّةً تحمشکم.12
ای بی‏ریشه‏ها! چرا در یاری پروردگارتان درنگ می‏کنید؟ آیا دینی نیست که شما را با یکدیگر متحد سازد؟ آیا غیرت و حمیتی نیست که شما را به خشم آورد؟
و در فراز دیگری از سخنان خویش، نشانه‏ها و آثار پای نفشردن بر مواضع حق طلبانه را چنین بر می‏شمارد:
قَدْ تَصَاَفْیتُمْ عَلَی رَفْضِ الْآجِلِ وَحُبِّ الْعَاجِلِ وَ صَارَديِنُ اَحَدِكُمْ لِعَقَةً عَلَی لِسَانِهِ. صَنیعَ مَنْ قَد فَرَغَ مِنْ عَمَلِهِ. وَ اَحْرَزَ رِضَا سَيِّدِه.13
در ترک آخرت و دوستی دنیا، یک‏دل شده‏اید. دین شما اقرار است به زبان و نه به دل. در بی‏التفاتی و آسودگی نسبت به اوامر خدا، همانند کارگری هستید که کار خود به پایان رسانده و خشنودی سرور خویش حاصل کرده است.
ایشان سستی ورزیدن و درنگ در کار دین را از نتایج بی‏غیرتی در دین می‏داند و خطاب به چنین مردمانی می‏گوید:
لاتَأْخُذونَ حقّا وَ لاتَمْنَعُون ضَيْما. قَدْ خُلّيُّمْ وَالطَّرِیقَ وَالنَّجاةَ لِلْمُقْتَحِمِ وَالْهَلَكَةُ لِلْمُتِلِّوم.14
نه در جست و جوی گرفتن حقی هستید و نه در خیال دفع ستمی. راه‏تان باز است. رهایی از آن کسی است که خود را در کارهای دشوار افکند و هلاکت نصیب کسی است که در کار درنگ کند.
هنگامی که سفیان بن عوف به دستور معاویه، بر شهر انبار (در شرق فرات) تاخته و بسیاری را کشته و زنان مسلمان و اهل ذمه را هتک ناموس کرده بود، علی علیه‏السلام در خطبه‏ای خطاب به نامردان کوفه، چنین می‏فرماید:
کار را به آن‏جا رسانده‏اید که شنیده‏ام یکی از اهل شام، برزن مسلمانی داخل شده و دیگری بر زنی از اهل ذمه و خلخال و دست‏بند و گردن‏بند و گوشواره‏اش را ربوده است. و آن زن جز آن‏که «اناللّه» گوید و از او ترحّم جوید، چاره‏ای نداشته است. اگر مرد مسلمانی پس از این رسوایی از اندوه بمیرد، نه تنها نباید ملامتش کرد، بلکه مرگ را سزاوارتر است. ای شگفتا! به خدا سوگند! هم‏دست بودن این قوم با یکدیگر ـ با آن‏که بر باطل‏اند ـ و جدایی شما از یکدیگر ـ با آن‏که بر حقید ـ دل را می‏میراند و اندوه را بر آدمی چیره می‏سازد. وقتی می‏نگرم که شما را آماج تاخت و تاز خود قرار می‏دهند و از جای نمی‏جنبید، بر شما می‏تازند و شما برای پیکار دست فرا نمی‏کنید، می‏گویم که ای قباحت و ذلت نصیب‏تان باد!15
آری سستی و بی‏غیرتی در امور دین سبب می‏شود انسان طعمه‏ی فتنه‏ها شود و دشمن به اهداف خود نزدیک‏تر شود. از این رو، ابتدا فتنه‏گران بر از بین بردن روحیه‏ی اهتمام به اسلام و احکام الهی همت می‏گمارند، تا این روحیه را از مسلمانان باز ستانند و با ترویج روحیه‏ی تسامح منفی و اباحه‏گری، در سد نفوذناپذیر آنان خلل وارد سازند.

4 ـ تفرقه در صفوف

یکی دیگر از ابزارهای فتنه‏انگیزی و فتنه‏جویی، اختلاف و تفرقه است. شاید بتوان گفت اصولاً فتنه، خود، زاییده‏ی اختلاف است. البته هرچه دامنه‏ی اختلاف و تفرقه بالاتر باشد، بر دامنه‏ی فتنه نیز افزوده خواهد شد. اختلاف، نیرو و توان را از آدمی می‏گیرد و انسان را زمین‏گیر می‏سازد. روش و پیشه‏ی زورمندان عالَم همواره بر همین پایه بوده است و از قاعده‏ی "تفرقه انداز و حکومت کن" بیشترین بهره را برده‏اند. اختلاف، کینه را در دل‏ها می‏پروراند و حسّ اعتماد و حُسن ظن را ویران می‏سازد. دانش و بینش را تباه می‏کند و به نیرومندی دشمن می‏انجامد. تضعیف حقیقت را در پی می‏آورد و یکی از عوامل سقوط و انحطاط جوامع است.
یکی از عوامل مهم تداوم نیافتن حکومت علی علیه‏السلام همین موضوع است که علی علیه‏السلامنیز همواره از آن در رنج بودند. در ابتدای خلافتش، عده‏ای از بیعت سر باز زدند و در خانه نشستند و حمایتش نکردند. گروهی نیز در ظاهر بیعت کردند، اما در سر هوای دیگر داشتند و در نهایت آتش جنگ جمل را برافروختند. کسانی نیز همانند معاویه سر از طاعتش برتافتند و خود تخت و سلطنت فراهم کردند. گروهی تاب عدالتش را نیاوردند و به دشمن پیوستند. با این حال در میان یاران به جا مانده‏ی علی علیه‏السلام نیز چندگانگی و چندرنگی موج می‏زد. گروه‏ها، اشخاص و قبایل گوناگون هریک با انگیزه و مقصدی گونه‏گون، نه بر طاعت علی علیه‏السلام که بر طاعت خویش بودند. هنگامی که علی علیه‏السلامبا سستی سپاهیانش رو به رو می‏شود، می‏فرماید:
اَنَّهُ لَاِغنَاءَ فِی كَثْرَةِ عَدَدِكُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتَِماعِ قُلُوبِكُمْ.16
چه سود که در شمار افزون هستید، در حالی که میانه‏ی دلهای‏تان، اتفاق اندک است.
آن هنگام که خبر چیرگی بُسربن اَرْطاة ـ که از سفاکان و ریزه‏خواران معاویه بود ـ بر یمن به علی علیه‏السلام رسید، در جمع مردم سخن راند و مایه‏ی این نگون‏بختی آنان را چنین بیان کرد:
اُنْبِئْتُ بُسْرا قَد اِطَّلَع الَْیمَن وَ اَنِّی وَ اللّهِ لَاَظنُّ اَنَّ هَوُلاءِ الْقَوْمِ سَيُدَالُونَ مِنْكُمْ بِاجْتِماعِهِمْ عَلَی بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَن حَقِّكُمْ وَ بِمَعْصِيَتِكُمْ اِمَامَكُم فِی الْحَقِّ وَ طَاعَتِهِمْ اِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ.17
خبر یافتم که بُسر بر یمن غلبه یافته است. به خدا سوگند! پندارم که این قوم به زودی بر شما چیره شوند؛ زیرا آن‏ها با آن‏که بر باطل‏اند، دست در دست هم دارند و شما با آن‏که بر حق هستید، پراکنده‏اید. شما امام‏تان را که حق با اوست، نافرمانی می‏کنید و آنان، پیشوای خود را با آن که بر باطل است، فرمان‏بردارند.
و در جای دیگری، سوگ‏مندانه می‏فرماید:
اَيُّهَا النّاسُ، اَلُْمجْتَمِعَةُ اَبْداُنَهُمْ. اَلُْمخْتَلِفَةُ اَهْوَائُهُمْ كَلاَمُكُمْ يُوهِی الصَّمَّ الصِّلاَبِ وَ فِعْلُكُمْ يَطْمَعُ فیكُمْ الْاَعْدَاءَ!18
ای مردمی که به تن‏ها مجتمع‏اید و به آرا، پراکنده! سخنان‏تان هنگامی که لاف دلیری می‏زنید، صخره‏های سخت را نرم می‏کند، در حالی که کردارتان، دشمنان‏تان را در شما به طمع می‏اندازد.
و در کلامی دیگر به زیبایی و صراحت، پراکندگی و ناهمدلی آنان را بر ملا می‏سازد:
اَيُّهَا القَومُ الشَّاهِدَةُ اَبْدَاَنَهُم. اَلْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولَهُمْ. اَلُْمخْتَلِفَةُ اَهْوائُهُمْ اَلْمتبليَ بِهِمْ اُمَرَاَئُهُمْ صَاحِبُكُمْ يُطِیعُ اللّهُ وَ اَنْتُمْ تَعْصُونَهُ وَ صَاحِبُ اَهْلِ الشَّامِ يَعْصيِ اللّهَ وَ هُمْ يُطیعُونَهُ.19
ای کسانی که به تن حاضرید و به خرد غایب! هریک از شما را عقیدتی دیگر است.فرمان‏روایان‏تان گرفتار شمایند. فرمان‏روای شما، خدا را اطاعت می‏کند و شما نافرمانی‏اش می‏کند. فرمان‏بردار آنان، خدا را نافرمانی می‏کند و ایشان سر بر خطِ فرمانش دارند.

5 ـ شک و تردید و شایعه پراکنی


از ابزار و وسایل پرنفوذ فتنه‏گران، پراکندن شک و تردید و شایعه در دل مردمان است. نخستین گام برای از میان برداشتن فکر و عقیده‏ای، سست کردن آن اعتقاد در ذهن و دل صاحبان آن است. از این رو، طلایه‏دار بروز فتنه‏ها، ظهور شبهه و شایعه است. شبهه چنان حقایق را در هم می‏پیچد و باطل را زیبا جلوه می‏دهد، که رویارویی با آن، اراده‏ای استوار و بینشی پایدار می‏طلبد. رواج شایعه و پاشیدن بذر شک و تردید در جامعه، پیوستگی اقشار جامعه و قوام حکومت را تضعیف می‏کند و جوّ اعتماد عمومی را خدشه‏دار می‏سازد. مهم‏ترین قسمت برنامه‏ی فتنه‏گران، شبهه‏سازی، شایعه‏پراکنی و ایجاد شک و دودلی است. اصولاً فضای تنفسّی و محیط رشد و نموّ اینان، جوّ پر ابهام شبهه و شایعه است. علی علیه‏السلام در دوران خلافت خود با چنین توطئه‏هایی روبه‏رو بود، آن‏گونه که سخنانش را در نمی‏یافتند و ناجوان‏مردانه، علی علیه‏السلام را به دروغ‏گویی متهم می‏نمودند، تا هم نادانی خود را بپوشانند و هم از نفوذ کلام او بکاهند. علی این گونه با مظلومیت به شبهات پاسخ می‏دهد:
وَ لَقدْ بَلَغَنيِ اَنّكُمْ تَقُولُونَ عَلِيٌ يَكْذِبُ. قَاتَلَكُم اللّهُ فَعَليَ مَنْ اَكْذِبُ؟ اَعَلَی اللّهِ؟ فَاَنَا اَوَّلُ مَنْ امَنَ بِهِ! اَمْ عَلَی نَبيِّهِ؟ فَاَنَا اَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ! كَلّا وَ اللّهِ وَ لكِنَّهَا لَهْجَةٌ غِبْتُمْ عَنْهَا، وَ لَمْ تَكُونُوا مِنْ اَهْلِهَا.20
به من خبر رسیده که گفته‏اید علی دروغ می‏بندد. خدای‏تان بکشد! به چه کسی دروغ می‏بندم؟ آیا به خدا دروغ می‏بندم، در حالی که من نخستین کسی هستم که به او ایمان آورده‏ام یا بر پیامبر دروغ می‏بندم در حالی که من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کرده‏ام؟ به خدا سوگند! که نه چنین است، بلکه آن چه می‏گفتم، معنی آن در نمی‏یافتند؛ زیرا شایسته‏ی دریافت آن نبودید.
در آن زمان، بنی‏اميّه با تبلیغات عوام‏فریبانه و سلطه‏جویانه، انواع شایعات و شبهات را علیه آن حضرت می‏پراکندند، تا مهرش را از سینه‏ها بر کنند و کینش را بکارند. در طول حکومت امویان، علی علیه‏السلام را بر منابر ناسزا می‏گفتند. وی را به قتل عثمان متهم می‏ساختند و خون خلیفه‏ی مقتول را از او طلب می‏کردند. حال آن‏که خود بزرگ‏ترین شریکان خون عثمان بودند. آنان برای کتمان شخصیت علی علیه‏السلامدردناک‏ترین تهمت‏ها را بر او وارد می‏کردند. از این رو، علی علیه‏السلام خطاب بدان‏ها می‏فرماید:
اَوَلَمْ يَنْهِ بَنيِ اُمَّيَّةَ عِلْمُها بِی عَنْ قَرْ فِی اَوَمَا وَزَعَ الْجُهَّالُ سَابِقَتيِ عَنْ تُهْمَتِی؟ وَ لَمَّا وَعَظَهُمُ اللّهُ بِهِ اَبْلَغُ مِنْ لِسَانِی؟ اَنَا حَجیجُ الْمَارِقینَ وَ خصیمُ الْمُرتابینَ وَ عَلی كِتَاب اللّهِ تُعْرَضُ الْاَمْثالُ وَ بِمَا فِی الصُّدُورِ تُجَازِی الْعِبَادُ.21
آیا باز نداشت بنی‏امیه را از عیب نهادن بر من، شناخت‏شان از من؟ آیا سابقه‏ی من در دین، نادانان را از تهمت نهادن بر من مانع نگردید؟ خداوند اندرزشان داده و اندرز خداوند از سخن من رساتر است. من بر ضد کسانی که از دایره‏ی دین پای بیرون می‏نهند، احتجاج می‏کنم. من خصم کسانی هستم که در دل، شک و تردید می‏پرورند. هرکار که در آن شبهتی هست، به کتاب خدا عرضه شود و خدا، بندگان خود را به آن‏چه در دل نهان داشته‏اند، کیفر می‏دهد.
دشمنان و فتنه‏انگیزان آنچنان فضای جامعه را به شبهه، تیره و تار ساخته بودند که مولا علی علیه‏السلام می‏بایست در مقابل لشکریان خود این‏چنین داد سخن دهد:
فَوَالَّذيِ لَا اِلَهَ هُوَ اَنِّی لَعَلَی جَادَّةِ الْحَقِّ وَ اَنَّهُمْ لَعَلَی مَزَلَّةِ الْبَاطِلِ.22
سوگند به آن خدایی که جز او خدایی نیست! بدرستی که من بر مسیر حقم و ایشان (لشکر معاویه) بر طریق باطل.
از نکات شگفت‏انگیز و تأسف‏آور تاریخ این است که بنی‏امیه با تبلیغات، لعاب زده‏یخود، ساده‏لوحان و زودباوران را می‏فریفتند. در شام علی علیه‏السلام را به شوخ‏طبعی بسیار متهم می‏کردند و بدان حضرت می‏تاختند، تا او را برای حکومت ناصالح قلمداد کنند. همان چیزی که پس از رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله یکی از دستاویزهای بی‏مایه‏ی غاصبان برای غصب خلافت بود. مولا علی علیه‏السلام، این کینه و نیرنگ فریب‏کارانی چون عمروعاص را چنین بیان می‏فرمایند:
عَجَبا لِاْبنِ النَّابِغَةِ! يَزْعُمُ لِاَهْلِ الشّام اَنَّ فِی دُعَابَةً وَ اَنِّی اِمْرُوٌ تِلْعَابَةٌ اُعَافِسُ وَ اُمَارِسُ! لَقد قَالَ بَاطِلاً وَ نَطَق آثِما. اَمّا وَشَرَّ الْقَوْلِ الْكَذِبُ. اَنَّهُ لَيَقُولُ فَيَكْذِبُ.23
در شگفتم از پسر نابغه (عمروعاص)! به شامیان می‏گوید که من بسیار مزاح می‏کنم و مردی شوخ طبعم و اهل لعب و بازیچه‏ام. این سخنی است باطل و گناه‏آلود که عمرو بر زبان آورده است. بدانید که بدترین گفتار دروغ است و او می‏گوید و دروغ می‏گوید.
شبهه، عنصر اساسی فتنه است و شبهه‏سازان نیرنگ‏باز کسانی هستند که با بهره‏گیری از ضعف‏ها، حقایق را کتمان یا وارونه می‏سازند و مقاصد باطل خویش را حق جلوه می‏دهند. در چنین شرایطی تمسک به احکام نورانی اسلام و اطاعت از حاکم عادل اسلامی می‏تواند گرداب مهیب فتنه‏ها را فرو نشاند.

پي‌نوشت‌ها:

1ـ نهج‏البلاغه، نامه‏ى 28.
2ـ نهج‏البلاغه، نامه‏ى 48.
3ـ همان، خطبه‏ى 122.
4ـ نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 41.
5ـ نهج البلاغه، خطبه‏ى 41.
6ـ همان، نامه‏ى 35.
7ـ نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 34
8ـ نهج‏البلاغه خطبه‏ى 27.
9ـ نهج البلاغه، خطبه‏ى 29.
10ـ نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 69.
11ـ همان، خطبه‏ى 27.
12ـ نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 39.
13ـ همان، خطبه‏ى 113.
14ـ نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 123.
15ـ نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 27.
16ـ نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 119.
17ـ نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 25.
18ـ همان، خطبه‏ى 29.
19ـ همان، خطبه‏ى 97.
20ـ نهج البلاغه‏ى دشتى، خطبه‏ى 71، ص 120.
21ـ نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 75، ص 124.
22ـ همان، خطبه‏ى 197، ص 412.
23ـ نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 84.

منبع:کتاب " گرداب هلاکت "