بر حذر باشید از اطاعت بزرگانی که به خاطر حسب و نسب خود تکبر ورزیدند...
17 بازدید
تاریخ ارائه : 3/11/2013 1:57:00 PM
موضوع: علوم سیاسی


منطقه ممنوعه سياست كجاست؟ (يادداشت روز)

چگونه مي توان امور سياسي را به اعتلا رساند يا به ابتذال و انحطاط كشاند؟ مرز صلاح و فساد در اقدام سياسي- اجتماعي كجاست؟ فرصت ها و ظرفيت ها چگونه به فعليت هاي مطلوب درمي آيند يا از دست مي روند؟ حريم سياست ديني و عقلي كدام است و از كجا وارد منطقه ممنوعه مي شود؟ با آنها كه وارد حريم هاي ممنوعه مي شوند چه بايد كرد؟
اين نوشته صرفا درآمد و مقدمه اي براي تامل در باب سوالات فوق است.
1- اعتلا و انحطاط سياستمداران را بايد از همت ها و دغدغه هاي آنان بازشناخت. هيجان زدگي و اغراق و زياده روي در دوستي و دشمني، بي پروايي در تعصب و لجاجت، و انحراف غيرت و حميت به جانب غيرحق از جمله علايم بيماري سياسي است. اين تعبير بلند اميرمومنان عليه السلام بايد سرلوحه دغدغه ها و هدفگذاري همه به ويژه نخبگان و صاحبان نفوذ و قدرت باشد كه خطاب به عبدالله بن عباس نوشت «فلايكن افضل ما نلت في نفسك من دنياك بلوغ لذه او شفاء غيظ ولكن اطفاء باطل او احياء حق... نبايد رسيدن به لذتي يا فرونشاندن آتش غيظي، برترين چيز از دنيا باشد كه به آن نايل مي شوي بلكه بايد خاموش كردن باطل يا زنده كردن حق باشد» (نامه 66نهج البلاغه). كم نيست كنش يا واكنش هايي كه از سر عقده گشايي و انواع هيجان هاي ناسالم معطوف به خشم خواسته يا ناخواسته است.
2- قلب به عنوان مركز مديريت عواطف انسان، انباشته از حب و بغض، غيرت و نفرت، و تعصب و لجاجت است. نوع انسان ها جاذبه و دافعه و غيرت و تعصب دارند اما بايد ديد كجاها و براي كدام مقاصد غيرتي مي شوند، آبرو مي گذارند و مي جنگند؟ امام حسين عليه السلام در خطبه منا كه سال 06 هجري در جمع صحابه و تابعين ايراد شد از راز لعنت شدگي احبار و بزرگان يهود پرده برداشت و سپس خطاب به حاضران فرمود «آيا همه اعتبار و احترام و حيثيت شما به اين خاطر نيست كه مردم اميدوارند براي حق خدا قيام كنيد و اين در حالي است كه درباره اكثر حقوق الهي كوتاهي كرده و حق ائمه را خوار شمرده ايد؟ حق ضعيفان را پايمال كرديد ولي آنچه را به زعم شما حق تان بود، مطالبه نموديد... شما به خاطر خداوند در ميان بندگان گرامي داشته مي شويد و اين در حالي است كه مي بينيد پيمان هاي الهي نقض مي شود و نگران و هراسان نمي شويد اما از شكسته شدن برخي پيمان هاي پدرانتان هراسان و بيمناك مي شويد.»
برخي رجال سياسي با گرايش ها و تابلوهاي مختلف- و حتي معارض هم- در همين تاريخ انقلاب به ويژه يكي دو دهه اخير، آن قدر كه براي برخي حاميان و اطرافيان خاص خود غيرتي شدند، خونشان براي مفسده جويي هاي كلان فرهنگي و سياسي و اقتصادي به جوش نيامد هيچ، كه حتي پاي دفاع از مفسدان و منحرفان ايستادند. چه نام و لقب و عنوان و ستايش ها كه به هم قرض ندادند و چه قديس ها و قهرمان ها كه از خيانت كنندگان در سه دوره سياسي اخير نساختند. گويا آيات تكان دهنده و برحذر دارنده الهي را نشنيده بودند كه «ولاتكن للخائنين خصيما... و لا تجادل عن الذين يختانون انفسهم. حامي خائنان نباش... و حمايت نكن از كساني كه به خود خيانت كردند. همانا خداوند خيانتگران گناهكار را دوست ندارد» (آيات 105 و 107 سوره نساء). قطعا آرمان ها و اولويت ها نزد آنان جابه جا شده بود كه پشت مفسدان و منحرفان ايستادند و به آنها عنوان و لقب و نشان دادند؛ كه اگر اين نبود در طول اين 20 سال براي حمايت از فلان مدير متخلف، ستاد حمايت در وزارت كشور راه نمي انداختند و براي اين يكي مدير متخلف كه با مفسد اقتصادي چند هزار ميلياردي مراوده داشته، عناوين نچسب سزاوار انسان كامل جعل نمي كردند.
3- اگر به اعتبار «حب الشأ يعمي و يص مّ»، محبت افراطي، آدمي را نابينا و ناشنوا مي كند(و قدرت تشخيص را سلب مي نمايد)، بغض ناحق نيز فرزند آدم را به همين ميزان به عجز مي كشاند. حميت و تعصب ناحق، همان قدر ابتذال و انحطاط براي انسان مي آورد كه لجاجت و دشمني نابجا. و رواج اين هر دو بيماري در وسعت تعاملات سياسي- اجتماعي كم نيست. تعصب ناحق، از مومن كافر مي سازد چنان كه از عابدي 6هزار ساله به نام ابليس ساخت. اين عبارات شريف، قوانين الهي است كه بر زبان مبارك پيامبر اعظم(ص) جاري شده و تخلف ناپذير است؛ «هركس تعصب بورزد يا به خاطر او تعصب بورزند، همانا رشته ايمان را از گردن خويش گشوده است» يا «از ما نيست هركس كه مردم را به عصبيت دعوت كند و از ما نيست كسي كه به خاطر تعصب بجنگد و از ما نيست كسي كه با تعصب بميرد» و نيز «هركس به اندازه دانه خردل، عصبيت داشته باشد خداوند او را روز قيامت با اعراب جاهلي محشور مي كند».
نقطه مقابل اين رويكرد منحط، لج و لجبازي است. رسول خدا(ص) فرمود «از لجاجت بر حذر باش كه آغاز آن ناداني و پايان آن پشيماني است» همچنين از امير مومنان علي عليه السلام مكرر نقل شده كه «لجاجت شوم است»، «جنگ ها را به بار مي آورد و دل ها را كينه دار مي كند»، «نفس انسان را به ننگ مي كشاند»، «تدبير را تباه و نابود مي كند» و «زيانبارترين چيزها در دنيا و آخرت است». آن حضرت بهترين اخلاق ها را دورترين آنها از لجاجت دانسته و فرموده اند؛ «سوار مركب لجاجت، هدف و آماج بلاست»، «مركب لجاجت سوار خود را به زمين مي زند» و «هركس لجاجت كند و بر آن اصرار ورزد، همان بخت برگشته اي است كه خدا بر دلش حجاب كشيده و تقدير بد بر فراز سرش قرار گرفته است». البته امير مومنان درباره تعامل غلط و منجر به لجبازي نيز هشدار داده اند كه «زياده روي در سرزنش و ملامت، آتش لجاجت را شعله ور مي كند».
كافي است به برخي رويدادهاي تلخ از ابتداي انقلاب مخصوصا يك دهه اخير نظر بيفكنيم كه تكبر و تعصب هاي ناحق به افراد يا حلقه هاي خاص چگونه افراد صاحب نام را به فتنه انگيزي و معارضه با اسلام و انقلاب كشاند يا لجبازي و عقده گشايي با عمر و زيد، كساني را به انتحار شخصيتي واداشت چنان كه به حق مي توان از آنها به عنوان افراد بخت برگشته سزاوار ترحم و مايه عبرت و حسرت ياد كرد. از دل همين تعصب و لجاجت هاي ناحق بود كه حلقه هاي فاسد قدرت و ثروت سر برآوردند و فتنه هاي زشت سيما، بزك حق طلبي كرد. فتنه 88 و انحراف بعد از آن، از متن اين هيجان زدگي و زياده روي در غيرت و نفرت سر برآورد. كم نبودند آنها كه خواستند جگرشان را در تسويه حساب با رقبا- ولو با خون كردن به دل ملت متدين- خنك كنند اما خودسوزي كردند شايد كه شعله اي از آن به جامه حريف و رقيب برسد!
4- فرصت ها چگونه تبديل به چالش و تهديد مي شوند؟ امير مومنان در خطبه 081 نهج البلاغه و در مذمت ياران كج رفتار و ناهمراه خود مي فرمايد «اي مردم بي اصل! براي پيروزي و جهاد در راه رسيدن به حق خويش منتظر چه هستيد؟... آيا ديني كه شما را مجتمع و متحد كند، وجود ندارد؟ و آيا حميت و غيرتي نيست كه شما را به تلاش و جهاد برانگيزد؟ آيا شگفت نيست كه معاويه فرومايگان و اوباش بي سر و پا را مي خواند و آنها بدون خرج و بخشش او را اطاعت مي كنند و من شما را كه ماترك اسلام و باقي مانده مردم مسلمان هستيد با معونه و عطا فرا مي خوانم اما شما از دور من پراكنده مي شويد و با من مخالفت و سرپيچي مي كنيد؟» امام مي فرمود اجتماع آنها بر باطلشان و تفرقه شما از حق خويش، دل را مي گدازد و آب مي كند. حضرت در عين حال راه طلايي خروج از بن بست و محروميت را نشان داده و فرموده بود «اي مردم! همانا دنيا آرزومند خود را و آن را كه آرزوي جاودانگي در دنيا كند، مي فريبد دنيا براي كسي كه بر سر دنيا رقابت كند، عزيز و ارجمند نمي دارد... به پروردگار سوگند! هيچ قومي داراي نعمت زندگي گسترده نبودند كه خداوند آن نعمت را از آنان گرفت مگر به خاطر گناهاني كه مرتكب شدند... و اگر مردم آن هنگام كه سختي ها بر آنان فرود مي آيد و نعمت ها از آنان زايل مي شود، با نيت هاي صادق و دلهاي مشتاق و خائف به درگاه پروردگارشان تضرّع كنند، لردّ عليهم كلّ شارد و اصلح كلّ فاسد؛ همانا همه نعمت رفته به آنان بازمي گردد و هر آنچه فاسد و تباه شده، به صلاح و سامان مي رسد» (خطبه 871).
5- انحطاط و انحراف و فتنه انگيزي از آنجا آغاز مي شود كه «...يتولّي عليها رجال رجالاً علي غير دين الله». مردماني، مردماني ديگر را در غير حق پيروي كنند. تدبير چيست؟ اگر كسي به تاخت به سوي پرتگاه مي رود، چاره آن است كه ديگران پيروي او نكنند. «بر حذر باشيد از اطاعت بزرگاني كه به خاطر حسب و نسب خود تكبر ورزيدند... كه آنها پايه هاي بنيان عصبيت و ستون هاي فتنه و آشوبند... شيطان آنها را مركب گمراهي گرفت و لشكري براي هجوم به مردم و مترجماني كه از زبان آنها سخن مي گويد، تا عقل از شما بربايد و در ديده شما رخنه كند و در گوش شما بدمد (كه نبينيد و نشنويد) تا بدين ترتيب شما را نشانه تير و جاي پا و دستاويز خويش قرار دهد» (خطبه 291 نهج البلاغه).
آلودگان به بيماري دوگانه «تعصب و تكبر» و «لجاجت» را بايد مشفقانه انذار كرد و در عين حال مراقب بود بيماري واگير خود را به سياست و اجتماع منتقل نكنند. مردم ما در شناخت و مقابله با اين بيماري به مراتب از برخي نخبگان آلوده به رفتارهاي پرخطر، بصيرترند كه چشم فتنه و آشوب 3 سال پيش را از حدقه درآوردند و پاي امام خميني و امام خامنه اي ايستادند. البته حلول اين بيماري، سياست ورزي را پيچيده تر و دشوارتر مي سازد. اينجاست كه صبر آميخته با بصيرت و مجاهدت و تقوا راهگشاست. مدام بايد فضا را شفاف كرد و در عين حال مراقب بود آنچه خواسته جريان ها و حلقه هاي منحرف- عوامل جنگ نيابتي دشمن- است يعني برجسته كردن چالش هاي حاشيه اي و گرفتن واكنش براي ايجاد غفلت از جبهه و اولويت هاي اصلي، محقق نشود. مفهوم ديگر اين سخن آن است كه بايد اولويت ها و آرمان هاي مطلوب ديني را تبيين كرد تا تمايز و تعارض حلقه هاي فتنه گر منحرف آشكار شود.
محمد ايماني