ادعاهای واهی وشیطانی ابن عربی !!
346 بازدید
تاریخ ارائه : 3/10/2013 11:17:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

                                       ابن­ عربی چه مي گويد

                              مرحوم  استاد عباس سعيدی شاهرودي

ابن­ عربی و دو اثر مهم او « فتوحات مکّیه » و« فصوص الحکم »

ادعای ابن­عربی در باره مضامین فتوحات

ادعای ابن­عربی در مورد عتاب حضرت­موسی ( ع) به هارون(ع)

ادعای ابن­عربی در مورد توبه فرعون

ادعای ابن­عربی در مورد قوم حضرت نوح (ع)

اثبات تنزیه وابطال تشبیه خدای عزّوجلّ به خلق

بیان شهید­مطهّری در باره تحریف قرآن توسط صوفیّه

ادعای ابن ­عربی درمورد عدم تعیین جانشین توسط پیامبر­ص 

ادعای ابن­عربی درمورد مقرب ترین اولیاء الهی بعد از زسول خدا(ص)

کلید واژ­ه ها؛                             

خدای ­عزّوجلّ، حضرت رسول صلّی الله­ علیه واله وسلّم، حضرت­ امیرالمؤمنین علیه­ السّلام،

ائمّه معصومین­ علیهم السّلام، حضرت­ رضا علیه السلام،حضرت­ نوح (ع)، حضرت­ابراهیم­(ع)،

حضرت­ اسمعیل (ع)، حضرت­ موسی (ع)،حضرت­ هارون (ع)، خلافت بلافصل، ابن­ عربی ، فتوحات مکّیه، فصوص الحکم ،غوث، قطب، تحریف، تأویل، خلافت باطنی و خلافت ظاهری،  تفسیر به رأی مکاشفه، تشبیه، تنزیه، بنی اسرائیل، سامری، فرعون، متوکل عبّاسی، احمدبن هارون الرّشید، بایزید بسطامی

مقدمه

ابوبكر[أ‌] محمّد بن علي بن محمّد در  سال 560 در مُرسِيَه [ب‌] از بلاد اُندُلُس(اسپانياي كنوني )  متولد شد در شرق به ابن عربي و در غرب به ابن العربي معروف است .

صوفيان او را شيخ اكبر، ‌برخي او را قطب الاقطاب  و وليّ كامل و بعضي او را مُميت الدّين ،‌ماحي الدّين و مَحيِي الدّين گويند.

گروهي ازعلماي شيعه وعامه،‌ شديداً وي را مذمّت كرده و برخي به كفر وي فتوي داده­اند. مهمترين آثار او فُتوحات مَكّيه ،‌فُصُوص الحِكَم ،‌تدبيرات الهّيه و ... است .

فتوحات مكّيه مشتمل بر 560 فصل است و دايرةالمعارف صوفيّه مي باشد .

ابن­عربي درباره  فتوحات مكيّه و عظمت آن چنين ادّعا مي كند:

فوالله ما كتبت منه حرفاً الاّ عن  إملاء الهي و إلقاء ربّاني أو نفث روحاني في روع كياني ... [1]

به خدا سوگند من در آن (‌فتوحات ) چيزي ننوشتم مگر از املاء الهي والقاء ربّاني يا دم روحاني در عمق وجودم .

اثر مهم ديگر ابن­عربي «فصوص الحكم» است . ابن عربي ادّعا مي كرد كه در سال 627 رسول خدا ( صلّي الله عليه و آله و سلّم ) را در عالم رؤيا مشاهده نموده و در حاليكه آن حضرت فصوص الحكم را در دست داشتند به او امر فرمودند كه آن را بگيرد و به جهانيان رسانده تا همگان از آن بهره مند شوند. از عبارتي كه ابن عربي بكار برده چنين برمي آيد كه ( به ادّعاي وي ) رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ، ‌نام اين كتاب را به او اعلام فرموده اند، نه آنكه خود او اين نام را تعيين كرده باشد!

فقال لي «هذا كتاب فصوص الحكم خذه و اخرج به الي الناس ينتفعون به»[ت‌]

از آنجا كه صوفيان،«ابن­عربي» را قطب العارفين و امام اهل الكشف و الشهود و فحل فريد عرصه عرفان و تصوّف مي دانند و گفته مي شود چه پيش از او و چه بعد از ( در اين فرقه ) كسي به جايگاه و مقام او نرسيده و همچنين عرفاي بعد از او جملگي ريزه خوار سفره اش هستند، دقّت و توجّه كامل به اعتقادات و دعاوي و مكاشفات وي و يا مكاشفات مورد تأييد او، ‌خوانندگان محترم را  با حقايقي آشنا مي سازد ولي قبل از ورود به بحث، تذكّر چند نكته ضروري است .

الف: حضرت موس ابن جعفرع فرمود: ِ يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول  

ای هشام همانا خداوند بر مردم دو حجّت دارد، حجّت ظاهر وباطن، حجّت ظاهر رسولان- انبیاء وائمه ع می باشند وحجّت باطن عقل.[2]

 البته عقل در حد توانايي و قدرت آن، بنابراين گفتار كساني امثال ابن­عربي حجّت نيست و هرگز نبايد تحت تأثير شهرت اين قبيل افراد قرار گرفت.

ب- فرق است ميان كشف وشهود حق كه براي نبيّ– رسول– اوصياء مخصوص، تحقّق مي يابد كه مُصيب، حقّ‌ وحجّت است و ميان به اصطلاح مكاشفات امثال صوفيه كه نمونه هايي ازآنها بيان خواهد شد. لازم به ذكر است كه در مواردي براي برخي از اولياء خدا، مكاشفاتي صورت مي گيرد كه بايد با عرضه به قرآن و سنّت معصومين عليهم السّلام و عقل در حد توانايي آن به صحّت و سُقم آنها پي برد و نيز الهامات ربّاني را از القائات شيطاني تميز داد.

ج- در اين نقد و بررسي، هرگز درمقام ايراد كوچكترين اسائه ادب به مفاخر و بزرگان علم ودانش نبوده بلكه خاضعانه به رهروان طريق حق، ‌كمال احترام را ضروري دانسته و به هر حال در اين نوشتار، مقصود ما، نقد و بررسي مستدلّ، ‌محترمانه و مؤدّبانه بخشي از آثار ابن­عربي، عطّار،‌ مولوي و اصولاً كساني است كه چنين اعتقاداتي داشته و اين جملات و كلمات را ابراز كرده اند و صد البته نه آن ابن­عربي، عطّار، مولوي و بزرگاني كه چنين اعتقاداتي نداشته و يا بعداً‌ باعنايات حق تعالي و معصومين عليهم السّلام مستبصر شده و با عقايد صحيح از دنيا رفته اند.

د- آنچه در اين نقد و بررسي ها همواره بايد مورد توجّه قرار گيرد محور قرار دادن حق است، بايد حق را شناخت تا پيروان حق را بشناسيم ( و بايد باطل را شناخت تا پيروان  باطل را بشناسيم)

و بايد به اين جمله گهربارحضرت امير­المؤمنين عليه السّلام توجّه كنيم كه فرمود:

انّ دين الله لا يُعرَفُ بِالّرِجالِ بَل بآية الحقّ فَاعرِفِ الحَقّ تَعرِفُ اهله[3]

و از همه بالاتر

( فبَشِّرعِبادِ* الَّذين يَستَمِعوُن القولَ فَيَتَّبِعونَ أَحسَنَهُ اُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللهَ وَ اُولئِكَ هُم اُولوالاَلبابِ . )[4]  

پس بندگان مرا بشارت ده* همان کسانی که سخنان  مرا می شنوند و از نیکو ترین آن ها پيروي مي كنند آنان کسانی هستنداينانند كه خداوند آن ها را هدایت فرموده و آن ها همان خردمندان .

در پايان درود و رحمت خداوند بر آنها كه بر ما منّت نهاده و ما را بر خطاها و نواقص اين نوشتار آگاه مي فرمايند.  

نمونه هايي از اظهارات و مكاشفات مورد ادّعاء ‌ابن­عربي از فُتُوحات و فُصُوص:

اوّل: ادّعای ابن­عربی در مورد علّت عتاب موسی(ع)نسبت به هارون(ع)

ابن­عربي در ماجراي گوساله پرستي بني اسرائيل و عتاب حضرت موسي عليه السّلام به برادرش هارون عليه السلام مدّعي است كه اين سرزنش و عتاب بدان جهت بوده كه چرا هارون، گوساله پرستي را مُنكَر و زشت شمرده و سعه صدر نداشته است.

«... فكان عَتَبَ موسي اخاهُ هارون لمّا وقع الامر في إنكاره و عَدَم اِتِّساعِهِ ، فَاِنَّ العارفَ مَن يَريَ الحَق في كلّ شيء بَل يَراه عَينَ كُلِّ شَيئ ٍ... »[5]

توضيح :

بنا به تحليل و گفتار ابن عربي آنها  كه گوساله را پرستيدند، خدا را عبادت كردند جهت اطّلاع از اين ظلم و معصيت عظيم بني اسرائيل به آيات مربوطه رجوع شود . [ث‌]

اين عمل تا آنجا قبيح و مورد انكار بوده كه به فرمان الهي جمعي ( خداپرستان ) مأمور قتل گوساله پرستان گرديدند.[6]  در اين كشتار عجيب، جمعي از مجرمين تسليم گرديده و موحّدين مأمور شدند بدون پروا و رعايت نَسَب و رَحِم بقيه را بكشند. تفصيل اين قضايا و نيز عتاب موسي عليه السلام به هارون و بلاء ‌و عذاب­سامري          ( عامل اصلي گمراهي بني اسرائيل و شخصي كه گوساله را ساخت ) در روايات نقل گرديده و خلاصه كلام آنكه اظهارات ابن عربي در برابر اين همه آيات[ج‌] و روايات و براهين عقلي، ‌موجب شگفتي است.

دوّم: ادّعای ابن­عربی در مورد عصمت فرعون هنگام مرگ

ابن­عربي در فصوص الحكم و فتوحات مكّيه در مقام دفاع از فرعون و توجيه دعاوي او برآمده و ادّعا نموده كه فرعون قبل از مشاهده آثار مرگ ، ايمان آورد و از هنگام ايمان آوردن تا زمان مرگ ، به گناهي آلوده نشد و لذا طاهر و مطهّر از دنيا رفت .

... فَقَبَضَهُ طاهِراً مُطَهَّراً لَيسَ فيهِ شَيئٌ  مِنَ الخُبثِ لِاَنَّهُ قَبَضَهُ عِندَ ايمانِهِ قَبلَ اَن يَكتَسِبَ  شَيئاَ مِنَ الاثامِ.[7]

... پس خداوند او را قبض کرد طاهر و مطّهر بدون آنکه در وی پليدی و خُبثی باشد . زيرا که او را هنگام ايمانش قبض کرد قبل از آنکه به گناهان آلوده گردد و چيزی ازآاثام و گناهان کسب کند.

و در فتوحات در مورد آيه ( فَقالَ اَنَا رَبُّکُمُ الاَعلی ) ادّعا نموده که آيه ، قول حق تعالی است که با زبان فرعون، سخن گفته است !يَقولُ اللهُ عَلی لِسانِ فرعون(اَنَارَبُّکُمُ الأَعلی )[8]... و هذِهِ صِفَة الحَقِّ ظَهَرَت بِلِسانِ فِرعَونَ فَعَلِمَ ( العالِمُ ) اَنَّهُ ما قالَها نِيابَةً عَنِ الحَقَّ .[9]

و اين صفت حق است که بر زبان فرعون ظاهر گشته است و شخص عالم، آگاه است که فرعون اين جمله را به نيابت از حق اظهار کرده است !!!

توضيح :

حق تعالی می فرمايد:

« وَ جاوَزنا بِبَنی اِسرائيلَ البَحرَ فَاَتبَعَهُم فِرعَونُ وَ جُنودُه بَغياً وَ عَدواً حَتّی اِذا اَدرَکَهُ الغَرقُ قالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا اِلهَ اِلَّا الَّذی آمَنَت بِهِ بَنو إسرائيلَ وَ اَنَا مِنَ المُسلِمين * آلانَ وَ قَد عَصَيتَ قَبلُ وَ کُنتَ مِنَ المُفسِدين . »[10]

ما بنی اسرائيل را از دريا گذرانديم پس فرعون و لشگر او از روی ستم و تعدّی آنها را تعقيب کردند و چون فرعون غرق شدن و هلاکت خود را دريافت ، گفت نيست الهی مگر آنكه بنی اسرائيل به او ايمان آوردند و من تسليم فرمان او هستم * ( به فرعون خطاب شد ) اکنون چه جای ايمان است که عمری را به نافرمانی و معصيت سپری کردي و از مفسدين بودی .

بدون شکّ و ترديد، فرعون از تبهکاران و جبّاران کم نظیر تاريخ می باشد. ظلم و ستم او به بنی اسرائيل و قتل پسران آنها و روياروئی او با حضرت­موسی و هارون­عليهما السّلام، با ديدن آن همه معجزات در قرآن بارها عنوان گرديده است. فرعون به ظلم و جنايت تا آخر عمرادامه داد و همانطور که آيه شریفه دلالت دارد حتّی بعد از خروج بنی اسرائیل از مصر، از روی ستم و تعدّی به تعقیب آنها پرداخت که قهر و غضب الهی ، وی و لشگرش را در کام مرگ فرو برد .

آری هنگامی که فرعون مرگ خود راقطعی دید همانند برخی از جانیان دیگر اظهار ایمان کرد و خداوند هم فرمود : « آلآن وَ قَد عَصَیتَ قَبلَ وَ کُنتَ مِنَ المُفسِدین » ، بدیهی است که این توبه ارزشی نداشته و پذیرفتنی نیست، حق تعالی در جای دیگر فرموده است :

« وَ لَیسَتِ التَّوبَةُ لِلَّذینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی اِذا حَضَرَ اَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنّی تُبتُ الآن  ... »[11]

 برای آنها که اعمال سوء انجام دهند و هنگام فرا رسیدن مرگ ، توبه کنند ، توبه ای نیست.

و نیز فرموده است :

فَلمّا رَأَوا بَأسَنا قالوا آمَنّا بِالله وَحدَهُ و کَفَرنا بِما کُنّا بِهِ مُشرکین. فَلَم یَکُ یَنفَعُهُم ایمانُهُم لمّا رَأَوا بأسَنا سُنَّتَ اللهَ التی قَد خَلَت فی عِبادِه وَ خَسِرَ هُنا لِکَ الکافرون » [ح‌]

وچون عذاب ما را دیدند گفتند به خدای یکتا ایمان آوردیم و به آنچه شریک خدا قرار می دادیم کافر شدیم . اما ایمانی که پس از مشاهده مرگ و عذاب الهی ، اظهار  می دارند کمترین سودی نداشته و نتیجه ای برای آنها ندارد این سنّت الهی در میان بندگانش بوده و آنجا کافران زیانکار شده اند.

موجب شگفتی است که با وجود آیات و روایات متعدّد که صراحتاً مرگ فرعون را در اثر قهر و غضب و عذاب الهی عنوان فرموده و برای او عذابی شدید اُخروی تأکید گردیده  « ابن عربی »[خ‌] اینگونه درمقام تبرئه او برآمده و این جنایتکار بزرگ تاریخ را هنگام مرگ، طاهر و مطهّر عنوان کرده است.

این صوفی معروف در جای دیگر می گوید : و اما قوله « وَ حاقَ بِآلِ فِرعَونَ سوءُ العَذاب . النّار یُعرَضُونَ عَلَیها غُدوّاً وَ عَشِیّاً وَ یَومَ تَقُومُ السّاعَةُ أدخلوا آل فرعون أَشَدَّ العَذاب »[12]

و اَمثالُهُ فَهُوَ مَخصوصٌ بَالالَ وَهُم کُفّار ...[13]  . بنابراین به ادّعای ابن عربی امثال این آیات که در بحث عذاب و عقوبت عنوان گردیده مخصوص آل فرعون است نه فرعون . در پاسخ به این ادّعای ابن عربی ، می توان به آیات زیر توجه نمود :

الف - « هَل اَتيکَ حَدیثُ موسی * ... * إذهَب إلی فِرعَونَ اِنَّه طَغی * ... * فَکَذَّبَ وَ عَصی *... * فَقالَ اَنَا رَبُّکُم الأعلی * فَأَخَذَهُ الله نَکالَ الآخِرةَ و الاولی * اِنَّ فی ذلِکَ لَعِبرَةً لِمَن یَخشی »[14]  

آیا خبر موسی به تو رسیده است ... به سوی فرعون برو که سخت طغیان کرده است ... پس ( فرعون ) تکذیب و نافرمانی کرده ... ( از غرور و تکبر ) گفت منم خدای بزرگ شما . پس خداوند هم در اثر این غرور و سرکشی او  ( فرعون ) را به عقوبت و عذاب دنیا و آخرت گرفتار کرده همانا در هلاکت ( فرعون ) عبرتی است برای کسی که از خدا می ترسد.

ب- « اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعاد * ... * وَ ثَمودَالَّذینَ جابُوا الصَّخرَ بِالوادِ* وَ فِرعَونَ ذی الاَوتادِ * اَلَّذینَ طَغَوا فِی البِلاد * فَأَکثروا فیهَا الفَساد * فَصَبَّ عَلیهِم رَبُّکَ سَوطَ عَذاب * اِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصاد » [د‌]

با توجه به معنای صَبَّ در اینجا و نکره بودن عذاب، چنین استنباط می شود که عذاب و عقوبت وارد بر قوم عاد و ثمود و همچنین فرعون، مستمّر و بسیار شدید است.

ج - « وَ قالَ فِرعَونُ یا أیُّها المَلَأُ ما عَلِمتُ لَکُم مِن إِلهٍ غَیری ... * وَ استَکبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فی الارضِ بِغَیرِ الحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُم إلَینا لا یُرجَعُونَ * فَأَخَذناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذناهُم فِی الیَمِّ فَانظُر کَیفَ کانَ عاقِبةُ الظّالِمینَ »[15]  

و فرعون با بزرگان قوم خود گفت که من هیچکس غیر خودم را خدای شما نمی دانم ... فرعون و لشگر او در زمين به ناحق سركشي و تكبّر كردند و چنين پنداشتند كه به سوي ما باز نخواهند گشت . ما هم به كيفر آن طغيان و سركشي او و لشگرش را مؤاخذه و مجازات كرده و در دريا غرق و هلاك ساختيم . اي رسول به پايان كار ستمكاران توجّه كن.

اين آيات صريحاً ادّعاي ابن­عربي را درتوجيه اظهار فرعون درباره ( أَنا رَبُّكُمُ الأَعلي ) كه در صفحات قبل اشاره گرديد ابطال مي نمايد.

د- ( فَعَصي فِرعَونَ الرَّسُولَ فَأَخَذناهُ أَخذاً وَ بيلاً)[16]

  پس فرعون نافرماني و عصيان كرد رسول را ، ما هم او را (فرعون) به قهر و انتقام سخت بگرفتيم.

همانطور كه ملاحظه مي شود در آيات شماره «الف» و «ب» صريحاً از عقوبت و عذاب فرعون، در آيه شماره «ج»  عذاب فرعون و لشگر او، و در آیه شماره «د» از قهر و کیفر­سخت فرعون یاد شده وبدیهی است که مرگ فرعون هم در اثر عذاب الهی بوده است­.

آنچه گفته شد بخشی از آیات قرآن است [ذ‌] که صریحاً از کیفر و عقوبت الهی نسبت به جنایات و مظالم شخص فرعون یاد شده و اینکه مرگ او در اثر عذاب و کیفر الهی بوده و البته عقوبت سخت تری در آخرت نصیب او خواهد گشت.

چگونه ابن عربی این آیات را ندیده می گیرد و مدّعی است که بحث عذاب و عقوبت اخروی مربوط به آل فرعون است نه شخص فرعون و آن گونه از این جبّار عنید و دشمن سرسخت خدا، رسول و مؤمنان ، تجلیل می کند؟ [ر‌]

سوّم: ادّعای ابن عربی در مورد خطاکار بودن حضرت نوح(ع)

 ابن عربی در فُصُوص، فصّ نوحيّه ،ادّعا می کند که حضرت نوح علیه السّلام در دعوت امّت خود خطا کرد و قوم او غرق دریای علم و معرفت گردیدند­. [17] خلاصه اظهارات ابن عربی چنین است:

حضرت نوح علیه السّلام در مورد دعوت امت خود مُنَزِّه محض بود و حق تعالی را مُنزََّه ازهر گونه شَوائِب جسمانی معرّفی می نمود و به هیچ وجهی از وجوه، مشابهت و مناسبتی میان خداوند و خلق قائل نبود.

از سوی دیگر، قوم او مُشَبِّه محض بودند زیرا بُت می پرستیدند و بُتهای خود را مُتَّصف به صفات کمال می دانستند به همین جهت قوم نوح علیه السّلام میان دعوت آن حضرت که تنزیه محض بود و عقیده خویش که تشبیه محض بود مناسبت و وجه مشترکی نیافتند و لذا دعوت آن حضرت را نپذیرفتند.

اما اگر نوح علیه السّلام همان گونه که قوم خود را به تنزیه دعوت می کرد به تشبیه نیز مبادرت می نمود، قوم هم دعوت او را می پذیرفتند.

ابن عربی معتقد بود، حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در دعوت خود، تشبیه و تنزیه را جمع نمود و به همین جهت دعوت او پذیرفته شد.

ابن عربی برای اثبات اين ادّعای خود به آيه « لَيسَ کَمِثلِه شَیءٌ وَ هُوَ السَّميعُ البَصيرُ»[18] استدلال می کند و می گوید بخش اول آیه شریفه « لَیسَ کَمِثلِه شَیءٌ » تنزیه حق تعالی و بخش دوم « وَ هُوَ السَّمیعُ البَصیر » تشبیه می باشد ابن عربی در فصوص، فصّ اسماعیليّه نیز گوید:

وَ لا تَنظُر اِلَی الحَقّ وَ تَعریهِ عَنِ الخَلقِ          وَلا­تَنظُر­اِلَی الخَلقِ وَ تَکسُوهُ سِوَی الحَقِّ [19]  

ندان حق را برهنه از خلق و خلق را بدون کسوت حق ، حق را در کسوت خلق و خلق را در کسوت حق بدان.

و سپس گوید : وَ نَزِّههُ وَشَبِّههُ و قُم فی مَقعَدِ الصِّدقِ :

یعنی حق را تنزیه و تشبیه کن تا در مقعد صدق استقرار یابی [ز‌]

بدین صورت ابن­عربی در مورد عدم جواز ترک بتها از جانب قوم نوح علیه السلام می گوید :

فَاِنَّهُم لَو تَرَکُوهُم جَهَلوا مِنَ الحَقّ عَلی قَدرِ ما تَرَکُوا مِن هؤُلاءِ فَاِنَّ لِلحَقِّ فی کُلِّ مَعبُودٍ وجهاً خاصّاً یَعرِفُهُ وَ یَجهَلُهُ مَن یَجهَلُهُ [س‌] . یعنی اگر قوم نوح علیه السلام آن بتها را ترک می نمودند جاهل می گردیدند از حق به اندازه آنچه از بتها ترک نمودند . همانا برای حق در تمامی معبودها ( حتّی بُتها و ... ) وجه خاصّی است می شناسد آن وجه خاص را هر که حقّ را می شناسد و نمی شناسد آن وجه خاص را هر که حق را نمی شناسد.

و خلاصه در مورد هلاکت فوم نوح گوید :

فَغَرَقُوا فی بِحارِ العلم بالله فلم یَجِدوا لَهُم مِن دُونِ اللهِ اَنصاراً فَکانَ اللهُ عَین انصارِهم فَهَلَکُوا فیه الیَ الاَبَدِ فَلَو اَخرَجَهُم اِلیَ السَّیفِ سَیفِ الطَّبيعةَ لَنَزَلَ بهم عَن هذِهِ الدَّرَجَةِ الرَّفيعة [ش‌].

قوم نوح علیه السّلام در دریاهای علم بالله تعالی غرق گردیدند . پس جز الله یاری دهنده نیافتند . پس الله یاری دهنده آنها شد آنگاه قوم نوح علیه السلام تا ابد هلاک و فانی در حقّ گردیدند . چنانچه حضرت نوح علیه السلام امّت خود را از آن دریاهای علم به ساحل طبیعت بیرون می آورد آنها را از آن درجه والا و رفیع به درجه پایین تری تنزّل می داد !!

توضيح :

 اظهارات ابن­عربی را در این مورد در چهار قسمت مورد بررسی اجمالی قرارمی دهیم :

الف ) اینکه ابن­عربی می گوید حضرت نوح علیه السّلام منزِّه محض بوده بیان صحیحی است زیرا نوح علیه السلام همانند تمام انبیاء و اوصیاء علیهم السلام و موحّدین، خداوند را ازهر گونه شوائب جسمانی و مشابهت با خلق، منزّه می دانسته است.

ب) درباره اینکه قوم نوح علیه السلام مُشَبِّه محض بودند این بیان هم صحیح است و خداوند در سوره نوح از حال آنها و بتهای معروف :

 وَدّ – سُواع – یَغوثُ – یَعوُق – نَسر – که مورد پرستش آنها بوده یاد فرموده است .

ج ) و اما این که ابن عربی ، حضرت نوح علیه السّلام را در دعوت قوم خود ،آنهم درباره مسأله اساسی و بنیادی توحید، خطاکار دانسته و گستاخی را تا آنجا رسانده که گوید : فَالمُنَزِّه ﺇمّا جاهل و ﺇما صاحب سُوء أَدَب[20]   باعث تأسّف است و این جملات نه تنها اهانت به تمامی انبیاء و اوصیاء علیهما السّلام و موحّدین عالم بوده بلکه اسائه ادب به مقام کبریائی حق و مخدوش جلوه دادن علم و حکمت بالغه­ی الهی که نوح علیه السلام را در جهت هدایت خلق مبعوث نموده و به مقام اولوا العزمی مفتخر فرموده است، می باشد.

د) و اما این که ابن عربی مدّعی است که پیامبر اسلام جمع فرمود میان تنزیه و تشبیه را و به آیه شریفه « لَیسَ کَمِثلِهِ شَییءٌ وَ هُوَ السَّمیع البَصیرُ » استناد می کند، اتّهام ناروای دیگری است به ساحت قدس قرآن و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم

 بیان اثبات تنزیه و ابطال تشبیه  خدای عزّ وجلّ و این که هیچگونه سنخیتی میان خدا و خلق وجود ندارد:

آيات:

1-« قُل هُوَاللهُ أَحَد *.....* لَم یَلِد وَ لَم یُولَد * وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُواً أَحَد »[21]

بگو اوست خداوند أحد ... نه کسی فرزند او و نه او فرزند کسی است و برای او نظیر و همانند و همتایی نیست .

2-« سُبحانَ ربِّکَ رَبِّ العِزَّةِ عَمّا یَصَفُونَ » [ص‌]

منزّه است پروردگار تو ربّ مقتدر و از توصیف ( جاهلانه ) خلق مبرّاست .

3-« لَیسَ کَمِثلِه شَییءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ البَصیر[ض‌]»

مانند او چیزی نیست و او شنوا و بیناست.

روايات :

1- یا مَن دَلَّ عَلی ذاتِه بِذاتِهِ وَ تَنَزَّهَ عَن مُجانِسَة مَخلُوقاتِهِ[22]   

ای آنکه راهنمایی فرماید به وجود خود به ذات خودش و دوری جسته از سنخیّت و هم جنس بودن با مخلوقات خود

2- إنَّ اللهَ تَبارَک وَ تَعالی خِلوٌ مِن خَلقِهِ وَ خَلقُهُ خِلوٌ مِنه ...[23]  

همانا خداوند تبارک و تعالی از خلقش تُهی است و خلق او تُهی است از او

3- عَن ابی­عَبدالله عليه­السّلام: قالَ مَن شَبَّه اللهَ بِخَلقِهِ فَهُوَ مُشرِکٌ ﺇِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی لا یُشَبِّه شَیئاً و لا یُشبِّهُهُ شَيیءٌ وَ کُلَّما وَقَعَ فِی الوَهمِ فَهُوَ بِخَلافِهِ[24]  

امام صادق علیه السلام فرمودند : کسی که خداوند را به خلقش تشبیه نماید او مشرک است همانا خدای تبارک و تعالی به چیزی تشبیه نشود و نه چیزی به او تشبیه گردد و آنچه در وهم و پندار آید او خلاف آن است.

4- عَن ابی الحسن الرّضا عليه السلام: اَلّلهُمَّ لا أَصِفُکَ ﺇِلّا بِما وَصَفتَ بِهِ نَفسَکَ وَ لا أُشَبِّهُکَ بِخَلقِک أَنتَ أَهلٌ لِکُّلِ خَير فَلا تَجعَلنی مِن اَلقَومِ اَلظّالِمينَ ...[25]   

از حضرت رضا عليه السلام ... خداوندا تو را وصف نکنم مگر آنگونه که خود راوصف فرمودی ، من تو را به خلقت تشبيه ننمايم ، تو هر خیری را سزاواری، مرا از قوم ستمگر قرار مده ...

5- قال الرّضا عليه السّلام : إِنَّ اَلنَّبی صَلَّی اَللهُ عَليهِ وَ آلِه وَسَلَّم قالَ: قالَ اَللهُ عَزَّوَجَلَّ : ما اَمَنَ بِی مَن فَسَّر بِرَأيِهِ کَلامی وَ ما عَرَّفَنی مَن شَبَّهَنی بِخَلقی وَ لا عَلی دينی مَنِ استَعمَلَ القياسَ فی دينی[26]

حضرت رضا علیه السّلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت می کند که خدای­عزّوجلّ فرمود » به من ایمان نیاورده است هر کس کلام مرا به رأی خود تفسیر نماید و مرا نشناخته آنکه مرا به خلق خودم تشبیه نماید و بر دین من نیست هر کس در دین من قیاس را بکار برد [ط‌]

6- حضرت­امیر­المومنین علیه السّلام بیانات جامعی در توحید ایراد فرموده اند که به قسمتی از آن اشاره می شود.

... و أَشهَدُ اَنَّ مَن شَبَّهَکَ بِتَبايُنِ أَعضاء خَلقِکَ وَ ... لَم یَعقَد غَیبَ ضَمیره عَلی مَعرفَتِکَ وَ لَم یُباشِر قَلبُهُ الیَقینَ بِاَنَّهُ لانِدَّ لَکَ وَ کَاَنَّهُ لَم یَسمَع تَبَرَّأُالتّابِعینَ مِنَ المَتبُوعَین اِذ یَقُولُونَ :

« تَاللهِ اِن کُنّا لَفی ضَلالٍ مُبینٍ * اِذ نُسوّیکُم بِرَبِّ العالَمینَ»[27]  

کَذَبَ العادِلُونَ بِکَ اِذ شَبَّهُوکَ بِاَصنامِهِم وَ نَحَلُوکَ حِليَةَ المَخلُوقینَ بِاَوهامِهِم ... وَ اَشهَدُ اَنَّ مَن ساواکَ بِشَيیءٍ مَن خَلَقَک فَقَد عَدَلَ بِکَ وَ العادِلُ بِک کافِرٌ بِما تَنَزَّلَت بِهِ مُحکَماتِ ایاتِکَ وَ نَطَقتَ عَنهُ شَواهِدُ حُجَجِ بَیّناتِکَ ...[28]   

... شهادت می دهم به اینکه هر کس تو رابه مخلوقی که آفریده ای و دارای اعضاء گوناگون و ... تشبیه کند در حقیقت تو را نشناخته و یقین نکرده که مثل و مانندی برای تو نیست و گویا نشنیده است بیزاری جستن بُت پرستان را ( در قیامت ) از بُتهایی که می پرستیدند آنگاه که می گویند : به خدا سوگند که ما در ضلالت و گمراهی آشکاری بودیم که شما را با پروردگار جهانیان برابر می نمودیم .

دروغ گفتند آنها که تو را ( با مخلوقات ) برابرنمودند ، زمانی که تو را با بُتهای خود تشبیه نموده و به سبب اوهام بیهوده خود ، حضرتت را مانند مخلوقات جلوه دادند ... و گواهی می دهم کسی که تو را به چیزی که آفریده ای مساوی دانست از تو برگشته و کسی که از تو برگشت کافر است ، ( زیرا به خدای بی مثل و مانند اعتقاد ندارد ) به دلیل آیات محكمات ( واضح و روشن ) که از جانب تو نازل گردیده است.

  « قُل أئِنَّکُم لَتَکفُرونَ بِالَّذی خَلَقَ الأَرضَ فِی یَومَینِ وَ تَجعَلونَ لِلهِ أَنداداً ذلِکَ رَبّ العالَمینَ »[29] ( 26 )

بگو آیا کافر می شوید به خدایی که زمین را در دو روز ( دوره ) آفرید و برای او نظیر و مانند قرار می دهید در صورتی که او پروردگار جهانیان است .

و به حکم حجّت و دلیلهای آشکار تو ( براهین عقلیّه ) که تمامی آنها ( به کفر کسی که برای تو مثل و مانندی معتقد است ) گویا می باشد ...

7- اَلحَمدُ الله الدّالِّ عَلی وُجُودِهِ بِخَلقِهِ وَ بِمُحدَثِ خَلقِهِ عَلی اَزَلیَّتِهِ وَ بِاِشتِباهِهِم عَلی أَن شِبهَ لَهُ لا تَستَلِمُهُ المَشاعِرُ وَ لا تَحجُبُهُ السَّواتِرِ، لِاِفتِراقِ الصّانِعِ وَ المَصنُوعِ وَ الحادِّ وَ المَحدُودِ وَ الرَّبِ وَ المَربُوبِ الاَحَدِ لابِتَأویِل عَدَدٍ وَ الخالِقِ لا بِمَعنِی حَرَکةٍ وَ نَصبٍ وَ السَّمیعِ لابِأَداةٍ ، وَ البَصیرِ لا بِتَفریقِ الَةٍ [ظ‌]  وَ الشّاهِدِ لا بِمُماسَّةِ وَ البائِنِ لا بِتَراخی مَسافَةٍ وَ الظّاهِرِ لابِرُؤیةٍ وَ الباطِنِ لا بِلَطافَةٍ ...[30]  

حمد و سپاس برای خداوندی است که توسط آفریده هایش بروجود و هستی خویش دلیل و راهنما است و به حدوث و ایجاد شدن آفریده هایش، برازلی بودن خود، دلالت دارد و به شبیه بودن آفریده ها با یکدیگر، نشان می دهد که شبیه و مانندی برای او نیست . حواس به کُنه او پی نبرند و پوشیده ها او را نمی پوشانند. به جهت تفاوت میان آفریننده و آفریده شده و میان تعیین کننده حدّ و نهایت و تعیین کرده شده و محدود و میان پروردگار و پرورده شده ، یکتاست نه آن یک که در عدد معمول و متداول است و آفریننده است نه با حرکت و رنج بردن ، شنواست نه با آلت و وسیله ، بیناست نه با برگرداندن حدقه چشم و حاضر است. نه به ملاقات ،           وجد است نه به دوری و آشکار است ( به آثار قدرت ) نه با دیدن و پنهان است ( کُنه و ذاتش ) نه به لطافت ...

8- اِنَّ ما سِوَی الواحِدِ مُتَجَزِّئٌ وَ اللهُ واحِدٌ لا مُتَجَزّی وَ لا مُتَوَهِّم بِالقِلَّةِ وَ الکِثرَةِ وَکُلُّ مُتَجَزّئٍ اَو مُتَوَهِّمٍ بِالقِلَّةِ وَ الکِثرَةِ مَخلوقٌ دالّ عَلی خالِقٍ لَهُ

همانا هر چیزی جز خدای یکتا ، پذیرای قسمت و جزء است ( قابل تقسیم است ) و خداوند یگانه است نه تقسیم پذیر است و نه جزء بردار و نه در وهم به کمی و زیادی وصف شود، زیرا هر چیزی که پذیرای قسمت و جزء باشد یا در تصور، زیادی و کمی را بپذیرد،

مخلوق است و این امر دلالت می کند که او را خالقی است.

همانطور که ملاحظه می شود در این آیات و روایات که توسط باب علم پیامبرصلی الله علیه و آله و سلّم مولی الموحّدین با فصیح ترین و بلیغ ترین کلمات و عالی ترین روش ممکن بیان گردیده با وضوح و صراحت هر چه تمام تر، هر گونه مماثلت، مشابهت سنخیّت میان خداوند و مخلوقات به شدّت نفی گردیده است.

آری این انحرافات نتیجه طبیعی تخلّف از حدیث متواتر ثقلین می باشد که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شرط نجات از گمراهی را، تمسّک به قرآن و اهل بیت عصمت علیهم السّلام قرار داده است.

چهارم: ادّعای ابن عربی مبنی برعدم معرّفی رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم خلیفه وجانشین خودرا قبل از رحلت

ابن عربی درفصوص ادّعا نموده که حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم از دنیا رحلت فرمود و برای خود خلیفه تعیین نکرد زیرا می دانست بعضی خواهند بود که خلافت را از خدا بگیرند و کَذلِکَ اَخَذَ الخَلیفَةُ عَنِ اللهِ عَین ما اَخَذَهُ مِنَ الرَّسول علیه السّلام فنقول فیه بِلِسانِ الکَشفُ خلیفة الله و بِلِسانِ الظّاهر خلیفةِرَسُولِ الله و لهذا ماتَ رَسُوُل الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم و ما نَصَّ بِخلافتِهِ عَنه اِلی اَحَدٍ وَ لا عَیَّنَهُ لِعِلمِهِ انّ فی عِبادِ اللهِ مَن لا یَاخُذُ الخِلافَةِ عَن رَبِّهِ فیکونُ الخَلیفَةُ عَنِ اللهِ ... [ع‌]

همچنین خلیفه و جانشین رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم مطالب را از خداوند می گرفت همانگونه که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از خداوند می گرفت . پس در مورد چنین خلیفه ای به زبان کشف می گوئیم خلیفة الله و به زبان ظاهر می گوئیم خلیفة رسول الله.

به همین دلیل ، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم رحلت فرمود و کسی را به جانشینی خود برنگزید و تعیین نفرمود ، زیرا می دانست درامّت او کسی هست که مقام خلافت را ( مستقیماً ) از خداوند بگیرد و در نتیجه خلیفه ای از جانب خداوند در امور و احکام شرعیّه گردد . و چون حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم واقف به این موضوع بود کسی را از امر خلافت و بدست گرفتن آن منع نفرمود !!!

توضیح:

موجب کمال تأسّف و شگفتی است که شخصی مانند محیی الدّین، با این همه دعاوی چنین کلماتی بر زبان جاری کند، جملات ابن عربی در این بخش شامل دو قسمت می شود.

الف – ادّعای باطل ابن­عربی و تهمت وی به خدای عزّوجلّ و حضرت رسول صلّی الله علیه و آله وسلّم

ب- ادّعای این که خلفای غاصب ، خلافت را مستقیماً از خداوند گرفته اند و احکام و دستورات آنها از جانب خدواند است.

در مورد قسمت الف : باید گفت روایات شیعه و سنّی ، فوق تواتر مسأله وصایت و خلافت حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و یازده امام معصوم صلوات الله علیهم اجمعین را که از نسل آن حضرت می باشند،            نقل کرده اند. مسأله جانشینی و خلافت بلافصل حضرت امیر المؤمنین علیه السلام بارها و باها به صورتهای گوناگون و با عبارات مختلف ازطرف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم عنوان گردیده است که روشن ترین و بارزترین آن ها واقعه غدیر است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  به فرمان خداوند، این امر بنیادی و اساسی را که همسنگ نبوّت است « ... وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ ... ) در حضوربيش از یکصدهزار نفر مؤَکّداً بیان فرمود [غ‌]  و جمع حاضر مخصوصاً ابوبکر و عمر و ... به این مناسبت به آن حضرت تبریک گفته وبیعت نمودند.[ف‌] 

 توضیح تصویر

1-مشخصات کتاب که مطالب فوق در آن مندرج است در پشت همین صفحه دیده می شود.

2-این تصویر ازجمله تصاویری است که در شهر مدینه عربستان (المکتبة السلفیّة) تهیه شده است. بنابراین هم نویسنده آن از علما و دانشمندان معروف اهل سنت است و همچنین در کشوری این کتاب چاپ ومنتشر گردیده است که گروه وهابیّت حاکم در آن کشور، مخالف شدید اعلام این حقایق هستند. ولی «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ » (الصف/8) از این رو این تصویر و معنی حجتی است برای همه مسلمانان.

3-مشاهده می شود حق تعالی برای روزه گرفتن در روز هجدهم ذی الحجه (عید غدیر خم)همان ثواب عظیم (روزه شصت ماه)را مقرّر فرموده که برای روزه گرفتن در روز بیست و هفتم (روز مبعث پیامبر (ص) ). آیا این چیزی نظیر همسنگ بودن نبوّت و امامت نیست؟ در آیه شریفه: «....وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ..... » (آیه غدیر،مائده/67) بیشتر دقت شود همچنین توجه دقیق و عمیق به کلمات اکمال دین و اتمام نعمت و نیز فقره « وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا » در آیه بعد از معرّفی و اعلام خلافت بلا فصل امیرالمومنین ع توسط رسول خدا ص به فرمان خدای عزّ وجلّ، در روز عید غدیر مبیّن نکات بسیار والا وارزشمندی است که بر اهل بصیرت پنهان نمی باشد.

تأسّف شدید از تحریف و ندیده انگاشتن بسیاری از اصول معارف توسط ابن عربی

درگذشته (قسمت اول) موضع ابن عربی، در مورد علت عتاب حضرت موسی (ع) به حضرت هارون اجمالا مورد اشاره قرار گرفت. در قسمت آخر(قسمت چهارم)مشاهده شد که وی چگونه با وجود براهین و ادلّه فراوان عقلی و نقلی درباره معرفی رسول خدا(ص) مخصوصاً در روز غدیرخم،حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) را بعنوان وصّی و جانشین بلافصل به امر خدای عزّوجّل، ندیده می گیرد. 

وی پیامبر بزرگوار و اولوالعزمی  مانند حضرت نوح (ع) را در امر اساسی توحید خطاکار معرفی می کند(قسمت سوم). از سوی دیگر مدّعی است فرعون این دشمن سر سخت خدای عزّوجّل و حضرت موسی (ع) طاهر و مطهّر از دنیا رفت!!! وی دهها مورد نظیر آنچه گفته شد و صدها مورد از دعاوی نادرست دیگر در دو اثر مهم خود «فتوحات مکیّه» و «فصوص الحکم» بیان کرده که انشاءالله در آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت.

چگونه ابن عربی آن همه دلایل و براهین و مدارک حتّی عامه را مبنی بر معرّفی حضرت امیرالمؤمنین(ع بعنوان خلیفه وصّی و جانشین بلافصل حضرت رسول خدا(ص) به امر خدای عزوجل ندیده گرفته است؟در این مورد علّامه امینی در«الغدیر» بطور مشروح سخن گفته و دیدیم که عالم معروف اهل سنت[ق‌] در کتاب معروف خود تاریخ بغداد تبریک عمر به حضرت امیرالمؤمنین(ع) را در این باره تصریح نموده و در مکتبة السلفیّة مدینه عربستان مشاهده می شود.

«....وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا * قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى»[31] و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم. گوید پروردگارا چرا نابینا محشورم کردی؟! من که بینا بودم! می فرماید: آن گونه که آیات برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی. امروز نیز تو فراموش خواهی شد.

در مورد ادّعای ابن عربی مبنی  بر این که خلفای غاصب، خلافت را مستقیماً از خداوند گرفته اند و احکام و دستورات آنها از جانب خدواند است. باید گفت : این ادّعای باطل محیی الدین را ، حتّی خلفا مطرح نکرده اند که بگویند ما خلافت را مستقیماً از خدا گرفته ایم . ای کاش محیی الدین به همان افتراء اول قناعت می کرد و اعمال و رفتار ناروا و خلافت خلفا را این چنین تأیید نمی کرد.

شهادت ائمّة صلوات الله علیهم اجمعین، و تمام فسادها و ظلمها و اعمال خلافی که در گذشته ( در زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  تا کنون و اکنون و آینده تا قیام حضرت مهدی ارواحنا فداه واقع گردید ونیز واقع می شود از تبعات  اعمال ناروای خلفاست. [ك‌]

از آنجا که ابن عربی، در این جملات خود ، نامی از خلفاء پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ذکر نکرده ، فرازهای دیگری از دعاوی او را درباره معتقدات وی درمورد معرفی این خلفاء ذکرمی کنیم تا بیشتر شخصیّت ابن عربی و مقام عرفانی و حقیقت مکاشفات او معلوم گردد.

پنجم: ادّعای ابن عربی در مورد مقرّب ترین وکامل­ترین اولیاء الهی(خلفای ظاهر وباطن)بعداز رسول­خداصلّی اللّه علیه وآله وسلّم

ابن­عربی در کتاب فتوحات خود ، مدعی است برخی از اولیاء و مقرّبین الهی که از جهت کمالات و درجه قرب الهی ، در زمان خود منحصر به فرد می باشند و او آنها را غوث می نامد، خلافت ظاهری را حیازت نمودند همان گونه که خلافت باطنی را حیازت کردند، مانند ابوبکر، عمر، عثمان، حضرت علی علیه السّلام و الحسن علیه السّلام، معاویه بن یزید، عمر بن عبدالعزیز و متوکل عباسی ... [32]   

فمنهم رضی الله عنهم الاقطاب و هم الجامعون للاحوال و المقامات بالأَصاله او بالنّیابة کما ذکرنا و قد یتوسّعون فی هذا الاطلاق فیُسَمُّونَ قُطباً ، کلّ من دار علیه مقام ما من المقامات و انفرد به فی زمانه علی ابناء جنسه و قد یُسَمّی رَجُلُ البَلَد قطب ذلک البَلَد

و شیخُ ا لجماعةِ قُطبَ تلک الجماعةِ و لکن الاقطاب المصطلح علی ان یکون لهم هذا الاسم مطلقاً من غیر اضافةٍ لا یکون منهم فی الزّمان الّا واحد و هو الغوث ایضاً و هو من المقرّبین و هو سیّد الجماعة فی زمانه و منهم من یکون ظاهرالحکم و یحوز الخلافةَ الظاهرةَ کما حاز الخلافة الباطنة من جهت المقام کأبی بکر و عمر و عثمان و علی و الحسن و معاویة بن یزید و عمر بن عبدالعزیز و المتوکّلِ و منهم من له الخلافه الباطنة خاصّة و لا حکم له فی الظّاهر کاحمد بن هرون الرّشید السَّبتی و کأبی یزید البسطامی و اکثر الاقطاب لا حکم لهم فی الظّاهر [ل‌]

بنابراین به اعتقاد ابن عربی که خود را صاحب مقام خاتم الولایه المحمدیة [م‌] می دانسته  ومعتقدان وی، ولایت او را مظهرتامّ ولایت اولیاء الهی دانسته اند و شیخ اکبرش گویند، ابوبکر،عمر،عثمان، هم واجد خلافت ظاهری بوده اند و هم واجد خلافت باطنی، یعنی دارای والاترین مقام ولایت و درجات معنویّت و معرفت و قرب حق تعالی و این مقامات را بعد از عثمان، برای حضرت علی علیه السلام قائل شده است.

وی بخصوص درباره ابوبکر می گوید: « ... فلیس بین ابی بکر و رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم رجل لانه صاحبُ صدّیقیّه و صاحبُ سرّ . فهو من کونه صاحِبَ سرٍّ ، بین الصدّیقیّه و نبوّة التّشریع و یُشارکُ فیه ، فلا یَفضُلُ علیه مَن یشارکُهُ فیه بل هو مساوٍ له فی حقیقته فافهم ذلک.»[33]  

بنابراین طبق اعتقاد  ابن عربی بین ابوبکر و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شخصی (حائل) نیست زیرا ابوبکر صاحب ( مقام ) صدّیقیّت و صاحب سرّ است و این امر به خاطر صاحب سرّ بودن ابوبکر بین مقام صدّیقیّت او و نبوّت تشریعی است، ابوبکر در امر نبوّت با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشارکت داشت و کسی بر ابوبکر رجحان و برتری ندارد بلکه او ( ابوبکر) با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مقامی برابر و مساوی دارد. پس این حقیقت را ( درباره عظمت مقام ابوبکر ) دریاب و توجه کن !!!  [ن‌]

به نظر می آید برخی از دعاوی ابن عربی ، نظیر همین ادّعای وی در مورد متوکّل عبّاسی موجب گردید که مرحوم علّامه طباطبائی (ره) به مرحوم آية الله سیّد محمد حسین حیسنی تهرانی (ره ) بفرمایند : « چه طور می شود محیی الدّین را اهل طریق دانست. با وجودی که متوکّل را از اولیاء خدا می داند ؟ ! » [ه‌]

جمله «فَافهَم ذلک» محیی الدّین در پایان و بعد از افاضات ناب علمی او در تجلیل مقام والا و منحصر به فرد ابوبکر بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و حتی ابوبکر را شریک و معادل دانستن با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در امر نبوّت و ... حاوی چند پیام است:

1-درک این مفاهیم و معرفت به چنین شأن و منزلت عظیمی برای ابوبکر ( به نظر محیی الدین ) نیاز به استعداد و قابلیت بسیار والائی دارد که از جانب محیی الدّین یعنی شیخ اکبر صوفیه، با ادراکات و مکاشفات و شهود عرفانی خود ، بدانها واصل گردیده است.

تمام مخاطبین خود را ذی صلاح برای درک این همه معضلات و مطالب بغرنج و پیچیده عرفانی و سرّی نمی دانند .

با خطاب « فَافهَم » از این مخاطبین کم استعداد می خواهد که برای درک و فهم این اسرار و مکاشفات ناب، دقّت و توجّه کامل نمایند.

بنابراین به ادّعای « ابن عربی » حتّی متوکّل عباسی و بایزید بسطامی بر امثال امام هادی و امام جواد (علیهما السّلام )، از جانب خداوند ، ولایت و زعامت داشته اند؛ زیرا ابن عربی، متوکّل و بایزید را که معاصر این ائمّة معصومین علیهم السّلام بوده اند، مقرّب ترین و کامل ترین ولیّ زمان ( غوث ) معرفی کرده است.!!!

انشاء اللّه ادامه دارد

  پي نوشتها :

[أ‌] .در اكثر منابع  كنيه وي ابوبكر ضبط شده است . عده اي هم  او را با كنيه ابوعبدالله معرفي كرده اند ( محيي الدين بن عربي چهره برجسته عرفان اسلامي، صفحه 3 ، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران تاريخ انتشار : مهر ماه 1367 )

[ب‌] . mrcia

[ت‌].   فصوص صفحه 9 شرح كاشاني چاپ مصر

  بايد دانست اندك توجّه و دقّت به مفاهيم و مضامين اين دو كتاب ،‌روشن مي سازد كه نه فتوحات ،‌الهام فرشته الهي است و نه فصوص ،‌نام منتخب پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم است و نه آن حضرت چنين توصيه اي فرموده اند. 

[ث‌] - از جمله سوره بقره آيات 54، 51،‌ 92، 93 و نساء ،‌153 و اعراف ،‌151

[ج‌] - وَقَضي رَبُّكَ اَلّا تَعبُدُوا إلّا إيّاه ... اسري ، 23 ،‌پروردگارت فرمان داده كه جز او را نپرستيد ... ،‌اين آيه و آياتي نظير إيّاكَ نَعبُدُ‌... ( كه در اينجا مقدم شدن مفعول بر فاعل ، افاده حصر مي كند ) همگي اهميت انحصار عبادت ( توحيد در عبادت ) را براي ذات اقدس حق تعالي مدلّل مي دارد .

[ح‌] مؤمن ، 84 – 85 ، برای اطلاع بیشتر از بیانات امام رضا علیه السلام در مورد علّت عدم قبول توبه فرعون رجوع شود به بحار ، ج 13 ، ص 130 – 131

[خ‌] . رجوع شود به جملات ابن عربی در فصوص که در صفحه قبل بیان گردید .

[د‌] - الفجر 6،9 – 14 . طبق روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که در بحار ، ج 8 ، ص 296 ، نقل گردیده فرعون در زمره شش نفر از شقی ترین افراد امّتهای سابق است که اهل تابوت آتش و سخت ترین عذاب برای آنهاست.

[ذ‌]- از این قبیل آیات در قرآن فراوان است ماند آیات 45-48 مؤمنون و 39-40 عنکبوت .

[ر‌] - فراموش نکنیم که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود اَلمَرءُ مَعَ مَن اَحَبَّ ، کافی ، ج 2 ، ص 125 – 126

[ز‌]-  اشاره است به آیة القمر ، 54-55 ، « إنَّ المُتَّقینَ فی جَنّاتٍ و نَهَرٍ * فی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلیکٍ مُقتَدرٍ »

[س‌]-  فصوص ، فصّ نوحيّة، ص 66 ، در نسخه دیگر فانّهم اذا ترکوهم فقد ترکوا للحقّ و جهلوه بقدر ما ترکوا ...

[ش‌] همان ، ص 69- 70 ، در نسخه دیگر فغرقوا فی البحار العلم بالله و هو الحیرة ...

[ص‌]-  الصافّات /180 ، دقّت و توجّه به بسیاری از آیات قرآن نظیر سوره مبارکه الحمد کاملاً مبانیت و عدم سنخیّت خالق و مخلوق را اثبات می کند.

[ض‌] الشوری / 11 ، در بخش روایات معصومین علیهم السلام درباره این آیه توضیح داده می شود.

[ط‌] متأسّفانه اکثریت متصّوفه گرفتار دو قسمت اول گردیدند ، اما صوفیانی که در فقه پیرو ابوحنفیه اند ، گرفتار هر سه قسمت می باشند ، در مورد تفسیر به رأی اجمالاً قول استاد مطهری رحمة الله علیه را بیان می کنیم .

« از اسماعیلیّه که بگذریم متصّوفه در زمینه تحریف آیات و تأویل آنها مطابق عقاید شخصی خود ، ید طولایی داشتند در اینجا یک نمونه از تفسیرهای آنها را ذکر می کنیم تا شیوه تحریف های آنان روشن گردد و خواننده از این مجمل بتواند حدیث مفصل را بخواند . « در قرآن آنجا که داستان حضرت ابراهیم علیه السلام و پسرش اسماعیل علیه السلام ذکر شده چنین آمده است که به حضرت ابراهیم علیه السلام چند بار در رؤیا دستور قربانی کردن فرزندش در راه خدا داده می شود ابراهیم علیه السلام ابتدا از این دستور تعجّب می کند اما بعد از آنکه رؤیا چند بار تکرار می گردد یقین پیدا می کند و تسلیم امر پروردگار می شود بعد موضوع را با پسرش در میان می گذارد او هم خالصانه می پذیرد و تسلیم حکم الهی می شود . منظور هم همین ظهور تسلیم و رضا به قضای حقّ بوده است و به همین دلیل وقتی پدر و پسر هر دو از روی صفای باطن و خلوص نیّت آماده اجرای فرمان خداوند تبارک و تعالی شدند اجرای حکم باذن خدا متوقّف گردید . در تفسیر همین واقعه متصوّفه می گفتند مقصود از ابراهیم ، ابراهیم عقل است و مقصود از اسماعیل ، اسماعیل نفس و عقل در این شرح قصد آن داشت تا نفس را ذبح کند

روشن است که چنین برداشتی بازی کردن با قرآن است و ارائه یک نوع شناخت انحرافی و درباره همین برداشتهای انحرافی و مبتنی بر خواسته ها و امیال شخصی و گروهی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : مَن فَسَّرَ القُرآن برَأیهِ فَلیَتَبوَّء مَقعَدَه مِنَ النّار . این چنین بازی با آیات خیانت به قرآن محسوب می شود آنهم خیانتی بسیار بزرگ . »

( شهید مطهری آشنایی با قرآن ، ص 27-28 ، انتشارات صدرا )

[ظ‌] - این کلمات حضرت ... وَ السَّمیع لا بِأَداةِ، وَ البَصیر لا بِتَفریقِالةٍ آشکارا خطا و لغزش بسیاری از اظهارات ابن عربی را از جمله در فصّ نوحیّه ( در تفسیر لیس کَمِثلهِ شَیءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ البَصیر ) به ثبوت می رساند .

[ع‌]فصوص الحکم ، فص داودیه ، ص 248 ( شرح کاشانی )

[غ‌] خوانندگان محترم در این مورد مراجعه کنند به الغدیر علّامه امینی و شبهای پیشاور و فضائل الخمسة من الصّحاح الستّة علّامه فیروز آبادی و عبقات الانوار میر حامد حسین هندی – المراجعات علامه سیّد شرف الدین و ... )

[ف‌] ملاحظه شود به تبریک عمر به حضرت امیر المؤمنین علیه السلام از تاریخ بغداد ج 8، 290 چاپ سلفیّه مدینه عربستان (صفحه18)

[ق‌] - خطیب بغدادی،احمد ابن علی، المتوفی بسنة 463 ه.، تاریخ بغداد، الجزء الثامن، صفحه 290.      لازم به یادآوری است که ابن عربی حدود یک و نیم قرن بعد از خطیب بغدادی زندگی می کرده و علاوه بر مدارک فراوان دیگر، تاریخ بغداد نیز در عصر ابن عربی وجود داشته است. علاوه بر تمامی این مدارک و ادلّه و براهین روشن، ابن عربی و پیروان او مدّعی هستند که وی، از طریق کشف و شهود از حقایق امور مطلع بوده است.

[ك‌]-  جهت اطلاع بیشتر از این موضوع رجوع کنید به کتاب عارف و صوفی چه می گویند ؟ علّامه میرزا جواد آقا تهرانی ص 174 و 175 به نقل از علم الیقین فیض /167

[ل‌] - سَبت یعنی شنبه از آنجا که گویند وی از ایام هفته ، تنها روز شنبه را جهت کسب معیشت به کار اشتغال می ورزیده است

[م‌] ( درفتوحات ، ج 11 ، ص 289 290 ) ادعا نموده که خود مقام عظیم « ختم الولاية المحمدية » یا خاتم الولاية المحمدية یعنی ولی منحصر به فرد در جمیع عالم ، اکبر اولیاء محمدّیین را حیازت نموده است .

« و منهم رضی الله عنهم الختم و هو واحد لا فی کل زمان بل هو واحد فی العالم ، یختم الله به الولایه المحمدیه فلا یکون فی الاولی المحمدیین اکبر منه » لازم به یادآوری است که ابن عربی ، این ولی منحصر به فرد ، در عالم را خودش می داند . در فتوحات ، ج 1 ، ص 319 ، چاپ 4جلدی ، گوید : انا ختم الولایه دون شک        لورث الهاشمی مع المسیح     بدون شک من خاتم ولایت هستم ، زیرا که من وارث هاشمی ( محمد صلی الله علیه و آله و سلّم ) و مسیح می باشم . منظور ابن عربی از مع المسیح ، تنها در ختم الولاية است . وی حضرت مسیح علیه السلام را ختم الولایه المطلقه می داند و منحصراً خود را ختم الولاية المحمدية عنوان کرده است .

[ن‌] متوکل عباسی از جنایتکاران بزرگ عالم و دشمنان سرسخت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم ) بوده است . وی آشکارا به حضرت امیر علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت و اهانت می کرد ( ابوالفداء ، ج 2 ، ص 188 ، حوادث سال 236 ه ) وی در سال 236 فرمان داد قبر مطهّر حضرت سیّد الشهدا علیه السلام را تخریب کردند . روزی متوکل از یعقوب بن سکّیت ادیب زمان و معلّم دو فرزندش معتزّ و مؤیّد سوال کرد این دو فرزند من را بیشتر دوست داری یا حسن و حسین ( علیهما السلام ) را ؟ ابن سکّيت پاسخ داد قنبر غلام حضرت علی علیه السلام نزد من عزیز تر از تو و فرزندان تو هستندتا چه رسد به حسن و حسین علیهما السلام.  از این رو متوکل ، وی را به وضع دلخراشی به شهادت رسانید . شهادت امام هادی علیه السّلام نیز به فرمان متوکل ، صورت گرفت سرانجام این بزرگتری دشمن خدا و رسول و ائمّه علیهم السّلام در عصر خودش ، و به اعتقاد ابن عربی بزرگترین و مقرّب ترین ولیّ خدا در عصر خودش ، در سال 247 در مجلس بزم و لهو شبانه توسط فرزندش به قتل رسید .

[ه‌] - آیه الله سید محمد حسین حسین تهرانی ، روح مجرد ص 436 طبع پنجم رمضان المبارک 1420 ه ناشر انتشارات علامه طباطبائی – مشهد مقدس – خیابان شهید هاشمی نژاد – جنب مسجد الهادی (ع)

[1] -فتوحات ، باب 89، 348و 373 به نقل از عرفان  حكمت متعاليه ،‌حسن زاده آملي ،‌46 حسن زاده آملي آدرس را ج 6 ،‌595 بيان كرده است و آن را از باب 373 فتوحات نقل كرده است .

[2]- اصول كافي ج 1 كتاب العقل و الجهل حديث 12 از امام موسي بن جعفر عليه السّلام

[3]-بحار، ج39، ص240 و ج65، ص120طبع بیروت

[4]-    الزمر ، [18.]

[5]- فصوص الحكم ، ‌فص هاروني ‌،ص 295 ،‌شرح عبدالرزاق كاشاني، مطبعة مصطفی البابی الحلبی واولاده بمصر ،‌الطبعةالثّالثه 1407 = 1987 م .

[6] - البقره [54].

[7] - فصوص الحكم ،‌فص موسوي ،‌ص 309 ،‌شرح كاشاني

[8] - النازعات ،[‌24.]

[9] - فتوحات مكيه ،‌ج 6 ،‌ص 359 ،‌تحقيق و تقديم عثمان ،‌يحيي ( 13 جلدي ) قاهره ،‌ج 1 ( 1405 ه ق 1985 م.) ،‌ج 13، (‌1410 ه ق 1990 م. )  

[10] -یونس[90-91]

[11] -النساء [ 18] .

[12] -المؤمن[ 45-46].

[13] -فصوص الحكم ،‌فص موسوي ،‌ص 310 ،‌شرح كاشاني.

[14] -النازعات [‌15- 17-21-24-26].

[15] -القصص ،[‌38-40].

[16] -المزّمّل ،‌16.

[17] -فصوص ،‌فص نوحيّه ،‌56 73.

[18] -الشوري، [‌11].

[19] -فصوص ،‌فصّ سماعيّليّه ،‌ص 120.

[20] -همان فصّ نوحيّه ،‌ص 55.

[21] - التوحید 1و3

[22] - از فقرات دعاي صباح حضرت امير المومنين عليه السلام.

[23] -كافي ،‌كتاب التوحيد ،‌باب اطلاق القول بانّه شيء، ح5 ،‌از امام باقر عليه السلام.

[24] -توحيد صدوق نقل از بحار الانوار ،  ‌ج 3 ،‌ص 299

[25] -اصول كافي ،‌كتاب التوحيد ،‌باب النهي عن الصفّه بغير ما وَصَفَ بِه نفسه تعالي ،‌ح 3

[26] -بحار الانوار ج 4 ،‌ص 291.

[27] - الشعراء[ 97-98].

[28] -نهج البلاغه ،‌خطبه 90.

[29] - فصلت ،[ 9].

[30] -نهج البلاغه ،‌خطبه 152 .

[31] - طه، [124، 125، 126]

[32] - فتوحات ،‌ج 11، ص 274 275 ،‌المكتبه العربيّه تحقيق و تقديم و عثمان يحيي تصدير و مراجعه   ابراهيم مدكور 1407 ه 1987  م.

[33] - فتوحات ،‌ج 11 ، ص 398.

مآخذ:

   بعلاوه قرآن كريم

   فيض الاسلام، سيد علي نقي، نهج البلاغه ،1371 ق

  الكليني الرازي، محمد بن يعقوب ،الاصول كافي، المكتبة الاسلامية، الطبعة الرابعة، 1392 ق

  العلامه مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، طبع ايران

 نمازي شاهرودي، الشيخ علي، مستدرك سفينة البحار، تهران  1407 قمري

  شيرازي، سلطان الواعظين، شبهاي پيشاور، دارالكتب الاسلامية، چاپ سي و دوم،پاييز 1366

   اميني النجفي، عبدالحسين احمد، الغدير، دارالكتب العربيّة، بيروت ج 1، الطبعة الثالثة، 1387ق-1967م

 الحسيني الفيروز آبادي، السيد مرتضي، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، تهران دارالكتب الاسلامية، الطبعة الثانية، 1366 ش1408ق

 الحسيني اليزدي فيروزآبادي، السيد مرتضي، "السبعة من السلف،" قم منشورات فيروزآبادي، الطبعة الثالثة، رجب 1411 ه، بهمن 1369 ش

 شرف الدّين الموسوي،  السيد عبدالحسين، المراجعات ،تهران، المكتبة الاسلاميّة، بدون تاريخ نشر

شهید مطهّری ، مرتضی،  آشنایی با قرآن،شناخت قران ، ا نتشارات صدراّ، چاپ وصحافی چاپخانه سپهر جهانگيري محسن، محيي الدين بن عربي، انتشارات دانشگاه، تهران مهرماه 1367

   ابن عربي، محي الدّين ، فتوحات المكّية، تحقیق وتقدیم د.عثمان یحیی،تصدیر ومراجعه د.ابراهیم مرکور، مكتبة العربية بمصر، 13 جلدي،جلد اول، 1405 ـ  1985 ميلادي

   محي الدين، ابن عربي، فصوص الحكم، ( شرح عبدالرزاق كاشاني )، مطبعة مصطفي البابي الحلبي واولاده بمصر، الطبعة الثالثة1407 ـ 1987م

حسيني تهراني، سيد­محمد­حسين، روح مجرد، مشهد انتشارات­علامه­طباطبائي، طبع­پنجم، رمضان المبارك 1420 ه-ق

خطيب بغدادي، احمد بن علي،  المتوفّی سنة463ه.تاريخ بغداد، المكتبة السّلفيّة المدينة المنّوره، الجزء الثامن